ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٩ - ميزگرد جهان آينده و آينده جهان
را تعليم مىدهند و گروه اول را مؤدب مىسازند. اما گروه ديگرى كه مقامشان فراتر از اين دو گروه است، مردان اهل تفكر و تذكرند و عهد هم از همين جا آغاز مىشود. سخن من ناظر بر اين است كه معلمان حقيقى، متفكراناند كه اينها متذكرند درباره عالم و آدم، وقتى كه اينها عهدى را مىبندند دريافت كلىاى پيدا مىكنند كه معمولا در خلوت آنها حاصل مىشود. به وسيله گروه دوم كه اهل ادب و فرهنگاند؛ آن عهد و آن دريافت و آن پيمان جارى و سارى مىشود و در ميان عموم مردم و عوام مردم منتشر مىگردد.
ما مشكلات و مسائل را در ميان عالم خاكى و در ميان مناسبات مادى مردم مىبينيم و معمولا وقتى مىخواهيم طراحى كنيم برنامه سازى كنيم براى اصلاح امور بغلط از آن ساحتسوم كه نازلترين ساحت استشروع مىكنيم و اين گروه و جمع كثيرى كه حسب ادبشان و حسب آنچه كه دريافتهاند تربيتشدهاند و عهدى را دارند كه چه بسا با عهد حقيقى سازگارى نداشته باشد. اگر بنا بر اين باشد كه دگرگونى به وجود بيايد، اين دگرگونى بايد اول در ميان اهل ادب حاصل شود كه معلمان گروه عمومى هستند و اگر بخواهد عهدى بسته شود پيش از آنكه اين عهد مربوط به عموم مردم باشد و حتى مربوط به اهل ادب باشد مربوط به گروه متفكران است، يعنى آنها وقتى ناظر به نحوه زيستن مردم خودشان مىشوند و نحوه حضور جماعت و امت را در عرصه تاريخ مىبينند و از فراز و بلندى به آنها نگاه مىكنند جايگاهشان را در عرصه تاريخ، درمىيابند، و متوجه مىشوند آنچه رخ داده حسب چه عهدى است. و اين عهد آيا نسبتى با حقيقت هستى دارد يا نسبت ندارد؟ آنها وقتى عهد را نو مىكنند جماعت زير دستخودشان را هم تابع مىسازند. عهد پيش از آنكه مربوط به عموم مردم باشد، مربوط به اينهاست ولى از آنها آغاز مىشود و سرايت پيدا مىكند در ميان ديگر مردم و در ميان عموم مردم جارى مىشود و يك نوع همسوئى و همگرايى به وجود مىآيد و رفتن به سوى يك مقصد، در غير اينصورت اگر اين عهد، توسط گروهى كه معلمان اصلى هستند تازه نشود و اين عهد بسته نشود، و تنها در قول و بيان لفظى گفتگو از عهد به ميان بيايد؛ ممكن است كه مردم دربارهاش گفتگو كنند؛ حتى جشن بگيرند؛ شيرينى هم بخورند؛ اما اتفاقى نخواهد افتاد. من اين مطلب را اگر اجازه داشته باشم ارتباط مىدهم با همين موضوعى كه درباره آن گفتگو مىكنم.
وقتى كه ما اعتقاد به موضوع مهدويت داريم و گفتگو از آينده جهان مىكنيم، اين سؤال پيش مىآيد كه چگونه است كه ما شيعيان، اعتقاد به موضوع مهدويت داريم ميلاد امام عصر، عليهالسلام، را جشن مىگيريم، همه ساله شيرينى هم مىخوريم ليكن اين اعتقاد و باور نسبتى با عمل سياسى، اجتماعى، اقتصادى ما پيدا نمىكند، ناظر بر دگرگونى كلان در سطوح مختلف حيات ما نمىشود. اين حكايت مىكند كه مردم يك عهد پنهان دارند كه دارند با آن زندگى مىكند و تمام مناسبات فرهنگى و مادى خودشان را در نسبتبا آن عهد سامان مىدهند و در نيمه شعبان از يك عهد گفتگو مىكنند كه با آن نسبتحقيقى پيدا نكردهاند يعنى به سمتش نرفتهاند، اين عبارت را حضرت صاحب، عليهالسلام، زيبا بيان مىكنند: «اگر شيعيان ما- كه خداوند توفيق طاعتشان دهاد- به عهدى كه با ما داشتند وفا مىكردند؛ همانا فيض ديدار ما از آنان سلب نمىشد» يعنى اينكه فيض ديدار از ما سلب شد؛ بخاطر اين است كه آن عهد را ندارند. مىخواهم بگويم ما درباره آن عهد كه حضرت اشاره مىكنند گفتگو مىكنيم. اما مناسبات خودمان را در وجوه مختلف در نسبتبا عهد ديگرى سامان مىدهيم. از اين جاست كه اين تعارض، در اين امر باعث مىشود كه ناظر بر بروز بحران و ناهنجاريها بشويم.
حجةالاسلام پارسانيا:
حضرت عالى يك مقدار بحث را روى مكانيزم اجتماعى حضور يك فرهنگ بيان كرديد كه خودش يك قسمت از بحث است و يك فاز جديدى از بحث است. اما آن چيزى كه سؤال آقاى سبحانى متوجه آن است اين بود كه اين عهد كه يك هويت آسمانى و ثابت هم دارد و در دسترس بشر هم هست؛ چگونه وارد تاريخ مىشود. ورود اين به تاريخ به واسطه انسان است، انسانى كه با خدا عهد بسته است و بر آن باقى