پرسش و پاسخ
(١)
آيا زيارت جامعه كبيره به لحاظ سندي مورد پذيرش است ؟
٤ ص
(٢)
آيا تشيع جعفري با تشيع علوي متفاوت است؟
٥ ص
(٣)
آيا بر اساس روايت کتاب کافي، امام عصر ارواحنا فداه متولد نشده است؟
٦ ص
(٤)
آيا اهل بيت امام حسين سلام الله عليه در اولين اربعين به کربلا رسيدند؟
٧ ص
(٥)
آيا پياده روي برای زیارت امام حسين عليه السلام مستند ديني دارد؟
٨ ص
(٦)
آيا بر اساس روايت «إن الله يغضب لغضبك ويرضى لرضاك » خداوند تابع حضرت زهرا سلام الله عليها مي باشد؟
٩ ص
(٧)
آیا بر اساس خطبه 92 نهج البلاغه که حضرت فرمودند ولَعَلِّي أَسْمَعُكُمْ وَأَطْوَعُكُمْ لِمَنْ وَلَّيْتُمُوهُ أَمْرَكُمْ، به اعتقاد ایشان مبنای خلافت مردمی است یا الهی؟
١٠ ص
(٨)
آيا امير مؤمنان حضرت علی علیه السلام در محراب عبادت به شهادت رسید؟
١١ ص
(٩)
آیا مسلمان و شيعه شدن ايرانيان در زمان عمر بن خطاب بوده است؟
١٢ ص
(١٠)
آيا زنان برخي از انبياء مرتكب عمل شنيع فحشا شدند؟
١٣ ص
(١١)
آیا زائر امام حسین علیه السلام امکان شفاعت گناهکاران را در روز قیامت دارد؟
١٤ ص
(١٢)
آيا روايت نام گذاري فرزند امير مؤمنان (عليه السلام) به اسم عثمان، صحيح است؟
١٥ ص
(١٣)
آيا علماي اهل سنت بر جواز جشن ولادت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) فتوا داده اند؟
١٦ ص
(١٤)
رسول خدا صل الله علیه و آله قبل از رسيدن به مقام نبوت ، از چه ديني پيروي مي كردند ؟
١٧ ص
(١٥)
آيا صحت دارد كه با ميلاد پيامبر اكرم صل الله علیه و آله، طاق كسري ريخت، آتشكده زرتشت خاموش شد و ؟
١٨ ص
(١٦)
روايات صحيح السند «مهدويت» از طريق اهل البيت عليهم السلام
١٩ ص
(١٧)
آيا حجت بودن امام زمان علیه السلام مخالف آيه «رسلا مبشرين و منذرين لئلا يكون للنّاس علي الله حجّة بعْد الرسلِ» نيست؟
٢٠ ص
(١٨)
آيا روايتي در مدح مردم آخر الزمان از معصومين عليهم السلام وارد شده است ؟
٢١ ص
(١٩)
حديث « هر كه بميرد و امام زمانش را نشناسد ، همانند مردن زمان جاهليت مرده است » از كيست ؟
٢٢ ص
(٢٠)
وظيفه ما شيعيان در زمان غيبت امام زمان چيست ؟
٢٣ ص
(٢١)
آيا در روايات اهل سنت، پاداشي براي گريه در عزاي اهل بيت عليهم السلام بيان شده است؟
٢٤ ص
(٢٢)
آيا بر اساس منابع اهل سنت دشنام دادن به شيعيان دشنام به پيامبر صلي الله عليه و آله محسوب مي شود؟
٢٥ ص
(٢٣)
آيا بر اساس منابع شيعه و اهل سنت پيامبر صلي الله عليه وآله براي امام حسين عليه السلام روضه خواني كرده اند؟
٢٦ ص
(٢٤)
پاسخ چند پرسش در باره مختار
٢٧ ص
(٢٥)
آيا واقعيت دارد كه هفتاد هزار نفر بدون حساب از زمين كربلا وارد بهشت مي شوند؟
٢٨ ص
(٢٦)
آيا يزيد شخصيت قابل دفاعي داشته است؟
٢٩ ص
(٢٧)
نظر اهل بيت عليهم السّلام راجع به روزه گرفتن در روز عاشورا چيست؟
٣٠ ص
(٢٨)
آيا مدارك معتبري دال بر قرآن خواندن سر بريده امام حسين علیه السلام بر سر نيزه وجود دارد؟
٣١ ص
(٢٩)
چرا شيعيان نام فرزندان خود را «عبد العلي، عبد الحسين و » مي گذارند؟
٣٢ ص
(٣٠)
نخستين كسي كه براي امام حسين علیه السلام گريه كرد ، چه كسي بود؟
٣٣ ص
(٣١)
آيا عزاداري مداوم در روحيه مردم تأثير منفي نمي گذارد؟
٣٤ ص
(٣٢)
آيا روايت « نحن قريش ، وشيعتنا العرب ، و عدونا العجم » از قول امام حسين عليه السلام صحت دارد ؟
٣٥ ص
(٣٣)
آيا در باره امام حسين علیه السلام آياتي از قرآن نازل گرديده است؟
٣٦ ص
(٣٤)
آيا روايت «حسين مني و انا من حسين» در كتب اهل سنت با سند صحيح نقل شده است؟
٣٧ ص
(٣٥)
اگر تربت كربلا شفا مي دهد، چرا شيعيان به پزشك مراجعه مي كنند و بيمارستان مي سازند؟
٣٨ ص
(٣٦)
آيا عزاداري براي امام حسين عليه السلام بدعت است؟
٣٩ ص
(٣٧)
آيا ازدواج امام حسين علیه السلام با ارينب، در پيش آمد قضيه كربلا نقش داشته است؟
٤٠ ص
(٣٨)
آيا گريبان چاك زدن بانوان حرم در عزاي امام حسين علیه السلام صحت دارد؟
٤١ ص
(٣٩)
چرا در باب زيارت امام حسين عليه السلام آمده است كه به جاي قبله رو به قبر نماز بخوان ؟
٤٢ ص
(٤٠)
چرا امام حسين عليه السلام در روز عاشورا دعا نفرمودند تا باران ببارد ؟
٤٣ ص
(٤١)
آيا كسي از مفسرين اهل سنت مولي را به معني اولي تفسير كرده است؟
٤٤ ص
(٤٢)
آيا كسي از علماي نحوي اهل سنت مولي را به معني اولي بكار برده است؟
٤٥ ص
(٤٣)
آيا در تاريخ از نقل احاديث مربوط به امام علي عليه السلام توسط حكام جلوگيري مي شده است؟
٤٦ ص
(٤٤)
آيا كسي از علماي اهل سنت نسبت به صحت حديث غدير اعتراف كرده است؟
٤٧ ص
(٤٥)
روايت غدير از چند طريق نقل شده است؟
٤٨ ص
(٤٦)
آيا آيه ابلاغ قبل از غدير نازل شده است؟
٤٩ ص
(٤٧)
چرا پيامبر علي را در مكه و يا عرفات به مردم معرفي نكرد؟
٥٠ ص
(٤٨)
چطور ممكن است كه روزه روز غدير معادل شصت ماه روزه باشد؟ چون اين صحيح نيست پس تمام حديث غدير، بخاطر وجود چنين مطلبي در آن، باطل است!
٥١ ص
(٤٩)
چرا حضرت رسول صلي الله عليه و آله بجاي سخنراني در غدير، بر ولايت امام علي عليه السلام به صورت كتبي تاكيد نكردند تا بتوان بعداً بر آن استناد كرد؟
٥٢ ص
(٥٠)
چه نامها و صفاتي در روايات براي روز غدير ذكر شده است؟
٥٣ ص
(٥١)
آيا حضرت علي عليه السلام در نهج البلاغه خلافت را حق خود نمي دانند؟
٥٤ ص
(٥٢)
اكمال و اتمام دين در روز غدير به چه معناست؟
٥٥ ص
(٥٣)
خطبه غدير را با سند صحيح بيان فرماييد؟
٥٦ ص
(٥٤)
ماجراي غدير را به طور اختصار بيان فرماييد؟
٥٧ ص
(٥٥)
آيا نخستين مسلمان بودن حضرت علي (عليه السلام) فضيلت محسوب ميشود؟
٥٨ ص
(٥٦)
آيا اسلام ابوبكر ابتداي بعثت بوده يا بعد از دعوت علني؟
٥٩ ص
(٥٧)
پرسش و پاسخ ويژه برنامه غديري (حديث غدير و امامت و خلافت حضرت علي (ع) )
٦٠ ص
(٥٨)
آيا آيات ابلاغ و اكمال در غدير خم و امامت حضرت علي (ع) نازل شده است؟
٦١ ص
(٥٩)
آيا جمله « اللّهم وال من والاه » در حديث غدير از نظر سندي صحيح است؟
٦٢ ص
(٦٠)
آيا امير المؤمنين عليه السلام به حديث غدير احتجاج كرده است؟
٦٣ ص
(٦١)
آيا عمر در غدير خم با اميرمؤمنان (ع) بيعت كرده است؟
٦٤ ص
(٦٢)
اگر منظور رسول خدا (ص) از حديث غدير، امامت امير مؤمنان (ع) بود، چرا صحابه دچار اختلاف شدند؟
٦٥ ص
(٦٣)
آيا علماي اهل سنّت كلمه «مولي» در حديث غدير را به معناي امام و خليفه معني كرده اند؟
٦٦ ص
(٦٤)
اعتراف غزالي به بيعت عمر بن خطاب با اميرمؤمنان عليه السلام در غدير خم و نقض پيمان توسط او به خاطر مال و رياست دنيا + تصاوير كتاب
٦٧ ص
(٦٥)
آيا رسول خدا (ص) در غدير خم حديث ثقلين را بيان كرده است؟
٦٨ ص
(٦٦)
اگر در غدير خم چندين هزار نفر حضور داشتند ، چرا بعد رسول خدا (ص) با ابوبكر بيعت كردند ؟
٦٩ ص
(٦٧)
آيا امام باقر (عليه السلام) دستور دادند براي شان عزاداري شود؟
٧٠ ص
(٦٨)
آيا اعمال امت بر پيامبر و امامان (عليهم السلام) عرضه مي شود؟
٧١ ص
(٦٩)
آيا روايت معتبر از طريق عايشه بر اولين مسلمان بودن حضرت علي (ع) نقل شده است؟
٧٢ ص
(٧٠)
از نظر اكثر علماي اهل سنت نخستين مسلمان چه كسي مي باشد؟
٧٣ ص
(٧١)
آيا اجماعي بر اولين مسلمان بودن امير المؤمنين (عليه السلام) در بين علماي اهل سنت وجود دارد؟
٧٤ ص
(٧٢)
آيا امير مؤمنان (عليه السلام) پيشگام اولين و آخرين است؟
٧٥ ص
(٧٣)
آيا قرآن روي سر گرفتن و دعا كردن بدعت است + تصوير كتاب
٧٦ ص
(٧٤)
آيا روايت علي «امام المتقين وسيد المسلمين» با سند معتبر وارد شده؟ (+ تصوير)
٧٧ ص
(٧٥)
آيا عائشه بعد از شنيدن خبر شهادت اميرمؤمنان (ع) سجده كرده است؟
٧٨ ص
(٧٦)
آيا جبرئيل و ميكائيل، خادمان اميرمؤمنان عليه السلام بوده اند؟ (+ تصوير)
٧٩ ص
(٧٧)
آيا روايت «نگاه كردن به چهره علي (ع) عبادت است» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
٨٠ ص
(٧٨)
آيا در قبر و قيامت از ولايت حضرت علي و ائمه عليهم السلام سؤال مي شود؟
٨١ ص
(٧٩)
آيا عمر بن خطاب، آرزوي فضائل اميرمؤمنان عليه السلام را داشته است؟
٨٢ ص
(٨٠)
آيا آيه اي در قرآن كريم در باره جواز توسل به مردگان وجود دارد؟
٨٣ ص
(٨١)
آيا روايت توسل بلال بن حارث به قبر پيامبر (ص) با تأييد عمر، معتبر است؟ (+ تصوير)
٨٤ ص
(٨٢)
آيا روايت توسل ابو أيوب انصاري به قبر رسول خدا (ص) توسط علماي اهل سنت تصحيح شده؟ (+ تصاويركتابها)
٨٥ ص
(٨٣)
آيا طبق منابع شيعه و اهل سنت، در ميان313 نفر از ياران امام زمان (عج) زن نيز وجود دارد؟ (ويرايش جديد)
٨٦ ص
(٨٤)
آيا غايب شدن امام زمان (عليه السلام) در روايات صحيح شيعه پيش بيني شده است؟
٨٧ ص
(٨٥)
آيا ولادت حضرت مهدي (ع) فقط از طريق حكيمه، نقل شده است؟
٨٨ ص
(٨٦)
آيا نام هاي متعدد حضرت نرجس (س) دليل بر عدم تولد حضرت مهدي (عج) است؟
٨٩ ص
(٨٧)
اعتراف علماي اهل سنت به تولد حضرت مهدي (عج) + تصاوير كتاب ها
٩٠ ص
(٨٨)
چگونه امكان دارد امام زمان علیه السلام عمر طولانی داشته باشد؟
٩١ ص
(٨٩)
آيا نام پدر حضرت مهدي (عج)، عبد الله بوده است؟
٩٢ ص
(٩٠)
آيا ميراث امام عسكري (ع) بين برادر و مادر آن حضرت تقسيم شد؟
٩٣ ص
(٩١)
آيا حضرت مهدي (عج) از نسل امام حسن مجتبي (ع) است؟
٩٤ ص
(٩٢)
آيا امام عسكري (ع) بدون فرزند از دنيا رفته است؟
٩٥ ص
(٩٣)
حضرت مهدي (عج) چه شباهت هاي با ذوالقرنين دارد ؟
٩٦ ص
(٩٤)
آيا روايت معتبري مبني بر عدم جواز تعيين زمان ظهور، وجود دارد؟
٩٧ ص
(٩٥)
آيا امام زمان عليه السلام در هنگام ظهور، مسجد الحرام و مسجد النبي را خراب خواهد كرد؟
٩٨ ص
(٩٦)
آيا آيه «بقية الله خير لكم ان كنتم مؤمنين» در باره امام زمان (عج) نازل شده است؟
٩٩ ص
(٩٧)
با توجه به روايت « فمن ادعي المشاهدة فهو كذاب مفتر » ادعاهاي كساني كه مي گويند امام زمان را ديده اند ، چگونه قابل توجيه است ؟
١٠٠ ص
(٩٨)
آيا حديث «خلفائي إثنا عشر»، بر وجود و حيات حضرت مهدي دلالت مي كند؟
١٠١ ص
(٩٩)
آيا حضرت مهدي (عج) در سرداب غائب شده و از سرداب ظهور مي كند؟
١٠٢ ص
(١٠٠)
آيا حديث ثقلين بر وجود حضرت مهدي (ع) دلالت مي كند؟
١٠٣ ص
(١٠١)
آيا مهدي شيعه ، همان دجال است ؟
١٠٤ ص
(١٠٢)
آيا كسي از مسلمانان، منكر عقيده مهدويت شده است؟
١٠٥ ص
(١٠٣)
با اينكه در زمان امام صادق (علیه السلام)، امام زمان (عج) متولد نشده بودند ، چطور ايشان فرموده اند به امام زمان (عج) سلام كنيد ؟
١٠٦ ص
(١٠٤)
چه كار كنيم تا امام زمان ( عج ) از ما راضي باشد ؟
١٠٧ ص
(١٠٥)
آيا وهابيت اعتقادي به منجي دارند ؟
١٠٨ ص
(١٠٦)
آيا نور حضرت زهرا (سلام الله عليها) از طريق ميوه بهشتي به صلب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) منتقل شد؟
١٠٩ ص
(١٠٧)
حضرت زهرا سلام الله عليها در چه تاريخي به دنيا آمده است؟
١١٠ ص
(١٠٨)
آيا حديث «فاطمه بضعه مني» با سند صحيح در كتب شيعه آمده است؟
١١١ ص
(١٠٩)
چرا اميرمؤمنان (عليه السلام) از همسرش دفاع نكرد؟
١١٢ ص
(١١٠)
آيا حديث «لولا فاطمه لما خلقتكما» دلالت مي كند كه مقام حضرت فاطمه از مقام حضرت رسول و حضرت علي عليهما السلام بالاتر بوده است؟
١١٣ ص
(١١١)
چرا حضرت زهرا (سلام الله علیها) شبانه دفن شد؟
١١٤ ص
(١١٢)
آيا تا قبل از سال 71 ، تقويم ها در باره حضرت زهرا (سلام الله علیها) از كلمه «وفات» استفاده مي كرده اند؟
١١٥ ص
(١١٣)
«مصحف فاطمه» چيست ؟
١١٦ ص
(١١٤)
آيا در صحيح بخاري ، حديثي در بارهء حرمت آزار و اذيت فاطمهء زهرا س وجود دارد؟
١١٧ ص
(١١٥)
چرا با وجود حضرت علي(علیه السلام)، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) پشت در رفت؟
١١٨ ص
(١١٦)
چرا، بني هاشم و انصار، از حضرت زهرا (سلام الله علیها) دفاع نكردند؟
١١٩ ص
(١١٧)
آيا عمر بن الخطاب ، به حضرت زهرا سلام الله عليها جسارت كرده است ؟
١٢٠ ص
(١١٨)
حضرت زهرا سلام الله عليها حتي بعد از وفاتش نيز از ناراحت شدن فرزندانش ناراحت مي شود+ تصوير كتاب
١٢١ ص
(١١٩)
آيا زنان ناقص العقل هستند؟
١٢٢ ص
(١٢٠)
آيا خطبه شقشقيه، تنها از طريق عكرمه خارجي نقل شده است؟
١٢٣ ص
(١٢١)
آيا خروج عليه حاكم از ديدگاه اهل سنت و وهابيت مشروعيت دارد؟
١٢٤ ص
(١٢٢)
سؤالات و پاسخ هاي ويژه برنامه طوفان كربلا
١٢٥ ص
(١٢٣)
آيا امام حسين عليه السلام را شيعيان به شهادت رسانده اند؟!!
١٢٦ ص
(١٢٤)
چرا امام حسين (عليه السلام) با اين كه مي دانست شهيد مي شود ، اقدام به قيام كرد ؟
١٢٧ ص
(١٢٥)
اثبات امامت در پنج دقيقه
١٢٨ ص
(١٢٦)
بدعت تراويح، به اعتراف بزرگان اهل سنت + تصاوير كتاب
١٢٩ ص
(١٢٧)
اعتراف علماي اهل سنت به طهارت بول و غائط رسول خدا (ص) و استشفاء صحابه به آن + تصاوير كتب
١٣٠ ص
(١٢٨)
ديدگاه اميرمؤمنان عليه السلام در باره ابوبكر و عمر+ تصوير كتاب ها
١٣١ ص
(١٢٩)
امام شافعي خوردن گربه كوهي ، موش خرما ، جوجه تيغي ، راسو ، بزمجه و جايز است + تصاوير كتاب
١٣٢ ص
(١٣٠)
تبرك پيروان ابن تيميه به ريسمان شپش و آب غسل او + تصوير كتاب ها
١٣٣ ص
(١٣١)
سريال گاف هاي عبدالله حيدري – قسمت دوم بررسي انتساب صحيح بخاري + تصوير كتاب ها
١٣٤ ص
(١٣٢)
امام مالك بن أنس خوردن گوشت سگ ، سوسك ، كرم ، مار و عقرب و حلال است + تصاوير كتاب
١٣٥ ص
(١٣٣)
عائشه خوردن موش حلال است + تصاوير كتاب
١٣٦ ص
(١٣٤)
آیا بر اساس منابع شیعه و اهل سنت اميرمؤمنان عليه السلام در كعبه به دنیا آمده اند؟ + تصاوير كتاب ها (ویرایش جدید)
١٣٧ ص
(١٣٥)
روايت «من سب عليا فقد سبني» با سند معتبر + تصوير كتاب
١٣٨ ص
(١٣٦)
نبش قبور شهدا و صحابه از سنت هاي معاويه + تصوير كتاب
١٣٩ ص
(١٣٧)
نبش قبر معاويه و يزيد توسط خلفاي بني العباس + تصوير كتاب
١٤٠ ص
(١٣٨)
شعاع نور چهره فاطمه (س) به روايت عائشه
١٤١ ص
(١٣٩)
روايت فاطمه « اصدق لهجة» از عائشه با سند معتبر + تصوير كتاب
١٤٢ ص
(١٤٠)
چرا صحابه با خلفاي سه گانه مخالفت نكردند + تصوير كتاب
