علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٦٢
این روایتها گویای دو مطلباند: یکی، رواج کتابت قرآن در زمان رسول گرامی اسلام٦ و دیگری، قرار داشتن مصحف رسول٦ در بین عموم مردم و در یک مکان عمومی. اگر تمام قاریان و حافظان نیز کشته میشدند، بابت بین رفتن قرآن نگرانی وجود نداشت؛ زیرا قرآن به صورت مصحف و در مکان عمومی در اختیار عامه مردم قرار داشت.
٨. نظارت پیامبر٦ بر نگارش
حضرت رسول٦ بر کتابت قرآن کریم، خود نظارت میفرمودند و حتی نوع رسم الخط حروف را خود مشخص میکردند.[١] همچنین، از کاتبان میخواستند تا پس از تحریر، نزد حضرت بازخوانی کنند تا اطمینان حاصل شود که عیناً همانطور که خواستهاند، مکتوب شود.[٢] از زید بن ثابت روایت شده است:
من همواره وحی را برای رسول خدا٦ مینوشتم، و چنین بود که وقتی وحی نازل میشد، آن را در شرایط شدیدی دریافت میداشت ... سپس من وسیلهای آورده و در حالی که پیامبر٦ املا میکرد، من مینوشتم ... هنگامی که از نوشتن فارغ میشدم، پیامبر٦ میفرمود: بخوان! من میخواندم، چنانچه مطلبی یا چیزی جا افتاده بود، آن را تصحیح میکرد، آنگاه در اختیار مردم قرار میگرفت.[٣]
بنا بر این دسته از روایتها، نگارش قرآن برای پیامبر٦ امری مهم بوده که خود بر آن نظارت داشته تا نوشتههای قرآن از هر گونه خطا و اختلاف مصون بمانند.
١. لفظ کتاب
در حدیث مشهور ثقلین به آنچه از پیامبر اکرم٦ باقی مانده کتاب اطلاق شده است؛ چنان که میفرماید:
من در میان شما دو چیز باقی گذاشته ام، کتاب خدا و عترتم (اهل بیتم) و ...[٤]
این حدیث، به روشنی ثابت میکند که قرآن در زمان پیامبر جمعآوری شده بوده است. اگر کسی بگوید معنای احادیثی که میگویند: قرآن در زمان پیامبر٦ جمع شده، این است که در سینهها جمع شده است، به طور مسلّم سخن بسیار نادرستی گفته است. اگر این حدیث از کتابت منظم قرآن در عهد پیامبر٦ گواهی ندهد، لااقل گواه بر آن است که قرآن از نظر سور و آیات هر سوره در زمان پیامبر٦ تنظیم شده بود؛ هر چند مجموع آن روی کاغذ نیامده بود.
برخی در موارد دیگر نیز از تعبیر «کتاب» چنین برداشت نمودهاند؛ وقتی پیامبر٦ در هنگام رحلت فرمودند که قلم و دواتی بیاورید تا چیزی بنویسم که پس از من گمراه نشوید، عمر در آنجا حضور داشت و گفت: «حسبنا کتاب الله».[٥] اشاره به لفظ صریح «کتاب الله» را در کلام رسول٦ و عمر بن خطاب دلیل بر مجموع بودن قرآن در عهد رسول اکرم٦ و کتاب بودن آن باید شمرد.
٢. مصاحف صحابه
در زمان رسول خدا٦، هر کدام از صحابه برای خود مصحفی داشتند، و بهگونهای که توانسته بودند، تدوین و تنظیم میکردند و چنانکه گفتیم، نسخهای نیز از هر نوشته آیات، نزد رسول خدا٦ گرد میآمد تا جایی که در برخی روایات آمده است که حضرت به خواستاران مصحف، مصحف میدادند؛ مثلاً عثمان بن ابی العاص نقل میکند:
هنگام ورود هیأت نمایندگی «ثقیف» بر پیامبر٦ وارد شدم و از حضرت مصحفی را _ که نزدش بود _ خواستار شدم و حضرت آن را به من عطا کرد.[٦]
بر حسب روایات، در زمان ابوبکر مصحفهایی آماده و دسترس بودند؛ اگر چه از نظر ترتیب با یکدیگر اختلاف داشتند، یا آن که در حواشی این قرآنها دعاهایی افزوده شده بود.[٧] تهیّه این مصحفها علاوه بر این که قرآن را به صورت مکتوب نزد مسلمانان محفوظ میداشت، هر کدام از صحابه نیز امکان میداد که در هر فرصتی قرآن را قرائت کنند و کسی که فاقد مصحف بود، باید قرآن را از حفظ میخواند.
