ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٤ - كاروان هاى نظامى
آسيب جانبى
كريس هگز/ ليلا العربال
ترجمه: سارا پاكباز
گزارشى از عملكرد نيروهاى نظامى مستقر در عراق
مطلبى كه در زير تقديم خوانندگان محترم موعود مىشود برگرفته از كتاب «آسيبهاى جانبى» نوشته كريس هگز است. اين كتاب گزارشى مستند از آنچه كه بر سر «عراق» اشغال شده توسط نيروهاى مسلّح كشورهاى بيگانه، خصوصاً غربى آمده است.
گزارشدهندگان عموماً از اعضاى ارتش آمريكا هستند. خواندن اين صفحات را كه ثبت تاريخ يك كشور تحت ظلم است، به شما خوانندگان موعودى توصيه مىكنيم.
كاروانهاى نظامى
بنيامين شرايدر، متخصّص ارتش، از گردان ٢٦٣ زرهى، لشكر پياده نظام اوّل، در يك روز تابستانى در سال ٢٠٠٤ م.، در جستوجوى كمينگاههاى شورشيان، در «بعقوبه» مىچرخيد. او در يك نقطه دوربرگردان، در يك بزرگراه چهار خطّ ناامن، به نام مستعار «كوچه آر. پى. جى» توقّف كرد و متوجّه شد كه يك كاروان ارتشى كه به كندى حركت مىكند، به او نزديك مىشود. يك خودروى چهار درب جديد، سعى مىكرد كه از آخرين وسيله نقليه كاروان جلو بزند. مسلسلچى، ماشين را به گلوله بست و سبب شد راننده، كه يك مرد عراقى بود، روى ترمز بكوبد. كاروان براى بررسى خسارت وارد شده توقّف نكرد. شرايدر بيست و شش ساله، كه چهرهاى گلگون و موهاى بور كثيف داشت، به سرعت به سوى ماشين حركت كرد تا اوضاع را بررسى كند و متوجّه شد كه سه سوراخ گلوله در شيشه جلو و يكى در سقف است. او در ماشين را باز كرد و يك مرد عراقى را ديد كه به دليل اين اتّفاق، از شدّت ترس فلج شده و مىلرزد. شرايدر گفت:
مرد را از ماشين خارج كردم تا به او كمك كنم و همان جا مىتوانستم بوى ادرار را از شلوار او كه تازه كثيف و خاكى شده بود، حس كنم. همچنان كه به او كمك مىكردم تا از ماشين خارج شود، حس كردم كه شانه او خيس شده و وقتى نگاه كردم، فهميدم كه خون است.
شرايدر كه اين حادثه را در صفحه ماى اسپيس (My Space) شرح مىدهد، توضيح مىدهد كه چگونه زمانى كه مرد، خون را ديد، شروع به گريه كرد و توضيح داد كه چرا تلاش كرده بود از كاروان جلو بزند:
من به بيمارستان مىرفتم تا پسرم را كه تازه متولّد شده ببينم، چون عجله داشتم به سوى ديگر بزرگراه رفتم تا از آنها عبور كنم كه به من شلّيك كردند.
گلوله به طور مستقيم، شانه مرد عراقى را رد كرده بود و به سادگى قابل بانداژ موقّت بود.
يك آمبولانس، بعداً مرد را به همان بيمارستانى برد كه پسر نوزادش آنجا بود. شرايدر و سربازان همكارش با پايگاه خود تماس گرفته تا اين حادثه را گزارش دهند. شرايدر در آنجا موضوع را به اطّلاع مسئولان كاروان رساند. آنها گفتند: خوب. كه چى؟ قانون تعامل اين است كه به هر وسيله نقليهاى كه سعى مىكند از كاروانهاى نظامى ما جلو بزند، شلّيك شود. شرايدر گفت:
براى آنها اهمّيتى نداشت كه تنها يك مرد در ماشين بود و اين، يعنى اينكه او قادر نبود كه حين رانندگى به سربازان شلّيك كند و اينكه او در آن سوى ديگرِ يك بزرگراهِ چند خطّه رانندگى مىكرد. او قادر نبود بين وسايل نقليه رانندگى كند تا كاروان را به دو بخش تقسيم كند و آنها را با يك حمله غافلگير كرده يا اينكه يك خودروى حاوى بمب را منفجر كند. براى آنها، سرگذشت او يا نوزاد تازه متولّد شدهاش اهمّيتى نداشت.
شرايدر آهى كشيد و گفت:
آنها هيچ تصميمى براى تنبيه سربازى كه شلّيك كرده بود يا جبران خسارت وارد آمده، نداشتند. تا آنجايى كه خبر دارم تا به امروز، هيچ اقدامى انجام نشده است.
شرايدر از عراق نوشت. با چيزهايى كه هر روز شبيه به اين اتّفاق مىافتد: من مىتوانم درك كنم، چرا كسانى كه در اينجا هستند از ما