ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٨ - هدف، امتثال امر الهى است
تربيت يافتهاند، پى بردهاند كه تنها وجود كامل در عالم هستى كه كمال مطلق است، ذات اقدس الله است و بس. بقيه هرچه هست، مخلوقات او هستند كه در پرتو نور اقدس او از كتم عدم پا به عرصه هستى نهادهاند و انسان هم كه يكى از مخلوقات اوست، داراى روحى است كه تنها طريق ترقّى و تكاملش، شناختن حضرت خالق و سپس راهيابى به سوى تقرّب و نزديك گشتن به او و آن نيز منحصراً عمل كردن طبق دستورات آسمانى او در تمام شئون زندگىاش مىباشد كه به نام دين و احكام شريعت در دسترسش قرار گرفته است.
حال از جمله آن، دستورات و احكام اينكه هنگام ذبح هر حيوان حلال گوشت، بايد نام خدا بر آن برده شود و بسمالله گفته شود تا روح انسان نيز بدين طريق راه تقرّب به خدا را بپيمايد و اين نشان مىدهد كه از نظر تربيتشدگان در مكتب انبيا، آن دنيا و زندگى دنيا كه با نام خدا آغاز نشود و با نام خدا همراه نباشد، در واقع ميته و مردار است و نفرتانگيز و بايد تا آنجا كه مىتوانند براى دگرگونسازى آن و تبديل آن به يك دنيا و زندگى الهى بكوشند و به موازات تقويت بدن، روح را هم تقويت كنند و از اينرو، پيوسته سعى مىكنند كه تمام شئون زندگى خود را با نام خدا آغاز كنند و با نام خدا ختم كنند.
فرق اساسى ما با كفّار
مسلمانان، طفل نوزاد خود را از بدو تولّد با نام خدا آشنا مىسازند و اذان به گوشش مىگويند تا اوّلين صدايى كه مىشنود، همراه با نام خدا و اولياى او باشد. سفره غذا و طعام خود را با نام خدا و گفتن «بسمالله الرّحمن الرّحيم» مىگسترانند و با نام خدا و گفتن «الحمدلله ربّ العالمين» برمىچينند. محلّ كسب و كار خود را صبح با نام خدا باز مىكنند و شب با نام خدا مىبندند. ازدواج و اتّخاذ همسر و حتّى شب زفاف خود را با نماز و دعا و مناجات با خدا آغاز و همراه مىسازند و همين ارتباط با خدا، راز و مرز امتياز ما، مسلمانان از كافران است وگرنه آنها هم مثل ما و بلكه خيلى وسيعتر از ما كسب و كار و تجارت و فرهنگ و اقتصاد و سياست دارند. ازدواج و توليد فرزند دارند. تنها چيزى كه آنها ندارند و ما داريم، همين مسئله ارتباط با خداست كه به زندگى ما صورت زندگى انسانى داده است و آنها يك زندگى به تمام معناى حيوانى دارند.
اين گفتار خداوند حكيم در قرآن كريم است كه مىفرمايد:
«... وَ الَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ الْأَنْعامُ ...؛[١]
... آنان كه به خدا كفر ورزيدهاند [ارتباطى با خداوند از لذّات اين جهان] برخوردار مىباشند و مىخورند، آنگونه كه چهارپايان مىخورند ...»
تنها شرف امّت مسلمان اين است كه در سايه ارتباط با خدا و اولياى خدا زندگى انسانى به وجود آورده و زنده به حيات الهى شده است. از اين رو معتقد است آن دنيا و آن زندگى كه با برنامه آسمانى الله جلّ جلاله افتتاح و اختتام نپذيرد، در واقع ميته و مردار است و نجس. اجتناب از آن واجب است و دگرگون ساختن آن در حدّ توان لازم. پس گوسفندى كه به هنگام ذبحش، نام خدا برده نشود، درست است كه زيان بدنى و بهداشتى ندارد؛ ولى از آن نظر كه خداوند حكيم، به بردن نام خدا به هنگام ذبحش دستور داده است، اطاعت امر او واجب است كه سبب تقرّب روح انسان به خدا مىگردد و يك مسلمان واقعى، موظّف است طبق دستور خدايش عمل كند؛ هرچند از فلسفه و سرّ آن دستور آگاه نباشد.
تفاوت اساسى قوانين دينى با قوانين بشرى
يك فرق اساسى كه قوانين دينى با قوانين بشرى دارند، اين است كه انسان مسلمان نسبت به قوانين دين، پذيرش كامل دارد. هرچند كه امّت مسلمان از فلسفه و اسرار تك تك احكام آن قانون آگاه نباشند، امّا همينكه آن دستور، دستور الهى است و امتثال امر و فرمان خدا سبب تقرّب روح انسان به خدا مىگردد، اين عالىترين بهرهاى است كه انسان مسلمان از آن دستور مىبرد؛ اگرچه آن دستور فرضاً هيچ فايدهاى از لحاظ زندگى مادّى نداشته باشد. خدا هم فرموده است:
«إِنَّالدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ ...؛[٢]
حقيقت اينكه دين [پسنديده در] نزد خدا اسلام است [و تسليم بودن در مقابل فرمان خدا] ...»
هدف، امتثال امر الهى است
ممكن است دستورى از دستورات دينى بر حسب ظاهر، هيچ فلسفه عقلانى، طبيعى يا نفسانى نداشته باشد، از قبيل همين حرام بودن گوشت گوسفندى كه هنگام سر بريدنش، نام خدا برده نشده است كه ما هرچه فكر كنيم، از گفتن بسمالله و نگفتن آن اثرى از نفع و زيان در آن گوشت نمىفهميم و نمىيابيم و همچنين در احكام مربوط به حجّ واجب است، شخص مُحرم با شرايط مخصوصى هفت بار دور خانه كعبه، كه يك چهار ديوارى سنگى بيش نيست، بچرخد و هفت بار بين دو كوه «صفا» و «مروه» برود و برگردد. در بيابان «مِنا»، سنگريزههايى را با نوك انگشت به تخته سنگهايى معين بزند. آدمى كه سالها زحمت كشيده، موى سر زيبا براى خود درست كرده كه شديداً مورد علاقه اوست، در مكّه، روز عيد قربان، آن را بايد بتراشد و ... از اينگونه دستورات كه هيچ فايده عقلانى يا نفسانى در آن نمىبينيم، در احكام دين مقدّس اسلام داريم؛ ولى گفتيم عالىترين فايده و فلسفه اين دستورات، تسليم بودن انسان است در مقابل فرمان ولى نعمت حياتبخش روزى ده؛ يعنى ذات اقدس الله جلّ جلاله و بر اثر اين تسليم بودن و سر فرود آوردن در برابر آن منبع فياض، جوهر جان را حركت دادن و به مقام قرب او رساندن و منوّر به نور «الله نور السموات و الارض» گشتن. چه فايده و فلسفهاى از اين عظيمتر و عالىتر مىشود تصوّر كرد. بنابراين جمله «قربةً إلى الله» هدف اصلى عبادت معرفى شده است؛ يعنى نزديك گشتن روح و جان انسان به خدا، از طريق اطاعت امر او.
نماز قربةً إلى الله، انجام مناسك حج، قربةً إلى الله و اداى خمس و زكات مال، قربةً إلى الله، يعنى خود عمل از قيام و قعود و ركوع و سجود در نماز مطلوب اصلى نيست؛ اين كارها را آدم رياكار نيز انجام