پرسش و پاسخ - پرسش و پاسخ - الصفحة ٥٧ - ماجراي غدير را به طور اختصار بيان فرماييد؟
ماجراي غدير را به طور اختصار بيان فرماييد؟
کد مطلب: ٤٩٤٥ تاریخ انتشار: ١٦ شهریور ١٣٩٦ - ١٧:١١ تعداد بازدید: ٢١٦٩ پرسش و پاسخ » امامت و خلافت ماجراي غدير را به طور اختصار بيان فرماييد؟
جواب : رسول خدا - صلي الله عليه وآله وسلم- در سال دهم هجري نمايندگاني به سراسر بلاد اسلامي فرستادند ومردم را به حج دعوت كردند[١]. عده زيادي از همه مناطق مسلمان نشين ، در مدينه جمع شدند . حضرت در روز شنبه پنجم يا ششم ماه ذي القعدة[٢] غسل كرده با پاي پياده ولباس احرام به راه افتادند .
با اينكه مصادف با خروج ايشان در مدينه بيماري حصبه شيوع يافت و عده زيادي از مردم را از فيض حضور در اين سفر باز داشت[٣] ، عده زيادي كه بين ٩٠[٤] تا ١٢٤ هزار نفر[٥] نقل شده اند با حضرت به سمت مكه به راه افتادند . اين عده جدا از كساني هستند كه از خود مكه در حج شركت جستند .
طبق نظر اهل تسنن ، عده اي از مسلمانان نيز به فرماندهي امير مومنان عليه السلام ، براي فتح يمن به آنجا رفته بودند كه ايشان در برگشت از سپاه جدا شده و به رسول الله صلي الله عليه وآله ملحق شدند[٦] .
كاروان رسول خدا صلي الله عليه وآله ، دوشنبه شب به مكه رسيدند. [٧]
وحي الهي بر پيامبر گرامي اسلام نازل شده بود كه پس از آموزش مناسك حج به مسلمانان، جانشين خود را معين نمايند. از آنجا كه آيه ٦٢ سوره مائده قطعاً بدليل تواتر اخبار، در غدير خم نازل شده است ؛ پس مطلبي كه بر رسول خدا نازل شده است قبل از غدير خم و در ايام حجة الوداع يا قبل از آن بوده است . [٨]
حضرت رسول صلي الله و عليه و آله تصميم داشتند اين وظيفه را در مدينه انجام دهند اما نگران بودند كه منافقين مانع شوند وقصد جانشان را بنمايند به همين علت به عده اي از مومنين دستور نگهباني از خود را دادند، البته اين دستور را قبل از نزول آيه ٦٧ سوره مائده داده بودند.
ايام حج گذشت وحج نيز به عنوان آخرين فرع ، كامل شد . رسول خدا صلي الله عليه وآله اعمال را انجام داده و دستور بازگشت دادند . همه مسلمانان جمع شده همراه با ايشان به سمت جحفه در نزديكي غدير خم[٩] كه منزل دوم در راه مدينه است به راه افتادند .
جحفه ، ميقات اصلي مردمي بود كه از شام ، مصر وعراق و از راه مدينه به حج آمده بودند[١٠] . كاروانيان در روز هجدهم ذي الحجة به غدير خم رسيدند[١١] . در اينجا وحي نازل شد:
«يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك وإن لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس»[١٢]
اي پيامبر آنچه را كه از جانب پرودگارت بر تو نازل شده است كاملا ( به مردم ) برسان كه اگر نكني پس رسالت او را انجام نداده اي و خداوند تو را از مردم حفظ مي كند. [١٣]
غدير خم براي انجام اين مسئوليت انتخاب شده بود ، زيرا مردم مصر ، شام ، عراق ومدينه ، همگي در آنجا حاضر بودند و اگر كارواني مي خواست جدا شود ، از آنجا جدا مي شد ] مردم يمن طائف واطراف آن هم كه مسلمان نبودند و تازه بلادشان فتح شده بود[ مردم مكه هم در همان نزديكي بودند و قطعا خبر به ايشان مي رسيد[١٤] . پس جمعيت به اندازه اي بود كه خبر به همه مسلمانان برسد .