از مجموع آیات و روایات در این زمینه دو مفهوم کلی و مهم میتوان دریافت: اولاً، نگارش و کتابت قرآن کریم در زمان رسول٦ و دیگری، این که آیات و سورهها در زمان رسول٦ منظم و مرتب شده بودند که به تبع آن در مجموع کتابت و نگارش قرآن کریم با نظم و ترتیب و به دور از هر گونه اختلاف و پراکندگی در زمان رسول٦ صورت گرفت. شواهد قرآنی و روایی خط بطلان بر هر گونه روایت و نظریهای میکشد که معتقد بر جمع و تدوین قرآن کریم، پس از رحلت رسول٦ و توسط خلفا است. این شواهد در شکل زیر بدین صورت دسته بندی گردیدهاند:

شکل ١): شواهد قرآنی و روایی جمع و تدوین قرآن کریم در زمان رسول خدا٦
د) معیار عقل
سومین معیاری که میتواند در نقد روایات جمع قرآن کریم کارآیی بسیار مهمی داشته باشد، عقل است. روایات جمع قرآن پس از پیامبر٦ با دلیل عقلی نیز ناسازگارند؛ دلیلی که ثابت میکند ممکن نیست پیامبر٦ با آن اهتمامی که به مسأله قرآن و حفظ آن داشتهاند، نسبت به تنظیم و ترتیب آن بیتوجه باشند و به نسلهای بعدی خود بسپارند؛ زیرا محفوظ ماندن هر کتابی به مراقبت خود مؤلف باز میگردد؛ به ویژه اگر این کتاب، سرنوشت ساز باشد و درس علمی و عملی برای نسلهای آینده داشته باشد. نیز انحراف، دست خوردگی و مسائل دیگر در کتابهای آسمانی پیشین تجربه شده باشد؛ رنج تحریف در خود کتاب و خاطر مخاطبان؛ یعنی مسلمانان بازگو شده باشد و مهّمتر از همه آن که این کتاب، معجزه برتر پیامبر خاتم٦ باشد که پس از او دست بشر تا همیشه از دامن وحی جدید منقطع خواهد شد. در این صورت، ممکن نیست شخصی چون پیامبر٦ مسأله تألیف را به دیگران واگذار کرده باشد و در حیات خود، کاری چنان سترگ را به اهمال وانهاده باشد. مقدمات این دلیل عبارتاند از:
الف. خداوند حکیم از آن جهت که هر کارش از روی حکمت و هدفدار است و هیچ کاری را بیهوده انجام نمیدهد، قرآن کریم را به عنوان کتاب جامع دین و شریعت اسلام برای هدفی نازل کرده است و آن، این است که بشر از زمان نزول تا قیامت، برنامه زندگی خود را بر اساس آن تنظیم کند و زمینه سعادت ابدی را برای خویش فراهم سازند.
ب. به اقتضای حکمت پروردگار و تحقق هدف مذکور باید قرآن کریم، بدون هر گونه کاستی یا زیادتی در همه اعصار، نسل اندر نسل در اختیار مردم قرار گیرد و این جز با تدبیرهای لازم خداوند و پیامبر٦ در جمع و پیشگیری از تحریف نمیتواند باشد.[٨] خداوند تعالی، خود به مقتضای حکمتش چنین اشاره کرده است:
«لَّا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَینِْ یَدَیْهِ وَ لَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِیلٌ مِّنْ حَکِیمٍ حَمِید»؛[٩]
از پیش روی آن و از پشت سرش باطل به سویش نمیآید وحی [نامه] ای است از حکیمی ستوده [صفات].
