ماهنامه موعود
(١)
شماره پانزدهم
١ ص
(٢)
فهرست
١ ص
(٣)
أين جامع الكلمه على التقوى
٢ ص
(٤)
حضرت زهرا، سلام الله عليها؛ فرياد رسا بر سر بدعتها
٤ ص
(٥)
در رثاى حضرت زهرا سلام الله عليها
٨ ص
(٦)
عمر با بركت
٩ ص
(٧)
يك سبو عطش
١٤ ص
(٨)
طرح مسأله
١٥ ص
(٩)
1- تحريف مساله «انتظار»
١٦ ص
(١٠)
2- عدم درك و تبيين مفهوم دعاى فرج
١٦ ص
(١١)
3- برخورد نادرست با فرهنگ مهدويت
١٧ ص
(١٢)
بوى يار
١٨ ص
(١٣)
متن غايب زندگى
١٩ ص
(١٤)
در مطبوعات
٢٠ ص
(١٥)
انتظار رؤيت مسيح
٢٠ ص
(١٦)
مخلوقات فضايى و رهايى جهان
٢٠ ص
(١٧)
كسى كه خدا را نمى شناسد
٢٠ ص
(١٨)
اسلام آوردن اسقف اعظم
٢٠ ص
(١٩)
اضمحلال ابرقدرت آمريكا
٢٠ ص
(٢٠)
مقابله با تهاجم فرهنگى غرب
٢١ ص
(٢١)
فساد اينترنت و جوانان آمريكايى
٢١ ص
(٢٢)
چشم به راه «حجت» در آرزوى «منجى»
٢٢ ص
(٢٣)
حجت در لغت
٢٢ ص
(٢٤)
حجت در قرآن
٢٢ ص
(٢٥)
حجت در روايات
٢٢ ص
(٢٦)
حجت در ادعيه و زيارات
٢٣ ص
(٢٧)
تاريخ نگارش در موضوع «غيبت»
٢٦ ص
(٢٨)
مساله غيبت قبل از تولدامام عصر (ع)
٢٦ ص
(٢٩)
كتابهاى غيبت قبل از تولد امام عصر
٢٨ ص
(٣٠)
سايه معشوق
٣٠ ص
(٣١)
شعر و ادب
٣٢ ص
(٣٢)
آهسته آهسته !
٣٢ ص
(٣٣)
سايه سبز
٣٢ ص
(٣٤)
فخر انسان
٣٢ ص
(٣٥)
مهتاب روشنگر
٣٣ ص
(٣٦)
ومنهم من ينتظر
٣٤ ص
(٣٧)
آيا باب فيض بسته شد؟
٣٥ ص
(٣٨)
راه هرگز بسته نيست!
٣٥ ص
(٣٩)
شهيدان و منتظران شهادت در قرآن
٣٥ ص
(٤٠)
انتظار، مكتب خودسازى و آمادگى
٣٦ ص
(٤١)
فقط
٣٧ ص
(٤٢)
حاصل دعا
٣٨ ص
(٤٣)
تكليف عاشقان
٤٣ ص
(٤٤)
با دعاى ندبه در پگاه جمعه
٤٤ ص
(٤٥)
سند دعاى ندبه
٤٥ ص
(٤٦)
1 ابو جعفر محمد بن حسين بن سفيان بزوفرى
٤٥ ص
(٤٧)
2 ابوالفرج محمد بن على بن يعقوب بن اسحاق بن ابى قره قنائى
٤٦ ص
(٤٨)
3 محمد بن جعفر بن على بن جعفر مشهدى حائرى
٤٦ ص
(٤٩)
4 صاحب كتاب مزار قديم
٤٧ ص
(٥٠)
5 رضى الدين على بن موسى بن طاووس حلى
٤٧ ص
(٥١)
6 مولى محمد باقر مجلسى
٤٧ ص
(٥٢)
7 سيد محمد طباطبايى يزدى
٤٨ ص
(٥٣)
8 سيد حيدر كاظمى
٤٨ ص
(٥٤)
9 محدث نورى
٤٨ ص
(٥٥)
10 صدرالاسلام همدانى
٤٨ ص
(٥٦)
11 ابراهيم بن محسن كاشانى
٤٩ ص
(٥٧)
12 ميرزا محمدتقى موسوى اصفهانى
٤٩ ص
(٥٨)
13 محدث قمى
٤٩ ص
(٥٩)
14 شيخ محمدباقر فقيه ايمانى
٤٩ ص
(٦٠)
15 سيد محسن امين
٤٩ ص
(٦١)
بر تربت مشتاقان
٥١ ص
(٦٢)
مظلوم هستى
٥٤ ص
(٦٣)
ميزگرد جهان آينده و آينده جهان
٥٦ ص
(٦٤)
مرگ شيطان
٦٣ ص
(٦٥)
هر كس به زبانى
٦٦ ص
(٦٦)
مهدى در حديث
٦٨ ص
(٦٧)
ابن عربى و اعتقاد به عصمت امام مهدى، عليه السلام
٦٨ ص
(٦٨)
ضرورت وجود حجت
٧٠ ص
(٦٩)
ضرورت وجود واسطه فيض
٧٠ ص
(٧٠)
نگرشى به زيارت آل ياسين
٧٢ ص
(٧١)
شهيد سيدمحمد صدر و موسوعة الامام المهدى
٧٤ ص
(٧٢)
1- تاريخ الغيبة الصغرى
٧٧ ص
(٧٣)
2- تاريخ الغيبة الكبرى
٧٧ ص
(٧٤)
بخش اول تاريخ شخص امام مهدى، عليه السلام
٧٧ ص
(٧٥)
بخش دوم تاريخ انسانى در عصر غيبت كبرى
٧٨ ص
(٧٦)
بخش سوم شرايط و نشانه هاى ظهور
٧٨ ص
(٧٧)
1- شرايط ظهور
٧٨ ص
(٧٨)
2- نشانه هاى ظهور
٧٨ ص
(٧٩)
3- تاريخ مابعدالظهور
٧٨ ص
(٨٠)
شهر آرزو
٨٠ ص
(٨١)
همه را بيازمودم
٨٣ ص
(٨٢)
گفتگو درباره امام مهدى، عليه السلام چرا امام زمان تا كنون ظهور نكرده است؟
٨٤ ص
(٨٣)
آوارگان
٨٦ ص
(٨٤)
پرده اول
٨٦ ص
(٨٥)
پرده دوم
٨٦ ص
(٨٦)
پرده سوم
٨٩ ص
(٨٧)
تپش قلم
٩١ ص
(٨٨)
تبسم توحيد
٩٢ ص
(٨٩)
ديدار يار غايب
٩٤ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨١ - شهر آرزو

