پرسش و پاسخ
(١)
آيا زيارت جامعه كبيره به لحاظ سندي مورد پذيرش است ؟
٤ ص
(٢)
آيا تشيع جعفري با تشيع علوي متفاوت است؟
٥ ص
(٣)
آيا بر اساس روايت کتاب کافي، امام عصر ارواحنا فداه متولد نشده است؟
٦ ص
(٤)
آيا اهل بيت امام حسين سلام الله عليه در اولين اربعين به کربلا رسيدند؟
٧ ص
(٥)
آيا پياده روي برای زیارت امام حسين عليه السلام مستند ديني دارد؟
٨ ص
(٦)
آيا بر اساس روايت «إن الله يغضب لغضبك ويرضى لرضاك » خداوند تابع حضرت زهرا سلام الله عليها مي باشد؟
٩ ص
(٧)
آیا بر اساس خطبه 92 نهج البلاغه که حضرت فرمودند ولَعَلِّي أَسْمَعُكُمْ وَأَطْوَعُكُمْ لِمَنْ وَلَّيْتُمُوهُ أَمْرَكُمْ، به اعتقاد ایشان مبنای خلافت مردمی است یا الهی؟
١٠ ص
(٨)
آيا امير مؤمنان حضرت علی علیه السلام در محراب عبادت به شهادت رسید؟
١١ ص
(٩)
آیا مسلمان و شيعه شدن ايرانيان در زمان عمر بن خطاب بوده است؟
١٢ ص
(١٠)
آيا زنان برخي از انبياء مرتكب عمل شنيع فحشا شدند؟
١٣ ص
(١١)
آیا زائر امام حسین علیه السلام امکان شفاعت گناهکاران را در روز قیامت دارد؟
١٤ ص
(١٢)
آيا روايت نام گذاري فرزند امير مؤمنان (عليه السلام) به اسم عثمان، صحيح است؟
١٥ ص
(١٣)
آيا علماي اهل سنت بر جواز جشن ولادت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) فتوا داده اند؟
١٦ ص
(١٤)
رسول خدا صل الله علیه و آله قبل از رسيدن به مقام نبوت ، از چه ديني پيروي مي كردند ؟
١٧ ص
(١٥)
آيا صحت دارد كه با ميلاد پيامبر اكرم صل الله علیه و آله، طاق كسري ريخت، آتشكده زرتشت خاموش شد و ؟
١٨ ص
(١٦)
روايات صحيح السند «مهدويت» از طريق اهل البيت عليهم السلام
١٩ ص
(١٧)
آيا حجت بودن امام زمان علیه السلام مخالف آيه «رسلا مبشرين و منذرين لئلا يكون للنّاس علي الله حجّة بعْد الرسلِ» نيست؟
٢٠ ص
(١٨)
آيا روايتي در مدح مردم آخر الزمان از معصومين عليهم السلام وارد شده است ؟
٢١ ص
(١٩)
حديث « هر كه بميرد و امام زمانش را نشناسد ، همانند مردن زمان جاهليت مرده است » از كيست ؟
٢٢ ص
(٢٠)
وظيفه ما شيعيان در زمان غيبت امام زمان چيست ؟
٢٣ ص
(٢١)
آيا در روايات اهل سنت، پاداشي براي گريه در عزاي اهل بيت عليهم السلام بيان شده است؟
٢٤ ص
(٢٢)
آيا بر اساس منابع اهل سنت دشنام دادن به شيعيان دشنام به پيامبر صلي الله عليه و آله محسوب مي شود؟
٢٥ ص
(٢٣)
آيا بر اساس منابع شيعه و اهل سنت پيامبر صلي الله عليه وآله براي امام حسين عليه السلام روضه خواني كرده اند؟
٢٦ ص
(٢٤)
پاسخ چند پرسش در باره مختار
٢٧ ص
(٢٥)
آيا واقعيت دارد كه هفتاد هزار نفر بدون حساب از زمين كربلا وارد بهشت مي شوند؟
٢٨ ص
(٢٦)
آيا يزيد شخصيت قابل دفاعي داشته است؟
٢٩ ص
(٢٧)
نظر اهل بيت عليهم السّلام راجع به روزه گرفتن در روز عاشورا چيست؟
٣٠ ص
(٢٨)
آيا مدارك معتبري دال بر قرآن خواندن سر بريده امام حسين علیه السلام بر سر نيزه وجود دارد؟
٣١ ص
(٢٩)
چرا شيعيان نام فرزندان خود را «عبد العلي، عبد الحسين و » مي گذارند؟
٣٢ ص
(٣٠)
نخستين كسي كه براي امام حسين علیه السلام گريه كرد ، چه كسي بود؟
٣٣ ص
(٣١)
آيا عزاداري مداوم در روحيه مردم تأثير منفي نمي گذارد؟
٣٤ ص
(٣٢)
آيا روايت « نحن قريش ، وشيعتنا العرب ، و عدونا العجم » از قول امام حسين عليه السلام صحت دارد ؟
٣٥ ص
(٣٣)
آيا در باره امام حسين علیه السلام آياتي از قرآن نازل گرديده است؟
٣٦ ص
(٣٤)
آيا روايت «حسين مني و انا من حسين» در كتب اهل سنت با سند صحيح نقل شده است؟
٣٧ ص
(٣٥)
اگر تربت كربلا شفا مي دهد، چرا شيعيان به پزشك مراجعه مي كنند و بيمارستان مي سازند؟
٣٨ ص
(٣٦)
آيا عزاداري براي امام حسين عليه السلام بدعت است؟
٣٩ ص
(٣٧)
آيا ازدواج امام حسين علیه السلام با ارينب، در پيش آمد قضيه كربلا نقش داشته است؟
٤٠ ص
(٣٨)
آيا گريبان چاك زدن بانوان حرم در عزاي امام حسين علیه السلام صحت دارد؟
٤١ ص
(٣٩)
چرا در باب زيارت امام حسين عليه السلام آمده است كه به جاي قبله رو به قبر نماز بخوان ؟
٤٢ ص
(٤٠)
چرا امام حسين عليه السلام در روز عاشورا دعا نفرمودند تا باران ببارد ؟
٤٣ ص
(٤١)
آيا كسي از مفسرين اهل سنت مولي را به معني اولي تفسير كرده است؟
٤٤ ص
(٤٢)
آيا كسي از علماي نحوي اهل سنت مولي را به معني اولي بكار برده است؟
٤٥ ص
(٤٣)
آيا در تاريخ از نقل احاديث مربوط به امام علي عليه السلام توسط حكام جلوگيري مي شده است؟
٤٦ ص
(٤٤)
آيا كسي از علماي اهل سنت نسبت به صحت حديث غدير اعتراف كرده است؟
٤٧ ص
(٤٥)
روايت غدير از چند طريق نقل شده است؟
٤٨ ص
(٤٦)
آيا آيه ابلاغ قبل از غدير نازل شده است؟
٤٩ ص
(٤٧)
چرا پيامبر علي را در مكه و يا عرفات به مردم معرفي نكرد؟
٥٠ ص
(٤٨)
چطور ممكن است كه روزه روز غدير معادل شصت ماه روزه باشد؟ چون اين صحيح نيست پس تمام حديث غدير، بخاطر وجود چنين مطلبي در آن، باطل است!
٥١ ص
(٤٩)
چرا حضرت رسول صلي الله عليه و آله بجاي سخنراني در غدير، بر ولايت امام علي عليه السلام به صورت كتبي تاكيد نكردند تا بتوان بعداً بر آن استناد كرد؟
٥٢ ص
(٥٠)
چه نامها و صفاتي در روايات براي روز غدير ذكر شده است؟
٥٣ ص
(٥١)
آيا حضرت علي عليه السلام در نهج البلاغه خلافت را حق خود نمي دانند؟
٥٤ ص
(٥٢)
اكمال و اتمام دين در روز غدير به چه معناست؟
٥٥ ص
(٥٣)
خطبه غدير را با سند صحيح بيان فرماييد؟
٥٦ ص
(٥٤)
ماجراي غدير را به طور اختصار بيان فرماييد؟
٥٧ ص
(٥٥)
آيا نخستين مسلمان بودن حضرت علي (عليه السلام) فضيلت محسوب ميشود؟
٥٨ ص
(٥٦)
آيا اسلام ابوبكر ابتداي بعثت بوده يا بعد از دعوت علني؟
٥٩ ص
(٥٧)
پرسش و پاسخ ويژه برنامه غديري (حديث غدير و امامت و خلافت حضرت علي (ع) )
٦٠ ص
(٥٨)
آيا آيات ابلاغ و اكمال در غدير خم و امامت حضرت علي (ع) نازل شده است؟
٦١ ص
(٥٩)
آيا جمله « اللّهم وال من والاه » در حديث غدير از نظر سندي صحيح است؟
٦٢ ص
(٦٠)
آيا امير المؤمنين عليه السلام به حديث غدير احتجاج كرده است؟
٦٣ ص
(٦١)
آيا عمر در غدير خم با اميرمؤمنان (ع) بيعت كرده است؟
٦٤ ص
(٦٢)
اگر منظور رسول خدا (ص) از حديث غدير، امامت امير مؤمنان (ع) بود، چرا صحابه دچار اختلاف شدند؟
٦٥ ص
(٦٣)
آيا علماي اهل سنّت كلمه «مولي» در حديث غدير را به معناي امام و خليفه معني كرده اند؟
٦٦ ص
(٦٤)
اعتراف غزالي به بيعت عمر بن خطاب با اميرمؤمنان عليه السلام در غدير خم و نقض پيمان توسط او به خاطر مال و رياست دنيا + تصاوير كتاب
٦٧ ص
(٦٥)
آيا رسول خدا (ص) در غدير خم حديث ثقلين را بيان كرده است؟
٦٨ ص
(٦٦)
اگر در غدير خم چندين هزار نفر حضور داشتند ، چرا بعد رسول خدا (ص) با ابوبكر بيعت كردند ؟
٦٩ ص
(٦٧)
آيا امام باقر (عليه السلام) دستور دادند براي شان عزاداري شود؟
٧٠ ص
(٦٨)
آيا اعمال امت بر پيامبر و امامان (عليهم السلام) عرضه مي شود؟
٧١ ص
(٦٩)
آيا روايت معتبر از طريق عايشه بر اولين مسلمان بودن حضرت علي (ع) نقل شده است؟
٧٢ ص
(٧٠)
از نظر اكثر علماي اهل سنت نخستين مسلمان چه كسي مي باشد؟
٧٣ ص
(٧١)
آيا اجماعي بر اولين مسلمان بودن امير المؤمنين (عليه السلام) در بين علماي اهل سنت وجود دارد؟
٧٤ ص
(٧٢)
آيا امير مؤمنان (عليه السلام) پيشگام اولين و آخرين است؟
٧٥ ص
(٧٣)
آيا قرآن روي سر گرفتن و دعا كردن بدعت است + تصوير كتاب
٧٦ ص
(٧٤)
آيا روايت علي «امام المتقين وسيد المسلمين» با سند معتبر وارد شده؟ (+ تصوير)
٧٧ ص
(٧٥)
آيا عائشه بعد از شنيدن خبر شهادت اميرمؤمنان (ع) سجده كرده است؟
٧٨ ص
(٧٦)
آيا جبرئيل و ميكائيل، خادمان اميرمؤمنان عليه السلام بوده اند؟ (+ تصوير)
٧٩ ص
(٧٧)
آيا روايت «نگاه كردن به چهره علي (ع) عبادت است» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
٨٠ ص
(٧٨)
آيا در قبر و قيامت از ولايت حضرت علي و ائمه عليهم السلام سؤال مي شود؟
٨١ ص
(٧٩)
آيا عمر بن خطاب، آرزوي فضائل اميرمؤمنان عليه السلام را داشته است؟
٨٢ ص
(٨٠)
آيا آيه اي در قرآن كريم در باره جواز توسل به مردگان وجود دارد؟
٨٣ ص
(٨١)
آيا روايت توسل بلال بن حارث به قبر پيامبر (ص) با تأييد عمر، معتبر است؟ (+ تصوير)
٨٤ ص
(٨٢)
آيا روايت توسل ابو أيوب انصاري به قبر رسول خدا (ص) توسط علماي اهل سنت تصحيح شده؟ (+ تصاويركتابها)
٨٥ ص
(٨٣)
آيا طبق منابع شيعه و اهل سنت، در ميان313 نفر از ياران امام زمان (عج) زن نيز وجود دارد؟ (ويرايش جديد)
٨٦ ص
(٨٤)
آيا غايب شدن امام زمان (عليه السلام) در روايات صحيح شيعه پيش بيني شده است؟
٨٧ ص
(٨٥)
آيا ولادت حضرت مهدي (ع) فقط از طريق حكيمه، نقل شده است؟
٨٨ ص
(٨٦)
آيا نام هاي متعدد حضرت نرجس (س) دليل بر عدم تولد حضرت مهدي (عج) است؟
٨٩ ص
(٨٧)
اعتراف علماي اهل سنت به تولد حضرت مهدي (عج) + تصاوير كتاب ها
٩٠ ص
(٨٨)
چگونه امكان دارد امام زمان علیه السلام عمر طولانی داشته باشد؟
٩١ ص
(٨٩)
آيا نام پدر حضرت مهدي (عج)، عبد الله بوده است؟
٩٢ ص
(٩٠)
آيا ميراث امام عسكري (ع) بين برادر و مادر آن حضرت تقسيم شد؟
٩٣ ص
(٩١)
آيا حضرت مهدي (عج) از نسل امام حسن مجتبي (ع) است؟
٩٤ ص
(٩٢)
آيا امام عسكري (ع) بدون فرزند از دنيا رفته است؟
٩٥ ص
(٩٣)
حضرت مهدي (عج) چه شباهت هاي با ذوالقرنين دارد ؟
٩٦ ص
(٩٤)
آيا روايت معتبري مبني بر عدم جواز تعيين زمان ظهور، وجود دارد؟
٩٧ ص
(٩٥)
آيا امام زمان عليه السلام در هنگام ظهور، مسجد الحرام و مسجد النبي را خراب خواهد كرد؟
٩٨ ص
(٩٦)
آيا آيه «بقية الله خير لكم ان كنتم مؤمنين» در باره امام زمان (عج) نازل شده است؟
٩٩ ص
(٩٧)
با توجه به روايت « فمن ادعي المشاهدة فهو كذاب مفتر » ادعاهاي كساني كه مي گويند امام زمان را ديده اند ، چگونه قابل توجيه است ؟
١٠٠ ص
(٩٨)
آيا حديث «خلفائي إثنا عشر»، بر وجود و حيات حضرت مهدي دلالت مي كند؟
١٠١ ص
(٩٩)
آيا حضرت مهدي (عج) در سرداب غائب شده و از سرداب ظهور مي كند؟
١٠٢ ص
(١٠٠)
آيا حديث ثقلين بر وجود حضرت مهدي (ع) دلالت مي كند؟
١٠٣ ص
(١٠١)
آيا مهدي شيعه ، همان دجال است ؟
١٠٤ ص
(١٠٢)
آيا كسي از مسلمانان، منكر عقيده مهدويت شده است؟
١٠٥ ص
(١٠٣)
با اينكه در زمان امام صادق (علیه السلام)، امام زمان (عج) متولد نشده بودند ، چطور ايشان فرموده اند به امام زمان (عج) سلام كنيد ؟
١٠٦ ص
(١٠٤)
چه كار كنيم تا امام زمان ( عج ) از ما راضي باشد ؟
١٠٧ ص
(١٠٥)
آيا وهابيت اعتقادي به منجي دارند ؟
١٠٨ ص
(١٠٦)
آيا نور حضرت زهرا (سلام الله عليها) از طريق ميوه بهشتي به صلب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) منتقل شد؟
١٠٩ ص
(١٠٧)
حضرت زهرا سلام الله عليها در چه تاريخي به دنيا آمده است؟
١١٠ ص
(١٠٨)
آيا حديث «فاطمه بضعه مني» با سند صحيح در كتب شيعه آمده است؟
١١١ ص
(١٠٩)
چرا اميرمؤمنان (عليه السلام) از همسرش دفاع نكرد؟
١١٢ ص
(١١٠)
آيا حديث «لولا فاطمه لما خلقتكما» دلالت مي كند كه مقام حضرت فاطمه از مقام حضرت رسول و حضرت علي عليهما السلام بالاتر بوده است؟
١١٣ ص
(١١١)
چرا حضرت زهرا (سلام الله علیها) شبانه دفن شد؟
١١٤ ص
(١١٢)
آيا تا قبل از سال 71 ، تقويم ها در باره حضرت زهرا (سلام الله علیها) از كلمه «وفات» استفاده مي كرده اند؟
١١٥ ص
(١١٣)
«مصحف فاطمه» چيست ؟
١١٦ ص
(١١٤)
آيا در صحيح بخاري ، حديثي در بارهء حرمت آزار و اذيت فاطمهء زهرا س وجود دارد؟
١١٧ ص
(١١٥)
چرا با وجود حضرت علي(علیه السلام)، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) پشت در رفت؟
١١٨ ص
(١١٦)
چرا، بني هاشم و انصار، از حضرت زهرا (سلام الله علیها) دفاع نكردند؟
١١٩ ص
(١١٧)
آيا عمر بن الخطاب ، به حضرت زهرا سلام الله عليها جسارت كرده است ؟
١٢٠ ص
(١١٨)
حضرت زهرا سلام الله عليها حتي بعد از وفاتش نيز از ناراحت شدن فرزندانش ناراحت مي شود+ تصوير كتاب
١٢١ ص
(١١٩)
آيا زنان ناقص العقل هستند؟
١٢٢ ص
(١٢٠)
آيا خطبه شقشقيه، تنها از طريق عكرمه خارجي نقل شده است؟
١٢٣ ص
(١٢١)
آيا خروج عليه حاكم از ديدگاه اهل سنت و وهابيت مشروعيت دارد؟
١٢٤ ص
(١٢٢)
سؤالات و پاسخ هاي ويژه برنامه طوفان كربلا
١٢٥ ص
(١٢٣)
آيا امام حسين عليه السلام را شيعيان به شهادت رسانده اند؟!!
١٢٦ ص
(١٢٤)
چرا امام حسين (عليه السلام) با اين كه مي دانست شهيد مي شود ، اقدام به قيام كرد ؟
١٢٧ ص
(١٢٥)
اثبات امامت در پنج دقيقه
١٢٨ ص
(١٢٦)
بدعت تراويح، به اعتراف بزرگان اهل سنت + تصاوير كتاب
١٢٩ ص
(١٢٧)
اعتراف علماي اهل سنت به طهارت بول و غائط رسول خدا (ص) و استشفاء صحابه به آن + تصاوير كتب
١٣٠ ص
(١٢٨)
ديدگاه اميرمؤمنان عليه السلام در باره ابوبكر و عمر+ تصوير كتاب ها
١٣١ ص
(١٢٩)
امام شافعي خوردن گربه كوهي ، موش خرما ، جوجه تيغي ، راسو ، بزمجه و جايز است + تصاوير كتاب
١٣٢ ص
(١٣٠)
تبرك پيروان ابن تيميه به ريسمان شپش و آب غسل او + تصوير كتاب ها
١٣٣ ص
(١٣١)
سريال گاف هاي عبدالله حيدري – قسمت دوم بررسي انتساب صحيح بخاري + تصوير كتاب ها
١٣٤ ص
(١٣٢)
امام مالك بن أنس خوردن گوشت سگ ، سوسك ، كرم ، مار و عقرب و حلال است + تصاوير كتاب
١٣٥ ص
(١٣٣)
عائشه خوردن موش حلال است + تصاوير كتاب
١٣٦ ص
(١٣٤)
آیا بر اساس منابع شیعه و اهل سنت اميرمؤمنان عليه السلام در كعبه به دنیا آمده اند؟ + تصاوير كتاب ها (ویرایش جدید)
١٣٧ ص
(١٣٥)
روايت «من سب عليا فقد سبني» با سند معتبر + تصوير كتاب
١٣٨ ص
(١٣٦)
نبش قبور شهدا و صحابه از سنت هاي معاويه + تصوير كتاب
١٣٩ ص
(١٣٧)
نبش قبر معاويه و يزيد توسط خلفاي بني العباس + تصوير كتاب
١٤٠ ص
(١٣٨)
شعاع نور چهره فاطمه (س) به روايت عائشه
١٤١ ص
(١٣٩)
روايت فاطمه « اصدق لهجة» از عائشه با سند معتبر + تصوير كتاب
١٤٢ ص
(١٤٠)
چرا صحابه با خلفاي سه گانه مخالفت نكردند + تصوير كتاب
