علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٥٦ - تعدیلکنندههای واکنش در خوشایند _ ناخوشایند بر اساس احادیث
پیدا کند، از سرمستی خارج شده و آن حالت فراخ، بر او تنگ میگردد و لذا از رفتارهای منفی دوران خوشایند دوری میکند. سرّ مطلب نیز در ویژگی هدم لذت است. یاد مرگ با چنین ویژگی، هم دوران خوشایند را تعدیل میکند و هم دوران ناخوشایند را.
٢. تنظیم رغبت
رغبت و تمایل، یکی دیگر از ابعاد وجودی انسان است که ارتباط تنگاتنگی با واکنش انسان در خوشایند و ناخوشایند زندگی دارد. یکی از عوامل واکنش منفی در آن دو موقعیت، رغبت و دلبستگی به دنیا است. اگر رشته علاقه انسان به دنیا گره خورد، چنان وابستگی به وجود میآید که از یک سو به دست آوردن و یافتن آن موجب شدت فرح و خوشحالی میگردد و از سوی دیگر، فقدان آن موجب بیتابی و حسرت شدید میشود. وقتی انسان رشته دل خود را به دنیا گره زد، با نوسانات دنیا به شدت دچار نوسان روحی و روانی میگردد؛ بدین معنا که رویکرد دنیا او را بالا برده و به شدت خرسند و سرمست میسازد، و رویگَرد آن نیز به شدت او را بر زمین میزند و ناامید و افسرده میسازد. امام کاظم _ علیه السلام _ در زمره سفارشاتی که به هشام بن حکم دارند، میفرمایند که روزی حضرت مسیح _ علیه السلام _ به حواریان خود فرمود که کسی در هنگام بلا بیتاب ترین است که علاقهمندترین فرد به به دنیا باشد.[١] همچنین امام علی _ علیه السلام _ و امام صادق _ علیه السلام _ نیز میفرمایند کسی که همه همّ و غمش دنیا باشد، هنگام جدا شدن از آن به شدت دچار حسرت میگردد.[٢]
از عوامل مهم در پیشگیری از واکنشهای منفی در هر دو موقعیت، بیرغبتی به دنیا و رغبت به آخرت است. با توجه به این حقیقت _ که ریشه هر دو نوع واکنش منفی یکی است _ معلوم میگردد که راه درمان این مشکل نیز یکی است و آن، قطع رغبت و دلبستگی به دنیا است. اگر رشته دلبستگی به دنیا قطع گردد، انسان نه در خوشایند زندگی بدمستی میکند و نه در ناخوشایند آن بیتاب میگردد. این همان چیزی است که در ادبیات دین به عنوان «زهد» شناخته میشود. زهد به معنای «بیرغبتی» است[٣] نه
[١]. «یا هِشامُ! إنَّ المَسیحَ _ علیه السلام _ قالَ لِلحَوارِیینَ:... إنَّ أجزَعَکُم عِندَ البَلاءِ لأَشَدُّکُم حُبّاً لِلدُّنیا، و إنَّ أصبَرَکُم عَلَی البَلاءِ لأَزهَدُکُم فِی الدُّنیا» (تحف العقول، ص٣٩٢_٣٩٣؛ النهایه ابن اثیر، ج٩، ص٣٠٠؛ الدر المنثور، ج٢، ص٢٠٥).
[٢]. «مَن کانَتِ الدُّنیا هِمَّتَهُ، اشتَدَّت حَسرَتُهُ عِندَ فِراقِها» (من لایحضره الفقیه، ج٤، ص٣٨٢ ح٥٨٣٣؛ معانی الاخبار، ص١٩٨، ح٤؛ (ر. ک: الکافی، ج٢، ص٣٢٠، ح١٦).
[٣]. کلمه «زهد» در اصل به معنای «اندک بودن» و «کم ارزش بودن» چیزی است و از آن جا که این معنا غالباً ملازم با بیرغبتی به آن چیز است، این کلمه در بیرغبتی نیز به کار میرود. ابن فارس در تبیین معنای «زهد» میگوید: «الزاء و الهاء و الدال، أصل یدلّ علی قلّة الشیء، و الزّهید: الشیء القلیل، و هو مُزهدٌ: قلیل المال، و قال رسول الله
_ صلی الله علیه و آله _ : «أفضل الناس مؤمن مُزهد»، هو المقلّ؛ مادّة زاء و هاء و دال (زهد)، بر اندک بودن چیزی دلالت میکند. «زَهید»، یعنی چیز اندک و «مُزهد» یعنی دارای مال اندک. پیامبر خدا فرمود: «برترینِ مردم، مؤمنِ مُزهد است»؛ یعنی آن که داریی اندک دارد».
جوهری، «زهد» را چنین معنا کرده است: «الزّهد خلاف الرّغبة... وا لتَّزهیدُ فی الشیء و عن الشیء: خلاف الترغیب فیه؛ زهد، خلاف رغبت است «... التزهید فی الشیء و عن الشیء»؛ یعنی در فلان چیز یا نسبت به آن، زهد (بیرغبتی) ورزیدن».
و راغب اصفهانی در المفردات آورده است: «الزهید: الشیء القلیل و الزّاهد فیإ الشیء الراغب عنه، و الراضی منه بالزّهید، أی القلیل؛ زهید: چیز اندک «الزاهد فی الشیء» یعنی بیاعتنا به آن چیز و رضایت دادن به اندک از آن» (دنیا و آخرت از نگاه قرآن و حدیث، ج٢، ص٢٥ به بعد).