رسول خدا صلي الله عليه وآله سر از خيمه بيرون آورده فرمودند: محافظان را مرخص كنيد كه خداوند خود مرا حفظ كرد .[١٥]
سپس دستور جمع شدن مردم را دادند . تمامي مسلمانان در نزديكي پنج درخت بزرگ جمع آمدند.[١٦] آفتاب بسيار داغ بود[١٧]، به حدي كه مردم نيمي از بالا پوش خود را روي سر و نيمي را زير پا انداخته بودند[١٨] . حضرت نماز را خواندند[١٩] وسپس زير سايه يكي از درختها و در وسط جمعيت[٢٠] خطبه اي مفصل ايراد فرمودند .
در آن خطبه به رحلت خويش اشاره كرده[٢١] سپس فرمودند مردم من در بين شما دو جانشين[٢٢] براي خود قرار مي دهم كه اگر به آن دو چنگ بزنيد رستگار خواهيد شد[٢٣] : كتاب خداوند و عترتم[٢٤] ، پس ببينيد كه چگونه حق من را نسبت به آن دو ادا مي كنيد[٢٥]. سپس دست امير مومنان علي - عليه السلام- را گرفته بالا بردند[٢٦] و فرمودند : اي مردم چه كسي بر جان مردم از ايشان سزاوار تر است؟ گفتند خدا ورسولش بهتر مي دانند . حضرت فرمودند :خداوند سرپرست من و من سرپرست مومنين هستم ومن از جانشان بر ايشان سزاوار تر[٢٧] . پس هر كس كه من سرپرست اويم علي سرپرست اوست[٢٨] .
جالب اينجاست كه در بعضي روايات صحيحه اهل تسنن آمده است : وقتي رسول خدا - صلي الله عليه وآله وسلم- جملات قبل را فرمودند وخواستند شخص مورد نظر را معرفي كنند ، عده اي گمان كردند كه حضرت، ابو بكر يا عمر را معرفي خواهند كرد ، اما حضرت دست امير مومنان - عليه السلام- را گرفته و او را نصب كردند[٢٩] . حاضرين اين ماجرا را به غائبين برسانند[٣٠].
در اين هنگام فرشته وحي نازل شد و آيه آورد[٣١] كه :
«اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الإسلام دينا»[٣٢]
امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم واسلام را به عنوان ايين شما پذيرفتم .
پس رسول خدا صلي الله عليه وآله، شكر خدا را به جا آورده وبراي حضرت علي عليه السلام دعا فرمودند[٣٣] . سپس براي حضرت خيمه اي زدند و مردم دسته دسته جلو آمده گفتند[٣٤] : يا علي مبارك بادت سرپرست ما و همه مومنان شدي !!! وپيش از همه ايشان ابو بكر و عمر به امير مومنان عليه السلام تبريك گفتند[٣٥] وسپس همسران رسول خدا صلي الله عليه وآله وباقي زنان نزد حضرت آمده تبريك عرض نمودند[٣٦] .
حسان در همان مكان شعري سرود با اين مضمون كه : رسول خدا به علي گفت كه اي علي برخيز پس بدرستيكه من تو را به عنوان امام و راهنماي بعد از خود برگزيدم[٣٧] . چند روز بعد و پس از اين كه خبر اين ماجرا پخش شد ، شخصي از اهل مكه با نام الحارث بن النعمان الفهري ، به نزد رسول خدا - صلي الله عليه وآله وسلم- آمد وگفت اي رسول خدا اين امر از جانب خودت بود يا از جانب خدا . حضرت پاسخ فرمودند از جانب خدا، وي گفت من طاقت سرپرستي علي را ندارم! اگر راستگويي از خدا بخواه عذابي از آسمان بر سر من فرستد تا من را هلاك كند .حضرت نفرين فرموده في الحال چنين شد . طي اين ماجرا آيه زير نازل شد:[٣٨]
«سأل سائل بعذاب واقع للكافرين ليس له دافع من الله ذي المعارج»
در خواست كننده اي تقاضاي عذابي كرد كه واقع شد، اين عذاب مخصوص كافران است وهيچ كسي نمي تواند آن را دور كند . (عذابي كه) از سوي خداوند صاحب معارج (خداوندي كه فرشتگانش بر آسمانها صعود وعروج مي كنند).[٣٩]
[١] . سنن الكبري، نسائي، ج٢، ص ٣٥٥ ؛ سنن بيهقي، ج٥، ص٦ ؛ مسند شافعي، ص ١٩٥ و...
