ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٧ - سيد حميرى، شاعر اهل بيت
روزى در منزلش با هم غذا مىخورديم، به من گفت: به خدا قسم مدت طولانى و دوران زيادى، اميرمؤمنان، عليهالسلام، در اين خانه، لعن شد و مورد دشنام بود.
پرسيدم: چه كسى چنين جسارت مىكرد؟
گفت: پدر و مادرم كه هر دو اباضى[١] بودند.
گفتم: پس چگونه تو شيعه شدى؟
پاسخ داد: رحمت الهى وجودم را پر كرد و نجاتم داد.[٢]
بدين ترتيب سيد حميرى از دامان پدر و مادرى بدسرشت به سوى هدايت و رستگارى شتافت و با دلى سرشار از ولايت و محبت اميرمؤمنان، عليهالسلام، به مدح و ستايش از مقام والاى آن حضرت پرداخت، با قلبى مالامال از نفرت و بغض نسبت به غاصبان و خائنان، ظلم و شرك و نفاقشان را ظاهر ساخت و بابيان جنايات و ستمهايشان بر آل محمد، عليهمالسلام، مردم را با خباثت آنان آشنا نمود. او پيوسته در قالب اشعارى بلند و دلنشين، فضائل و مناقب حضرت على و زهرا، عليهمالسلام، را خاطر نشان مىساخت و در ضمن شاهكارهاى علمى و ظرافتهاى ادبى، غاصبان و پيروان گمراهشان را به باد انتقاد مىگرفت.
سيد همه جا با بيانى قاطع و اشعارى كوبنده و بيدارگر، از حق دفاع مىكرد و اساس باطل را منهدم مىساخت.
وقتى رو در روى مخالفان قرار مىگرفت، نيز از حمايت ائمه اطهار، عليهمالسلام و اظهار عقيدهاش در پيروى از اهل بيت عصمت و طهارت، عليهمالسلام، پروايى نداشت و پيوستهاز نفوذ كلامش در راه ترويج مكتب راستين تشيع استفاده مىكرد.
حميرى در اين راه تا پايان عمر، استوار ماند، مطامع دنيوى و ظواهر مادى فريبش نداد، تهديدهاى دنياپرستان و دين فروشان او را از هدف مقدسش باز نداشت و هرگز در محبت و ولايت آل محمد، عليهمالسلام، سستى نورزيد. چنانكه در آخر قصيده عينيهاش گفته است:
غداً يلاقى المصطفى حيدر و راية الحمد له ترفع فرداى قيامت حيدر، عليهالسلام، با مصطفى، صلّىاللّه عليهوآله، ملاقات نمايد و پرچم حمد و ستايش براى آن حضرت افراشته گردد.
مولى له الجنة مأمورة والنَّار من اجلاله تفزع حيدر، عليهالسلام، همان مولا و پيشوايى كه بهشت فرمانبردار او مىباشد و آتش دوزخ از عظمت قدرت و جلالتش بيمناك است.
امام صدقٍ و له شيعة يرووا منالحوض ولم يمنعوا او امام راستين است و شيعيان و پيروانى دارد كه از حوض كوثر سيراب گردند و هرگز از آن رانده نشوند.
بذاك جاءالوحى من ربِّنا يا شيعةالحقِّ فلا تجزعوا اى پيروان حق و شيعيان على، عليهالسلام، اين حقايق توسط وحى از سوى پروردگارمان ابلاغ شده، پس هرگز نهراسيد.
الحميرى مادحكم لم يزل و لو يقطَّع اصبع اصبع حميرى همواره ثناگو و ستايشگر شما است، گر چه بند از بندش جدا كنند.
و بعدها صلّوا علىالمصطفى و صنوه حيدرة الاصلع[٣] و پس از مرگ حميرى، بر مصطفى، صلّىاللّه عليهوآله، و بر حيدر، عليهالسلام، كه همتا و برادر آن حضرت است، درود بفرستيد.
حميرى هيچ فرصتى را براى نشر فضايل و كمالات اهل بيت عصمت و طهارت، عليهمالسلام، از دست نمىداد و چنان شيفته مهر اميرمؤمنان، عليهالسلام، بود كه تا هر مجلسى را با ذكر مناقب و بيان كرامات آن حضرت نمىآراست، آرام نمىگرفت.
حسن بن على بن حرب، از دودمان ابوالاسود دئلى گويد:
ما نزد ابى عمرو نشسته بوديم و درباره سيد گفتگو داشتيم. اتفاقاً او از راه رسيد و در مجلس ما نشست. ساعتى گذشت و ما پيوسته درباره زراعت و درختان خرما صحبت مىكرديم كه ناگهان سيد برخاست.
پرسيديم: اى اباهاشم، چرا