١٤٣ ص
(١٤١)
روايت «علِي مع القرانِ، والقرآن مع علِي» با سند معتبر + تصوير كتاب
١٤٤ ص
(١٤٢)
روايت «وأنت خلِيفتِي فِی كل مؤمِنٍ مِن بعدِی» با سند معتبر + تصوير كتاب
١٤٥ ص
(١٤٣)
آيا روايت «باب حطه بني اسرائيل» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٤٦ ص
(١٤٤)
اگر مراد رسول خدا (ص) از حديث غدير ، ولايت امير مؤمنان (ع) بود ، چرا در سقيفه به آن احتجاج نشد؟
١٤٧ ص
(١٤٥)
آيا آيه «ومن عنده علم الكتاب» در باره امام علي (ع) نازل شده ؟
١٤٨ ص
(١٤٦)
فلسفه عزاداري براي امام حسين عليه السلام چيست ؟
١٤٩ ص
(١٤٧)
چرا عزاداري براي امام حسين (ع) وياران با وفايشان از اول محرم آغاز مي شود با اين كه ايشان در دهم محرم به شهادت رسيدند ؟
١٥٠ ص
(١٤٨)
آيا لعن يزيد بن معاويه ، جايز است ؟
١٥١ ص
(١٤٩)
اگر شركت در عزاي امام حسين براي خدا نباشد چطور خداوند به آن پاداش مي دهد؟
١٥٢ ص
(١٥٠)
چهل روايت صحيح در اثبات امامت از كتاب هاي شيعه و سني
١٥٣ ص
(١٥١)
آيا دعاي رسول خدا (ص) در غدير خم «اللهم انصر من نصره» مستجاب شد؟
١٥٤ ص
(١٥٢)
آيا آيه «بلاغ» شامل تمام آنچه بر پيامبر (ص) نازل شده، مي شود يا اختصاص به تبليغ ولايت امير مؤمنان (ع) دارد؟
١٥٥ ص
(١٥٣)
آيا تهمت يكي از سايت هاي اهل سنت در بت پرستيدن امام علي (ع) قبل از اسلام ، صحت دارد؟
١٥٦ ص
(١٥٤)
آيا روايت «وأنت خليفتي من بعدي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟ (ويرايش جديد)
١٥٧ ص
(١٥٥)
آيا روايت «علي كنفسي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٥٨ ص
(١٥٦)
آيا روايت «امامان دوازده گانه» به صورت متواتر در منابع شيعه و سني نقل شده است؟
١٥٩ ص
(١٥٧)
آيا روايت «علي أولي الناس بعدي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٠ ص
(١٥٨)
آيا روايت «طير مشوي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦١ ص
(١٥٩)
آيا روايت «من أطاع عليا فقد أطاعني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٢ ص
(١٦٠)
آيا روايت «من فارق عليا فقد فارقني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٣ ص
(١٦١)
آيا روايت «علي مع الحق» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٤ ص
(١٦٢)
مقصود از روايت «حب علي حسنة، لا يضر معها سيئة» چيست؟
١٦٥ ص
(١٦٣)
آيا امير مؤمنان عليه السلام از انبياء افضل است ؟
١٦٦ ص
(١٦٤)
چرا به حضرت علي (عليه السلام) «قسيم النار والجنة» مي گويند؟
١٦٧ ص
(١٦٥)
مذهب شيعه در چه زماني پايه گذاري شده است ؟
١٦٨ ص
(١٦٦)
آيا در قرآن آيه اي در خصوص امامت امامان بعد از حضرت پيامبر آمده است ؟
١٦٩ ص
(١٦٧)
آيا روايت حسن مثني در انكار دلالت حديث غدير ، صحت دارد ؟
١٧٠ ص
(١٦٨)
آيا روايت «من سبّ عليا فقد سبني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٧١ ص
(١٦٩)
دوازده سؤال عبد الله حيدري از شيعيان و دوازده سؤال ما از او
١٧٢ ص
(١٧٠)
آيا امام زمان داراي زن و فرزند هستند ؟
١٧٣ ص
(١٧١)
آيا واقعيت دارد كه امام زمان (عج) از هر هزار نفر 999 نفر را خواهد كشت؟
١٧٤ ص
(١٧٢)
هنگام رحلت امام زمان (عج) چه كسي او را غسل داده و كفن مي كند؟
١٧٥ ص
(١٧٣)
آيا عائشه براي اصلاح امت، جنگ جمل را به راه انداخت ؟ چرا بعد از جنگ جمل مجازات نشد؟
١٧٦ ص
(١٧٤)
آيا اهميت دادن به عيد نوروز بدعت نيست؟
١٧٧ ص
(١٧٥)
آيا عبدالله ابي، در بيعت رضوان حضور داشته و با رسول خدا(ص) بيعت كرده است؟
١٧٨ ص
(١٧٦)
آيا به كار بردن تعبير «اعيذ بيا آهيا شراهيا» ، مصداق شرك به خداوند مي باشد؟
١٧٩ ص
(١٧٧)
آيا حقيقت دارد كه عمر بن خطاب، دختران خود را در جاهليت زنده به گور كرده است؟
١٨٠ ص
(١٧٨)
آيا كسي از علماي اهل سنت، امامت را جزء اصول دين دانسته است؟
١٨١ ص
(١٧٩)
آيا روايت «المرأة شر كلها» صحيح است و شامل همه زنان مي شود؟
١٨٢ ص
(١٨٠)
آيا روايت «أنصحهم لله ولرسوله الخليفة الصديق وخليفه الخليفه الفاروق» با سند معتبر در منابع شيعه و سني نقل شده است؟
١٨٣ ص
(١٨١)
آيا واقعيت دارد كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) از عمر بن خطاب مي ترسيد؟
١٨٤ ص
(١٨٢)
آيا واقعيت دارد كه بخاري، از ابوطفيل صحابي به خاطر شيعه بودنش روايت نقل نكرده است؟
١٨٥ ص
(١٨٣)
آيا پيامبر اسلام (ص) مسموم از دنيا رفت ؟
١٨٦ ص
(١٨٤)
آيا مسموم كردن امام حسن عليه السلام به دستور معاويه بود ؟
١٨٧ ص
(١٨٥)
آيا روايت معتبري در منابع اهل سنت وجود دارد كه ثابت كند، اميرمؤمنان عليه السلام، تمام اتفاقات آينده را تا قيامت مي دانست؟
١٨٨ ص
(١٨٦)
آيا روايت «من آذي عليا فقد آذاني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٨٩ ص
(١٨٧)
آيا محمد بن اسماعيل بخاري، فتوا داده است كه از طريق خوردن شير حيوانات نيز محرميت ثابت مي شود؟
١٩٠ ص
(١٨٨)
آيا روايت «إني تارك فيكم خليفتين» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٩١ ص
(١٨٩)
آيا واقعيت دارد كه عمر بن خطاب، سوره بقره را در مدت دوازده سال ياد گرفته است؟
١٩٢ ص
(١٩٠)
چرا شيعيان مي گويند كه حضرت علي (ع)، سه روز جنازه عثمان را بدون دفن رها كرد؟
١٩٣ ص
(١٩١)
چه كساني از اصحاب در جنگ صفين به شهادت رسيده اند؟
١٩٤ ص
(١٩٢)
آيا اميرمؤمنان و حسنين عليهم السلام از عثمان طرفداري كرده اند؟
١٩٥ ص
(١٩٣)
آيا رسول خدا (ص) ، جنگ هاي جمل، صفين و نهروان را پيش بيني كرده بود؟
١٩٦ ص
(١٩٤)
چرا شيعيان، حضرت علي (عليه السلام) را از خليفه دوم زاهد تر مي دانند؟
١٩٧ ص
(١٩٥)
آيا حديث قرطاس، تنها از طريق ابن عباس نقل شده است؟
١٩٨ ص
(١٩٦)
آيا اميرمؤمنان (ع) در صلح حديبيه، با دستور رسول خدا (ص) مخالفت كرده است؟
١٩٩ ص
(١٩٧)
آيا روايت معتبري مبني بر دادن مأموريت «اعلام برائت از مشركان» به اميرمؤمنان (ع) و عزل ابوبكر از اين مأموريت، در منابع اهل سنت وجود دارد؟
٢٠٠ ص
(١٩٨)
آيا روايت معتبري مبني بر ولادت امير مؤمنان (ع) در كعبه وجود دارد ؟
٢٠١ ص
(١٩٩)
آيا روايت «علي وليكم بعدي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
٢٠٢ ص
(٢٠٠)
آيا روايت «أنا مدينة العلم» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
٢٠٣ ص
(٢٠١)
آيا برخي از راويان «صحاح سته» شرابخوار بوده اند ؟
٢٠٤ ص
(٢٠٢)
آيا فاطمه (سلام الله عليها) از شيخين راضي شد؟
٢٠٥ ص
(٢٠٣)
آيا خانه هاي مدينه دَرِ چوبي داشت؟
٢٠٦ ص
(٢٠٤)
آيا أبو المجامع جويني «حاطب ليل» بوده است؟
٢٠٧ ص
(٢٠٥)
آيا عمر بن خطاب، فقط تهديد كرده است؟
٢٠٨ ص
(٢٠٦)
آيا مرحوم كاشف الغطاء (ره) و آيت الله خوئي (ره)، منكر شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) بودند؟
٢٠٩ ص
(٢٠٧)
آيا نخستين پيروان هر ديني، بهترين افراد آن امت هستند؟
٢١٠ ص
(٢٠٨)
چه كسي خطبه عقد حضرت خديجه و رسول خدا (عليهما السلام) را خواند؟
٢١١ ص
(٢٠٩)
آيا شهادت حضرت محسن (علیه السلام) با اين سخن پيامبر (صلی الله علیه و آله) كه خطاب به حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمود تو نخستين كس از اهل بيتم هستي كه به من ملحق مي شوي، در تعارض نيست ؟
٢١٢ ص
(٢١٠)
آيا واقعيت دارد كه ابوحنيفه، سخن عمر را سخن شيطان خوانده است؟
٢١٣ ص
(٢١١)
آيا روايت «فاطمة بضعة مني» فقط از طريق مسور بن مخرمة نقل شده است؟
٢١٤ ص
(٢١٢)
آيا عائشه، از دفن جنازه امام مجتبي (ع) در خانه رسول خدا (ص) جلوگيري كرده است؟
٢١٥ ص
(٢١٣)
آيا رسول خدا (ص) آياتي از قرآن كريم را فراموش مي كرد؟
٢١٦ ص
(٢١٤)
شخصيت و عملكرد عبد الله بن زبير در منابع اهل سنت ، چگونه آمده است؟
٢١٧ ص
(٢١٥)
مراد از «ام المؤمنين» در آيه « وازواجه أمهاتهم» چيست؟(ويرايش جديد)
٢١٨ ص
(٢١٦)
آيا تهمت فحشاء به عائشه، صحت دارد؟
٢١٩ ص
(٢١٧)
آيا حضرت خديجه (س) قبل از پيامبر(ص) با فرد ديگري ازدواج كرده بود؟
٢٢٠ ص
(٢١٨)
چرا حضرت خضر (علیه السلام) جواني را قبل از ارتكاب جرم كشت؟
٢٢١ ص
(٢١٩)
آيا اميرمؤمنان (ع) به دستور رسول خدا (ص) با ناكثين و قاسطين و مارقين جنگيده است؟
٢٢٢ ص
(٢٢٠)
آيا روايت «فنظر امير المؤمنين(ع) بين فخذيها» با عصمت آن حضرت در تعارض نيست؟
٢٢٣ ص
(٢٢١)
آيا حديث «حمار يعفور» صحت دارد؟
٢٢٤ ص
(٢٢٢)
چرا رسول خدا (ص) پس از «رزية الخميس» وصيت نامه اش را ننوشت؟
٢٢٥ ص
(٢٢٣)
آيا روايت «رسول الله (ص) ينام بين علي وعائشة» صحت دارد؟
٢٢٦ ص
(٢٢٤)
آيا سجده بر نجاسات، جايز است؟
٢٢٧ ص
(٢٢٥)
آيا اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه قرطاس حضور داشت؟ اگر حضور داشت، چرا جواب اهانت كنندگان را نداد؟
٢٢٨ ص
(٢٢٦)
آيا امام حسن (ع) كسي از اصحاب را لعن كرده است؟
٢٢٩ ص
(٢٢٧)
آيا عمر ، ابوبكر و عثمان و در ترور نافرجام رسول خدا (ص) دست داشته اند ؟
٢٣٠ ص
(٢٢٨)
آيا عائشه، صحابه را لعن و سبّ كرده است؟
٢٣١ ص
(٢٢٩)
آيا صحابه به عائشه ناسزا گفته اند؟
٢٣٢ ص
(٢٣٠)
آيا عائشه، نسبت به همسران ديگر رسول خدا (ص) حسادت داشته است؟
٢٣٣ ص
(٢٣١)
چرا پيامبر اسلام (ص) با عايشه و حفصه ازدواج كردند ؟
٢٣٤ ص
(٢٣٢)
آيا عائشه، با رسول خدا (ص) برخورد تندي داشته است؟
٢٣٥ ص
(٢٣٣)
آيا آيه اي در شأن عائشه و حفصه نازل شده است؟
٢٣٦ ص
(٢٣٤)
عائشه، در چند سالگي با رسول خدا (ص) ازدواج كرده است؟
٢٣٧ ص
(٢٣٥)
آیا جریان پایین آوردن ابوبکر و عمر از منبر ، توسط امام حسن و امام حسین (ع) صحت دارد؟
٢٣٨ ص
(٢٣٦)
آيا شيعيان، ديگر فرقه هاي اسلامي را كافر مي دانند؟
٢٣٩ ص
(٢٣٧)
آيا معاويه كاتب وحي بود ؟
٢٤٠ ص
(٢٣٨)
آيا شيعيان ، مخالفان خود را «حرام زاده» مي دانند؟
٢٤١ ص
(٢٣٩)
شيعيان ، در رد اتهام شراب خواري به امير مؤمنان (ع) كه توسط اهل سنت مطرح شده است ، چه پاسخي دارند ؟
٢٤٢ ص
(٢٤٠)
آيا ابوبكر ، عمر را با مراجعه به همه پرسي و آراي عمومي ، به جانشيني خود برگزيد ؟
٢٤٣ ص
(٢٤١)
نحوه اسلام آوردن عمر بن خطاب در منابع اهل تسنن چگونه آمده است ؟
٢٤٤ ص
(٢٤٢)
آيا ازدواج دو دختر پيامبر (ص) با عثمان صحت دارد ؟
٢٤٥ ص
(٢٤٣)
چه كسي به ابوبكر لقب «صديق» و به عمر لقب «فاروق» را داد ؟
٢٤٦ ص
(٢٤٤)
چرا حضرت علي (ع) نام سه فرزند خود را عمر ، ابوبكر و عثمان گذاشت؟
٢٤٧ ص
(٢٤٥)
آياروايت «ولدني ابوبكر مرتين» ازقول امام صادق عليه السلام صحت دارد؟
٢٤٨ ص
(٢٤٦)
نظر علماي اهل سنت در باره كيفيّت نماز چگونه است؟
٢٤٩ ص
(٢٤٧)
چرا شما نيز همانند علي (عليه السلام) كوتاه نمي آييد؟
٢٥٠ ص
(٢٤٨)
چرا اميرمؤمنان (ع) با قيام ابوسفيان بر ضد ابوبكر مخالفت كرد؟
٢٥١ ص
(٢٤٩)
آيا حضرت زهرا به حضرت علي عليهما السلام اعتراض كرد؟
٢٥٢ ص
(٢٥٠)
آيا كتاب الامامه و السياسه براي ابن قتيبه دينوري است ؟
٢٥٣ ص
(٢٥١)
آيا نسبت خوف به پيامبر، اهانت به آن حضرت است؟
٢٥٤ ص
(٢٥٢)
چرا رسول خدا (ص) خالد بن وليد را به خاطر كشتن قبيله «بني جذيمه» قصاص نكرد؟
٢٥٥ ص
(٢٥٣)
اگر پيامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) علي(علیه السلام) را به خلافت منصوب نمود، چرا ابوبكر را براي نماز فرستاد؟
٢٥٦ ص
(٢٥٤)
آيا كلمه «أولي» در آيه « النبِي اولی بِالمؤمِنِين » به معناي محبت است؟!
٢٥٧ ص
(٢٥٥)
اگر ابوبكر و عمر، غاصب خلافت بودند ، چرا امام علي (ع) با خلفا همكاري مي كرد؟
٢٥٨ ص
(٢٥٦)
چگونه ثابت مي شود كه ابراهيم عليه السلام هنگام نزول آيه «اني جاعلك للناسِ اماما» رسول بوده و امامت ذكر شده در آيه، منصبي بالاتر و غير از رسالت است؟
٢٥٩ ص
(٢٥٧)
حديث «سلمان منّا اهل البيت» با انحصار «اهل البيت» در پنج تن آل عبا در آيه تطهير چگونه قابل جمع است؟
٢٦٠ ص
(٢٥٨)
آيا حديث قرطاس در منابع شيعه نيز آمده است ؟
٢٦١ ص
(٢٥٩)
آيا سوره الانسان در شأن اهل البيت عليهم السلام نازل شده است ؟
٢٦٢ ص
(٢٦٠)
آيا روايت صحيح السندي مبني بر نيابت و وكالت عثمان بن سعيد از امام زمان عج ، وجود دارد؟
٢٦٣ ص
(٢٦١)
روايت « لو لا علي (ع) لهلك عمر » در چه منابعي آمده است؟
٢٦٤ ص
(٢٦٢)
چرا با وجود اين همه دليل مبني بر خلافت امير المؤمنين عليه السلام ، خلافت به آن حضرت نرسيد؟
٢٦٥ ص
(٢٦٣)
آيا سه بار «الله اكبر» گفتن بعد از سلام نماز ، شيوه نماز خلفاء بوده است؟
٢٦٦ ص
(٢٦٤)
آيا عثمان قاتل دو دختر پيامبر (ص) بوده ؟
٢٦٧ ص
(٢٦٥)
آيا در قضيه يوم الدار ، فرزندان عبد المطلب از 17 نفر تجاوز مي كرد ؟
٢٦٨ ص
(٢٦٦)
آيا هر حاجتي را از هر نقطه از جهان از اهل بيت (ع ) درخواست كنيم ، همان موقع مي شنوند ؟
٢٦٩ ص
(٢٦٧)
آيا روايت « فإن لم تجديني فأتي أبابكر» از قول رسول خدا (ص) صحت دارد؟
٢٧٠ ص
(٢٦٨)
آيا روايت « لا اوتي بمن يفضلني علي ابي بكر و عمر الاّ جلدته حدّ المفتري» از قول امير مؤمنان (ع) صحت دارد ؟
٢٧١ ص
(٢٦٩)
آيا رسول خدا (ص) در اتاق عائشه دفن شده است ؟
٢٧٢ ص
(٢٧٠)
آيا صحيح است كه عزرائيل براي قبض روح رسول خدا (ص) اجازه گرفتند؟
٢٧٣ ص
(٢٧١)
آيا حديث «اصحابي كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم» صحّت دارد ؟
٢٧٤ ص
(٢٧٢)
آيا امام علي عليه السلام پشت سر خلفاء نماز خوانده است؟
٢٧٥ ص
(٢٧٣)
آيا آيه 54 سوره مائده « يايها الذِين امنوا من يرتد مِنكم » در مورد ابوبكر است ؟
٢٧٦ ص
(٢٧٤)
گفتن «آمين» بعد از ولا الضالين چه اشكالي دارد؟
٢٧٧ ص
(٢٧٥)
آيا روايت «انما اكلت يوم اكل الأبيض» از قول امير المؤمنين عليه السلام صحت دارد؟
٢٧٨ ص
(٢٧٦)
آيا امير المؤمنين عليه السلام ، از خلفا تمجيد كرده است ؟
٢٧٩ ص
(٢٧٧)
آيا آيه 28 سوره غافر « ا تقتلون رجلا ان يقول ربی اللَّه » در شأن ابوبكر نازل شده است ؟
٢٨٠ ص
(٢٧٨)
قرآن كريم در چه زماني و توسط چه كسي جمع آوري شده است ؟
٢٨١ ص
(٢٧٩)