[٢] . صحيح بخاري، ج٢، ص٥٦٠ ، ح١٤٧٠ و ج٢، ص٦١١ ح١٦٢٣
[٣] . السيرة الحلبية، ج٣، ص٣٠٨ ؛ حجة الوداع، إبن حزم اندلسي، ج١، ص١٢٨
[٤] . شرح الزرقاني، ج٢، ص٣٤١ ؛ المجموع ، ج٧، ص٧٣
[٥] . حجة الله البالغة، شاه ولي الله دهلوي، ج١، ص٨٧٦ و...
[٦] . شرح الزرقاني، ج٢، ص٣٤١ ؛ التحفة اللطيفة في تاريخ المدينة الشريفة، ج١، ص٢١١
[٧] . مصنف، عبد الرزاق، ج١، ص٥٥٤ ، ش ٢١٠٠ ؛كنز العمال، ج٨ ، ص٢٦
[٨] . در اين رابطه حاكم حسكاني از علماي معروف اهل تسنن مي گويد: «فاذا فرغت فانصب» يعني وقتي از بيان فروع فارغ شدي، پس علي را به ولايت نصب كن. (شواهد التنزيل ج ٢ ص٣٤٩ روايت ١١١٦ تا ١١١٩) قرطبي و آلوسي هم در كتب تفسيريشان اين نظر را به برخي از علماي اهل تسنن نسبت داده اند. سيوطي وآلوسي در ذيل آيه ٦٧ مائده چند روايـت مي آورند كه: آنچه بر تو نازل شده است «كه علي ولي مومنين است» را بر مردم ابلاغ كن .
[٩] . معجم البلدان، ج٤، ص١٨٨
[١٠] . جحفة شهر بزرگي در راه مكه ومدينه در مرحله چهارم از مكه وآنجا ميقات اهل مصر وشام (عراق وشام در يك جهتند) است اگر از مدينه بگذرند ...وفاصله آنجا تا غدير خم دو ميل است. (معجم البلدان، ج٢، ص١١١)
[١١] . البداية والنهاية، ج٥ ، ص٢٠٨ و ج٥ ، ص ٢١٤ ؛ السيرة الحلبية، ج٣ ، ص٣٣٧ ؛ الدر المنثور، ج٣، ص١٩ ؛ صبح الأعشي، ج٢، ص٤٤٥ و...
[١٢] . سوره مائده آيه٦٧
[١٣] . الدر المنثور، سيوطي، ج ٣ ، ص ١١٧ ؛ فتح القدير، شوكاني، ج٢ ، ص ٦٠ ؛ از ديگر علمائي كه به اين مطلب اشاره كرده اند مي توان به أبو جعفر محمد بن جرير الطبري در كتاب الولاية في طرق حديث الغدير؛ ابن أبي حاتم أبو محمد الحنظلي الرازي ؛ الحافظ أبو عبد الله المحاملي در أمالي ؛ الحافظ أبو بكر الفارسي الشيرازي در كتاب ما نزل من القرآن في أمير المؤمنين ؛ الحافظ ابن مردويه ؛ أبو إسحاق الثعلبي النيسابوري در تفسير الكشف والبيان ؛ الحافظ أبو نعيم الأصبهاني در ما نزل من القرآن في علي ؛ أبو الحسن الواحدي النيسابوري در أسباب النزول ص ١٥٠ ؛ الحافظ أبو سعيد السجستاني در كتاب الولاية ؛ الحافظ الحاكم الحسكاني أبو القاسم در شواهد التنزيل لقواعد التفصيل والتأويل ؛ الحافظ أبو القاسم ابن عساكر الشافعي ؛ أبو الفتح النطنزي در الخصايص العلوية ؛ أبو عبد الله فخر الدين الرازي الشافعي درتفسير الكبير ذيل همين آيه ؛ أبو سالم النصيبي الشافعي درمطالب السئول ص١٦ ؛ الحافظ عز الدين الرسعني الموصلي الحنبلي در تفسيرش ؛ شيخ الاسلام أبو إسحاق الحمويني در فرايد السمطين ؛ السيد علي الهمداني در مودة القربي ؛ بدر الدين ابن العيني الحنفي در عمدة القاري في شرح صحيح البخاري، ج٨ ، ص ٥٨٤ في قوله تعالي«يا أيها الرسول بلغ ما أنزل...» ؛ نور الدين ابن الصباغ المالكي المكي در الفصول المهمة ص ٢٧ ؛ نظام الدين