ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٧ - ٤ معناى ملك عظيم در روايات
ملك عظيم خداوندى
اصغر غلامى
١. ملك در قدرت
ملك در لغت، به معنى سلطنت و استيلا همراه ضبط و تمكّن در تصرّف است.[١] يعنى صاحب ملك هم بايد قوّه نگهدارنده و نظامبخش داشته باشد كه بتواند امور را نظام بخشى كرده و هم در ملك خود، اعمال تصرّف كند. اين تصرّف و مستولى شدن از نظر لغت، عام است.
٢. ملك در اصطلاح قرآنى
در «قرآن مجيد»، ملك، گاه به معناى سلطنت و آمريت (بقره ٢)، آيات ٢٤٦- ٢٤٧؛ زخرف (٤٣)، آيه ٥١) و گاه به معناى تسلّط و حقّ تصرّف استعمال شده است (اسراء (١٧)، آيه ٧١). به تصريح قرآن مجيد، ملك به خداى تعالى اختصاص دارد و خداوند آن را به هركسى و به هر مقدارى كه بخواهد، عطا مىكند. (آل عمران (٣)، آيه ٢٦)
٣. حقيقت مالكيت
حقيقت مالكيت، به معناى تسلّطيافتن و چيره شدن بر امور ديگران و مقام آمريت به صورت مطلق، خداى تعالى است؛ زيرا مالكيت از خالقيت ناشى مىشود و خالق چيزى، مالك آن نيز هست. خداى تعالى خالق همه خلايق است. پس مالك مطلق آنها نيز مىباشد و همه خلايق، ملك مطلق اويند. مولويت نيز بر مالكيت استوار است و كسى حقّ تصرّف و آمريت دارد كه مالكيت داشته باشد. از سوى ديگر، بديهى است كه حقّ تصرّف، قابل تفويض به ديگران نيز مىباشد. بنابراين لازم نيست مولويت به طور مستقيم، بر مالكيت استوار گردد؛ بلكه به اذن مالك با تفويض مولويت از سوى او، ديگرى نيز آمريت و حقّ تصرّف مىيابد. تصرّف گاهى به واسطه همراه داشتن شيئى تحقّق مىيابد؛ مانند ملك حضرت سليمان (ع) كه در انگشتر او بود[٢] و گاهى تصرّف به واسطه علمى كه از ناحيه خداوند افاضه شده است، صورت مىگيرد. البتّه تمام تصرّفاتى كه صاحب ملك اعمال مىكند، به اذن الهى است و هر تصرّفى نياز به اذن لحظه به لحظه دارد و چنين نيست كه ملك به صورت تام، در اختيار كسى قرار گيرد؛ به گونهاى كه از اختيار خداوند خارج گردد.
تعبير ملك عظيم مىرساند كه ملك، ذومراتب است كه از مرتبه بالاى آن، تعبير به عظيم شده است. صاحبان ملك، در حقيقت استيلا، اشتراك دارند؛ لكن صاحب ملك عظيم، مرتبه بالاتر استيلا را دارد. همچنين تعبير عظيم از آن جهت است كه گستره اين ملك، عظيمتر از قدرت درك و تصوّر ماست. البتّه اين ملك و سلطنت از سوى خداى تعالى به مخلوق عطا شده، امّا به دليل عظمت اين امر، براى ما قابل توصيف نيست. ما تنها مرحلهاى از ملك را در خود مىيابيم و مىفهميم كه بر بعضى امور تسلّط داريم؛ امّا از حقيقت ملكى كه توصيف به عظيم شده است، دريافتى نداريم. در نتيجه عظيم بودن ملك بدان معنى است كه از ناحيه ما قابل توصيف نيست. بنابراين براى فهم معناى صحيحى از آن، بايد به روايات صاحبان اين ملك مراجعه شود.
٤. معناى ملك عظيم در روايات
خداى تعالى از بدو خلقت، همواره عدّهاى را در ميان مخلوقات خويش برگزيده و به ايشان حقّ امر و نهى بخشيده و ديگران را به اطاعت از اوامر و نواهى آنان، ملزم فرموده است. خداى تعالى در «آيه ٥٤ سوره نساء» مىفرمايد:
«أَمْيَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً؛
آيا به مردم حسد مىورزند بر آنچه خدا از فضل خويش به ايشان داده است؟ البتّه ما به آلابراهيم كتاب و حكمت داديم و به ايشان ملك و سلطنتى بزرگ عطا كرديم.»
رواياتى كه در توضيح اين آيه آمده است، ملك عظيم را به امامت و فرضالطّاعه معنى كردهاند. امام باقر (ع) ملك را امامت و خلافت[٣] و ملك عظيم را وجوب اطاعت معنا كردهاند.[٤]
امام رضا (ع) در پاسخ به مأمون (كه در مورد برترى عترت رسول