بداء ، در عقيده شيعي به چه معنايي است ؟ و آيا دليلي بر اثبات اين اعتقاد ، در كتب اهل سنت يافت مي شود ؟
٢٨٢ ص
(٢٨٠)
آيا آيه « والذِی جاء بِالصدقِ وصدق بِهِ » در شأن أبوبكر نازل شده است ؟
٢٨٣ ص
(٢٨١)
آيا روايت اهل سنت از امير مؤمنان عليه السلام در وجوب خراب كردن سنگ قبرها ، صحت دارد ؟
٢٨٤ ص
(٢٨٢)
چرا شيعيان در اذان و اقامه خود جمله «اشهد ان علي ولي الله » را ميگويند؟
٢٨٥ ص
(٢٨٣)
آيا روايت «فاقتدوا باللذين بعدي أبوبكر وعمر» از قول رسول خدا (ص) صحت دارد ؟
٢٨٦ ص
(٢٨٤)
چرا بعضي از اهل سنت بر خلاف شيعيان خون ، مني و شراب را نجس نمي دانند؟
٢٨٧ ص
(٢٨٥)
آيا ابن عباس به امام حسن (ع) خيانت كرد؟
٢٨٨ ص
(٢٨٦)
اگر ابوبكر و عمر با خلافت امير المؤمنين مخالفت نمي كردند ، چه مي شد؟
٢٨٩ ص
(٢٨٧)
آيا در جنگ بني قريظه دستور به كشتن يهودي ها صادر شد؟
٢٩٠ ص
(٢٨٨)
نظر وهابيت در باره نذر چيست ؟
٢٩١ ص
(٢٨٩)
چرا حضرت علي (ع) در زمان حكومتش بخشنامه اي جهت از بين بردن بدعت هاي خلفا صادر نكرد؟
٢٩٢ ص
(٢٩٠)
آيه افك در باره كداميك از زنان رسول خدا (ص) نازل شده است ؟
٢٩٣ ص
(٢٩١)
حديث قدسي «لولاك لما خلقت الأفلاك» در كدام يك از مصادر شيعه و سني آ مده است؟
٢٩٤ ص
(٢٩٢)
آيا در هيچ يك از مذاهب و فرقه هاي اهل سنت فتوايي بر حلال بودن لواط داده شده است؟
٢٩٥ ص
(٢٩٣)
آيا آيه 55 سوره نور « وعد اللّه الذِين امنوا مِنكم» در باره ابوبكر و عمر نازل شده است ؟
٢٩٦ ص
(٢٩٤)
آيا شيعيان ، سنت هاي پيامبر را اجرا مي كنند ؟
٢٩٧ ص
(٢٩٥)
آيا در نهج البلاغه اسم شيعه بيان شده يا به ان اشاره كرده؟
٢٩٨ ص
(٢٩٦)
آيا كتاب الأنوار النعمانية در نزد ما صحت دارد ؟
٢٩٩ ص
(٢٩٧)
آيا خلفا چهارگانه با يكديگر اختلاف داشته اند ؟
٣٠٠ ص
(٢٩٨)
چرا شيعيان با دست باز نماز ميخوانند؟
٣٠١ ص
(٢٩٩)
آيا روايت « أبوبكر وعمر سيدا كهول أهل الجنة» از قول رسول خدا (ص) صحت دارد ؟
٣٠٢ ص
(٣٠٠)
آيا شيعيان ، بعد از سلام نماز «خان الأمين» مي گويند ؟
٣٠٣ ص
(٣٠١)
آيا شيعه در قرن دوم ، سوم يا چهارم هجري تاريخ نويس دارد ؟
٣٠٤ ص
(٣٠٢)
آن چه كه در كتاب در محضر لاهوتيان از شيخ جعفر مجتهدي نقل شده صحت دارد؟
٣٠٥ ص
(٣٠٣)
آيا بعضي از روايات مفاتيح ، مخالف قران نيست ؟
٣٠٦ ص
(٣٠٤)
آيا رجعت را مي شود با آيات و روايات ثابت كرد ؟
٣٠٧ ص
(٣٠٥)
آيا امير مؤمنان عليه السلام با اختيار ، با ابوبكر بيعت كردند؟
٣٠٨ ص
(٣٠٦)
آيا آيه « إِذ يبايِعونك تحت الشجرةِ » عدالت تمامي صحابه را ثابت مي كند ؟
٣٠٩ ص
(٣٠٧)
آيا خطيب خوارزم كه كتابي در فضائل امام علي عليه السلام نوشته است ، سني بوده يا شيعه ؟
٣١٠ ص
(٣٠٨)
چرا امام حسن عليه السلام با معاويه صلح و امامت را به او واگذار كردند ؟
٣١١ ص
(٣٠٩)
آيا امام جعفر صادق (ع) اسماعيل را به امامت گماشت ؟
٣١٢ ص
(٣١٠)
چگونه مي توان با حديث منزلت امامت و خلافت حضرت علي عليه السلام را ثابت كرد ؟
٣١٣ ص
(٣١١)
منظور از ظالم اول ، ثاني و ثالث و رابع درفرازهاي آخر زيارت عاشورا چيست؟
٣١٤ ص
(٣١٢)
آيا شفاعت خواستن از انبياء و صالحين و توسل به آن ها شرك است ؟
٣١٥ ص
(٣١٣)
شرايط در حديث سلسله الذهب وعلت نام گذاري آن چيست؟
٣١٦ ص
(٣١٤)
آيا نظرات علمي جديد مي تواند رد كلمات ائمه (عليهم السلام) باشند ؟
٣١٧ ص
(٣١٥)
آيا اهل تسنن ، هنگام خواندن سوره در نماز ، بسم الله را مي گويند ؟
٣١٨ ص
(٣١٦)
آيا علماي شيعه همه روايات اصول كافي را صحيح ميدانند؟
٣١٩ ص
(٣١٧)
با توجه به اين كه خداوند فرموده " فقط مرا بخوانيد " گفتن «يا رسول الله، ياعلي، يا حسين و » سبب شرك نمي شود؟
٣٢٠ ص
(٣١٨)
چرا شيعيان ، همانند اهل تسنن نمازهايشان را در پنج وقت نمي خوانند ؟
٣٢١ ص
(٣١٩)
چرا خداوند انسان را آفريد؟
٣٢٢ ص
(٣٢٠)
چرا امامان با اين كه مي دانستند كه چگونه و كي به شهادت مي رسند ، باز به محل شهادت خود مي رفتند؟
٣٢٣ ص
(٣٢١)
آيا اويس قرني در جنگ صفين امير المومنين عليه السلام را ياري كرد ؟
٣٢٤ ص
(٣٢٢)
آيا ابن ابي الحديد ، شيعه بوده است يا سني معتزلي ؟
٣٢٥ ص
(٣٢٣)
آيا پيامبر (ص) ، ابوبكر را از ترس خبر دادن او به كفار با خود به غار برد ؟
٣٢٦ ص
(٣٢٤)
با اين كه تنها خداوند است كه هيچ خطا واشتباهي ندارد ، چه دليلي براي عصمت پيامبران وجود دارد ؟
٣٢٧ ص
(٣٢٥)
آيا امام علي عليه السلام از نحوه استقبال ايرانيان انتقاد كردند؟
٣٢٨ ص
(٣٢٦)
چرا ديه زن نصف ديه مرد است؟
٣٢٩ ص
(٣٢٧)
آيا زن بايد مطيع بي چون و چراي شوهر باشد؟
٣٣٠ ص
(٣٢٨)
با توجه به پيشرفت سريع علم بشر آيا احكام 1400 سال پيش اسلام نياز به بازنگري ندارد؟
٣٣١ ص
(٣٢٩)
آيا در كتاب كافي ، رواياتي دال بر تحريف وجود دارد ؟
٣٣٢ ص
(٣٣٠)
آيا آيه 100 سوره توبه " والسابِقون الاولون " شامل همه صحابه مي شود ؟
٣٣٣ ص
(٣٣١)
آيا آيه 29 سوره فتح "محمد رسول اللّهِ " شامل همه صحابه مي شود ؟
٣٣٤ ص
(٣٣٢)
مقصود از اهل بيت در آيه تطهير و اهل بيت در آيه حضرت ابراهيم عليه السلام چه كساني هستند ؟
٣٣٥ ص
(٣٣٣)
آيا مراد از « النجم الثاقِب » آقا ولي عصر ارواحنا له الفداه است ؟
٣٣٦ ص
(٣٣٤)
آيا روايت « العلم نقطة كثرها الجاهلون » از قول امام علي عليه السلام صحت دارد ؟
٣٣٧ ص
(٣٣٥)
آيا يك خانم شيعي مي تواند با يك فرد سني ازدواج كند ؟
٣٣٨ ص
(٣٣٦)
آيا امام علي عليه السلام ، معتقد به امامت خويش بودند ؟
٣٣٩ ص
(٣٣٧)
چرا اهل تسنن خمس را فقط موكول به زمان جنگ و غنائم آن ميدانند ؟
٣٤٠ ص
(٣٣٨)
چرا هنگام عرض ادب به ساحت مقدس ولي عصر (عج) دست بر سر خويش ميگذاريم ؟
٣٤١ ص
(٣٣٩)
آيا رسول الله (ص) مثل شيعيان امروزي بر مهر و امثال آن سجده مي كردند ؟
٣٤٢ ص
(٣٤٠)
آيا آيهء « قل لِلمخلفِين مِن الاعرابِ » در بارهء جنگ هاي ابوبكر با اهل رده نازل شده است ؟
٣٤٣ ص
(٣٤١)
آيا آيهء « غلبت الروم » در بارهء عمر بن الخطاب و عثمان نازل شده است ؟
٣٤٤ ص
(٣٤٢)
چرا نام ائمه عليهم السلام مستقيماً در قرآن نيامده است ؟
٣٤٥ ص
(٣٤٣)
آيا آيه اي در خصوص عصمت امامان عليهم السلام در قرآن آمده است ؟
٣٤٦ ص
(٣٤٤)
ابوتراب يعني چه وچرا به حضرت علي (ع) لقب ابوتراب داده شده؟
٣٤٧ ص
(٣٤٥)
آيا در كتب روايي شيعه احاديثي در رابطه با تحريف قرآن وجود دارد؟
٣٤٨ ص
(٣٤٦)
آيا در كتب اهل سنت روايتي مبني بر اين كه اهل كساء ، فقط اهل البيت هستند ، وجود دارد ؟
٣٤٩ ص
(٣٤٧)
مفاد قرارداد صلح نامه امام حسن(عليه السلام) چيست ؟
٣٥٠ ص
(٣٤٨)
آيا شايعه همسران متعدّد براي امام مجتبي(عليه السلام) درست است ؟
٣٥١ ص
(٣٤٩)
آيا امام حسن(عليه السلام) مي دانست كه ظرف شير يا آب زهرآلود است؟
٣٥٢ ص
(٣٥٠)
چرا امامت در فرزندان امام حسين(عليه السلام) ادامه يافت و از فرزندان امام حسن مجتبي(عليه السلام) كسي به اين مقام نرسيد ؟
٣٥٣ ص
(٣٥١)
آيا لعن كردن خلفاء و اصحاب جايز است ؟
٣٥٤ ص
(٣٥٢)
آيا ائمه عليهم السلام فقط بيانگر احكام هستند و وظيفه ما مطرح كردن مرجعيت علمي اهل بيت عليهم السلام است؟
٣٥٥ ص
(٣٥٣)
نمونه اي بياوريد كه اهل سنت به جنازه يا قبر بزرگانشان تبرك جسته باشند
٣٥٦ ص
(٣٥٤)
اولين بار چه كسي از زيارت قبر پيامبر ( ص ) جلوگيري كرد ؟
٣٥٧ ص
(٣٥٥)
آيا روايت « قد حلي أبوبكر الصديق سيفه » از قول امام باقر عليه السلام صحت دارد ؟
٣٥٨ ص
(٣٥٦)
نظر شهيد مطهري در باره انتقاد علي عليه السلام از خلافت چيست؟
٣٥٩ ص
(٣٥٧)
آيا علماي مذاهب چهارگانه ، درباره تبرّك و يا مس منبر و قبر پيامبر ( ص ) و يا قبور صالحين ، نظر مثبت دارند؟
٣٦٠ ص
(٣٥٨)
آيا امام علي عليه السلام براي جانشيني بعد از خودش وصيت كرده است ؟
٣٦١ ص
(٣٥٩)
آيا شفاعت خواستن از غير خداوند شرك است ؟
٣٦٢ ص
(٣٦٠)
آيا روايت « ما أقول فيهما إلا خيراً » از قول زيد بن علي ، در حق ابوبكر و عمر صحت دارد ؟
٣٦٣ ص
(٣٦١)
آيا اسلام با خريد و فروش انسان ها به صورت كنيز و غلام موافق بوده است ؟
٣٦٤ ص
(٣٦٢)
آيا پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله وسلم بي سواد بودند ؟
٣٦٥ ص
(٣٦٣)
آيا تمامي روايات كتاب كافي ، صحيح السند هستند ؟
٣٦٦ ص
(٣٦٤)
آيا روايت « أنصحهم لله و لرسوله الخليفة الصديق » از قول امير المؤمنين عليه السلام صحت دارد ؟
٣٦٧ ص
(٣٦٥)
آيا روايت « ما أوصي رسول الله ( ص ) » از قول امير المؤمنين عليه السلام صحت دارد ؟
٣٦٨ ص
(٣٦٦)
آيا روايت « لست بمنكر فضل أبي بكر » از قول امام جواد صحت دارد ؟
٣٦٩ ص
(٣٦٧)
آيا روايت « لولا أنا رأينا أبابكر لها أهلا لما تركناه » از قول امام علي عليه السلام صحت دارد ؟
٣٧٠ ص
(٣٦٨)
آيا عصمت پيامبر و اهل بيت عليهم السلام خدادادي محض است يا اين كه اكتسابي و بر اساس لياقت و امتحان مي باشد ؟
٣٧١ ص
(٣٦٩)
آيا روايت « و إنا نري أبا بكر أحق الناس بها » از قول امام علي عليه السلام صحت دارد ؟
٣٧٢ ص
(٣٧٠)
آيا روايت « إمامان عادلان قاسطان » از قول امام صادق عليه السلام در باره عمر و ابو بكر صحت دارد ؟
٣٧٣ ص
(٣٧١)
آيا پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم بر خلافت ابوبكر و عمر بشارت داده است ؟
٣٧٤ ص
(٣٧٢)
چرا حضرت علي بعد از به دست گرفتن حكومت فدك را بر نگرداند ؟
٣٧٥ ص
(٣٧٣)
آيا امام علي عليه السلام خلافت خلفاء را مشروع مي دانست ؟
٣٧٦ ص
(٣٧٤)
آيا از علماي اهل سنت هم شخصيت عبد الله سبا را موهوم مي دانند؟ آيا در رابطه با مهدي موعود(ع) در منابع سني روايتي هست؟
٣٧٧ ص
(٣٧٥)
آيا برگزاري جشنهاي خاص در نهم ربيع الاول اشكال دارد؟
٣٧٨ ص
(٣٧٦)
آيا آيه تطهير شامل زنان پيامبر هم مي شود؟
٣٧٩ ص
(٣٧٧)
بعد از شهادت امام حسين (علیه السلام) در روز عاشورا ، چه اتفاقاتي در عالم رخ داد؟
٣٨٠ ص
(٣٧٨)
هواي غدير خم گرم بوده است يا سرد؟ + تصاوير
٣٨١ ص
(٣٧٩)
آيا ائمه طاهرين علیهم السلام به پيامبر صل الله علیه و آله توسل كرده اند؟
٣٨٢ ص
(٣٨٠)
آیا امیرمؤمنان علیه السلام، بر ابوبکر رحمت فرستاده و او را اولین و مخلصترین مسلمان دانسته است؟
٣٨٣ ص
(٣٨١)
آيا حضرت مهدي عليه السلام قرآن جديد ، سنت جديد و دين جديد ميآورد؟
٣٨٤ ص
(٣٨٢)
آيا سند روايت نفرين حضرت زهرا سلام الله عليها بر شيخين صحيح است؟ (ویرایش جدید)
٣٨٥ ص
(٣٨٣)
آيا ابوبكر بر پيكر حضرت زهرا (سلام الله عليها) نماز خوانده است؟
٣٨٦ ص
(٣٨٤)
آيا درخواست حضرت يوسف (عليه السلام) از هم زنداني خود توسل محسوب ميشود؟
٣٨٧ ص
(٣٨٥)
وظيفه ما نسبت به حضرت زهرا (سلام الله عليها) چيست؟
٣٨٨ ص
(٣٨٦)
آيا حديث «ضربة علي يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين» سنديت دارد؟
٣٨٩ ص
(٣٨٧)
آيا در خصوص امامت امام كاظم (عليه السلام) روايت صحيح وجود دارد؟
٣٩٠ ص
(٣٨٨)
آيا در شهادت حضرت علي (ع) فرزندانش لباس سياه پوشيده اند؟
٣٩١ ص
(٣٨٩)
آيا روايات معتبر درباره امامت امام صادق (عليه السلام) در منابع شيعه وجود دارد؟
٣٩٢ ص
(٣٩٠)
آیا شیعیان کوفه امام حسین علیه اسلام را شهید کردند؟
٣٩٣ ص
(٣٩١)
آيا اولياء خدا بعد از مرگ هم قدرتي دارند؟
٣٩٤ ص
(٣٩٢)
آیا در تفسیر آیهی نور، فضائلی برای اهل بیت علیهم السلام نقل شده است؟
٣٩٥ ص
(٣٩٣)
آيا در ميان شهداي كربلا، افراد غير شيعه هم وجود داشتند؟
٣٩٦ ص
(٣٩٤)
آيا در واقعه عاشورا سرهاي همه 72 تن را بريدند يا نه؟
٣٩٧ ص
(٣٩٥)
آيا خون حضرت علي اصغر عليه السلام به زمين باز نگشت؟
٣٩٨ ص
(٣٩٦)
آيا عزاداري و گريه تنها براي امام حسين عليه السلام ثواب دارد يا شامل عزاداري اهل بيت غير معصوم ايشان نيز ميشود
٣٩٩ ص
(٣٩٧)
آيا رسول خدا صلي الله عليه وآله در مجالس رقص و آواز شركت ميكردند؟
٤٠٠ ص
(٣٩٨)
آيا عمر سند و قبالهي فدك را از دست حضرت زهرا (س) گرفت و پاره كرد؟
٤٠١ ص
(٣٩٩)
آيا متعه (ازدواج موقت) در خيبر تحريم شده است؟
٤٠٢ ص
(٤٠٠)
آيا در كتابهاي شيعه به حضرت زهرا سلام الله عليها توهين شده است؟ (ويرايش جديد)
٤٠٣ ص
(٤٠١)
آيا در منابع شيعه روايت معتبري درباره معجزات پيامبر (ص) نقل شده است؟
٤٠٤ ص
(٤٠٢)
آيا منظور از آيه 122 سوره انعام، ولايت و امامت ائمه عليهم السلام است؟
٤٠٥ ص
(٤٠٣)
آيا كرامات و معجزات ائمه عليهم السلام در کتب اهل سنت نقل شده است؟
٤٠٦ ص
(٤٠٤)
آيا طبق روايات شيعه، هنگام وضو پاها شسته ميشود يا مسح ميگردد؟
٤٠٧ ص
(٤٠٥)
اسناد تاريخي در فرمان قتل امام حسين عليه السلام
٤٠٨ ص
(٤٠٦)
آيا روايت امام رضا (عليه السلام) که در آن قرآن را تنها راه هدایت می داند، با حديث ثقلين تعارض دارد؟
٤٠٩ ص
(٤٠٧)
ديدگاه عالمان امامی درباره مصائب حضرت فاطمه عليها السلام در طول تاريخ چگونه بوده است؟
٤١٠ ص
(٤٠٨)
حضرت زهرا سلام الله عليها «فدك» را چند مرتبه مطالبه كردند؟
٤١١ ص
(٤٠٩)
آيا ابو بكر مشاور نظامي پيامبر صلي الله عليه وآله بوده است؟
٤١٢ ص
(٤١٠)
آيا پيامبر و امير مؤمنان (عليهما السلام) همانند شيعيان در وضو مسح مي کشيدند؟
٤١٣ ص
(٤١١)
آیا اتهام مستشرقان به تأثیر پذیری پیامبر صلي الله عليه وآله از یهودیان و مسیحیان ریشه در کتاب های اهل سنت دارد؟
٤١٤ ص
(٤١٢)
آيا بر اساس اين باب كتاب اصول كافي « انه ليس شي من الحق في يد الناس الا ماخرج من عند الائمه» اهل بيت عليهم السلام علوم روز را باطل مي دانند؟
٤١٥ ص
(٤١٣)
آيا امام حسن عليه السلام بسيار طلاق مي داد (مطلاق بود)؟
٤١٦ ص
(٤١٤)
آيا امام علي عليه السلام از شهادت خود خبر داشت؟ اگر مي دانست، چرا به مسجد رفت؟
٤١٧ ص
(٤١٥)
آيا «ليلة المبيت» براي اميرمؤمنان (علیه السلام) فضيلت است؟
٤١٨ ص
(٤١٦)
آيا معاويه غير مسلمان از دنيا رفت؟ آيا معاويه در تابوتي از آتش جهنم است؟
٤١٩ ص
(٤١٧)
آيا امامان اهل سنت شاگردان امام صادق سلام الله عليه بوده اند؟
٤٢٠ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص

پرسش و پاسخ - پرسش و پاسخ - الصفحة ٩٧ - آيا روايت معتبري مبني بر عدم جواز تعيين زمان ظهور، وجود دارد؟

آيا روايت معتبري مبني بر عدم جواز تعيين زمان ظهور، وجود دارد؟

کد مطلب: ٤٩٨٥ تاریخ انتشار: ٠١ خرداد ١٣٩٥ تعداد بازدید: ٦٠٠٧ پرسش و پاسخ » مهدويت آيا روايت معتبري مبني بر عدم جواز تعيين زمان ظهور، وجود دارد؟

سؤال كننده: صابري

توضيخ سؤال

ظهور امام زمان عليه السلام طبق رواياتي كه در منابع شيعه و اهل سنت از رسول خدا صلي الله عليه وآله وارد شده، يك امر مسلم و قطعي است؛ اما سؤال اين است كه آيا براي ظهور آن حضرت زمان معيني نيز مشخص شده يانه؟

اگر وقت معيني در نظر گرفته نشده آيا ما مجاز هستيم كه با تطبق نشانه ها و تعيين مصداقهاي علامات ظهور، وقتي را براي ظهور آن حضرت تعيين كنيم؟

پاسخ اجمالي:

بر اساس آموزه هاي اديان الهي و عقيده تمام مذاهب اسلامي، ظهور منجي و مصلح در آخر الزمان، يكي از وعده هاي قطعي و حتمي خداوند است.

بنا بر عقيده شيعه، اين موعود الهي از فرزندان پيامبر و نسل فاطمه و اميرمؤمنان عليه السلام و دوازدهمين حجت الهي به نام مبارك: «مهدي» فرزند امام يازدهم شيعيان حضرت امام حسن عسكري عليه السلام است.

طبق روايات رسيده از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم آن حضرت براي اصلاح عالم ظهور خواهد كرد و قبل از ظهور او، علاماتي كه وقوع آن حتمي است هويدا خواهد شد؛ اما براساس روايات معتبر، براي ظهور مباركش وقت و زمان مشخصي بيان نشده است.

پيشوايان هدايت و امامان معصوم عليهم السلام در مقام پرسش از هنگامه ظهور، تصريح نموده اند كه خداوند متعال براي ظهور آن حضرت وقتي را معين نفرموده و ما هم براي اين امر وقتي را تعيين نكرده ايم؛ بنابر اين، افرادي كه از ظهور آن حضرت در وقت معيني خبر مي دهند دروغگويند و به پيروانشان فرموده اند:

اگر اين چنين خبري را شنيديد از دروغ انگاشتن آن نترسيد.

حتي در برخي روايات فرموده اند: هنگامه ظهور مهدي ما، از اسرار خداوند است كه هيچ كسي بر آن دست نمي يازد و اگر كسي براي ظهورش وقتي معيني را در نظر بگيرد، گويا شريك در علم خدا شده و ادعاي آگاهي بر اسرار خداوند كرده است.

امام صادق عليه السلام براي مفضل مي فرمايد:

«يَا مُفَضَّلُ لَا أُوَقِّتُ لَهُ وَقْتاً وَلَا يُوَقَّتُ لَهُ وَقْتٌ إِنَّ مَنْ وَقَّتَ لِمَهْدِيِّنَا وَقْتاً فَقَدْ شَارَكَ اللَّهَ تَعَالَي فِي عِلْمِهِ وَادَّعَي أَنَّهُ ظَهَرَ عَلَي سِرِّه».

بنابراين، ظهور حضرت حتمي و انكار نا پذير و زمان ظهور از اسرار الهي است كه تنها علم آن نزد خداوند است و هر زماني كه خداوند مصلحت بداند آن حضرت ظهور خواهد كرد و جهان بشريت را از غرقاب فتنه ها و گرداب ظلمت ها نجات داده و عدل و داد را تا اقصي نقاط عالم گسترده، دشمنان خدا خوار و بندگان صالح خدا حاكمان زمين خواهد شد.

پاسخ تفصيلي

معارف مهدويت همانند برخي معارف ديگر، به طور جدي دچار آسيب هاي شده است. وظيفه علماء دين و متخصصان عرصه مهدويت است كه در مرحله نخست آن را آسيب شناسي نموده و آسيب زدايي نيز اقدام مهم بعدي است.

ادعاي مهدويت، ادعاي نيابت، ملاقات با امام زمان، تعيين وقت ظهور و تطبيق نشانه هاي ظهور بر مصادق معين، برخي از آسيب هاي مهدويت مي باشد.

پاسخ تفصيلي از اين پرسش، نيازمند بررسي روايات و تعمق در معاني آنها است؛ از اين رو، براي اتقان مطلب روايات اين موضوع را بررسي مي نماييم:

بررسي روايات عدم جواز تعيين وقت ظهور

در منابع معتبر شيعه، روايات صحيح و موثق از پيشوايان معصوم عليهم السلام نقل شده كه آن بزرگواران فرموده اند: نه خداوند براي ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف وقت معين كرده و نه ما معين مي كنيم.

در اين باره روايات فراواني است كه به آنها اشاره مي كنيم:

روايت اول

تعيين كنندگان وقت ظهور دروغگويند

مرحوم كليني در روايت موثق نقل كرده كه امام باقر عليه السلام تعيين كنندگان وقت ظهو را سه مرتبه دروغگو خوانده است:

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّي بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْخَزَّازِ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ عَمْرٍو [عُمَرَ] الْخَثْعَمِيِّ عَنِ الْفَضْلِ [الفضيل] بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: قُلْتُ: لِهَذَا الْأَمْرِ وَقْتٌ؟ فَقَالَ: كَذَبَ الْوَقَّاتُونَ كَذَبَ الْوَقَّاتُونَ كَذَبَ الْوَقَّاتُونَ إِنَّ مُوسَي عليه السلام لَمَّا خَرَجَ وَافِداً إِلَي رَبِّهِ وَاعَدَهُمْ ثَلَاثِينَ يَوْماً فَلَمَّا زَادَهُ اللَّهُ عَلَي الثَّلَاثِينَ عَشْراً قَالَ قَوْمُهُ قَدْ أَخْلَفَنَا مُوسَي فَصَنَعُوا مَا صَنَعُوا فَإِذَا حَدَّثْنَاكُمُ الْحَدِيثَ فَجَاءَ عَلَي مَا حَدَّثْنَاكُمْ بِهِ فَقُولُوا صَدَقَ اللَّهُ وَإِذَا حَدَّثْنَاكُمُ الْحَدِيثَ فَجَاءَ عَلَي خِلَافِ مَا حَدَّثْنَاكُمْ بِهِ فَقُولُوا صَدَقَ اللَّهُ تُؤْجَرُوا مَرَّتَيْنِ.

فضيل بن يسار گويد: به امام باقر عليه السلام عرض كردم: براي اين امر وقتي هست؟ فرمود وقت گذاران دروغ گويند، وقت گذاران دروغ گويند، وقت گذاران دروغ گويند. همانا موسي عليه السلام چون (در طور سينا) به پروردگار خود براي پيغام بردن وارد شد، قومش را وعده سي روز داد، و چون خدا ده روز بر سي روز افزود قومش گفتند: موسي با ما خلف وعده كرد، و كردند آنچه كردند (يعني گوساله پرست شدند) پس اگر ما خبري بشما گفتيم و طبق گفته ما واقع شد، بگوئيد: خدا راست فرموده است و اگر بشما خبري گفتيم و بر خلاف گفته ما واقع شد، بگوئيد: خدا راست فرموده است تا دو پاداش گيريد.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي٣٢٨ هـ)، الأصول من الكافي، ج١، ص٣٦٩، ح٥، ناشر: اسلاميه ، تهران ، الطبعة الثانية،١٣٦٢ هـ.ش.

اين روايت در نقل هاي ديگر، به جاي فضل بن يسار، فضيل بن يسار آمده است:

المازندراني، مولي محمد صالح (متوفاي١٠٨١هـ)، شرح أصول الكافي، ج ٦، ص٣٣٣، تحقيق: مع تعليقات: الميرزا أبو الحسن الشعراني / ضبط وتصحيح: السيد علي عاشور، ناشر: دار إحياء التراث العربي للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان، چاپ: الأولي١٤٢١ - ٢٠٠٠ م

النعماني، أبي عبد الله محمد بن ابن إبراهيم بن جعفر الكاتب المعروف ب ابن أبي زينب النعماني (متوفاي٣٦٠ه ـ)، الغيبة، ص٣٠٥، تحقيق: فارس حسون كريم، ناشر: أنوار الهدي، چاپخانه: مهر - قم، چاپ: الأولي١٤٢٢

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي٤٦٠هـ)، كتاب الغيبة، ص٤٢٦، تحقيق الشيخ عباد الله الطهراني/ الشيخ علي احمد ناصح، ناشر: مؤسسة المعارف الاسلامية، الطبعة : الأولي، ١٤١١هـ.

عبارت «كذب الوقاتون»، كه در روايت از زبان امام باقر عليه السلام سه مرتبه تكرار شده دليل بر اين است كه نبايد براي ظهور امام زمان وقت تعيين كرد و كساني هم كه از هر راه ممكن، وقتي را براي ظهور معين مي كنند، دروغ مي گويند.

بررسي سند روايت

گرچه روايت در اين موضوع فراوان است و از بررسي سند ما را بي نياز مي كند؛ اما جهت اتقان مطلب، چند روايت را از نظر سند هم بررسي مي كنيم:

در اين روايت: ١. حسين بن محمد. ٢. معلي بن محمد. ٣. حسين بن علي خزاز. ٤. عبد الكريم بن عمرو. ٥. فضيل بن يسار نهدي در سند روايت، قرار دارند.

١. حسين بن محمد بن عامر:

آقاي خويي مي گويد: حسين بن محمد بن عامر، همان حسين بن محمد بن عمران بن ابي بكر اشعري قمي است كه از مشايخ مرحوم ثقة الاسلام كليني مي باشد و ايشان از او روايت فراوان نقل كرده و اين شخص موثق است:

الحسين بن محمد بن عامر: = الحسين بن محمد بن عمران بن أبي بكر. من مشايخ الكليني - قدس سره - يروي عنه كثيرا، وهو الحسين بن محمد ابن عمران بن أبي بكر الأشعري القمي، الثقة الآتي.

حسين بن محمد بن عامر، همان حسين بن محمد بن عمران بي ابي بكر است كه از مشايخ مرحوم كليني مي باشد و از او بسيار روايت مي كند. و او حسين بن محمد بن عمران ابي بكر اشعري از اهل قم و شخص موثق آينده است.

الموسوي الخوئي، السيد أبو القاسم (متوفاي١٤١١هـ)، معجم رجال الحديث وتفصيل طبقات الرواة، ج٧، ص٨٣، الطبعة الخامسة، ١٤١٣هـ ـ ١٩٩٢م

نجاشي از رجال شناسان معروف، در باره اين راوي مي گويد:

الحسين بن محمد بن عمران بن أبي بكر الأشعري القمي، أبو عبد الله ثقة. له كتاب النوادر، أخبرناه محمد بن محمد، عن أبي غالب الزراري، عن محمد بن يعقوب عنه.

حسين بن محمد بن عمران بن ابي بكر اشعري قمي كنيه اش ابو عبد الله ثقه است. او كتاب نوادر دارد كه محمد بن محمد از ابو غالب زراري از محمد بن يعقوب از آن كتاب خبر داده است.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاي٤٥٠هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب رجال النجاشي، ص٦٦، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، ١٤١٦هـ.

٢. معلي بن محمد بصري:

دومين راوي، معلي بن محمد بصري است. گرچه ابن غضائري و برخي ديگر به پيروي از ابن غضائري، ايشان را مضطرب الحديث والمذهب دانسته و مي گويند: او از ضعفاء روايت مي كرده است؛ اما آقاي خويي اين سخنان را رد كرده و معلي بن محمد را موثق مي داند و مي گويد:

أقول: الظاهر أن الرجل ثقة يعتمد علي رواياته. وأما قول النجاشي من اضطرابه في الحديث والمذهب فلا يكون مانعا عن وثاقته، أما اضطرابه في المذهب فلم يثبت كما ذكره بعضهم، وعلي تقدير الثبوت فهو لا ينافي الوثاقة، وأما اضطرابه في الحديث فمعناه أنه قد يروي ما يعرف، وقد يروي ما ينكر، وهذا أيضا لا ينافي الوثاقة. ويؤكد ذلك قول النجاشي: وكتبه قريبة. وأما روايته عن الضعفاء علي ما ذكره ابن الغضائري، فهي علي تقدير ثبوتها لا تضر بالعمل بما يرويه عن الثقات، فالظاهر أن الرجل معتمد عليه.

مي گويم: ظاهراً اين راوي ثقه است و مي توان بر رواياتش اعتماد كرد. اما سخن نجاشي كه او را مضطرب الحديث و مذهب قلمداد كرده، مانع از وثاقتش نيست؛ زيرا همان گونه كه برخي از رجاليون گفته اند، اضطراب مذهب او ثابت نيست. بر فرض ثبوت، اين هم منافات با وثاقت او ندارد. اما اضطراب در روايت معنايش اين است كه او گاهي چيزي شناخته شده و گاهي چيزي منكر را روايت مي كرده و اين نيز منافات با وثاقت ندارد. و اين مطلب را كلام نجاشي تاييد مي كند كه در مورد او فرموده است : كتاب هاي او نزديك (به اعتقاد ما) است. (و نه كاملا مطابق) اما اين كه گفته او از ضعفاء روايت مي كند برفرضي اين كه درست باشد، اين مطلب هيچ گونه ضرري در عمل كردن به روايات او كه از ثقات نقل كرده نمي زند. در نتيجه اين مرد مورد اعتماد است.

الموسوي الخوئي، السيد أبو القاسم (متوفاي١٤١١هـ)، معجم رجال الحديث وتفصيل طبقات الرواة، ج١٩، ص٢٨٠، الطبعة الخامسة، ١٤١٣هـ ـ ١٩٩٢م

مرحوم سيد بحر العلوم كلامي را در باره معلي بن محمد از علامه مجلسي نقل كرده است كه سخن ابن غضائري و ديگران را نقد مي كند:

معلي بن محمد البصري . أبو الحسن ، وقيل : أبو محمد ، أكثر عنه الكليني ، له كتب روي عنه أبو علي الأشعري والحسين بن حمدان والحسين بن سعيد والحسن ابن محمد ، وهو ابن عامر الأشعري الثقة ، وعلي بن إسماعيل ومحمد بن الحسن ابن الوليد. وقال المجلسي: (لم نطلع علي خبر يدل علي اضطرابه في الحديث والمذهب...) وفي (الوجيزة): (ولا يضر ضعفه لأنه من مشايخ الإجازة) وفي (المعراج) - نقلا عن بعض معاصريه - القول بصحة حديثه لكونه من المشائخ ...

معلي بن محمد بصري، كنيه اش ابو الحسن و گفته شده ابو محمد است. كليني از او بسيار روايت كرده است. او داراي كتابهايي است. ابو علي اشعري، حسين بن حمدان، حسين بن سعيد حسن بن محمد (منظور ابن عامر اشعري قمي موثق است)، علي بن اسماعيل، محمد بن الحسن بن وليد از او روايت كرده اند.

علامه مجلسي گفته است: من روايتي كه اضطراب در حديث و مذهب او را بيان كند نيافتم. و علامه در وجيزه گفته است: اين موارد ضعف او را نمي رساند؛ زيرا او از مشايخ اجازه است. و در كتاب المعراج از برخي معاصرينش نقل كرده كه روايات او صحيح است زيرا از مشايخ است.

الطباطبايي، السيد مهدي بحر العلوم (متوفاي١٢١٢هـ)، الفوائد الرجالية، ج٣، ص٣٤٠، تحقيق وتعليق: محمد صادق بحر العلوم، حسين بحر العلوم، ناشر: مكتبة الصادق - طهران، الطبعة الأولي: ١٣٦٣ش

محدث نوري نيز در خاتمة المستدرك او را موثق مي داند و مي نويسد:

واما المعلي فذكره الشيخ في الفهرست، وفي من لم يرو عنهم (عليهم السلام)، وذكر كتبه والطريق إليها ولم يطعن عليه، ولكن في النجاشي: مضطرب الحديث والمذهب ...

ولا يخفي أن رواية المفيد كتبه ، عن شيخه ابن قولويه ، عن الجليل الحسن الأشعري تنافي الاضطراب في المقامين، وكذا رواية شيخ القميين محمد ابن الحسن بن الوليد عنه كما في الفهرست في ترجمة أبان بن عثمان، وكذا الحسين بن سعيد كما في التهذيب في باب الزيادات في القضايا والاحكام، والثقة الجليل أبو علي الأشعري أحمد بن أحمد بن إدريس كما في الكافي في باب الصبر، وباب الجلوس في كتاب العشرة، وعلي بن إسماعيل الميثمي.