القمي النيسابوري در تفسير الساير الداير، ج٦ ، ص١٧٠؛ اشاره كرد . مرحوم علامه اميني در الغدير ده سند ديگر براي اين مطلب نقل مي نمايد . أما بقيه وجوهي كه بعض علماي اهل سنت ذكر كرده اند تمامي آنها با سند ضعيف ومرسل است وحتي گوينده آنها معلوم نيست . لذا نظام الدين النيسابوري تمامي آنها را به صورت ضعيف نقل كرده است ونزول آيه در غدير خم را اولين وجه ذكر كرده وآن را قول ابن عباس والبراء ابن عازب وأبي سعيد الخدري ومحمد بن علي عليهما السلام مي داند . طبري نيز كه يكي از بزرگترين علماي اهل سنت است اصلا آنها را ذكر نمي كند .
[١٤] . الحارث بن النعمان الفهري كه آيه عذاب واقع در مورد وي نازل گرديد از قبيله قريش ومكي بود . اين نشان دهنده وصول خبر واقعه غدير به اهل مكه است .
[١٥] . حاكم در المستدرك علي الصحيحين، ج٢، ص٣٤ مي گويد اين روايت صحيح است ولي بخاري ومسلم آن را نياورده اند؛ سنن ترمذي، ج٥، ص٢٥١؛ معجم أبي يعلي، ج١، ص١٣٨ ؛ البيان في عد آي القرآن، ج١، ص٢٢ ؛ الفتح السماوي، ج٢، ص٥٧٥؛ المغني عن حمل الأسفار، ج١، ص٦١٤؛ اعتقاد أهل السنة، ج٤، ص٧٦٢ و...
[١٦] . جزء أبي الطاهر ، ص٥٠ ؛ تاريخ مدينة دمشق ، ج٤٢، ص٢١٦ ؛ المستدرك علي الصحيحين، ج٣ ، ص١١٨
[١٧] . المستدرك علي الصحيحين، ج٣ ، ص٦١٣ ؛ المعجم الكبير، ج٥ ، ص١٧١
[١٨] . مناقب أمير المومنين ، لإبن مغازلي الشافعي، مخطوط ؛ تفتازاني در شرح المقاصد في علم الكلام ، ج٢ ، ص٢٩٠ تصريح به وجود اين روايت دارد گرچه در معناي مولي اشكال مي كند.
[١٩] . مجمع الزوائد، ج٩، ص١٠٤ ؛ مسند أحمد بن حنبل، ج ٤ ، ص٣٧٢ ؛ تاريخ مدينة دمشق، ج٤٢، ص٢١٨ ؛ فضائل الصحابة، ابن حنبل، ج٢، ص٥٩٧ ؛ البداية والنهاية ، ج٥ ، ص٢١٢
[٢٠] . مجمع الزوائد، ج٩، ص١٠٤ ؛ مسند أحمد بن حنبل، ج ٤ ، ص٣٧٢ ؛ تاريخ مدينة دمشق، ج٤٢، ص٢١٨ ؛ فضائل الصحابة، ابن حنبل، ج٢، ص٥٩٧ ؛ البداية والنهاية ، ج٥ ، ص٢١٢
[٢١] . المستدرك علي الصحيحين، ج٣، ص٦١٣؛ المعجم الكبير، ج٥، ص١٦٦؛ المعجم الكبير، ج٥، ص١٧١؛ مسند ابن الجعد، ج١،ص٣٩٧؛ مجمع الزوائد، ج٩، ص١٦٣؛ كنز العمال، ج١، ص١٠٦- ١٠٨؛ تاريخ مدينة دمشق، ج٤١، ص١٩٩؛ الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة، ج٢، ص٤٣٨
[٢٢] . لفظ خليفتين ( دوجانشين) در كتب زير با سند صحيح آمده است : كنز العمال، ج١، ص١٠٦؛ الدر المنثور ج٢، ص٢٨٥؛ فيض القدير، ج، ص١٤؛ التيسير بشرح الجامع الصغير، ج١، ص٣٦٧؛ روح المعاني، ج٤، ص١٨ و ج٢٢، ص١٦؛تفسير الثعلبي ج٣، ص١٦٣ و ج٨، ص٤٠ (تصريح به صحت اين روايت مي كند)؛ المعجم الكبير ج٥، ص١٥٣؛مسند أحمد بن حنبل ج٥، ص١٨١ و ج٥، ص١٨٩؛مجمع الزوائد ج١، ص١٧٠(تصريح به صحت روايت مي كند) و ج٩، ص١٦٣(تصريح به حسن اين سند مي كند)؛ فضائل الصحابة لابن حنبل ج٢، ص٦٠٣ و ج٢، ص٧٨٦ و...
