ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٧ - تاريخ مدرنيته
توسعهنيافته و عقبمانده از قافله تمدّن مدرن، خود را در آئينه جهان مدرن مىبينند و آينده خود را ذيل آن تعريف مىكنند.
عموم اين اقوام، توسعهيافتهها و توسعهنيافتهها، مدرنيزاسيون و تجربه مدرنيته را ممدوح مىشناسند. آنان با اصالت دادن به راحتى و برخوردارىهاى حاصل از مدرنيته، آن را به مثابه نردبان لازم براى دستيابى به راحتى و برخوردارى و لازمه آن تعريف مىكنند. اينان، آسايش و راحتى و برخوردارى دنيوى را به مثابه مقصد مطلوب و غايت سير و سلوك آدمى در گستره تاريخ مىشناسند يا حدّاقل در عمل، آن را امام خويش شناختهاند؛ حتّى اگر در ظاهر، آن را انكار كنند. همگى در اين گمان افتادهاند كه به حقيقت، مدرنيته بشر را به آسايش جسم و آسودگى جان مىرساند.
از اينرو، در چشم ساكنان همه جوامع شرقى، جهان مدرن، مجذوب و مطلوب جلوه كرده و تجربه مدرنيته را ضرورى و لازمه بودن و زيستن بر زمين تعريف كردهاند و از آنها گريزى و گزيرى نمىشناسند؛ در مقابل، اگر كسانى آن را منكر شوند، آنها را جاهل و مجنون شناسايى مىكنند. در واقع اينان، جز اين، بودنى براى خود نمىشناسند.
حسب اين پندار بود كه طى دويست سال اخير، عموم جوامع شرقى، به نوبت سوار بر قطار مدرنيته شدند.
پيرامون هريك از ما، در حيات فردى و اجتماعى، لوازم بسيارى است كه از آن همه وسايل ريز و درشت، بهره مىبريم؛ امّا به راستى چه تعداد از آنها، لازمه بودن و شرط ادامه حيات ما هستند؟ كدامين آنها به مثابه شرط لازم و متضمّن حيات انسانى ما بر كره خاكند و اگر حذف شوند، مرگ ما را در پى خواهد داشت؟ بىشك شأن و موقعيت همه اشيا و لوازم، واحد و مساوى نيستند؛ چنانكه اعضاى بدن نيز چنينند.
قلب، براى زيستن و ادامه حيات، لازم است؛ بلكه لازمه زنده بودن ماست و بدون آن، اساساً موجود حيوانى و انسانى زنده نمىماند؛ امّا در همان حال، ناخن دست و موى سر، واجد شأن قلب در بدن نيستند و بهرغم آنكه بدانها نيازمنديم، چنانكه از دست بروند، از زندگى ساقط نمىشويم و شأن انسانى خود را نيز از دست نمىدهيم.
تاريخ مدرنيته
تاريخ مدرنيته و تجربه جهان مدرن از چهارصد سال تجاوز نمىكند. بخش بزرگى از اين زمان هم (يعنى قرون ١٦ و ١٧ م.) بشر غربى مراحل مقدّماتى مدرنيته را در حوزههاى نظرى و فرهنگى پشت سر گذاشته و عملًا با گذار از انقلاب صنعتى «انگلستان»، مدرنيته از چارچوب دريافتهاى نظرى و فلسفى مدرن خارج شده و آن را در حيثيت تمدّنى و دستاوردهاى تكنيكى، محقّق ساخته است.
پيش از همه اقوام، ساكنان غرب (فلاسفه غربى) مدرنيته را به مثابه نوعى دريافت جديد و نگرش جديد به عالم و آدم پايهگذارى كردند.
متأسّفانه نزد ساكنان شرق و آسيا و به اصطلاح، كشورهاى توسعه نيافته، مدرنيته و مدرنيزاسيون تنها در هيئت ماشين و محصولات تكنولوژيك جلوه كرده است.
جهان مدرن، مخلوق و ماحصل دست انسان مدرن است؛ چنانكه تا