وبعد رواية هؤلاء الأجلة عنه - وفيهم أبو علي الذي قالوا فيه: صحيح الرواية، وابن الوليد المعلوم حاله في التحرز عن الضعفاء بل المتهمين ، واكثار الكليني من الرواية عنه بتوسط أبي بكر الأشعري- يمكن استظهار وثاقتهبل جلالته كما نص عليه الشارح. حيث قال: يظهر من كتاب كمال الدين ، والغيبة ، والتوحيد جلالة هذا الرجل ، واعتمد عليه المشايخ العظام ، ولم نطلع علي خبر يدل علي اضطرابه في الحديث والمذهب كما ذكره بعض الأصحاب ، وعلي اي حال فأمره سهل لكونه من مشايخ الإجازة لكتاب الوشاء غالبا ولغيره قليلا، انتهي.

شيخ طوسي در فهرست معلي را در شمار كساني كه از معصوم روايت نكرده ذكر كرده و از كتابها و طرقش نام برده؛ اما هيچ طعني در باره او نگفته است. ولي نجاشي او را مضطرب الحديث و مذهب قلمداد كرده است.

پوشيده نيست كه روايت كردن شيخ مفيد كتابهاي او را از طريق استادش ابن قولويه از حسن اشعري، منافات با اضطراب او در حديث و مذهب دارد. و نيز روايت بزرگاني همانند: شيخ قميان محمد بن حسن بن وليد، حسين بن سعيد و ثقه جليل ابو علي اشعري احمد بن احمد بن ادريس و علي بن اسماعيل ميثمي، منافات با سخن ابن غضائري دارد.

بعد از روايت اين بزرگان از او، (كه در ميان آنها ابو علي است كه در باره او گفته اند: او صحيح الروايت است و نيز ابن وليد كه در دوري از ضعفاء و متهمان مشهور است و نيز فراوان روايت نقل كردن كليني از او توسط ابي بكر اشعري) ممكن است وثاقت بلكه جلالت او ظاهر و كشف شود. چنانچه شارح بر اين مطلب تصريح كرده و گفته است: از كتاب كمال الدين، الغيبة و توحيد شيخ صدوق جلالت اين شخص ظاهر مي شود و بر روايات اين شخص بزرگان از مشايخ اعتماد كرده اند. و من بر خبري كه نشانگر اضطراب او در روايت و مذهب باشد، دست نيافتم. به هر تقدير، امر او آسان است؛ زيرا او از مشايخ اجازه كتاب وشاء غالباًبراي كتاب غير وشاء در برخي موارد مي باشد.

الطبرسي، ميرزا الشيخ حسين النوري (متوفاي١٣٢٠هـ) خاتمة المستدرك، ج٥، ص٣٢٤، تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث - قم - ايران، الطبعة الاولي ١٤١٥

٣. حسن بن علي خزاز:

ايشان همان حسن بن علي بن زياد وشاء است كه نجاشي در باره او مي نويسد:

الحسن بن علي بن زياد الوشاء بجلي كوفي، قال أبو عمرو: ويكني بأبي محمد الوشاء وهو ابن بنت الياس الصيرفي خزاز من أصحاب الرضا عليه السلام وكان من وجوه هذه الطائفة.

حسن بن علي بن زياد وشاء بجلي، اهل كوفه است. ابو عمرو كشي گفته است: كنيه او ابو محمد وشاء و پسر دختر الياس صيرفي خزاز از اصحاب امام رضا عليه السلام مي باشد. او از چهره هاي سرشناس وبزرگان شيعه بود.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاي٤٥٠هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب رجال النجاشي، ص٣٩، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، ١٤١٦هـ.

علامه حلي نيز در خلاصة الاقوال اين عبارات را آورده است:

الحسن بن علي بن زياد الوشاء، بجلي، كوفي. قال الكشي: يكني بابي محمد الوشاء، وهو ابن بنت الياس الصيرفي، خير من أصحاب الرضا (عليه السلام)، وكان من وجوه هذه الطائفة.

الحلي الأسدي، جمال الدين أبو منصور الحسن بن يوسف بن المطهر (متوفاي٧٢٦هـ) خلاصة الأقوال في معرفة الرجال، ص١٠٤، تحقيق: فضيلة الشيخ جواد القيومي، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولي، ١٤١٧هـ.

٤. عبد الكريم بن عمرو خثعمي:

چهارمين راوي، عبد الكريم بن عمرو خثعمي است. نجاشي او را موثق مي داند:

عبد الكريم بن عمرو بن صالح الخثعمي مولاهم ، كوفي ، روي عن أبي عبد الله وأبي الحسن عليهما السلام ، ثم وقف علي أبي الحسن [ عليه السلام ] ، كان ثقة ثقة عينا، يلقب كراما.

عبد الكريم بن عمرو بن صالح خثعمي از اهل كوفه است كه از امام صادق و امام كاظم عليهما السلام است. سپس در امامت امام كاظم عليه السلام توقف كرد. اين شخص ثقه و ثقه و آقا بود و لقب او كرام است.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاي٤٥٠هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب رجال النجاشي، ص٢٤٥، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، ١٤١٦هـ.

نمازي شاهرودي در مستدركات علم الرجال مي نويسد:

عبد الكريم بن عمرو بن صالح الخثعمي الملقب بكرام : ...

وبالجملة عدوه من أصحاب الكاظم والصادق صلوات الله عليهما. وكان ثقة ثقة عينا كما قاله النجاشي وغيره . وقالوا : إنه واقفي . ولذلك عده جمع من الموثقين. واعتقد المامقاني عدم وقفه لنقل المولي الوحيد روايات صريحة في قوله بإمامة الرضا والأئمة الاثني عشر صلوات الله عليهم.

عبد الكريم بن عمرو بن صالح خثعمي ملقب به كرام ... و خلاصه اين كه علماء او را از اصحاب امام كاظم و امام صادق عليهما السلام شمرده اند. همانگونه كه نجاشي و ديگران گفته اند: او ثقه، ثقه و آقا بود. گفته اند: او واقفي بود. به خاطر ثقه دانستن نجاشي، گروهي او را از جمله موثقان دانسته اند. علامه مامقاني اعتقاد دارد بر اين كه او واقفي هم نبوده؛ زيرا رواياتي كه در امامت امام هشتم و دوازده ائمه از او نقل شده است.

الشاهرودي، الشيخ علي النمازي (متوفاي١٤٠٥هـ)، مستدركات علم رجال الحديث، ج٤، ص٤٥٨، ناشر: ابن المؤلف، چاپخانه: شفق - طهران، الأولي١٤١٢هـ

آقاي خويي مي گويد: شيخ مفيد در رساله عدديه كرام خثعمي را از جمله فقهايي مي داند كه هيچ طعني براي آنان نيست و هيچ راهي براي مذمت هيچ يكي از آنان وجود ندارند و مسائل حلال و حرام را از آنان گرفته شده است:

وعد الشيخ المفيد في رسالته العددية الكرام الخثعمي من الفقهاء الاعلام والرؤساء المأخوذ منهم الحلال والحرام الذين لا يطعن عليهم ولا طريق لذم واحد منهم .

الموسوي الخوئي، السيد أبو القاسم (متوفاي١٤١١هـ)، معجم رجال الحديث وتفصيل طبقات الرواة، ج١١، ص٧١، الطبعة الخامسة، ١٤١٣هـ ـ ١٩٩٢م

٥. فضيل بن يسار نهدي

آخرين راوي دراين روايت، فضيل بن يسار نهدي است.

نجاشي ايشان را از اصحاب امام باقر و امام صادق عليهما السلام و موثق معرفي كرده است:

الفضيل بن يسار النهدي أبو القاسم عربي ، بصري ، صميم، ثقة ، روي عن أبي جعفر وأبي عبد الله عليهما السلام ، ومات في أيامه.

فضيل بن يسار نهدي كنيه اش ابو القاسم، از جهت نسب عرب و از اهل بصره و ثقه است كه از امام باقر و امام صادق عليهما السلام روايت نقل كرده و در زمان امام صادق عليه السلام از دنيا رفته است.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاي٤٥٠هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب رجال النجاشي، ص٣٠٩، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، ١٤١٦هـ.

شيخ طوسي نيز مي نويسد:

الفضيل بن يسار النهدي، مولي، أصله كوفي، نزل البصرة، مات في حياة أبي عبد الله عليه السلام.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي٤٦٠هـ)، رجال الطوسي، ص٢٦٩، تحقيق: جواد القيومي الأصفهاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الأولي، ١٤١٥هـ.

ابو منصور حلي توثيق ايشان را با عبارات «ثقة عين، جليل القدر» بيان كرده است:

الفضيل بن يسار - بالسين المهملة بعد الياء المنقطة تحتها نقطتين - النهدي أبو القاسم، عربي صميم، بصري، ثقة عين، جليل القدر، روي عن الباقر والصادق (عليهما السلام)، ومات في أيام الصادق (عليه السلام).

فضيل بن يسار (با سين بدون نقطه بعد از ياي كه زيرش دو نقطه است) نهدي كنيه اش ابو القاسم عربي الاصل از اهل بصره و موثق، آقاي قوم و جليل القدر است كه از امام باقر و امام صادق عليهما السلام روايت كرده و در زمان امام صادق عليه السلام از دنيا رحلت كرده است.

الحلي الأسدي، جمال الدين أبو منصور الحسن بن يوسف بن المطهر (متوفاي٧٢٦هـ) خلاصة الأقوال في معرفة الرجال، ص٢٢٨، تحقيق: فضيلة الشيخ جواد القيومي، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولي، ١٤١٧هـ.

در رجال كشي، روايات بسياري در مدح او و اين كه ايشان يكي از افراد مورد اعتماد و توجه امام صادق عليه السلام بوده نقل كرده كه نقل يك روايت در ستايش او كافي است:

حدثنا حمدويه وإبراهيم ، قالا : حدثنا محمد بن عيسي ، عن إبراهيم ابن عبد الله ، قال : كان أبو عبد الله عليه السلام إذا رأي الفضيل بن يسار قال : بشر المخبتين من أحب أن ينظر رجلا من أهل الجنة فلينظر إلي هذا .

ابراهيم بن عبد الله مي گويد: امام صادق عليه السلام زماني كه فضيل بن يسار را ديد فرمود: فروتنان پاكدل را بشارت ده، هر كه دوست دارد به يكي از مردان بهشتي نگاه كند، به سوي اين شخص نگاه كند.

الطوسي، الشيخ الطائفة أبي جعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسين (متوفاي ٤٦٠هـ)، اختيار معرفة الرجال المعروف برجال الكشي، ج٢، ص٤٧٣، تصحيح وتعليق: المعلم الثالث ميرداماد الاستربادي، تحقيق: السيد مهدي الرجائي، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، قم، تاريخ الطبع: ١٤٠٤ ه

طبق روايت ديگر امام صادق عليه السلام در پايان روايت در باره او فرموده است:

... وكان يقول: إن فضيلا من أصحاب أبي، وأني لأحب الرجل أن يحب أصحاب أبيه.

امام صادق مي فرمود: همانا فضيل، از ياران پدرم مي باشد، همانا من شخصي را دوست دارم كه اصحاب پدرم را دوست داشته باشد.

الطوسي، الشيخ الطائفة أبي جعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسين (متوفاي ٤٦٠هـ)، اختيار معرفة الرجال المعروف برجال الكشي، ج٢، ص٤٧٣، تصحيح وتعليق: المعلم الثالث ميرداماد الاستربادي، تحقيق: السيد مهدي الرجائي، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، قم، تاريخ الطبع: ١٤٠٤ ه

با توجه به بررسي سند، روايت موثق (بنابراين كه عبد الكريم بن عمرو را واقفي بدانيم) است.

روايت دوم:

ما اهل بيت، براي ظهور وقت تعيين نمي كنيم

در روايت موثق ديگر نيز امام صادق عليه السلام مي فرمايد: كساني كه براي ظهور وقت تعيين مي كنند دروغ گويند و از جانب ما اهل بيت براي اين امر وقتي معين نشده است:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْقَائِمِ عليه السلام فَقَالَ: كَذَبَ الْوَقَّاتُونَ إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ لَا نُوَقِّتُ.

ابو بصير مي گويد: از امام صادق عليه السلام در مورد امام قائم عليه السلام پرسيدم، فرمود: وقت گذاران دروغگويند، ما خانواده اي هستيم كه تعيين وقت نمي كنيم .

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي٣٢٨ هـ)، الأصول من الكافي، ج١، ص٣٦٨، ناشر: اسلاميه ، تهران ، الطبعة الثانية،١٣٦٢ هـ.ش.

روايت سوم

مرحوم كليني بعد از نقل روايت سوم، اين روايت را نيز با همان سند آورده است:

أَحْمَدُ بِإِسْنَادِهِ قَالَ قَالَ: أَبَي اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُخَالِفَ وَقْتَ الْمُوَقِّتِينَ.

احمد باسناد خود گويد: آن حضرت فرمود: خداوند چنين اراده كرده كه با زمان تعيين كنندگان وقت، مخالفت كند (پس هر كه براي ظهور آن حضرت وقتي معين كند، بر خلاف واقع و حقيقت و زماني است كه خدا آن را در نظر گرفته است).

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي٣٢٨ هـ)، الأصول من الكافي، ج١، ص٣٦٨، ح٤، ناشر: اسلاميه ، تهران ، الطبعة الثانية،١٣٦٢ هـ.ش.

روايت چهارم

امر ظهور با شتاب بندگان جلو نمي افتد

روايت ديگر امام صادق عليه السلام فرمود: امر غيب پاياني دارد كه با فرا رسيدن پايان آن، نه جلو مي افتد و نه به تأخير انجام مي شود:

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الْأَنْبَارِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مِهْزَمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: ذَكَرْنَا عِنْدَهُ مُلُوكَ آلِ فُلَانٍ فَقَالَ: إِنَّمَا هَلَكَ النَّاسُ مِنِ اسْتِعْجَالِهِمْ لِهَذَا الْأَمْرِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَعْجَلُ لِعَجَلَةِ الْعِبَادِ إِنَّ لِهَذَا الْأَمْرِ غَايَةً يَنْتَهِي إِلَيْهَا فَلَوْ قَدْ بَلَغُوهَا لَمْ يَسْتَقْدِمُوا سَاعَةً وَلَمْ يَسْتَأْخِرُوا.

مهزم پدر ابراهيم گويد: خدمت امام صادق عليه السلام از سلاطين آل فلان (بني عباس) سخن به ميان آورديم، حضرت فرمود: مردم به واسطه شتابشان براي اين امر هلاك گشتند. همانا خدا براي شتاب بندگان، شتاب نمي كند، براي اين امر پاياني است كه بايد به آن برسد، و اگر مردم به آن پايان رسيدند ساعتي پيش و پس نيفتند.

ا الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي٣٢٨ هـ)، الأصول من الكافي، ج١، ص٣٦٩، ح٧، ناشر: اسلاميه ، تهران ، الطبعة الثانية،١٣٦٢ هـ.ش.

روايت پنجم

تعيين وقت ظهور،مشاركت در علم خدا وادعاي اطلاع براسرار او است:

صاحب كتاب مختصر بصائر الدرجات (حسن بن سليمان حلي) روايتي را از مفضل بن عمر كه يكي از اصحاب خاص امام صادق عليه السلام است نقل كرده و حضرت در اين روايت تصريح فرموده است وقت ظهور مهدي ما از اسرار خداوند است و كسي كه تعيين وقت ظهور را ادعا كند، (يعني بگويد فلان وقت آقا ظهور مي كند)، گويا در علم خدا خود را شريك دانسته و ادعاي اطلاع بر اسرار خدا را كرده است:

عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ حَمْدَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ وَعَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِيِّ عَنْ أَبِي شُعَيْبٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ الْفُرَاتِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُفَضَّلِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ سَأَلْتُ سَيِّدِيَ الصَّادِقَ عليه السلام هَلْ لِلْمَأْمُورِ الْمُنْتَظَرِ الْمَهْدِيِّ عليه السلام مِنْ وَقْتٍ مُوَقَّتٍ يَعْلَمُهُ النَّاسُ؟ فَقَالَ: حَاشَ لِلَّهِ أَنْ يُوَقِّتَ ظُهُورَهُ بِوَقْتٍ يَعْلَمُهُ شِيعَتُنَا قُلْتُ: يَا سَيِّدِي وَلِمَ ذَاكَ؟ قَالَ: لِأَنَّهُ هُوَ السَّاعَةُ الَّتِي قَالَ اللَّهُ تَعَالَي «يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّي لا يُجَلِّيها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّماواتِ وَالْأَرْضِ» الْآيَةَ. وَهُوَ السَّاعَةُ الَّتِي قَالَ اللَّهُ تَعَالَي «يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْساها». وَقَالَ «عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ» وَلَمْ يَقُلْ إِنَّهَا عِنْدَ أَحَدٍ وَقَالَ «فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها» الْآيَةَ وَقَالَ «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ وَقَالَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَرِيباً- يَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِها وَالَّذِينَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْها وَيَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ أَلا إِنَّ الَّذِينَ يُمارُونَ فِي السَّاعَةِ لَفِي ضَلالٍ بَعِيدٍ» قُلْتُ: فَمَا مَعْنَي يُمَارُونَ؟ قَالَ: يَقُولُونَ مَتَي وُلِدَ وَمَنْ رَأَي وَأَيْنَ يَكُونُ وَمَتَي يَظْهَرُ وَكُلُّ ذَلِكَ اسْتِعْجَالًا لِأَمْرِ اللَّهِ وَشَكّاً فِي قَضَائِهِ وَدُخُولًا فِي قُدْرَتِهِ أُولَئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا الدُّنْيَا وَإِنَّ لِلْكَافِرِينَ لَشَرَّ مَآبٍ قُلْتُ: أَ فَلَا يُوَقَّتُ لَهُ وَقْتٌ؟ فَقَالَ: يَا مُفَضَّلُ لَا أُوَقِّتُ لَهُ وَقْتاً وَلَا يُوَقَّتُ لَهُ وَقْتٌ إِنَّ مَنْ وَقَّتَ لِمَهْدِيِّنَا وَقْتاً فَقَدْ شَارَكَ اللَّهَ تَعَالَي فِي عِلْمِهِ وَادَّعَي أَنَّهُ ظَهَرَ عَلَي سِرِّهِ وَمَا لِلَّهِ مِنْ سِرٍّ إِلَّا وَقَدْ وَقَعَ إِلَي هَذَا الْخَلْقِ الْمَعْكُوسِ الضَّالِّ عَنِ اللَّهِ الرَّاغِبِ عَنْ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ وَمَا لِلَّهِ مِنْ خَبَرٍ إِلَّا وَهُمْ أَخَصُّ بِهِ لِسِرِّهِ وَهُوَ عِنْدَهُمْ وَإِنَّمَا أَلْقَي اللَّهُ إِلَيْهِمْ لِيَكُونَ حُجَّةً عَلَيْهِمْ ....

مفضل بن عمر مي گويد: از آقايم حضرت صادق عليه السّلام پرسيدم: آيا مأموريت مهدي منتظر وقت معيني دارد كه بايد مردم بدانند كي خواهد بود؟ فرمود: حاشا كه خداوند وقت ظهور او را طوري معين كند كه شيعيان ما آن را بدانند. عرض كردم: آقا براي چه؟ فرمود: زيرا وقت ظهور او همان ساعتي است كه خداوند ميفرمايد:

يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْساها؛ قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّي لا يُجَلِّيها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةً. و نيز اين همان ساعتي است كه خدا فرموده: يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْساها و هم فرموده: إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ يعني: علم آن وقت فقط در نزد خداست و در آيه ديگر فرمود: فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها و نيز فرمود: اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ و هم فرمود: ما يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌيَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِها وَ الَّذِينَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْها وَ يَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ أَلا إِنَّ الَّذِينَ يُمارُونَ فِي السَّاعَةِ لَفِي ضَلالٍ بَعِيدٍ.

