ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦ - هميشه منتظرت هستم
گلستانه
بوى خوش وصل آمد
حافظ
|
اى پادشه خوبان! داد از غم تنهايى |
دل بى تو به جان آمد، وقت است كه بازآيى |
|
|
دايم گل اين بستان شاداب نمىماند |
درياب ضعيفان را، در وقت توانايى |
|
|
ديشب گله زلفش، با باد همى كردم |
گفتا غلطى بگذر، زين فكرت سودايى |
|
|
صد باد صبا اينجا با سلسله مىرقصند |
اين است حريف اى دل! تا باد نپيمايى |
|
|
مشتاقى و مهجورى دور از تو چنانم كرد |
كز دست بخواهد شد پايان شكيبايى |
|
|
يا ربّ! به كه شايد گفت، اين نكته كه در عالم |
رخساره به كس ننمود، آن شاهد هرجايى |
|
|
ساقى! چمن گل را، بى روى تو رنگى نيست |
شمشاد خرامان كن، تا باغ بيارايى |
|
|
اى درد توام درمان، در بستر ناكامى |
و اى ياد توام مونس، در گوشه تنهايى |
|
|
در دايره قسمت، ما نقطه تسليميم |
لطف آنچه تو انديشى، حكم آنچه تو فرمايى |
|
|
فكر خود و رأى خود، در عالم رندى نيست |
كفر است در اين مذهب، خودبينى و خودرأيى |
|
|
زين دايره مينا، خونين جگرم مى ده |
تا حل كنم اين مشكل، در ساغر مينايى |
|
|
«حافظ» شب هجران شد، بوى خوش وصل آمد |
شادىات مبارك باد، اى عاشق شيدايى |