١٤٣ ص
(١٤١)
روايت «علِي مع القرانِ، والقرآن مع علِي» با سند معتبر + تصوير كتاب
١٤٤ ص
(١٤٢)
روايت «وأنت خلِيفتِي فِی كل مؤمِنٍ مِن بعدِی» با سند معتبر + تصوير كتاب
١٤٥ ص
(١٤٣)
آيا روايت «باب حطه بني اسرائيل» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٤٦ ص
(١٤٤)
اگر مراد رسول خدا (ص) از حديث غدير ، ولايت امير مؤمنان (ع) بود ، چرا در سقيفه به آن احتجاج نشد؟
١٤٧ ص
(١٤٥)
آيا آيه «ومن عنده علم الكتاب» در باره امام علي (ع) نازل شده ؟
١٤٨ ص
(١٤٦)
فلسفه عزاداري براي امام حسين عليه السلام چيست ؟
١٤٩ ص
(١٤٧)
چرا عزاداري براي امام حسين (ع) وياران با وفايشان از اول محرم آغاز مي شود با اين كه ايشان در دهم محرم به شهادت رسيدند ؟
١٥٠ ص
(١٤٨)
آيا لعن يزيد بن معاويه ، جايز است ؟
١٥١ ص
(١٤٩)
اگر شركت در عزاي امام حسين براي خدا نباشد چطور خداوند به آن پاداش مي دهد؟
١٥٢ ص
(١٥٠)
چهل روايت صحيح در اثبات امامت از كتاب هاي شيعه و سني
١٥٣ ص
(١٥١)
آيا دعاي رسول خدا (ص) در غدير خم «اللهم انصر من نصره» مستجاب شد؟
١٥٤ ص
(١٥٢)
آيا آيه «بلاغ» شامل تمام آنچه بر پيامبر (ص) نازل شده، مي شود يا اختصاص به تبليغ ولايت امير مؤمنان (ع) دارد؟
١٥٥ ص
(١٥٣)
آيا تهمت يكي از سايت هاي اهل سنت در بت پرستيدن امام علي (ع) قبل از اسلام ، صحت دارد؟
١٥٦ ص
(١٥٤)
آيا روايت «وأنت خليفتي من بعدي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟ (ويرايش جديد)
١٥٧ ص
(١٥٥)
آيا روايت «علي كنفسي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٥٨ ص
(١٥٦)
آيا روايت «امامان دوازده گانه» به صورت متواتر در منابع شيعه و سني نقل شده است؟
١٥٩ ص
(١٥٧)
آيا روايت «علي أولي الناس بعدي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٠ ص
(١٥٨)
آيا روايت «طير مشوي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦١ ص
(١٥٩)
آيا روايت «من أطاع عليا فقد أطاعني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٢ ص
(١٦٠)
آيا روايت «من فارق عليا فقد فارقني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٣ ص
(١٦١)
آيا روايت «علي مع الحق» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٤ ص
(١٦٢)
مقصود از روايت «حب علي حسنة، لا يضر معها سيئة» چيست؟
١٦٥ ص
(١٦٣)
آيا امير مؤمنان عليه السلام از انبياء افضل است ؟
١٦٦ ص
(١٦٤)
چرا به حضرت علي (عليه السلام) «قسيم النار والجنة» مي گويند؟
١٦٧ ص
(١٦٥)
مذهب شيعه در چه زماني پايه گذاري شده است ؟
١٦٨ ص
(١٦٦)
آيا در قرآن آيه اي در خصوص امامت امامان بعد از حضرت پيامبر آمده است ؟
١٦٩ ص
(١٦٧)
آيا روايت حسن مثني در انكار دلالت حديث غدير ، صحت دارد ؟
١٧٠ ص
(١٦٨)
آيا روايت «من سبّ عليا فقد سبني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٧١ ص
(١٦٩)
دوازده سؤال عبد الله حيدري از شيعيان و دوازده سؤال ما از او
١٧٢ ص
(١٧٠)
آيا امام زمان داراي زن و فرزند هستند ؟
١٧٣ ص
(١٧١)
آيا واقعيت دارد كه امام زمان (عج) از هر هزار نفر 999 نفر را خواهد كشت؟
١٧٤ ص
(١٧٢)
هنگام رحلت امام زمان (عج) چه كسي او را غسل داده و كفن مي كند؟
١٧٥ ص
(١٧٣)
آيا عائشه براي اصلاح امت، جنگ جمل را به راه انداخت ؟ چرا بعد از جنگ جمل مجازات نشد؟
١٧٦ ص
(١٧٤)
آيا اهميت دادن به عيد نوروز بدعت نيست؟
١٧٧ ص
(١٧٥)
آيا عبدالله ابي، در بيعت رضوان حضور داشته و با رسول خدا(ص) بيعت كرده است؟
١٧٨ ص
(١٧٦)
آيا به كار بردن تعبير «اعيذ بيا آهيا شراهيا» ، مصداق شرك به خداوند مي باشد؟
١٧٩ ص
(١٧٧)
آيا حقيقت دارد كه عمر بن خطاب، دختران خود را در جاهليت زنده به گور كرده است؟
١٨٠ ص
(١٧٨)
آيا كسي از علماي اهل سنت، امامت را جزء اصول دين دانسته است؟
١٨١ ص
(١٧٩)
آيا روايت «المرأة شر كلها» صحيح است و شامل همه زنان مي شود؟
١٨٢ ص
(١٨٠)
آيا روايت «أنصحهم لله ولرسوله الخليفة الصديق وخليفه الخليفه الفاروق» با سند معتبر در منابع شيعه و سني نقل شده است؟
١٨٣ ص
(١٨١)
آيا واقعيت دارد كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) از عمر بن خطاب مي ترسيد؟
١٨٤ ص
(١٨٢)
آيا واقعيت دارد كه بخاري، از ابوطفيل صحابي به خاطر شيعه بودنش روايت نقل نكرده است؟
١٨٥ ص
(١٨٣)
آيا پيامبر اسلام (ص) مسموم از دنيا رفت ؟
١٨٦ ص
(١٨٤)
آيا مسموم كردن امام حسن عليه السلام به دستور معاويه بود ؟
١٨٧ ص
(١٨٥)
آيا روايت معتبري در منابع اهل سنت وجود دارد كه ثابت كند، اميرمؤمنان عليه السلام، تمام اتفاقات آينده را تا قيامت مي دانست؟
١٨٨ ص
(١٨٦)
آيا روايت «من آذي عليا فقد آذاني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٨٩ ص
(١٨٧)
آيا محمد بن اسماعيل بخاري، فتوا داده است كه از طريق خوردن شير حيوانات نيز محرميت ثابت مي شود؟
١٩٠ ص
(١٨٨)
آيا روايت «إني تارك فيكم خليفتين» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٩١ ص
(١٨٩)
آيا واقعيت دارد كه عمر بن خطاب، سوره بقره را در مدت دوازده سال ياد گرفته است؟
١٩٢ ص
(١٩٠)
چرا شيعيان مي گويند كه حضرت علي (ع)، سه روز جنازه عثمان را بدون دفن رها كرد؟
١٩٣ ص
(١٩١)
چه كساني از اصحاب در جنگ صفين به شهادت رسيده اند؟
١٩٤ ص
(١٩٢)
آيا اميرمؤمنان و حسنين عليهم السلام از عثمان طرفداري كرده اند؟
١٩٥ ص
(١٩٣)
آيا رسول خدا (ص) ، جنگ هاي جمل، صفين و نهروان را پيش بيني كرده بود؟
١٩٦ ص
(١٩٤)
چرا شيعيان، حضرت علي (عليه السلام) را از خليفه دوم زاهد تر مي دانند؟
١٩٧ ص
(١٩٥)
آيا حديث قرطاس، تنها از طريق ابن عباس نقل شده است؟
١٩٨ ص
(١٩٦)
آيا اميرمؤمنان (ع) در صلح حديبيه، با دستور رسول خدا (ص) مخالفت كرده است؟
١٩٩ ص
(١٩٧)
آيا روايت معتبري مبني بر دادن مأموريت «اعلام برائت از مشركان» به اميرمؤمنان (ع) و عزل ابوبكر از اين مأموريت، در منابع اهل سنت وجود دارد؟
٢٠٠ ص
(١٩٨)
آيا روايت معتبري مبني بر ولادت امير مؤمنان (ع) در كعبه وجود دارد ؟
٢٠١ ص
(١٩٩)
آيا روايت «علي وليكم بعدي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
٢٠٢ ص
(٢٠٠)
آيا روايت «أنا مدينة العلم» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
٢٠٣ ص
(٢٠١)
آيا برخي از راويان «صحاح سته» شرابخوار بوده اند ؟
٢٠٤ ص
(٢٠٢)
آيا فاطمه (سلام الله عليها) از شيخين راضي شد؟
٢٠٥ ص
(٢٠٣)
آيا خانه هاي مدينه دَرِ چوبي داشت؟
٢٠٦ ص
(٢٠٤)
آيا أبو المجامع جويني «حاطب ليل» بوده است؟
٢٠٧ ص
(٢٠٥)
آيا عمر بن خطاب، فقط تهديد كرده است؟
٢٠٨ ص
(٢٠٦)
آيا مرحوم كاشف الغطاء (ره) و آيت الله خوئي (ره)، منكر شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) بودند؟
٢٠٩ ص
(٢٠٧)
آيا نخستين پيروان هر ديني، بهترين افراد آن امت هستند؟
٢١٠ ص
(٢٠٨)
چه كسي خطبه عقد حضرت خديجه و رسول خدا (عليهما السلام) را خواند؟
٢١١ ص
(٢٠٩)
آيا شهادت حضرت محسن (علیه السلام) با اين سخن پيامبر (صلی الله علیه و آله) كه خطاب به حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمود تو نخستين كس از اهل بيتم هستي كه به من ملحق مي شوي، در تعارض نيست ؟
٢١٢ ص
(٢١٠)
آيا واقعيت دارد كه ابوحنيفه، سخن عمر را سخن شيطان خوانده است؟
٢١٣ ص
(٢١١)
آيا روايت «فاطمة بضعة مني» فقط از طريق مسور بن مخرمة نقل شده است؟
٢١٤ ص
(٢١٢)
آيا عائشه، از دفن جنازه امام مجتبي (ع) در خانه رسول خدا (ص) جلوگيري كرده است؟
٢١٥ ص
(٢١٣)
آيا رسول خدا (ص) آياتي از قرآن كريم را فراموش مي كرد؟
٢١٦ ص
(٢١٤)
شخصيت و عملكرد عبد الله بن زبير در منابع اهل سنت ، چگونه آمده است؟
٢١٧ ص
(٢١٥)
مراد از «ام المؤمنين» در آيه « وازواجه أمهاتهم» چيست؟(ويرايش جديد)
٢١٨ ص
(٢١٦)
آيا تهمت فحشاء به عائشه، صحت دارد؟
٢١٩ ص
(٢١٧)
آيا حضرت خديجه (س) قبل از پيامبر(ص) با فرد ديگري ازدواج كرده بود؟
٢٢٠ ص
(٢١٨)
چرا حضرت خضر (علیه السلام) جواني را قبل از ارتكاب جرم كشت؟
٢٢١ ص
(٢١٩)
آيا اميرمؤمنان (ع) به دستور رسول خدا (ص) با ناكثين و قاسطين و مارقين جنگيده است؟
٢٢٢ ص
(٢٢٠)
آيا روايت «فنظر امير المؤمنين(ع) بين فخذيها» با عصمت آن حضرت در تعارض نيست؟
٢٢٣ ص
(٢٢١)
آيا حديث «حمار يعفور» صحت دارد؟
٢٢٤ ص
(٢٢٢)
چرا رسول خدا (ص) پس از «رزية الخميس» وصيت نامه اش را ننوشت؟
٢٢٥ ص
(٢٢٣)
آيا روايت «رسول الله (ص) ينام بين علي وعائشة» صحت دارد؟
٢٢٦ ص
(٢٢٤)
آيا سجده بر نجاسات، جايز است؟
٢٢٧ ص
(٢٢٥)
آيا اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه قرطاس حضور داشت؟ اگر حضور داشت، چرا جواب اهانت كنندگان را نداد؟
٢٢٨ ص
(٢٢٦)
آيا امام حسن (ع) كسي از اصحاب را لعن كرده است؟
٢٢٩ ص
(٢٢٧)
آيا عمر ، ابوبكر و عثمان و در ترور نافرجام رسول خدا (ص) دست داشته اند ؟
٢٣٠ ص
(٢٢٨)
آيا عائشه، صحابه را لعن و سبّ كرده است؟
٢٣١ ص
(٢٢٩)
آيا صحابه به عائشه ناسزا گفته اند؟
٢٣٢ ص
(٢٣٠)
آيا عائشه، نسبت به همسران ديگر رسول خدا (ص) حسادت داشته است؟
٢٣٣ ص
(٢٣١)
چرا پيامبر اسلام (ص) با عايشه و حفصه ازدواج كردند ؟
٢٣٤ ص
(٢٣٢)
آيا عائشه، با رسول خدا (ص) برخورد تندي داشته است؟
٢٣٥ ص
(٢٣٣)
آيا آيه اي در شأن عائشه و حفصه نازل شده است؟
٢٣٦ ص
(٢٣٤)
عائشه، در چند سالگي با رسول خدا (ص) ازدواج كرده است؟
٢٣٧ ص
(٢٣٥)
آیا جریان پایین آوردن ابوبکر و عمر از منبر ، توسط امام حسن و امام حسین (ع) صحت دارد؟
٢٣٨ ص
(٢٣٦)
آيا شيعيان، ديگر فرقه هاي اسلامي را كافر مي دانند؟
٢٣٩ ص
(٢٣٧)
آيا معاويه كاتب وحي بود ؟
٢٤٠ ص
(٢٣٨)
آيا شيعيان ، مخالفان خود را «حرام زاده» مي دانند؟
٢٤١ ص
(٢٣٩)
شيعيان ، در رد اتهام شراب خواري به امير مؤمنان (ع) كه توسط اهل سنت مطرح شده است ، چه پاسخي دارند ؟
٢٤٢ ص
(٢٤٠)
آيا ابوبكر ، عمر را با مراجعه به همه پرسي و آراي عمومي ، به جانشيني خود برگزيد ؟
٢٤٣ ص
(٢٤١)
نحوه اسلام آوردن عمر بن خطاب در منابع اهل تسنن چگونه آمده است ؟
٢٤٤ ص
(٢٤٢)
آيا ازدواج دو دختر پيامبر (ص) با عثمان صحت دارد ؟
٢٤٥ ص
(٢٤٣)
چه كسي به ابوبكر لقب «صديق» و به عمر لقب «فاروق» را داد ؟
٢٤٦ ص
(٢٤٤)
چرا حضرت علي (ع) نام سه فرزند خود را عمر ، ابوبكر و عثمان گذاشت؟
٢٤٧ ص
(٢٤٥)
آياروايت «ولدني ابوبكر مرتين» ازقول امام صادق عليه السلام صحت دارد؟
٢٤٨ ص
(٢٤٦)
نظر علماي اهل سنت در باره كيفيّت نماز چگونه است؟
٢٤٩ ص
(٢٤٧)
چرا شما نيز همانند علي (عليه السلام) كوتاه نمي آييد؟
٢٥٠ ص
(٢٤٨)
چرا اميرمؤمنان (ع) با قيام ابوسفيان بر ضد ابوبكر مخالفت كرد؟
٢٥١ ص
(٢٤٩)
آيا حضرت زهرا به حضرت علي عليهما السلام اعتراض كرد؟
٢٥٢ ص
(٢٥٠)
آيا كتاب الامامه و السياسه براي ابن قتيبه دينوري است ؟
٢٥٣ ص
(٢٥١)
آيا نسبت خوف به پيامبر، اهانت به آن حضرت است؟
٢٥٤ ص
(٢٥٢)
چرا رسول خدا (ص) خالد بن وليد را به خاطر كشتن قبيله «بني جذيمه» قصاص نكرد؟
٢٥٥ ص
(٢٥٣)
اگر پيامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) علي(علیه السلام) را به خلافت منصوب نمود، چرا ابوبكر را براي نماز فرستاد؟
٢٥٦ ص
(٢٥٤)
آيا كلمه «أولي» در آيه « النبِي اولی بِالمؤمِنِين » به معناي محبت است؟!
٢٥٧ ص
(٢٥٥)
اگر ابوبكر و عمر، غاصب خلافت بودند ، چرا امام علي (ع) با خلفا همكاري مي كرد؟
٢٥٨ ص
(٢٥٦)
چگونه ثابت مي شود كه ابراهيم عليه السلام هنگام نزول آيه «اني جاعلك للناسِ اماما» رسول بوده و امامت ذكر شده در آيه، منصبي بالاتر و غير از رسالت است؟
٢٥٩ ص
(٢٥٧)
حديث «سلمان منّا اهل البيت» با انحصار «اهل البيت» در پنج تن آل عبا در آيه تطهير چگونه قابل جمع است؟
٢٦٠ ص
(٢٥٨)
آيا حديث قرطاس در منابع شيعه نيز آمده است ؟
٢٦١ ص
(٢٥٩)
آيا سوره الانسان در شأن اهل البيت عليهم السلام نازل شده است ؟
٢٦٢ ص
(٢٦٠)
آيا روايت صحيح السندي مبني بر نيابت و وكالت عثمان بن سعيد از امام زمان عج ، وجود دارد؟
٢٦٣ ص
(٢٦١)
روايت « لو لا علي (ع) لهلك عمر » در چه منابعي آمده است؟
٢٦٤ ص
(٢٦٢)
چرا با وجود اين همه دليل مبني بر خلافت امير المؤمنين عليه السلام ، خلافت به آن حضرت نرسيد؟
٢٦٥ ص
(٢٦٣)
آيا سه بار «الله اكبر» گفتن بعد از سلام نماز ، شيوه نماز خلفاء بوده است؟
٢٦٦ ص
(٢٦٤)
آيا عثمان قاتل دو دختر پيامبر (ص) بوده ؟
٢٦٧ ص
(٢٦٥)
آيا در قضيه يوم الدار ، فرزندان عبد المطلب از 17 نفر تجاوز مي كرد ؟
٢٦٨ ص
(٢٦٦)
آيا هر حاجتي را از هر نقطه از جهان از اهل بيت (ع ) درخواست كنيم ، همان موقع مي شنوند ؟
٢٦٩ ص
(٢٦٧)
آيا روايت « فإن لم تجديني فأتي أبابكر» از قول رسول خدا (ص) صحت دارد؟
٢٧٠ ص
(٢٦٨)
آيا روايت « لا اوتي بمن يفضلني علي ابي بكر و عمر الاّ جلدته حدّ المفتري» از قول امير مؤمنان (ع) صحت دارد ؟
٢٧١ ص
(٢٦٩)
آيا رسول خدا (ص) در اتاق عائشه دفن شده است ؟
٢٧٢ ص
(٢٧٠)
آيا صحيح است كه عزرائيل براي قبض روح رسول خدا (ص) اجازه گرفتند؟
٢٧٣ ص
(٢٧١)
آيا حديث «اصحابي كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم» صحّت دارد ؟
٢٧٤ ص
(٢٧٢)
آيا امام علي عليه السلام پشت سر خلفاء نماز خوانده است؟
٢٧٥ ص
(٢٧٣)
آيا آيه 54 سوره مائده « يايها الذِين امنوا من يرتد مِنكم » در مورد ابوبكر است ؟
٢٧٦ ص
(٢٧٤)
گفتن «آمين» بعد از ولا الضالين چه اشكالي دارد؟
٢٧٧ ص
(٢٧٥)
آيا روايت «انما اكلت يوم اكل الأبيض» از قول امير المؤمنين عليه السلام صحت دارد؟
٢٧٨ ص
(٢٧٦)
آيا امير المؤمنين عليه السلام ، از خلفا تمجيد كرده است ؟
٢٧٩ ص
(٢٧٧)
آيا آيه 28 سوره غافر « ا تقتلون رجلا ان يقول ربی اللَّه » در شأن ابوبكر نازل شده است ؟
٢٨٠ ص
(٢٧٨)
قرآن كريم در چه زماني و توسط چه كسي جمع آوري شده است ؟
٢٨١ ص
(٢٧٩)
