پرسش و پاسخ - پرسش و پاسخ - الصفحة ١١٨ - چرا با وجود حضرت علي(علیه السلام)، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) پشت در رفت؟
چرا با وجود حضرت علي(علیه السلام)، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) پشت در رفت؟
کد مطلب: ٥٠٠٧ تاریخ انتشار: ٢٩ آبان ١٣٩٦ تعداد بازدید: ٥٥٠١٣ پرسش و پاسخ » عقائد شيعه چرا با وجود حضرت علي(علیه السلام)، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) پشت در رفت؟
طرح شبهه:
چگونه مي توان باور داشت كه با وجود علي (علیه السلام) در درون منزل، همسر او براي باز كردن در خانه برود! چرا خود علي (علیه السلام) براي بازكردن در نرفت؟
نقد و بررسي:
أوّلاً: آن چه كه از برخي از روايات استفاده مي شود: حضرت فاطمه سلام الله عليها نزديك در ورودي منزل نشسته بود و با ديدن عمر و همراهان وي، در را به روي آنان بست.
مرحوم عياشي در تفسير، شيخ مفيد در الإختصاص و... نوشته اند:
قال: قال عمر قوموا بنا إليه فقام أبو بكر وعمر وعثمان وخالد بن الوليد و المغيرة بن شعبة وأبو عبيدة بن الجراح وسالم مولي أبي حذيفة وقنفذ وقمت معهم فلما انتهينا إلي الباب فرأتهم فاطمة صلوات الله عليها أغلقت الباب في وجوههم وهي لا تشك أن لا يدخل عليها إلا باذنها، فضرب عمر الباب برجله فكسره، وكان من سعف، ثم دخلوا فأخرجوا عليا ( عليه السلام ) ملببا....
عمر گفت: برخيزيد تا پيش او (علي) برويم، پس ابوبكر، عمر، عثمان، خالد بن وليد، مغيرة بن شعبة، ابوعبيد جراح، سالم مولي ابوحذيفة، قنفذ و من به همراه او راه افتاديم، چون نزديك خانه رسيديم، فاطمه آنان را ديد و لذا در را بست و شك نداشت كه بدون اجازه وارد نخواهند شد، عمر در را كه از شاخه هاي خرما ساخته شده بود، با لگد شكست، سپس وارد خانه شدند و علي را بيرون آوردند در حالي كه كمرهاي خود را بسته بودند.
السمرقندي المعروف بالعياشي، أبي النضر محمد بن مسعود بن عياش السلمي (متوفاي٣٢٠هـ)، تفسير العياشي، ج٢، ص٦٧، تحقيق: تحقيق وتصحيح وتعليق: السيد هاشم الرسولي المحلاتي، ناشر: المكتبة العلمية الإسلامية - طهران.
الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري، البغدادي (متوفاي٤١٣هـ) الاختصاص ص ١٨٦، تحقيق: علي أكبر الغفاري، السيد محمود الزرندي، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت، الطبعة: الثانية، ١٤١٤هـ - ١٩٩٣ م.
المجلسي، محمد باقر (متوفاي ١١١١هـ)، بحار الأنوار، ج ٢٨، ص ٢٢٧، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، ١٤٠٣ - ١٩٨٣ م.
و در روايت سليم نيز آمده:
ثُمَّ أَقْبَلَ حَتَّي انْتَهَي إِلَي بَابِ عَلِيٍّ وَفَاطِمَةُ عليهما السلام قَاعِدَةٌ خَلْفَ الْبَابِ قَدْ عَصَبَتْ رَأْسَهَا وَنَحَلَ جِسْمُهَا فِي وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله فَأَقْبَلَ عُمَرُ حَتَّي ضَرَبَ الْبَابَ ثُمَّ نَادَي يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ [افْتَحِ الْبَابَ ] فَقَالَتْ فَاطِمَةُ يَا عُمَرُ مَا لَنَا وَلَكَ لَا تَدَعُنَا وَمَا نَحْنُ فِيهِ قَالَ افْتَحِي الْبَابَ وَإِلَّا أَحْرَقْنَاهُ عَلَيْكُمْ فَقَالَتْ يَا عُمَرُ أَمَا تَتَّقِي اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ تَدْخُلُ عَلَي بَيْتِي وَتَهْجُمُ عَلَي دَارِي فَأَبَي أَنْ يَنْصَرِفَ ثُمَّ دَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِي الْبَابِ فَأَحْرَقَ الْبَابَ.
عمر آمد تا به خانه رسيد، فاطمه پشت در نشسته بود، سرش را بسته بود و بدنش از غم از دست دادن پدر نحيف و لاغر شده بود، عمر در را كوبيد و گفت: اي پسر ابوطالب! در را باز كن، فاطمه فرمود: اي عمر به ما چه كار داري؟ ما را با مصيبتي كه گرفتارش شده ايم تنها بگذار. عمر گفت: در را باز كن وگرنه آن را به آتش مي كشم. فاطمه فرمود: آيا از خداوند نمي ترسي كه وارد خانه ما مي شوي، عمر بازنگشت و آتش خواست و آتش را بر در خانه افكند و آن را سوزاند.
الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي٨٠هـ) كتاب سليم بن قيس، ص ٨٦٤، تحقيق محمد باقر الأنصاري، ناشر: انتشارات هادي ـ قم ، الطبعة الأولي، ١٤٠٥هـ.
ثانياً: حضرت صديقه شكي نداشت كه جمعيت بدون اذن داخل منزل نخواهند شد؛ چون نص قرآن است كه بدون اجازه وارد خانه كسي نشويد:
يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَدْخُلُواْ بُيُوتًا غَيرَْ بُيُوتِكُمْ حَتيَ تَسْتَأْنِسُواْ وَتُسَلِّمُواْ عَليَ أَهْلِهَا ذَالِكُمْ خَيرٌْ لَّكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ.
فَإِن لَّمْ تجَِدُواْ فِيهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتيَ يُؤْذَنَ لَكمُ ْ وَإِن قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُواْ فَارْجِعُواْ هُوَ أَزْكيَ لَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيم . النور / ٢٧ و ٢٨.
اي افرادي كه ايمان آورده ايد! در خانه هايي غير از خانه خود وارد نشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن خانه سلام كنيد اين براي شما بهتر است شايد متذكّر شويد!
و اگر كسي را در آن نيافتيد، وارد نشويد تا به شما اجازه داده شود و اگر گفته شد: «بازگرديد!» بازگرديد اين براي شما پاكيزه تر است و خداوند به آنچه انجام مي دهيد آگاه است!.
خانه فاطمه، برتر از خانه پيامبران:
و از طرفي خانه انبياء احترام ويژه اي دارد كه كسي حق ورود بدون اجازه ندارد:
يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لاتَدْخُلُواْ بُيُوتَ النَّبِيِ ّ إِلا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ. الأحزاب /٥٣.
اي افرادي كه ايمان آورده ايد! در خانه هاي پيامبر داخل نشويد مگر به شما داده شود.
و شكي نيست كه خانه حضرت صديقه طاهره خانه پيغمبر محسوب مي شود همانطوري كه در تفاسير متعدد اهل سنت ذيل آيه شريفه:
فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ و يُسَبِّحُ لَهُ و فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْأَصَالِ. النور/٣٦.
در خانه هايي كه خدا رخصت داده كه [قدر و منزلت ] آن ها رفعت يابد و نامش در آن ها ياد شود. در آن [خانه ] ها هر بامداد و شامگاه او را نيايش مي كنند.
سيوطي و ديگران از قول ابوبكر از نبي مكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) نقل كرده اند كه خانه علي و زهرا عليهما السلام از با فضيلت ترين خانه هاي انبياء محسوب مي شود:
وأخرج ابن مردويه عن أنس بن مالك وبريدة قال: قرأ رسول الله صلي الله عليه وسلم هذه الآية ) في بيوت أذن الله أن ترفع ( فقام اليه رجل فقال: أي بيوت هذه يا رسول الله قال: بيوت الأنبياء. فقام اليه أبو بكر فقال: يا رسول الله هذا البيت منها ـ البيت علي وفاطمة ـ قال: نعم من أفاضلها.
رسول خدا (ص) اين آيه را تلاوت فرمود، شخصي پرسيد: اين كدام خانه ها است؟ فرمود: خانه هاي پيامبران. ابوبكر پرسيد: آيا خانه علي و فاطمه هم از همان خانه ها است؟ فرمود: بلي، از بر ترين آن است.
السيوطي، عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين (متوفاي٩١١هـ)، الدر المنثور، ج ٦، ص ٢٠٣، ناشر: دار الفكر - بيروت - ١٩٩٣ م؛
الثعلبي النيسابوري أبو إسحاق أحمد بن محمد بن إبراهيم (متوفاي٤٢٧هـ) الكشف والبيان، (متوفاي ٤٢٧ هـ - ١٠٣٥م)، ج ٧، ص ١٠٧، تحقيق: الإمام أبي محمد بن عاشور، مراجعة وتدقيق الأستاذ نظير الساعدي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٢٢هـ-٢٠٠٢م؛
الثعالبي، عبد الرحمن بن محمد بن مخلوف (متوفاي٨٧٥هـ)، الجواهر الحسان في تفسير القرآن، ج ٧، ص ١٠٧، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت.
الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي١٢٧٠هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج ١٨، ص ١٧٤، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.
افزون بر اين تصور اين بود كه با توجه به موقعيت حضرت زهرا (سلام الله عليها) و احترام رسول اكرم صلي الله عليه وآله مردم با ديدن حضرت صديقه خجالت بكشند و متعرض نشوند همچنان كه عدّه اي با شنيدن صداي حضرت صديقه برگشتند.
قام عمر فمشي ومعه جماعة حتي أتوا باب فاطمة فدقوا الباب، فلما سمعت أصواتهم نادت بأعلي صوتها باكية: يا رسول الله ما ذا لقينا بعد أبي من ابن الخطاب وابن أبي قحافة! فلما سمع القوم صوتها وبكاءها انصرفوا باكين، فكادت قلوبهم تتصدع وأكبادهم تنفطر، وبقي عمر معه قوم.
عمر همراه عده اي به طرف خانه فاطمه آمد و در را كوبيد، فاطمه با شنيدن سر وصداي جمعيت با صداي بلند و همراه گريه فرياد زد: اي رسول خدا چه مصيبت هايي پس از تو از پسر خطاب و پسر ابوقحافه مي بينيم. گروهي با شنيدن گريه فاطمه دلشان به درد آمد و با گريه آنجا را ترك كردند؛ اما عمر با گروهي ديگر باقي ماندند.
الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي٢٧٦هـ)، الإمامة والسياسة، ج ١، ص ١٦، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - ١٤١٨هـ - ١٩٩٧م، با تحقيق شيري، ج١، ص٣٧، و با تحقيق، زيني، ج١، ص٢٤.
بنابراين حضرت صديقه طاهره، هنگام هجوم، با ديدن عمر و همراهانش در را بست و نزديك دَر ايستاده بود و احتمال نمي داد كه با وجود آن حضرت متعرض خانه شوند و اين بي شرمي مهاجمان بود كه حرمت خانه و اهل آن را رعايت نكردند و به قول سلمان فارسي رضوان الله تعال عليه، كرديد و نكرديد و ندانستيد كه چه كرديد.
همسران رسول خدا (ص) و باز كردن دَر براي نامحرم:
نگاهي به روش پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم در موضوع مورد بحث، بهترين دليل بر محكوميت شبهه انگيزان است؛ چرا كه موارد گوناگوني در كتاب هاي شيعه و اهل سنت وجود دارد كه رسول خدا صلي الله عليه وآله به همسرانش اجازه مي داد تا درب خانه را به روي ديگران ( نا محرمان ) باز كنند.
الف: امّ سلمه و باز كردن دَرِ خانه براي علي (عليه السلام):
عن علقمة عن عبد الله قال خرج رسول الله ( صلي الله عليه وسلم ) من بيت زينب بنت جحش وأتي بيت أم سلمة فكان يومها من رسول الله ( صلي الله عليه وسلم ) فلم يلبث أن جاء علي فدق الباب دقا خفيفا فانتبه النبي ( صلي الله عليه وسلم ) للدق وأنكرته أم سلمة فقال رسول الله ( صلي الله عليه وسلم ) قومي فافتحي له
رسول خدا (ص) از خانه زينب دختر جحش بيرون آمد و وارد خانه امّ سلمه شد؛ چون آن روز نوبت آمدن آن حضرت به خانه وي بود، مدتي نگذشته بود كه علي آهسته دقّ الباب كرد، رسول خدا (ص) بيدار شد، امّ سلمه پاسخ نداد، پيامبر فرمود: بلند شو و در را باز كن....
ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفاي٥٧١هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج ٤٢، ص ٤٧٠، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - ١٩٩٥
الرافعي القزويني، عبد الكريم بن محمد (متوفاي٦٢٣ هـ)، التدوين في أخبار قزوين، ج ١، ص ٨٩، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت تحقيق: عزيز الله العطاري، ١٩٨٧م.
ب: عائشه به دستور رسول خدا (ص) دَر را براي علي (ع) باز كرد:
وعن جعفر بن محمد الصادق عليه السلام عن أبيه عن آبائه عن علي عليه السلام قال: كنت أنا ورسول الله صلي الله عليه وآله في المسجد بعد أن صلي الفجر، ثم نهض ونهضت معه، وكان رسول الله صلي الله عليه وآله إذا أراد أن يتجه إلي موضع أعلمني بذلك، وكان إذا أبطأ في ذلك الموضع صرت إليه لأعرف خبره، لأنه لا يتصابر قلبي علي فراقه ساعة واحدة فقال لي: أنا متجه إلي بيت عائشة، فمضي صلي الله عليه وآله ومضيت إلي بيت فاطمة الزهراء عليها السلام فلم أزل مع الحسن والحسين فأنا وهي مسروران بهما، ثم إني نهضت وسرت إلي باب عائشة، فطرقت الباب فقالت: من هذا؟ فقلت لها: أنا علي فقالت: إن النبي راقد، فانصرفت، ثم قلت: النبي راقد وعائشة في الدار، فرجعت وطرقت الباب فقالت لي عائشة: من هذا؟ فقلت لها: أنا علي فقالت: إن النبي صلي الله عليه وآله علي حاجة فانثنيتمستحييا من دق الباب، ووجدت في صدري ما لا أستطيع عليه صبرا، فرجعت مسرعا فدققت الباب دقا عنيفا، فقالت لي عائشة: من هذا؟ فقلت: أنا علي فسمعت رسول الله صلي الله عليه وآله يقول: يا عائشة افتحي له الباب، ففتحت ودخلت....
نماز صبح را با رسول خدا (ص) خواندم، با آن حضرت از مسجد بيرون آمدم، اگر جايي مي رفت به من خبر مي داد و هنگامي كه دير بر مي گشت سراغ وي مي رفتم تا مطلع شوم؛ چون دوري او را نمي توانستم تحمل نمايم، فرمود: به خانه عائشه مي روم، من نيز نزد فاطمه رفتم و در كنار حسن و حسين همه خوشحال بوديم، سپس به طرف خانه عائشه رفتم و دَر زدم، گفت: كي هستي؟ گفتم: علي، گفت: پيامبر استراحت مي كند، برگشتم و دو مرتبه رفتم و دَر را كوبيدم، گفت: كيستي؟ گفتم: علي، گفت: پيامبر را كاري است، دلم تاقت نياورد، براي دفعه سوّم دقّ الباب كردم، عائشه گفت: كيستي؟ گفتم: علي، صداي رسول خدا را شنيدم، فرمود: اي عائشه دَر را باز كن، عائشه دَر را باز كرد و من وارد شدم....
الطبرسي، أبي منصور أحمد بن علي بن أبي طالب (متوفاي ٥٤٨هـ)، الاحتجاج، ج١، ص ٢٩٢ و ٢٩٣، تحقيق: تعليق وملاحظات: السيد محمد باقر الخرسان، ناشر: دار النعمان للطباعة والنشر - النجف الأشرف، ١٣٨٦ - ١٩٦٦ م.
المجلسي، محمد باقر (متوفاي ١١١١هـ)، بحار الأنوار، ج ٣٨ ص ٣٤٨، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، ١٤٠٣ - ١٩٨٣ م.
آنچه گذشت يك روايت از كتاب هاي شيعه و يك روايت از كتاب هاي اهل سنت بود كه به عنوان نمونه ذكر شد كه در آن ها رسول خدا صلي الله عليه وآله با توجه به اين كه خود حضرتش در خانه حضور داشت اجازه مي داد تا همسرانش دَر را براي افراد نا محرم باز كنند، و اين نشان مي دهد كه اين عمل با رعايت وظايف شرعي منعي نخواهد داشت.
عايشه و عمر، سر يك سفره نشستند:
طبق روايت صحيح السندي كه اهل سنت در اكثر كتاب هاي خودشان نقل كرده اند، رسول خدا به عمر اجازه داد كه با او و عائشه سر يك سفره بنشينند و حتي نقل كرده اند هنگامي كه از يك كاسه غذا مي خوردند، دست عائشه با دست عمر برخورد كرد. ابن أبي شيبه در المصنف، بخاري در ادب المفرد، ابن أبي حاتم، ابن كثير در تفسير و... نقل كرده اند:
عن مجاهد قال مر عمر برسول الله صلي الله عليه وسلم وهو وعائشة وهما يأكلان حيسا فدعاه فوضع يده مع أيديهما فأصابت يده يد عائشة فقال أوه لو أطاع في هذه ووصواحبها ما رأتهن أعين.
رسول خدا با عائشه مشغول خوردن غذا بود، عمر وارد شد، حضرت او را دعوت كرد تا با آنان غذا بخورد. عمر جلو رفت و دست در ميان ظرف غذا برد، دست با دست عائشه تماس مي گرفت، گفت: اوه! اگر در باره حجاب همسرانت از من پيروي مي كرد، هيچ چشمي آنان را نمي ديد.
إبن أبي شيبة الكوفي، أبو بكر عبد الله بن محمد (متوفاي٢٣٥ هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج ٦، ص ٣٥٨، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولي، ١٤٠٩هـ؛
إبي أبي حاتم الرازي، عبد الرحمن بن محمد بن إدريس، تفسير ابن أبي حاتم، ج ١٠، ص ٣١٤٨، تحقيق: أسعد محمد الطيب، ناشر: المكتبة العصرية - صيدا؛
البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي٢٥٦هـ)، الأدب المفرد، ج ١، ص ٣٦٢، تحقيق: محمد فؤاد عبدالباقي، ناشر: دار البشائر الإسلامية - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٩هـ - ١٩٨٩م؛
المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفاي٧٤٢هـ)، تهذيب الكمال، ج ٢٩، ص ١٣٨، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٠هـ - ١٩٨٠م؛
القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير أبو الفداء (متوفاي٧٧٤هـ)، تفسير القرآن العظيم، ج ٣، ص ٥٠٦، ناشر: دار الفكر - بيروت - ١٤٠١هـ؛
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي٨٥٢ هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج ٨، ص ٥٣١، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.
هيثمي پس از نقل اين روايت مي گويد:
رواه الطبراني في الأوسط ورجاله رجال الصحيح غير موسي بن أبي كثير وهو ثقة.
اين روايت را طبراني در اوسط نقل كرده است، تمام راويان آن، راويان صحيح بخاري هستند؛ غير از موسي بن كثير كه او نيز مورد اعتماد است.
الهيثمي، علي بن أبي بكر (متوفاي ٨٠٧ هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج ٧، ص ٩٣، ناشر: دار الريان للتراث/ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت - ١٤٠٧هـ.
و سيوطي مي گويد:
وأخرج الطبراني بسند صحيح عن عائشة قالت كنت آكل مع النبي صلي الله عليه وسلم في قعب فمر عمر فدعاه فأكل فأصابت أصبعه أصبعي فقال أوه لو أطاع فيكن ما رأتكن عين.
طبراني با سند صحيح از عائشه نقل كرده است كه گفت: من با رسول خدا در يك ظرف غذا مي خورديم كه عمر از آن جا گذشت، رسول خدا او را دعوت كرد، در حال غذا خوردن انگشتش به انگشت من خورد، عمر گفت: اوه! اگر او در باره شما از من اطاعت مي كرد، هيچ چشمي شما را نمي ديد.
السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي٩١١هـ)، لباب النقول في أسباب النزول، ج ١، ص ١٧٨، ناشر: دار إحياء العلوم - بيروت.
هنگامي كه نشستن با نامحرم سر يك سفره و خوردن غذا از يك كاسه؛ آن هم براي همسر رسول خدا اشكالي نداشته باشد، رفتن پشت در براي دختر آن حضرت نيز اشكالي نخواهد داشت.
نتيجه:
اولاً: صديقه شهيده، پشت در نرفت؛ بلكه جلوي در ايستاده بود كه با ديدن عمر و همراهان او به داخل خانه رفت و در را بست؛ پس اصلا حضرت زهرا سلام الله عليها پشت در نرفته بودد تا اين اشكال پيش بيايد؛
ثانياً: حتي اگر اين مطلب صحت نيز داشته باشد و حضرت پشت در رفته باشد، به دليل اين كه عين همين قضيه براي رسول خدا صلي الله عليه وآله پيش آمده و آن حضرت به همسران خود دستور داده اند كه در را باز نمايند، اين اشكال دفع مي شود.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)