آیه شریفه مبیّن این حقیقت است که چون قرآن کریم از ناحیه خدای حکیم نازل شده، رسول اکرم٦، گذشته از آن که مشمول هدایت و تدبیر الهی است، خود مدبّری یگانه است و میداند که قرآن کریم باید تا قیامت، بدون هر گونه کاستی یا زیادتی باقی بماند؛ زیرا بعد از او پیامبری دیگر نخواهد آمد. بنا بر این، ضروری است که برای حفظ قرآن کریم تدبیری درست بیاندیشد. او بهتر از هر سیاستمداری میدانست که در آن اوضاع و احوال سیاسی که منافقان، مشرکان، دولتهای بزرگ و پیروانی از ادیان دیگر میخواستند، به هر صورت ممکن قرآن کریم را _ که اساس اسلام است _ از بین ببرند و میفهمید که پراکنده گذاشتن آن، زمینه مناسبی برای دشمنان اسلام است که با تحریف قرآن اعتبار و حجیّت آن را مخدوش سازند.
پاسخ به شبهات
١. برخی گفتهاند که جمعآوری و نظم و ترتیب قرآن کریم، موضوعی تاریخی است و با دلیل عقلی اثبات نمیشود.[١٠]
در پاسخ میگوییم: اولاً، جمعآوری قرآن کریم، فقط یک موضوع تاریخی نیست؛ زیرا مسائلی از قبیل توقیفی بودن ترتیب آیات و سور، حجیت و اعتبار قرآن کریم، حکمت و تدبیر و مدیریت رسول اکرم٦ را در بردارد که همه آنها اعتقادی محسوب میشوند و نه تاریخی.
ثانیاً، چه اشکالی دارد که موضوعی تاریخی از طریق تحلیل و استدلال عقلی
مورد بررسی قرار گیرد؟ بیتردید، وقوع یا عدم وقوع بسیاری از وقایع نقل شده در تاریخ، با تحلیل عقلی روشن میشود و از این طریق میتوان، به صحت یا جعلی بودن اخبار مربوط به آن پی برد.
ثالثاً، برخی از قضایای تاریخی این گونهاند که گر چه روز، ماه، سال و شرایط آنها از نظر نقل تاریخی معلوم نیست، ولی اصل آن قضیه از نظر عقلی مسلّم است؛ مانند مرگ یک رجل سیاسی یا مذهبی یا علمی در قرون گذشته، که گر چه سال، ماه و روز آن روشن نیست، امّا شکی در وقوع آن نمیتوان داشت. قضّیه جمعآوری و ترتیب و تنظیم آن توسّط پیامبر٦ نیز گر چه روز و ماه آن از نظر تاریخی معلوم نیست، ولی اصل آن بر اساس تحلیل عقلی امری مسلّم است.
٢. شبهه دیگر، این که اهتمام پیامبر٦ به قرآن کریم چیزی نیست که قابل انکار باشد؛ به همین جهت میپذیریم که ثبت آیات ضمن سورهها در زمان خود آن حضرت انجام گرفت، ولی این اهتمام با این که جمع سورهها و ترتیب آنها پس از رحلت پیامبر٦ و توسّط اصحاب صورت پذیرفته باشد، منافات ندارد.[١١]
در پاسخ گفته میشود: اولاً، با توجّه به این که دشمنان اسلام در صدد بودند تا قرآن کریم را کم، زیاد و تحریف کنند، به تأخیر انداختن جمعآوری آن با حکمت و تدبیر رسول اکرم٦ سازگاری ندارد.
ثانیاً، ضمانتی وجود ندارد که ترتیب قرآن کریم را همان گونه که رسول اکرم٦ خود به امر و هدایت پروردگار میتواند صورت دهد، به اصحاب واگذارد؛ زیرا بر فرض که همه اصحاب از نظر امانتداری و تقوا برجسته باشند و منافقانی در بین آنها نباشند، مسلّماً مصون از خطا نمیتوانستند باشند و احتمال تحریف در قرآن کریم همچنان باقی بود.
