سيره پيامبر اكرم با نگاهى به قرآن كريم - قرائتى، محسن - الصفحة ٤٢ - صفات ديگرى از پيامبر
با گشادهرويى صحبت مىكرد و به همه افراد توجّه مىفرمود.
گاهى براى فهماندن مطلب، آن را تا سه بار تكرار مىفرمود.[١]
صدا زدن و جواب دادن او هر دو همراه با احترام بود، حتى نسبت به زنان و كودكان.[٢]
از بيماران عيادت و دلجويى مىكرد.[٣]
هنگام خروج از خانه، خود را آماده و زينت مىكرد.[٤]
نيكوكاران را پاداش مىداد، روزى شخصى را در حال نماز ديد كه با جملههايى بسيار پر مغز و زيبا با خداى متعال راز و نياز مىكند. فرمود: نمازش كه تمام شد او را نزد من آوريد. وقتى به حضور حضرت رسيد، حضرت سكّه طلايى به او هديه داد و فرمود:
«وهبت لك الذهب لحسن ثنائك على اللّه»[٥] چون حال خوشى داشتى و خدا را به نيكويى حمد و سپاس مىكردى اين سكّه را به تو بخشيدم.
هنگام خوردن آب و غذا، «بسم اللّه» و بعد از آن «الحمد للّه» مىگفت.[٦]
نمىنشست و بر نمىخاست جز با ذكر خدا.
روزى به كارگرى برخورد كه بر اثر كار بسيار پينه بر دست داشت، دستهاى او را در دست گرفت و بر آنها بوسه زد.[٧]
به اشخاصى كه مورد احترام واعتماد مردم بودند، احترام مىگذاشت و گاهى مسئوليت امور را به همان شخص مورد نظر واگذار مىكرد.
نسبت به كارهاى نيك و بد بى تفاوت نبود بلكه هم اهل تشويق بود و هم اهل انتقاد.
به خاطر شدّت علاقهاى كه به هدايت مردم داشت به قدرى مىسوخت كه آيه نازل شد ما قرآن را نفرستاديم كه تو خود را به دردسر و مشقت اندازى: «ما انزلنا عليك القرآن لتشقى»[٨]
در مجلس چنان با يك يك مردم گرم مىگرفت كه هر كدام خيال مىكردند نزديكترين افراد به پيامبر ٦ تنها اوست.
[١] - اخلاق نبوى، ص ٢٥
[٢] - سنن النبىّ، ص ٥٣
[٣] - مكارم الاخلاق، ص ٣٥٩
[٤] - سنن النبىّ، ص ٤٢
[٥] - حياة الحيوان، ج ٢، ص ٦٣
[٦] - بحار، ج ١٥، ص ٣٣٥
[٧] - سيره نبوى، مصطفى دلشاد؛ از: العمل وحقوق العامل فى الاسلام ص ٣٠٥
[٨] - سوره طه، آيه ٢