بداء ، در عقيده شيعي به چه معنايي است ؟ و آيا دليلي بر اثبات اين اعتقاد ، در كتب اهل سنت يافت مي شود ؟
٢٨٢ ص
(٢٨٠)
آيا آيه « والذِی جاء بِالصدقِ وصدق بِهِ » در شأن أبوبكر نازل شده است ؟
٢٨٣ ص
(٢٨١)
آيا روايت اهل سنت از امير مؤمنان عليه السلام در وجوب خراب كردن سنگ قبرها ، صحت دارد ؟
٢٨٤ ص
(٢٨٢)
چرا شيعيان در اذان و اقامه خود جمله «اشهد ان علي ولي الله » را ميگويند؟
٢٨٥ ص
(٢٨٣)
آيا روايت «فاقتدوا باللذين بعدي أبوبكر وعمر» از قول رسول خدا (ص) صحت دارد ؟
٢٨٦ ص
(٢٨٤)
چرا بعضي از اهل سنت بر خلاف شيعيان خون ، مني و شراب را نجس نمي دانند؟
٢٨٧ ص
(٢٨٥)
آيا ابن عباس به امام حسن (ع) خيانت كرد؟
٢٨٨ ص
(٢٨٦)
اگر ابوبكر و عمر با خلافت امير المؤمنين مخالفت نمي كردند ، چه مي شد؟
٢٨٩ ص
(٢٨٧)
آيا در جنگ بني قريظه دستور به كشتن يهودي ها صادر شد؟
٢٩٠ ص
(٢٨٨)
نظر وهابيت در باره نذر چيست ؟
٢٩١ ص
(٢٨٩)
چرا حضرت علي (ع) در زمان حكومتش بخشنامه اي جهت از بين بردن بدعت هاي خلفا صادر نكرد؟
٢٩٢ ص
(٢٩٠)
آيه افك در باره كداميك از زنان رسول خدا (ص) نازل شده است ؟
٢٩٣ ص
(٢٩١)
حديث قدسي «لولاك لما خلقت الأفلاك» در كدام يك از مصادر شيعه و سني آ مده است؟
٢٩٤ ص
(٢٩٢)
آيا در هيچ يك از مذاهب و فرقه هاي اهل سنت فتوايي بر حلال بودن لواط داده شده است؟
٢٩٥ ص
(٢٩٣)
آيا آيه 55 سوره نور « وعد اللّه الذِين امنوا مِنكم» در باره ابوبكر و عمر نازل شده است ؟
٢٩٦ ص
(٢٩٤)
آيا شيعيان ، سنت هاي پيامبر را اجرا مي كنند ؟
٢٩٧ ص
(٢٩٥)
آيا در نهج البلاغه اسم شيعه بيان شده يا به ان اشاره كرده؟
٢٩٨ ص
(٢٩٦)
آيا كتاب الأنوار النعمانية در نزد ما صحت دارد ؟
٢٩٩ ص
(٢٩٧)
آيا خلفا چهارگانه با يكديگر اختلاف داشته اند ؟
٣٠٠ ص
(٢٩٨)
چرا شيعيان با دست باز نماز ميخوانند؟
٣٠١ ص
(٢٩٩)
آيا روايت « أبوبكر وعمر سيدا كهول أهل الجنة» از قول رسول خدا (ص) صحت دارد ؟
٣٠٢ ص
(٣٠٠)
آيا شيعيان ، بعد از سلام نماز «خان الأمين» مي گويند ؟
٣٠٣ ص
(٣٠١)
آيا شيعه در قرن دوم ، سوم يا چهارم هجري تاريخ نويس دارد ؟
٣٠٤ ص
(٣٠٢)
آن چه كه در كتاب در محضر لاهوتيان از شيخ جعفر مجتهدي نقل شده صحت دارد؟
٣٠٥ ص
(٣٠٣)
آيا بعضي از روايات مفاتيح ، مخالف قران نيست ؟
٣٠٦ ص
(٣٠٤)
آيا رجعت را مي شود با آيات و روايات ثابت كرد ؟
٣٠٧ ص
(٣٠٥)
آيا امير مؤمنان عليه السلام با اختيار ، با ابوبكر بيعت كردند؟
٣٠٨ ص
(٣٠٦)
آيا آيه « إِذ يبايِعونك تحت الشجرةِ » عدالت تمامي صحابه را ثابت مي كند ؟
٣٠٩ ص
(٣٠٧)
آيا خطيب خوارزم كه كتابي در فضائل امام علي عليه السلام نوشته است ، سني بوده يا شيعه ؟
٣١٠ ص
(٣٠٨)
چرا امام حسن عليه السلام با معاويه صلح و امامت را به او واگذار كردند ؟
٣١١ ص
(٣٠٩)
آيا امام جعفر صادق (ع) اسماعيل را به امامت گماشت ؟
٣١٢ ص
(٣١٠)
چگونه مي توان با حديث منزلت امامت و خلافت حضرت علي عليه السلام را ثابت كرد ؟
٣١٣ ص
(٣١١)
منظور از ظالم اول ، ثاني و ثالث و رابع درفرازهاي آخر زيارت عاشورا چيست؟
٣١٤ ص
(٣١٢)
آيا شفاعت خواستن از انبياء و صالحين و توسل به آن ها شرك است ؟
٣١٥ ص
(٣١٣)
شرايط در حديث سلسله الذهب وعلت نام گذاري آن چيست؟
٣١٦ ص
(٣١٤)
آيا نظرات علمي جديد مي تواند رد كلمات ائمه (عليهم السلام) باشند ؟
٣١٧ ص
(٣١٥)
آيا اهل تسنن ، هنگام خواندن سوره در نماز ، بسم الله را مي گويند ؟
٣١٨ ص
(٣١٦)
آيا علماي شيعه همه روايات اصول كافي را صحيح ميدانند؟
٣١٩ ص
(٣١٧)
با توجه به اين كه خداوند فرموده " فقط مرا بخوانيد " گفتن «يا رسول الله، ياعلي، يا حسين و » سبب شرك نمي شود؟
٣٢٠ ص
(٣١٨)
چرا شيعيان ، همانند اهل تسنن نمازهايشان را در پنج وقت نمي خوانند ؟
٣٢١ ص
(٣١٩)
چرا خداوند انسان را آفريد؟
٣٢٢ ص
(٣٢٠)
چرا امامان با اين كه مي دانستند كه چگونه و كي به شهادت مي رسند ، باز به محل شهادت خود مي رفتند؟
٣٢٣ ص
(٣٢١)
آيا اويس قرني در جنگ صفين امير المومنين عليه السلام را ياري كرد ؟
٣٢٤ ص
(٣٢٢)
آيا ابن ابي الحديد ، شيعه بوده است يا سني معتزلي ؟
٣٢٥ ص
(٣٢٣)
آيا پيامبر (ص) ، ابوبكر را از ترس خبر دادن او به كفار با خود به غار برد ؟
٣٢٦ ص
(٣٢٤)
با اين كه تنها خداوند است كه هيچ خطا واشتباهي ندارد ، چه دليلي براي عصمت پيامبران وجود دارد ؟
٣٢٧ ص
(٣٢٥)
آيا امام علي عليه السلام از نحوه استقبال ايرانيان انتقاد كردند؟
٣٢٨ ص
(٣٢٦)
چرا ديه زن نصف ديه مرد است؟
٣٢٩ ص
(٣٢٧)
آيا زن بايد مطيع بي چون و چراي شوهر باشد؟
٣٣٠ ص
(٣٢٨)
با توجه به پيشرفت سريع علم بشر آيا احكام 1400 سال پيش اسلام نياز به بازنگري ندارد؟
٣٣١ ص
(٣٢٩)
آيا در كتاب كافي ، رواياتي دال بر تحريف وجود دارد ؟
٣٣٢ ص
(٣٣٠)
آيا آيه 100 سوره توبه " والسابِقون الاولون " شامل همه صحابه مي شود ؟
٣٣٣ ص
(٣٣١)
آيا آيه 29 سوره فتح "محمد رسول اللّهِ " شامل همه صحابه مي شود ؟
٣٣٤ ص
(٣٣٢)
مقصود از اهل بيت در آيه تطهير و اهل بيت در آيه حضرت ابراهيم عليه السلام چه كساني هستند ؟
٣٣٥ ص
(٣٣٣)
آيا مراد از « النجم الثاقِب » آقا ولي عصر ارواحنا له الفداه است ؟
٣٣٦ ص
(٣٣٤)
آيا روايت « العلم نقطة كثرها الجاهلون » از قول امام علي عليه السلام صحت دارد ؟
٣٣٧ ص
(٣٣٥)
آيا يك خانم شيعي مي تواند با يك فرد سني ازدواج كند ؟
٣٣٨ ص
(٣٣٦)
آيا امام علي عليه السلام ، معتقد به امامت خويش بودند ؟
٣٣٩ ص
(٣٣٧)
چرا اهل تسنن خمس را فقط موكول به زمان جنگ و غنائم آن ميدانند ؟
٣٤٠ ص
(٣٣٨)
چرا هنگام عرض ادب به ساحت مقدس ولي عصر (عج) دست بر سر خويش ميگذاريم ؟
٣٤١ ص
(٣٣٩)
آيا رسول الله (ص) مثل شيعيان امروزي بر مهر و امثال آن سجده مي كردند ؟
٣٤٢ ص
(٣٤٠)
آيا آيهء « قل لِلمخلفِين مِن الاعرابِ » در بارهء جنگ هاي ابوبكر با اهل رده نازل شده است ؟
٣٤٣ ص
(٣٤١)
آيا آيهء « غلبت الروم » در بارهء عمر بن الخطاب و عثمان نازل شده است ؟
٣٤٤ ص
(٣٤٢)
چرا نام ائمه عليهم السلام مستقيماً در قرآن نيامده است ؟
٣٤٥ ص
(٣٤٣)
آيا آيه اي در خصوص عصمت امامان عليهم السلام در قرآن آمده است ؟
٣٤٦ ص
(٣٤٤)
ابوتراب يعني چه وچرا به حضرت علي (ع) لقب ابوتراب داده شده؟
٣٤٧ ص
(٣٤٥)
آيا در كتب روايي شيعه احاديثي در رابطه با تحريف قرآن وجود دارد؟
٣٤٨ ص
(٣٤٦)
آيا در كتب اهل سنت روايتي مبني بر اين كه اهل كساء ، فقط اهل البيت هستند ، وجود دارد ؟
٣٤٩ ص
(٣٤٧)
مفاد قرارداد صلح نامه امام حسن(عليه السلام) چيست ؟
٣٥٠ ص
(٣٤٨)
آيا شايعه همسران متعدّد براي امام مجتبي(عليه السلام) درست است ؟
٣٥١ ص
(٣٤٩)
آيا امام حسن(عليه السلام) مي دانست كه ظرف شير يا آب زهرآلود است؟
٣٥٢ ص
(٣٥٠)
چرا امامت در فرزندان امام حسين(عليه السلام) ادامه يافت و از فرزندان امام حسن مجتبي(عليه السلام) كسي به اين مقام نرسيد ؟
٣٥٣ ص
(٣٥١)
آيا لعن كردن خلفاء و اصحاب جايز است ؟
٣٥٤ ص
(٣٥٢)
آيا ائمه عليهم السلام فقط بيانگر احكام هستند و وظيفه ما مطرح كردن مرجعيت علمي اهل بيت عليهم السلام است؟
٣٥٥ ص
(٣٥٣)
نمونه اي بياوريد كه اهل سنت به جنازه يا قبر بزرگانشان تبرك جسته باشند
٣٥٦ ص
(٣٥٤)
اولين بار چه كسي از زيارت قبر پيامبر ( ص ) جلوگيري كرد ؟
٣٥٧ ص
(٣٥٥)
آيا روايت « قد حلي أبوبكر الصديق سيفه » از قول امام باقر عليه السلام صحت دارد ؟
٣٥٨ ص
(٣٥٦)
نظر شهيد مطهري در باره انتقاد علي عليه السلام از خلافت چيست؟
٣٥٩ ص
(٣٥٧)
آيا علماي مذاهب چهارگانه ، درباره تبرّك و يا مس منبر و قبر پيامبر ( ص ) و يا قبور صالحين ، نظر مثبت دارند؟
٣٦٠ ص
(٣٥٨)
آيا امام علي عليه السلام براي جانشيني بعد از خودش وصيت كرده است ؟
٣٦١ ص
(٣٥٩)
آيا شفاعت خواستن از غير خداوند شرك است ؟
٣٦٢ ص
(٣٦٠)
آيا روايت « ما أقول فيهما إلا خيراً » از قول زيد بن علي ، در حق ابوبكر و عمر صحت دارد ؟
٣٦٣ ص
(٣٦١)
آيا اسلام با خريد و فروش انسان ها به صورت كنيز و غلام موافق بوده است ؟
٣٦٤ ص
(٣٦٢)
آيا پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله وسلم بي سواد بودند ؟
٣٦٥ ص
(٣٦٣)
آيا تمامي روايات كتاب كافي ، صحيح السند هستند ؟
٣٦٦ ص
(٣٦٤)
آيا روايت « أنصحهم لله و لرسوله الخليفة الصديق » از قول امير المؤمنين عليه السلام صحت دارد ؟
٣٦٧ ص
(٣٦٥)
آيا روايت « ما أوصي رسول الله ( ص ) » از قول امير المؤمنين عليه السلام صحت دارد ؟
٣٦٨ ص
(٣٦٦)
آيا روايت « لست بمنكر فضل أبي بكر » از قول امام جواد صحت دارد ؟
٣٦٩ ص
(٣٦٧)
آيا روايت « لولا أنا رأينا أبابكر لها أهلا لما تركناه » از قول امام علي عليه السلام صحت دارد ؟
٣٧٠ ص
(٣٦٨)
آيا عصمت پيامبر و اهل بيت عليهم السلام خدادادي محض است يا اين كه اكتسابي و بر اساس لياقت و امتحان مي باشد ؟
٣٧١ ص
(٣٦٩)
آيا روايت « و إنا نري أبا بكر أحق الناس بها » از قول امام علي عليه السلام صحت دارد ؟
٣٧٢ ص
(٣٧٠)
آيا روايت « إمامان عادلان قاسطان » از قول امام صادق عليه السلام در باره عمر و ابو بكر صحت دارد ؟
٣٧٣ ص
(٣٧١)
آيا پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم بر خلافت ابوبكر و عمر بشارت داده است ؟
٣٧٤ ص
(٣٧٢)
چرا حضرت علي بعد از به دست گرفتن حكومت فدك را بر نگرداند ؟
٣٧٥ ص
(٣٧٣)
آيا امام علي عليه السلام خلافت خلفاء را مشروع مي دانست ؟
٣٧٦ ص
(٣٧٤)
آيا از علماي اهل سنت هم شخصيت عبد الله سبا را موهوم مي دانند؟ آيا در رابطه با مهدي موعود(ع) در منابع سني روايتي هست؟
٣٧٧ ص
(٣٧٥)
آيا برگزاري جشنهاي خاص در نهم ربيع الاول اشكال دارد؟
٣٧٨ ص
(٣٧٦)
آيا آيه تطهير شامل زنان پيامبر هم مي شود؟
٣٧٩ ص
(٣٧٧)
بعد از شهادت امام حسين (علیه السلام) در روز عاشورا ، چه اتفاقاتي در عالم رخ داد؟
٣٨٠ ص
(٣٧٨)
هواي غدير خم گرم بوده است يا سرد؟ + تصاوير
٣٨١ ص
(٣٧٩)
آيا ائمه طاهرين علیهم السلام به پيامبر صل الله علیه و آله توسل كرده اند؟
٣٨٢ ص
(٣٨٠)
آیا امیرمؤمنان علیه السلام، بر ابوبکر رحمت فرستاده و او را اولین و مخلصترین مسلمان دانسته است؟
٣٨٣ ص
(٣٨١)
آيا حضرت مهدي عليه السلام قرآن جديد ، سنت جديد و دين جديد ميآورد؟
٣٨٤ ص
(٣٨٢)
آيا سند روايت نفرين حضرت زهرا سلام الله عليها بر شيخين صحيح است؟ (ویرایش جدید)
٣٨٥ ص
(٣٨٣)
آيا ابوبكر بر پيكر حضرت زهرا (سلام الله عليها) نماز خوانده است؟
٣٨٦ ص
(٣٨٤)
آيا درخواست حضرت يوسف (عليه السلام) از هم زنداني خود توسل محسوب ميشود؟
٣٨٧ ص
(٣٨٥)
وظيفه ما نسبت به حضرت زهرا (سلام الله عليها) چيست؟
٣٨٨ ص
(٣٨٦)
آيا حديث «ضربة علي يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين» سنديت دارد؟
٣٨٩ ص
(٣٨٧)
آيا در خصوص امامت امام كاظم (عليه السلام) روايت صحيح وجود دارد؟
٣٩٠ ص
(٣٨٨)
آيا در شهادت حضرت علي (ع) فرزندانش لباس سياه پوشيده اند؟
٣٩١ ص
(٣٨٩)
آيا روايات معتبر درباره امامت امام صادق (عليه السلام) در منابع شيعه وجود دارد؟
٣٩٢ ص
(٣٩٠)
آیا شیعیان کوفه امام حسین علیه اسلام را شهید کردند؟
٣٩٣ ص
(٣٩١)
آيا اولياء خدا بعد از مرگ هم قدرتي دارند؟
٣٩٤ ص
(٣٩٢)
آیا در تفسیر آیهی نور، فضائلی برای اهل بیت علیهم السلام نقل شده است؟
٣٩٥ ص
(٣٩٣)
آيا در ميان شهداي كربلا، افراد غير شيعه هم وجود داشتند؟
٣٩٦ ص
(٣٩٤)
آيا در واقعه عاشورا سرهاي همه 72 تن را بريدند يا نه؟
٣٩٧ ص
(٣٩٥)
آيا خون حضرت علي اصغر عليه السلام به زمين باز نگشت؟
٣٩٨ ص
(٣٩٦)
آيا عزاداري و گريه تنها براي امام حسين عليه السلام ثواب دارد يا شامل عزاداري اهل بيت غير معصوم ايشان نيز ميشود
٣٩٩ ص
(٣٩٧)
آيا رسول خدا صلي الله عليه وآله در مجالس رقص و آواز شركت ميكردند؟
٤٠٠ ص
(٣٩٨)
آيا عمر سند و قبالهي فدك را از دست حضرت زهرا (س) گرفت و پاره كرد؟
٤٠١ ص
(٣٩٩)
آيا متعه (ازدواج موقت) در خيبر تحريم شده است؟
٤٠٢ ص
(٤٠٠)
آيا در كتابهاي شيعه به حضرت زهرا سلام الله عليها توهين شده است؟ (ويرايش جديد)
٤٠٣ ص
(٤٠١)
آيا در منابع شيعه روايت معتبري درباره معجزات پيامبر (ص) نقل شده است؟
٤٠٤ ص
(٤٠٢)
آيا منظور از آيه 122 سوره انعام، ولايت و امامت ائمه عليهم السلام است؟
٤٠٥ ص
(٤٠٣)
آيا كرامات و معجزات ائمه عليهم السلام در کتب اهل سنت نقل شده است؟
٤٠٦ ص
(٤٠٤)
آيا طبق روايات شيعه، هنگام وضو پاها شسته ميشود يا مسح ميگردد؟
٤٠٧ ص
(٤٠٥)
اسناد تاريخي در فرمان قتل امام حسين عليه السلام
٤٠٨ ص
(٤٠٦)
آيا روايت امام رضا (عليه السلام) که در آن قرآن را تنها راه هدایت می داند، با حديث ثقلين تعارض دارد؟
٤٠٩ ص
(٤٠٧)
ديدگاه عالمان امامی درباره مصائب حضرت فاطمه عليها السلام در طول تاريخ چگونه بوده است؟
٤١٠ ص
(٤٠٨)
حضرت زهرا سلام الله عليها «فدك» را چند مرتبه مطالبه كردند؟
٤١١ ص
(٤٠٩)
آيا ابو بكر مشاور نظامي پيامبر صلي الله عليه وآله بوده است؟
٤١٢ ص
(٤١٠)
آيا پيامبر و امير مؤمنان (عليهما السلام) همانند شيعيان در وضو مسح مي کشيدند؟
٤١٣ ص
(٤١١)
آیا اتهام مستشرقان به تأثیر پذیری پیامبر صلي الله عليه وآله از یهودیان و مسیحیان ریشه در کتاب های اهل سنت دارد؟
٤١٤ ص
(٤١٢)
آيا بر اساس اين باب كتاب اصول كافي « انه ليس شي من الحق في يد الناس الا ماخرج من عند الائمه» اهل بيت عليهم السلام علوم روز را باطل مي دانند؟
٤١٥ ص
(٤١٣)
آيا امام حسن عليه السلام بسيار طلاق مي داد (مطلاق بود)؟
٤١٦ ص
(٤١٤)
آيا امام علي عليه السلام از شهادت خود خبر داشت؟ اگر مي دانست، چرا به مسجد رفت؟
٤١٧ ص
(٤١٥)
آيا «ليلة المبيت» براي اميرمؤمنان (علیه السلام) فضيلت است؟
٤١٨ ص
(٤١٦)
آيا معاويه غير مسلمان از دنيا رفت؟ آيا معاويه در تابوتي از آتش جهنم است؟
٤١٩ ص
(٤١٧)
آيا امامان اهل سنت شاگردان امام صادق سلام الله عليه بوده اند؟
٤٢٠ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص

پرسش و پاسخ - پرسش و پاسخ - الصفحة ٩٢ - آيا نام پدر حضرت مهدي (عج)، عبد الله بوده است؟

آيا نام پدر حضرت مهدي (عج)، عبد الله بوده است؟

کد مطلب: ٤٩٨٠ تاریخ انتشار: ٠١ خرداد ١٣٩٥ تعداد بازدید: ١٠٠٤٣ پرسش و پاسخ » مهدويت آيا نام پدر حضرت مهدي (عج)، عبد الله بوده است؟

سؤال كننده: حاجي زاده

پاسخ:

مقدمه:

بسياري از علماي اهل سنت، براي ابطال نظر شيعه در مورد امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف، ادعا كرده اند كه طبق روايات نام پدر آن حضرت، عبد الله است؛ از جمله ابن تيميه كه در حقيقت مؤسس فكري وهابيت به شمار مي رود، اين شبهه را در كتاب معروفش منهاج السنة، مطرح كرده است:

أن الاثني عشرية الذين ادّعوا أن هذا هو مذهبهم، مهديهم اسمه محمد بن الحسن. والمهدي المنعوت الذي وصفه النبي صلي الله عليه وسلم اسمه محمد بن عبد اللّه . ولهذا حذفت طائفة ذكر الأب من لفظ الرسول حتي لا يناقض ما كذبت. وطائفة حرّفته، فقالت: جده الحسين، وكنيته أبو عبد اللّه ، فمعناه محمد بن أبي عبد اللّه ، وجعلت الكنية اسما.

شيعيان دوازده امامي كه ادعا مي كنند مذهب شان دوازده امامي است، اسم مهدي آنان م ح م د بن الحسن است در حالي كه آن مهدي را كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم توصيف كرده، اسمش محمد بن عبد الله است. به اين جهت گروهي از شيعه، جمله «اسم ابيه اسم ابي» را از روايت رسول خدا حذف كرده تا با دروغ هاي آنان تناقض نداشته باشد و گروهي نيز روايت را تحريف كرده اند و گفته اند: جد مهدي، حسين و كنيه جدش ابو عبد الله است پس معناي روايت رسول خدا اين مي شود كه اسم مهدي محمد بن ابي عبد الله است و كنيه اسم قرار داده شده است.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي ٧٢٨ هـ)، منهاج السنة النبوية، ج٨، ص٢٥٤ ـ ٢٦٠، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولي، ١٤٠٦هـ.

همچنين در جاي ديگري از كتابش مي نويسد:

وأحاديث المهدي معروفة، رواها الإمام أحمد وأبو داود والترمذي وغيرهم، كحديث عبد الله بن مسعود عن النبي صلي الله عليه وسلم أنه قال: لو لم يبق من الدنيا إلا يوم لطول الله ذلك اليوم حتي يبعث فيه رجلا من أهل بيتي يواطئ اسمه اسمي واسم أبيه اسم أبي، يملأ الأرض قسطا وعدلا كما ملئت ظلما وجورا.

روايات مهدي شناخته شده است كه آن ها را امام احمد حنبل و ابو داود و ترمذي و غير آنان نقل كرده اند. مانند روايت عبد الله بن مسعود از رسول خدا صلي الله عليه وآله كه فرمود: اگر از عمر دنيا تنها يك روز باقي بماند، خداوند آن روز را طولاني كند تا اين كه مردي از اهل بيت من كه نام او نام من و نام پدر او نام پدر من است بر انگيخته شود، او زمين را از قسط و عدل آكنده سازد همانگونه كه از ظلم و جور پر شده است.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي ٧٢٨ هـ)، منهاج السنة النبوية، ج٤، ص٩٥، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولي، ١٤٠٦هـ.

برخي از علماي اهل سنت نيز بعد از ابن تيميه، اين سخن او را تكرار كرده كه جهت پرهيز از اطاله سخن، از ذكر كلام آنها خودداري مي كنيم.