ثالثاً، برای این که اصحاب پیامبر٦ نظم و ترتیب مورد نظر پروردگار را در قرآن کریم پیاده کنند، بر پیامبر٦ لازم بود که نوع ترتیب و نظم صد و چهارده سوره را به اصحاب میآموخت و برای این امر وقت زیادی را اختصاص میداد؛ بیش از وقتی که برای جمعآوری، نظم و ترتیب قرآن کریم، با نظارت خود آن حضرت لازم بود. تدبیر حکیمانه این است که خود حضرت به این مهّم اقدام کند و آن را به تأخیر نیندازد.[١٢]
٣. اهتمام پیامبر٦ به شأن قرآن تردید ناپذیر است و میتوان این اهتمام را در ثبت آیات ضمن سوره و پس از نزول مشاهده کرد و نظم آیات در هر سوره تحقق پذیرفته است، اما جمع و ترتیب سورهها به مانند یک کتاب حاصل نشده؛ زیرا همواره این گمان بوده که قرآن باز هم نازل میشود و وحی قطع نشده و صحیح نیست که قرآن میان دو جلد قرار گیرد، اما هنگامی که یقین کردند که وحی قطع شده، حضرت به علی٧ وصیت کرد که قرآن را جمعآوری کند.[١٣]
این استدلال برای عدم توقیفیت سوره از ایشان بسیار عجیب است. مگر نمیشود تا زمانی که وحی قطع نشده، ترتیب آیات و نظم سورهها مشخص شود، و هرگاه آیه یا سورهای نازل شد، بگویند این آیه و سوره را در میان آن آیات یا سورهها قرار دهید. فرقی بین آیه و سوره از جهت ترتیب نیست. اگر احتمال نزول وحی میرفته، باید ترتیب آیهها را هم به بعد واگذار میکردند؛ زیرا احتمال میرفت آیهای بعد نازل شود. چگونه است که به زعم ایشان هرگاه آیهای نازل میشد، پیامبر٦ دستور میفرمودند که آن را در سورهای خاص و پس از آیهای خاص قرار دهند، اما اگر میخواستند بگویند سورهای را که نازل شده باید در میان فلان سوره و فلان سوره قرار داد، این ممکن است نبوده است! اتفاقاً احتمال نزول یک یا چند آیه تا نزول سوره در اواخر دوران مدینه بیشتر بوده است.
اندیشمندانی مانند: ابن طاووسی، امام شرف الدین، عاملی، رامیار، آیةالله خویی[١٤] و ... در کتابهایشان به این مسأله تأکید داشتند.
هـ) معیار تاریخ
یکی از معیارهایی که از سوی صاحبنظران فریقین برای نقد روایات به کار رفته و میرود، معیار تاریخ است. به جرأت میتوان گفت این معیار در زمینه روایات جمع قرآن کریم از معیارهای اساسی است؛ زیرا روایات جمع قرآن کریم حایز مباحث تاریخی هستند؛ به عنوان نمونه، هیچ فردی نمیتواند در این واقعیّت تردید کند که رسول خدا٦ نویسندگانی داشته است که وحی را مینوشتند. مورخان نیز نام نویسندگان را به صراحت یاد کردهاند.
در کتابهای تاریخی، نصوص زیادی در اختیار است که بر این واقعیت دلالت دارد؛ به عنوان نمونه در کتب اهل سنت آمده است:
عمر با برآشفتگی به سوی خواهرش و شوهر او رفت که ناگاه دریافت خبّاب بن ارت از روی نسخهای سوره طه را به آنها آموزش میدهد. آنها با آگاهی یافتن از آمدن عمر، خبّاب را در صندوقخانه پنهان کردند و نسخه را نیز مخفی ساختند ... عمر به آنها گفت: آنچه را که میخواندید، به من بدهید تا ببینم محمّد چه آورده است. خواهر آن را به او داد و او آن را خواند و از فصاحت و بلاغت آن در شگفت شد.[١٥]
بنا بر این، روایتهای جمع و تدوین قرآن کریم در زمان خلفا با واقعیتهای مسلّم تاریخی در زمان رسول خدا٦ متعارض هستند. از طرف دیگر، اگر بپذیریم که ابوبکر قرآن را از منابع پراکنده گرد آورد و قبل از ایشان قرآن کریم جمع آوری نشده بود، با توجه به این که ابوبکر تنها دو سال و دو ماه خلافت کرد و این مدت برای جمع قرآن که در دست آن همه اشخاص پراکنده بود، کوتاه به نظر میرسد؛ به ویژه اگر جنگ یمامه را سبب واقعی بدانیم، فرصت باقی مانده فقط پانزده ماه خواهد بود.
و) معیار اجماع
از جمله معیارهایی که گاه برای نقد روایات از آن استفاده میشود، معیار اجماع است؛ اعم از آن که اجماع مسلمانان باشد یا اجماع امامیه، که در هر دو صورت دارای اعتبار است.