عرض كردم: معني «يمارون» چيست؟ فرمود: يعني مردم مي گويند قائم كي متولد شده و كي او را ديده، و حالا كجاست و چه وقت آشكار مي شود؟ اينها همه عجله در امر خدا و شك در قضاي الهي و دخالت در قدرت اوست اينان كساني هستند كه در دنيا زيان مي برند و پايان بد از آن كافران است.

عرض كردم: آيا وقتي براي آن تعيين نشده؟ فرمود: اي مفضل! نه من وقتي بر آن معين مي كنم و نه هم وقتي براي آن تعيين شده است! هر كس براي ظهور مهدي ما وقت تعيين كند، خود را در علم خداوند شريك دانسته و (به ناحق) ادعا كرده كه توانسته است بر اسرار خدا آگاهي يابد! در صورتي كه خداوند هر سري دارد براي اين مخلوق كه از خدا و اولياء خدا برگشته اند واقع شده است، هر خيري خدا داشته باشد اختصاص به بندگانش دارد كه بايد بآن برسند. زيرا كه خدا همه وقت با بندگانش است. آن اسرار كه بآنها مي دهد براي اين است كه بر آنها حجت باشد.

الحلي، الحسن بن سليمان (متوفاي قرن نهم)، مختصر بصائر الدرجات، ص١٧٩، ناشر: منشورات المطبعة الحيدرية - النجف الأشرف، چاپ: الأولي١٣٧٠ - ١٩٥٠ م

روايت ششم

پيامبر (ص) تعيين كنندگان وقت ظهورا دروغگو دانسته است:

محمد بن ابراهيم نعماني در كتاب «الغيبة» روايتي آورده است كه امام صادق عليه السلام به ابو بصير فرمود: پيامبر خدا تعيين كنندگان وقت ظهور را دروغگو دانسته است:

أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَي الْعَطَّارُ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَسَّانَ الرَّازِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَبَلَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ مَتَي خُرُوجُ الْقَائِمِ عليه السلام؟ فَقَالَ: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ لَا نُوَقِّتُ وَقَدْ قَالَ مُحَمَّدٌ صلي الله عليه وآله: كَذَبَ الْوَقَّاتُونَ ...

ابو بصير از امام صادق عليه السّلام روايت كرده گويد: «به آن حضرت عرض كردم:

فدايت گردم خروج قائم عليه السّلام چه زماني خواهد بود؟ فرمود: اي ابا محمّد ما خاندان هرگز وقتي را معيّن نمي كنيم، زيرا محمّد صلّي اللَّه عليه و آله فرموده است: تعيين وقت كنندگان دروغ مي گويند» ...

النعماني، أبي عبد الله محمد بن ابن إبراهيم بن جعفر الكاتب المعروف ب ابن أبي زينب النعماني (متوفاي٣٦٠ه ـ)، الغيبة، ص٢٩٠، تحقيق: فارس حسون كريم، ناشر: أنوار الهدي، چاپخانه: مهر - قم، چاپ: الأولي١٤٢٢

روايت هفتم

از دروغ انگاشتن خبر دهندگان وقت ظهور نترسيد:

نعماني در كتاب «الغيبة» ١٥روايت را در باب «ماجاء في المنع عن التوقيت» آورده كه برخي روايات را در اينجا ذكر مي كنيم:

أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَي الْعَبَّاسِيِّ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: يَا مُحَمَّدُ مَنْ أَخْبَرَكَ عَنَّا تَوْقِيتاً فَلَا تَهَابَنَّ أَنْ تُكَذِّبَهُ فَإِنَّا لَا نُوَقِّتُ لِأَحَدٍ وَقْتاً.

محمّد بن مسلم مي گويد: امام صادق عليه السّلام فرمود: اي محمّد هر كس از جانب ما تعيين وقت را به تو خبرداد نگران نباش از اين كه او را دروغ پنداري؛ زيرا ما براي احدي وقتي را تعيين نمي كنيم.

النعماني، أبي عبد الله محمد بن ابن إبراهيم بن جعفر الكاتب المعروف ب ابن أبي زينب النعماني (متوفاي٣٦٠ه ـ)، الغيبة، ص٢٨٩، تحقيق: فارس حسون كريم، ناشر: أنوار الهدي، چاپخانه: مهر - قم، چاپ: الأولي١٤٢٢

روايت هشتم

ما زماني را براي ظهور معين نكرده ايم:

در روايت ديگر امام صادق عليه السلام فرمود: ما براي ظهور زماني را معين نكرده ايم:

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَي الْعَلَوِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْقَلَانِسِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ أَبِي بَكْرٍ الْحَضْرَمِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ: إِنَّا لَا نُوَقِّتُ هَذَا الْأَمْر.

ابو بكر حضرميّ گويد: شنيدم امام صادق عليه السّلام مي فرمود: «ما زماني را براي (ظهور) اين امر معيّن نمي كنيم .

النعماني، أبي عبد الله محمد بن ابن إبراهيم بن جعفر الكاتب المعروف ب ابن أبي زينب النعماني (متوفاي٣٦٠ه ـ)، الغيبة، ص٢٨٩، تحقيق: فارس حسون كريم، ناشر: أنوار الهدي، چاپخانه: مهر - قم، چاپ: الأولي١٤٢٢

روايت نهم

ما نه در گذشته براي ظهور وقت تعيين كرده ايم و نه در آينده تعيين خواهيم كرد.

شيخ طوسي در كتاب الغيبة روايتي ديگري از امام صادق عليه السلام نقل كرده، كه آن حضرت به صراحت بيان كرده است كه ما اهل بيت نه در گذشته براي ظهور وقت تعيين كرده ايم و نه در آينده تعيين خواهيم كرد:

الْفَضْلُ بْنُ شَاذَانَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ الصَّحَّافِ عَنْ مُنْذِرٍ الْجَوَّازِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: كَذَبَ الْمُوَقِّتُونَ مَا وَقَّتْنَا فِيمَا مَضَي وَلَا نُوَقِّتُ فِيمَا يَسْتَقْبِل .

آن كس كه وقتي تعيين كند دروغ گفته است... ما در گذشته وقتي تعيين نكرده ايم و در آينده نيز هرگز وقتي براي آن تعيين نخواهيم كرد.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي٤٦٠هـ)، كتاب الغيبة، ص٤٢٦، تحقيق الشيخ عباد الله الطهراني/ الشيخ علي احمد ناصح، ناشر: مؤسسة المعارف الاسلامية، الطبعة : الأولي، ١٤١١هـ.

روايت دهم

امر ظهور به دست خدا است و تعيين كنندگان وقت ظهور دروغگويند:

شيخ صدوق در كتاب «كمال الدين» آورده است:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ الْكُلَيْنِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ: سَأَلْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عُثْمَانَ الْعَمْرِيَّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ أَنْ يُوصِلَ لِي كِتَاباً قَدْ سَأَلْتُ فِيهِ عَنْ مَسَائِلَ أَشْكَلَتْ عَلَيَّ فَوَرَدَتْ فِي التَّوْقِيعِ بِخَطِّ مَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَانِ عليه السلام أَمَّا مَا سَأَلْتَ عَنْهُ أَرْشَدَكَ اللَّهُ وَثَبَّتَكَ ...

وَأَمَّا ظُهُورُ الْفَرَجِ فَإِنَّهُ إِلَي اللَّهِ تَعَالَي ذِكْرُهُ وَكَذَبَ الْوَقَّاتُونَ ...

اسحاق بن يعقوب مي گويد: از محمّد بن عثمان عمري درخواست كردم نامه اي را كه مشتمل بر مسائل دشوارم بود برساند و توقيعي به خط مولاي ما صاحب الزّمان عليه السّلام چنين صادر شد:

خداوند تو را ارشاد كند و پايدار بدارد، ..

و امّا ظهور فرج، آن با خداي تعالي است و تعيين كنندگان وقت دروغ مي گويند.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي٣٨١هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ج ٢، ص٤٨٤، ناشر: اسلامية ـ تهران ، الطبعة الثانية ، ١٣٩٥ هـ.

روايت يازدهم

ظهور حضرت همانند روز قيامت، تنها براي خدا آشكار است

شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا آورده است كه امام هشتم به دعبل خزاعي بعد از اين كه از خروج حضرت مهدي عليه السلام خبر داد، فرمود: ظهور او، همانند روز قيامت است كه جز خدا كسي ديگر نمي داند و ناگهاني ظهور مي كند:

حدثنا أحمد بن زياد بن جعفر الهمداني رضي الله عنه قال: حدثنا علي بن إبراهيم بن هاشم عن أبيه عن عبد السلام بن صالح الهروي قَالَ: سَمِعْتُ دِعْبِلَ بْنَ عَلِيٍّ الْخُزَاعِيَّ يَقُولُ أَنْشَدْتُ مَوْلَايَ عَلِيَّ بْنَ مُوسَي الرِّضَا عليه السلام قَصِيدَتِيَ ....

خُرُوجُ إِمَامٍ لَا مَحَالَةَ خَارِجٌيَقُومُ عَلَي اسْمِ اللَّهِ وَالْبَرَكَاتِ

يُمَيِّزُ فِينَا كُلَّ حَقٍّ وَبَاطِلٍوَيُجْزِي عَلَي النَّعْمَاءِ وَالنَّقِمَاتِ

بَكَي الرِّضَا عليه السلام بُكَاءً شَدِيداً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَيَّ فَقَالَ لِي: يَا خُزَاعِيُّ نَطَقَ رُوحُ الْقُدُسِ عَلَي لِسَانِكَ بِهَذَيْنِ الْبَيْتَيْنِ فَهَلْ تَدْرِي مَنْ هَذَا الْإِمَامُ وَمَتَي يَقُومُ؟ فَقُلْتُ: لَا يَا مَوْلَايَ إِلَّا أَنِّي سَمِعْتُ بِخُرُوجِ إِمَامٍ مِنْكُمْ يُطَهِّرُ الْأَرْضَ مِنَ الْفَسَادِ وَيَمْلَؤُهَا عَدْلًا فَقَالَ: يَا دِعْبِلُ الْإِمَامُ بَعْدِي مُحَمَّدٌ ابْنِي وَبَعْدَ مُحَمَّدٍ ابْنُهُ عَلِيٌّ وَبَعْدَ عَلِيٍّ ابْنُهُ الْحَسَنُ وَبَعْدَ الْحَسَنِ ابْنُهُ الْحُجَّةُ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ فِي غَيْبَتِهِ الْمُطَاعُ فِي ظُهُورِهِ وَلَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّي يَخْرُجَ فَيَمْلَأَهَا عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَأَمَّا مَتَي فَإِخْبَارٌ عَنِ الْوَقْتِ وَلَقَدْ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِمُ الصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ أَنَّ النَّبِيَّ صلي الله عليه وآله قِيلَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَتَي يَخْرُجُ الْقَائِمُ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ فَقَالَ مَثَلُهُ مَثَلُ السَّاعَةِ لا يُجَلِّيها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّماواتِ وَالْأَرْضِ لا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةً.

هروي مي گويد از دعبل شنيدم كه مي گفت: قصيده ام را در محضر امام رضا عليه السلام خواندم تا به اين دو بيت رسيدم: امامي خروج مي كند كه خروجش حتمي است به اسم خدا و بركات قيام مي كند بين ما ، ميان حق باطل تميز مي دهد و بر نعمتها و بديها جزا ميدهد.

پس حضرت رضا عليه السلام به شدت گريستند سپس سرشان را بلند كرده و فرمودند: اي خزاعي، روح القدس اين دو بيت را بر زبان تو جاري ساخت آيا مي داني آن امام كيست و كي ظاهر مي شود؟ عرض كردم: نه، مگر اين كه شنيده ام امامي از شما خاندان ظهور مي كند و روي زمين را پاك ساخته و با عدالت پر مي سازد همچنان كه از ظلم پر شده باشد. پس فرمود : اي دعبل، بعد از من پسرم محمد و بعد از پسرش علي و بعد از علي پسرش حسن و بعد از حسن پسر او حجت قائم كه در غيبت او انتظارش را مي كشند و هنگام ظهورش بايد اطاعت شود، اگر از عمر دنيا نماند مگر يك روز خداوند آن روز را آنقدر طولاني گرداند تا او ظهور كرده و زمين را با عدالت پر سازد همچنان كه از ظلم پر شده باشد و اما اين كه كي ظهور مي كند ، پدرم از پدرش از اجدادش از عليعليه السلام روايت مي كند كه آن حضرت فرمود: به رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم گفته شد كه كي قائم شما ظاهر مي شود؟ فرمودند:

مثل او مانند زمان قيامت است كه بر كسي آشكار نيست مگر خداوند و خبر مشكلي است بر آسمانها و زمين و نمي آيد مگر به طور ناگهاني.

القمي، ابي جعفر الصدوق، محمد بن علي بن الحسين بن بابويه (متوفاي٣٨١هـ)، عيون أخبار الرضا (ع) ج١، ص٢٩٧، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: الشيخ حسين الأعلمي، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت - لبنان، سال چاپ: ١٤٠٤ - ١٩٨٤ م

همچنين در بسياري از روايات، سخن از غيبت طولاني حضرت به ميان آمده و پيامبر و امامان عليهم السلام غيبت و پايان آن را اسرار خداوند دانسته و تأكيد كرده اند كه بر اين امر كسي آگاهي ندارند. به چند روايت در اين زمينه اشاره مي كنيم:

روايت دوازدهم

غيبت و ظهور از اسرار خدا و به دور از محدوده علم بندگان است

در روايت ديگري كه آن را سيد بن طاووس و ديگران نقل كرده به نقل ابن عباس رسول خدا به جابر فرمود: غيبت قائم منتظر، از امور الهي و اسرار اوست كه بندگان خدا به آن آگاهي ندارند:

الْحَافِظُ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ النَّطَنْزِيُّ مِنْ كِتَابِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ الْمُقْرِي عَنْ عَلِيِّ بْنِ شُجَاعٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْكُوفِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الْبَرْمَكِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُرَاتِ عَنْ ثَابِتِ بْنِ دِينَارٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّه صلي الله عليه وآله إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام إِمَامُ أُمَّتِي وَخَلِيفَتِي عَلَيْهَا بَعْدِي وَمِنْ وُلْدِهِ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ الَّذِي يَمْلَأُ اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ عَدْلًا وَقِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً وَالَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ بَشِيراً إِنَّ الثَّابِتِينَ عَلَي الْقَوْلِ فِي زَمَانِ غَيْبَتِهِ لَأَعَزُّ مِنَ الْكِبْرِيتِ الْأَحْمَرِ فَقَامَ إِلَيْهِ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ: وَلِلْقَائِمِ مِنْ وُلْدِكَ غَيْبَةٌ؟ قَالَ: إِي وَرَبِّي وَيُمَحِّصُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَيَمْحَقُ الْكافِرِين . يَا جَابِرُ إِنَّ هَذَا أَمْرٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَسِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ عِلْمُهُ مَطْوِيٌّ عَنْ عِبَادِ اللَّهِ إِيَّاكَ وَالشَّكَّ فِيهِ فَإِنَّ الشَّكَّ فِي أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ كُفْرٌ.

ابن عباس مي گويد: رسول خدا صلي اللَّه عليه و آله فرمود: علي بن ابي طالب امام امت من و جانشين من بر آنها مي باشد، قائم منتظر از فرزندان اوست كه زمين را پس از ظلم و جور از عدل و داد پر خواهد كرد، به خداوندي كه مرا به راستي برانگيخت معتقدين به امامت وي در زمان غيبتش از كبريت احمر گران بها تر هستند، در اين هنگام جابر بن عبد اللَّه انصاري برخاست و عرض كرد: يا رسول اللَّه قائم كه از فرزندان شما خواهد بود غيبت خواهد كرد؟ فرمود: آري به خداوند سوگند پروردگار مؤمنين را به غيبت او آزمايش خواهد كرد و كافرين را از بين مي برد، اي جابر غيبت وي سري از اسرار خداوند است كه علم آن از مردم مخفي شده است اينك در خود شكي راه نده زيرا كه شك و حيرت در اين باره كفر است.

ابن طاووس الحلي، السيد رضي الدين علي (متوفاي٦٦٤هـ)، اليقين باختصاص مولانا علي (عليه السلام) بإمرة المؤمنين، ص٤٩٤، تحقيق: الأنصاري، ناشر: مؤسسة دار الكتاب (الجزائري)، چاپ: الأولي١٤١٣

روايت سيزدهم

غيبت طولاني حضرت مهدي (ع) از اسرار خداوند است:

در روايت ديگر احمد بن اسحاق اشعري قمي، خدمت امام حسن عسكري مي رسد و از جانشينش سؤال مي كند، حضرت فرزندش حضرت مهدي را به او نشان داده و از غيبت طولاني او خبر مي دهد:

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ قَالَ: حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ سَعْدٍ الْأَشْعَرِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَي أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عليه السلام وَأَنَا أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ ...

قُلْتُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَإِنَّ غَيْبَتَهُ لَتَطُولُ؟ قَالَ إِي وَرَبِّي حَتَّي يَرْجِعَ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ أَكْثَرُ الْقَائِلِينَ بِهِ وَلَا يَبْقَي إِلَّا مَنْ أَخَذَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ عَهْدَهُ لِوَلَايَتِنَا وَكَتَبَ فِي قَلْبِهِ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُ بِرُوحٍ مِنْه يَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ هَذَا أَمْرٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ وَسِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ وَغَيْبٌ مِنْ غَيْبِ اللَّهِ فَخُذْ ما آتَيْتُكَ وَاكْتُمْهُ وَكُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ تَكُنْ مَعَنَا غَداً فِي عِلِّيِّين.

... گفتم: اي فرزند رسول خدا! آيا غيبت او به طول خواهد انجاميد؟ فرمود: به خدا سوگند چنين است تا آنجايي كه اكثر معتقدين به او بازگردند و باقي نماند مگر كسي كه خداي تعالي عهد و پيمان ولايت ما را از او گرفته و ايمان را در دلش نگاشته و با روحي از جانب خود مؤيّد كرده باشد.

اي احمد بن اسحاق! اين امري از امر الهي و سرّي از اسرار ربوبي و غيبي از غيب پروردگار است، آنچه به تو عطا كردم بگير و پنهان كن و از شاكرين باش تا فردا با ما در علّيّين باشي.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي٣٨١هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ج ٢، ص٣٨٥، ناشر: اسلامية ـ تهران ، الطبعة الثانية ، ١٣٩٥ هـ.

روايت چهاردهم

غيبت از اسرار خدا و ما خداوند را در كارهايش حكيم مي دانيم:

شيخ صدوق رحمة الله عليه در كتاب «كمال الدين و تمام النعمة» از عبد الله بن فضل هاشمي نقل كرده كه امام صادق عليه السلام فرمود: ظهور از امور متعلق به خدا و رازي از رازهاي اوست:

حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوسٍ الْعَطَّارُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ النَّيْسَابُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا حَمْدَانُ بْنُ سُلَيْمَانَ النَّيْسَابُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْمَدَائِنِيُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْفَضْلِ الْهَاشِمِيِّ قَالَ سَمِعْتُ الصَّادِقَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ عليه السلام يَقُولُ: إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَيْبَةً لَا بُدَّ مِنْهَا يَرْتَابُ فِيهَا كُلُّ مُبْطِلٍ فَقُلْتُ وَلِمَ جُعِلْتُ فِدَاكَ؟ قَالَ: لِأَمْرٍ لَمْ يُؤْذَنْ لَنَا فِي كَشْفِهِ لَكُمْ...

يَا ابْنَ الْفَضْلِ إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ أَمْرٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ تَعَالَي وَسِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ وَغَيْبٌ مِنْ غَيْبِ اللَّهِ وَمَتَي عَلِمْنَا أَنَّهُ عَزَّ وَجَلَّ حَكِيمٌ صَدَّقْنَا بِأَنَّ أَفْعَالَهُ كُلَّهَا حِكْمَةٌ وَإِنْ كَانَ وَجْهُهَا غَيْرَ مُنْكَشِف .