با توجه به متن كلام ابن تيميه، اين شبهه دو بخش دارد:

١. عقيده شيعه در مورد نسب حضرت مهدي با اين روايات مطابقت ندارد.

٢. براي اين كه اعتقاد شيعيان با اين روايت مطابقت كند، جمله پاياني روايات را حذف و يا دست به تحريف آن زده اند.

قبل از ورود به پاسخ اين مطلب، تذكر اين نكته لازم است كه ابن تيميه به رواياتي استناد كرده است كه اصلا براي شيعيان حجت نيست و شيعيان ارزشي براي آن قائل نيستند؛ پس ابن تيميه و همفكران او نمي توانند با استناد به رواياتي كه دشمنان آن ها نقل كرده است، شيعيان را ملزم به پذيرش آن ها نمايند. ضمن اين كه ما در اين مقاله ثابت خواهيم كرد كه حتي اين روايات براي اهل سنت نيز حجت نيست و آن ها را نيز قانع نخواهد كرد.

پاسخ اجمالي

در ابتدا به پاسخ شبهه دوم پرداخته و با روايات صحيح السند اهل سنت، ثابت خواهيم كرد كه در كتب آنها عبارت «اسمه اسمي» بدون زياده، با حداقل دو سند صحيح به نظر اهل سنت، و از چندين نفر از صحابه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم از جمله ابن مسعود، ابو هريره، حذيفه، ابن عباس، ابو سعيد خدري و عبد الله بن عمر در منابع اهل سنت آمده است.

اين دسته علاوه بر اين كه طريق صحيح نيز دارند، به حد استفاضه هم مي رسند و اين نشانگر اين است كه روايت اين گروه صحيح است. بنابراين، اين ادعا كه شيعيان، براي اثبات اعتقاد خود، دست به تحريف روايت زده اند، ادعايي باطل و كذب است، و نظر شيعيان، مطابق با اين دسته از روايات اهل سنت است.

سپس، به بررسي رواياتي كه زياده «اسم ابيه اسم ابي»در آنها آمده است، ثابت مي شود كه تمام طرق آن، غير از يك طريق (طريق مشهور) ضعيف است، و آن يك طريق نيز توسط يك راوي مضطرب الحديث نقل شده است كه گاهي روايت را با اين زياده و گاهي بدون اين زياده نقل كرده است ! و بنابراين براي اثبات زياده نمي توان به سخن او اعتماد كرد. و حتي علماي اهل سنت، تصريح كرده اند كه اين روايت او به خاطر اضطراب حجت نيست !

همچنين كلام علماي اهل سنت خواهد آمد كه بر خلاف نظر ابن تيميه، اين زياده توسط مدعيان مهدويت در روايات اضافه شده است، تا بتوانند خود را به عنوان مهدي موعود معرفي كنند ! و يا حداقل مهدي شيعه را دروغ جلوه دهند !

بخش اول: روايات معتبر اهل سنت، بدون تعبير «واسم ابيه اسم ابي».

رواياتي كه تنها جمله «اسمه اسمي» را دارند، از طرق متعدد از رسول خدا صلي الله عليه وآله نقل شده است.

الف) از طريق ابو هريره با سند صحيح:

يكي از اصحابي كه طبق روايات صحيح السند اهل سنت، اين فرمايش رسول خدا صلي الله عليه وآله را بدون جمله «اسم ابيه اسم ابي» نقل كرده، ابو هريره است و بسياري از دانشمندان اهل سنت روايت او را در كتابهايشان متذكر شده اند:

١. ابو عيسي ترمذي:

ترمذي از محدثان پر آوازه اهل سنت، در كتاب سنن خود، ابتدا روايت عبد الله بن مسعود را آورده و در پايان، روايت ابو هريره را نقل كرده و تصريح كرده است كه اين روايت حسن و صحيح است:

حدثنا عبد الْجَبَّارِ بن الْعَلَاءِ بن عبد الْجَبَّارِ الْعَطَّارُ حدثنا سُفْيَانُ بن عُيَيْنَةَ عن عَاصِمٍ عن زِرٍّ عن عبد اللَّهِ عن النبي صلي الله عليه وسلم قال: يَلِي رَجُلٌ من أَهْلِ بَيْتِي يُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِي قال عَاصِمٌ وأنا أبو صَالِحٍ عن أبي هُرَيْرَةَ قال: لو لم يَبْقَ من الدُّنْيَا إلا يَوْمٌ لَطَوَّلَ الله ذلك الْيَوْمَ حتي يَلِيَ...

قال أبو عِيسَي: هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ.

ابن مسعود مي گويد: رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرمود: مردي از اهل بيت من كه هم اسم من است مي آيد. به نقل ابو هريره نيز رسول خدا فرموده است: اگر از عمر دينا تنها يك روز باقي مانده باشد، خداوند آن را آنقدر طولاني كند تا اين كه مردي از اهل بيت من كه هم اسم من است بيايد.

ابو عيسي گفته است: اين رويت حسن و صحيح است.

الترمذي السلمي، ابوعيسي محمد بن عيسي (متوفاي ٢٧٩هـ)، سنن الترمذي، ج٤، ص٥٠٥، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

بررسي سند روايت:

خود ترمذي اين روايت را صحيح دانسته است و الباني نيز اين روايت را تصحيح مي كند، اما براي تكميل بحث، سند آن را به صورت كامل مورد بررسي قرار مي دهيم:

سند روايت چنين است:

١- ترمذي ٢- عبد الجبار بن العلاء ٣- سفيان بن عيينة ٤- عاصم بن بهدلة ٥- ابو صالح ٦- ابي هريرة ٧- رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم

١- محمد بن عيسي بن سورة، أبو عيسي الترمذي صاحب سنن

او صاحب يكي از صحاح سته اهل سنت است و در وثاقت او در نزد اهل سنت هيچ شكي نيست !

٢- عبد الجبار بن العلاء بن عبد الجبار العطار

او از راويان صحيح مسلم است، ذهبي در مورد او مي گويد:

عبد الجبار بن العلاء بن عبد الجبار الإمام المحدث الثقة أبو بكر البصري

عبد الجبار بن علاء بن عبد الجبار، امام، محدث، ثقه...

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، سير أعلام النبلاء، ج١١، ص٤٠١، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، ١٤١٣هـ.

٣- سفيان بن عيينة بن أبي عمران بن ميمون

روايات او در همه صحاح سته اهل سنت موجود است، ذهبي در مورد او مي گويد:

الإمام الكبير حافظ العصر شيخ الإسلام

امام بزرگ، حافظ زمانه، شيخ الاسلام و...

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، سير أعلام النبلاء، ج٨، ص٤٥٤، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، ١٤١٣هـ.

٤- عاصم بن بهدلة ابي النجود الاسدي الكوفي

او يكي از قراء ثمانيه و از راويان صحاح سته است.

ذهبي در مورد او مي گويد:

الإمام الكبير مقريء العصر

امام بزرگ و مقرء (كسي كه تمام قرائت ها در زمان خودش به او مي رسد) زمان خود !

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، سير أعلام النبلاء، ج٥، ص٢٥٦ ش ١١٩، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، ١٤١٣هـ.

٥- ذكوان أبو صالح السمان الزيات المدني

او نيز از روات صحاح سته اهل سنت است، ذهبي در مورد او مي گويد:

القدوة الحافظ الحجة... ذكره الإمام أحمد فقال ثقة ثقة من أجل الناس وأوثقهم

پيشوا، حافظ، حجت... امام احمد او را ياد كرده و گفت: ثق ثقه و از گرامي ترين مردم و موثق ترين آنهاست !

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، سير أعلام النبلاء، ج٥، ص٣٦، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، ١٤١٣هـ.

٦- ابوهريره:

او نيز از مشهورترين صحابه است، و به نظر اهل سنت، نيازي به بررسي رجالي او نيست !

بنا بر اين، اين روايت از جهت سندي، صحيح و بدون اشكال است.

٢. ابن اثير جزري:

ابن اثير جزري نيز روايت ابو هريره را از سنن ترمذي نقل كرده است.

ابن أثير الجزري، المبارك بن محمد ابن الأثير (متوفاي٥٤٤هـ)، معجم جامع الأصول في أحاديث الرسول، ج١٠، ص٣٣٠، طبق برنامه الجامع الكبير.

٣. جلال الدين سيوطي:

جلال الدين سيوطي روايت ابو هريره را در كتاب الفتح الكبير و جامع الاحاديث اين گونه آورده است كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرمود:

لاَ تَذْهَبُ الدُّنْيَا وَلاَ تَنْقَضِي حَتَّي يَمْلِكَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي يُوَاطِيءُ اسْمُهُ اسْمِي.

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي٩١١هـ)، الفتح الكبير في ضم الزيادة إلي الجامع الصغير، ج٣، ص٣٠٦، تحقيق: يوسف النبهاني، دار النشر: دار الفكر- بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، ١٤٢٣هـ - ٢٠٠٣م

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي٩١١هـ)، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج٨، ص١٥٧، طبق برنامه الجامع الكبير.

او روايت ابو هريره را در الفتح الكبير، با اين عبارت آورده است:

يَلِي رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي يُوَاطِيءُ اسْمُهُ اسْمِي لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلاَّ يَوْمٌ لَطَوَّلَ الله.

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي٩١١هـ)، الفتح الكبير في ضم الزيادة إلي الجامع الصغير، ج٣، ص٣٠٧، تحقيق: يوسف النبهاني، دار النشر: دار الفكر- بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، ١٤٢٣هـ - ٢٠٠٣م

٤. ابن كثير دمشقي:

ابن كثير، روايت ابو هريره را از طريق ابو عاصم كه از راويان بخاري و مسلم است، نقل كرده و در پايان، بر صحيح بودن روايت تصريح كرده است:

قال عاصم: وأخبرنا أبو عاصم عن أبي هريرة قال: قال رسول الله صلي الله عليه وسلم: لو لم يبق من الدنيا إلا يوم لطول الله ذلك اليوم حتي يلي الرجل من أهل بيتي يواطيء اسمه اسمي. هذا حديث حسن صحيح.

الدمشقي، الامام أبو الفداء الحافظ ابن كثير (متوفاي٧٧٤هـ)، النهاية في الفتن والملاحم، ج١، ص٢٤، تحقيق: ضبطه وصححه: الاستاذ عبد الشافعي، دار النشر: دار الكتب العلمية، لبنان ـ بيروت، الطبعة: الاولي ١٤٠٨هـ - ١٩٨٨م

ب) از طريق ابن مسعود

اين روايت از ابن مسعود بدون جمله «واسم ابيه اسم ابي» توسط عاصم از زر بن حبيش كه از راويان بخاري و مسلم هستند، نقل شده و بسياري از بزرگان اهل سنت آن را در كتابهايشان آورده اند؛ نقل از ابن مسعود، به دو طريق صورت گرفته است: از طريق عاصم از زر و از طريق عمرو بن مرة از زر كه هر دو نقل را مطرح خواهيم كرد:

١- نقل توسط عمرو بن مرة از زر از عبد الله بن مسعود با سند صحيح

اين نقل در دو كتاب و با دو سند مختلف ولي دو متن شبيه به هم (ولي بدون زياده اسم ابيه اسم ابي) آمده است:

نقل اول در در المعجم الكبير طبراني:

حدثنا محمد بن السَّرِيِّ بن مِهْرَانَ النَّاقِدُ ثنا عبد اللَّهِ بن عُمَرَ بن أَبَانَ ثنا يُوسُفُ بن حَوْشَبٍ الشَّيْبَانِيُّ ثنا أبو يَزِيدَ الأَعْوَرُ عن عَمْرِو بن مُرَّةَ عن زِرِّ بن حُبَيْشٍ عن عبد اللَّهِ بن مَسْعُودٍ قال قال رسول اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم لا يَذْهَبُ الدُّنْيَا حتي يَمْلِكَ رَجُلٌ من أَهْلِ بَيْتِي يُوَافِقُ اسْمُهُ اسْمِي.

از عبد الله بن مسعود از رسول خدا (ص) روايت شده است كه فرمود: دنيا از بين نمي رود تا اينكه مردي از اهل بيت من كه اسم او مطابق نام من است، حاكم شود.

الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاي٣٦٠هـ)، المعجم الكبير، ج١٠، ص١٣١ ش ١٠٢٠٨، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، ١٤٠٤هـ - ١٩٨٣م.

بررسي سندي اين نقل:

سند اين روايت به صورت ذيل است:

١- طبراني صاحب المعجم الكبير ٢- محمد بن سري بن مهران ٣- عبد الله بن عمر بن ابان ٤- يوسف بن حوشب ٥- ابو يزيد الاعور ٦- عمرو بن مرة ٧- زر بن حبيش ٨- عبد الله بن مسعود (صحابي)

١- طبراني صاحب المعجم الكبير

او به اجماع اهل سنت ثقه و مورد اطمينان است، ذهبي در مورد او مي گويد:

٨٦ الطبراني هو الامام الحافظ الثقة الرحال الجوال محدث الاسلام علم المعمرين أبو القاسم سليمان بن أحمد بن ايوب بن مطير اللخمي الشامي الطبراني صاحب المعاجم الثلاثة

طبراني، امام حافظ ثقه، بسيار سفر كننده، محدث اسلام ! يكتاي معمران (كساني كه بيش از صد سال عمر كردند)... صاحب سه معجم

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، سير أعلام النبلاء، ج١٦، ص١١٩، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، ١٤١٣هـ.

٢- محمد بن سري بن مهران

او نيز ثقه است، ذهبي در مورد او مي گويد:

محمد بن السري بن مهران الناقد. بغدادي، ثقة.

محمد بن سري بن مهران، متخصص علم رجال، بغدادي و ثقه است.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج٢٢، ص٢٦٩، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمري، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٧هـ - ١٩٨٧م.

٣- عبد الله بن عمر بن ابان

ذهبي در مورد او مي گويد:

مشكدانة المحدث الامام الثقة أبو عبد الرحمن عبد الله بن عمر بن محمد ابن ابان بن صالح بن عمير القرشي الاموي مولي عثمان رضي الله عنه

مشكدانه، محدث امام ثقه، ابو عبد الرحمن، عبد الله بن عمر بن بن محمد بن ابان بن صالح بن عمير قريشي اموي غلام عثمان

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، سير أعلام النبلاء، ج١١، ص١٥٥، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، ١٤١٣هـ.

٤- يوسف بن حوشب

ابن ابي حاتم رازي متوفاي ٣٢٧، از قديمي ترين ائمه جرح و تعديل اهل سنت، در باره او مي گويد:

يوسف بن حوشب أخو العوام بن حوشب روي عن عبد الله بن سعيد بن أبي هند روي عنه عبد الله بن عمر بن أبان وأبو سعيد الأشج سمعت أبي يقول ذلك وسألته عنه فقال شيخ.

يوسف بن حوشب... از پدرم راجع به او سوال كردم، در مورد او گفت كه «شيخ» است.

ابن أبي حاتم الرازي التميمي، ابومحمد عبد الرحمن بن أبي حاتم محمد بن إدريس (متوفاي ٣٢٧هـ)، الجرح والتعديل، ج٩، ص٢٢٠ ش ٩٢١، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٢٧١هـ ـ ١٩٥٢م.

و به گفته علماي اهل سنت، شيخ در كلام ابن ابي حاتم، از الفاظ توثيق است؛ ذهبي مي گويد:

قول أبي حاتم شيخ قال وليس هذا بتضعيف قلت بل عده ابن أبي حاتم في مقدمة كتابه من ألفاظ التوثيق وكذا الخطيب البغدادي في الكفاية

ابي حاتم كه مي گويد: شيخ، مراد او تضعيف نيست، بلكه ابن ابي حاتم در مقدمه كتاب خويش اين لفظ را از الفاظ توثيق مي داند و همچنين خطيب بغدادي در الكفاية

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج٨، ص١٤٣، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٩٩٥م.

بنا بر اين، او نيز مورد توثيق علماي اهل سنت است.

٥- خلف بن حوشب الكوفي ابويزيد الاعور.

ابن حجر عسقلاني در تقريب التهذيب در باره او گفته:

خلف بن حوشب الكوفي ثقة من السادسة مات بعد الأربعين خت عس

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي٨٥٢هـ)، تقريب التهذيب، ج١ ص١٩٤، رقم: ١٧٢٨، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولي، ١٤٠٦ - ١٩٨٦.