یکی از اشکالاتی که به روایات تدوین قرآن در دوران خلفا وارد شده، این است که اگر بپذیریم این روایات صحیح و مورد اعتماد است، باید اجماع مسلمانان در پذیرفتن قرآن با تواتر را نفی کنیم؛ زیرا این روایات میگویند که زید بن ثابت یا عمر بن خطاب اعلام کردند که تنها با شهادت دادن دو نفر و حتی یک نفر آیهای را ثبت کنند.
آیةاللّه خویی در تقریر این اشکال در کتاب البیان مینویسند:
تمام مسلمانان برای اثبات قرآن بودن، سخن و راهی جز تواتر و نقلهای فراوان و یقینآور نمیدانند؛ در صورتی که روایات تدوین، دلالت میکنند که هنگام گردآوری قرآن، تنها مدرک و مرجعی که برای اثبات قرآن بودن در اختیار بود و توسط آن، آیات قرآن از غیرش تشخیص داده میشد، شهادت دو نفر مسلمان و گاهی یک نفر که شهادت او مطابق شهادت دو نفر باشد، قرار داشت. نتیجه سخن، این است که قرآن با خبر واحد ثابت گردیده و نوشته شده است، نه به طور تواتر. آیا واقعاً یک نفر مسلمان میتواند با این مطلب همراهی کند و بدان معتقد باشد و یا حتی کمتر، چنین سخنی را بر زبان براند؟ آیا قطعی بودن این مسأله که قرآن باید از راه تواتر و نقلهای پیاپی و یقین آور ثابت گردد، و نه از راه خبر واحد و یا شهادت دو نفر، نمیتواند دلیل قطعی بر دروغ بودن این روایات بوده باشد؟[١٦]
این اشکال آن چنان روشن است که بسیاری از محدثان و مورخان را به تکاپو واداشته و برای دفع آن به راههایی متوسل شدهاند. ابو شامه (م٦٦٥ق) در المرشد الوجیز _ که اشکال روایت را به خوبی درک کرده است _ خود توجیه دیگری ذکر میکند و میگوید:
منظورشان این بوده که ثابت شود مکتوبات عرضه شده آن چیزی است که مطابقت با نوشتههایی میکند که در خدمت پیامبر٦ نوشته شده، نه این که شهادت بر حفظ باشد.[١٧]
سیوطی که خود این احتمالات را در معنای روایات نقل شده ذکر میکند، احتمال دیگری طرح میکند و میگوید:
شاید هم منظور آن باشد که شهادت بدهند که این نوشتهها مطابق با آخرین عرضه بر پیامبر٦ در سال وفات حضرتش بوده است.[١٨]
آن چه ایشان و دیگران میگویند، از روایات استنباط نمیشود و اگر این معنا باشد، قهراً با اجماع مسلمانان در ثابت شدن قرآن با تواتر منافات دارد. این که قرآن با تواتر ثابت شده است، محل بحث نیست. محل بحث در محتوای این روایات است که میگویند قرآنی را گردآوری کردند که روش آنها با شهادت عدلین بود. البّته باز ما با واقعّیت عمل زید بن ثابت کاری نداریم. ممکن است نسخهای که او در میان دو جلد قرار داده، همان مکتوباتی باشد که با تواتر ثابت شده است، اما اشکال بر سر این روایات و محتوای آن است که چنین چیزی را نمیگویند.
نتیجه
با توجه به مطالبی که بیان گردید، نکته بارز در این روایات، تعارض این روایات با یکدیگر است؛ به گونهای که حتی افراد غیر متخصص در حوزه علوم قرآن و حدیث _ که برای نخستین بار، با این روایات مواجهه میشوند _ بدون تأمل به این امر پی میبرند.
در این پژوهش تا حدی چهره از حقیقت آشکار گردید؛ زیرا با توجه به شواهد مورد اعتماد بین فریقین چنین استنباط گردید که رسول خدا٦ توجه خاصی نسبت به جمع و تدوین قرآن داشته و طبق آیات شریفه امکانات و وسایل موجود بوده است.
