ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٢ - حاصل دعا
همگان را بر مىانگيخت و مكرر مىگفت: عجيب نيست كه من به دعاى صاحب الامر عليهالسلام، متولد شدهام و به اين امتياز مباهات مىكنم و آن را بزرگترين افتخار خودم مىدانم ...
شيخ صدوق از زيارت امام رضا، عليهالسلام، برگشته بود و در نيشابور در اتاق كوچكى اطراق كرده بود. هر روز شيعيان زيادى به ديدنش مىآمدند و همه در موضوع غيبت صاحب الامر، عليهالسلام، حيران و سرگشته و دچار اشتباه بودند.
شيخ كه فرسنگها راه را از بغداد آمده بود و در سر راهش همه جا به اين مشكل برخورده بود، احساس اندوهى عميق مىكرد. در پرتو نور شمعى نشسته بود و به غيبت مىانديشيد ... كمكم خواب بر او غلبه كرد و به خواب رفت. در خواب خود را در مكه يافت كه برگرد كعبه طواف مىكرد. در طواف و دور هفتم بود كه خود را كنار حجرالاسود ديد. سنگ را بوسيد و گفت: اين امانتى است كه مىپردازم و پيمانى است كه ادا مىكنم تا تو به وفا دارى من گواهى دهى.
در اين لحظه ناگهان مولاى خويش حضرت صاحبالامر، عليهالسلام، را ديد كه بر در خانه كعبه ايستاده است. شيخ صدوق دلباخته و پريشان خاطر خود را به حضرت، رساند، حضرت، از چهره صدوق پى به راز درون او برد كه چقدر به خاطر اشتباهات شيعيان درباره امر غيبت آزرده خاطر است.
شيخ به حضرت، سلام كرد. آن حضرت، جواب دادند و فرمودند:
- «چرا درباره غيبت كتاب تاليف نمىكنى تا اندوه دلت را بر طرف كند؟» صدوق گفت: يابنرسولالله، درباره غيبت چيزهايى تاليف كردهام.
حضرت فرمودند: آنها به اين روشنى كه من دستور مىدهم مطلوب نيستند. اكنون كتابى مستقلا درباره غيبت تاليف كن و غيبتهايى را كه پيامبران داشتهاند در آن درج نما.
حضرت بعد از فرمودن اين جملات از شيخ صدوق دور شدند. و شيخ هراسان از خواب بيدار شد. چشم كه گشود همه آنچه در خواب ديده بود بروشنى در ذهنش نقش بست.
از جا برخاست وضو گرفت و تا طلوع فجر اشك ريخت و براى انجام فرمان امام دعا كرد و چون صبح شد نوشتن كتابى را كه امام فرموده بود شروع كرد و كتاب «كمالالدين و تمامالنعمة» حاصل آن شب پر بركت و آن رؤياى صادقانه شيخ صدوق بود.
شهر رى از جمعيت موج مىزد. خبر به تمام شهر رسيده بود و علما و بزرگان و مردم از گوشه و كنار به سوى سردابه محل دفن شيخ صدوق مىآمدند تا آنچه را كه شنيده بودند به چشم خويش ببينند. سردابه مدفن صدوق خراب شده بود و آنها كه براى تعمير آمده بودند بدن او را سالم ديده بودند. و علما و فقها را به شهادت و گواهى طلبيده بودند. شيخ صدوق كه در سال ٣٨١ هجرى بعد از طى عمرى پر بركت و تاليف سيصد جلد كتاب كه همه نشانه گوياى اثر دعاى امام عصر، عليهالسلام، بود، به خاك سپرده شده بود و حالا بعد از صدها سال از خاكسپاريش، بدن او را كاملا سالم يافته بودند.
او كه يك عمر طولانى را براى نشر علوم و معارف ائمه، عليهمالسلام، سپرى كرده بود، نيشابور، بغداد، كوفه، خراسان، ماوراءالنهر، بخارا و ... را زير پا گذاشته بود تا مذهب شيعه را براى آنانى كه عقايد شيعه را ناصحيح مىدانستند. توضيح دهد و اينك جاى شگفتى نبود كه بدنش را سالم و معطر يافته بودند.
پيكر سالم و پاك شيخ صدوق همانگونه كه در سال ٣٨١ دفن شده بود، بعد از تعمير سردابه با حضور علما، بزرگان و مردم تهران دفن شد. اما كتاب «من لا يحضره الفقيه» او كه يكى از كتب اربعه و معتبر حديثشيعه و منبع مهمى در استنباط احكام شرعى و دينى بود و شامل ٥٩٦٣ حديث، و كتاب «كمالالدين و اتمامالنعمة» او كه به فرمان حضرت نوشته شده بود، همچنان قرنها بعد از حيات پر ثمرش روشنىبخش محافل شيعيان است.