ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٦ - ميزگرد جهان آينده و آينده جهان
ميزگرد جهان آينده و آينده جهان
قسمت دوم
اشاره:
در نشست قبلى از اين سخن گفتيم كه آينده جهان و جهان آينده چگونه مورد بحث مكاتب مختلف واقع شده و ديدگاههاى كلى و طبقهبندى ويژهاى را كه براى اين موضوع مىتوان عرضه كرد؛ فراروى خوانندگان عزيز قرار داديم و همچنين درباره اراده و نقش انسان در اين موضوع گفتگو شد.
در ادامه اين نشست در حضور حجةالاسلام سبحانى و حجةالاسلام پارسانيا بحث را پى مىگيريم و خواهش مىكنيم كه مطلبى را كه از جلسه قبل باقىمانده بود ادامه دهند.
حجةالاسلام سبحانى:
در جلسه گذشته بحثى را در تفسير تاريخ جهان داشتيم. جناب آقاى پارسانيا نظريهاى را ارايه كردند كه من درباره آن نظريه سؤالى مطرح كردم. فرمايش ايشان بدرستى نقدى بود بر يك ديدگاه رايج در دنياى غرب كه امروزه هم در جامعه ما كم و بيش از آن سخن گفته مىشود و آن «تاريخى كردن» امور و به نسبيت كشاندن ارزشها و فرهنگها و از آن جمله دين است. فرمايش ايشان اين بود كه اساسا ارتباط انسان با حقيقت توحيد و فرايند ديانت و ايمان را بكلى از صحنه تاريخ بدور داريم و از آن نسبيت فراتر رويم. به اين ترتيب مىتوانيم از در افتادن در نسبيت تاريخى بپرهيزيم. سؤالى كه مىخواهم مطرح كنم اين است كه اگر قرار باشد كه ايمان و ديندارى را از تاريخ بيرون ببريم، آن وقت نقش انسان در تاريخ چه مىشود؟ ما در دين يك نقش براى انسان قائليم در ارتباط با عالم هستى و يك نقش قائليم در ارتباط با جامعه و تاريخ. بعد اجتماعى دين كه انسان بر اساس ارزشهاى دينى سرنوشتخودش را تعيين مىكند همين بعد دوم است. اگر ما ارتباط با حق را به آن سوى تاريخ حوالت داديم و يك امر فرا تاريخى دانستيم، بالاخره در باب حضور اراده انسان در تاريخ و سرنوشتسازى و مسئوليت پذيرى انسان هم بايد تئورىمان را ارايه كنيم.
حجةالاسلام پارسانيا:
در جلسه قبل مطرح شد كه دو نحوه نگاه به زندگى اجتماعى انسان و تاريخى او مىتوانيم داشته باشيم؛ يك نگاه دنيوى و يك نگاه دينى. با طرح نگاه دينى بود كه سؤال شما پيش آمد، در آنجا با استفاده از برخى آيات بيان شد كه انسان يك نسبتى با خداوند سبحان دارد و اين نسبت قبل از همه امور در متن واقعيت او نهفته است، و در متن وجود و حقيقت اوست چندان كه اگر خود را ببيند، رب خود را مشاهده مىكند، او را ارايه مىدهد، «من عرف نفسه فقد عرف ربه»،[١] «وَلا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ»[٢] [كسى كه خدا را فراموش مىكند؛ خداوند خود را از ياد او مىبرد] اين نسبت آنقدر دقيق است كه «من عرف نفسه فقد عرف ربه» در اين