[٢٣] . تفسير ابن كثير، ج٤، ص١١٤؛ سنن ترمذي، ج٥، ص٦٦٢ (تصريح به حسن سند مي كند)؛ معجم الصغير( الروض الداني)، ج١، ص٢٣٢؛ معجم الكبير، ج٣، ص٦٦؛ مشكاة المصابيح، ج٣، ص١٧٣٥؛ كنز العمال، ج١، ص٩٩ ؛ تذكرة المحتاج إلي أحاديث المنهاج، ج١، ص٦٣؛ نوادر الأصول في أحاديث الرسول، ج١، ص٢٥٨ ؛ نيل الأوطار، ج٢، ص٣٢٨(تصريح مي كند كه صحيح است ونيز تصريح مي كند كه رسول خدا امر به اتباع اهل بيتشان فرموده اند)؛ تاريخ يعقوبي، ج٢، ص١١٢؛ أصول سرخسي، ج١، ص٣١٤ ؛ المدخل، ابن الحاج مالكي، ج١، ص٢٧٦ و...
[٢٤]. كنز العمال، ج١، ص ١٠٦و ٩٩ ؛ الدر المنثور، ج٢، ص٢٨٥ ؛ فيض القدير، ج، ص١٤؛ التيسير بشرح الجامع الصغير، ج١، ص٣٦٧ ؛ روح المعاني، ج٤، ص١٨ و ج٢٢، ص١٦ ؛ تفسير الثعلبي ج٣، ص١٦٣ و ج٨، ص٤٠ (تصريح به صحت اين روايت مي كند)؛ المعجم الكبير ج٥، ص١٥٣؛ مسند أحمد بن حنبل ج٥، ص١٨١ و ج٥، ص١٨٩؛ مجمع الزوائد ج١، ص١٧٠(تصريح به صحت روايت مي كند) و ج٩، ص١٦٣(تصريح به حسن اين سند مي كند) ؛ فضائل الصحابة لابن حنبل ج٢، ص٦٠٣ و ج٢، ص٧٨٦ تفسير ابن كثير ج٤/ص١١٤؛سنن الترمذي، ج٥، ص٦٦٢(تصريح به حسن سند مي كند) ؛ المعجم الصغير ( الروض الداني ) ج١، ص٢٣٢ ؛ المعجم الكبير ج٣، ص٦٦ ؛ مشكاة المصابيح، ج٣، ص١٧٣٥؛ تذكرة المحتاج إلي أحاديث المنهاج ج١، ص٦٣؛ نوادر الأصول في أحاديث الرسول ج١، ص٢٥٨؛ نيل الأوطار ج٢، ص٣٢٨(تصريح مي كند كه صحيح است ونيز تصريح مي كند كه رسول خدا امر به اتباع اهل بيتشان فرموده اند)؛ تاريخ اليعقوبي ج٢، ص١١٢؛ أصول السرخسي ج١، ص٣١٤؛ المدخل ج١، ص٢٧٦ لابن الحاج المالكي الدر المنثور ج٢، ص٢٨٥ ؛ تفسير ابن كثير ج٤، ص١١٤؛ المستدرك علي الصحيحين ج٣، ص١١٨(تصريح مي كند كه روايت صحيح است)؛ سنن النسائي الكبري ج٥، ص٤٥ و ج٥، ص١٣٠؛ سنن الترمذي ج٥، ص٦٦٣؛المعجم الكبير ج٣، ص٦٥ - ٦٧؛مسند أبي يعلي ج٢، ص٢٩٧؛مسند ابن الجعد ج١، ص٣٩٧ ؛ مسند أحمد بن حنبل ج٣، ص١٧٧؛ مجمع الزوائد ج٩، ص١٦٣-١٦٥ (تصريح به وثاقت روات بعضي اسناد مي كند) و ج١٠، ص٣٦٣٣ (اشاره به صحت سند مي كند) و... .