مزي در تهذيب الكمال در مورد او مي گويد:

أثني عليه سفيان بن عُيَيْنَة. وَقَال النَّسَائي: ليس به بأس. وذكره ابنُ حِبَّان في كتاب"الثقات

سفيان بن عيينه او را مدح كرده است، نسائي در مورد او گفته است هيچ اشكالي ندارد، و ابن حبان او را در ثقات خويش آورده است !

المزي، ابوالحجاج يوسف بن الزكي عبدالرحمن (متوفاي٧٤٢هـ)، تهذيب الكمال،ج٨ ص٢٨٠، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٠هـ - ١٩٨٠م.

٦- عمرو بن مرة :

ابن حجر در باره او مي نويسد:

عمر بن مرة الشني بفتح المعجمة وتشديد النون بصري مقبول من الرابعة د ت

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي٨٥٢هـ)، تقريب التهذيب، ج١، ص٤١٧، رقم: ٤٩٧٠، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولي، ١٤٠٦ - ١٩٨٦.

٧- زِرّ بن حبيش:

ابن حجر در باره او مي نويسد:

زر بكسر أوله وتشديد الراء بن حبيش بمهملة وموحدة ومعجمة مصغر بن حباشة بضم المهملة بعدها موحدة ثم معجمة الأسدي الكوفي أبو مريم ثقة جليل مخضرم مات سنة إحدي أو اثنتين أو ثلاث وثمانين وهو بن مائة وسبع وعشرين ع

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي٨٥٢هـ)، تقريب التهذيب، ج١، ص٢١٥، رقم: ٢٠٠٨، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولي، ١٤٠٦ - ١٩٨٦.

٨- عبد الله بن مسعود:

او صحابي است و به نظر اهل سنت، نيازي به بررسي رجالي ندارد.

بنا بر اين سند اين روايت صحيح است.

نقل دوم تاريخ واسط:

حدثنا أسلم قال ثنا محمد بن عبدالرحمن بن فهد بن هلال قال ثنا عبدالله بن علي السمسار قال ثنا يوسف بن حوشب قال ثنا أبو يزيد الأعور عن عمرو بن مرة عن زر بن حبيش عن عبدالله بن مسعود عن النبي صلي الله عليه وسلم قال لا تذهب الدنيا حتي يملك رجل من أهل بيتي يواطئ اسمه اسمي.

از عبد الله بن مسعود از رسول خدا (ص) روايت شده است كه فرمود: دنيا از بين نمي رود تا اينكه مردي از اهل بيت من كه اسم او هم نام من است، حاكم شود.

الواسطي، أسلم بن سهل الرزاز (متوفاي٢٩٢هـ)، تاريخ واسط، ج١، ص١٠٥، تحقيق: كوركيس عواد، ناشر: عالم الكتب - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٦هـ.

البته در اين سند، عبد الله بن علي السمسار وجود دارد كه مجهول است، اما به خاطر اينكه سند قبلي تا يوسف بن حوشب، صحيح بود، مجهول بودن او ضرري نمي زند و نيازي به بررسي سندي ندارد و مويد روايت قبل نيز به حساب مي آيد.

٢- نقل توسط عاصم بن بهدلة (ثقه مضطرب الحديث) از زر از عبد الله بن مسعود:

با وجود اينكه علماي اهل سنت تصريح به صحت سند اين روايت كرده اند، ولي عاصم به گفته اهل سنت، مضطرب الحديث است، و اين روايت را گاهي با زياده و گاهي بدون زياده نقل كرده است، در هر صورت، طبق مباني علماي علماي اهل سنت، متن بدون زياده اين روايت صحيح است؛ و شيعيان مي توانند به آن استدلال كنند، اما متن با زياده كه از زر از عبد الله بن مسعود نقل شده است، به خاطر مضطرب الحديث بودن راوي، قابليت استدلال ندارد.

١. احمد حنبل (متوفاي ٢٤١هـ) در مسند:

احمد حنبل پيشواي مذهب حنابله در مسندش پنج روايت را بدون اين جمله، از طريق عاصم و زر بن حبيش آورده و جالب اين است كه ايشان حتي يك روايت را كه اين جمله اضافه را داشته باشد، نياورده است و اين دليل بر اين است كه اين گونه روايات اصلاً وجود نداشته است:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا سُفْيَانُ بن عُيَيْنَةَ ثنا عَاصِمٌ عن زر عن عبد اللَّهِ عَنِ النبي صلي الله عليه وسلم: لاَ تَقُومُ السَّاعَةُ حتي يلي رَجُلٌ من أَهْلِ بيتي يواطي اسْمُهُ اسمي.

رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرمود: قيامت بر پا نمي شود تا اين كه مردي از اهل بيتم كه هم اسم من است حاكم شود.

حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا عُمَرُ بن عُبَيْدٍ عن عَاصِمِ بن أبي النَّجُودِ عن زِرِّ بن حُبَيْشٍ عن عبد اللَّهِ قال قال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم: لاَ تنقضي الأَيَّامُ وَلاَ يَذْهَبُ الدَّهْرُ حتي يَمْلِكَ الْعَرَبَ رَجُلٌ من أَهْلِ بيتي اسْمُهُ يواطي اسمي.

رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرمود: روز و روزگار سپري نمي شود تا اين كه عرب را مردي از اهل بيت كه هم نام من است حكم فرما شود.

و...

الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاي٢٤١هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج١، ص٣٧٦ و ٤٣٠ و ٤٤٨، ح٣٥٧١ و٣٥٧٢ و٣٥٧٣ و٤٠٩٨ و٤٢٧٩، ناشر: مؤسسة قرطبة - مصر.

٢. ابو داود سجستاني(متوفاي٢٧٥هـ) در سنن:

ابو داود سجستاني نيز اين روايت را بدون اين جمله اضافه، نقل كرده است:

وقال في حديث سُفْيَانَ: لَا تَذْهَبُ أو لَا تَنْقَضِي الدُّنْيَا حتي يَمْلِكَ الْعَرَبَ رَجُلٌ من أَهْلِ بَيْتِي يواطيء اسْمُهُ اسْمِي.

رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرمود: دنيا نمي رود يا منقضي نمي شود تا اين كه مردي از اهل بيت من كه هم نام من است عرب را مالك شود.

السجستاني الأزدي، ابوداود سليمان بن الأشعث (متوفاي ٢٧٥هـ)، سنن أبي داود، ج٤، ص١٠٦، تحقيق: محمد محيي الدين عبد الحميد، ناشر: دار الفكر.

٣. ابو عيسي ترمذي (متوفاي٢٧٩هـ) در سنن:

ترمذي از محدثان بزرگ و مورد اعتماد اهل سنت نيز دو روايت را كه فقط جمله «يواطي اسمه اسمي» را دارند نقل كرده و در پايان هردو روايت، به صحيح بودن آنها تصريح كرده است:

حدثنا عُبَيْدُ بن أَسْبَاطِ بن مُحَمَّدٍ الْقُرَشِيُّ الْكُوفِيُّ قال: حدثني أبي حدثنا سُفْيَانُ الثَّوْرِيُّ عن عَاصِمِ بن بَهْدَلَةَ عن زِرٍّ عن عبد اللَّهِ قال قال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم: لَا تَذْهَبُ الدُّنْيَا حتي يَمْلِكَ الْعَرَبَ رَجُلٌ من أَهْلِ بَيْتِي يُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِي.

قال أبو عِيسَي: وفي الْبَاب عن عَلِيٍّ وَأَبِي سَعِيدٍ وَأُمِّ سَلَمَةَ وَأَبِي هُرَيْرَةَ وَهَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيح.

رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرمود: دنيا به پايان نمي رود تا اين كه مردي از اهل بيت من كه هم نام من است عرب را مالك شود.

ابو عيسي گفته است: در اين باب، از علي و ابي سعيد و ام سلمه و ابي هريره نيز روايت است و اين روايت حسن و صحيح است.

روايت دوم را نيز اين گونه نقل كرده است:

حدثنا عبد الْجَبَّارِ بن الْعَلَاءِ بن عبد الْجَبَّارِ الْعَطَّارُ حدثنا سُفْيَانُ بن عُيَيْنَةَ عن عَاصِمٍ عن زِرٍّ عن عبد اللَّهِ عن النبي صلي الله عليه وسلم قال: يَلِي رَجُلٌ من أَهْلِ بَيْتِي يُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِي قال عَاصِمٌ وأنا أبو صَالِحٍ عن أبي هُرَيْرَةَ قال: لو لم يَبْقَ من الدُّنْيَا إلا يَوْمٌ لَطَوَّلَ الله ذلك الْيَوْمَ حتي يَلِيَ.

بعد از نقل روايت مي گويد:

قال أبو عِيسَي: هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ.

الترمذي السلمي، ابوعيسي محمد بن عيسي (متوفاي ٢٧٩هـ)، سنن الترمذي، ج٥، ص٥٠٥، ح٢٢٣٠ و١٣٣١. تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت

٤. ابوسعيد شاشي (متوفاي ٣٣٥هـ) در مسند:

شاشي از محدثان اهل سنت در قرن سوم نيز روايت عاصم را بدون اين جمله نقل كرده است:

حدثنا أحمد بن زهير نا عبد الله بن داهر الرازي نا عبد الله بن عبد القدوس عن الأعمش عن عاصم بن ابي النجود عن زر عن عبد الله بن مسعود وقال: قال رسول الله صلي الله عليه وسلم: لا تقوم الساعة حتي يملك رجل من اهل بيتي يواطي اسمه اسمي يملأ الأرض قسطا وعدلا كما ملئت ظلما وجورا.

رسول خدا فرمود: قيامت بر پا نمي شود تا اين كه مردي از اهل بيت من كه هم نام من است، زمين را مالك شود. او زمين را از قسط و عدالت آكنده مي سازد همان گونه كه از ظلم و جور پر شده است.

الشاشي، ابوسعيد الهيثم بن كليب (متوفاي ٣٣٥هـ)، مسند الشاشي، ج٢، ص١١٠ و ١١١، ح٦٣٥ و ٦٣٦، تحقيق: د. محفوظ الرحمن زين الله، ناشر:مكتبة العلوم والحكم - المدينة المنورة، الطبعة: الأولي، ١٤١٠هـ.

٥. ابو سعيد اعرابي(متوفاي ٣٤٠هـ) در معجم

اعرابي،يك روايت را بدون اين جمله زياده از عاصم و زر بن حبيش آورده است:

نا محمد، نا أبو الجواب، نا عمار بن رزيق، عن عاصم بن أبي النجود، عن زر، عن عبد الله بن مسعود قال: قال رسول الله صلي الله عليه وسلم: «لا تنقضي الدنيا حتي يلي من هذه الأمة رجل من أهل بيتي يواطئ اسمه اسمي»

البصري الصوفي، أبو سعيد أحمد بن محمد بن زياد بن بشر بن درهم (متوفاي٣٤٠هـ) معجم ابن الأعرابي، ج٢، ص٢٩٠، دار النشر: طبق برنامه الجامع الكبير.

٦. ابن حبان تميمي (متوفاي ٣٥٤هـ) در صحيح:

ابن حبان از علماي اهل نظر اهل سنت نيز روايت عاصم را بدون اين جمله آورده است:

وَحَدَّثَنَا الْفَضْلُ بْنُ الْحُبَابِ فِي عَقِبِهِ حَدَّثَنَا مُسَدَّدٌ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ أَبُو شِهَابٍ حَدَّثَنَا عَاصِمُ بْنُ بَهْدَلَةَ عَنْ زِرٍّ عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم: لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلا لَيْلَةٌ لَمَلَكَ فِيهَا رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي اسْمُهُ اسْمِي.

التميمي البستي، محمد بن حبان بن أحمد ابوحاتم (متوفاي٣٥٤ هـ)، صحيح ابن حبان بترتيب ابن بلبان، ج١٣، ص٢٨٤،تحقيق: شعيب الأرنؤوط، ناشر:مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الثانية، ١٤١٤هـ ـ ١٩٩٣م.

در روايت ديگر نيز از زربن حبيش آورده است:

أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَوْنٍ الرَّيَّانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْمُنْذِرِ قَالَ حَدَّثَنَا ابْنُ فُضَيْلٍ قَالَ حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ شُبْرُمَةَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ أَبِي النَّجُودِ عَنْ زِرٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صلي الله عليه وسلم: يَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ أُمَّتِي يُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِي وَخُلُقُهُ خُلُقِي فَيَمْلَؤُهَا قِسْطًا وَعَدْلا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْمًا وَجَوْرًا.

رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرمود: مردي از امت من كه هم نام و هم خلق من است ظهور مي كند پس زمين را از عدل و قسط پر مي كند همان گونه كه از ظلم وجور آكنده شده است.

التميمي البستي، محمد بن حبان بن أحمد ابوحاتم (متوفاي٣٥٤ هـ)، صحيح ابن حبان بترتيب ابن بلبان، ج١٥، ص٢٣٧،ح٦٨٢٥،تحقيق: شعيب الأرنؤوط، ناشر:مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الثانية، ١٤١٤هـ ـ ١٩٩٣م.

تصحيح روايت توسط الباني:

الباني از مفتيان وهابيت اين روايت ابن مسعود را تصحيح كرده است:

الباني، محمد ناصر، صحيح الجامع الصغير، ج١، ص٣٢٩، ح٧٢٧٥. طبق برنامه مكتبة الشاملة

نقل و يا تصحيح اين روايت توسط ديگر علماي اهل سنت:

از ديگر مصادري كه اين روايت را با اين مضمون ذكر كرده اند مي توان به آدرس هاي ذيل اشاره كرد:

الشافعي، أبو بكر محمد بن عبد الله بن إبراهيم (متوفاي٣٥٤هـ)، كتاب الفوائد (الغيلانيات)، ج٤، ص٣٨٣، ح٤١٤، تحقيق: حلمي كامل أسعد عبد الهادي، دار النشر: دار ابن الجوزي - السعودية / الرياض، ، الطبعة: الأولي ١٤١٧هـ - ١٩٩٧م

الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاي٣٦٠هـ)، المعجم الكبير، ص ١٣١، ح١٠٢٠٨ و ص١٣٣، ح١٠٢١٤ و ١٠٢١٥ و ص١٣٤، روايات ١٠٢١٧، ١٠٢١٨، ١٠٢١٩، ١٠٢٢٠، ١٠٢٢١ و ص١٣٥ روايات ١٠٢٢٣ و١٠٢٢٥ وص ١٣٦ روايات ١٠٢٢٦، ١٠٢٢٧و ١٠٢٢٩ و ص١٣٧روايت١٠٢٣٠تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، ١٤٠٤هـ - ١٩٨٣م.

القطيعي،أبو بكر أحمد بن جعفر بن حمدان (متوفاي٣٦٨هـ)، جزء الألف دينار وهو الخامس من الفوائد المنتقاة والأفراد الغرائب الحسان، تحقيق: ج١، ص٢٠٢، بدر بن عبد الله البدر، دار النشر: دار النفائس - الكويب،الطبعة: الأولي١٤١٤هـ - ١٩٩٣م

الأصبهاني، ابونعيم أحمد بن عبد الله (متوفاي٤٣٠هـ)، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء،ج٥، ص٧٥، ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت، الطبعة: الرابعة، ١٤٠٥هـ.

الأصبهاني، ابونعيم أحمد بن عبد الله (متوفاي٤٣٠هـ)، تاريخ أصبهان، ج١، ص٣٨٦، ج٢، ص١٣٤، ج٥، ص٤، ج٧، ص٤٤٥،تحقيق: سيد كسروي حسن، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤١٠ هـ-١٩٩٠م.

الداني، أبو عمرو عثمان بن سعيد المقرئ (متوفاي٤٤٤هـ)، السنن الواردة في الفتن وغوائلها والساعة وأشراطها، ج٥، ص١٠٤٢، احاديث: ٥٥٦ و٥٦٢ و٥٦٣ و٥٦٧٥٦٦، و٥٦٨.

تحقيق: د. ضاء الله بن محمد إدريس المباركفوري، دار النشر: دار العاصمة - الرياض، الطبعة: الأولي ١٤١٦

المقدسي الشافعي السلمي، جمال الدين، يوسف بن يحيي بن علي (متوفاي: ٦٨٥ هـ)، عقد الدرر في أخبار المنتظر، ج١، ص٩٠ - ٩١، طبق برنامه الجامع الكبير.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، سير أعلام النبلاء، ج١١، ص٤٧٢، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، ١٤١٣هـ.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج١٨، ص٣٧٩، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمري، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٧هـ - ١٩٨٧م.

إبن خلدون الحضرمي، عبد الرحمن بن محمد (متوفاي٨٠٨ هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج١،ص٣١٢، ناشر: دار القلم - بيروت - ١٩٨٤، الطبعة: الخامسة.

