ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٥ - نظريه پردازى درباره آينده جهان و جهان آينده قسمت دوم
فرمود:
سفيرى خليفه براى من نتيجه اى جز ندامت و پشيمانى نخواهد داشت، اگر در اين ماموريت موفق شوم پشيمان خواهم شد و اگر پيروزنگردم باز پشيمان مى شوم.
فرستاده خليفه با تعجب پرسيد:
چگونه چنين خواهد بود؟!
سيدبن طاووس، رحمة الله عليه، فرمود:
اگر توفيق رفيق را هم باشد وتلاشهايم به ثمر بنشيند، خليفه دست از من نخواهد كشيد و تا آخر عمر مرابراى سفارت خود انتخاب مى كند، بدين ترتيب از عبادت و بندگى پروردگارم باز خواهم ماند و اگركامياب و موفق نشوم، حرمتم از ميان مى رود و راه آزار و اذيت به رويم گشوده خواهد شد تا جايى كه مرا بى حرمت نموده و به رنجش خاطرم برمى آيد و از پرداختن به دنيا و آخرتم باز مى دارد.
تازه اگر تن به اين سفارت بدهم ممكن است پس از رفتنم دشمنان وبدخواهانم چنان شايع كنند كه سيدبن طاووس، رفته تا با پادشاه مغول بسازد و به يارى وى دودمان خليفه سنى مذهب را از بين ببرد، در نتيجه شما نيز باور كرده و كمر به نابودى من مى بنديد و مسمومم مى سازيد.
بعضى كه در آن مجلس حاضربودند گفتند: چاره چيست؟ فرمان خليفه است!
سيد بن طاووس، رحمة الله عليه، براى فرار و آخرين جواب فرمود:
استخاره مى كنم و من هرگز برخلاف استخاره عمل نمى كنم.
آنگاه با همه وجود به قرآن كريم روى آورد و آن را گشود آيه اى كه برذم اين سفر دلالت مى كرد برآمد و آن را براى حضار خواند و خود راخلاص نمود.
در جاى ديگر خطاب به فرزندش مى فرمايد:
روزى يكى از علما به من گفت: همانا ائمه، عليهم السلام، در مجالس خلفا و سلاطين حاضر مى شدند و باآنان خلط و آميزش داشتند.
در جوابش گفتم: ائمه، عليهم السلام، در مجالس آنان حاضرمى شدند در حاليكه در دل از ايشان اعراض كرده بودند و در باطن به طورى كه خدا خواسته بود بر آنان غضبناك بودند، اما تو آيا خود راچنين مى دانى؟!
خصوصا در حالى كه حوايج تو رابرآورند و تو را نزد خود مقرب دارند وبه تو نيكى و احسان نمايند؟
در جوابم لا گفت و به تفاوت حال اعتراف نمود و تصديق كرد كه حضورو دخول ضعفا بر آنان مثل ورود وحضور اهل كمال نيست.
و در جواب دعوت بعضى ازملوك نوشتم:
آيا اين كاخى كه در آن سكونت دارى، ديوار يا آجر، يا زمين، يا فرش ويا چيز ديگرى كه در آن وجود دارد، براى خدا و در راه رضاى خدا به كاربرده شده؟! اگر چنين است من حاضرشده و بر آن مى نشينم و به آن نظرمى كنم و ديدن آن بر من آسان خواهدبود.
و نيز فرمود:
اى فرزندم محمد! از جمله چيزهايى كه من در اثر معاشرت بامردم به آن مبتلا شدم اين بود كه پادشاهان و ملوك مرا شناخته و با من اظهار دوستى و محبت نمودند تاجايى كه نزديك بود سعادت دنيا وآخرت من تباه گردد، و ميان من و مالك حقيقى و صاحب نعمتهاى باطنى وظاهريم حايل و مانع شده و جدايى اندازند به طورى كه اى فرزندم مرانمى ديدى مگر اينكه به سبب جاه ومقام اين دار غرور، لباس ننگ و عار برتن كرده بودم و دليل و راهنماى خود وتو به سوى هلاكت و عذاب جهنم مى شدم.
ومرا از اين خطرها نجات نداد مگرفضل و كرم خداوند، جل جلاله، و ديگرتربيت و تاديب و نصايح جدم ورام و پدرم، قدسهما، كه از طفوليت مراقب و مواظب من بودند.[١]
پى نوشتها:
[١]. برگرفته از كتاب: امام زمان و سيدبن طاووس.
[٢]. عالم بزرگوار جناب ورام بن ابى فراس، رحمة الله عليه، از بزرگان و علما جهان تشيع مى باشد وصاحب كتاب معروف مجموعه ورام نيز هست و ازنوادگان مالك اشتر، رحمة الله عليه، مى باشد و خودسيدبن طاووس، رحمة الله عليه، در شان او چنين مى فرمايد: پدر بزرگم ورام بن ابى فراس، رحمة الله عليه، از كسانى بود كه به افعالش اقتدا مى شد (روضات الجنات، ج ٤، ص ٣٣٧).
[٣]. سوره ضحى (٩٣)، آيه ١١.
[٤]. روضات الجنات، ج ٢، ص ٢٧٠.
[٥]. سيدبن طاووس، على، كشف المحجة لثمرة المهجة، ترجمه، ص ١٣٦.