[٢٥]. الدر المنثور ج٢، ص٢٨٥؛ تفسير ابن كثير ج٤، ص١١٤؛ المستدرك علي الصحيحين ج٣، ص١١٨(تصريح مي كند كه روايت صحيح است)؛ سنن النسائي الكبري ج٥، ص٤٥ و ج٥، ص١٣٠؛ سنن الترمذي ج٥، ص٦٦٣؛ المعجم الكبير ج٣، ص٦٥ - ٦٧؛ مسند أبي يعلي ج٢، ص٢٩٧؛ مسند ابن الجعد ج١، ص٣٩٧؛ مسند أحمد بن حنبل ج٣٣، ص١٧؛ مجمع الزوائد ج٩، ص١٦٣-١٦٥ (تصريح به وثاقت روات بعضي اسناد مي كند)؛ مجمع الزوائد ج١٠٠، ص٣٦٣(اشاره به صحت سند مي كند) و...
[٢٦]. سنن الكبري نسائي ج٥، ص١٠٧وص١٣٤؛ خصائص علي ج١، ص٢٨؛ خصائص علي ج١، ص١١٤؛ آمالي المحاملي ج١، ص١٦٢؛ تاريخ مدينة دمشق ج٤٢، ص٣٤٣؛ تالي تلخيص المتشابه ج١، ص١٣٠؛ الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة ج٢، ص٣٦٨ و...
[٢٧]. المستدرك علي الصحيحين ج٣، ص٦١٣(تصريح به صحت سند مي كند)؛ سنن النسائي الكبري ج٥، ص١٣٤؛ المعجم الكبير ج٥، ص١٧١وص١٩٥و٢١٢؛ المطالب العالية ج١٦، ص١٤٢(تصريح به صحت سند مي كند)؛ مجمع الزوائد ج٩، ص١٠٥(تصريح به وثاقت تمامي افراد سند مي كند)؛ خصائص علي ج١، ص١١٤؛ حلية الأولياء ج٩، ص٦٤؛ شرح مشكل الاثار ج٥، ص١٣و...
[٢٨] . الدر المنثور ج٢، ص٢٨٥ و ج٤، ص١٣٣ ؛ تفسير ابن كثير ج٤، ص١١٤؛ المستدرك علي الصحيحين ج٣، ص ١١٨ و ج٣ ، ص٦١٣ و ج٢، ص١٣١ (تصريح مي كند كه روايت صحيح است) ؛ سنن النسائي الكبري ج٥، ص٤٥٥ و ص١٣٠ و ١٣٤ ؛ سنن الترمذي ج٥، ص٦٦٣ ؛ المعجم الكبير ج٣، ص٦٥ و ص٦٧ و ص١٧١ و ص١٩٥ و٢١٢٢ ؛ مسند أبي يعلي ج٢، ص٢٩٧ و ١٦٥ ؛ مسند ابن الجعد، ج١، ص٣٩٧ ؛ مسند أحمد بن حنبل ج٣، ص١٧ ؛ مجمع الزوائد ج٩٩، ص١٦٣-١٦٥ و ١٠٥ و ج١٠، ص٣٦٣ (تصريح به وثاقت روات بعضي اسناد مي كند)؛ المطالب العالية ج١٦، ص١٤٢(تصريح به صحت سند مي كند)؛ خصائص علي ج١، ص١١٤؛ حلية الأولياء ج٩، ص٦٤؛ شرح مشكل الاثار ج٥ ، ص١٣ ؛ مصنف ابن أبي شيبة ج٦، ص ٣٦٨ و ج٧، ص٤١١ ؛ مسند البزار ج٣، ص٢٥٩؛ تاريخ مدينة دمشق ج٤٢، ص٣٤٣ و... و اسناد بسيار زياد ديگري كه علامه اميني در كتاب گرانسنگ الغدير چندين جلد در مورد آن كتاب نوشته است .
