ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٥ - ١ روايت مبارزه بااعراب، براى بازگشت به اسلام
بر ما چيره شده اند. در اين لحظه كه حضرت كاملا سكوت فرموده و سر رابه زير افكنده و با پاى خود آرام به منبر مى كوبيد (يعنى اشعث چه گفتى) ناگهان صعصعة بن صوحان، يكى از ياران باوفاى حضرت، گفت: ما را با اشعث چه كار؟ امروز اميرمؤمنان، عليه السلام، درباره اعراب مطلبى را مى فرمايد كه هميشه بر سر زبانها خواهد ماند وفراموش نمى گردد، سپس حضرت پس از درنگى اندك، سر را بالا گرفته وفرمود: كدام يك از اين شكم پرستان بى شخصيت مرا معذور مى دارد و حكم به انصاف مى كند، كه برخى از آنهامانند الاغ در رختخواب خود مى غلتد وديگران را از پند آموختن محروم مى سازد! آيا مرا امر مى كنى آنان (ايرانيان) را طرد كنم؟ هرگز طردنخواهم كرد. چون در اين صورت اززمره جاهلان خواهم بود. اما سوگندبه خدايى كه دانه را شكافت وبندگانش را آفريد حتما شما را براى برگشت مجدد به آيين تان سركوب مى كنند همانگونه كه شما آنان (ايرانيان) را در آغاز، براى پذيرش اين آيين سركوب نموديد.[١]
اشعث بن قيس رئيس قبيله بزرگ كنده، از سران منافقين و از جمله كسانى بوده كه در قتل اميرمؤمنان، عليه السلام، شركت داشت و دختر اوجعده نيز همسر امام مجتبى، عليه السلام، بود كه آن حضرت رابوسيله زهر مسموم نمود و پسرش محمدبن اشعث از جمله افرادى بوده كه در به شهادت رساندن سيدالشهدا حضرت حسين بن على، عليه السلام، سهيم بوده است.
به گفته روايت، اشعث در صف آخر نمازگزاران آنگونه كه آداب مسلمانهاست ننشست، بلكه صفهارا شكافت و گردنهاى نمازگزاران رااين طرف و آن طرف زد تا در صف اول نماز بگزارد، همينكه به قسمت جلو رسيد گروه انبوهى از ايرانيان را ديد كه اطراف منبر اميرمؤمنان، عليه السلام، گرد آمده اند. اشعث باقطع كردن خطبه و سخنرانى حضرت، با صداى بلند، آن بزرگواررا مخاطب ساخت: اى امير مؤمنان! اين سرخ رويان بر ما چيره شده اند. البته سر اينكه تعبير به سرخ رويان كرده اين است كه عربها رنگ سبز رااگر زياد باشد سياه مى گويند به همين جهت در اثر سرسبزى وبسيارى نخل خرمادر عراق، آن كشور را ارض سواد يعنى سرزمين سياه مى نامند. از اين رو ازسفيد نيز تعبير به سرخ مى كنند. بدين جهت عجم (ايرانيان) را چون سفيدپوست هستند، سرخ رويان و يافرزندان سرخ رويان مى گويند.
اما اينكه اميرمؤمنان، عليه السلام، مكرر با پاى مباركش به منبر زد، شايد به اين خاطر بود كه مى خواستند با اين كار خود به اشعث بگويند: تو چه مى گويى؟ درواقع مى خواستند با سكوت خودپاسخ او را بدهند.
اما صعصعة بن صوحان عبدى كه از ياران برگزيده آن حضرت بود. اهميت قضيه را درك كرد كه منظور اشعث طرح خلافت مسلمانهاست كه از ارزشهاى دنيوى است و بايد ويژه اعراب وامثال آنان باشد. و سزاوار نيست مسلمانهاى جديد و سفيدپوست (ايرانيان) اطراف حضرت جمع شده باشند و از اشعث به آن بزرگوارنزديكتر باشند. وانگهى صعصعة عارف به آن موازين اسلامى بود كه اميرمؤمنان،