عبد الله بن فضل هاشمي گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: «براي صاحب الامر ناگزير، غيبتي است كه هر باطل جويي در آن به شكّ مي افتد». گفتم: «فدايت شوم! براي چه؟» فرمود: «به سبب امري كه ما اجازه نداريم آن را هويدا كنيم…. اي پسر فضل! اين امر، امري از امرهاي الهي و رازي از رازهاي خدا و غيبي از غيب هاي پروردگار است. چون مي دانيم خداوند بزرگ مرتبه، حكيم است، تصديق مي كنيم همه كارهاي او از روي حكمت است؛ گرچه علت آن كارها بر ما روشن نباشد.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي٣٨١هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ج ٢، ص٤٨٢، ناشر: اسلامية ـ تهران ، الطبعة الثانية ، ١٣٩٥ هـ.

در اين سه روايت، غيبت حضرت مهدي از اسرار خداوند دانسته شده معنايش اين است كه از مدت غيبت آن حضرت جز خدا كسي با خبر نيست. بنابراين، هنگام ظهورش را نيز جز خداوند كسي ديگر هم نمي داند.

نتيجه:

با توجه به رواياتي كه برخي آنها موثق مي باشد به دست مي آيد كه امر ظهور امام زمان به دست خدا و به اراده اوست. هرزماني كه مصلحت بداند حجت خودش را براي برچيدن ظلم و بي عدالتي و گسترش عدل و اقامه دين ظاهر مي سازد و تعيين وقت ظهور نيز به دست خدا است و با توجه به فرمايش امام صادق به مفضل بن عمر: لَا أُوَقِّتُ لَهُ وَقْتاً وَلَا يُوَقَّتُ لَهُ وَقْتٌ، تا هنوز براي ظهور از جانب خدا وقتي معين نشده و اين يكي از اسراري است كه ويژه خداوند مي باشد

و با توجه به عبارات: إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ لَا نُوَقِّتُ در روايت دوم و ششم، فَإِنَّا لَا نُوَقِّتُلِأَحَدٍ وَقْتاً. در روايت هفتم، إِنَّا لَا نُوَقِّتُ هَذَا الْأَمْردر روايت هشتم، ائمه اهل بيت نيز براي هيچ كسي از وقت ظهور سخن نگفته اند.

بنابراين كساني كه براي ظهور به هر نحوي وقت تعيين مي كنند، طبق فرمايشات رسول خدا و ائمه هدي عليهم السلام دروغگويند.

حكمت و فلسفه تعيين نشدن وقت ظهور از سوي امامان معصوم عليهم السلام اين است كه راه هرگونه سوء استفاده براي ديگران بسته شود.

شيخ طوسي در كتاب الغيبة بعد از نقل رواياتي كه ما آن را در اينجا آورديم مي گويد:

وأما وقت خروجه عليه السلام فليس بمعلوم لنا علي وجه التفصيل، بل هو مغيب عنا إلي أن يأذن الله بالفرج.

هنگام ظهور امام زمان عليه السلام به طور تفصيل براي ما معلوم نيست؛ بلكه او از نظر ما تا هنگامي كه خداوند اجازه دهد، غايب است.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي٤٦٠هـ)، كتاب الغيبة، ص٤٢٥، تحقيق الشيخ عباد الله الطهراني/ الشيخ علي احمد ناصح، ناشر: مؤسسة المعارف الاسلامية، الطبعة: الأولي، ١٤١١هـ.

بررسي روايات بيانگر تعيين وقت ظهور

در مقابل رواياتي كه تعيين وقت ظهور را از ناحيه خداوند و ائمه نفي كرده، روايات ديگري نيز وجود دارد كه برخي تعيين وقت ظهور را از آنها استفاده كرده اند. اين روايات نيز به دو دسته تقسيم مي شود:

الف: روايات تأخير ظهور از وقت معين

دسته اي از روايات كه در كتاب شريف كافي و كتاب «الغيبة» شيخ طوسي نقل شده، صراحت دارند كه زمان هاي مشخصي براي ظهور امام زمان عليه السلام معين بوده، اما اين امر به تأخير افتاده است.

روايت اول:

مرحوم كليني از طريق ابي حمزه ثمالي از امام باقر عليه السلام نقل كرده است:

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَمُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَمُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عليه السلام يَقُولُ: يَا ثَابِتُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَي قَدْ كَانَ وَقَّتَ هَذَا الْأَمْرَ فِي السَّبْعِينَ فَلَمَّا أَنْ قُتِلَ الْحُسَيْنُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ تَعَالَي عَلَي أَهْلِ الْأَرْضِ فَأَخَّرَهُ إِلَي أَرْبَعِينَ وَمِائَةٍ فَحَدَّثْنَاكُمْ فَأَذَعْتُمُ الْحَدِيثَ فَكَشَفْتُمْ قِنَاعَ السَّتْرِ وَلَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ بَعْدَ ذَلِكَ وَقْتاً عِنْدَنَا وَيَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ قَالَ أَبُو حَمْزَةَ فَحَدَّثْتُ بِذَلِكَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فَقَالَ قَدْ كَانَ كَذَلِك.

ابوحمزة ثمالي گفت: از امام محمّد باقر شنيدم، فرمود: اي ثابت، خداوند، زمان اين امر را در سال ٧٠ هجري تعيين كرده بود، زماني كه امام حسين عليه السلام كشته شد، امّا غضب خداوند شدّت يافت و آن را به سال١٤٠ به تأخير انداخت، هنگامي كه ما در مورد آن با شما سخن مي گوييم شما آن را منتشر و فاش مي كنيد و پرده و نقاب را برمي داريد و به همين دليل، خداوند پس از آن، زماني را نزد ما معين نفرموده است. ابوحمزه مي گويد: در مورد آن با امام جعفر صادق عليه السلام سخن گفتم و ايشان فرمود: «درست است، اين گونه بوده است».

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي٣٢٨ هـ)، الأصول من الكافي، ج١، ص٣٦٨، ناشر: اسلاميه ، تهران ، الطبعة الثانية،١٣٦٢ هـ.ش.

نظير همين روايت از طريق عمار صيرفي از امام صادق عليه السلام نيز نقل شد ه است:

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي٤٦٠هـ)، كتاب الغيبة، ص٢٩٢، تحقيق الشيخ عباد الله الطهراني/ الشيخ علي احمد ناصح، ناشر: مؤسسة المعارف الاسلامية، الطبعة الأولي، ١٤١١هـ.

روايت دوم:

شيخ طوسي در كتاب الغيبة از ابو بصير آورده است:

الْفَضْلُ بْنُ شَاذَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ : قُلْتُ لَهُ: أَ لِهَذَا الْأَمْرِ أَمَدٌ نُرِيحُ إِلَيْهِ أَبْدَانَنَا وَنَنْتَهِي إِلَيْهِ؟ قَالَ: بَلَي وَلَكِنَّكُمْ أَذَعْتُمْ فَزَادَ اللَّهُ فِيه.

ابو بصير مي گويد: به حضرت (امام صادق) عرض كردم: اين امر (ظهور ولي عصر) را وقت معيني هست كه با دانستن آن بدنهاي خود را از غم هجران و درد انتظار آسوده گردانيم؟ فرمود: آري ولي چون شما آن را فاش كرديد خداوند بر مدت آن افزود.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي٤٦٠هـ)، كتاب الغيبة، ص٤٢٧، تحقيق الشيخ عباد الله الطهراني/ الشيخ علي احمد ناصح، ناشر: مؤسسة المعارف الاسلامية، الطبعة الأولي، ١٤١١هـ.

روايت سوم:

روايت سوم امام صادق عليه السلام فرمود: ظهور اين امر در باره من بود؛ اما خداوند آن را به تأخير انداخت:

الْفَضْلُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي يَحْيَي التَّمْتَامِ السُّلَمِيِّ عَنْ عُثْمَانَ النَّوَّاءِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ: كَانَ هَذَا الْأَمْرُ فِيَّ فَأَخَّرَهُ اللَّهُ وَيَفْعَلُ بَعْدُ فِي ذُرِّيَّتِي مَا يَشَاء.

عثمان نوا گفته است: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مي فرمود: اين امر (ظهور دولت آل محمد) را خداوند در من قرار داده بود، ولي آن را به تأخير انداخت و بعد از من هر طور صلاح بداند، در باره ذريه ام عملي مي سازد.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي٤٦٠هـ)، كتاب الغيبة، ص٤٢٩، تحقيق الشيخ عباد الله الطهراني/ الشيخ علي احمد ناصح، ناشر: مؤسسة المعارف الاسلامية، الطبعة الأولي، ١٤١١هـ.

روايت چهارم:

در روايت ديگر امام صادق عليه السلام به ابو اسحاق فرمود: اين امر دو بار به تأخير افتاد:

أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَا أَبَا إِسْحَاقَ إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ قَدْ أُخِّرَ مَرَّتَيْن .

اسحاق بن عمار مي گويد: امام صادق)عليه السّلام به من فرمود: اي ابا اسحاق اين كار دو بار بتأخير افتاده است.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي٤٦٠هـ)، كتاب الغيبة، ص٢٩٣، تحقيق الشيخ عباد الله الطهراني/ الشيخ علي احمد ناصح، ناشر: مؤسسة المعارف الاسلامية، الطبعة الأولي، ١٤١١هـ.

حال اگر اين روايات درست باشند، در مقابل روايات چهاردگانه فوق قرار مي گيرند كه براي ظهور حضرت وقتي مشخصي را معين نكرده و تعيين كنندگان وقت را نيز دروغگو مي دانند.

توجيه شيخ طوسي از اين روايات

مرحوم شيخ طوسي عقيده دارد اين روايات بر تعيين و قت ظهور و تأخير آن از وقت معين شده، دلالت دارد؛ از اين رو، در صدد توجيه بر آمده و فرموده است: هيچ مانعي نيست از اين كه بگوييم خداوند براي ظهور وقتي را معين فرموده؛ اما با تغيير مصلحت، وقت ظهور به تأخير افتاده و اين وقت معين، مشروط به عدم تغيير مصلحت بوده است:

فالوجه في هذه الأخبار أن نقول - إن صحت - إنه لا يمتنع أن يكون الله تعالي قد وقت هذا الامر في الأوقات التي ذكرت، فلما تجدد ما تجدد تغيرت المصلحة واقتضت تأخيره إلي وقت آخر، وكذلك فيما بعد، ويكون الوقت الأول، وكل وقت يجوز أن يؤخر مشروطا بأن لا يتجدد ما يقتضي المصلحة تأخيره إلي أن يجئ الوقت الذي لا يغيره شئ فيكون محتوما.

وعلي هذا يتأول ما روي في تأخير الاعمار عن أوقاتها والزيادة فيها عند الدعاء [والصدقات] وصلة الأرحام، وما روي في تنقيص الاعمار عن أوقاتها إلي ما قبله عند فعل الظلم وقطع الرحم وغير ذلك، وهو تعالي وإن كان عالما بالامرين، فلا يمتنع أن يكون أحدهما معلوما بشرط والآخر بلا شرط، وهذه الجملة لا خلاف فيها بين أهل العدل.

برفرض صحت اين روايات، توجيه آن ها اين است: هيچ مانعي وجود ندارد از اين كه براي اين امر، وقتي را (در زمانهاي كه ذكر شد،) معين كند؛ اما هنگامي كه مصلحت جديد در ميان آمد، اقتضاي او تأخير ظهور در هنگام ديگر است. و اين وقت نخست و هر وقتي كه قابل تأخير باشد، مشروط به اين است كه پاي مصلحت جديدي در ميان نباشد تا آن هنگامه ي تغيير ناپذير و حتمي فرا رسد.

با توجه به اين مطلب، رواياتي كه در باره تأخير عمرها و زيادي آن با دعا، صدقه و صله ارحام حاصل مي شود و يا به واسطه ظلم و قطع رحم و غير آن، عمر از وقت معينش كمتر مي شود، تأويل خواهد شد. و خداوند متعال هردو امر را مي داند. پس ممتنع نيست از اين كه يكي از دو امر در نزد خدا با شرط و ديگري بدون شرط معلوم باشد و در اين مطلب ميان اهل عدل اختلافي نيست.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي٤٦٠هـ)، كتاب الغيبة، ص٤٢٩، تحقيق الشيخ عباد الله الطهراني/ الشيخ علي احمد ناصح، ناشر: مؤسسة المعارف الاسلامية، الطبعة الأولي، ١٤١١هـ.

جواب ميرزا محمد تقي اصفهاني از روايات

ميرزا محمد تقي اصفهاني صاحب كتاب «مكيال المكارم» بر عكس شيخ طوسي، عقيده دارد كه اين روايات بيانگر تأخير وقت ظهور امام زمان عليه السلام نيست تا آنها را توجيه كنيم؛ بلكه اين روايات از ظهور دولت حق به دست ائمه اطهار عليهم السلام و غلبه مؤمنان قبل از ظهور حضرت حجت ارواحناه فداه صحبت مي كند. بنابراين، مراد از ظهور امر، در اين روايات، ظهور دولت حق در زمانهاي فوق به دست امامان معصوم و در زمان آنها است.

مرحوم محمد تقي موسوي اصفهاني بعد از نقل روايات فوق مي گويد:

يقول مصنف هذا الكتاب، المعتصم بحبل الله المتين ولاية الأئمة الطاهرين محمد تقي الموسوي الأصفهاني عفي عنه: لا تنافي بين هذه الأحاديث وما سبق، إذ لا صراحة ولا ظهور في هذه الأحاديث بكون المراد بهذا الأمر ظهور الإمام الثاني عشر عجل الله تعالي فرجه، بل لا يمكن أن يكون المراد به ظهوره (عليه السلام)، لأن السبعين وأربعين ومائة كانتا قبل ولادته وهكذا الحديث الثالث نص علي ما ذكرناه.

فالمراد به استيلاء الأئمة (عليهم السلام) وظهور دولة الحق وغلبة المؤمنين علي المخالفين وهذا غير مقيد بظهوره (عليه السلام) بحسب هذه الروايات وليست منافية لترتيب الإمامة وكون عددهم اثني عشر والظاهر من هذه الأحاديث أن ظهور دولة الحق وغلبة الأئمة وشيعتهم، واستيلائهم علي أهل الباطل وبسطهم العدل في الدنيا كانت مقدرة في السبعين بشرط اتفاق الناس علي نصرة الحسين (عليه السلام) فإن ذلك كان تكليفا علي عامتهم كما ورد في أحاديث سنذكر بعضها إن شاء الله تعالي فلما فسقوا عن أمر ربهم وقعدوا عن نصرة وليهم، اشتد غضب الله تعالي عليهم فأخر نجاتهم، واستخلاصهم من أيدي أعدائهم، وبسط العدل فيهم، إلي أربعين ومائة سنة وهذا يوافق زمن الصادق (عليه السلام) كما صرح به في الرواية الثالثة. فلما خالف الشيعة أمر الأئمة في كتمان أسرارهم، وأذاعوا ما أمروا بكتمانه وستره، وكان هذا كفرانا لما أنعم الله به عليهم، جاز أهم الله تعالي بتأخير نجاتهم وخلاصهم كما نطق به الحديث قال الله عز وجل: (ذلك جزيناهم بما كفروا وهل نجازي إلا الكفور).

مصنف اين كتاب مي گويد: ميان اين روايات، و روايات گذشته منافاتي وجود ندارد؛ زيرا اين روايات، صراحت و ظهور در اين ندارد كه مراد از «امر»، ظهور امام دوازدهم عجل الله تعالي فرجه الشريف باشد؛ بلكه اصلاً اراده اين معنا ممكن نيست؛ زيرا سالهاي هفتاد و صد و چهل، قبل از ولادت آن حضرت بوده است.

پس مراد از آن، استيلاء ائمه عليهم السلام و ظهور دولت حق و غالب شدن مؤمنان بر مخالفان است و اين مطلب طبق اين روايات، مقيد به ظهور آن حضرت نيست و از طرفي، با ترتيب ائمه و اين كه عدد آنان دوازده تن مي باشند، نيز منافاتي ندارد. ظاهر روايات اين است كه ظهور دولت حق و غالب شدن ائمه و شيعيانش و چيره شدن آنان بر اهل باطل و گسترش عدالت در عالم، در سال هفتاد مقدور و مشروط به اين بود كه همه مردم امام حسين عليه السلام را ياري مي كردند؛ زيرا ياري آن حضرت يك تكليف بر تمام مردم بود (برخي رواياتي را در اين باره ذكر خواهيم كرد)؛ اما هنگامي كه مردم از امر خداوند سرپيچي كردند و از ياري ولي شان دست كشيدند، غضب خداوند بر آنان شدت يافت و نجات آنان از چنگال دشمنان و گسترش عدل در ميانشان تا سال صدو چهل به تأخير افتاد همانگونه كه روايت سوم بازگو مي كند اين سال، مطابق با امامت امام صادق عليه السلام بود.

پس هنگامي كه شيعيان در كتمان اسرار امر ائمه مخالفت كردند و آنچه را كه مأمور به نگهداشتن آن بود، فاش كردند، اين خودش كفران نعمت هاي خداوند بود، خداوند متعال نيز با تأخير نجات آنها، آنان را مجازات كرد، چنانكه روايات از اين مطلب سخن مي گويد. خداوند متعال فرموده است: اين كيفر را به خاطر كفرانشان به آنها داديم و آيا جز كفران كننده را كيفر مي دهيم .

الموسوي الأصفهاني، ميرزا محمد تقي (متوفاي١٣٤٨هـ)، مكيال المكارم في فوائد الدعاء للقائم (عليه السلام)، ج٢، ص٣١٢، تحقيق العلامة السيد علي عاشور، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات بيروت - لبنان، الطبعة الأولي١٤٢١ ه - ٢٠٠١ م

به نظر مي رسد اين روايات و جملات صدر روايت نخست كه صحبت از تعيين وقت مي كنند، اصلاً ربط به تعيين وقت ظهور امام زمان عليه ندارد، و مراد از ظهور امر همان ظهور دولت حق به دست ائمه قبل از امام زمان عليه السلام است و سخن مرحوم اصفهاني معقول و به جا است.

نكته مورد توجه در اين روايات به ويژه در روايت نخست اين است كه روايات فوق مي تواند مستند و دليل كساني كه در بحث وقت ظهور قائل به بداء هستند، قرار بگيرد؛ زيرا اين روايات ثابت مي كنند كه آمادگي و استقبال مردم نقش مستقيم در ظهور دولت حق در زمان ائمه دارد. پس اگر مردم آمادگي آن را نداشته باشند و براي ظهور تلاش و كوشش نكنند و زمينه را فراهم نسازند، امر ظهور به تأخير خواهد افتاد.

ب: روايات تعيين سال و روز مشخص براي ظهور

برخي از روايات كه در منابع روايي شيعه آمده، دقيقاً سال فرد و روز شنبه يا روز جمعه را، زمان ظهور آن يگانه منجي عالم بشريت ذكر كرده اند:

روايت اول: ظهور امام زمان در سال فرد:

شيخ مفيد در كتاب ارشاد، آورده است كه امام صادق عليه السلام فرمود: امام زمان عليه السلام دريكي از سالهاي طاق ظهور مي كند:

رَوَي الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: لَا يَخْرُجُ الْقَائِمُ عليه السلام إِلَّا فِي وَتْرٍ مِنَ السِّنِينَ سَنَةَ إِحْدَي أَوْ ثَلَاثٍ أَوْ خَمْسٍ أَوْ سَبْعٍ أَوْ تِسْعٍ.

به روايت ابو بصير امام صادق عليه السلام فرمود: سالي كه امام زمان عليه السلام در آن ظهور مي كند، طاق است از قبيل يك يا سه يا پنج يا هفت يا نه .

