ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٢ - ولايت اهل بيت (ع)، ولايت خداوند
يا انكار آن، پذيرش يا انكار ولايت خداست؛ نه اينكه مىگويند حضرت نامهرسان بوده. نامهاى آورده و رفته. حالا ما به اين نامه، عمل مىكنيم. ما مىگوييم نه؛ اينطور نيست؛ او نامه رسان نبوده كه راه را نشان دهد. خودش راه بوده است.
پس درجات توحيد ما، در نبوّت رسول اكرم (ص) است؛ به ميزان جذب به او، موحّد مىشويم.
شما تغذيه مىكنيد و آنها جذب وجود شما مىشوند و اراده شما، در آن جارى مىشود. اين غذا تا جذب بدن شما نشود، اراده شما در آن جارى نمىشود. به حدّى جذب شما مىشود كه به جسم شما نزديكتر مىشود. با آن توان، نماز شب مىخوانيد. اراده شما چه كاره است؟ اراده شما مسير اين مواد است. اگر اينها از اراده شما عبور نكنند، وارد عالم انوار نمىشوند. بنابراين اشتياق غذا به مؤمن، از اشتياق مؤمن به غذا بيشتر است. همانطور كه شما صراط براى اين مواد هستيد، ما هم از طريق وجود ائمّه (ع)، به سمت خدا حركت مىكنيم.
مىگويند: ائمّه (ع) درجات مؤمنان هستند؛ يعنى اين صراط، خود آنها هستند و آنها تصرّف و ولايت مىكنند و سرپرستى اوست كه شما را از ظلمت به نور مىبرد. حالا اگر آنها صراط هستند، بايد بگوييم خدا چارهاى ندارد و ناچار است و راه ديگرى ندارد؟
نه. اصلًا اين را نمىگويم. اين را خود حضرت على (ع)، در روايتى توضيح دادند. مىفرمايند:
ما اعراف هستيم، كه هيچ راهى جز ما، براى شناخت خدا نيست.
در حديث نورانىاى كه در «بحارالأنوار» نقل شده است، حضرت على (ع) فرمودند:
«معرفت مقام نورانيت من، معرفت خداست.»
توضيح دادند كه: «اگر خداى تبارك كه متعالى از هر قيدى است، مىخواست، مىتوانست مستقيم خود را به همه بندگان معرفى كند؛ ولى اينطور خواسته و اين مشيت اوست.»
«من چهار چيز: راه، سبيل، صراط و وجه الله هستم»، به خواست خود خداى متعال، نه اينكه دست خدا بسته باشد.
پس پذيرش اين ولايت، باعث مىشود او هم نسبت به شما ولايت كند و سرپرستى شما را بر عهده گيرد و به شما، در درجات نور مىدهد. حجابها را بر مىدارد و شما به مقام لقا و قرب مىرسيد. شركها پاك مىشود. حالا اگر اعراض كرديد، ولايت طاغوت سير در دركات شرك است. راه سوم هم وجود ندارد. حتّى در افعال باطنى. محبّت، يا تحت ولايت حق است يا باطل. نگاه كه مىكنيم يا ولايت خداست كه جارى مىشود يا ولايت شيطان و نفس. پس ولايت معصوم (ع)، دو بُعد دارد: يكى، ولايت ايشان طريق جريان ولايت خدا در عالم است در يك بعد و در بعد ديگر؛ بالا بردن ما به طرف خدا، رفع حجابها و موانع، نورانى شدن ما و رسيدن به لقا از طريق مقام آنها، انجام مىشود.
حالا تمام اين سه مقدّمه را در اين آيه قرآن و اين حديث از امام صادق (ع) توضيح مىدهيم:
حضرت مىفرمايد:
«در قالب بشرى، مثل شما آمدم با اين تفاوت كه من به خدا متصّل هستم و اين، همه حرف است و شما به من مضطرّ هستيد و حرف من يكى است كه يك خدا بيشتر نيست.»
اين نكته را بايد اشاره كنم كه ما در همه افعالمان، يك پرستش نهان است. معبودى را انتخاب مىكنيم و به طرف آن حركت مىكنيم. حالا يا نفس است يا شيطان يا دنيا يا خداى متعال. فعل بدون پرستش، از ما سر نمىزند؛ ولى اله يكى، شيطان است، يكى هوايش، يكى هم خدايش.
فعلى كه پرستش در آن نباشد، نداريم. كفّار هم نفسشان را يا شيطان را مىپرستند. پرستش، تعطيلبَردار نيست؛ همان طور كه تولّى هم تعطيلبردار نيست. اين دو قاعده به يادتان باشد: هر كارى مىكنيم، همه افعال ارادى ما، در آن يك عبادت هست و يك تولّى، يعنى ولايتى را قبول كنيم؛ چون پرستشى دارد انجام مىشود. حالا يا شيطان يا خدا؛ ولى حالا اله واقعى شما و آنكه شما را اداره مىكند، يكى بيشتر نيست. بقيه توهّم شماست.
در دعاى «ابو حمزه» آمده است:
«خدا حجاب ندارد؛ حجاب در عمل ما است.»
وقتى ما مشركانه عمل مىكنيم، مانع لقا مىشود؛ والّا خدا حجاب ندارد. وقتى كسى تمام توان و تواضع خود را در برابر محبوبى جمع كرد، به لقاى آن مىرسد. چون هر كارى انجام مىدهيم، مىخواهيم به محبوبى برسيم. كسى كه يك اله دارد و دنبال آن مىگردد، اگر واقعاً عبادت او منحصر در او شود، به لقاى او مىرسد. حالا كسى كه مىخواهد به لقاى خدا برسد و حجابها از بين بروند، اوّلًا بايد عمل صالح انجام دهد و در عبادت هم شريك قرار ندهد؛ والّا به ميزان شركى