ج) از طريق حذيفه بن يمان:

حذيفه، يكي از اصحاب رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم، اين روايت را بدون جمله «اسم ابيه اسم ابي» نقل كرده است:

١. مقدسي شافعي:

مقدسي شافعي روايت او را در كتابش اين گونه نقل آورده است:

وعن حذيفة رضي الله عنه قال: خطبنا رسول الله صلي الله عليه وسلم فذكرنا رسول الله صلي الله عليه وسلم بما هو كائن، ثم قال: لو لم يبق من الدنيا إلا يوم واحد لطول الله عز وجل ذلك اليوم، حتي يبعث في رجلاً من ولدي اسمه اسمي. فقام سلمان الفارسي رضي الله عنه فقال: يا رسول الله، من أي ولدك؟ قال: هو من ولدي هذا، وضرب بيده علي الحسين عليه السلام.

أخرجه الحافظ أبو نعيم، في صفة المهدي.

حذيفه مي گويد: رسول خدا صلي الله عليه وسلم براي ما خطبه خواند و از آنچه در آينده رخ مي دهد، براي ما خبر داد و سپس فرمود: اگر از عمر دنيا تنها يك روز باقي بماند خداوند آن را آن قدر طولاني كند تا اينكه مردي از فرزندان من كه هم اسم من است در آن روز ظهور كند. سلمان فارسي پرسيد يا رسول الله آن مرد از نسل كدام فرزندان تواست؟ حضرت فرمود: از اين فرزند من و دست خودش را به حسين عليه السلام زد. اين روايت را ابو نعيم اصفهاني در كتاب «صفة المهدي» آورده است.

المقدسي الشافعي السلمي، جمال الدين، يوسف بن يحيي بن علي (متوفاي: ٦٨٥ هـ)، عقد الدرر في أخبار المنتظر، ج١، ص٨٢، طبق برنامه الجامع الكبير.

٢. محب الدين طبري:

محب الدين طبري نيز از طريق حذيفه روايتي كه اين جمله را ندارد نقل كرده است:

عن حذيفة أن النبي صلي الله عليه وسلم قال لو لم يبق من الدنيا إلا يوم واحد لطول الله ذلك اليوم حتي يبعث رجلا من ولدي إسمه كاسمي فقال سلمان: من أي ولدك يا رسول الله؟ قال: من ولدي هذا وضرب بيده علي الحسين.

حذيفه مي گويد: رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرمود: اگر از عمر دنيا فقط يك روز هم باقي مانده باشد، خداوند آن روز را آنقدر طولاني كند تا مردي از فرزندانم را كه هم نام من است بر انگيزاند. سلمان گفت: از كدام فرزندت اي رسول خدا؟ فرمود: از اين فرزندم و دستش را به امام حسين عليه السلام زد.

الطبري، ابوجعفر محب الدين أحمد بن عبد الله بن محمد (متوفاي٦٩٤هـ)، ذخائر العقبي في مناقب ذوي القربي، ج١، ص١٣٦، ناشر: دار الكتب المصرية - مصر

اين روايت از نظر طبري مورد قبول است؛ زيرا قبل از اين روايت، روايات ديگري را نقل كرده كه مي گويند: مهدي از فرزند فاطمه سلام الله عليها است. طبري بعد از نقل اين روايت مي گويد:

فيحمل ما ورد مطلقا فيما تقدم علي هذا المقيد.

آن روايات مطلق كه در پيش گذشت با اين روايت تقييد مي شود و در نتيجه مهدي از نسل امام حسين عليه السلام است.

الطبري، ابوجعفر محب الدين أحمد بن عبد الله بن محمد (متوفاي٦٩٤هـ)، ذخائر العقبي في مناقب ذوي القربي، ج١، ص١٣٧، ناشر: دار الكتب المصرية - مصر

٣. محمد بن ابي بكر الحنبلي متوفاي ٧٥١:

وقال الطبراني حدثنا محمد بن زكريا الهلالي حدثنا العباس ابن بكار حدثنا عبد الله بن زياد عن الأعمش عن زر بن حبيش عن حذيفة قال خطبنا النبي صلي الله عليه وسلم فذكر ما هو كائن ثم قال لو لم يبق من الدنيا إلا يوم واحد لطول الله ذلك اليوم حتي يبعث رجلا من ولدي اسمه اسمي ولكن هذا إسناد ضعيف.

الزرعي الدمشقي الحنبلي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أبي بكر أيوب (مشهور به ابن القيم الجوزية ) (متوفاي٧٥١هـ)، المنار المنيف في الصحيح والضعيف، ج١، ص١٤٨، ح٣٣٩، تحقيق: عبد الفتاح أبو غدة، ناشر: مكتب المطبوعات الإسلامية - حلب، الطبعة: الثانية، ١٤٠٣هـ.

٤. جلال الدين سيوطي:

جلال الدين سيوطي، از مفسران و محدثان مشهور اهل سنت نيز روايت حذيفه را از طريق ابو نعيم نقل كرده است.

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي٩١١هـ)، الحاوي للفتاوي في الفقه وعلوم التفسير والحديث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج٢، ص٦٠، تحقيق: عبد اللطيف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٢١هـ - ٢٠٠٠م.

د: از طريق عبد الله بن عمر:

از جمله كساني كه روايت رسول خدا صلي الله عليه وآله را بدون آن جمله اضافي نقل كرده، عبد الله بن عمر فرزند خليفه دوم است.

مقدسي شافعي در كتاب «عقد الدرر»، روايت عبد الله بن عمر را اين گونه گزارش كرده است:

وعن عبد الله بن عمر، رضي الله عنهما قال: قال رسول الله صلي الله عليه وسلم: يخرج في آخر الزمان رجل من ولدي، اسمه كاسمي، وكنيته ككنيتي، يملأ الأرض عدلاً، كما ملئت جوراً.

عبد الله بن عمر مي گويد: رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرمود: در آخر الزمان مردي از فرزندان من كه هم اسم و هم كنيه من است ظهور مي كند و زمين را همانگونه كه از ظلم و جور پر شده است، از عدل آكنده مي سازد.

المقدسي الشافعي السلمي، جمال الدين، يوسف بن يحيي بن علي (متوفاي: ٦٨٥ هـ)، عقد الدرر في أخبار المنتظر، ج١، ص٩٥، طبق برنامه الجامع الكبير.

ه: روايت از طريق ابن عباس:

ابن عباس يكي از اصحاب رسول خدا است، زربن حبيش نيز اين روايت را از طريق ايشان بدون اين جمله «واسم ابيه اسم ابي» نقل كرده و علماي اهل سنت روايت او را در كتاب هايشان آورده اند. ابو سعيد شاشي يكي از محدثان نقل كرده است:

حدثنا ابن أبي خيثمة نا يعقوب بن كعب الأنطاكي نا أبي عن عبد الملك بن أبي غنية عن عاصم عن زر عن ابن عباس قال قال رسول الله صلي الله عليه وسلم: لا تنقضي الدينا حتي يبعث الله رجلا من أمتي يواطي اسمه اسمي.

ابن عباس مي گويد: رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرمود: دنيا به پايان نمي رود تا اين كه خداوند مردي از امت مرا كه هم اسم من است بر انگيزد.

الشاشي، ابوسعيد الهيثم بن كليب (متوفاي ٣٣٥هـ)، مسند الشاشي، ج٢، ص١١١، ح٦٣٦، تحقيق: د. محفوظ الرحمن زين الله، ناشر:مكتبة العلوم والحكم - المدينة المنورة، الطبعة: الأولي، ١٤١٠هـ.

سعد الدين تفتازاني از علماي به نام اهل سنت در علم كلام، در شرح مقاصد مي گويد: در باره خروج حضرت مهدي عليه السلام، روايات صحيحي وارد شده است و از جمله به روايت ابن عباس اشاره مي كند:

خاتمة مما يلحق بباب الإمامة بحث خروج المهدي ونزول عيسي صلي الله عليه وسلم وهما من أشراط الساعة وقد وردت في هذا الباب أخبار صحاح وإن كانت آحادا ويشبه أن يكون حديث خروج الدجال متواتر المعني أما خروج المهدي فعن ابن عباس رضي تعالي عنه أنه قال قال رسول الله صلي الله عليه وسلم لا تذهب الدنيا حتي يملك العرب رجل من أهل بيتي يواطيء اسمه اسمي.

خاتمه: آنچه كه به باب امامت ارتباط دارد، بحث ظهور مهدي و نزول عيسي است، و اين دو پديده از نشانه هاي قيامت است كه در اين باب روايات صحيحي گرچه روايت آحاد اند وارد شده است.روايت خروج دجال از نظر معنا متواتر است؛ اما در رابطه با ظهور مهدي، از ابن عباس كه رضوان خدا بر او باد، نقل شده است كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرموده: دنيا به پايان نمي رود تا اين كه عرب را مردي از اهل بيت كه هم اسم من است مالك شود.

التفتازاني، سعد الدين مسعود بن عمر بن عبد الله (متوفاي ٧٩١هـ)، شرح المقاصد في علم الكلام، ج٢، ص٣٠٧، ناشر: دار المعارف النعمانية - باكستان، الطبعة: الأولي، ١٤٠١هـ - ١٩٨١م.

و: از طريق ابو سعيد خدري

يكي از طرقي كه روايت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم بدون جمله «واسم ابيه اسم ابي» نقل شده، طريق ابو سعيد خدري است.

ابن حماد، روايت ابو سعيد خدري را اينگونه نقل كرده است:

حدثنا الوليد عن أبي رافع عمن حدثه عن أبي سعيد الخدري رضي الله عنه عن النبي صلي الله عليه وسلم قال اسم المهدي اسمي.

المروزي، نعيم بن حماد أبو عبد الله متوفاي ٢٨٨هـ)، كتاب الفتن، ج١، ص٣٦٨، ح١٠٨٠، تحقيق: سمير أمين الزهيري، دار النشر: مكتبة التوحيد - القاهرة، الطبعة: الأولي ١٤١٢

ز: از طريق امير مومنان علي بن أبي طالب عليه السلام

١- نقل ابو داود سجستاني در سنن:

ابو داود در سنن خويش روايتي را از اميرمومنان (با سندي اختلافي) نقل مي كند كه آن حضرت فرمودند:

قال أبو دَاوُد حُدِّثْتُ عن هَارُونَ بن الْمُغِيرَةِ قال ثنا عَمْرُو بن أبي قَيْسٍ عن شُعَيْبِ بن خَالِدٍ عن أبي إسحاق قال قال عَلِيٌّ رضي الله عنه وَنَظَرَ إلي ابنة الْحَسَنِ فقال إِنَّ ابْنِي هذا سَيِّدٌ كما سَمَّاهُ النبي صلي الله عليه وسلم وَسَيَخْرُجُ من صُلْبِهِ رَجُلٌ يُسَمَّي بِاسْمِ نَبِيِّكُمْ يُشْبِهُهُ في الْخُلُقِ ولا يُشْبِهُهُ في الْخَلْقِ ثُمَّ ذَكَرَ قِصَّةً يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا

اميرمومنان به فرزند خويش حسن نگاه كرده و فرمود: پسر من سرور است، همانطور كه پيامبر (ص) او را چنين لقب داد، و از نسل او مردي همنام رسول خدا بيرون مي آيد كه نام او نام پيامبر شماست، و در اخلاق شبيه او است، اما در ظاهر به او شباهت ندارد، سپس قصه اي فرموده و گفتند: او زمين را پر از عدل مي كند !

السجستاني الأزدي، ابوداود سليمان بن الأشعث (متوفاي ٢٧٥هـ)، سنن أبي داود، ج٤، ص١٠٨ ش ٤٢٩٠، تحقيق: محمد محيي الدين عبد الحميد، ناشر: دار الفكر.

البته ما اين روايت را در آدرس ذيل به صورت كامل بررسي كرده ايم:

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=١١٩٨٠

٢- نقل نعيم بن حماد در الفتن:

نعيم بن حماد نيز در كتاب فتن نقل مي كند كه آن حضرت فرمودند:

حدثنا غير واحد عن ابن عياش عمن حدثه عن محمد بن جعفر عن علي بن أبي طالب رضي الله عنه قال سمي النبي صلي الله عليه وسلم الحسن سيدا وسيخرج من صلبه رجل اسمه اسم نبيكم يملأ الأرض عدلا كما ملئت جورا.

المروزي، أبو عبد الله نعيم بن حماد (متوفاي٢٨٨هـ)، كتاب الفتن، ج١، ص٣٧٤ ش ١١١٣، تحقيق: سمير أمين الزهيري، ناشر: مكتبة التوحيد - القاهرة، الطبعة: الأولي، ١٤١٢هـ.

نتيجه گيري بخش اول:

روايتي كه از رسول خدا صلي الله عليه وآله در مورد اسم مبارك حضرت مهدي عليه السلام آمده و موافق نظر شيعه است - يعني بدون جمله «واسم ابيه اسم ابي»- در منابع اهل سنت نيز با چندين طريق نقل شده است كه به اقرار علماي اهل سنت و طبق مباني آنها دو سند آن يعني سندي كه به ابو هريره مي رسد و سندي كه از طريق عمرو بن مرة بن عبد الله بن مسعود مي رسد صحيح مي باشد. همچنين سندي كه از طريق عاصم بن بهدلة به عبد الله بن مسعود مي رسد، به گفته علماي اهل سنت صحيح است ولي خود عاصم مضطرب الحديث است.

و بقيه طرق هم مؤيد اين روايت هستند و در نتيجه اين دسته از روايت كه بخش اضافي را ندارند و تنها جمله «اسمه اسمي» را ذكر كرده اند، تقويت مي شود و اين دسته به حد استفاضه و يا حتي تواتر مي رسد.

بنابراين، ادعاي ابن تيميه و امثال او مبني بر اينكه شيعيان اين اضافه را از متن روايت حذف كرده و آن را تحريف كرده اند، تنها و تنها ناشي از ناآگاهي و جهل او نسبت به كتب اهل سنت و مصادر خود آن ها و يا تلاش براي پنهان كردن حقيقت است.

بخش دوم: روايات اهل سنت، با اضافه «اسم ابيه كاسم ابي»

١. بررسي سندي اين روايات:

روايت دسته نخست، روايتي بود كه در پايان آنها، جمله «واسم ابيه اسم ابي»نيامده كه ثابت شد طبق مباني اهل سنت، سند آنها كامل و تمام است، و حتي به حد تضافر و يا تواتر مي رسند. اما دسته دوم روايات كه بر ضد شيعه به آنها استدلال شده است، عموما ضعيف بوده و از درجه اعتبار ساقط هستند كه در ابتدا به بررسي سندي آنها مي پردازيم:

أ. طريق تميم داري از رسول خدا (ص):

ابن حبان اين روايت را در كتاب المجروحين خويش نقل مي كند كه:

(عبد الله بن السري المدائني) روي عن أبي عمران الجوني عن مجالد بن سعيد عن الشعبي عن تميم الداري قال: قلت يا رسول الله رأيت للروم مدينة يقال لها أنطاكية ما رأيت أكثر مطرا منها فقال النبي(ص): نعم وذلك أن فيها التوراة وعصا موسي ورضراض الألواح وسرير سليمان بن داود في غار... فلا تذهب الأيام ولا الليالي حتي يسكنها رجل من عترتي اسمه اسمي واسم أبيه اسم أبي يشبه خلقه لخلقي وخلقه خلقي يملأ الدنيا قسطا وعدلا كما ملئت ظلما وجورا.

تميم داري مي گويد: به رسول خدا (ص) عرض كردم در روم شهري ديدم كه به آن انطاكيه گفته مي شود و بسيار باران در آن مي بارد. رسول خدا (ص) فرمود: بلي، در آن شهر توارات و عصاي موسي و تكه هاي الواح و تخت سليمان بن داود در غار آنجا است... پس روزها و شب ها نمي گذرد تا اين كه مردي از عترت من در آنجا مسكن گزيند، مردي كه نام او نام من و نام پدر او نام پدر من و در خلقت و خلق شبيه من است، او دنيا را از قسط و عدالت آكنده مي سازد همانگونه كه از ظلم وجور پر شده است.

