ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٩ - تاريخ مدرنيته
محصولات تكنولوژيك و تمدّن مدرن، آشنا و با آن مأنوس شدند. از اينروست كه عرض كردم آنان، اين مسير را معكوس تجربه كردهاند. ناقص را هم به اين دليل عرض كردم كه تنها به پوسته و ظاهر جهان مدرن، يعنى محصولات تكنولوژيكِ آن چشم دوخته و آنهمه را بريده از هستىشناسى مدرن و فرهنگ نهفته در پشت مدرنيته و مدرنيزاسيون فرض كردهاند.
ساكنان شرق، مهندسان و تكنوكراتها را معلّمان مدرنيته مىشناسند و از اينرو، در مديريت كلان اجتماعى و اقتصادى و حتّى سياسى، همه مجال عمل را به اين جماعت مىدهند؛ در حالىكه در اصل و از ابتدا، فلاسفه معلّمان مدرنيته بودند. آنان دريافت كلّى و هستىشناسى خاصّ و نوين را در گوش انسان غرب خواندند. آنان معماران جهان مدرن بودند و مهندسان، عملههاى آن.
در بين جوامع آسيايى، ايرانيان در قرن سيزدهم هجرى قمرى و در عصر قاجار، با جهان مدرن آشنا شدند و از همان ابتدا هم با شيفتگى با ادوات و اسباب ماشينى مواجه و خريدار آن شدند. وضع «مصر» و «تركيه» و پس از آن، «عراق» و ساير كشورهاى اسلامى هم بهتر از اين نبوده است.
نكته جالب اينجاست كه از ابتدا، آنها فرض را بر اين گذاشتند كه پس از اخذ و خريد اين محصولات و تقليد از شيوههاى زندگى و سبك جهان مدرن، بدان رنگ و بوى اسلامى خواهند داد.
ساكنان شرق، تنها واردكننده ماشين نبودند. پر واضح بود كه به همراه ماشين، ناگزير به وارد كردن شيوهها و آداب زندگى با ماشين هم بودند. با اينهمه، همه عمر ساكنان شرق، مصروف مسلمان كردن ديوى شد كه از چراغ جادوى غرب بيرون آمده بود.
شرقىها گمان بردند، ضمن كسب و جلب همه راحتى و آسايشِ حاصل از محصولات تكنولوژيك، همه برخوردارىهاى عوالم معنوى را هم خواهند داشت.
چنانكه قبلًا نيز اشاره كردم، براى دستيابى به اين توهّم، مسلمانان طالب تمدّن مدرن، از سويى اقدام به سكولاريزه كردن (به معنى دنيوى كردن) دين و شريعت كردند و از ديگر سو، سعى در اسلاميزه كردن غرب نمودند تا با كم كردن فاصلهها، در عين داشتن دين، دنياى مدرن را هم به تمامى داشته باشند.
رويكرد موروثى و سنّتى دينى ساكنان شرق اسلامى، باعث بود تا آنان، ضمن انكار و اظهار انزجار از پارهاى رفتارها و آداب غربيان، قبايح و زشتىها را جداى از حيثيت فرهنگى و تمدّنى جهان مدرن، شناسايى كرده و بدان اميد دل خوش دارند كه با دورىجستن از آن قبايح، مىتوانند مابقى آداب، سنن و شيوههاى زندگى و دستاوردهاى تكنولوژيك را، پاك و مطهّر در ميان خود جارى كنند و بدين ترتيب، حاصل جمع آسمان و زمين (شرق دينى و غرب دنيوى) را فراهم آورند. غافل از آنكه، همواره همه شيوههاى عمل (معاملات و مناسبات) و دستاوردها، واجد پيشينه فكرى و فرهنگى هستند و از جانمايهاى خاص نيرو مىگيرند كه خارج از اراده آدمى خود را مىنماياند.
ساكنان شرق، با رويكرد شادمانه به حوزه تمدّنى غربى، در قراردادى نانوشته، تاريخ خود را ذيل تاريخ غربى تعريف كرده و خود را در آينه آن ديدند. به عبارتى، با ملاحظه و مشاهده غرب، همه آرزو و همه آينده خود را در آن مشاهده كرده و بر آن شدند تا در جغرافياى خاكى خود آنچه را ديده بودند، متجلّى سازند. به عبارت ديگر، سعى در رسيدن به قافله تمدّن كردند.
عبارت عقبافتادگى از قافله تمدّن، در شرق مشهور است. اين عقبافتادگى، به معنى جا ماندن از قافله مدرنيته و مدرنيزاسيون است كه غرب، مقدّمات آن را طى قرون ١٦ و ١٧ م. فراهم آورده بود و در قرون بعدى، در قالب جهان صنعتى، آن را متجلّى ساخته بود. تا آنكه در قرن ٢٠ م. به عالىترين درجه از تجربه مدرنيته نايل آمد.
ادامه مقاله صفحه ٦٠))