ماهنامه موعود
(١)
شماره يكصد و شصت و هفتم
٣ ص
(٢)
فهرست
٣ ص
(٣)
هنر ماندگارى
٤ ص
(٤)
گلستانه
٦ ص
(٥)
بوى خوش وصل آمد
٦ ص
(٦)
هميشه منتظرت هستم
٦ ص
(٧)
گر بيايى
٧ ص
(٨)
غزل ظهور
٧ ص
(٩)
غزل انتظار
٧ ص
(١٠)
به خون خواهى نسل انسان
٧ ص
(١١)
ولايت اهل بيت (ع)، ولايت خداوند
٨ ص
(١٢)
اخلاص در ولايت
١٣ ص
(١٣)
همه برهنه اند، همه چيز برهنه است!
١٤ ص
(١٤)
رويكرد كلان به پديده ناهنجارى هاى رفتار جنسى در جامعه
١٥ ص
(١٥)
جهان مدرن و انسان متجدّد
١٦ ص
(١٦)
تاريخ مدرنيته
١٧ ص
(١٧)
چهار ذكر الهى براى چهار حالت بحرانى
٢٠ ص
(١٨)
شادى و غم
٢١ ص
(١٩)
شريف ترين مؤمنان
٢٦ ص
(٢٠)
الف) على (ع)، شريف ترين مؤمن
٢٦ ص
(٢١)
ب) على (ع)، نخستين مؤمن
٢٦ ص
(٢٢)
ملك عظيم خداوندى
٢٧ ص
(٢٣)
1 ملك در قدرت
٢٧ ص
(٢٤)
2 ملك در اصطلاح قرآنى
٢٧ ص
(٢٥)
3 حقيقت مالكيت
٢٧ ص
(٢٦)
4 معناى ملك عظيم در روايات
٢٧ ص
(٢٧)
5 معناى ملك عظيم از نظر مفسّران
٢٩ ص
(٢٨)
1 5 تفاسير اهل سنّت
٢٩ ص
(٢٩)
1 1 5 تفسير ملك عظيم به فرض الطّاعة
٢٩ ص
(٣٠)
2 1 5 تفاسير ديگر
٢٩ ص
(٣١)
2 5 بررسى تفاسير مختلف از ملك عظيم
٢٩ ص
(٣٢)
1 2 5 تفسير ملك عظيم به نبوّت
٢٩ ص
(٣٣)
الف) معناى نبوّت در لغت
٢٩ ص
(٣٤)
ب) نبى در روايات شيعه
٢٩ ص
(٣٥)
ج) تفاوت نبوّت و سلطنت در منظر قرآنى
٢٩ ص
(٣٦)
2 2 5 تفسير ملك عظيم به سلطنت داوود و سليمان (ع)
٣٠ ص
(٣٧)
3 5 نسبت ولايت تكوينى با ملك عظيم
٣١ ص
(٣٨)
1 3 5 منظور از ملك عظيم، ولايت بر هدايت است
٣١ ص
(٣٩)
6 تحكيم معنا در پرتو آيات قبل
٣١ ص
(٤٠)
اسب و شمشير، پيمانه فهم من و توست
٣٣ ص
(٤١)
مهمان سرزده
٣٥ ص
(٤٢)
نقش طعام
٣٦ ص
(٤٣)
آيا غذاى حرام همين چهار چيز است؟
٣٦ ص
(٤٤)
رمز و راز تحريم گوشت حيوانى كه بدون ذكر نام خدا ذبح شده است
٣٦ ص
(٤٥)
دورى از خدا براى خيلى ها مفهوم نيست
٣٧ ص
(٤٦)
خوردن چنين گوشتى موجب دورى از خدا مى شود
٣٧ ص
(٤٧)
فرق اساسى ما با كفّار
٣٨ ص
(٤٨)
تفاوت اساسى قوانين دينى با قوانين بشرى
٣٨ ص
(٤٩)
هدف، امتثال امر الهى است
٣٨ ص
(٥٠)
اطاعت فرمان و تقرّب به ساحت جانان
٣٩ ص
(٥١)
درك اين حقايق زمينه مى خواهد
٣٩ ص
(٥٢)
حاكميت اصالت مادّه بر جان و فكر مردم
٣٩ ص
(٥٣)
توجّه به يك مسئله جالب فقهى
٤٠ ص
(٥٤)
شرايط استفاده از گوشت هاى حرام
٤٠ ص
(٥٥)
مثل ميخ كج
٤١ ص
(٥٦)
مثل نافه آهو
٤١ ص
(٥٧)
نيك مردان
٤٢ ص
(٥٨)
آسيب جانبى
٤٤ ص
(٥٩)
گزارشى از عملكرد نيروهاى نظامى مستقر در عراق
٤٤ ص
(٦٠)
كاروان هاى نظامى
٤٤ ص
(٦١)