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري البغدادي (متوفاي٤١٣ هـ)، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج ٢، ص٣٧٩، تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية، ١٤١٤هـ - ١٩٩٣ م.

روايت دوم: قيام حضرت در روز شنبه مصادف با روز عاشورا

در روايت ديگر امام صادق عليه السلام روز عاشورا را روز قيام حضرت بيان كرده است:

الْفَضْلُ بْنُ شَاذَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ عَنْ وُهَيْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: يُنَادَي بِاسْمِ الْقَائِمِ عليه السلام فِي لَيْلَةِ ثَلَاثٍ وَعِشْرِينَ وَيَقُومُ فِي يَوْمِ عَاشُورَاءَ وَهُوَ الْيَوْمُ الَّذِي قُتِلَ فِيهِ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ عليه السلام لَكَأَنِّي بِهِ فِي يَوْمِ السَّبْتِ الْعَاشِرِ مِنَ الْمُحَرَّمِ قَائِماً بَيْنَ الرُّكْنِ وَالْمَقَامِ جَبْرَئِيلُ عليه السلام عَنْ يَدِهِ الْيُمْنَي يُنَادِي الْبَيْعَةَ لِلَّهِ فَتَصِيرُ إِلَيْهِ شِيعَتُهُ مِنْ أَطْرَافِ الْأَرْضِ تُطْوَي لَهُمْ طَيّاً حَتَّي يُبَايِعُوهُ فَيَمْلَأُ اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْرا.

امام صادق عليه السلام فرمود: در شب بيست و سوم به نام مبارك قائم خوانده مي شود و در روز عاشورا كه در آن روز حسين بن علي عليه السلام به تيغ بيداد شهيد شده قيام مي كند. گويا مي بينم در روز شنبه كه مصادف با عاشورا است قائم آل محمد ظهور كرده و در ميان ركن و مقام ايستاده و جبرئيل در طرف راست او قرار گرفته مي گويد (البيعة للَّه) بيائيد براي خدا با قائم آل محمد بيعت نمائيد، شيعيان او از اطراف زمين به طي الارض خود را به حضور انور او مشرف ساخته و با وي بيعت مي نمايند و خداي متعال ببركت وجود اقدس او زمين را پر از عدل و داد كرده چنانچه مملو از ظلم و جور گرديده است.

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري البغدادي (متوفاي٤١٣ هـ)، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج ٢، ص٣٧٩، تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية، ١٤١٤هـ - ١٩٩٣ م.

روايت سوم: ظهور حضرت در روز شنبه

نظير اين روايت را شيخ صدوق در كمال الدين از ابو بصير از امام باقر عليه السلام با آدرس ذيل نقل كرده اند:

حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام: يَخْرُجُ الْقَائِمُ عليه السلام يَوْمَ السَّبْتِ يَوْمَ عَاشُورَاءَ يَوْمَ الَّذِي قُتِلَ فِيهِ الْحُسَيْنُ عليه السلام.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي٣٨١هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ج ٢، ص٦٥٤، ناشر: اسلامية ـ تهران ، الطبعة الثانية ، ١٣٩٥ هـ.

روايت چهارم: ظهور حضرت در روز شنبه

طبق نقل شيخ طوسي روايت با اين سند نقل شده است:

الفضل ، عن محمد بن علي ، عن محمد بن سنان ، عن حي [حسين] بن مروان عن علي بن مهزيار [مهرام] قال : قال أبو جعفر عليه السلام : كأني بالقائم يوم عاشوراء يوم السبت قائما بين الركن والمقام ، بين يديه جبرئيل عليه السلام ينادي : البيعة لله، فيملاها عدلا كما ملئت ظلما وجورا.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي٤٦٠هـ)، كتاب الغيبة، ص٤٥٣، تحقيق الشيخ عباد الله الطهراني/ الشيخ علي احمد ناصح، ناشر: مؤسسة المعارف الاسلامية، الطبعة الأولي، ١٤١١هـ.

روايت پنجم، قيام حضرت در روز جمعه:

در روايت مرسل، كه شيخ صدوق رحمة الله عليه آن را نقل كرده، روز جمعه را روز قيام و ظهور حضرت دانسته است:

وروي أنه «ما طلعت الشمس في يوم أفضل من يوم الجمعة ... وقيام القائم عليه السلام يكون في يوم الجمعة،...»

از معصوم روايت شده است كه فرمود: آفتاب در روزي كه بهتر از روز جمعه باشد، طلوع نكرد است. (كنايه از اين كه روز جمعه برترين روزهاي هفته است) ... و ظهور قائم آل محمد عليه السلام در روز جمعه مي باشد.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي٣٨١هـ)، من لا يحضره الفقيه، ج١، ص٤٢٢، تحقيق: علي اكبر الغفاري، ناشر: جامعه مدرسين حوزه علميه قم.

بنابرآنچه در اين روايات آمده، دو سؤال در ذهن به وجود مي آيد:

١. اگر در سال فرد يا روز جمعه و شنبه، حضرت حجت عليه السلام ظهور مي كند، معنايش اين است كه نبايد در سال هاي زوج يا روزهاي غير از جمعه و شنبه متنظر ظهور آن حضرت بود.

٢. اين روايات، با روايات چهارده گانه اي كه تعيين وقت ظهور را نفي مي كردند و جايز نمي شمردند تنافي دارند.

پاسخ:

اين روايات، مشكل سندي دارند:

نقد روايت اول:

اين روايت را شيخ مفيد با عبارت »روي الحسن بن محبوب» بدون واسطه از حسن بن محبوب نقل كرده، در حالي كه بين وفات حسن بن محبوب و تولد شيخ مفيد تقريباً يك قرن فاصله است و مطمئناً راويان ديگر در سند افتاده است.

شيخ طوسي و ديگران تاريخ وفات حسن بن محبوب را سال٢٢٤ هجري مي داند:

ومات الحسن بن محبوب في آخر سنة أربع وعشرين ومأتين...

الطوسي، الشيخ الطائفة أبي جعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسين (متوفاي ٤٦٠هـ)، اختيار معرفة الرجال المعروف برجال الكشي، ج٢، ص٨٥١، تصحيح وتعليق: المعلم الثالث ميرداماد الاستربادي، تحقيق: السيد مهدي الرجائي، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، قم، تاريخ الطبع: ١٤٠٤ه

آقا بزرگ تهراني در كتاب «الذريعة» مي گويد:

و " مشيخة " الحسن بن محبوب المتوفي سنة٢٢٤

آقا بزرگ الطهراني(متوفاي ١٣٨٩هـ)، الذريعة إلي تصانيف الشيعة، ج٢، ص١٣٢، الطبعة الثانية، دار الأضواء بيروت.

و مرحوم شيخ مفيد در سال ٣٣٦ متولد شده است. بنابراين شيخ مفيد چگونه مي تواند بدون واسطه از حسن بن محبوب روايت نقل كند. در نتيجه اين روايت مرسل خواهد بود و مورد اعتماد نيست.

نقد روايت دوم:

در روايت دوم، محمد بن علي كوفي قرار دارد و علماي رجال گفته اند: ايشان همان محمد بن علي صيرفي ابو سمينه مي باشد كه ضعيف است.

علامه مامقاني مي گويد:

محمد بن علي الكوفي هو الصيرفي ابو سمينه المتقدم.

مامقاني، عبدالله، تنقيح المقال في علم الرجال، ص١٥٩، ناشر: المكتبة المرتضوية ، نجف اشرف ١٣٥٠ هـ

ايشان در باره ابو سمينه نظر داده است كه ذيلاً نظر ايشان را نقل كرده ايم.

شيخ طوسي در ترجمه أبو سمينة محمد بن علي الصيرفي آورده است:

قال حمدويه، عن بعض مشيخته: محمد بن علي رمي بالغلو ... وذكر الفضل في بعض كتبه: الكذابون المشهورون أبو الخطاب ويونس بن ظبيان ويزيد الصايغ ومحمد بن سنان وأبو سمينة أشهرهم.

حمدويه از برخي استادانش نقل كرده، محمد بن علي متهم به غلو است.. فضل بن شاذان در برخي كتابهايش آورده است: دروغگويان مشهور ابو الخطاب، يونس بن ظبيان، يزيد صايغ و محمد بن سنان هستند كه مشهورترين آنان ابو سمينه است.

الطوسي، الشيخ الطائفة أبي جعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسين (متوفاي٤٦٠هـ)، اختيار معرفة الرجال المعروف برجال الكشي، ج٢، ص٨٢٣، تصحيح وتعليق: المعلم الثالث ميرداماد الاستربادي، تحقيق: السيد مهدي الرجائي، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، قم، تاريخ الطبع: ١٤٠٤ه

صاحب معالم در تحرير طاوسي نيز همين عبارت را نقل كرده است:

الشيخ حسن بن زين الدين صاحب المعالم (متوفاي١٠١١هـ)، التحرير الطاووسي، ص ٥١٥، تحقيق: فاضل الجواهري، ناشر : مكتبة آية الله العظمي المرعشي النجفي، إشراف: السيد محمود المرعشي / التحرير الطاووسي المستخرج من كتاب حل الإشكال للسيد أحمد بن موسي آل طاووس (وفاة ٦٧٣)، مطبعة سيد الشهداء (ع) - قم،١٤١١

علامه مامقاني، گرچه اتهام غلو را بر ابو سمينه وارد نمي داند؛ اما شهادت فضل بن شاذان را بر دروغگو بودن او، وارد مي داند و مي گويد:

الا ان رد شهادة الفضل بكونه من الكذابين مشكل وعمل المفيد (ره) وامثاله بخبره ليس عملاً بالخبر في الحقيقة لتقيدهم العمل بان لايكون ما تضمنه الخبر تخليطاً او غلواً او تدليساً او ينفرد به او لايعرف من غير طريقه فان ما جمع من اخباره لهذه القيود لايكون العمل به عملاً بالخبر في الحقيقة بل عملاً بخبر من شاركه في الرواية كما لايخفي.

رد نمودن شهادت فضل بن شاذان را بر دروغگو بودن ابوسمينه، مشكل است. و عمل نمودن شيخ مفيد و امثال ايشان به روايت ابو سمينه در حقيقت عمل به خبر او نيست؛ زيرا آنان عمل شان را مقيد به اين كرده اند كه خبر متضمن تخليط، غلو، تدليس نباشد يا آن به تنهايي نقل نكرده نباشد. تمام اخبار ابو سمينه كه اين قيود را دارا باشد عمل به خبر او به تنهايي نيست؛ بلكه عمل به خبر كساني است كه با او در روايت شريك است.

مامقاني، عبدالله، تنقيح المقال في علم الرجال، ص١٥٧، ناشر: المكتبة المرتضوية ، نجف اشرف ١٣٥٠ هـ

علامه حلي نيز در خلاصة مي گويد:

وكان محمد بن علي يلقب أبا سمينة - بضم السين المهملة ، والنون بعد الياء المنقطة تحتها نقطتين - ضعيف جدا فاسد الاعتقاد ، لا يعتمد في شئ.

محمد بن علي كه لقب او ابو سمينه است، جداً ضعيف، فاسد الاعتقاد است كه نمي توان او را مورد اعتماد دانست.

الحلي الأسدي، جمال الدين أبو منصور الحسن بن يوسف بن المطهر (متوفاي٧٢٦هـ) خلاصة الأقوال في معرفة الرجال، ص٣٩٨، تحقيق: فضيلة الشيخ جواد القيومي، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولي، ١٤١٧هـ.

در نتيجه محمد بن علي كوفي ضعيف و اين روايت نيز مورد اعتماد نيست.

نقد روايت سوم:

در روايت سوم، حسين بن أحمد بن إدريس مجهول است. آقاي خويي در المفيد من معجم رجال الحديث مي گويد:

الحسين بن أحمد بن إدريس: روي عنه محمد بن علي بن الحسين بن بابويه، رجال الشيخ - مجهول -.

الجواهري، محمد (معاصر)، المفيد من معجم الرجال الحديث، ص١٦٢، الناشر: المحلاتي، المطبعة: العلميةقم- الطبعة الثانية ١٤٢٤ ه - ق

نقد روايت چهارم:

در اين رواين نيز «محمد بن علي كوفي» قرار دارد كه تضعيف او در روايت دوم ثابت شد.

نقد روايت پنجم

روايت پنجم نيز با عبارت «روي» به صورت مرسل نقل شده است.

نتيجه:

با توجه به نقد سندي كه انجام شد؛

اولاً: اين روايات با روايات گذشته تنافي ندارند؛

ثانياً: همه سالها و همه روزها، ايام انتظار براي دلدادگان ظهور آن حضرت است كه با اراده خداوند در هر روز و هر سالي كه مصلحت ايجاب نمايد، چهره از پشت پرده غيبت نمايان كند و جهاني را كه به انتظار اوست آكنده از عدل و داد سازد.

پيامدهاي تعيين وقت ظهور، توسط بشر

به راستي چرا براي ظهور حضرت وقت مشخصي را نمي توان در نظر گرفت. آيا تعيين وقت، پيامدهايي بدي را به دنبال دارد؟ روايات ذيل برخي از مهمترين پيامدهاي تعيين وقت ظهور را بر مي شمارد:

١. خلف وعده الهي:

يكي از پيامدهاي تعيين وقت براي ظهور امام زمان عليه السلام اين است كه در صورت تعيين وقت، و ظهور نكردن آن حضرت در آن وقت تعيين شده، خلف وعده الهي لازم ميايد. امام باقر عليه السلام به فضيل بن يسار فرمود: تعيين كنندگان وقت دروغگويند. بعد از اين سخن، حضرت به پيامد تعيين وقت اين گونه اشاره مي كند:

إِنَّ مُوسَي عليه السلام لَمَّا خَرَجَ وَافِداً إِلَي رَبِّهِ وَاعَدَهُمْ ثَلَاثِينَ يَوْماً فَلَمَّا زَادَهُ اللَّهُ عَلَي الثَّلَاثِينَ عَشْراً قَالَ قَوْمُهُ قَدْ أَخْلَفَنَا مُوسَي فَصَنَعُوا مَا صَنَعُوا.

همانا موسي عليه السلام چون (در طور سينا) به پروردگار خود براي پيغام بردن وارد شد، قومش را وعده سي روز داد، و چون خدا ده روز بر سي روز افزود قومش گفتند: موسي با ما خلف وعده كرد، و كردند آنچه كردند (يعني گوساله پرست شدند).

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي٣٢٨ هـ)، الأصول من الكافي، ج١، ص٣٦٩، ح٥، ناشر: اسلاميه ، تهران ، الطبعة الثانية،١٣٦٢ هـ.ش.

منظور امام عليه السلام از بيان اين مطلب در باره حضرت موسي عليه السلام اين است كه اگر براي ظهور حضرت مهدي عليه السلام وقت مشخصي تعيين مي شد و به هر علتي وقت ظهور به تأخير مي افتاد، خلف وعده مي شد و مردم مي گفتند: چرا در اين موعد مقرر حضرت ظهور نكرد در حالي كه رسول خدا و ائمه اطهار به صورت قطعي از ظهور آن حضرت به فرمان خداوند خبر داده اند. همچنانكه حضرت موسي عليه السلام به قومش وعده داده بود كه بعد از سي روز به سوي آنان باز خواهد گشت؛ ولي خداوند متعال، ده روز ديگر را بر اين مدت اضافه كرد و حضرت ده روز دير تر در ميان قومش بازگشت. مردم در اثر خلف اين وعده، گوساله پرست شدند.

٢ و ٣ : قساوت قلب ؛ برگشت مردم از اسلام:

اين دو پيامد، در روايت ذيل بيان شده است.

علي بن يقطين يكي از شيعيان و اصحاب امام موسي كاظم عليه السلام است. او با توجه به روايتي كه از مولايش حضرت موسي بن جعفر شنيده بود، در پاسخ پدرش كه چرا وقت ظهور معين نشده، پيامد آن را قساوت قلب و برگشت مردم از اسلام در صورت محقق نشدن ظهور در موعد مقرر بيان كرده است:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَي وَ أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ السَّيَّارِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ أَخِيهِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ قَالَ قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ عليه السلام: الشِّيعَةُ تُرَبَّي بِالْأَمَانِيِّ مُنْذُ مِائَتَيْ سَنَةٍ: قَالَ وَقَالَ يَقْطِينٌ لِابْنِهِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ مَا بَالُنَا قِيلَ لَنَا فَكَانَ وَقِيلَ لَكُمْ فَلَمْ يَكُنْ قَالَ فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ إِنَّ الَّذِي قِيلَ لَنَا وَلَكُمْ كَانَ مِنْ مَخْرَجٍ وَاحِدٍ غَيْرَ أَنَّ أَمْرَكُمْ حَضَرَ فَأُعْطِيتُمْ مَحْضَهُ فَكَانَ كَمَا قِيلَ لَكُمْ وَإِنَّ أَمْرَنَا لَمْ يَحْضُرْ فَعُلِّلْنَا بِالْأَمَانِيِّ فَلَوْ قِيلَ لَنَا إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَا يَكُونُ إِلَّا إِلَي مِائَتَيْ سَنَةٍ أَوْ ثَلَاثِمِائَةِ سَنَةٍ لَقَسَتِ الْقُلُوبُ وَلَرَجَعَ عَامَّةُ النَّاسِ عَنِ الْإِسْلَامِ وَلَكِنْ قَالُوا مَا أَسْرَعَهُ وَمَا أَقْرَبَهُ تَأَلُّفاً لِقُلُوبِ النَّاسِ وَتَقْرِيباً لِلْفَرَج .

علي بن يقطين گويد: حضرت موسي بن جعفر عليه السلام به من فرمود: دويست سال است كه شيعه با آرزوها تربيت مي شود: (چون علي اين خبر را براي پدرش نقل كرد) يقطين كه در دستگاه سفاح و منصور خدمت مي كرد) به پسرش علي بن يقطين گفت: چرا آنچه در باره ما گويند (از پيشرفت دولت بني عباس) واقع شود و آنچه در باره شما گويند (از ظهور دولت حق) واقع نشود؟ علي به پدرش گفت: آنچه در باره ما و شما گفته شده از يك منبع است، (و آن منبع وحي است كه به توسط جبرئيل و پيغمبر و ائمه عليهم السلام به مردم مي رسد) جز اين كه امر شما چون وقتش رسيده بود، مطابق آنچه به شما گفته بودند واقع گشت، ولي امر ما وقتش نرسيده است، لذا با آرزوها دلگرم گشته ايم. اگر به ما بگويند: اين امر (ظهور دولت حق) تا دويست يا سيصد سال ديگر واقع نمي شود، دلها سخت شود و بيشتر مردم از اسلام برگردند، ولي مي گويند: چقدر زود مي آيد، چقدر به شتاب مي آيد، براي اينكه دلها گرم شود و گشايش نزديك گردد.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي٣٢٨ هـ)، الأصول من الكافي، ج ١، ص٣٦٩، ناشر: اسلاميه ، تهران ، الطبعة الثانية،١٣٦٢ هـ.ش.

نا اميدي توده هاي در اثر عدم اتفاق ظهور، بي اعتقادي افراد نسبت به اصل ظهور به دليل عدم تحقّق مصداق هاي تطبيق شده، استهزاء و تكذيب باور مهدويّت در نتيجه ي محقق نشدن ظهور از طرف دشمنان اسلام، برخي ديگر از پيامدهاي تعيين وقت ظهور است.

نتيجه:

طبق چهارده روايتي كه برخي از آنان از نظر سند موثق بود، براي ظهور حضرت حجت بن الحسن عليه السلام وقتي معين نشده و تعيين وقت ظهور نيز از هر راهي كه باشد، درست نيست؛ زيرا وقت ظهور از اسرار خداوند است كه تنها او بر اين امر آگاهي دارد و اگر كسي با تعيين مصداق ها و ... وقت مشخصي را براي ظهور تعيين كند دروغگو است و ادعاي شركت در علم و اسرار خداوند را نموده است.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر