پرسش و پاسخ
(١)
آيا زيارت جامعه كبيره به لحاظ سندي مورد پذيرش است ؟
٤ ص
(٢)
آيا تشيع جعفري با تشيع علوي متفاوت است؟
٥ ص
(٣)
آيا بر اساس روايت کتاب کافي، امام عصر ارواحنا فداه متولد نشده است؟
٦ ص
(٤)
آيا اهل بيت امام حسين سلام الله عليه در اولين اربعين به کربلا رسيدند؟
٧ ص
(٥)
آيا پياده روي برای زیارت امام حسين عليه السلام مستند ديني دارد؟
٨ ص
(٦)
آيا بر اساس روايت «إن الله يغضب لغضبك ويرضى لرضاك » خداوند تابع حضرت زهرا سلام الله عليها مي باشد؟
٩ ص
(٧)
آیا بر اساس خطبه 92 نهج البلاغه که حضرت فرمودند ولَعَلِّي أَسْمَعُكُمْ وَأَطْوَعُكُمْ لِمَنْ وَلَّيْتُمُوهُ أَمْرَكُمْ، به اعتقاد ایشان مبنای خلافت مردمی است یا الهی؟
١٠ ص
(٨)
آيا امير مؤمنان حضرت علی علیه السلام در محراب عبادت به شهادت رسید؟
١١ ص
(٩)
آیا مسلمان و شيعه شدن ايرانيان در زمان عمر بن خطاب بوده است؟
١٢ ص
(١٠)
آيا زنان برخي از انبياء مرتكب عمل شنيع فحشا شدند؟
١٣ ص
(١١)
آیا زائر امام حسین علیه السلام امکان شفاعت گناهکاران را در روز قیامت دارد؟
١٤ ص
(١٢)
آيا روايت نام گذاري فرزند امير مؤمنان (عليه السلام) به اسم عثمان، صحيح است؟
١٥ ص
(١٣)
آيا علماي اهل سنت بر جواز جشن ولادت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) فتوا داده اند؟
١٦ ص
(١٤)
رسول خدا صل الله علیه و آله قبل از رسيدن به مقام نبوت ، از چه ديني پيروي مي كردند ؟
١٧ ص
(١٥)
آيا صحت دارد كه با ميلاد پيامبر اكرم صل الله علیه و آله، طاق كسري ريخت، آتشكده زرتشت خاموش شد و ؟
١٨ ص
(١٦)
روايات صحيح السند «مهدويت» از طريق اهل البيت عليهم السلام
١٩ ص
(١٧)
آيا حجت بودن امام زمان علیه السلام مخالف آيه «رسلا مبشرين و منذرين لئلا يكون للنّاس علي الله حجّة بعْد الرسلِ» نيست؟
٢٠ ص
(١٨)
آيا روايتي در مدح مردم آخر الزمان از معصومين عليهم السلام وارد شده است ؟
٢١ ص
(١٩)
حديث « هر كه بميرد و امام زمانش را نشناسد ، همانند مردن زمان جاهليت مرده است » از كيست ؟
٢٢ ص
(٢٠)
وظيفه ما شيعيان در زمان غيبت امام زمان چيست ؟
٢٣ ص
(٢١)
آيا در روايات اهل سنت، پاداشي براي گريه در عزاي اهل بيت عليهم السلام بيان شده است؟
٢٤ ص
(٢٢)
آيا بر اساس منابع اهل سنت دشنام دادن به شيعيان دشنام به پيامبر صلي الله عليه و آله محسوب مي شود؟
٢٥ ص
(٢٣)
آيا بر اساس منابع شيعه و اهل سنت پيامبر صلي الله عليه وآله براي امام حسين عليه السلام روضه خواني كرده اند؟
٢٦ ص
(٢٤)
پاسخ چند پرسش در باره مختار
٢٧ ص
(٢٥)
آيا واقعيت دارد كه هفتاد هزار نفر بدون حساب از زمين كربلا وارد بهشت مي شوند؟
٢٨ ص
(٢٦)
آيا يزيد شخصيت قابل دفاعي داشته است؟
٢٩ ص
(٢٧)
نظر اهل بيت عليهم السّلام راجع به روزه گرفتن در روز عاشورا چيست؟
٣٠ ص
(٢٨)
آيا مدارك معتبري دال بر قرآن خواندن سر بريده امام حسين علیه السلام بر سر نيزه وجود دارد؟
٣١ ص
(٢٩)
چرا شيعيان نام فرزندان خود را «عبد العلي، عبد الحسين و » مي گذارند؟
٣٢ ص
(٣٠)
نخستين كسي كه براي امام حسين علیه السلام گريه كرد ، چه كسي بود؟
٣٣ ص
(٣١)
آيا عزاداري مداوم در روحيه مردم تأثير منفي نمي گذارد؟
٣٤ ص
(٣٢)
آيا روايت « نحن قريش ، وشيعتنا العرب ، و عدونا العجم » از قول امام حسين عليه السلام صحت دارد ؟
٣٥ ص
(٣٣)
آيا در باره امام حسين علیه السلام آياتي از قرآن نازل گرديده است؟
٣٦ ص
(٣٤)
آيا روايت «حسين مني و انا من حسين» در كتب اهل سنت با سند صحيح نقل شده است؟
٣٧ ص
(٣٥)
اگر تربت كربلا شفا مي دهد، چرا شيعيان به پزشك مراجعه مي كنند و بيمارستان مي سازند؟
٣٨ ص
(٣٦)
آيا عزاداري براي امام حسين عليه السلام بدعت است؟
٣٩ ص
(٣٧)
آيا ازدواج امام حسين علیه السلام با ارينب، در پيش آمد قضيه كربلا نقش داشته است؟
٤٠ ص
(٣٨)
آيا گريبان چاك زدن بانوان حرم در عزاي امام حسين علیه السلام صحت دارد؟
٤١ ص
(٣٩)
چرا در باب زيارت امام حسين عليه السلام آمده است كه به جاي قبله رو به قبر نماز بخوان ؟
٤٢ ص
(٤٠)
چرا امام حسين عليه السلام در روز عاشورا دعا نفرمودند تا باران ببارد ؟
٤٣ ص
(٤١)
آيا كسي از مفسرين اهل سنت مولي را به معني اولي تفسير كرده است؟
٤٤ ص
(٤٢)
آيا كسي از علماي نحوي اهل سنت مولي را به معني اولي بكار برده است؟
٤٥ ص
(٤٣)
آيا در تاريخ از نقل احاديث مربوط به امام علي عليه السلام توسط حكام جلوگيري مي شده است؟
٤٦ ص
(٤٤)
آيا كسي از علماي اهل سنت نسبت به صحت حديث غدير اعتراف كرده است؟
٤٧ ص
(٤٥)
روايت غدير از چند طريق نقل شده است؟
٤٨ ص
(٤٦)
آيا آيه ابلاغ قبل از غدير نازل شده است؟
٤٩ ص
(٤٧)
چرا پيامبر علي را در مكه و يا عرفات به مردم معرفي نكرد؟
٥٠ ص
(٤٨)
چطور ممكن است كه روزه روز غدير معادل شصت ماه روزه باشد؟ چون اين صحيح نيست پس تمام حديث غدير، بخاطر وجود چنين مطلبي در آن، باطل است!
٥١ ص
(٤٩)
چرا حضرت رسول صلي الله عليه و آله بجاي سخنراني در غدير، بر ولايت امام علي عليه السلام به صورت كتبي تاكيد نكردند تا بتوان بعداً بر آن استناد كرد؟
٥٢ ص
(٥٠)
چه نامها و صفاتي در روايات براي روز غدير ذكر شده است؟
٥٣ ص
(٥١)
آيا حضرت علي عليه السلام در نهج البلاغه خلافت را حق خود نمي دانند؟
٥٤ ص
(٥٢)
اكمال و اتمام دين در روز غدير به چه معناست؟
٥٥ ص
(٥٣)
خطبه غدير را با سند صحيح بيان فرماييد؟
٥٦ ص
(٥٤)
ماجراي غدير را به طور اختصار بيان فرماييد؟
٥٧ ص
(٥٥)
آيا نخستين مسلمان بودن حضرت علي (عليه السلام) فضيلت محسوب ميشود؟
٥٨ ص
(٥٦)
آيا اسلام ابوبكر ابتداي بعثت بوده يا بعد از دعوت علني؟
٥٩ ص
(٥٧)
پرسش و پاسخ ويژه برنامه غديري (حديث غدير و امامت و خلافت حضرت علي (ع) )
٦٠ ص
(٥٨)
آيا آيات ابلاغ و اكمال در غدير خم و امامت حضرت علي (ع) نازل شده است؟
٦١ ص
(٥٩)
آيا جمله « اللّهم وال من والاه » در حديث غدير از نظر سندي صحيح است؟
٦٢ ص
(٦٠)
آيا امير المؤمنين عليه السلام به حديث غدير احتجاج كرده است؟
٦٣ ص
(٦١)
آيا عمر در غدير خم با اميرمؤمنان (ع) بيعت كرده است؟
٦٤ ص
(٦٢)
اگر منظور رسول خدا (ص) از حديث غدير، امامت امير مؤمنان (ع) بود، چرا صحابه دچار اختلاف شدند؟
٦٥ ص
(٦٣)
آيا علماي اهل سنّت كلمه «مولي» در حديث غدير را به معناي امام و خليفه معني كرده اند؟
٦٦ ص
(٦٤)
اعتراف غزالي به بيعت عمر بن خطاب با اميرمؤمنان عليه السلام در غدير خم و نقض پيمان توسط او به خاطر مال و رياست دنيا + تصاوير كتاب
٦٧ ص
(٦٥)
آيا رسول خدا (ص) در غدير خم حديث ثقلين را بيان كرده است؟
٦٨ ص
(٦٦)
اگر در غدير خم چندين هزار نفر حضور داشتند ، چرا بعد رسول خدا (ص) با ابوبكر بيعت كردند ؟
٦٩ ص
(٦٧)
آيا امام باقر (عليه السلام) دستور دادند براي شان عزاداري شود؟
٧٠ ص
(٦٨)
آيا اعمال امت بر پيامبر و امامان (عليهم السلام) عرضه مي شود؟
٧١ ص
(٦٩)
آيا روايت معتبر از طريق عايشه بر اولين مسلمان بودن حضرت علي (ع) نقل شده است؟
٧٢ ص
(٧٠)
از نظر اكثر علماي اهل سنت نخستين مسلمان چه كسي مي باشد؟
٧٣ ص
(٧١)
آيا اجماعي بر اولين مسلمان بودن امير المؤمنين (عليه السلام) در بين علماي اهل سنت وجود دارد؟
٧٤ ص
(٧٢)
آيا امير مؤمنان (عليه السلام) پيشگام اولين و آخرين است؟
٧٥ ص
(٧٣)
آيا قرآن روي سر گرفتن و دعا كردن بدعت است + تصوير كتاب
٧٦ ص
(٧٤)
آيا روايت علي «امام المتقين وسيد المسلمين» با سند معتبر وارد شده؟ (+ تصوير)
٧٧ ص
(٧٥)
آيا عائشه بعد از شنيدن خبر شهادت اميرمؤمنان (ع) سجده كرده است؟
٧٨ ص
(٧٦)
آيا جبرئيل و ميكائيل، خادمان اميرمؤمنان عليه السلام بوده اند؟ (+ تصوير)
٧٩ ص
(٧٧)
آيا روايت «نگاه كردن به چهره علي (ع) عبادت است» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
٨٠ ص
(٧٨)
آيا در قبر و قيامت از ولايت حضرت علي و ائمه عليهم السلام سؤال مي شود؟
٨١ ص
(٧٩)
آيا عمر بن خطاب، آرزوي فضائل اميرمؤمنان عليه السلام را داشته است؟
٨٢ ص
(٨٠)
آيا آيه اي در قرآن كريم در باره جواز توسل به مردگان وجود دارد؟
٨٣ ص
(٨١)
آيا روايت توسل بلال بن حارث به قبر پيامبر (ص) با تأييد عمر، معتبر است؟ (+ تصوير)
٨٤ ص
(٨٢)
آيا روايت توسل ابو أيوب انصاري به قبر رسول خدا (ص) توسط علماي اهل سنت تصحيح شده؟ (+ تصاويركتابها)
٨٥ ص
(٨٣)
آيا طبق منابع شيعه و اهل سنت، در ميان313 نفر از ياران امام زمان (عج) زن نيز وجود دارد؟ (ويرايش جديد)
٨٦ ص
(٨٤)
آيا غايب شدن امام زمان (عليه السلام) در روايات صحيح شيعه پيش بيني شده است؟
٨٧ ص
(٨٥)
آيا ولادت حضرت مهدي (ع) فقط از طريق حكيمه، نقل شده است؟
٨٨ ص
(٨٦)
آيا نام هاي متعدد حضرت نرجس (س) دليل بر عدم تولد حضرت مهدي (عج) است؟
٨٩ ص
(٨٧)
اعتراف علماي اهل سنت به تولد حضرت مهدي (عج) + تصاوير كتاب ها
٩٠ ص
(٨٨)
چگونه امكان دارد امام زمان علیه السلام عمر طولانی داشته باشد؟
٩١ ص
(٨٩)
آيا نام پدر حضرت مهدي (عج)، عبد الله بوده است؟
٩٢ ص
(٩٠)
آيا ميراث امام عسكري (ع) بين برادر و مادر آن حضرت تقسيم شد؟
٩٣ ص
(٩١)
آيا حضرت مهدي (عج) از نسل امام حسن مجتبي (ع) است؟
٩٤ ص
(٩٢)
آيا امام عسكري (ع) بدون فرزند از دنيا رفته است؟
٩٥ ص
(٩٣)
حضرت مهدي (عج) چه شباهت هاي با ذوالقرنين دارد ؟
٩٦ ص
(٩٤)
آيا روايت معتبري مبني بر عدم جواز تعيين زمان ظهور، وجود دارد؟
٩٧ ص
(٩٥)
آيا امام زمان عليه السلام در هنگام ظهور، مسجد الحرام و مسجد النبي را خراب خواهد كرد؟
٩٨ ص
(٩٦)
آيا آيه «بقية الله خير لكم ان كنتم مؤمنين» در باره امام زمان (عج) نازل شده است؟
٩٩ ص
(٩٧)
با توجه به روايت « فمن ادعي المشاهدة فهو كذاب مفتر » ادعاهاي كساني كه مي گويند امام زمان را ديده اند ، چگونه قابل توجيه است ؟
١٠٠ ص
(٩٨)
آيا حديث «خلفائي إثنا عشر»، بر وجود و حيات حضرت مهدي دلالت مي كند؟
١٠١ ص
(٩٩)
آيا حضرت مهدي (عج) در سرداب غائب شده و از سرداب ظهور مي كند؟
١٠٢ ص
(١٠٠)
آيا حديث ثقلين بر وجود حضرت مهدي (ع) دلالت مي كند؟
١٠٣ ص
(١٠١)
آيا مهدي شيعه ، همان دجال است ؟
١٠٤ ص
(١٠٢)
آيا كسي از مسلمانان، منكر عقيده مهدويت شده است؟
١٠٥ ص
(١٠٣)
با اينكه در زمان امام صادق (علیه السلام)، امام زمان (عج) متولد نشده بودند ، چطور ايشان فرموده اند به امام زمان (عج) سلام كنيد ؟
١٠٦ ص
(١٠٤)
چه كار كنيم تا امام زمان ( عج ) از ما راضي باشد ؟
١٠٧ ص
(١٠٥)
آيا وهابيت اعتقادي به منجي دارند ؟
١٠٨ ص
(١٠٦)
آيا نور حضرت زهرا (سلام الله عليها) از طريق ميوه بهشتي به صلب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) منتقل شد؟
١٠٩ ص
(١٠٧)
حضرت زهرا سلام الله عليها در چه تاريخي به دنيا آمده است؟
١١٠ ص
(١٠٨)
آيا حديث «فاطمه بضعه مني» با سند صحيح در كتب شيعه آمده است؟
١١١ ص
(١٠٩)
چرا اميرمؤمنان (عليه السلام) از همسرش دفاع نكرد؟
١١٢ ص
(١١٠)
آيا حديث «لولا فاطمه لما خلقتكما» دلالت مي كند كه مقام حضرت فاطمه از مقام حضرت رسول و حضرت علي عليهما السلام بالاتر بوده است؟
١١٣ ص
(١١١)
چرا حضرت زهرا (سلام الله علیها) شبانه دفن شد؟
١١٤ ص
(١١٢)
آيا تا قبل از سال 71 ، تقويم ها در باره حضرت زهرا (سلام الله علیها) از كلمه «وفات» استفاده مي كرده اند؟
١١٥ ص
(١١٣)
«مصحف فاطمه» چيست ؟
١١٦ ص
(١١٤)
آيا در صحيح بخاري ، حديثي در بارهء حرمت آزار و اذيت فاطمهء زهرا س وجود دارد؟
١١٧ ص
(١١٥)
چرا با وجود حضرت علي(علیه السلام)، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) پشت در رفت؟
١١٨ ص
(١١٦)
چرا، بني هاشم و انصار، از حضرت زهرا (سلام الله علیها) دفاع نكردند؟
١١٩ ص
(١١٧)
آيا عمر بن الخطاب ، به حضرت زهرا سلام الله عليها جسارت كرده است ؟
١٢٠ ص
(١١٨)
حضرت زهرا سلام الله عليها حتي بعد از وفاتش نيز از ناراحت شدن فرزندانش ناراحت مي شود+ تصوير كتاب
١٢١ ص
(١١٩)
آيا زنان ناقص العقل هستند؟
١٢٢ ص
(١٢٠)
آيا خطبه شقشقيه، تنها از طريق عكرمه خارجي نقل شده است؟
١٢٣ ص
(١٢١)
آيا خروج عليه حاكم از ديدگاه اهل سنت و وهابيت مشروعيت دارد؟
١٢٤ ص
(١٢٢)
سؤالات و پاسخ هاي ويژه برنامه طوفان كربلا
١٢٥ ص
(١٢٣)
آيا امام حسين عليه السلام را شيعيان به شهادت رسانده اند؟!!
١٢٦ ص
(١٢٤)
چرا امام حسين (عليه السلام) با اين كه مي دانست شهيد مي شود ، اقدام به قيام كرد ؟
١٢٧ ص
(١٢٥)
اثبات امامت در پنج دقيقه
١٢٨ ص
(١٢٦)
بدعت تراويح، به اعتراف بزرگان اهل سنت + تصاوير كتاب
١٢٩ ص
(١٢٧)
اعتراف علماي اهل سنت به طهارت بول و غائط رسول خدا (ص) و استشفاء صحابه به آن + تصاوير كتب
١٣٠ ص
(١٢٨)
ديدگاه اميرمؤمنان عليه السلام در باره ابوبكر و عمر+ تصوير كتاب ها
١٣١ ص
(١٢٩)
امام شافعي خوردن گربه كوهي ، موش خرما ، جوجه تيغي ، راسو ، بزمجه و جايز است + تصاوير كتاب
١٣٢ ص
(١٣٠)
تبرك پيروان ابن تيميه به ريسمان شپش و آب غسل او + تصوير كتاب ها
١٣٣ ص
(١٣١)
سريال گاف هاي عبدالله حيدري – قسمت دوم بررسي انتساب صحيح بخاري + تصوير كتاب ها
١٣٤ ص
(١٣٢)
امام مالك بن أنس خوردن گوشت سگ ، سوسك ، كرم ، مار و عقرب و حلال است + تصاوير كتاب
١٣٥ ص
(١٣٣)
عائشه خوردن موش حلال است + تصاوير كتاب
١٣٦ ص
(١٣٤)
آیا بر اساس منابع شیعه و اهل سنت اميرمؤمنان عليه السلام در كعبه به دنیا آمده اند؟ + تصاوير كتاب ها (ویرایش جدید)
١٣٧ ص
(١٣٥)
روايت «من سب عليا فقد سبني» با سند معتبر + تصوير كتاب
١٣٨ ص
(١٣٦)
نبش قبور شهدا و صحابه از سنت هاي معاويه + تصوير كتاب
١٣٩ ص
(١٣٧)
نبش قبر معاويه و يزيد توسط خلفاي بني العباس + تصوير كتاب
١٤٠ ص
(١٣٨)
شعاع نور چهره فاطمه (س) به روايت عائشه
١٤١ ص
(١٣٩)
روايت فاطمه « اصدق لهجة» از عائشه با سند معتبر + تصوير كتاب
١٤٢ ص
(١٤٠)
چرا صحابه با خلفاي سه گانه مخالفت نكردند + تصوير كتاب
١٤٣ ص
(١٤١)
روايت «علِي مع القرانِ، والقرآن مع علِي» با سند معتبر + تصوير كتاب
١٤٤ ص
(١٤٢)
روايت «وأنت خلِيفتِي فِی كل مؤمِنٍ مِن بعدِی» با سند معتبر + تصوير كتاب
١٤٥ ص
(١٤٣)
آيا روايت «باب حطه بني اسرائيل» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٤٦ ص
(١٤٤)
اگر مراد رسول خدا (ص) از حديث غدير ، ولايت امير مؤمنان (ع) بود ، چرا در سقيفه به آن احتجاج نشد؟
١٤٧ ص
(١٤٥)
آيا آيه «ومن عنده علم الكتاب» در باره امام علي (ع) نازل شده ؟
١٤٨ ص
(١٤٦)
فلسفه عزاداري براي امام حسين عليه السلام چيست ؟
١٤٩ ص
(١٤٧)
چرا عزاداري براي امام حسين (ع) وياران با وفايشان از اول محرم آغاز مي شود با اين كه ايشان در دهم محرم به شهادت رسيدند ؟
١٥٠ ص
(١٤٨)
آيا لعن يزيد بن معاويه ، جايز است ؟
١٥١ ص
(١٤٩)
اگر شركت در عزاي امام حسين براي خدا نباشد چطور خداوند به آن پاداش مي دهد؟
١٥٢ ص
(١٥٠)
چهل روايت صحيح در اثبات امامت از كتاب هاي شيعه و سني
١٥٣ ص
(١٥١)
آيا دعاي رسول خدا (ص) در غدير خم «اللهم انصر من نصره» مستجاب شد؟
١٥٤ ص
(١٥٢)
آيا آيه «بلاغ» شامل تمام آنچه بر پيامبر (ص) نازل شده، مي شود يا اختصاص به تبليغ ولايت امير مؤمنان (ع) دارد؟
١٥٥ ص
(١٥٣)
آيا تهمت يكي از سايت هاي اهل سنت در بت پرستيدن امام علي (ع) قبل از اسلام ، صحت دارد؟
١٥٦ ص
(١٥٤)
آيا روايت «وأنت خليفتي من بعدي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟ (ويرايش جديد)
١٥٧ ص
(١٥٥)
آيا روايت «علي كنفسي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٥٨ ص
(١٥٦)
آيا روايت «امامان دوازده گانه» به صورت متواتر در منابع شيعه و سني نقل شده است؟
١٥٩ ص
(١٥٧)
آيا روايت «علي أولي الناس بعدي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٠ ص
(١٥٨)
آيا روايت «طير مشوي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦١ ص
(١٥٩)
آيا روايت «من أطاع عليا فقد أطاعني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٢ ص
(١٦٠)
آيا روايت «من فارق عليا فقد فارقني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٣ ص
(١٦١)
آيا روايت «علي مع الحق» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٤ ص
(١٦٢)
مقصود از روايت «حب علي حسنة، لا يضر معها سيئة» چيست؟
١٦٥ ص
(١٦٣)
آيا امير مؤمنان عليه السلام از انبياء افضل است ؟
١٦٦ ص
(١٦٤)
چرا به حضرت علي (عليه السلام) «قسيم النار والجنة» مي گويند؟
١٦٧ ص
(١٦٥)
مذهب شيعه در چه زماني پايه گذاري شده است ؟
١٦٨ ص
(١٦٦)
آيا در قرآن آيه اي در خصوص امامت امامان بعد از حضرت پيامبر آمده است ؟
١٦٩ ص
(١٦٧)
آيا روايت حسن مثني در انكار دلالت حديث غدير ، صحت دارد ؟
١٧٠ ص
(١٦٨)
آيا روايت «من سبّ عليا فقد سبني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٧١ ص
(١٦٩)
دوازده سؤال عبد الله حيدري از شيعيان و دوازده سؤال ما از او
١٧٢ ص
(١٧٠)
آيا امام زمان داراي زن و فرزند هستند ؟
١٧٣ ص
(١٧١)
آيا واقعيت دارد كه امام زمان (عج) از هر هزار نفر 999 نفر را خواهد كشت؟
١٧٤ ص
(١٧٢)
هنگام رحلت امام زمان (عج) چه كسي او را غسل داده و كفن مي كند؟
١٧٥ ص
(١٧٣)
آيا عائشه براي اصلاح امت، جنگ جمل را به راه انداخت ؟ چرا بعد از جنگ جمل مجازات نشد؟
١٧٦ ص
(١٧٤)
آيا اهميت دادن به عيد نوروز بدعت نيست؟
١٧٧ ص
(١٧٥)
آيا عبدالله ابي، در بيعت رضوان حضور داشته و با رسول خدا(ص) بيعت كرده است؟
١٧٨ ص
(١٧٦)
آيا به كار بردن تعبير «اعيذ بيا آهيا شراهيا» ، مصداق شرك به خداوند مي باشد؟
١٧٩ ص
(١٧٧)
آيا حقيقت دارد كه عمر بن خطاب، دختران خود را در جاهليت زنده به گور كرده است؟
١٨٠ ص
(١٧٨)
آيا كسي از علماي اهل سنت، امامت را جزء اصول دين دانسته است؟
١٨١ ص
(١٧٩)
آيا روايت «المرأة شر كلها» صحيح است و شامل همه زنان مي شود؟
١٨٢ ص
(١٨٠)
آيا روايت «أنصحهم لله ولرسوله الخليفة الصديق وخليفه الخليفه الفاروق» با سند معتبر در منابع شيعه و سني نقل شده است؟
١٨٣ ص
(١٨١)
آيا واقعيت دارد كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) از عمر بن خطاب مي ترسيد؟
١٨٤ ص
(١٨٢)
آيا واقعيت دارد كه بخاري، از ابوطفيل صحابي به خاطر شيعه بودنش روايت نقل نكرده است؟
١٨٥ ص
(١٨٣)
آيا پيامبر اسلام (ص) مسموم از دنيا رفت ؟
١٨٦ ص
(١٨٤)
آيا مسموم كردن امام حسن عليه السلام به دستور معاويه بود ؟
١٨٧ ص
(١٨٥)
آيا روايت معتبري در منابع اهل سنت وجود دارد كه ثابت كند، اميرمؤمنان عليه السلام، تمام اتفاقات آينده را تا قيامت مي دانست؟
١٨٨ ص
(١٨٦)
آيا روايت «من آذي عليا فقد آذاني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٨٩ ص
(١٨٧)
آيا محمد بن اسماعيل بخاري، فتوا داده است كه از طريق خوردن شير حيوانات نيز محرميت ثابت مي شود؟
١٩٠ ص
(١٨٨)
آيا روايت «إني تارك فيكم خليفتين» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٩١ ص
(١٨٩)
آيا واقعيت دارد كه عمر بن خطاب، سوره بقره را در مدت دوازده سال ياد گرفته است؟
١٩٢ ص
(١٩٠)
چرا شيعيان مي گويند كه حضرت علي (ع)، سه روز جنازه عثمان را بدون دفن رها كرد؟
١٩٣ ص
(١٩١)
چه كساني از اصحاب در جنگ صفين به شهادت رسيده اند؟
١٩٤ ص
(١٩٢)
آيا اميرمؤمنان و حسنين عليهم السلام از عثمان طرفداري كرده اند؟
١٩٥ ص
(١٩٣)
آيا رسول خدا (ص) ، جنگ هاي جمل، صفين و نهروان را پيش بيني كرده بود؟
١٩٦ ص
(١٩٤)
چرا شيعيان، حضرت علي (عليه السلام) را از خليفه دوم زاهد تر مي دانند؟
١٩٧ ص
(١٩٥)
آيا حديث قرطاس، تنها از طريق ابن عباس نقل شده است؟
١٩٨ ص
(١٩٦)
آيا اميرمؤمنان (ع) در صلح حديبيه، با دستور رسول خدا (ص) مخالفت كرده است؟
١٩٩ ص
(١٩٧)
آيا روايت معتبري مبني بر دادن مأموريت «اعلام برائت از مشركان» به اميرمؤمنان (ع) و عزل ابوبكر از اين مأموريت، در منابع اهل سنت وجود دارد؟
٢٠٠ ص
(١٩٨)
آيا روايت معتبري مبني بر ولادت امير مؤمنان (ع) در كعبه وجود دارد ؟
٢٠١ ص
(١٩٩)
آيا روايت «علي وليكم بعدي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
٢٠٢ ص
(٢٠٠)
آيا روايت «أنا مدينة العلم» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
٢٠٣ ص
(٢٠١)
آيا برخي از راويان «صحاح سته» شرابخوار بوده اند ؟
٢٠٤ ص
(٢٠٢)
آيا فاطمه (سلام الله عليها) از شيخين راضي شد؟
٢٠٥ ص
(٢٠٣)
آيا خانه هاي مدينه دَرِ چوبي داشت؟
٢٠٦ ص
(٢٠٤)
آيا أبو المجامع جويني «حاطب ليل» بوده است؟
٢٠٧ ص
(٢٠٥)
آيا عمر بن خطاب، فقط تهديد كرده است؟
٢٠٨ ص
(٢٠٦)
آيا مرحوم كاشف الغطاء (ره) و آيت الله خوئي (ره)، منكر شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) بودند؟
٢٠٩ ص
(٢٠٧)
آيا نخستين پيروان هر ديني، بهترين افراد آن امت هستند؟
٢١٠ ص
(٢٠٨)
چه كسي خطبه عقد حضرت خديجه و رسول خدا (عليهما السلام) را خواند؟
٢١١ ص
(٢٠٩)
آيا شهادت حضرت محسن (علیه السلام) با اين سخن پيامبر (صلی الله علیه و آله) كه خطاب به حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمود تو نخستين كس از اهل بيتم هستي كه به من ملحق مي شوي، در تعارض نيست ؟
٢١٢ ص
(٢١٠)
آيا واقعيت دارد كه ابوحنيفه، سخن عمر را سخن شيطان خوانده است؟
٢١٣ ص
(٢١١)
آيا روايت «فاطمة بضعة مني» فقط از طريق مسور بن مخرمة نقل شده است؟
٢١٤ ص
(٢١٢)
آيا عائشه، از دفن جنازه امام مجتبي (ع) در خانه رسول خدا (ص) جلوگيري كرده است؟
٢١٥ ص
(٢١٣)
آيا رسول خدا (ص) آياتي از قرآن كريم را فراموش مي كرد؟
٢١٦ ص
(٢١٤)
شخصيت و عملكرد عبد الله بن زبير در منابع اهل سنت ، چگونه آمده است؟
٢١٧ ص
(٢١٥)
مراد از «ام المؤمنين» در آيه « وازواجه أمهاتهم» چيست؟(ويرايش جديد)
٢١٨ ص
(٢١٦)
آيا تهمت فحشاء به عائشه، صحت دارد؟
٢١٩ ص
(٢١٧)
آيا حضرت خديجه (س) قبل از پيامبر(ص) با فرد ديگري ازدواج كرده بود؟
٢٢٠ ص
(٢١٨)
چرا حضرت خضر (علیه السلام) جواني را قبل از ارتكاب جرم كشت؟
٢٢١ ص
(٢١٩)
آيا اميرمؤمنان (ع) به دستور رسول خدا (ص) با ناكثين و قاسطين و مارقين جنگيده است؟
٢٢٢ ص
(٢٢٠)
آيا روايت «فنظر امير المؤمنين(ع) بين فخذيها» با عصمت آن حضرت در تعارض نيست؟
٢٢٣ ص
(٢٢١)
آيا حديث «حمار يعفور» صحت دارد؟
٢٢٤ ص
(٢٢٢)
چرا رسول خدا (ص) پس از «رزية الخميس» وصيت نامه اش را ننوشت؟
٢٢٥ ص
(٢٢٣)
آيا روايت «رسول الله (ص) ينام بين علي وعائشة» صحت دارد؟
٢٢٦ ص
(٢٢٤)
آيا سجده بر نجاسات، جايز است؟
٢٢٧ ص
(٢٢٥)
آيا اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه قرطاس حضور داشت؟ اگر حضور داشت، چرا جواب اهانت كنندگان را نداد؟
٢٢٨ ص
(٢٢٦)
آيا امام حسن (ع) كسي از اصحاب را لعن كرده است؟
٢٢٩ ص
(٢٢٧)
آيا عمر ، ابوبكر و عثمان و در ترور نافرجام رسول خدا (ص) دست داشته اند ؟
٢٣٠ ص
(٢٢٨)
آيا عائشه، صحابه را لعن و سبّ كرده است؟
٢٣١ ص
(٢٢٩)
آيا صحابه به عائشه ناسزا گفته اند؟
٢٣٢ ص
(٢٣٠)
آيا عائشه، نسبت به همسران ديگر رسول خدا (ص) حسادت داشته است؟
٢٣٣ ص
(٢٣١)
چرا پيامبر اسلام (ص) با عايشه و حفصه ازدواج كردند ؟
٢٣٤ ص
(٢٣٢)
آيا عائشه، با رسول خدا (ص) برخورد تندي داشته است؟
٢٣٥ ص
(٢٣٣)
آيا آيه اي در شأن عائشه و حفصه نازل شده است؟
٢٣٦ ص
(٢٣٤)
عائشه، در چند سالگي با رسول خدا (ص) ازدواج كرده است؟
٢٣٧ ص
(٢٣٥)
آیا جریان پایین آوردن ابوبکر و عمر از منبر ، توسط امام حسن و امام حسین (ع) صحت دارد؟
٢٣٨ ص
(٢٣٦)
آيا شيعيان، ديگر فرقه هاي اسلامي را كافر مي دانند؟
٢٣٩ ص
(٢٣٧)
آيا معاويه كاتب وحي بود ؟
٢٤٠ ص
(٢٣٨)
آيا شيعيان ، مخالفان خود را «حرام زاده» مي دانند؟
٢٤١ ص
(٢٣٩)
شيعيان ، در رد اتهام شراب خواري به امير مؤمنان (ع) كه توسط اهل سنت مطرح شده است ، چه پاسخي دارند ؟
٢٤٢ ص
(٢٤٠)
آيا ابوبكر ، عمر را با مراجعه به همه پرسي و آراي عمومي ، به جانشيني خود برگزيد ؟
٢٤٣ ص
(٢٤١)
نحوه اسلام آوردن عمر بن خطاب در منابع اهل تسنن چگونه آمده است ؟
٢٤٤ ص
(٢٤٢)
آيا ازدواج دو دختر پيامبر (ص) با عثمان صحت دارد ؟
٢٤٥ ص
(٢٤٣)
چه كسي به ابوبكر لقب «صديق» و به عمر لقب «فاروق» را داد ؟
٢٤٦ ص
(٢٤٤)
چرا حضرت علي (ع) نام سه فرزند خود را عمر ، ابوبكر و عثمان گذاشت؟
٢٤٧ ص
(٢٤٥)
آياروايت «ولدني ابوبكر مرتين» ازقول امام صادق عليه السلام صحت دارد؟
٢٤٨ ص
(٢٤٦)
نظر علماي اهل سنت در باره كيفيّت نماز چگونه است؟
٢٤٩ ص
(٢٤٧)
چرا شما نيز همانند علي (عليه السلام) كوتاه نمي آييد؟
٢٥٠ ص
(٢٤٨)
چرا اميرمؤمنان (ع) با قيام ابوسفيان بر ضد ابوبكر مخالفت كرد؟
٢٥١ ص
(٢٤٩)
آيا حضرت زهرا به حضرت علي عليهما السلام اعتراض كرد؟
٢٥٢ ص
(٢٥٠)
آيا كتاب الامامه و السياسه براي ابن قتيبه دينوري است ؟
٢٥٣ ص
(٢٥١)
آيا نسبت خوف به پيامبر، اهانت به آن حضرت است؟
٢٥٤ ص
(٢٥٢)
چرا رسول خدا (ص) خالد بن وليد را به خاطر كشتن قبيله «بني جذيمه» قصاص نكرد؟
٢٥٥ ص
(٢٥٣)
اگر پيامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) علي(علیه السلام) را به خلافت منصوب نمود، چرا ابوبكر را براي نماز فرستاد؟
٢٥٦ ص
(٢٥٤)
آيا كلمه «أولي» در آيه « النبِي اولی بِالمؤمِنِين » به معناي محبت است؟!
٢٥٧ ص
(٢٥٥)
اگر ابوبكر و عمر، غاصب خلافت بودند ، چرا امام علي (ع) با خلفا همكاري مي كرد؟
٢٥٨ ص
(٢٥٦)
چگونه ثابت مي شود كه ابراهيم عليه السلام هنگام نزول آيه «اني جاعلك للناسِ اماما» رسول بوده و امامت ذكر شده در آيه، منصبي بالاتر و غير از رسالت است؟
٢٥٩ ص
(٢٥٧)
حديث «سلمان منّا اهل البيت» با انحصار «اهل البيت» در پنج تن آل عبا در آيه تطهير چگونه قابل جمع است؟
٢٦٠ ص
(٢٥٨)
آيا حديث قرطاس در منابع شيعه نيز آمده است ؟
٢٦١ ص
(٢٥٩)
آيا سوره الانسان در شأن اهل البيت عليهم السلام نازل شده است ؟
٢٦٢ ص
(٢٦٠)
آيا روايت صحيح السندي مبني بر نيابت و وكالت عثمان بن سعيد از امام زمان عج ، وجود دارد؟
٢٦٣ ص
(٢٦١)
روايت « لو لا علي (ع) لهلك عمر » در چه منابعي آمده است؟
٢٦٤ ص
(٢٦٢)
چرا با وجود اين همه دليل مبني بر خلافت امير المؤمنين عليه السلام ، خلافت به آن حضرت نرسيد؟
٢٦٥ ص
(٢٦٣)
آيا سه بار «الله اكبر» گفتن بعد از سلام نماز ، شيوه نماز خلفاء بوده است؟
٢٦٦ ص
(٢٦٤)
آيا عثمان قاتل دو دختر پيامبر (ص) بوده ؟
٢٦٧ ص
(٢٦٥)
آيا در قضيه يوم الدار ، فرزندان عبد المطلب از 17 نفر تجاوز مي كرد ؟
٢٦٨ ص
(٢٦٦)
آيا هر حاجتي را از هر نقطه از جهان از اهل بيت (ع ) درخواست كنيم ، همان موقع مي شنوند ؟
٢٦٩ ص
(٢٦٧)
آيا روايت « فإن لم تجديني فأتي أبابكر» از قول رسول خدا (ص) صحت دارد؟
٢٧٠ ص
(٢٦٨)
آيا روايت « لا اوتي بمن يفضلني علي ابي بكر و عمر الاّ جلدته حدّ المفتري» از قول امير مؤمنان (ع) صحت دارد ؟
٢٧١ ص
(٢٦٩)
آيا رسول خدا (ص) در اتاق عائشه دفن شده است ؟
٢٧٢ ص
(٢٧٠)
آيا صحيح است كه عزرائيل براي قبض روح رسول خدا (ص) اجازه گرفتند؟
٢٧٣ ص
(٢٧١)
آيا حديث «اصحابي كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم» صحّت دارد ؟
٢٧٤ ص
(٢٧٢)
آيا امام علي عليه السلام پشت سر خلفاء نماز خوانده است؟
٢٧٥ ص
(٢٧٣)
آيا آيه 54 سوره مائده « يايها الذِين امنوا من يرتد مِنكم » در مورد ابوبكر است ؟
٢٧٦ ص
(٢٧٤)
گفتن «آمين» بعد از ولا الضالين چه اشكالي دارد؟
٢٧٧ ص
(٢٧٥)
آيا روايت «انما اكلت يوم اكل الأبيض» از قول امير المؤمنين عليه السلام صحت دارد؟
٢٧٨ ص
(٢٧٦)
آيا امير المؤمنين عليه السلام ، از خلفا تمجيد كرده است ؟
٢٧٩ ص
(٢٧٧)
آيا آيه 28 سوره غافر « ا تقتلون رجلا ان يقول ربی اللَّه » در شأن ابوبكر نازل شده است ؟
٢٨٠ ص
(٢٧٨)
قرآن كريم در چه زماني و توسط چه كسي جمع آوري شده است ؟
٢٨١ ص
(٢٧٩)
بداء ، در عقيده شيعي به چه معنايي است ؟ و آيا دليلي بر اثبات اين اعتقاد ، در كتب اهل سنت يافت مي شود ؟
٢٨٢ ص
(٢٨٠)
آيا آيه « والذِی جاء بِالصدقِ وصدق بِهِ » در شأن أبوبكر نازل شده است ؟
٢٨٣ ص
(٢٨١)
آيا روايت اهل سنت از امير مؤمنان عليه السلام در وجوب خراب كردن سنگ قبرها ، صحت دارد ؟
٢٨٤ ص
(٢٨٢)
چرا شيعيان در اذان و اقامه خود جمله «اشهد ان علي ولي الله » را ميگويند؟
٢٨٥ ص
(٢٨٣)
آيا روايت «فاقتدوا باللذين بعدي أبوبكر وعمر» از قول رسول خدا (ص) صحت دارد ؟
٢٨٦ ص
(٢٨٤)
چرا بعضي از اهل سنت بر خلاف شيعيان خون ، مني و شراب را نجس نمي دانند؟
٢٨٧ ص
(٢٨٥)
آيا ابن عباس به امام حسن (ع) خيانت كرد؟
٢٨٨ ص
(٢٨٦)
اگر ابوبكر و عمر با خلافت امير المؤمنين مخالفت نمي كردند ، چه مي شد؟
٢٨٩ ص
(٢٨٧)
آيا در جنگ بني قريظه دستور به كشتن يهودي ها صادر شد؟
٢٩٠ ص
(٢٨٨)
نظر وهابيت در باره نذر چيست ؟
٢٩١ ص
(٢٨٩)
چرا حضرت علي (ع) در زمان حكومتش بخشنامه اي جهت از بين بردن بدعت هاي خلفا صادر نكرد؟
٢٩٢ ص
(٢٩٠)
آيه افك در باره كداميك از زنان رسول خدا (ص) نازل شده است ؟
٢٩٣ ص
(٢٩١)
حديث قدسي «لولاك لما خلقت الأفلاك» در كدام يك از مصادر شيعه و سني آ مده است؟
٢٩٤ ص
(٢٩٢)
آيا در هيچ يك از مذاهب و فرقه هاي اهل سنت فتوايي بر حلال بودن لواط داده شده است؟
٢٩٥ ص
(٢٩٣)
آيا آيه 55 سوره نور « وعد اللّه الذِين امنوا مِنكم» در باره ابوبكر و عمر نازل شده است ؟
٢٩٦ ص
(٢٩٤)
آيا شيعيان ، سنت هاي پيامبر را اجرا مي كنند ؟
٢٩٧ ص
(٢٩٥)
آيا در نهج البلاغه اسم شيعه بيان شده يا به ان اشاره كرده؟
٢٩٨ ص
(٢٩٦)
آيا كتاب الأنوار النعمانية در نزد ما صحت دارد ؟
٢٩٩ ص
(٢٩٧)
آيا خلفا چهارگانه با يكديگر اختلاف داشته اند ؟
٣٠٠ ص
(٢٩٨)
چرا شيعيان با دست باز نماز ميخوانند؟
٣٠١ ص
(٢٩٩)
آيا روايت « أبوبكر وعمر سيدا كهول أهل الجنة» از قول رسول خدا (ص) صحت دارد ؟
٣٠٢ ص
(٣٠٠)
آيا شيعيان ، بعد از سلام نماز «خان الأمين» مي گويند ؟
٣٠٣ ص
(٣٠١)
آيا شيعه در قرن دوم ، سوم يا چهارم هجري تاريخ نويس دارد ؟
٣٠٤ ص
(٣٠٢)
آن چه كه در كتاب در محضر لاهوتيان از شيخ جعفر مجتهدي نقل شده صحت دارد؟
٣٠٥ ص
(٣٠٣)
آيا بعضي از روايات مفاتيح ، مخالف قران نيست ؟
٣٠٦ ص
(٣٠٤)
آيا رجعت را مي شود با آيات و روايات ثابت كرد ؟
٣٠٧ ص
(٣٠٥)
آيا امير مؤمنان عليه السلام با اختيار ، با ابوبكر بيعت كردند؟
٣٠٨ ص
(٣٠٦)
آيا آيه « إِذ يبايِعونك تحت الشجرةِ » عدالت تمامي صحابه را ثابت مي كند ؟
٣٠٩ ص
(٣٠٧)
آيا خطيب خوارزم كه كتابي در فضائل امام علي عليه السلام نوشته است ، سني بوده يا شيعه ؟
٣١٠ ص
(٣٠٨)
چرا امام حسن عليه السلام با معاويه صلح و امامت را به او واگذار كردند ؟
٣١١ ص
(٣٠٩)
آيا امام جعفر صادق (ع) اسماعيل را به امامت گماشت ؟
٣١٢ ص
(٣١٠)
چگونه مي توان با حديث منزلت امامت و خلافت حضرت علي عليه السلام را ثابت كرد ؟
٣١٣ ص
(٣١١)
منظور از ظالم اول ، ثاني و ثالث و رابع درفرازهاي آخر زيارت عاشورا چيست؟
٣١٤ ص
(٣١٢)
آيا شفاعت خواستن از انبياء و صالحين و توسل به آن ها شرك است ؟
٣١٥ ص
(٣١٣)
شرايط در حديث سلسله الذهب وعلت نام گذاري آن چيست؟
٣١٦ ص
(٣١٤)
آيا نظرات علمي جديد مي تواند رد كلمات ائمه (عليهم السلام) باشند ؟
٣١٧ ص
(٣١٥)
آيا اهل تسنن ، هنگام خواندن سوره در نماز ، بسم الله را مي گويند ؟
٣١٨ ص
(٣١٦)
آيا علماي شيعه همه روايات اصول كافي را صحيح ميدانند؟
٣١٩ ص
(٣١٧)
با توجه به اين كه خداوند فرموده " فقط مرا بخوانيد " گفتن «يا رسول الله، ياعلي، يا حسين و » سبب شرك نمي شود؟
٣٢٠ ص
(٣١٨)
چرا شيعيان ، همانند اهل تسنن نمازهايشان را در پنج وقت نمي خوانند ؟
٣٢١ ص
(٣١٩)
چرا خداوند انسان را آفريد؟
٣٢٢ ص
(٣٢٠)
چرا امامان با اين كه مي دانستند كه چگونه و كي به شهادت مي رسند ، باز به محل شهادت خود مي رفتند؟
٣٢٣ ص
(٣٢١)
آيا اويس قرني در جنگ صفين امير المومنين عليه السلام را ياري كرد ؟
٣٢٤ ص
(٣٢٢)
آيا ابن ابي الحديد ، شيعه بوده است يا سني معتزلي ؟
٣٢٥ ص
(٣٢٣)
آيا پيامبر (ص) ، ابوبكر را از ترس خبر دادن او به كفار با خود به غار برد ؟
٣٢٦ ص
(٣٢٤)
با اين كه تنها خداوند است كه هيچ خطا واشتباهي ندارد ، چه دليلي براي عصمت پيامبران وجود دارد ؟
٣٢٧ ص
(٣٢٥)
آيا امام علي عليه السلام از نحوه استقبال ايرانيان انتقاد كردند؟
٣٢٨ ص
(٣٢٦)
چرا ديه زن نصف ديه مرد است؟
٣٢٩ ص
(٣٢٧)
آيا زن بايد مطيع بي چون و چراي شوهر باشد؟
٣٣٠ ص
(٣٢٨)
با توجه به پيشرفت سريع علم بشر آيا احكام 1400 سال پيش اسلام نياز به بازنگري ندارد؟
٣٣١ ص
(٣٢٩)
آيا در كتاب كافي ، رواياتي دال بر تحريف وجود دارد ؟
٣٣٢ ص
(٣٣٠)
آيا آيه 100 سوره توبه " والسابِقون الاولون " شامل همه صحابه مي شود ؟
٣٣٣ ص
(٣٣١)
آيا آيه 29 سوره فتح "محمد رسول اللّهِ " شامل همه صحابه مي شود ؟
٣٣٤ ص
(٣٣٢)
مقصود از اهل بيت در آيه تطهير و اهل بيت در آيه حضرت ابراهيم عليه السلام چه كساني هستند ؟
٣٣٥ ص
(٣٣٣)
آيا مراد از « النجم الثاقِب » آقا ولي عصر ارواحنا له الفداه است ؟
٣٣٦ ص
(٣٣٤)
آيا روايت « العلم نقطة كثرها الجاهلون » از قول امام علي عليه السلام صحت دارد ؟
٣٣٧ ص
(٣٣٥)
آيا يك خانم شيعي مي تواند با يك فرد سني ازدواج كند ؟
٣٣٨ ص
(٣٣٦)
آيا امام علي عليه السلام ، معتقد به امامت خويش بودند ؟
٣٣٩ ص
(٣٣٧)
چرا اهل تسنن خمس را فقط موكول به زمان جنگ و غنائم آن ميدانند ؟
٣٤٠ ص
(٣٣٨)
چرا هنگام عرض ادب به ساحت مقدس ولي عصر (عج) دست بر سر خويش ميگذاريم ؟
٣٤١ ص
(٣٣٩)
آيا رسول الله (ص) مثل شيعيان امروزي بر مهر و امثال آن سجده مي كردند ؟
٣٤٢ ص
(٣٤٠)
آيا آيهء « قل لِلمخلفِين مِن الاعرابِ » در بارهء جنگ هاي ابوبكر با اهل رده نازل شده است ؟
٣٤٣ ص
(٣٤١)
آيا آيهء « غلبت الروم » در بارهء عمر بن الخطاب و عثمان نازل شده است ؟
٣٤٤ ص
(٣٤٢)
چرا نام ائمه عليهم السلام مستقيماً در قرآن نيامده است ؟
٣٤٥ ص
(٣٤٣)
آيا آيه اي در خصوص عصمت امامان عليهم السلام در قرآن آمده است ؟
٣٤٦ ص
(٣٤٤)
ابوتراب يعني چه وچرا به حضرت علي (ع) لقب ابوتراب داده شده؟
٣٤٧ ص
(٣٤٥)
آيا در كتب روايي شيعه احاديثي در رابطه با تحريف قرآن وجود دارد؟
٣٤٨ ص
(٣٤٦)
آيا در كتب اهل سنت روايتي مبني بر اين كه اهل كساء ، فقط اهل البيت هستند ، وجود دارد ؟
٣٤٩ ص
(٣٤٧)
مفاد قرارداد صلح نامه امام حسن(عليه السلام) چيست ؟
٣٥٠ ص
(٣٤٨)
آيا شايعه همسران متعدّد براي امام مجتبي(عليه السلام) درست است ؟
٣٥١ ص
(٣٤٩)
آيا امام حسن(عليه السلام) مي دانست كه ظرف شير يا آب زهرآلود است؟
٣٥٢ ص
(٣٥٠)
چرا امامت در فرزندان امام حسين(عليه السلام) ادامه يافت و از فرزندان امام حسن مجتبي(عليه السلام) كسي به اين مقام نرسيد ؟
٣٥٣ ص
(٣٥١)
آيا لعن كردن خلفاء و اصحاب جايز است ؟
٣٥٤ ص
(٣٥٢)
آيا ائمه عليهم السلام فقط بيانگر احكام هستند و وظيفه ما مطرح كردن مرجعيت علمي اهل بيت عليهم السلام است؟
٣٥٥ ص
(٣٥٣)
نمونه اي بياوريد كه اهل سنت به جنازه يا قبر بزرگانشان تبرك جسته باشند
٣٥٦ ص
(٣٥٤)
اولين بار چه كسي از زيارت قبر پيامبر ( ص ) جلوگيري كرد ؟
٣٥٧ ص
(٣٥٥)
آيا روايت « قد حلي أبوبكر الصديق سيفه » از قول امام باقر عليه السلام صحت دارد ؟
٣٥٨ ص
(٣٥٦)
نظر شهيد مطهري در باره انتقاد علي عليه السلام از خلافت چيست؟
٣٥٩ ص
(٣٥٧)
آيا علماي مذاهب چهارگانه ، درباره تبرّك و يا مس منبر و قبر پيامبر ( ص ) و يا قبور صالحين ، نظر مثبت دارند؟
٣٦٠ ص
(٣٥٨)
آيا امام علي عليه السلام براي جانشيني بعد از خودش وصيت كرده است ؟
٣٦١ ص
(٣٥٩)
آيا شفاعت خواستن از غير خداوند شرك است ؟
٣٦٢ ص
(٣٦٠)
آيا روايت « ما أقول فيهما إلا خيراً » از قول زيد بن علي ، در حق ابوبكر و عمر صحت دارد ؟
٣٦٣ ص
(٣٦١)
آيا اسلام با خريد و فروش انسان ها به صورت كنيز و غلام موافق بوده است ؟
٣٦٤ ص
(٣٦٢)
آيا پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله وسلم بي سواد بودند ؟
٣٦٥ ص
(٣٦٣)
آيا تمامي روايات كتاب كافي ، صحيح السند هستند ؟
٣٦٦ ص
(٣٦٤)
آيا روايت « أنصحهم لله و لرسوله الخليفة الصديق » از قول امير المؤمنين عليه السلام صحت دارد ؟
٣٦٧ ص
(٣٦٥)
آيا روايت « ما أوصي رسول الله ( ص ) » از قول امير المؤمنين عليه السلام صحت دارد ؟
٣٦٨ ص
(٣٦٦)
آيا روايت « لست بمنكر فضل أبي بكر » از قول امام جواد صحت دارد ؟
٣٦٩ ص
(٣٦٧)
آيا روايت « لولا أنا رأينا أبابكر لها أهلا لما تركناه » از قول امام علي عليه السلام صحت دارد ؟
٣٧٠ ص
(٣٦٨)
آيا عصمت پيامبر و اهل بيت عليهم السلام خدادادي محض است يا اين كه اكتسابي و بر اساس لياقت و امتحان مي باشد ؟
٣٧١ ص
(٣٦٩)
آيا روايت « و إنا نري أبا بكر أحق الناس بها » از قول امام علي عليه السلام صحت دارد ؟
٣٧٢ ص
(٣٧٠)
آيا روايت « إمامان عادلان قاسطان » از قول امام صادق عليه السلام در باره عمر و ابو بكر صحت دارد ؟
٣٧٣ ص
(٣٧١)
آيا پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم بر خلافت ابوبكر و عمر بشارت داده است ؟
٣٧٤ ص
(٣٧٢)
چرا حضرت علي بعد از به دست گرفتن حكومت فدك را بر نگرداند ؟
٣٧٥ ص
(٣٧٣)
آيا امام علي عليه السلام خلافت خلفاء را مشروع مي دانست ؟
٣٧٦ ص
(٣٧٤)
آيا از علماي اهل سنت هم شخصيت عبد الله سبا را موهوم مي دانند؟ آيا در رابطه با مهدي موعود(ع) در منابع سني روايتي هست؟
٣٧٧ ص
(٣٧٥)
آيا برگزاري جشنهاي خاص در نهم ربيع الاول اشكال دارد؟
٣٧٨ ص
(٣٧٦)
آيا آيه تطهير شامل زنان پيامبر هم مي شود؟
٣٧٩ ص
(٣٧٧)
بعد از شهادت امام حسين (علیه السلام) در روز عاشورا ، چه اتفاقاتي در عالم رخ داد؟
٣٨٠ ص
(٣٧٨)
هواي غدير خم گرم بوده است يا سرد؟ + تصاوير
٣٨١ ص
(٣٧٩)
آيا ائمه طاهرين علیهم السلام به پيامبر صل الله علیه و آله توسل كرده اند؟
٣٨٢ ص
(٣٨٠)
آیا امیرمؤمنان علیه السلام، بر ابوبکر رحمت فرستاده و او را اولین و مخلصترین مسلمان دانسته است؟
٣٨٣ ص
(٣٨١)
آيا حضرت مهدي عليه السلام قرآن جديد ، سنت جديد و دين جديد ميآورد؟
٣٨٤ ص
(٣٨٢)
آيا سند روايت نفرين حضرت زهرا سلام الله عليها بر شيخين صحيح است؟ (ویرایش جدید)
٣٨٥ ص
(٣٨٣)
آيا ابوبكر بر پيكر حضرت زهرا (سلام الله عليها) نماز خوانده است؟
٣٨٦ ص
(٣٨٤)
آيا درخواست حضرت يوسف (عليه السلام) از هم زنداني خود توسل محسوب ميشود؟
٣٨٧ ص
(٣٨٥)
وظيفه ما نسبت به حضرت زهرا (سلام الله عليها) چيست؟
٣٨٨ ص
(٣٨٦)
آيا حديث «ضربة علي يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين» سنديت دارد؟
٣٨٩ ص
(٣٨٧)
آيا در خصوص امامت امام كاظم (عليه السلام) روايت صحيح وجود دارد؟
٣٩٠ ص
(٣٨٨)
آيا در شهادت حضرت علي (ع) فرزندانش لباس سياه پوشيده اند؟
٣٩١ ص
(٣٨٩)
آيا روايات معتبر درباره امامت امام صادق (عليه السلام) در منابع شيعه وجود دارد؟
٣٩٢ ص
(٣٩٠)
آیا شیعیان کوفه امام حسین علیه اسلام را شهید کردند؟
٣٩٣ ص
(٣٩١)
آيا اولياء خدا بعد از مرگ هم قدرتي دارند؟
٣٩٤ ص
(٣٩٢)
آیا در تفسیر آیهی نور، فضائلی برای اهل بیت علیهم السلام نقل شده است؟
٣٩٥ ص
(٣٩٣)
آيا در ميان شهداي كربلا، افراد غير شيعه هم وجود داشتند؟
٣٩٦ ص
(٣٩٤)
آيا در واقعه عاشورا سرهاي همه 72 تن را بريدند يا نه؟
٣٩٧ ص
(٣٩٥)
آيا خون حضرت علي اصغر عليه السلام به زمين باز نگشت؟
٣٩٨ ص
(٣٩٦)
آيا عزاداري و گريه تنها براي امام حسين عليه السلام ثواب دارد يا شامل عزاداري اهل بيت غير معصوم ايشان نيز ميشود
٣٩٩ ص
(٣٩٧)
آيا رسول خدا صلي الله عليه وآله در مجالس رقص و آواز شركت ميكردند؟
٤٠٠ ص
(٣٩٨)
آيا عمر سند و قبالهي فدك را از دست حضرت زهرا (س) گرفت و پاره كرد؟
٤٠١ ص
(٣٩٩)
آيا متعه (ازدواج موقت) در خيبر تحريم شده است؟
٤٠٢ ص
(٤٠٠)
آيا در كتابهاي شيعه به حضرت زهرا سلام الله عليها توهين شده است؟ (ويرايش جديد)
٤٠٣ ص
(٤٠١)
آيا در منابع شيعه روايت معتبري درباره معجزات پيامبر (ص) نقل شده است؟
٤٠٤ ص
(٤٠٢)
آيا منظور از آيه 122 سوره انعام، ولايت و امامت ائمه عليهم السلام است؟
٤٠٥ ص
(٤٠٣)
آيا كرامات و معجزات ائمه عليهم السلام در کتب اهل سنت نقل شده است؟
٤٠٦ ص
(٤٠٤)
آيا طبق روايات شيعه، هنگام وضو پاها شسته ميشود يا مسح ميگردد؟
٤٠٧ ص
(٤٠٥)
اسناد تاريخي در فرمان قتل امام حسين عليه السلام
٤٠٨ ص
(٤٠٦)
آيا روايت امام رضا (عليه السلام) که در آن قرآن را تنها راه هدایت می داند، با حديث ثقلين تعارض دارد؟
٤٠٩ ص
(٤٠٧)
ديدگاه عالمان امامی درباره مصائب حضرت فاطمه عليها السلام در طول تاريخ چگونه بوده است؟
٤١٠ ص
(٤٠٨)
حضرت زهرا سلام الله عليها «فدك» را چند مرتبه مطالبه كردند؟
٤١١ ص
(٤٠٩)
آيا ابو بكر مشاور نظامي پيامبر صلي الله عليه وآله بوده است؟
٤١٢ ص
(٤١٠)
آيا پيامبر و امير مؤمنان (عليهما السلام) همانند شيعيان در وضو مسح مي کشيدند؟
٤١٣ ص
(٤١١)
آیا اتهام مستشرقان به تأثیر پذیری پیامبر صلي الله عليه وآله از یهودیان و مسیحیان ریشه در کتاب های اهل سنت دارد؟
٤١٤ ص
(٤١٢)
آيا بر اساس اين باب كتاب اصول كافي « انه ليس شي من الحق في يد الناس الا ماخرج من عند الائمه» اهل بيت عليهم السلام علوم روز را باطل مي دانند؟
٤١٥ ص
(٤١٣)
آيا امام حسن عليه السلام بسيار طلاق مي داد (مطلاق بود)؟
٤١٦ ص
(٤١٤)
آيا امام علي عليه السلام از شهادت خود خبر داشت؟ اگر مي دانست، چرا به مسجد رفت؟
٤١٧ ص
(٤١٥)
آيا «ليلة المبيت» براي اميرمؤمنان (علیه السلام) فضيلت است؟
٤١٨ ص
(٤١٦)
آيا معاويه غير مسلمان از دنيا رفت؟ آيا معاويه در تابوتي از آتش جهنم است؟
٤١٩ ص
(٤١٧)
آيا امامان اهل سنت شاگردان امام صادق سلام الله عليه بوده اند؟
٤٢٠ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص

پرسش و پاسخ - پرسش و پاسخ - الصفحة ٢٢٤ - آيا حديث «حمار يعفور» صحت دارد؟

آيا حديث «حمار يعفور» صحت دارد؟

کد مطلب: ٥١١٤ تاریخ انتشار: ٢٠ اسفند ١٣٨٨ تعداد بازدید: ١٤٥٤٥ پرسش و پاسخ » عمومي آيا حديث «حمار يعفور» صحت دارد؟

سؤال كننده: احمد

 

توضيح سؤال:

شما كتاب كافي را برترين كتاب خود مي دانيد، آيا مي دانيد كه در اين كتاب چه توهين هايي كه به پيامبر و ائمه شده است؟

يكي از توهين ها حديث سلسلة الحمار است كه طبق اين روايت پيامبر با حماري صحبت مي كند و اين حمار از پدران خود حديثي را از حضرت نوح بيان مي كند.

اين روايت چند چيز را ثابت مي كند:

١ . سخن گفتن حمار با انسان ها!

٢ . حمار خطاب به رسول خدا مي گويد: «جان من و پدر و مادرم به فداي تو»! اولا با وجود صحابه آيا نوبت به حمار مي رسد كه خود را فداي پيامبر كند؟ ثانياً: فرضا كه اين حمار اختيار جان خود را داشت؛ آيا اختيار جان پدر و مادرش را نيز داشت؟

٣ . بين حضرت نوح و رسول خدا هزاران سال فاصله است؛ در حالي كه اين حمار روايت را با چهار واسطه از حضرت نوح نقل كرده است (خودش از پدرش از جدش و او از پدرش)، چگونه اين چند حمار، هزاران سال عمر كرده اند؟

ببنيد كه شيعيان عقل و دين خود را به دست چه كساني سپرده اند؟

پاسخ:

اصل روايت:

وَرُوِيَ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام قَالَ: إِنَّ ذَلِكَ الْحِمَارَ [الْحِمَارِ عُفَيْر] كَلَّمَ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وآله فَقَالَ: بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي إِنَّ أَبِي حَدَّثَنِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَبِيهِ أَنَّهُ كَانَ مَعَ نُوحٍ فِي السَّفِينَةِ فَقَامَ إِلَيْهِ نُوحٌ فَمَسَحَ عَلَي كَفَلِهِ ثُمَّ قَالَ: يَخْرُجُ مِنْ صُلْبِ هَذَا الْحِمَارِ حِمَارٌ يَرْكَبُهُ سَيِّدُ النَّبِيِّينَ وَ خَاتَمُهُمْ فَالْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَنِي ذَلِكَ الْحِمَار.

و روايت شده كه امير المؤمنين عليه السلام فرمود: اين الاغ با پيغمبر صلّي اللَّه عليه و آله به سخن درآمد و گفت:

پدر و مادرم قربانت! پدرم از پدرش و او از جدش و او از پدرش نقل كرد كه او با جناب نوح در كشتي بوده و نوح برخاسته و دست به كفل او كشيده و گفته: از پشت اين الاغ، الاغي آيد كه سيد پيغمبران و آخرين ايشان بر آن سوار شود، خدا را شكر كه مرا همان الاغ قرار داد.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي٣٢٨ هـ)، الأصول من الكافي، ج١ ، ص٢٣٧ ، ذيل حديث٩، ناشر: اسلاميه ، تهران ، الطبعة الثانية،١٣٦٢هـ.ش.

نقد و بررسي:

قبل از نقد دلالي و پاسخ هاي نقضي، سند اين روايت را بررسي مي كنيم تا ببنيم كه آيا اين روايت ارزش استناد دارد يا خير

مقدمه :

نويسنده اين اشكالات ، بايد مي دانست كه ما شيعيان ، مانند اهل سنت نيستيم كه بعضي از كتب حديثي را صد در صد صحيح دانسته و حق نقد مطالب آن را نداشته باشيم !

بعضي از روايات اصول كافي و ساير كتب شيعه از جهت سندي غير معتبر است و علماي شيعه به آنها استدلال نمي كنند؛ از اين رو وجود چنين رواياتي در بعضي از كتب شيعه ، ضرر به مذهب شيعه نمي زند ! اما اهل سنت كه اعتقاد كامل به صحيح بخاري و مسلم دارند و حتي به گفته برخي از علما تمامي روايات آن را به اجماع اهل سنت ، روايات رسول خدا (ص) مي دانند ، وقتي روايات بخاري و مسلم چنين مطالبي را نقل كنند ، دچار اشكال مي شوند ! (كه به نقل مطالب بخاري در اين باب نيز خواهيم پرداخت) حال با ذكر اين مقدمه به بررسي سندي اين روايت مي پردازيم :

بررسي سند روايت:

همان طور كه از اصل روايت پيدا است، اين روايت در ادامه روايت نهم از ابواب «بَابُ مَا عِنْدَ الْأَئِمَّةِ مِنْ سِلَاحِ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله وَ مَتَاعِه » و به صورت مرفوع «وَرُوِيَ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ...» نقل شده است و روايت مرفوع ارزش استدلال و نياز به اين همه جار و جنجال ندارد.

اگر نويسنده اين مطلب با علم حديث آشنا بود، هرگز به روايتي اين چنين ضعيف استناد نمي كرد!

علامه مجلسي رضوان الله تعالي عليه در شرح اين روايت مي گويد:

الحديث التاسع: ضعيف وآخره مرسل.

حديث نهم ضعيف و آخر آن (روايت مورد نظر) مرسل است.

المجلسي، محمد باقر (متوفاي ١١١١هـ)، مرآة العقول في شرح اخبار آل الرسول، ج٣، ص٤٨، ناشر: دار الكتب الإسلامية ـ تهران، الطبعة : الثانية،١٤٠٤هـ ـ ١٢٦٣ش.

بررسي دلالت روايت:

سخن گفتن پيامبران با حيوانات در قرآن:

خداوند در قرآن كريم ، از گفتگوي مورچه و هدهد با حضرت سليمان سخن گفته است:

حَتيَّ إِذَا أَتَوْاْ عَليَ وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَأَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُواْ مَسَكِنَكُمْ لَا يحَْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لَا يَشْعُرُونَ.

فَتَبَسَّمَ ضَاحِكاً مِّن قَوْلِهَا وَ قَالَ رَبّ ِ أَوْزِعْنيِ أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتيِ أَنْعَمْتَ عَليَ َّ وَ عَليَ وَالِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صَلِحًا تَرْضَئهُ وَ أَدْخِلْنيِ بِرَحْمَتِكَ فيِ عِبَادِكَ الصَّلِحِين

وَتَفَقَّدَ الطَّيرَْ فَقَالَ مَا ليِ َ لَا أَرَي الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائبِينَ . لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِيدًا أَوْ لَأَاْذْبحََنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنيّ ِ بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ. فَمَكَثَ غَيرَْ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تحُِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإِ بِنَبَإٍ يَقِينٍ . إِنيّ ِ وَجَدتُّ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِيَتْ مِن كُلّ ِ شيَ ْءٍ وَلهََا عَرْشٌ عَظِيمٌ. وَجَدتُّهَا وَقَوْمَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللَّهِ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لَا يَهْتَدُون .

سوره نمل ، آيات ١٨ـ ٢٤.

(آنها حركت كردند) تا به سرزمين مورچگان رسيدند مورچه اي گفت: «به لانه هاي خود برويد تا سليمان و لشكرش شما را پايمال نكنند در حالي كه نمي فهمند!».

سليمان از سخن او تبسّمي كرد و خنديد و گفت: «پروردگارا! شكر نعمتهايي را كه بر من و پدر و مادرم ارزاني داشته اي به من الهام كن، و توفيق ده تا عمل صالحي كه موجب رضاي توست انجام دهم، و مرا برحمت خود در زمره بندگان صالحت وارد كن!»

(سليمان) در جستجوي آن پرنده [هدهد] برآمد و گفت: «چرا هدهد را نمي بينم، يا اينكه او از غايبان است؟! قطعاً او را كيفر شديدي خواهم داد، يا او را ذبح مي كنم، يا بايد دليل روشني (براي غيبتش) براي من بياورد!

چندان درنگ نكرد (كه هدهد آمد و) گفت: «من بر چيزي آگاهي يافتم كه تو بر آن آگاهي نيافتي من از سرزمين «سبا» يك خبر قطعي براي تو آورده ام! من زني را ديدم كه بر آنان حكومت مي كند، و همه چيز در اختيار دارد، و (به خصوص) تخت عظيمي دارد! . او و قومش را ديدم كه براي غير خدا- خورشيد- سجده مي كنند و شيطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داده، و آنها را از راه بازداشته و از اين رو هدايت نمي شوند!».

بنابراين سخن گفتن پيامبران با حيوانات با قدرت اعجازي كه خداوند به آنان داده است، هيچ مشكلي ندارد . و وقتي سليمان بتواند با حيوانات گفتگو كند، چه استبعادي دارد كه برترين پيامبر خداوند نيز بتواند با يكي ديگر از حيوانات سخن گفته باشد؟

«فداك أبي وأمي» به منظور تكريم پيامبر بوده است:

اما اين كه نويسنده مطلب با تمسخر فراوان جمله «فداك أبي وأمي» را نقل و به استهزاء گرفته است ، بايد در جواب ايشان بگوئيم كه اين جمله از عباراتي است كه به منظور تكريم ، بزرگداشت و تعظيم طرف مقابل ايراد مي شود؛ چه از طرف انسان گفته شود يا با معجزه الهي حيواني آن را به زبان بياورد؛ چنانچه ابن اثير جزري مي نويسد:

اغفر فداء لك ما اقتفينا :

اطلاق هذا اللفظ مع الله تعالي محمول علي المجاز والاستعارة لانه انما يفدي من المكاره من تلحقه فيكون المراد بالفداء التعظيم والاكبار لان الانسان لا يفدي الا من يعظمه فيبذل نفسه له .

اطلاق اين لفظ در باره خداوند، حمل بر مجاز و كنايه مي شود؛ زيرا فدا شدن ، تنها در برابر مصيبت ها و بدي هايي است كه به طرف مقابل مي رسد ! بنا بر اين مراد از فدا شدن ، تعظيم و بزرگداشت است ! زيرا انسان خود را جز براي كسي كه او را بزرگ مي داند فدا نمي كند ! و به همين جهت است كه جان خويش را در راه او مي دهد !

ابن أثير الجزري، ابوالسعادات المبارك بن محمد (متوفاي٦٠٦هـ)، النهاية في غريب الحديث والأثر، ج٣، ص ٤٢٢، تحقيق طاهر أحمد الزاوي - محمود محمد الطناحي، ناشر: المكتبة العلمية - بيروت - ١٣٩٩هـ - ١٩٧٩م؛

الأفريقي المصري، جمال الدين محمد بن مكرم بن منظور (متوفاي٧١١هـ)، لسان العرب، ج١٥، ص ١٥١، ناشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولي.

ما نيز در گفتارهاي روزانه خودمان، به كساني كه احترام خاصي براي آن ها قائل هستيم از اين جمله استفاده مي كنيم و در حقيقت مي خواهيم به آن ها بگوئيم كه شما در نزد ما از پدر و مادرمان نيز عزيزتر هستيد . صحابه نيز همواره از اين جمله در گفتار با رسول خدا صلي الله عليه وآله استفاده مي كرده اند كه اگر كسي در كتاب هاي اهل سنت جستجو كند به صدها مورد مي رسد كه ما فقط به يك مورد از كتاب صحيح بخاري اشاره مي كنيم:

... فلما قَفَلُوا قال سَلَمَةُ رَآنِي رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم وهو آخِذٌ بِيَدِي قال ما لك قلت له فَدَاكَ أبي وَأُمِّي ...

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج ٤ ص ١٥٣٧، ح٣٩٦٠، كتاب المغازي، بَاب غَزْوَةِ خَيْبَرَ ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

بنابراين گفتن جمله «فداك أبي وأمي» دليل بر اين نيست كه كسي اختيار جان پدر و مادرش را دارد و داشته باشد.

اما اين كه گفته است: « بين حضرت نوح و رسول خدا هزاران سال فاصله است؛ در حالي كه اين حمار روايت را با سه واسطه از حضرت نوح نقل كرده است» در جواب مي گوييم:

اگر كسي بپذيرد كه حيوانات با قدرت الهي مي تواند با انسان ها گفتگو كند، چه استبعادي دارد كه خداوند عمر يك حيوان را آن قدر طولاني كند كه بتواند با پيامبر آخر الزمان ملاقات و با او گفتگو كند؟ همان خدائي كه قدرت سخن گفتن به حيوان داده، همان خدا نيز مي تواند به او عمر طولاني دهد.

نقل مشابه همين روايت در كتاب هاي اهل سنت:

جالب اين است كه بزرگان اهل سنت شبيه همين روايت را در كتاب هاي خود به صورت گسترده نقل كرده اند. قاضي عياض در كتاب الشفا مي نويسد:

عن إبراهيم بن حماد بسنده من كلام الحمار الذي أصابه بخيبر ، وقال اسمي يزيد بن شهاب . فسماه النبي صلي الله عليه وسلم يعفورا ، وأنه كان يوجهه إلي دور أصحابه ، فيضرب عليهم الباب برأسه ، ويستدعيهم ، وأن النبي صلي الله عليه وسلم لما مات تردي في بئر جزعاً وحزناً ، فمات .

ابراهيم بن حماد با سندش، گفتار حماري را كه رسول خدا در خيبر به دست آورد اين گونه نقل كرده است: حمار گفت: اسم من يزيد بن شهاب است، پس رسول خدا او را يعفور ناميد، اين حمار به خانه هاي اصحاب مي رفت ، در خانه ها را با سر خود مي كوبيد و آن ها را فرامي خواند، وقتي رسول خدا (ص) از دنيا رفت، از شدت غم و اندوه خود را در چاه انداخت و مُرد.

القاضي عياض، ابوالفضل عياض بن موسي بن عياض اليحصبي السبتي (متوفاي٥٤٤هـ)، كتاب الشفا، ج١، ص٢٣٦، طبق برنامه الجامع الكبير.

ديگر بزرگان اهل سنت نيز اين روايت را به تفصيل نقل كرده اند:

أخبرنا أبو غالب وأبو عبد الله قالا أنبأ أبو سعد بن أبي علانة أنا أبو طاهر المخلص وأبو أحمد بن المهتدي حدثني أبو الحسن الأسدي عمر بن بشر بن موسي نا أبو حفص عمر بن مزيد نا عبد الله بن محمد بن عبيد بن أبي الصهباء نا أبو حذيفة عبد الله بن حبيب الهذلي عن أبي عبد الله السلمي عن أبي منظور قال لما فتح رسول الله صلي الله عليه وسلم يعني خيبر أصاب أربعة أزواج ثقال أربعة أزواج خفاف وعشر أواقي ذهب وفضة وحمار أسود مكبلا قال فكلم رسول الله صلي الله عليه وسلم الحمار فكلمه الحمار فقال له النبي صلي الله عليه وسلم ما اسمك قال يزيد بن شهاب أخرج الله عز وجل من نسل جدي ستين حمارا كلهم لم يركبهم إلا نبي قد كنت أتوقعك أن تركبني لم يبق من نسل جدي غيري ولا من الأنبياء غيرك قد كنت قبلك لرجل يهودي وكنت أتعثر به عمدا وكان يجيع بطني ويضرب ظهري قال فقال له النبي صلي الله عليه وسلم فأنت يعفور يا يعفور قال لبيك قال أتشتهي الإناث قال لا قال فكان رسول الله صلي الله عليه وسلم يركبه في حاجته وإذا نزل عنه بعث به إلي باب الرجل فيأتي الباب فيقرعه برأسه فإذا خرج إليه صاحب الدار أوميء إليه أن أجب رسول الله صلي الله عليه وسلم فلما قبض النبي صلي الله عليه وسلم جاء إلي بئر كانت لأبي الهيثم بن التيهان فتردي فيها جزعا علي رسول الله صلي الله عليه وسلم فصارت قبره.

هنگامي كه رسول خدا (ص) خيبر را فتح كرد چهار كنيز چاق و چهار كنيز لاغر و نيز ده پيمانه طلا و نقره و الاغي بسته شده در زنجير به دست آوردند ؛ آن حضرت با الاغ به گفتگو پرداختند و الاغ نيز جواب داد ! رسول خدا فرمود: اسمت چيست؟ گفت: يزيد بن شهاب، خداوند از نسل جد من شصت حمار ديگر خلق كرد كه فقط پيامبران بر آن ها سوار شدند و من از شما توقع دارم كه بر من سوار شوي؛ چرا كه از نسل جد من كسي غير از من و از انبياء نيز جز شما باقي نمانده است، من پيش از شما مال مرد يهودي بودم، كه از روي عمد او را بر زمين مي زدم ! او نيز شكم مرا به دردآورده و به پشتم مي زد.

رسول خدا فرمود: پس تو يعفور هستي ، اي يعفور ! حمار گفت: بلي ، رسول خدا فرمود: آيا به جنس مؤنث تمايل داري؟ يعفور گفت: خير !

پس رسول خدا (ص) در هنگام نياز سوار او مي شد، و هر وقت كه از پشت او پايين مي آمد، او را به خانه مردم مي فرستاد، او در خانه را با سرش مي كوبيد و به آن شخص اشاره مي كرد كه پيش رسول خدا (ص) برود . وقتي رسول خدا از دنيا رفت، نزديك چاهي كه متعلق به هيثم بن تيهان بود، آمد و خود در آن به خاطر ناراحتي براي رسول خدا (ص) انداخت و همان چاه قبر او شد.

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفاي٥٧١هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج٤، ص ٢٣٢، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - ١٩٩٥؛

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي٧٧٤هـ)، البداية والنهاية، ج٦، ص ١٥١، ناشر: مكتبة المعارف - بيروت؛

الأبشيهي، أبو الفتح شهاب الدين محمد بن أحمد (متوفاي٨٥٠هـ) ، المستطرف في كل فن مستظرف، ج٢، ص ٢٣٥، تحقيق : مفيد محمد قميحة ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الثانية ، ١٤٠٦هـ ـ ١٩٨٦م؛

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي٨٥٢ هـ)، لسان الميزان، ج٥، ص ٣٧٦، تحقيق: دائرة المعرف النظامية - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٦هـ - ١٩٨٦م؛

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي٩١١هـ)، الخصائص الكبري، ج٢، ص ١٠٧، ناشر:دار الكتب العلمية - بيروت - ١٤٠٥هـ - ١٩٨٥م؛

العاصمي المكي، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي (متوفاي١١١١هـ)، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، ج٢، ص ٢٤، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود- علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية؛

الأنصاري ، أبو عبد الله محمد بن علي بن أحمد بن حديدة (متوفاي١٣٨١هـ)، المصباح المضيء في كتاب النبي الأمي ورسله إلي ملوك الأرض من عربي وعجمي، ج١، ص ٢٦١، تحقيق : محمد عظيم الدين ، ناشر : عالم الكتب - بيروت - ١٤٠٥هـ.

بنابراين اگر مرحوم كليني روايتي را با سند مرفوع نقل كرده، بسياري از بززگان شما شبيه همان روايت را با سند متصل نقل كرده ايد؛ از اين رو بهتر بود كه نويسنده مقاله قبل از نقل روايت از كتاب هاي شيعه و خرده گيري بر آن به كتاب هاي خود نيز رجوع مي كرد تا اين گونه با جواب هاي نقضي روبرو نشود.

گفتگو با حيوانات در كتاب هاي اهل سنت:

گفتگوي گرگ با يكي از اصحاب:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا يَزِيدُ أنا الْقَاسِمُ بن الْفَضْلِ الحداني عن أبي نَضْرَةَ عن أبي سَعِيدٍ الخدري قال عَدَا الذِّئْبُ علي شَاةٍ فَأَخَذَهَا فَطَلَبَهُ الراعي فَانْتَزَعَهَا منه فَأَقْعَي الذِّئْبُ علي ذَنَبِهِ قال أَلاَ تتقي اللَّهَ تَنْزِعُ مني رِزْقاً سَاقه الله إلي فقال يا عجبي ذِئْبٌ مقع علي ذَنَبِهِ يكلمني كَلاَمَ الإِنْسِ فقال الذِّئْبُ الا أُخْبِرُكَ بِأَعْجَبَ من ذلك مُحَمَّدٌ صلي الله عليه وسلم بِيَثْرِبَ يُخْبِرُ الناس بِأَنْبَاءِ ما قد سَبَقَ قال فَأَقْبَلَ الراعي يَسُوقُ غَنَمَهُ حتي دخل الْمَدِينَةَ فَزَوَاهَا إلي زَاوِيَةٍ من زَوَايَاهَا ثُمَّ أتي رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فَأَخْبَرَهُ فَأَمَرَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فنودي الصَّلاَةُ جَامِعَةٌ ثُمَّ خَرَجَ فقال للراعي أَخْبِرْهُمْ فَأَخْبَرَهُمْ فقال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم صَدَقَ والذي نفسه بيده لاَ تَقُومُ السَّاعَةُ حتي يُكَلِّمَ السِّبَاعُ الإِنْسَ وَيُكَلِّمَ الرَّجُلَ عَذَبَةُ سَوْطِهِ وَشِرَاكُ نَعَْلِهِ وَيُخْبِرَهُ فَخِذُهُ بِمَا أَحْدَثَ أَهْلُهُ بَعْدَهُ.

ابوسعيد خدري مي گويد: گرگي به گوسفندي حمله كرد و آن را برد، چوپان او را دنبال كرد و گوسفند را از او گرفت و گرگ را به خاطر اين كارش كتك زد، گرگ گفت: از خدا نمي ترسي كه روزي مرا كه خداوند نصيبم كرده از من مي گيري، آن را به من برگردان. چوپان گفت: عجبا! گرگي را كتك زدم و او با زبان انسان ها با من سخن مي گويد!!! گرگ گفت: من تو را به چيز عجيب تر از آن آگاه مي كنم و آن اين است كه محمد (ص) در يثرب مردم را از اخبار گذشتگان آگاه مي كرد، چوپان گوسفندانش را هدايت كرد تا اين كه وارد مدينه شد ، پس گوسفندانش را در گوشه اي نگه داشت؛ سپس خدمت رسول خدا رسيد و او را از اين قصه آگاه كرد، رسول خدا دستور داد كه مردم براي نماز جماعت دعوت بخوانند، وقتي خارج شد، به چوپان گفت: مردم را از داستانت آگاه كن، چوپان اطاعت كرد، رسول خدا (ص) فرمود: راست گفتي! سوگند به كسي كه جانم در دست او است، قيامت نمي شود ؛ مگر اين كه حيوانات وحشي با انسان ها و مرد با دسته تازيانه و بند كفش خود سخن مي گويد و ران پايش او را از اتفاقاتي كه بعدا براي خانواده اش مي افتد آگاه مي كند.

الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاي٢٤١هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج٣، ص ٨٣، ح١١٨٠٩، ناشر: مؤسسة قرطبة - مصر؛

الكسي ، أبو محمد عبد بن حميد بن نصر (متوفاي٢٤٩هـ) ، المنتخب من مسند عبد بن حميد ، ج١، ص ٢٧٧، ح٨٧٧، تحقيق : صبحي البدري السامرائي , محمود محمد خليل الصعيدي ، ناشر : مكتبة السنة - القاهرة ، الطبعة : الأولي ، ١٤٠٨هـ - ١٩٨٨م؛

التميمي البستي، محمد بن حبان بن أحمد ابوحاتم (متوفاي٣٥٤ هـ)، صحيح ابن حبان بترتيب ابن بلبان، ج١٤، ص ٤١٨، ح٦٤٩٤، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، ناشر:مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الثانية، ١٤١٤هـ ـ ١٩٩٣م؛

ابن سمعون البغدادي ، أبو الحسين محمد بن أحمد بن إسماعيل بن عنبس (متوفاي٣٨٧هـ)، أمالي ابن سمعون ، ج١، ص ٣٦٦، طبق برنامه الجامع الكبير؛

البيهقي، أبي بكر أحمد بن الحسين بن علي (متوفاي٤٥٨هـ)، دلائل النبوة، ج٦، ص ٤١، طبق برنامه الجامع الكبير؛

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفاي٥٧١هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج٤، ص ٣٧٥، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - ١٩٩٥؛

الرافعي القزويني، عبد الكريم بن محمد (متوفاي ٦٢٣ هـ)، التدوين في أخبار قزوين، ج١، ص ٤٤٨، تحقيق: عزيز الله العطاري، ناشر:دار الكتب العلمية - بيروت - ١٩٨٧م؛

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج١، ص ٣٥١، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمري، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٧هـ - ١٩٨٧م؛

أبو المحاسن الحنفي ، يوسف بن موسي (متوفاي٨٠٣هـ)، المعتصر من المختصر من مشكل الآثار ، ج١، ص ٥٧، ناشر : عالم الكتب / مكتبة المتنبي / مكتبة سعد الدين - بيروت / القاهرة / دمشق؛

الدميري المصري الشافعي ، كمال الدين محمد بن موسي بن عيسي (متوفاي٨٠٨ هـ)، حياة الحيوان الكبري ، ج١، ص ٥٠١، تحقيق : أحمد حسن بسج ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان ، الطبعة : الثانية ، ١٤٢٤ هـ - ٢٠٠٣م.

الصفوري، عبد الرحمن بن عبد السلام بن عبد الرحمن بن عثمان (متوفاي ٨٩٤ هـ)، نزهة المجالس ومنتخب النفائس، تحقيق: عبد الرحيم مارديني، ج٢، ص ٣٢٠، ناشر:دار المحبة - دار آية - بيروت - دمشق - ٢٠٠١ / ٢٠٠٢م؛

ملا علي القاري، نور الدين أبو الحسن علي بن سلطان محمد الهروي (متوفاي١٠١٤هـ)، مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، ج١١، ص ٧١، تحقيق: جمال عيتاني، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٢٢هـ - ٢٠٠١م

حاكم نيشابوري بعد از نقل اين روايت مي گويد:

هذا حديث صحيح علي شرط مسلم ولم يخرجاه.

اين روايت بر طبق شرائطي كه مسلم براي صحت روايت قائل است، صحيح است؛ ولي او نقل نكرده.

الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاي ٤٠٥ هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج٤، ص ٥١٤، ح٨٤٤٤، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولي، ١٤١١هـ - ١٩٩٠م.

و ابن كثير دمشقي مي گويد:

وهذا إسناد علي شرط الصحيح وقد صححه البيهقي ولم يروه إلا الترمذي.

اين سند ، شرائط صحيح بخاري را دارا هست و بيهقي نيز آن را تصحيح كرده؛ ولي غير از ترمذي كسي ديگر از صحاح سته، آن را نقل نكرده اند.

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي٧٧٤هـ)، البداية والنهاية، ج٦، ص ١٤٣، ناشر: مكتبة المعارف - بيروت.

و هيثمي در باره اين روايت مي گويد:

قلت عند الترمذي طرف من آخره رواه أحمد وفي رواية عن أبي سعيد أيضا قال بينما رجل من أسلم في غنيمة له يهش عليها في بيداء ذي الحليفة إذ عدا عليه الذئب فانتزع شاة من غنمه فأخذ الرجل يرمي بالحجارة حتي استنقذ منه شاته فذكر نحوه رواه أحمد والبزار بنحوه باختصار ورجال أحد إسنادي أحمد رجال الصحيح.

من (هيثمي) مي گويم: ترمذي قسمت آخر روايت را نقل كرده است، و احمد نيز از ابوسعيد نقل كرده كه مردي از قبيله اسلام، گوسفنداني را در بيابان ذي الحليفه مي چراند كه گرگي به آن حمله كرد؛ و گوسفندي را ربود؛ پس چوپان با سنگ گرگ را آن قدر زد كه گوسفندش را نجات داد . پس ادامه روايت را همانند روايت قبلي نقل كرده است . همانند اين روايت را احمد و بزار به صورت مختصر نقل كرده و راويان يكي از سندهاي احمد ، راويان صحيح بخاري هستند.

الهيثمي، ابوالحسن علي بن أبي بكر (متوفاي ٨٠٧ هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج٨، ص ٢٩١، ناشر: دار الريان للتراث/ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت - ١٤٠٧هـ.

الباني بعد از نقل اين روايت مي گويد:

قلت: وهذا سند صحيح رجاله ثقات رجال مسلم غير القاسم هذا وهو ثقة اتفاقا، وأخرج له مسلم في المقدمة.

والحديث أخرجه ابن حبان (٢١٠٩) والحاكم مفرقا (٤/٤٦٧،٤٦٧-٤٦٨) وقال: «صحيح علي شرط مسلم» ! ووافقه الذهبي!

من (الباني) مي گويم: اين سند صحيح است و راويان آن ها مورد اعتماد و از راويان صحيح مسلم هستند؛ غير از قاسم كه او به اتفاق علما مورد اعتماد است و مسلم در مقدمه كتابش روايتي از او نقل كرده است.

اين روايت را ابن حبان و حاكم نقل كرده و گفته: اين روايت با شرائطي كه مسلم در صحت روايت قائل بوده ، صحيح است . ذهبي نيز سخن او را تأييد كرده است.

ألباني، محمّد ناصر، سلسة الأحاديث الصحيحة ، ج١، ص١٢١، طبق برنامه المكتبة الشاملة.

همين روايت را ترمذي در سنن خود به صورت مختصر و فقط تكه هاي آخر آن را نقل كرده است :

حدثنا سُفْيَانُ بن وَكِيعٍ حدثنا أبي عن الْقَاسِمِ بن الْفَضْلِ حدثنا أبو نَضْرَةَ الْعَبْدِيُّ عن أبي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قال قال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم وَالَّذِي نَفْسِي بيده لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حتي تُكَلِّمَ السِّبَاعُ الْإِنْسَ وَحَتَّي تُكَلِّمَ الرَّجُلَ عَذَبَةُ سَوْطِهِ وَشِرَاكُ نَعْلِهِ وَتُخْبِرَهُ فَخِذُهُ بِمَا أَحْدَثَ أَهْلُهُ من بَعْدِهِ.

از ابوسعيد خدري نقل شده است كه رسول خدا (ص) فرمود: سوگند به كسي كه جانم در دست او است، قيامت نمي شود ؛ مگر اين كه حيوانات وحشي با انسان ها و مرد با دسته تازيانه و بند كفش خود سخن مي گويد و ران پايش او را از اتفاقاتي كه بعدا براي خانواده اش مي افتد آگاه مي كند.

الترمذي السلمي، ابوعيسي محمد بن عيسي (متوفاي ٢٧٩هـ)، سنن الترمذي، ج٤، ص ١١٩، ح٢١٨١، كِتَاب الْفِتَنِ، بَاب ما جاء في كَلَامِ السِّبَاعِ، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

گفتگوي يكي از اصحاب با گرگ به روايت رسول خدا (ص)

حدثنا مَحْمُودُ بن غَيْلَانَ حدثنا أبو دَاوُدَ الطَّيَالِسِيُّ عن شُعْبَةَ عن سَعْدِ بن إبراهيم عن أبي سَلَمَةَ عن أبي هُرَيْرَةَ عن النبي صلي الله عليه وسلم قال بَيْنَمَا رَجُلٌ يَرْعَي غَنَمًا له إِذْ جاء ذِئْبٌ فَأَخَذَ شَاةً فَجَاءَ صَاحِبُهَا فَانْتَزَعَهَا منه فقال الذِّئْبُ كَيْفَ تَصْنَعُ بها يوم السَّبُعِ يوم لَا رَاعِيَ لها غَيْرِي قال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فَآمَنْتُ بِذَلِكَ أنا وأبو بَكْرٍ وَعُمَرُ قال أبو سَلَمَةَ وما هُمَا في الْقَوْمِ يَوْمَئِذٍ حدثنا محمد بن بَشَّارٍ حدثنا محمد بن جَعْفَرٍ حدثنا شُعْبَةُ عن سَعْدِ بن إبراهيم نَحْوَهُ قال أبو عِيسَي هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ.

ابوهريره از رسول خدا نقل مي كند كه آن حضرت فرمود: هنگامي كه چوپاني گوسفندانش را مي چراند، گرگي آمد و يك گوسفند او را برد، چوپان آمد و گوسفند را از گرگ پس گرفت، پس گرگ گفت: در هفت روز هفته كه گوسفند تو چوپاني غير من ندارد، چه كار خواهي كرد؟ رسول خدا (ص) فرمود: پس من ، ابوبكر و عمر به اين مسأله ايمان آورديم. ابوسلمه مي گويد: ابوبكر و عمر در آن روز در ميان مردم نبودند. ابوعيسي گويد: اين حديثي است حسن و صحيح .

الترمذي السلمي، ابوعيسي محمد بن عيسي (متوفاي ٢٧٩هـ)، سنن الترمذي، ج٥، ص ٣٦٩٥، ح٣٦٩٥، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

گفتگوي با گاو و گرگ به روايت صحيح بخاري از رسول خدا (ص)

حدثنا عَلِيُّ بن عبد اللَّهِ حدثنا سُفْيَانُ حدثنا أبو الزِّنَادِ عن الْأَعْرَجِ عن أبي سَلَمَةَ عن أبي هُرَيْرَةَ رضي الله عنه قال صلي رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم صَلَاةَ الصُّبْحِ ثُمَّ أَقْبَلَ علي الناس فقال بَيْنَا رَجُلٌ يَسُوقُ بَقَرَةً إِذْ رَكِبَهَا فَضَرَبَهَا فقالت إِنَّا لم نُخْلَقْ لِهَذَا إنما خُلِقْنَا لِلْحَرْثِ فقال الناس سُبْحَانَ اللَّهِ بَقَرَةٌ تَكَلَّمُ فقال فَإِنِّي أُومِنُ بهذا أنا وأبو بَكْرٍ وَعُمَرُ وما هُمَا ثَمَّ وَبَيْنَمَا رَجُلٌ في غَنَمِهِ إِذْ عَدَا الذِّئْبُ فَذَهَبَ منها بِشَاةٍ فَطَلَبَ حتي كَأَنَّهُ اسْتَنْقَذَهَا منه فقال له الذِّئْبُ هذا اسْتَنْقَذْتَهَا مِنِّي فَمَنْ لها يوم السَّبُعِ يوم لَا رَاعِيَ لها غَيْرِي فقال الناس سُبْحَانَ اللَّهِ ذِئْبٌ يَتَكَلَّمُ قال فَإِنِّي أُومِنُ بهذا أنا وأبو بَكْرٍ وَعُمَرُ وما هُمَا ثَمَّ وحدثنا عَلِيٌّ حدثنا سُفْيَانُ عن مِسْعَرٍ عن سَعْدِ بن إبراهيم عن أبي سَلَمَةَ عن أبي هُرَيْرَةَ عن النبي صلي الله عليه وسلم بمثله.

ابوهريره مي گويد: رسول خدا نماز صبح را خواند؛ سپس رو به مردم كرد و فرمود: روزي مردي گاوي را كه سوار شده بود، مي برد؛ پس او را زد، گاو گفت: ما براي سواري خلق نشده ايم، ما براي زراعت خلق شده ايم!!! . مردم گفتند: سبحان الله! گاو سخن گفته است!!! رسول خدا فرمود: من، ابوبكر و عمر به اين مسأله ايمان آورديم. در حالي كه ابوبكر و عمر آن جا نبودند. سپس رسول خدا ادامه داد: در حالي كه شخصي در بين گله خويش بود ، گرگي به گله حمله كرد و گوسفندي را برد ، آن مرد آنقدر به دنبال گرگ رفت تا گوسفند را نجات داد ! گرگ گفت : اين گوسفند را از دست من گرفتي ! اما روزي كه چوپاني جز من براي اين گوسفند نباشد چه مي كني؟!

مردم گفتند : منزه است خدا ! گوسنفدي سخن مي گويد ؟ حضرت فرمودند : من و ابوبكر و عمر به اين قضيه ايمان آورديم ، در حاليكه ابوبكر و عمر آنجا نبودند !

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج٣، ص ١٢٨٠، ح٣٢٨٤، كِتَاب الْأَنْبِيَاءِ، بَاب «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ...»، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

گفتگوي رسول خدا (ص) با سوسمار:

عن الشعبي عن عبد الله بن عمر عن أبيه عمر بن الخطاب بحديث الضب أن رسول الله صلي الله عليه وسلم كان في محفل من أصحابه إذ جاء أعرابي من بني سليم قد صاد ضبا وجعله في كمه يذهب به إلي رحلة فرأي جماعة فقال علي من هذه الجماعة فقالوا علي هذا الذي يزعم أنه نبي فشق الناس ثم أقبل علي رسول الله (ص) فقال يا محمد ما اشتملت النساء علي ذي لهجة أكذب منك وأبغض إلي منك ولولا أن تسميني قومي عجولا لعجلت عليك فقتلتك فسررت بقتلك الناس أجمعين فقال عمر يا رسول الله دعني أقتله فقال رسول الله (ص) أما علمت أن الحليم كاد أن يكون نبيا ثم أقبل علي رسول الله (ص) فقال واللات والعزي لا آمنت بك وقد قال له رسول الله (ص) يا أعرابي ما حملك علي أن قلت ما قلت وقلت غير الحق ولم تكرم مجلسي قال وتكلمني استخفافا برسول الله واللات والعزي لا آمنت بك أو يؤمن بك هذا الضب فأخرج الضب من كمه وطرحه بين يدي رسول الله (ص) وقال إن آمن بك هذا الضب آمنت بك .

فقال رسول الله (ص) يا ضب فتكلم الضب بلسان عربي مبين يفهمه القوم جميعا لبيك وسعديك يا رسول رب العالمين فقال له رسول الله (ص) من تعبد قال الذي في السماء عرشه وفي الأرض سلطانه وفي البحر سبيله وفي الجنة رحمته وفي النار عذابه قال فمن أنا يا ضب قال أنت رسول رب العالمين وخاتم النبيين قد أفلح من صدقك وقد خاب من كذبك فقال الأعرابي أشهد أن لا اله إلا الله وأنك رسول الله حقا والله لقد أتيتك وما علي وجه الأرض أحد هو أبغض إلي منك ووالله لأنت الساعة أحب إلي من نفسي من ولدي فقد آمن بك شعري وبشري وداخلي وسري وعلانيتي.

عبد الله بن عمر بن الخطاب از پدرش داستان سوسمار را نقل كرده است كه در يكي از روزها، رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله در ميان گروهي از اصحابش بود، باديه نشيني از آنجا مي گذشت. او سوسماري شكار كرده و آن را در ميان همياني نهاده بود تا به خيمه خود ببرد ، در اين هنگام با جماعتي روبرو گشت و پرسيد: علت اجتماع اين مردم چيست؟ در پاسخ گفتند: شاهد جريان حال مردي هستند كه ادعاي پيغمبري كرده است. باديه نشين، ازدحام مردم را شكافت و در برابر رسول خدا (ص) قرار گرفت و با كمال نخوت و خودخواهي گفت: سوگند به لات و عزّي، هيچ زني دروغگوتر از تو را نزاييده است كه مبغوض تر و بي اعتبارتر از تو در نزد من باشد! اگر ترس از آن نداشتم كه مردمم، مرا شتاب زده و عجول، به شمار آورند، با شتاب هر چه تمامتر، تو را از پاي درمي آوردم و با كشتن تو، همه مردم را خوشحال مي كردم!

عمر گفت: اجازه فرماييد تا او را از پاي درآورم؟ پيغمبر اكرم صلّي اللّه عليه و آله فرمود: اي عمر! آرام باش مگر نشنيده اي كه «انسان بردبار، نزديك است، بر اثر حلم و بردباري، به مقام نبوت نايل آيد»

سپس به باديه نشين توجه كرده و فرمود: چه موضوعي سبب شده كه بر ما درشتي نمائي و هر چه مي خواهي به زبان آوري؟ و مطالبي را به ناحق ايراد كني و احترام مجلس مرا رعايت ننمائي؟ وي با كمال بي شرمي و به شكلل تحقير آميزي به رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله گفت: سوگند به «لات» و «عزّي»، به تو ايمان نمي آورم، مگر آنكه پيش از من، اين سوسمار ايمان بياورد. آنگاه سوسمار را از انبان خويش بيرون آورده و در برابر رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله به زمين افكند و اضافه كرد: اگر اين سوسمار ايمان بياورد، من هم ايمان مي آورم. در اين هنگام، رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله خطاب به سوسمار فرمود: اي سوسمار!

سوسمار به زبان عربي فصيحي كه همگان مي شنيدند گفت: لبّيك و سعديك! اي پيام آور پروردگار تمام جهانيان. رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله از وي پرسيد: چه كسي را مي پرستي؟ در پاسخ گفت: خدائي را كه عرشش در آسمان و سلطنتش در روي زمين و رازش در دريا و رحمتش در بهشت و شكنجه اش در دوزخ است.

رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله از وي پرسيد: من كيستم؟ گفت: شما رسول پروردگار جهانيان و خاتم پيغمبران هستيد. كسي كه شما را به پيغمبري تصديق كرد، رستگار گشت و كسي كه شما را تكذيب كرد، زيانبار گرديد.

باديه نشين كه اين گفتگو را شنيد، گفت: گواهي مي دهم كه خدائي جز خداي يگانه نيست و تو حقيقتا رسول او هستي! به خدا سوگند! هنگامي كه با شما ملاقات كردم هيچ كس در روي زمين، مبغوض تر از شما در نظر من نبود؛ امّا امروز، هيچ كس محبوبتر از شما، در نزد من نيست و شما از خود من و از زن و فرزندم، برايم محبوبتر هستيد. و من، شما را از درون و بيرون، آشكار و نهان،- با تمام وجود- دوست مي دارم.

الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاي٣٦٠هـ)، الروض الداني (المعجم الصغير) ، ج٢، ص ١٥٣، ح٩٤٨، تحقيق : محمد شكور محمود الحاج أمرير ، ناشر : المكتب الإسلامي/ دار عمار - بيروت/ عمان ، الطبعة : الأولي ، ١٤٠٥هـ ـ ١٩٨٥م؛

الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاي٣٦٠هـ)، المعجم الأوسط، ج٦، ص ١٢٧، تحقيق: طارق بن عوض الله بن محمد، عبد المحسن بن إبراهيم الحسيني، ناشر: دار الحرمين - القاهرة - ١٤١٥هـ؛

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفاي٥٧١هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج٤، ص ٣٨٣، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - ١٩٩٥؛

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي٧٧٤هـ)، البداية والنهاية، ج٦، ص ١٤٩، ناشر: مكتبة المعارف - بيروت؛

الأنصاري الشافعي، سراج الدين أبي حفص عمر بن علي بن أحمد المعروف بابن الملقن، البدر المنير في تخريج الأحاديث والأثار الواقعة في الشرح الكبير، ج٩، ص ٢٠٠، تحقيق: مصطفي ابوالغيط و عبدالله بن سليمان وياسر بن كمال، ناشر: دار الهجرة للنشر والتوزيع - الرياض-السعودية، الطبعة: الاولي، ١٤٢٥هـ-٢٠٠٤م؛

الهيثمي، ابوالحسن علي بن أبي بكر (متوفاي ٨٠٧ هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج٨، ص ٢٩٤، ناشر: دار الريان للتراث/ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت - ١٤٠٧هـ؛

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي٩١١هـ)، الخصائص الكبري، ج٢، ص ١٠٧، ناشر:دار الكتب العلمية - بيروت - ١٤٠٥هـ - ١٩٨٥م.

گفتگوي رسول خدا با آهو:

حدثنا سَعِيدُ بن عبد الرحمن التُّسْتَرِيُّ وَالْحُسَيْنُ بن مُهَّانَ قَالا ثنا زَكَرِيَّا بن يحيي ثنا حِبَّانُ بن أَغْلَبَ بن تَمِيمٍ الْمَسْعُودِيُّ عن أبيه عن هِشَامِ بن حَسَّانٍ عَنِ الْحَسَنِ عن ضَبَّةَ بن مِحْصَنٍ عن أُمِّ سَلَمَةَ قالت كان رسول اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم في الصَّحْرَاءِ فإذا مناد (مناديا) يُنَادِيهِ يا رَسُولَ اللَّهِ فَالْتَفَتَ فلم يَرَ أَحَدًا ثُمَّ الْتَفَتَ فإذا ظَبْيَةٌ مُوَثَّقَةٌ فقالت ادْنُ مِنِّي يا رَسُولَ اللَّهِ فَدَنَا منها فقال حَاجَتَكِ قالت إِنَّ لي خَشَفَيْنِ في ذلك الْجَبَلِ فَحُلَّنِي حتي أَذْهَبَ فَأُرْضِعَهُمَا ثُمَّ أَرْجِعُ إِلَيْكَ قال وَتَفْعَلِينَ قالت عَذَّبَنِي اللَّهُ بِعَذَابِ الْعِشَارِ إن لم أَفْعَلْ فَأَطْلَقَهَا فَذَهَبَتْ فَأَرْضَعَتْ خَشَفَيْهَا ثُمَّ رَجَعَتْ فَأَوْثَقَهَا وَانْتَبَهَ الأَعْرَابِيُّ فقال لك حَاجَةٌ يا رَسُولَ اللَّهِ قال نعم تُطْلِقُ هذه فَأَطْلَقَهَا فَخَرَجَتْ تَعْدُو وَهِيَ تَقُولُ أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَأَنَّكَ رسول اللَّهِ.

طبراني از ام سلمه آورده كه رسول خدا صلي اللَّه عليه و اله و سلم در بيابان بودند؛ ناگاه فريادي شنيده شد كه اي پيامبر خدا! و آن حضرت رو بر گرداند و كسي را نديد باز رو برگرداند و آهوئي را كه بسته شده بود، آهو گفت: اي پيامبر خدا! به من نزديك شو! آن حضرت نزديك او شده و فرمودند چه كاري داري؟ گفت: من دو نوزاد در اين كوه دارم، مرا رها فرماييد تا بروم آنها را شير دهم و برگردم: فرمودند: بر ميگردي؟ گفت: خدا مرا ده برابر عذاب كند اگر برنگردم، رسول خدا او را رها كردند تا رفت و دو نوزاد خود را شير داد و برگشت و آن حضرت او را در بند كردند.

در اين هنگام اعرابي از خواب بيدار شد و گفت: اي پيامبر خدا نيازي داري؟ فرمود: آري اين آهو را آزاد كني، او را آزاد كرد ، آهو در حالي مي دويد ، مي گفت: شهادت مي دهم كه خدائي جز خداي يكتا نيست و تو پيامبر خدا هستي.

الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاي٣٦٠هـ)، المعجم الكبير، ج٢٣، ص ٣٣١ ، ح٧٦٣، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، ١٤٠٤هـ - ١٩٨٣م؛

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي٩١١هـ)، الخصائص الكبري، ج٢، ص ١٠١، ناشر:دار الكتب العلمية - بيروت - ١٤٠٥هـ - ١٩٨٥م؛

المنذري ، أبو محمد عبد العظيم بن عبد القوي (متوفاي٦٥٦هـ) ، الترغيب والترهيب من الحديث الشريف ، ج١، ص ٣٢١، تحقيق : إبراهيم شمس الدين ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولي ، ١٤١٧هـ؛

الهيثمي، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر (متوفاي٩٧٣هـ)، الزواجر عن اقتراف الكبائر ، ج١، ص ٣٥٠، تحقيق : تم التحقيق والاعداد بمركز الدراسات والبحوث بمكتبة نزار مصطفي الباز ، ناشر : المكتبة العصرية - لبنان / صيدا - بيروت ، الطبعة : الثانية ، ١٤٢٠هـ - ١٩٩٩م.

و بسياري از بزرگان اهل سنت نقل كرده اند:

حدثنا سليمان بن أحمد إملاء ثنا محمد بن عثمان بن أبي شيبة ثنا إبراهيم بن محمد بن ميمون ثنا عبد الكريم بن هلال الجعفي عن صالح المري عن ثابت البناني عن أنس بن مالك قال مر رسول الله علي قوم قد اصطادوا ظبية فشدوها علي عمود فسطاط فقالت يا رسول الله إني أخذت ولي خشفان فاستأذن لي أرضعهما وأعود إليهم فقال أين صاحب هذه فقال القوم نحن يا رسول الله قال خلوا عنها حتي تأتي خشفيها ترضعهما وترجع إليكم فقالوا من لنا بذلك قال أنا فأطلقوها فذهبت فأرضعت ثم رجعت إليهم فاوثقوها فمر بهم رسول الله فقال أين أصحاب هذه فقالوا هو ذا نحن يا رسول الله فقال تبيعونيها فقالوا هي لك يا رسول الله فقال خلوا عنها فأطلقوها فذهبت.

أنس بن مالك گويد: رسول خدا از كنار قومي گذشت كه آهوئي را شكار كرده و بر ستون خيمه بسته بودند، آهو با ديدن رسول خد (ص) گفت: من دو نوزاد دارم، به من اجازه بدهيد كه بروم و آن ها را شير دهم، دوباره بازخواهم گشت. رسول خدا گفت: صاحب اين آهو كيست؟ آن ها گفتند: ما صاحبش هستيم اي پيامبر خدا! رسول خدا (ص) فرمود: او را رها كنيد تا دو نوزادش را شير دهد و سپس پيش شما برگردد، گفتند: چه كسي ضمانت مي كند؟ رسول خدا فرمود: من . آهو را رها كردند، رفت و پس از شير دادن به نوزادانش بازگشت و آن ها دوباره آهو را بستند، رسول خدا بارديگر از كنار آن ها گذشت و فرمود: صاحب اين آهو كيست، گفتند: اين آهو مال ما است، پس رسول خدا فرمود: آن را به من بفروشيد، گفتند: اين آهو مال تو اي رسول خدا، رسول خدا فرمود: او را رها كنيد، آن ها رها كردند؛ پس آهو رفت .

الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاي٣٦٠هـ)، المعجم الأوسط، ج٥، ص ٥٥٤٦، ح٥٥٤٧، تحقيق: طارق بن عوض الله بن محمد، عبد المحسن بن إبراهيم الحسيني، ناشر: دار الحرمين - القاهرة - ١٤١٥هـ؛

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي٧٧٤هـ)، البداية والنهاية، ج٦، ص ١٤٧، ناشر: مكتبة المعارف - بيروت؛

ابن سمعون البغدادي ، أبو الحسين محمد بن أحمد بن إسماعيل بن عنبس (متوفاي٣٨٧هـ)، أمالي ابن سمعون ، ج١، ص ٤٧٣، طبق برنامه الجامع الكبير؛

الدميري المصري الشافعي ، كمال الدين محمد بن موسي بن عيسي (متوفاي٨٠٨ هـ)، حياة الحيوان الكبري ، ج٢، ص ١٤٤، تحقيق : أحمد حسن بسج ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان ، الطبعة : الثانية ، ١٤٢٤ هـ - ٢٠٠٣م؛

البيهقي، أبي بكر أحمد بن الحسين بن علي (متوفاي٤٥٨هـ)، دلائل النبوة، ج٦، ص ٣٥، طبق برنامه الجامع الكبير.

گفتگوي رسول خدا با شتر:

ثم أتاه بعير فقام بين يديه فرأي عينيه تدمعان فبعث إلي أصحابه فقال ما لبعيركم هذا يشكوكم فقالوا كنا نعمل عليه فلما كبر وذهب عمله تواعدنا عليه لننحره غدا فقال رسول الله صلي الله عليه وسلم لا تنحروه واجعلوه في الإبل يكون معها هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه بهذه السياقة.

سپس شتري آمد و روبروي رسول خدا (ص) ايستاد، آن حضرت ديد كه اشك در چشمان شتر حلقه زده است؛ پس به دنبال اصحابش فرستاد و فرمود: با شتر چه كرده ايد كه از شما شكايت مي كند؟ گفتند: ما از او كار مي كشيديم، وقتي پير شد و از كار افتاد، قصد كرديم كه فردا او را بكشيم. رسول خدا (ص) فرمود: او را نكشيد و در ميان شتران خود رها كنيد. اين روايت سندش صحيح است ؛ ولي بخاري و مسلم به اين صورت نقل نكرده اند.

الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاي ٤٠٥ هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج٢، ص ٦٧٤، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولي، ١٤١١هـ - ١٩٩٠م؛

البيهقي، أبي بكر أحمد بن الحسين بن علي (متوفاي٤٥٨هـ)، دلائل النبوة، ج٦، ص ٢١، طبق برنامه الجامع الكبير؛

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفاي٥٧١هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج٤، ص ٣٦٨، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - ١٩٩٥.

ما اتفاق افتادن اين مطالب را عجيب نمي دانيم! از كساني تعجب مي كنيم كه اين همه روايات را در كتاب هاي خويش و بعضا با سند صحيح ، نمي بينند! اما روايتي را كه با سند ضعيف در كتاب هاي ما نقل شده با آب و تاب فراوان نقل و سپس به تمسخر و استهزاء مي پردازند!

اين مطالب به صورت بسيار گسترده در منابع اهل سنت نقل شده است كه ما به همين اندازه اكتفا مي كنيم.

اهانت هاي اهل سنت به رسول خدا (ص)

نويسنده مطلب نقل گفتگوي حمار را با رسول خدا صلي الله عليه وآله توهين به آن حضرت دانسته و به اين خاطر كتاب كافي و شيعيان را مورد هجمه قرار داده است؛ اما متأسفانه به كتاب هاي خود مراجعه نكرده و توهين هاي بزرگان اهل سنت را نديده است .

ما براي اطلاع ايشان به چند مورد از اهانت هاي اهل سنت به رسول خدا صلي الله عليه وآله كه در صحيح ترين كتاب هاي اهل سنت نقل شده است، اشاره مي كنيم:

پيامبري كه قصد خودكشي داشت:

قالَ الزُّهْرِيُّ فَأَخْبَرَنِي عُرْوَةُ عَنْ عَائِشَةَ: ... وَفَتَرَ الْوَحْيُ فَتْرَةً حتي حَزِنَ النبي صلي الله عليه وسلم فِيمَا بَلَغَنَا حُزْنًا غَدَا منه مِرَارًا كَيْ يَتَرَدَّي من رؤوس شَوَاهِقِ الْجِبَالِ فَكُلَّمَا أَوْفَي بِذِرْوَةِ جَبَلٍ لِكَيْ يُلْقِيَ منه نَفْسَهُ تَبَدَّي له جِبْرِيلُ فقال يا محمد إِنَّكَ رسول اللَّهِ حَقًّا فَيَسْكُنُ لِذَلِكَ جَأْشُهُ وَتَقِرُّ نَفْسُهُ فَيَرْجِعُ فإذا طَالَتْ عليه فَتْرَةُ الْوَحْيِ غَدَا لِمِثْلِ ذلك فإذا أَوْفَي بِذِرْوَةِ جَبَلٍ تَبَدَّي له جِبْرِيلُ فقال له مِثْلَ ذلك.

زهري گويد: عروه از عايشه نقل كرده كه : ... مدتي وحي قطع شد ؛ تا اينكه - طبق آنچه به ما خبر رسيد - رسول خدا اندوهگين گرديدند به حدي كه هر روز چند بار مي خواستند خود را از بالاي قله هاي كوه به پايين پرت كنند و هر زمان كه مي خواستند خود را به پايين پرت كنند جبريل خود را به او نشان مي داد و مي گفت : اي محمد تو واقعا فرستاده خدا هستي !! پس به همين سبب نگراني حضرت از بين مي رفت و دلش آرام مي گرفت ؛ اما باز وقتي بعد از چند وقت به او وحي نشد دوباره به دنبال همين كار مي رفت پس وقتي به كوهي مي رسيد جبريل خود را براي او آشكار كرده و همين مطلب را براي او مي گفت.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج٦ ، ص ٢٥٦١، ح٦٥٨١، كِتَاب التَّعْبِيرِ، بَاب أَوَّلُ ما بُدِئَ بِهِ رسول اللَّهِ (ص) من الْوَحْيِ الرُّؤْيَا الصَّالِحَةُ ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

پيامبري كه در يك ساعت از شبانه روز، با يازده نفر از زنانش نزديكي مي كرد:

حدثنا محمد بن بَشَّارٍ قال حدثنا مُعَاذُ بن هِشَامٍ قال حدثني أبي عن قَتَادَةَ قال حدثنا أَنَسُ بن مَالِكٍ قال كان النبي صلي الله عليه وسلم يَدُورُ علي نِسَائِهِ في السَّاعَةِ الْوَاحِدَةِ من اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَهُنَّ إِحْدَي عَشْرَةَ قال قلت لِأَنَسٍ أو كان يُطِيقُهُ قال كنا نَتَحَدَّثُ أَنَّهُ أُعْطِيَ قُوَّةَ ثَلَاثِينَ .

انس گفت : رسول خدا صلي الله عليه وسلم در يك ساعت از شبانه روز بين يازده زن خويش مي گشت !!! به انس گفتم : آيا او نيروي اين كار را داشت؟ پاسخ داد : ما چنين مي گفتيم كه به او نيروي سي مرد داده شده است !!!

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج١ ، ص ١٠٥، ح٢٦٥، كِتَاب الْغُسْلِ، بَاب إذا جَامَعَ ثُمَّ عَادَ وَمَنْ دَارَ علي نِسَائِهِ في غُسْلٍ وَاحِدٍ ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧م.

پيامبري كه جلوي چشم مردم، برهنه شد:

حدثنا مَطَرُ بن الْفَضْلِ قال حدثنا رَوْحٌ قال حدثنا زَكَرِيَّاءُ بن إِسْحَاقَ حدثنا عَمْرُو بن دِينَارٍ قال سمعت جَابِرَ بن عبد اللَّهِ يحدث أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم كان يَنْقُلُ مَعَهُمْ الْحِجَارَةَ لِلْكَعْبَةِ وَعَلَيْهِ إِزَارُهُ فقال له الْعَبَّاسُ عَمُّهُ يا بن أَخِي لو حَلَلْتَ إِزَارَكَ فَجَعَلْتَ علي مَنْكِبَيْكَ دُونَ الْحِجَارَةِ قال فَحَلَّهُ فَجَعَلَهُ علي مَنْكِبَيْهِ فَسَقَطَ مَغْشِيًّا عليه فما رؤي بَعْدَ ذلك عُرْيَانًا.

رسول خدا همراه مردم سنگ هاي كعبه را جا به جا مي نمودند در حاليكه لنگي بر تن داشتند ؛ پس عباس عموي ايشان به ايشان گفت : اي فرزند برادرم اگر اين لنگ را باز كني و آن را بر روي دوشت بگذاري در زير سنگ ( راحت تر خواهي بود ) پس ايشان لنگ را باز كرده و آن را بر روي دوش خود انداخت!!! ؛ ناگهان بيهوش بر روي زمين افتاد ؛ پس ديگر بعد از آن كسي حضرت را برهنه نديد !!

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج١ ، ص ١٤٣، ح٣٥٧، كِتَاب الصَّلَاةِ، بَاب كَرَاهِيَةِ التَّعَرِّي في الصَّلَاةِ وَغَيْرِهَا ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

حدثنا محمد بن إسماعيل حدثنا إِبْرَاهِيمُ بن يحيي بن مُحَمَّدِ بن عَبَّادٍ الْمَدَنِيُّ حدثني أبي يحيي بن مُحَمَّدٍ عن مُحَمَّدِ بن إسحاق عن مُحَمَّدِ بن مُسْلِمٍ الزُّهْرِيِّ عن عُرْوَةَ بن الزُّبَيْرِ عن عَائِشَةَ قالت قَدِمَ زَيْدُ بن حَارِثَةَ الْمَدِينَةَ وَرَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم في بَيْتِي فَأَتَاهُ فَقَرَعَ الْبَابَ فَقَامَ إليه رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم عُرْيَانًا يَجُرُّ ثَوْبَهُ والله ما رَأَيْتُهُ عُرْيَانًا قَبْلَهُ ولا بَعْدَهُ فأعتنقه وَقَبَّلَهُ.

عروة بن زبير از عائشه نقل كرده است كه زيد بن حارثه وارد مدينه شده، رسول خدا در خانه من بوده، وقتي آمد و در زد، رسول خدا در حالي كه عريان بود و لباسش كشيده مي شد، برخواست و در را باز كرد و دست به گردن او انداخت و او را بوسيد، به خدا قسم نه پيش از آن و نه بعد از آن رسول خدا را برهنه نديدم.

الترمذي السلمي، ابوعيسي محمد بن عيسي (متوفاي ٢٧٩هـ)، سنن الترمذي، ج٥ ، ص ٧٦، ح٢٧٣٢، كتاب الاستئذان عن رسول اللَّهِ، بَاب ما جاء في الْمُعَانَقَةِ وَالْقُبْلَةِ، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

پيامبري كه در مجلس دفّ و تنبور حاضر مي شد:

حدثنا عَلِيٌّ حدثنا بِشْرُ بن الْمُفَضَّلِ حدثنا خَالِدُ بن ذَكْوَانَ عن الرُّبَيِّعِ بِنْتِ مُعَوِّذٍ قالت دخل عَلَيَّ النبي صلي الله عليه وسلم غَدَاةَ بُنِيَ عَلَيَّ فَجَلَسَ علي فِرَاشِي كَمَجْلِسِكَ مِنِّي وَجُوَيْرِيَاتٌ يَضْرِبْنَ بِالدُّفِّ يَنْدُبْنَ من قُتِلَ من آبَائِهِنَّ يوم بَدْرٍ حتي قالت جَارِيَةٌ وَفِينَا نَبِيٌّ يَعْلَمُ ما في غَدٍ فقال النبي صلي الله عليه وسلم لَا تَقُولِي هَكَذَا وَقُولِي ما كُنْتِ تَقُولِينَ.

خالد بن ذكوان گفت كه ربيع معوذ گفت كه : رسول خدا صلي الله عليه وسلم در روزي كه با من عروسي كردند به نزد من آمد و همينطور كه تو نشسته اي نشتند ؛ پس عده اي از كنيزان ما شروع به زدن دف نمودند و براي پدران من كه در بدر كشته شده بودند مرثيه خواندند ؛ ناگهان يكي از ايشان گفت : در بين ماست پيامبري كه مي داند فردا چه مي شود ؛ پس رسول خدا فرمودند : اين شعر را رها كن و هماني را كه مي گفتي بخوان!!!

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج٤ ، ص ١٤٦٩، ح٣٧٧٩، كِتَاب الْمَغَازِي، بَاب شُهُودِ الْمَلَائِكَةِ بَدْرًا ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

پيامبري كه در حال نماز، از عايشه نيشگون مي گرفت:

حدثنا عَمْرُو بن عَلِيٍّ قال حدثنا يحيي قال حدثنا عُبَيْدُ اللَّهِ قال حدثنا الْقَاسِمُ عن عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت بِئْسَمَا عَدَلْتُمُونَا بِالْكَلْبِ وَالْحِمَارِ لقد رَأَيْتُنِي وَرَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم يُصَلِّي وأنا مُضْطَجِعَةٌ بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْقِبْلَةِ فإذا أَرَادَ أَنْ يَسْجُدَ غَمَزَ رِجْلَيَّ فَقَبَضْتُهُمَا.

عائشه گفته است كه : من در مقابل رسول خدا بودم در حاليكه پاهاي من در جهت قبله حضرت بود ( و نمي گذاشت كه ايشان سجده كنند) پس وقتي كه مي خواست سجده كند من را منگوش مي گرفت پس من پاهاي خود را جمع مي نمودم و وقتي كه او مي ايستاد آن ها را باز مي كردم .

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج١ ، ص ١٩٤، ح٤٩٧، كتاب الصلاة، بَاب هل يَغْمِزُ الرَّجُلُ امْرَأَتَهُ عِنْدَ السُّجُودِ لِكَيْ يَسْجُدَ ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

در مورد ترجمه غمز در كتب اهل سنت چنين آمده است :

والتغامز : تفاعل من الغمز ويُطلق علي جسّ الشيء باليد جسّاً مكيناً ، ومنه غمز القناة لتقويمها وإزالةِ كعوبها . وفي حديث عائشة : ( لقد رأيتني ورسول الله صلي الله عليه وسلم يصلي وأنا مضطجعة بينه وبين القبلة فإذا أراد أن يسجد غمزَ رِجْلَيَّ فقبضتُهما ) .

تغامز باب تفاعل از ماده غمز است ؛ و معني آن فشار دادن محكم چيزي با دست است ! و از همين باب است اصطلاح «غمز نيزه» براي صاف كردن آن و گرفتن بلندي هاي آن ؛ و در روايت عائشه نيز آمده است ...

تفسير التحرير والتنوير ج٣٠، ص ٢١١

پيامبري كه آواز گوش مي داد:

حدثنا أَحْمَدُ قال حدثنا بن وَهْبٍ قال أخبرنا عَمْرٌو أَنَّ مُحَمَّدَ بن عبد الرحمن الْأَسَدِيَّ حدثه عن عُرْوَةَ عن عَائِشَةَ قالت دخل عَلَيَّ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم وَعِنْدِي جَارِيَتَانِ تُغَنِّيَانِ بِغِنَاءِ بُعَاثَ فَاضْطَجَعَ علي الْفِرَاشِ وَحَوَّلَ وَجْهَهُ وَدَخَلَ أبو بَكْرٍ فَانْتَهَرَنِي وقال مِزْمَارَةُ الشَّيْطَانِ عِنْدَ النبي صلي الله عليه وسلم فَأَقْبَلَ عليه رسول اللَّهِ عليه السَّلَام فقال دَعْهُمَا فلما غَفَلَ غَمَزْتُهُمَا فَخَرَجَتَا.

عائشه مي گويد : رسول خدا بر من وارد شدند در حاليكه در نزد من دو كنيز بودند كه ترانه هاي بعاث (يكي از روزهاي جنگ جاهليت ) را مي خواندند پس حضرت بر روي تشك دراز كشيده و روي خود را برگرداندند ؛ ابو بكر نيز وارد شده پس با من برخورد نموده و گفت : ابزار موزيك شيطان در نزد رسول خدا ؟ رسول خدا روي به او كرده و گفتند او را رها كن ؛ وقتي كه او غافل شد به آن دو اشاره كردم پس از بيرون رفتند .

وكان يوم عِيدٍ يَلْعَبُ السُّودَانُ بِالدَّرَقِ وَالْحِرَابِ فَإِمَّا سَأَلْتُ النبي صلي الله عليه وسلم وَإِمَّا قال تَشْتَهِينَ تَنْظُرِينَ فقلت نعم فَأَقَامَنِي وَرَاءَهُ خَدِّي علي خَدِّهِ وهو يقول دُونَكُمْ يا بَنِي أَرْفِدَةَ حتي إذا مَلِلْتُ قال حَسْبُكِ قلت نعم قال فَاذْهَبِي.

روز عيد بود كه برده هاي سياه پوست با ابزار جنگي بازي مي كردند ، پس يا من از رسول خدا خواستم و يا ايشان فرمودند كه اي عائشه نمي خواهي نگاهي بياندازي؟

گفتم آري : پس من را در پشت خويش گرفته در حاليكه گونه من بر گونه ايشان بود و مي فرمودند اي خاندان ارفده كنار برويد ( تا عائشه نگاه كند ) تا اينكه حوصله ام سر رفت پس فرمودند : آيا بس است ؟ گفتم آري ؛ پس فرمودند پس برو

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج١ ، ص ٣٢٣، ح٩٠٧، كتاب الْعِيدَيْنِ، بَاب الْحِرَابِ وَالدَّرَقِ يوم الْعِيدِ ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

پيامبري كه ايستاده بول مي كرد:

حدثنا محمد بن عَرْعَرَةَ قال حدثنا شُعْبَةُ عن مَنْصُورٍ عن أبي وَائِلٍ قال كان أبو مُوسَي الْأَشْعَرِيُّ يُشَدِّدُ في الْبَوْلِ وَيَقُولُ إِنَّ بَنِي إِسْرَائِيلَ كان إذا أَصَابَ ثَوْبَ أَحَدِهِمْ قَرَضَهُ فقال حُذَيْفَةُ لَيْتَهُ أَمْسَكَ أتي رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم سُبَاطَةَ قَوْمٍ فَبَالَ قَائِمًا.

أبووائل گويد: ابوموسي اشعري در باره بول سخت گيري مي كرد و مي گفت: بني اسرائيل اين گونه بودند كه هر وقت به لباس يكي از آن ها بولي اصابت مي كرد، آن را قيچي مي كردند، پس حذيفه گفت: اي كاش او خويشتن داري مي كرد، رسول خدا به مزبله قومي رسيد و ايستاده بول كرد.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج١ ، ص ٩٠، ح ٢٢٤، كِتَاب الْوُضُوءِ، بَاب الْبَوْلِ عِنْدَ سُبَاطَةِ قَوْمٍ ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

حدثنا آدَمُ قال حدثنا شُعْبَةُ عن الْأَعْمَشِ عن أبي وَائِلٍ عن حُذَيْفَةَ قال أتي النبي صلي الله عليه وسلم سُبَاطَةَ قَوْمٍ فَبَالَ قَائِمًا ثُمَّ دَعَا بِمَاءٍ فَجِئْتُهُ بِمَاءٍ فَتَوَضَّأَ.

از حذيفه روايت شده است كه گفت : رسول خدا به مزبله قومي رسيد، پس در حالت ايستاده بول كردند ، سپس آبي خواسته پس من آب را آوردم و حضرت وضو گرفتند!!!

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج١ ، ص ٩٠، ح٢٢٢، كِتَاب الْوُضُوءِ، بَاب الْبَوْلِ قَائِمًا وَقَاعِدًا ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

حدثنا سُلَيْمَانُ بن حَرْبٍ عن شُعْبَةَ عن مَنْصُورٍ عن أبي وَائِلٍ عن حُذَيْفَةَ رضي الله عنه قال لقد رأيت رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم أو قال لقد أتي النبي صلي الله عليه وسلم سُبَاطَةَ قَوْمٍ فَبَالَ قَائِمًا.

ابووائل از حذيفه نقل كرده كه ديدم رسول خدا را يا گفت: رسول خدا آمد به مزبله قومي و در آن جا ايستاده بول كرد.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج٢ ، ص ٨٧٤، ح٢٣٣٩، كِتَاب المظالم، بَاب الْوُقُوفِ وَالْبَوْلِ عِنْدَ سُبَاطَةِ قَوْمٍ ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

جالب است كه در برخي از شهرهاي سني نشين هر ساله ، يكبار به خاطر عمل به اين سنت ايستاده بول مي كرده اند .

محيي الدين نووي در شرح صحيح مسلم و جلال الدين سيوطي در شرح سنن نسائي مي نويسند:

قال القاضي حسين في تعليقه . وصار هذا عادة لأهل هراة يبولون قياما في كل سنة مرة إحياء لتلك السنة .

قاضي حسين در تعليقه خويش آورده است كه اين كار عادت اهل هرات شده بود كه هر سال يكبار براي احياي اين سنت ، ايستاده بود مي كردند !

النووي الشافعي، محيي الدين أبو زكريا يحيي بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام (متوفاي٦٧٦ هـ)، المجموع، ج٢، ص ١٠٣، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، التكملة الثانية؛

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي٩١١هـ)، شرح السيوطي لسنن النسائي، ج١، ص ٢٠، تحقيق : عبدالفتاح أبو غدة ، ناشر : مكتب المطبوعات الإسلامية - حلب ، الطبعة : الثانية ، ١٤٠٦هـ - ١٩٨٦م

و از طرف ديگر ايستاده بول كردن را يكي از علامت هاي ضعف راوي به حساب آورده اند . عقيلي در شرح حال سماك بن حرب كوفي مي نويسد:

حدثنا جرير قال أتيت سماك بن حرب فوجدته يبول قائما فتركته ولم أسمع منه.

جرير مي گويد به نزد سماك بن حرب رفتم ! ديدم او ايستاده بول مي كند ؛ به همين سبب او را رها كرده و از او روايت نشنيدم !

العقيلي، ابوجعفر محمد بن عمر بن موسي (متوفاي٣٢٢هـ)، الضعفاء الكبير، ج٢، ص ١٧٨، تحقيق: عبد المعطي أمين قلعجي، ناشر: دار المكتبة العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٤هـ - ١٩٨٤م؛

اللكنوي الهندي، ابوالحسنات محمد عبد الحي (متوفاي١٣٠٤هـ)، الرفع والتكميل في الجرح والتعديل، ج١، ص ٨١، تحقيق: عبد الفتاح ابوغدة، ناشر: مكتب المطبوعات الإسلامية - حلب، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧هـ.

پيامبري كه سحر مي شد و خيال مي كرد با زن ها نزديكي مي كند:

حدثني عبد اللَّهِ بن مُحَمَّدٍ قال سمعت بن عُيَيْنَةَ يقول أَوَّلُ من حدثنا بِهِ بن جُرَيْجٍ يقول حدثني آلُ عُرْوَةَ عن عُرْوَةَ فَسَأَلْتُ هِشَامًا عنه فَحَدَّثَنَا عن أبيه عن عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت كان رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم سُحِرَ حتي كان يَرَي أَنَّهُ يَأْتِي النِّسَاءَ ولا يَأْتِيهِنَّ قال سُفْيَانُ وَهَذَا أَشَدُّ ما يَكُونُ من السِّحْرِ.

از عائشه روايت شده است كه گفت : رسول خدا را جادو كردند ؛ به اين حد كه وي گمان مي كرد به نزد زنان خويش آمده ( با آنان نزديكي كرده) است اما چنين نبود وسفيان گفته است : كه اين شديد ترين حالت جادو است اگر چنين شده باشد .

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج٥ ، ص ٢١٧٥، ح٥٤٣٢، كِتَاب الطِّبِّ، بَاب هل يَسْتَخْرِجُ السِّحْرَ ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

پيامبري كه پشت به قبله، قضاي حاجت مي كرد:

حدثنا إِبْرَاهِيمُ بن الْمُنْذِرِ قال حدثنا أَنَسُ بن عِيَاضٍ عن عُبَيْدِ اللَّهِ عن مُحَمَّدِ بن يحيي بن حَبَّانَ عن وَاسِعِ بن حَبَّانَ عن عبد اللَّهِ بن عُمَرَ قال ارْتَقَيْتُ فَوْقَ ظَهْرِ بَيْتِ حَفْصَةَ لِبَعْضِ حَاجَتِي فَرَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم يَقْضِي حَاجَتَهُ مُسْتَدْبِرَ الْقِبْلَةِ مُسْتَقْبِلَ الشام.

واسع بن حيان از عبد الله بن عمر نقل كرده است كه گفت: براي انجام كاري بر بالاي بام خانه حفصه رفتم، پس ديدم كه رسول خدا (ص) پشت به قبله و رو به شام قضاي حاجت مي كرد.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج١ ، ص ٦٨، ح١٤٧، كِتَاب الْوُضُوءِ، بَاب التَّبَرُّزِ في الْبُيُوتِ ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

البته روايتي ديگري در صحيح بخاري وجود دارد كه رسول خدا صلي الله عليه وآله ديگران را از اين كار منع مي نموده؛ ولي طبق روايت قبلي خودش در خفا به آن عمل نمي كرده است:

١٤٤ حدثنا آدَمُ قال حدثنا بن أبي ذِئْبٍ قال حدثنا الزُّهْرِيُّ عن عَطَاءِ بن يَزِيدَ اللَّيْثِيِّ عن أبي أَيُّوبَ الْأَنْصَارِيِّ قال قال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم إذا أتي أحدكم الْغَائِطَ فلا يَسْتَقْبِل الْقِبْلَةَ ولا يُوَلِّهَا ظَهْرَهُ شَرِّقُوا أو غَرِّبُوا.

از ابوايوب انصاري نقل شده است كه رسول خدا (ص) فرمود: هر كدام از شما كه مي خواهد قضاي حاجت كند، نبايد رو و يا پشت به قبله اين كار را انجام دهد؛ بلكه رو به شرق و يا غرب باشد.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج١ ، ص ٦٦، ح١٤٤، كِتَاب الْوُضُوءِ، بَاب لَا تُسْتَقْبَلُ الْقِبْلَةُ بِغَائِطٍ أو بَوْلٍ إلا عِنْدَ الْبِنَاءِ جِدَارٍ أو نَحْوِهِ ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

پيامبري كه نماز صبحش قضا مي شد:

حدثنا مُسَدَّدٌ قال حدثني يحيي بن سَعِيدٍ قال حدثنا عَوْفٌ قال حدثنا أبو رَجَاءٍ عن عِمْرَانَ قال كنا في سَفَرٍ مع النبي صلي الله عليه وسلم وَإِنَّا أَسْرَيْنَا حتي كنا في آخِرِ اللَّيْلِ وَقَعْنَا وَقْعَةً ولا وَقْعَةَ أَحْلَي عِنْدَ الْمُسَافِرِ منها فما أَيْقَظَنَا إلا حَرُّ الشَّمْسِ وكان أَوَّلَ من اسْتَيْقَظَ فُلَانٌ ثُمَّ فُلَانٌ ثُمَّ فُلَانٌ يُسَمِّيهِمْ أبو رَجَاءٍ فَنَسِيَ عَوْفٌ ثُمَّ عُمَرُ بن الْخَطَّابِ الرَّابِعُ وكان النبي (ص) إذا نَامَ لم يُوقَظْ حتي يَكُونَ هو يَسْتَيْقِظُ لِأَنَّا لَا نَدْرِي ما يَحْدُثُ له في نَوْمِهِ فلما اسْتَيْقَظَ عُمَرُ وَرَأَي ما أَصَابَ الناس وكان رَجُلًا جَلِيدًا فَكَبَّرَ وَرَفَعَ صَوْتَهُ بِالتَّكْبِيرِ فما زَالَ يُكَبِّرُ وَيَرْفَعُ صَوْتَهُ بِالتَّكْبِيرِ حتي اسْتَيْقَظَ بِصَوْتِهِ النبي (ص) فلما اسْتَيْقَظَ شَكَوْا إليه الذي أَصَابَهُمْ قال لَا ضَيْرَ أو لَا يَضِيرُ ارْتَحِلُوا فَارْتَحَلَ فَسَارَ غير بَعِيدٍ ثُمَّ نَزَلَ فَدَعَا بِالْوَضُوءِ فَتَوَضَّأَ وَنُودِيَ بِالصَّلَاةِ فَصَلَّي بِالنَّاس....

از عمران روايت شده است كه در سفري با پيامبر بوديم ؛ در آخر شب ، منزل گزيديم كه براي مسافر نيز اين منزل گرفتن بسيار شيرين است ! اما بيدار نشديم ، جز از آفتاب ! اولين كسي كه بيدار شد ، فلاني و فلاني و ... عمر بودند ؛ پيامبر (ص) وقتي مي خوابيدند كسي تا خود حضرت بيدار نشده بود ، ايشان را بيدار نمي كرد ! زيرا ما نمي دانستيم در خواب حضرت چه مي گذرد !

وقتي كه عمر بيدار شد و ديد كه مردم دچار چه مصيبتي شده اند - در حاليكه مرد روداري بود- تكبير گفت و صداي خويش را بلند كرد ! آنقدر تكبير گفت و صداي خويش را بلند كرد كه پيامبر (ص) را با صداي خويش بيدار كرد ! وقتي كه حضرت بيدار شد ، از اين مصيبت به حضرت شكايت بردند ؛ حضرت فرمودند اشكالي ندارد ! اشكالي ندارد ! كوچ كنيد ! سپس كوچ كرده و بعد از مدتي در جايي ديگر منزل گرفتند ، سپس آب خواسته و وضو گرفتند و دستور دادند كه مردم براي نماز جمع شوند و سپس نماز خواندند !

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج١ ، ص ١٣٠، ح٣٣٧، كتاب الوضوء، بَاب الصَّعِيدُ الطَّيِّبُ وَضُوءُ الْمُسْلِمِ يَكْفِيهِ من الْمَاءِ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

جالب اين است كه نقل كرده اند ، هركس براي نماز صبح بيدار نشود، شيطان در گوش او بول كرده است:

حدثنا مُسَدَّدٌ قال حدثنا أبو الْأَحْوَصِ قال حدثنا مَنْصُورٌ عن أبي وَائِلٍ عن عبد اللَّهِ رضي الله عنه قال ذُكِرَ عِنْدَ النبي صلي الله عليه وسلم رَجُلٌ فَقِيلَ ما زَالَ نَائِمًا حتي أَصْبَحَ ما قام إلي الصَّلَاةِ فقال بَالَ الشَّيْطَانُ في أُذُنِهِ.

أبووائل از عبد الله نقل كرده است كه روزي در نزد رسول خدا (ص) از مردي ياد كردند، شخصي گفت: تا صبح نشود، او براي خواندن نماز برنمي خيزد، رسول خدا (ص) فرمود: شيطان در گوش او بول كرده است.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج١ ، ص ١٠٩٢، ح١٠٩٣، أبواب التهجد، بَاب إذا نَامَ ولم يُصَلِّ بَالَ الشَّيْطَانُ في أُذُنِهِ ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

پيامبري كه آيات قرآن را فراموش مي كرد:

حدثنا رَبِيعُ بن يحيي حدثنا زَائِدَةُ حدثنا هِشَامٌ عن عُرْوَةَ عن عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت سمع النبي صلي الله عليه وسلم رَجُلًا يَقْرَأُ في الْمَسْجِدِ فقال يَرْحَمُهُ الله لقد أَذْكَرَنِي كَذَا وَكَذَا آيَةً من سُورَةِ كَذَا.

عروه از عائشه نقل كرده است كه گفت: رسول خدا در مسجد شنيد كه مردي قرآن مي خواند، پس گفت: خداوند او را رحمت كند كه فلان و فلان آيه از فلان سوره را به ياد من انداخت.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج٤ ، ص ١٩٢٢، ح٤٧٥٠، بَاب نِسْيَانِ الْقُرْآنِ ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

پيامبري كه بي خود و بي جهت به مردم فحش مي داد:

حدثنا زُهَيْرُ بن حَرْبٍ حدثنا جَرِيرٌ عن الْأَعْمَشِ عن أبي الضُّحَي عن مَسْرُوقٍ عن عَائِشَةَ قالت : دخل علي رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم رَجُلَانِ فَكَلَّمَاهُ بِشَيْءٍ لَا أَدْرِي ما هو فَأَغْضَبَاهُ فَلَعَنَهُمَا وَسَبَّهُمَا فلما خَرَجَا قلت يا رَسُولَ اللَّهِ من أَصَابَ من الْخَيْرِ شيئا ما أَصَابَهُ هَذَانِ قال وما ذَاكِ قالت قلت لَعَنْتَهُمَا وَسَبَبْتَهُمَا قال أَوَ ما عَلِمْتِ ما شَارَطْتُ عليه رَبِّي قلت اللهم إنما أنا بَشَرٌ فَأَيُّ الْمُسْلِمِينَ لَعَنْتُهُ أو سَبَبْتُهُ فَاجْعَلْهُ له زَكَاةً وَأَجْرًا .

از عائشه نقل شده است كه دومرد بر رسول خدا وارد شدند، با رسولخدا صحبت هاي كردند كه من متوجه نشدم چه گفتند؛ پس رسول خدا خشمگين شد و آن ها دو را لعن كرد و فحش داد . وقتي آن دو نفر خارج شدند، گفتم: اي رسول خدا به هر كس خيري برسد، به اين دو نفر نخواهد رسيد، آن حضرت فرموأ: چرا . عائشه مي گويد: گفتم: شما آن دو را لعن كردي و فحش دادي، فرمود: مگر نمي داني كه من با پروردگارم شرط كرده ام كه بارخدايا، من بشر هستم، هرگاه شخصي از مسلمانان را لعن كردم يا فحش دادم، تو او را برايش زكات و پاداش قرار بده.

النيسابوري القشيري ، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاي٢٦١هـ)، صحيح مسلم، ج٤، ص ٢٠٠٧، ح٢٦٠٠، كِتَاب الْبِرِّ وَالصِّلَةِ وَالْآدَابِ، بَاب من لَعَنَهُ النبي صلي الله عليه وسلم أو سَبَّهُ... ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

پيامبري كه زن اجنبي با او تماس بدني داشت:

حدثنا عبد اللَّهِ بن يُوسُفَ عن مَالِكٍ عن إِسْحَاقَ بن عبد اللَّهِ بن أبي طَلْحَةَ عن أَنَسِ بن مَالِكٍ رضي الله عنه أَنَّهُ سَمِعَهُ يقول كان رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم يَدْخُلُ علي أُمِّ حَرَامٍ بِنْتِ مِلْحَانَ فَتُطْعِمُهُ وَكَانَتْ أُمُّ حَرَامٍ تَحْتَ عُبَادَةَ بن الصَّامِتِ فَدَخَلَ عليها رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فَأَطْعَمَتْهُ وَجَعَلَتْ تَفْلِي رَأْسَهُ.

عبد الله أبي طلحه از أنس بن مالك شنيده است كه مي گفت: رسول خدا (ص) به خانه ام حرام دختر ملحان وارد شد؛ تا به حضرت غذا دهد، در آن زمان ام حرام همسر عبادة بن صامت بود، رسول خدا وارد شد و آن زن به رسول خدا غذا داد و موهاي سر آن حضرت را بافيد .

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج٣، ص ١٠٢٧، ح٢٦٣٦، كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّيَرِ، بَاب الدُّعَاءِ بِالْجِهَادِ وَالشَّهَادَةِ لِلرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وقال عُمَرُ اللهم ارْزُقْنِي شَهَادَةً في بَلَدِ رَسُولِكَ؛ ج٦، ص ٢٥٧٠، ح٦٦٠٠، كِتَاب التَّعْبِيرِ، بَاب الرُّؤْيَا بِالنَّهَارِ وقال بن عَوْنٍ عن بن سِيرِينَ رُؤْيَا النَّهَارِ مِثْلُ رُؤْيَا اللَّيْلِ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

پيامبري كه ارزشش نزد خدا از ابوبكر نيز پايين تر است:

قال أنس بن مالك خادم النبي صلي الله عليه وسلم وابن خالته من الرضاعة وهي أم سليم واسمها سهلة جاءت امرأة من الأنصار فقالت يا رسول الله رأيت في المنام كأن النخلة التي في داري قد وقعت وزوجي في السفر فقال: يجب عليك الصبر فلن تجتمعي به إلا يوم القيامة فخرجت المرأة باكية فرأت أبا بكر فأخبرته بمنامها ولم تذكر له قول النبي قال لها إذهبي فإنك تجتمعين به في هذه الليلة فدخلت إلي منزلها وهي متفكرة في قول النبي وقول أبي بكر فلما كان الليل وإذا بزوجها قد أتي فذهبت إلي النبي وأخبرته بزوجها فنظر إليها طويلا فجاءه جبريل وقال يا محمد الذي قلته هو الحق ولكن لما قال الصديق أنك تجتمعين به في هذه الليلة استحي الله منه أن يجري علي لسانه الكذب لأنه صديق فأحياه كرامة له.

أنس بن مالك خادم و پسر خاله رضاعي رسول خدا ـ از ام سليم كه اسمش سهله است ـ بود، گفت: زني از انصار پيش آن حضرت آمد و گفت: اي رسول خدا من در خواب ديدم كه درخت خرمائي كه در منزلمان هست، شكست؛ در حالي كه همسرم مسافر است، رسول خدا (ص) فرمود: بر تو واجب است كه صبر كني؛ زيرا تا قيامت او را نخواهي ديد (مي ميرد) . پس زن در حالي كه گريه مي كرد، از خانه خارج شد، در اين حال ابوبكر را ديد و او را از ماجراي خوابش آگاه ساخت؛ اما سخن پيامبر را برايش نقل نكرد، ابوبكر گفت: برو كه خداوند بين تو و او امشب جمع خواهد كرد (امشب برمي گردد) . زن به خانه برگشت و در فكر سخن رسول خدا و سخن ابوبكر بود، وقتي شب شد، ديد كه شوهرش برگشت؛ پس پيش رسول خدا (ص) رفت و از برگشتن شوهر او را آگاه ساخت، رسول خدا مدت طولاني به آن زن نگريست؛ پس جبرئيل آمد نازل شد و گفت: اي محمد! آن چه شما فرموديد، سخن حقي بود؛ ولي چون ابوبكر گفته بود كه امشب همسرت برمي گردد، خداوند حيا كرد كه بر زبان او دروغ جاري كند؛ زيرا او صديق است؛ پس خداوند آن مرد را به خاطر احترام به ابوبكر زنده كرد.

الصفوري، عبد الرحمن بن عبد السلام بن عبد الرحمن بن عثمان (متوفاي ٨٩٤ هـ)، نزهة المجالس ومنتخب النفائس، ج٢ ، ص ٤٠٦، تحقيق: عبد الرحيم مارديني، ناشر:دار المحبة - دار آية - بيروت - دمشق - ٢٠٠١ / ٢٠٠٢م.

اين نمونه هاي كوچكي بود از اهانت هاي اهل سنت كه در صحيح ترين كتاب هاي خود آن را نقل كرده بودند، چگونه است كه علماي اهل سنت اين همه اهانت ها را در صحيح ترين كتاب هاي خود نمي بينند؛ اما روايت ضعيفي را در كافي در بوق و كرنا كرده و به خاطر آن شيعه را استهزاء مي كنند؟

نتيجه:

اولاً: روايت حمار يعفور كه در كتاب كافي آمده، سندش ضعيف است و روايت ضعيف ارزش استدلال ندارد؛

ثانياً: عين همين روايت را اهل سنت در كتاب هاي خود با سند متصل نقل كرده اند؛

ثالثاً: سخن گفتن رسول خدا با حيوانات در كتاب هاي اهل سنت به صورت گسترده و با سند صحيح نقل شده است؛

رابعاً: اگر نقل اين روايت اهانت به رسول خدا باشد، اهل سنت ده ها برابر آن را در صحيح بخاري و مسلم نقل كرده اند.

به قول معروف: كسي كه در خانه شيشه اي نشسته است، ديگران را با سنگ نمي زند

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)