ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤ - هنر ماندگارى
هنر ماندگارى
اسماعيل شفيعى سروستانى
هفته پيش، به دعوت يكى از كانونهاى فعّال فرهنگى دانشگاهى، براى سخنرانى در جمع دانشجويان، بار سفر بسته و راهى يكى از شهرهاى غربى كشور شدم. بعد از اجراى برنامه اصلى، در فاصله زمانى مانده تا ساعت برگشت، گفتوگويى صميمانه در جمع اعضاى كانون داشتم و به برخى از پرسشهايشان درباره نحوه فعّاليت مؤثّر و ماندگار، پاسخ گفتم. بيش از سه دهه حضور در محافل دانشجويى و دانشگاهى، از دوران جوانى تا به امروز، كشكولى از تجربهها را برايم فراهم آورده كه هرگاه دستى در آن بچرخانم، چيزى براى گفتن به دست مىآورم.
همواره. شناسايى نقطه ضعفها و برطرف كردن آنها را هميشه، ضامن مصونيت و تداوم سير و سفر مؤثّر تا دستيابى به اهداف مرحلهاى در يك فعّاليت اجتماعى ارزيابى كردهام.
عموم مجامع، به دليل غلبه خودشيفتگى و غرور، قادر به شناسايى نقطه ضعفها و رفع آنها نمىشوند و درست از همان نقطهاى كه گمان نمىبرند، آسيب مىبينند.
بخش بزرگى از آسيبهاى ويرانگر، از لحظه تولّد تا لحظهاى كه آوار شده و همه چيز را در هم مىشكنند، راه درازى را مىپيمايند؛ درست مثل درد دندان، از يك نقطه سياه كوچك شروع شده و پيش مىرود. بيشتر مردم وقتى كه آسيب به ريشه زده و عفونت گونه و دهان و گردن، آنها را از حالت طبيعى خارج كرده و به قول امروزىها دِفورمه شدند، به فكر چاره مىافتند. متأسّفانه در چنين موقعيتى، كار به كشيدن دندان و جرّاحى مىانجامد.
از همين موضوع، گفتوگويم را آغاز كردم و ادامه دادم. در طول تاريخ، هيچ زلزله ويرانگر و سونامى وحشتناكى به قدر و اندازه خودشيفتگى و غرور، مجامع و اقوام را از پاى درنياورده است. درست در همين موقعيت است كه افراد، هماره خود را مصيب و بر صواب و ديگران را مخطّى و خطاكار مىشناسند و چنانچه از دستشان برآيد، رگ و ريشه رقيب و مخالف را مىزنند تا ديگر سر برنياورد.
به بر و بچّههاى جوان و نوخط، كه در سيمايشان جوانى خودم را مىديدم، گفتم:
هيچگاه از ياد نبريد كه فرصت شما محدود است. نمىتوانم بگويم از لطف خداست يا از مكر او كه براى بشر و ساير موجودات، مدّت بودن و دوام و بقا را معلوم نساخته است؛ يعنى هيچكس نمىداند زنگ رحلت و رفتن او كى به صدا در مىآيد. در اينكه حسب سنّت ثابت خداوند كريم «هركه اين پنج روزه نوبت اوست»، شكّى نيست. اگر قرار بود همه براى هميشه بمانند، به قول فردوسى طوسى:
|
اگر مرگ كس را نيوباردى |
ز پير و جوان خاك بسپاردى |