سيره پيامبر اكرم با نگاهى به قرآن كريم - قرائتى، محسن - الصفحة ٤٣ - صفات ديگرى از پيامبر
گاهى بعضى از ياران آن حضرت از ايشان درخواست مىكردند كه به دشمنان خود نفرين كند. اما او حاضر نمىشد و دعاى او اين بود كه خداوندا! اين مردم را هدايت فرما.
تا آنجا كه ممكن بود سائل را رد نمىكرد، حتى روزى زنى فرزند خود را نزد پيامبر ٦ فرستاد و گفت: به حضرت بگو پيراهن خود را به من عطا كن. فرزند خدمت حضرت رفت و تقاضاى پيراهن نمود، پيامبر پيراهن خود را به او داد ولى آيه نازل شد كه: «لا تبسطها كل البسط»[١] حق ندارى هرچه دارى در راه خدا انفاق كنى.
در جلسات، دايرهوار مىنشست كه بالا و پائين آن معلوم نباشد.
در اجراى قانون، ميان هيچ كس فرقى نمىگذاشت و لذا وقتى يكى از يارانش واسطه شد كه قانون و حدّ خدا در مورد زنى از قبيلههاى معروف و سرشناس اجرا نشود، فرمود:
به خدا سوگند اگر دخترم دزدى كند حد خدا را در مورد او جارى مىكنم و در اجراى قانون ميان انسانها هرگز فرقى نمىگذارم.
پيامبر درباره اسرا و بردگان فوقالعاده سفارش مىكرد. او با زن اسيرى ازدواج نمود كه اين عمل سبب محبّت مردم به اسرا و شخصيّت آنان شد. و به همين خاطر مسلمانان، بسيارى از اسيران را آزاد كردند. رسولخدا ٦ مىفرمود: از همان لباس و غذاى خود به آنان بدهيد و نام آنها را با كلمه جوانمرد صدا بزنيد، تا احساس ناراحتى نكنند.
با غنى و فقير يكسان برخورد مىنمود. در گفتگوها از جدال و سخنان غير لازم خوددارى مىكرد. هرگز دنبال عيبجويى و بدگويىِ اين و آن نبود.
پيامبر جلوى هر افراط وتفريطى را مىگرفت.
١- همين كه شنيد شخصى با داشتن اطفال تمام اموالش را وقف كرده و چيزى براى فرزندان به ارث نگذاشته، ناراحت شد و فرمود: اين افراط كارى درست نيست.
٢- همين كه شنيد بعضى از ياران خواب و خوراك و همسر را رها و به عبادت پرداختهاند آنان را احضار و توبيخ كرد و مردم را از ستايش زياد باز مىداشت.
٣- همين كه شنيد زنى را در جبهه اسير كردهاند و بعد از اسارت او را از كنار جنازه
[١] - سوره اسراء، آيه ٢٩