ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١ - ولايت اهل بيت (ع)، ولايت خداوند
تواضع در برابر خليفه او حاصل مىشود.
مقام خلافت، يعنى كسانى كه حامل ولايت خداى متعال هستند؛ كه مقام سنگينى است در مقام عصمت كامل، اينها صاحب ولايت خدا مىشوند. هر پيامبرى مىبايست اين ولايت را قبول كند، مثل توحيد و بايد همه را به آن دعوت كند، مثل دعوت به توحيد.
در قرآن آمده است، وقتى ابراهيم خليل الله را مىخواهند به مقام ولايت برسانند، بعد از نبوّت و رسالت، او را با كلماتى امتحان مىكنند.
امام صادق (ع) فرمودند:
اين كلمات همان كلمات است كه وقتى قرار بود توبه آدم قبول شود، خدا به او القا كرد و از طريق نورانيت آن كلمات، مقام توبه را پيدا كرد. انوار الهى و پنج تن را بهتر نشان دادند و به واسطه توجّه به آنها، به مقام طهارت رسيد، به توبه رسيد.
از امام صادق (ع) پرسيدند: يعنى چه؟ فرمودند: «يعنى تا مهدى (عج)، از اينها ميثاق گرفته شده است.»
روايت است وقتى مقامات امام زمان (عج) عرضه شد و گفتند بايد بپذيريد، انبياى اولوالعزم، بدون ترديد پذيرفتند و به مقام اولوالعزم رسيدند. اين ميثاق مىشود ادامه توحيد در دنيا. هم عهدى با خدا داريم كه بايد عمل كنيم. همه شرايط و مناسك ما هم جز بيان آن عهد نيست. همه واجبات و محرّمات مناسك موحّد بودن است و تولّى به خدا و ولايت معصومان (ع). پس باطن دين، چيزى جز ولايت معصوم (ع) نيست. بسط و گسترش آن توحيد در حيات ماست كه مىشود ديندارى.
حالا مقدّمه سوم: اگر كسى اين ولايت را با تمام وجود و در تمام لحظات پذيرفت و شرك در ولايت نداشت، حاصل اين ولايت چيست؟
حاصل آن، نورانى شدن به نور توحيد، رفع حجابها و رسيدن به مقام الهى است كه مقامى بالاتر از اين نيست و اگر كسى هم قبول نكرد، انكار اين ولايت موجب مىشود اراده او تحت ولايت اوليايى قرار گيرد كه خود، طغيانگر در برابر خدا بودند و ولايت آنها، تاريكى و ظلمت است. انسان آزاد است. مىتواند هركدام را انتخاب كند؛ ولى راه سومى در عالم وجود ندارد. نمىشود مستقل عمل كرد.
خدا ولى كسانى است كه از ظلمات خارج و به سوى نور آمدند و آنها كه كافر شدند، ولى آنها طاغوت است و خارج مىشوند از نور به سوى ظلمات و راه سومى هم وجود ندارد. البتّه انسان اختيار دارد در عالم در انتخاب هر كدام.
پذيرش ولايت، يعنى چه؟
يعنى اراده خود را تسليم خدا كند. كسى كه مقام خلافت دارد كه او هم تصرّفى از خود ندارد، تسليم به او، تسليم شدن به خداست. او حامل ولايت خداست. مثل دست و زبان شما كه مسخّر شما هستند و فرمان شما از طريق آن دست و زبان اجرا مىشود؛ لذا اگر كسى به دست شما دست دهد، با شما دست داده است.
«قرآن» مىفرمايد:
آنها كه با تو بيعت كردند، با خدا بيعت كردند؛ چون يد تو، يد خداست. تو در اين مقام هستى. وجود مقدّس پيامبر (ص) يدالله است. دست جسمى، نه به اين معنا؛ بلكه طريق جريان و مشيت و سرپرستى خداست. تخلّف از او، تخلّف از خداست. اين ولايت، آن قدر سرمايه عظيمى است كه طريق آن مىشود، معصوم.
به عكسِ، كسانى كه مىگويند اگر مقامى براى ائمّه (ع) قائل باشيد، شرك است؛ من مىگويم انكار اين مقام، شرك است. چون انكار خداست. اميرالمؤمنين (ع) چيزى از خودش ندارد. اراده خدا از طريق او در عالم واقع مىشود؛ اگر ما مىگوييم اين اراده، اراده خدا و پذيرش