ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٥ - حجت در ادعيه و زيارات
حضرتصاحبالامر، عليهالسلام، خود درباره وظايف شيعيان در زمان غيبت مىفرمايد:
فليعمل كل امرىء منكم بما يقرب به من محبتنا، و يتجنب ما يدنيه من كراهتنا و سخطنا، فان امرنا بغتة فجاة حين لا تنفعه توبة و لا ينجيه من عقابنا ندم على حوبة.[١]
پس هر يك از شما بايد آنچه را كه موجب دوستى ما مىشود، پيشه خود سازد و از هر آنچه كه موجب خشم و ناخشنودى ما مىگردد، دورى گزيند. زيرا فرمان ما به يكباره و ناگهانى فرا مىرسد و در آن زمان توبه و بازگشتبراى او سودى ندارد و پشيمانى گناه نمىتواند او را از كيفر ما نجات بخشد.
روشن است كه بدون شناختحجتخدا و امام زمان نمىتوان رضايت او را دريافت و ناخشنودى او را باز شناخت. اينجاست كه رمز اين همه تاكيد و سفارش بر شناخت امام زمان روشن مىشود و در مىيابيم كه چرا كسى كه امام زمانش را نشناسد به «مرگ جاهليت» از دنيا مىرود؟
مگر نه اين است كه امام، حجتخدا و ميزان حق و باطل است؟ و مگر نه اين است كه معروف و منكر با امر و نهى امام تفسير مىشود؟ آيا كسى مىتواند بدون شناخت ميزان حق و باطل به حق دستيابد و زندگى خود را بر مدار حق قرار دهد؟ و يا بدون شناخت امر و نهى امام، معروف را به پا دارد و منكر را ترك كند؟ مسلما خير! بنابراين مىتوان گفت هر كس كه امام و حجت زمان خويش را بشناسد و زندگى خود را بر مدار خواسته او شكل دهد، ديگر براى او تفاوتى نخواهد داشت كه ظهور چه زمانى محقق خواهد شد. زيرا هر زمان كه حجتحق آشكار شود او با سربلندى مىتواند در پيشگاه آن حضرت حاضر شود. چنانكه در روايتى كه از امام باقر، عليهالسلام، نقل شده، مىخوانيم:
من مات و ليس له امام فميتته ميتة جاهلية، و من مات و هو عارف لامامه لم يضره تقدم هذاالامر او تاخره و من مات عارفا لامامه كان كمن هو معالقائم فى فسطاطه[٢].
هر كس بميرد و امامى نداشته باشد، مردنش مردن جاهليت است. و هر آنكه در حال شناختن امامش بميرد، پيش افتادن و يا تاخير اين امر (دولت آل محمد، عليهمالسلام) او را زيان نرساند. و هر كس بميرد در حالى كه امامش را شناخته همچون كسى است كه در خيمه قائم با آن حضرت باشد.
با توجه به آنچه گفته شد درمىيابيم كه انتظار «حجت» انتظارى است زنده و پويا كه مىتواند در لحظه لحظه حيات آدمى جارى شود و زندگى فردى و اجتماعى او را متحول سازد. به بيان ديگر انتظار «حجت» تنها به زمان «آينده» مربوط نمىشود بلكه زمان «حال» را هم در برمىگيرد. به خلاف انتظار «منجى» كه هيچ نقشى در وضعيتحال منتظر ندارد و نمىتواند چنانكه بايد منشا تحولى اساسى در زندگى او باشد.
پىنوشتها:
[١]. ر. ك: الفيومى، احمد بن محمد، المصباحالمنير، ص ١٢١؛ ابن منظور، لسان العرب، ج ٣، ص ٥٣؛ الشرتونى اللبنانى، سعيدالخورى، اقربالموارد فى فصحالعربية و الشوارد، ج ١، ص ١٦٤؛ جر، خليل، فرهنگ لاروس، ترجمه سيد حميد طبيبيان، ج ١، ص ٨٠٨؛ عميد، حسن، فرهنگ عميد، ج ١، ص ٧٧٩.
[٢]. الراغب الاصفهانى، ابوالقاسمالحسين بن محمد، مفردات الفاظ القرآن فى غريبالقرآن، ص ١٠٧.
[٣]. سوره نساء (٤)، آيه ١٦٥.
[٤]. سوره انعام (٦)، آيه ١٤٩.
[٥]. نهجالبلاغه، كلمات قصار ١٤٧، ترجمه سيد جعفر شهيدى، ص ٣٨٨.
[٦]. الكلينى، محمد بن يعقوب، الكافى، ج ١، كتابالحجة، ص ١٧٩- ١٧٨، ح ٨.
[٧]. در برخى از نسخههاى «الكافى» به جاى «حتى» كلمه «حى» آمده است. امام رضا، عليهالسلام، نيز به نقل از امام باقر، عليهالسلام، چنين روايت مىكنند: «انالحجة لا تقوم لله عزوجل على خلقه الا بامام حى يعرفونه». (الحميرى، ابوالحسن عبدالله بن جعفر، قربالاسناد، ص ٣٥١.)
[٨]. الكلينى، محمد بن يعقوب، همان، ص ١٧٧، ح ٢.
[٩]. همان، ص ١٧٩، ح ١٠.
[١٠]. همان، ح ٩.
[١١]. الشيخالصدوق، ابو جعفر محمد بن على، كمالالدين و تمامالنعمة، ج ٢، ص ٥١٢.
[١٢]. سوره انعام (٦)، آيه ١٥٨.
[١٣]. ر. ك: البحرانى، السيد هاشم، البرهان فى تفسيرالقرآن، ج ٣، ص ١٢١- ١٢٣؛ مؤسسة المعارف الاسلامية، معجم احاديث الامامالمهدى، عليهالسلام، ج ٥، ص ١٠٩- ١٠٠.
[١٤]. الشيخالصدوق، همان، ص ١٨.
[١٥]. همان، ص ٣٥٧، ح ٥٤.
[١٦]. المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج ٥٢، ص ١٧٦.
[١٧]. الكلينى، محمد بن يعقوب، همان، ص ٣٧٢- ٣٧١، ح ٥.