[٢٩]. المستدرك علي الصحيحين ج٢، ص١٣١(تصريح به صحت سند مي كند) ؛ مصنف ابن أبي شيبة ج٦، ص ٣٦٨ و ج٧، ص٤١١ ؛ الدر المنثور ج٤، ص١٣٣؛ مسند أبي يعلي ج٢، ص١٦٥؛ مسند البزار ج٣، ص٢٥٩ ؛ مجمع الزوائد ج٩، ص١٠٨ و ج٩، ص١٣٤ (تصريح به وثاقت تمام روات مي كند) ؛ تاريخ مدينة دمشق ج٤٢، ص٣٤٣
[٣٠]. تاريخ يعقوبي ج٢، ص١١٢؛ المناقب للخوارزمي ص٢٤٦؛ ينابيع المودة ص٤٨٠؛ الفصول المهمة ج١ ص٢٣؛ عيون المسائل لعبد القادر الشافعي ص٨٣ و...
[٣١] . كتاب الولاية طبري (اين عالم تاريخ دان ومفسر معروف سني كتاب الولاية را مخصوص ماجراي غدير وآيات نازل در آن تاليف كرده است . اما متاسفانه اين كتاب وي مورد بي مهري ناشرين وعلماي اهل تسنن قرار گرفته است)؛ الحافظ ابن مردويه الأصفهاني (نقل از وي در كتاب تفسير ابن كثير ج ٢ ص ١٤ . و الدر المنثور ٢ ص ٢٥٩ آمده است) ؛ الاتقان ج ١ ص ٣١ ؛ ما نزل من القرآن في علي للحافظ أبي نعيم الأصبهاني ؛ تاريخ بغداد ج ٨ ص ٢٩٠ ؛ كتاب الولاية للحافظ أبي سعيد السجستاني ؛ المناقب لابن المغازلي؛ العمدة ص ٥٢ ؛الحافظ أبو القاسم الحاكم الحسكاني ؛ تاريخ مدينة دمشق ج٤٢، ص٢٣٣ ؛ المناقب خوارزمي ص ٨٠ ؛ الخصائص العلوية لأبي الفتح النطنزي ؛ التوضيح الدلايل علي ترجيح الفضايل لأبي حامد سعد الدين الصالحاني ؛تذكرة الخواص لسبط ابن الجوزي الحنفي ص ١٨ ؛ فرائد السمطين الباب الثاني عشر؛ بلفظ تفسير ابن كثيرج ٢ ص ١٤؛ تاريخ ابن كثير ج ٥ ص ٢١٠؛ الدر المنثور ج ٢ ص ٢٥٩؛ مفتاح النجا لميرزا محمد البدخشي ؛ تفسير رازي ج ٣ ص ٥٢٩ (با كنايه اين مطلب را مي فهماند) و ... واين جدا ازتمامي كتب تفسيري ونيز روايات شيعه در اين زمينه است .
[٣٢] . سوره مائده، آيه ٣
[٣٣] . التفسير الكبير ج١٢، ص٤٢؛ روح المعاني ج٦، ص١٩٤؛ تفسير الثعلبي ج٤، ص٩٢؛ الأحاديث المختارة ج٢، ص١٠٥ و١٠٦ و١٧٤ و٢٧٤ وج٣ ص٢١٣؛ المستدرك علي الصحيحين ج٣، ص١١٨ و١٢٦؛ صحيح ابن حبان ج١٥، ص٣٧٦؛ موارد الظمآن ج١، ص٥٤٤؛ سنن النسائي الكبري ج٥، ص٤٥و١٣٠ و١٣٢و١٣٤و١٣٥و١٣٦و١٥٤؛ سنن ابن ماجه ج١، ص٤٣؛ مصنف ابن أبي شيبة ج٦، ص٣٦٨و٣٦٩و٣٧٢و...