شهرى كه آسمانش سبز است، دريايش سبز است، صحرايش سبز است، و دلهاى مردمش نيز سبز است.

شهرى كه درختانش سبزند و هيچ گاه رخت عزا نمى‌پوشند.

شهرى كه مرغانش، نوحه نمى‌خوانند، بادها مرثيه نمى‌سرايند، درياها موسيقى آرامش‌بخش، پخش مى‌كنند و ماهيها آواز آزادى سر مى‌دهند.

شهرى كه قناريهايش در قفس نمى‌خوانند، دل گنجشكانش نمى‌لرزد، قوهايش در خلوت نمى‌ميرند، پرستوهايش مهاجرت نمى‌كنند و از سقف ايوانهايش هميشه چلچله مى‌چكد.

شهرى كه آسمان هر كجايش يك رنگ است، هواى هر بامش تابستانى است.

در كنار كاخهايش، كوخهايى خراب نشده، چينه‌هايش كوتاه است و كسى براى ديدن آسمان، كلاهش نمى‌افتد.

شهرى كه سنگفرش خيابانهايش، بال فرشتگان است.

از كوچه‌هايش بوى ياس مى‌آيد.

در تمام خانه‌هايش عطر گل محمدى مى‌وزد.

واز پاركهايش شميم بهشت‌به مشام مى‌رسد. شهرى كه شيطان در آن، پرسه نمى‌زند، نگاهها مسموم نيست گوشها حرف ناحق را نمى‌شنوند، زبانها سخن لغو نمى‌گويند و دهانها گوشت مرده مسلمانى را نمى‌جوند.

شهرى كه در آن گل را نمى‌فروشند، مسلمان از مسلمان سود نمى‌برد كسى از كسى ربا نمى‌گيرد.

لباسها را مد روز نمى‌دوزند و زيباييهايش تحميلى نيست!

و كسى زيبايى‌اش را به رخ ديگران نمى‌كشد، بر مالش نمى‌نازد و دنيايش را وسيله فخرفروشى قرار نمى‌دهد، مردانش دنيا را سه طلاقه كرده‌اند و مهريه زنانش مهر كربلا و مهر زهراست!

شهرى كه الگوى زنانش، فاطمه و زينب، سلام‌الله‌عليهما، است و اسوه مردانش محمد، صلى‌الله‌عليه‌وآله، و على، عليه‌السلام، است و سوژه جوانانش حسن و حسين دو آقاى جوانان بهشت‌اند.

شهرى كه در آن، گردن گردنكشان شكسته، زنجير بردگان گسسته، دست‌شياطين بسته و هر كس در جاى خود نشسته! و كسى راه حق را نبسته!

شهرى كه ساكنانش شناسنامه ندارند، هر كس به سيمايش شناخته مى‌گردد و در و ديوارش آينه كاريست.

شهرى كه در آن همه از حرام متنفرند، چرا كه حلاوت حلال را چشيده‌اند، معروف مشهور است و منكر منفور.

واژه ظلم و ستم از فرهنگش رفته و قاموس قسط به عدالت‌بين همه تقسيم شده!

شهرى كه در آن، مسجدها سرد نيست، ميكده عشق گرم است، در خانقاه سماع نيست و در مراسم شادى غفلت نمى‌رقصد و كسى كف باطل نمى‌زند.

شهرى كه در آن ازدحام نيست، ترافيك نيست، تصادف نيست، صداى دلخراش نيست، زندان نيست، داروخانه نيست، بيمارى نيست، دعوا نيست، پاسبان نيست، گاوصندوق نيست و شير به همه مى‌رسد.

شهرى كه ماهيهاى قزل‌آلا در تور توريستها حرام نمى‌شوند.

داس دهقان آشيانه بلدرچين را تهديد نمى‌كند.

باران از سقف آلاچيق دهقان فقير چكه نمى‌كند.

و بره و گرگ از يك آبشخور مى‌خورند.

شهرى كه شكم مردمش، گورستان حيوانات نيست.

سفره‌هابا ميوه و سبزى‌رنگين‌شده و بر سفره هيچ‌دلى غم‌نان نمى‌ماند واگر غمى‌باشد، تنها غم‌يار است‌و اندوه ديدار دوست.