با این اوصاف چگونه میتوان تصور نمود که مسلمانان فداکار صدر اسلام اعتنایی
به جمع قرآن و حفظ آن ننموده باشند تا در نتیجه، خلفا به جمع آوری قرآن بپردازند؛ در هنگام جمع آوری قرآن، ثبت هر آیهای را منوط به شهادت دو نفر بدانند! این احتمال همان گونه که به طور مفصل بیان نمودیم، از نظر عقل و بررسی تاریخ و اجماع مردود و غیر قابل اعتنا است.
گذشته از دلایل عقلی و تاریخی، روایتهای بسیاری در کتب روایی اهل سنت مبنی بر جمع آوری قرآن در زمان رسول٦ و رد روایتهای جمع آوری به دست خلفا وجود دارد. روایات رسیده از رسول٦ را _ که در جوامع روایی اهل سنت موجود است _ بررسی نمودیم و به شواهد و قراینی، دال بر نگارش و جمعآوری قرآن به صورت مصحف در زمان رسول٦ دست یافتیم.
بنا بر این، با توجه به تمام شواهد و قراینی که گذشت، میتوان اینگونه استنباط کرد،
که شواهدی اعم از قرآنی، روایی، عقلی، تاریخ و اجماع درصدد بیان این نکته هستند
که روایات رسیده در خصوص جمع قرآن کریم در معنای خاص و منحصر به فردی
_ که توسط خلیفه اول و دوم ابداع شده باشد و در جامعه بازتابی فراگیر داشته باشد _
نبوده است. عرضه روایات رسیده در این برهه زمانی بر شواهدی که قبلاً بدان اشاره
شد، بیانگر این نکته است که قطعیتی که اغلب محققان و نویسندگان در حوزههای گوناگون مطالعاتی بدان معتقد هستند، قابل نقد و بررسی است و حتی در مواردی بسیار ضعیف است.
کتابنامه
_ الاتقان فی علوم القرآن، جلال الدین سیوطی، بیروت: دارالکتاب العربی، دوم، ١٤٢١ق.
_ اجوبة المسائل جارالله، عبدالحسین شرف الدین، مترجم: علی روحانی اصفهانی، اصفهان: چاپخانه محمدی، بی نا، ١٣٧١ش.
_ بحار ألانوار، محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بیروت: دارأحیاءالتراث العربی، دوم، ١٤٠٣ق.
_ البدایة و النهایة، ابن کثیر دمشقی، بیروت: المکتبه العصریه، بی نا، ١٣٨٤ش.
_ البرهان فی علوم القرآن، محمد بن عبدالله زرکشی، بیروت: دارالمعرفه، اول، ١٤١٠ق.
_ بیان در علوم و مسائل کلی قرآن، ابوالقاسم خویی، مترجم: نجمی _ هاشم زاده هریسی، تهران: وزارت ارشاد اسلامی، چاپ اول، ١٣٨٢ش.
_ تاریخ القرآن، ابراهیم آبیاری، قاهره: دارالکتاب المهدی، سوم، ١٤١١ق.
_ تاریخ القرآن، ابوعبدالله زنجانی، تهران: منظمه الاعلام الاسلامی، بی نا، ١٤٠٤ق.
_ تاریخ الیعقوبی، احمد بن اسحاق یعقوبی، بیروت: دارالصادر، بی نا، بی تا.
_ تاریخ قرآن، محمد هادی معرفت، تهران: سمت، پنجم، ١٣٨٢ش.
_ تاریخ قرآن، محمود رامیار، تهران: امیرکبیر، سوم، ١٣٦٩ش.
_ تذکرة الحفاظ، محمد بن احمد ذهبی، بیروت: دارالکتب العلمیه، بینا، ١٤١٩ق.
_ تقریب التهذیب، ابن حجر احمد بن علی عسقلانی، بیروت: دارالکتب العلمیه، بی نا، ١٤١٥ق.
_ التمهید فی علوم القرآن، محمد هادی معرفت، قم: مؤسسه النشرالاسلامی، دوم، ١٤١٥ق.
_ تهذیب الکمال، یوسف بن عبدالرحمن، بیروت: مؤسسه الرساله، بی نا، ١٤٠٦ق.
_ جمال القراء وکمال القراء، علی بن محمد سخاوی، بیروت: دارالبلاغه، بی نا، ١٤١٣ق.
_ حقایقی مهم پیرامون قرآن، جعفر مرتضی عاملی، قم: دفترانتشارات اسلامی، سوم، ١٣٧٧ش.
_ روششناسی نقد احادیث، علی نصیری، قم: وحی و خرد، اول، ١٣٩٠ش.
_ سعد السعود، علی بن موسی بن طاووس، قم: منشورات الرضی، بی نا، ١٣٦٣ش.
_سنن ابن ماجه، محمد بن یزید قزوینی، بیروت: دارالفکر للطباعه للنشرو التوزیع،
بینا، بی تا.
_ سنن الترمذی، محمد بن عیسی ترمذی، بیروت: دارالفکرللطباعه و للنشرو التوزیع، بی نا، ١٤٠٣ق.
_ السنن الکبری، احمد بن حسین بیهقی، بیروت: دارالفکر، بی نا، ١٣٥٥ق.
_ السیرة النبویة، عبدالملک بن هشام، بیروت: دارالتراث العربی، بی نا، بی تا.
_ صحیح البخاری، محمد بن اسماعیل بخاری، بیروت: مؤسسه الرساله، بی نا، ١٤٠١ق.
_ صحیح مسلم، مسلم بن حجاج نیشابوری، بیروت: دارالفکر، بی نا، بی تا.
_فتح الباری، ابن حجر احمد بن علی عسقلانی، بیروت: دارالمعرفه للطباعه للنشر،
بی نا، بی تا.
_ فضائل القرآن، ابوعبیدالقاسم بن سلام هروی، بیروت: دارالکتب العلمیه، اول، ١٤٢٦ق.
_ کتاب العین، خلیل بن احمد فراهیدی، قم: هجرت، دوم، ١٤١٠ق.
_ کتاب المصاحف، ابی داود سجستانی، قاهره: الفاروق الحدیثه للطباعه و للنشر، اول، ٢٠٠٢م.
_ الکشاف عن حقایق غوامض التنزیل، محمود زمخشری، بیروت: دارالکتاب العربی، سوم، ١٤٠٧ق.
_ کنز العمال، علاء الدین علی متقی هندی، بیروت: مؤسسه الرساله، بی نا، ١٤٠٩ق.
_ کاوشی در تاریخ جمع قرآن، محمد علی ایازی، قم: انتشارات کتاب مبین، اول، ١٣٧٨ش.
_ لباب التأویل فی معانی التنزیل، علاءالدین علی بن محمد بغدادی، بیروت: دارالکتب العمیه، اول، ١٤١٥ق.
_ لسان العرب، ابن منظور محمد بن مکرم، بیروت: دارصادر، سوم، ١٤١٤ق.
_ مجمع البحرین، فخرالدین طریحی، تهران: کتابفروشی مرتضوی، سوم، ١٣٧٥ش.
_ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، فضل بن حسن طبرسی، مترجم: گروه مترجمان، تهران: انتشارات فراهانی، اول، ١٣٦٠ش.
_ مجمع الزاوئد، ابن حجر احمد بن محمد هیثمی، بیروت: دارالکتاب العلمیه، بی نا، ١٤٠٨ق.
_ محاظرات الادباءو محاورات الشعراءو البلغاء، حسین بن محمد راغب اصفهانی، قم: مکتبه الحیدریه، بی نا، ١٣٧٤ش.
_ المرشد الوجیز الی علوم تتعلق بالکتاب العزیز، ابوشامه مقدسی، بیروت: دارالکتب العلمیه، اول، ١٤٢٤ق.
_ مسند احمد، احمد بن محمد بن حنبل، بیروت: دارالصادر، بی نا، بی تا.
_ معجم المقاییس اللغه، احمد بن فارس، قم: مکتب الاعلام الاسلامی، بی نا، ١٤٠٤ق.
_ المفردات فی غریب القرآن، حسین بن محمد راغب اصفهانی، بیروت: دارالعلم الدارالشامیه، اول، ١٤١٢ق.
_ المیزان فی تفسیرالقرآن، محمد حسین طباطبایی، مترجم: محمد باقر موسوی همدانی، قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، پنجم، ١٣٧٤ش.
_ وسائل الشیعة الی تفصیل مسائل الشریعة، محمد بن حسن حر عاملی، قم: مؤسسه آل البیت:، اول، ١٤٠٩ق.