بيت المقدّس در قرآن
٤٨ ص
(٦٢)
نظم جهانى يأجوج و مأجوج
٥٠ ص
(٦٣)
ده برش از حرم رضوى
٥٣ ص
(٦٤)
برش اوّل در ورودى
٥٣ ص
(٦٥)
برش دوم اذن دخول
٥٣ ص
(٦٦)
برش سوم نقّاره زنى
٥٣ ص
(٦٧)
برش چهارم سقّاخانه
٥٣ ص
(٦٨)
برش پنجم نماز جماعت
٥٤ ص
(٦٩)
برش ششم داخل حرم
٥٤ ص
(٧٠)
برش هفتم دارالحجّه
٥٤ ص
(٧١)
برش هشتم دعاى ندبه
٥٤ ص
(٧٢)
برش نهم وداع
٥٤ ص
(٧٣)
برش دهم قطار
٥٤ ص
(٧٤)
اندر ره عشق
٥٥ ص
(٧٥)
مقدّمه
٥٥ ص
(٧٦)
1 شاهد قرآنى
٥٥ ص
(٧٧)
2 شواهد روايى
٥٦ ص
(٧٨)
الف روايات فضيلت زيارت خانه خدا با پاى پياده
٥٦ ص
(٧٩)
يك حجّ پياده برتر از هفتاد حجّ سواره
٥٦ ص
(٨٠)
معانقه فرشتگان با حاجيان پياده
٥٦ ص
(٨١)
ب روايات فضيلت زيارت معصومان (ع) با پاى پياده و پاداش زيارت اميرالمؤمنين (ع) با پاى پياده
٥٦ ص
(٨٢)
پاداش زيارت سيدالشّهداء با پاى پياده
٥٧ ص
(٨٣)
3 شواهدى از سيره اهل بيت (ع)
٥٧ ص
(٨٤)
الف) امام مجتبى (ع) و بيست بار حجّ با پاى پياده
٥٧ ص
(٨٥)
ب) امام سجّاد (ع) و حجّ با پاى پياده
٥٧ ص
(٨٦)
ج) امام صادق (ع) و پياده روى براى رمى جمرات
٥٧ ص
(٨٧)
د) امام زمان (عج) و پياده روى هر ساله براى حجّ
٥٧ ص
(٨٨)
4 سيره اصحاب ائمّه (ع)، علما و ساير شيعيان
٥٨ ص
(٨٩)
الف) زيارت امام با پاى پياده، دليل ارادت خالصانه اصحاب
٥٨ ص
(٩٠)
ب) زيارت جابربن عبدالله انصارى با پاى پياده
٥٨ ص
(٩١)
ج) سيره علما در زيارت امام حسين (ع) با پاى پياده
٥٨ ص
(٩٢)
گنبد از نور تو روشن
٥٩ ص
(٩٣)
همه برهنه اند؛ همه چيز برهنه است! (قسمت دوم)
٦٠ ص
(٩٤)
برون فكنى، ذاتى حوزه فرهنگى و تمدّنى غرب
٦٠ ص
(٩٥)
جهان مدرن و ناهنجارى هاى جنسى
٦٠ ص
(٩٦)
همه چيز برهنه است، همه برهنه اند!
٦٢ ص
(٩٧)
آرايش مى كنم تا شوهر پيدا كنم!
٦٥ ص
(٩٨)
مصرف سرانه اى كه سر به فلك كشيده است
٦٥ ص
(٩٩)
قوم نشان شده
٦٦ ص
(١٠٠)
عافيت و حمايت
٦٨ ص
(١٠١)
حكايت هدايت
٦٩ ص
(١٠٢)
اشاره
٦٩ ص
(١٠٣)
حكايت اوّل شيعه شدن يك طلبه اهل سنّت با روضه امام حسين (ع)
٦٩ ص
(١٠٤)
حكايت دوم شيعه شدن يك وهّابى با شنيدن روضه امام حسين (ع)
٧٠ ص
(١٠٥)
عالين
٧٢ ص
(١٠٦)
خلقت و صورتگرى انسان و سپس سجده ملائك بر آدم (ع)
٧٣ ص
(١٠٧)
علّت سجده نكردن ابليس
٧٥ ص
(١٠٨)
شهر سالم، انسان ناسالم!
٧٦ ص
(١٠٩)
حمل و نقل شهرى و سلامت شهروندان
٧٦ ص
(١١٠)
ولى ات كو؟
٧٧ ص
(١١١)
گلستانه 2
٧٩ ص
(١١٢)
غزل انتظار
٧٩ ص
(١١٣)
به خون خواهى نسل انسان
٧٩ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٧ - تاريخ مدرنيته