[٣٤] . حبيب السير، ج١، ص١٤٤(اين كتاب را در كشف الظنون ج١ص٤١٩ يكي از بهترين كتابهاي اهل تسنن مي داند)
[٣٥] . التفسير الكبير ج١٢، ص٤٢؛ فيض القدير ج٦، ص٢١٨؛ تاريخ مدينة دمشق ج٤٢، ص٢٢١؛ الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة ج١، ص١١٠؛ سمط النجوم العوالي ج٣، ص٣٦؛ تاريخ بغداد ج٨، ص٢٨٩؛ تاريخ مدينة دمشق ج٤٢، ص٢٣٣و...
[٣٦] . حبيب السير، ج١، ص١٤٤
[٣٧] . مرقاة الشعر للحافظ أبو عبد الله المرزباني محمد بن عمران الخراساني ؛ كتاب شرف المصطفي للحافظ الخركوشي أبي سعد ؛ ما نزل من القرآن في علي للحافظ أبي نعيم الأصبهاني ؛ كتاب الولاية للحافظ أبي سعيد السجستاني ؛ مقتل الإمام السبط الشهيد للخوارزمي؛ المناقب للخوارزمي ص ٨٠ ؛ الخصايص العلوية علي ساير البرية للحافظ أبي الفتح النطنزي ؛ تذكرة خواص الأمة - ص ٢٠ لسبط ابن الجوزي ؛ كفاية الطالب ص ١٧ للكنجي الشافعي ؛ فرايد السمطين - في الباب الثاني عشر ؛ نظم درر السمطين للحافظ جمال الدين محمد بن يوسف الزرندي شمس الدين الحنفي؛ الازدهار فيما عقده الشعراء من الأشعار للحافظ جلال الدين السيوطي و...
[٣٨] . غريب القرآن للحافظ أبي عبيد الهروي ؛ تفسير شفاء الصدور لأبي بكر النقاش الموصلي البغدادي ؛ تفسير الكشف والبيان لأبي إسحاق الثعلبي النيسابوري ؛ كتاب دعاة الهداة إلي أداء حق الموالاة للحاكم أبي القاسم الحسكاني؛ تفسير القرطبي ؛ تذكرة الحفاظ ص ١٩ ؛ الاكتفاء في فضل الأربعة الخلفاء للشيخ إبراهيم بن عبد الله اليمني الوصابي الشافعي ؛ فرايد السمطين في الباب الثالث عشر ؛ معارج الوصول للشيخ محمد الزرندي الحنفي ؛ درر السمطين للشيخ محمد الزرندي الحنفي ؛ هداية السعداء لشهاب الدين أحمد دولت آبادي في الجلوة الثانية من الهداية الثامنة ؛ الفصول المهمة ص ٢٦ ؛ جواهر العقدين السمهودي الشافعي؛ تفسيرأبي السعود ج ٨ ص ٢٩٢ ؛ الأربعين في مناقب أمير المؤمنين للسيد جمال الدين الشيرازي ؛ فيض القدر في شرح الجامع الصغير ج ٦ ص ٢١٨؛العقد النبوي والسر المصطفوي لابن العيدروس ؛ وسيلة المآل في عد مناقب الآل للشيخ أحمد بن باكثير المكي الشافعي ؛ النزهة للصفوري ج٢ ص ٢٤٢ ؛ السيرة الحلبية ج٣ ص ٣٠٢ ؛ الصراط السوي في مناقب النبي لمحمود بن محمد القادري المدني؛ شرح الجامع الصغير ٢ ص ٣٨٧ لشمس الدين الحفني الشافعي ؛ تفسير شاهي؛ شرح المواهب اللدنية ج ٧ ص ١٣ ؛ الروضة الندية في شرح التحفة العلوية ؛ نور الأبصار في مناقب آل بيت النبي المختار ص ٧٨ ؛ تفسير المنار ج ٦ ص ٤٦٤
[٣٩] . درمورد تمامي اين آيات وبراي يافتن مدارك بيشترمي توانيد به كتاب آيات الغدير تاليف مركز المصطفي مراجعه نماييد.