توسعه‌نيافته و عقب‌مانده از قافله تمدّن مدرن، خود را در آئينه جهان مدرن مى‌بينند و آينده خود را ذيل آن تعريف مى‌كنند.

عموم اين اقوام، توسعه‌يافته‌ها و توسعه‌نيافته‌ها، مدرنيزاسيون و تجربه مدرنيته را ممدوح مى‌شناسند. آنان با اصالت دادن به راحتى و برخوردارى‌هاى حاصل از مدرنيته، آن را به مثابه نردبان لازم براى دستيابى به راحتى و برخوردارى و لازمه آن تعريف مى‌كنند. اينان، آسايش و راحتى و برخوردارى دنيوى را به مثابه مقصد مطلوب و غايت سير و سلوك آدمى در گستره تاريخ مى‌شناسند يا حدّاقل در عمل، آن را امام خويش شناخته‌اند؛ حتّى اگر در ظاهر، آن را انكار كنند. همگى در اين گمان افتاده‌اند كه به حقيقت، مدرنيته بشر را به آسايش جسم و آسودگى جان مى‌رساند.

از اين‌رو، در چشم ساكنان همه جوامع شرقى، جهان مدرن، مجذوب و مطلوب جلوه كرده و تجربه مدرنيته را ضرورى و لازمه بودن و زيستن بر زمين تعريف كرده‌اند و از آنها گريزى و گزيرى نمى‌شناسند؛ در مقابل، اگر كسانى آن را منكر شوند، آنها را جاهل و مجنون شناسايى مى‌كنند. در واقع اينان، جز اين، بودنى براى خود نمى‌شناسند.

حسب اين پندار بود كه طى دويست سال اخير، عموم جوامع شرقى، به نوبت سوار بر قطار مدرنيته شدند.

پيرامون هريك از ما، در حيات فردى و اجتماعى، لوازم بسيارى است كه از آن همه وسايل ريز و درشت، بهره مى‌بريم؛ امّا به راستى چه تعداد از آنها، لازمه بودن و شرط ادامه حيات ما هستند؟ كدامين آنها به مثابه شرط لازم و متضمّن حيات انسانى ما بر كره خاكند و اگر حذف شوند، مرگ ما را در پى خواهد داشت؟ بى‌شك شأن و موقعيت همه اشيا و لوازم، واحد و مساوى نيستند؛ چنان‌كه اعضاى بدن نيز چنينند.

قلب، براى زيستن و ادامه حيات، لازم است؛ بلكه لازمه زنده بودن ماست و بدون آن، اساساً موجود حيوانى و انسانى زنده نمى‌ماند؛ امّا در همان حال، ناخن دست و موى سر، واجد شأن قلب در بدن نيستند و به‌رغم آنكه بدان‌ها نيازمنديم، چنان‌كه از دست بروند، از زندگى ساقط نمى‌شويم و شأن انسانى خود را نيز از دست نمى‌دهيم.

تاريخ مدرنيته‌

تاريخ مدرنيته و تجربه جهان مدرن از چهارصد سال تجاوز نمى‌كند. بخش بزرگى از اين زمان هم (يعنى قرون ١٦ و ١٧ م.) بشر غربى مراحل مقدّماتى مدرنيته را در حوزه‌هاى نظرى و فرهنگى پشت سر گذاشته و عملًا با گذار از انقلاب صنعتى «انگلستان»، مدرنيته از چارچوب دريافت‌هاى نظرى و فلسفى مدرن خارج شده و آن را در حيثيت تمدّنى و دستاوردهاى تكنيكى، محقّق ساخته است.

پيش از همه اقوام، ساكنان غرب (فلاسفه غربى) مدرنيته را به مثابه نوعى دريافت جديد و نگرش جديد به عالم و آدم پايه‌گذارى كردند.

متأسّفانه نزد ساكنان شرق و آسيا و به اصطلاح، كشورهاى توسعه نيافته، مدرنيته و مدرنيزاسيون تنها در هيئت ماشين و محصولات تكنولوژيك جلوه كرده است.

جهان مدرن، مخلوق و ماحصل دست انسان مدرن است؛ چنان‌كه تا