التميمي البستي، الإمام محمد بن حبان بن أحمد بن أبي حاتم (متوفاي٣٥٤هـ)، المجروحين من المحدثين والضعفاء والمتروكين، ج٢، ص٣٤، تحقيق: محمود إبراهيم زايد، دار النشر: دار الوعي- حلب، الطبعة: الأولي ١٣٩٦هـ

اقرار ابن حبان و ديگر علماي اهل سنت به جعلي بودن اين روايت:

خود ابن حبان بستي قبل از نقل اين روايت تميم داري در باره عبد الله بن سري مي گويد: او روايات عجيبي را از ابو عمران جوني نقل مي كند كه ساختگي است و نقل آنها جايز نيست؛ و سپس به عنوان مثال يكي از آنها را كه همين روايت است ذكر مي كند:

عبد الله بن السري المدائني شيخ يروي عن أبي عمران الجوني العجائب التي لا يشك من هذا الشأن صناعته أنها موضوعة لا يحل ذكره في الكتب إلا علي سبيل الإنباه عن أمره لمن لا يعرفه، روي عن أبي عمران الجوني عن مجالد بن سعيد عن الشعبي عن تميم الداري قال:... حتي يسكنها رجل من عترتي اسمه اسمي واسم أبيه اسم أبي....

عبد الله بن سري مدائني شيخي است كه از ابي عمران جوني عجائبي را كه بدون شك از ساخته هاي خود اوست روايت كرده است، و ذكر اين روايات در كتاب ها جايز نيست؛ مگر اين كه نقل روايت او باعث شود كه ديگران از حال او آگاه شود كه در اين صورت اشكالي ندارد. بعد روايت فوق را نقل مي كند...

التميمي البستي، الإمام محمد بن حبان بن أحمد بن أبي حاتم (متوفاي٣٥٤هـ)، المجروحين من المحدثين والضعفاء والمتروكين، ج٢، ص٣٤، تحقيق: محمود إبراهيم زايد، دار النشر: دار الوعي- حلب، الطبعة: الأولي ١٣٩٦هـ

شمس الدين ذهبي و جلال الدين سيوطي نيز قبل از اين كه روايت تميم داري را نقل كنند همين نظر ابن حبان را در باره او گزارش كرده اند:

قال ابن حبان: عبد الله يروي عن أبي عمران الجوني العجائب التي لا تشك أنها موضوعة.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج٤، ص١٠٦، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٩٩٥م.

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي٩١١هـ)، اللآليء المصنوعة في الأحاديث الموضوعة، ج١، ص٤٢٤، تحقيق: أبو عبد الرحمن صلاح بن محمد بن عويضة، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤١٧ هـ - ١٩٩٦م

ابو الفرج بن الجوزي اشكالش را روي متن روايت متوجه كرده و مي گويد:

هذا حديث لا يصح عن رسول الله.

اين روايتي است كه صحت ندارد از رسول خدا صادر شده باشد.

القرشي، أبو الفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي٥٩٧ هـ)، الموضوعات، ج١، ص ٣٦٢، تحقيق: توفيق حمدان، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي ١٤١٥ هـ -١٩٩٥م،

شمس الذين ذهبي نيز در جاي ديگر، اين روايت را ضعيف السند و منكر قلمداد كرده است:

هذا حديث منكر ضعيف الإسناد رواه الخطيب في تاريخه عن أحمد بن الحسن بن خيرون عن بن بطحاء.

اين روايت منكر و ضعيف السند است كه خطيب در تاريخش از احمد بن الحسن بن خيرون از ابن بطحاء نقل كرده است.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، تذكرة الحفاظ، ج٢، ص٧٦٥، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي.

ب. از طريق قرة بن إياس مزني از رسول خدا (ص):

يكي از كساني كه در طريق نقل اين روايت قرار دارد، معاوية بن قره است كه او اين روايت را از پدرش نقل كرده و طبري و ابن عساكر روايت را اين گونه گزارش كرده اند:

حدثنا محمد بن عَبْدُوِسِ بن كَامِلٍ السِّرَاجُ ثنا أَحْمَدُ بن مُحَمَّدِ بن نِيزَكٍ ح وَحَدَّثَنَا أَحْمَدُ بن مُحَمَّدِ بن صَدَقَةَ ثنا محمد بن يحيي الأَزْدِيُّ قَالا ثنا دَاوُدُ بن الْمُحَبَّرِ بن قَحْذَمَ حدثني أبي الْمُحَبَّرُ بن قَحْذَمَ عن مُعَاوِيَةَ بن قُرَّةَ عن أبيه قال: قال رسول اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم: لَتُمْلأَنَّ الأَرْضُ ظُلْمًا وَجَوْرًا كما مُلِئَتْ قِسْطًا وَعَدْلا حتي يَبْعَثَ اللَّهُ رَجُلا مِنِّي اسْمُهُ اسْمِي وَاسْمُ أبيه اسْمُ أبي فَيَمْلأَهَا قِسْطًا وَعَدْلا كما مُلِئَتْ ظُلْمًا وَجَوْرًا يَلْبَثُ فِيكُمْ سَبْعًا أو ثَمَانِيًا فَإِنْ كَثُرَ فَتِسْعًا لا تَمْنَعُ السَّمَاءُ قَطْرِهَا وَلا الأَرْضُ شيئا من نَبَاتِهَا.

معاويه بن قره از پدرش نقل كرده كه رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: هر آيينه زمين از ظلم و جور آكنده مي شود همچنانكه از قسط و عدل پر شده است. تا اين كه خداوند مردي را از خاندان من كه نام او نام من و نام پدرش نام پدر من است بر انگيزد، پس او زمين را از قسط و عدل آكنده سازد همانگونه كه از ظلم و جور پر شده است. او در ميان شما هفت يا هشت سال يا بيشتر (نه سال) درنگ مي نمايد. آسمان قطره هاي بارانش را و زمين گياهانش را دريغ نمي كند.

الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاي٣٦٠هـ)، المعجم الكبير، ج١٩، ص٣٢، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، ١٤٠٤هـ - ١٩٨٣م.

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاي٥٧١هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج٤٩، ص٢٩٦، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - ١٩٩٥.

اقرار علماي اهل سنت به ضعف سند اين روايت:

مناوي بعد از نقل اين روايت در فيض القدير مي گويد:

لتملأن الأرض جورا وظلما الجور الظلم يقال جار في حكمه جورا إذا ظلم فجمع بينهما إشارة إلي أنه ظلم بالغ مضاعف فإذا ملئت جورا وظلما يبعث الله رجلا مني أي من أهل بيتي اسمه اسمي واسم أبيه اسم أبي فيملؤها عدلا وقسطا العدل خلاف الجور وكذا القسط وجمع بينهما لمثل ما تقدم في ضده كما ملئت جورا وظلما فلا تمنع السماء شيئا من قطرها ولا الأرض شيئا من نباتها يمكث فيكم سبعا أو ثمانيا فإن أكثر فتسعا يعني من السنين وهذا هو المهدي المنتظر خروجه آخر الزمان البزار طب وكذا في الأوسط عن قرة بن إياس المزني بضم الميم وفتح الزاي قال الهيثمي رواه من طريق داود بن المحبر عن أبيه وكلاهما ضعيف

هيثمي گفته است اين روايت را از طريق داود بن محبر از پدرش نقل كرده است و هر دوي آنها ضعيف هستند !

فيض القدير ج٥، ص٢٦٢ شرح الجامع الصغير، اسم المؤلف: عبد الرؤوف المناوي الوفاة: ١٠٣١ هـ، دار النشر: المكتبة التجارية الكبري - مصر - ١٣٥٦هـ، الطبعة: الأولي

در سند اين روايت، چندين نفر از راويان تضعيف شده اند:

١. احمد بن محمد بن نيزك:

شمس الدين ذهبي در المغني و ميزان الاعتدال، از ابن عقده نقل كرده است كه در امر احمد بن محمد نيزك، نظر است:

أحمد بن محمد بن نيزك عن أبي اسامة قال ابن عقدة: في امره نظر.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، المغني في الضعفاء، ج١، ص٥٧، تحقيق: الدكتور نور الدين عتر. طبق برنامه الجامع الكبير

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج١، ص٢٩٦، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٩٩٥م.

ذهبي در الكاشف صريحاً نظر خودش را در باره او، اين را اين گونه اعلام مي كند:

أحمد بن محمد بن نيزك أبو جعفر... فيه كلام، مات ٢٤٨ ت

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، ج١، ص٢٠٣، تحقيق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامية، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولي، ١٤١٣هـ - ١٩٩٢م.

٢. داود بن محبر:

دومين شخصي كه در سند اين روايت تضعيف شده، داود بن محبر است. بخاري او را منكر الحديث خوانده است:

داود بن المحبر منكر الحديث شبه لا شيء كان لا يدري ما الحديث.

داود بن محبر، داراي روايات منكر است، انگار ارزشي ندارد، او نمي دانست كه روايت چيست.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي٢٥٦هـ)، الضعفاء الصغير، ج١، ص٤٢، تحقيق: محمود إبراهيم زايد، دار النشر: دار الوعي - حلب، الطبعة: الأولي، ١٣٩٦ -،

نور الدين هيثمي نيز مي گويد: او بسيار دروغگو است:

دَاوُدَ بْنَ الْمُحَبَّرِ كَذَّابٌ.

الهيثمي، الحارث بن أبي أسامة / الحافظ نور الدين (متوفاي٢٨٢هـ)، بغية الباحث عن زوائد مسند الحارث، ج١، ص٣٢١، تحقيق: د. حسين أحمد صالح الباكري، دار النشر: مركز خدمة السنة والسيرة النبوية - المدينة المنورة، الطبعة: الأولي ١٤١٣ - ١٩٩٢

ابو نعيم اصفهاني مي گويد: احمد بن حنبل و بخاري هردو، او را دروغگو دانسته است:

داود بن المحبر بن قحذم أبو سليمان حدث بمناكير في العقل... كذبه أحمد بن حنبل والبخاري رحمهما الله.

داود بن محبر بن قحذم روايات مناكير دارد كه با عقل جور در نمي آيد... احمد بن حنبل و بخاري او را تكذيب كرده است.

الأصبهاني الصوفي، أحمد بن عبد الله بن أحمد أبو نعيم (متوفاي٤٣٠هـ)، الضعفاء، ج١، ص٧٨، تحقيق: فاروق حمادة، دار النشر: دار الثقافة - الدار البيضاء، الطبعة: الأولي ١٤٠٥ - ١٩٨٤

مقدسي در باره داود بن محبر مي گويد:

وداود بن المحبر لاشيء في الحديث.

داود بن محبر در روايت چيزي نيست (يعني روايت او ارزشي ندارد).

المقدسي، مطهر بن طاهر (متوفاي٥٠٧ هـ)، ذخيرة الحفاظ، ج٤، ص١٩٣٤، تحقيق: د.عبد الرحمن الفريوائي، ناشر: دار السلف - الرياض، الطبعة: الأولي، ١٤١٦ هـ -١٩٩٦م.

٣. محبر بن قحذم:

عقيلي در كتاب ضعفاء روايات محبر و پدرش (قحذم بن سليمان) را وهم و غلط خوانده است:

محبر بن قحذم عن أبيه قحذم بن سليمان في حديثهما وهم وغلط.

در روايت محبر بن قحذم از پدرش قحذم بن سليمان، مطالب خيالي و غلط وجود دارد.

العقيلي، ابوجعفر محمد بن عمر بن موسي (متوفاي٣٢٢هـ)، الضعفاء الكبير، ج٤، ص٢٥٩، شماره ١٨٦٠،تحقيق: عبد المعطي أمين قلعجي، ناشر: دار المكتبة العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٤هـ - ١٩٨٤م.

مناوي در فيض القدير از هيثمي نقل مي كند:

قال الهيثمي: رواه من طريق داود بن المجر عن أبيه وكلاهما ضعيف.

هيثمي گفته است: اين روايت را داود بن محبر از پدرش نقل كرده كه هردو (قره و پدر محبر) ضعيف اند.

المناوي، محمد عبد الرؤوف بن علي بن زين العابدين (متوفاي ١٠٣١هـ)، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج٥، ص٢٦٢، ناشر: المكتبة التجارية - مصر، الطبعة: الأولي، ١٣٥٦هـ.

و از اين جهت كه در سند اين روايت، راويان ضيعف قرار دارد، مناوي در باره روايت مي گويد:

واسناده ضعيف.

سند اين روايت ضعيف است.

المناوي، محمد عبد الرؤوف بن علي بن زين العابدين (متوفاي ١٠٣١هـ)، التيسير بشرح الجامع الصغير، ج٢، ص٢٩٠، ناشر: مكتبة الإمام الشافعي - الرياض، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٨هـ ـ ١٩٨٨م.

ج: از طريق ابو الطفيل از رسول خدا (ص):

يكي از كساني كه اين روايت از او نقل شده است، ابو الطفيل است. كه اين روايت از جهت سندي اشكال دارد:

ابن حماد روايت او را با اين سند گزارش كرده است:

حدثنا الوليد ورشدين عن ابن لهيعة عن إسرائيل بن عباد عن ميمون القداح عن أبي الطفيل رضي الله عنه أن رسول الله(ص) قال: المهدي اسمه اسمي واسم أبيه اسم أبي.

از ابو الطفيل روايت شده است كه رسول خدا (ص) فرمود: اسم مهدي اسم من و اسم پدرش اسم پدر من است.

المروزي، نعيم بن حماد أبو عبد الله متوفاي ٢٨٨هـ)، كتاب الفتن، ج١، ص٣٦٨، ح١٠٨١، تحقيق: سمير أمين الزهيري، دار النشر: مكتبة التوحيد - القاهرة، الطبعة: الأولي ١٤١٢

نقد سندي اين روايت:

اين روايت از نظر سند ضعيف است؛ چون در سند آن افرادي است كه از نظر رجال شناسان اهل سنت تضعيف شده اند و برخي هم مهمل است و در نتيجه اين روايت از درجه اعتبار ساقط است و نمي توان به آن استناد كرد.

١.عبد الله ابن لهيعة

اسم ابن لهيعه، عبد الله است كه شمس الدين ذهبي بعد از نقل ديدگاه ديگران، نظرش خودش را در باره او اين گونه بيان مي كند:

عبد الله بن لهيعة أبو عبد الرحمن الحضرمي... ضعف... قلت العمل علي تضعيف حديثه توفي ١٧٤ د ت ق

عبد الله بن لهيعة ابو عبد الرحمان حضرمي... تضعيف شده است... من مي گويم: در مقام عمل، بنا بر تضعيف روايت اوست.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، ج١، ص٢٩٢٩، تحقيق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامية، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولي، ١٤١٣هـ - ١٩٩٢م.

نسائي نيز در باره او مي نويسد:

عبد الله بن لهيعة الحضرمي قاضي مصر اختلط في آخر عمره وكثر عنه المناكير في روايته.

عبد الله بن لهيعه حضرمي قاضي مصر است كه در پايان عمرش خلط كرده است و روايات منكر از او بسيار نقل شده است.

النسائي، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعيب بن علي (متوفاي٣٠٣ هـ)، ذكر المدلسين، ج١،ص٥٤، طبق برنامه الجامع الكبير.

٢. ميمون قداح:

مشخصات كامل اين شخص، ميمون بن داود بن سعيد قداح است كه علماي رجال اهل سنت شرح حال او را ننوشته اند و در نزد آنها مجهول است؛ اما زركلي او را از رؤساي فرقه اسماعليه مي داند و مي گويد او در ظاهر شيعه بوده ولي در باطن زنديق (كافر) بوده است:

ميمون بن داود بن سعيد، القداح: رأس الفرقة (الميمونية) من الإسماعيلية. في نسبه وسيرته اضطراب، قيل: اسم أبيه ديصان، أو غيلان. وفي الإسماعيلية من ينسبه إلي سلمان الفارسي. كان يظهر التشيع ويبطن الزندقة. ولد بمكة وانتقل إلي الاهواز. واتصل بمحمد الباقر وابنه جعفر الصادق. روي عنهما.ويقال: إنه أدرك محمد ابن إسماعيل بن جعفر، وأدبه ولقنه مذهب الباطنية.

الزركلي، خير الدين (متوفاي١٤١٠هـ)، الأعلام، ج٧، ص٣٤١، ناشر: دار العلم للملايين - بيروت - لبنان، چاپ: الخامسة، سال چاپ: أيار - مايو ١٩٨٠ طبق برنامه مكتبه اهل البيت.

د: از طريق از عبد الله بن مسعود از رسول خدا (ص)

يكي از كساني كه در سلسله سند اين روايت قرار گرفته، عبد الله بن مسعود، صحابي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم است. اين روايت به دو طريق از او نقل شده است:

طريق اول در مستدرك حاكم از علقمة بن قيس و عبيدة سلماني از عبد الله بن مسعود:

نقل اول در مستدرك حاكم آمده است:

أخبرني أبو بكر بن دارم الحافظ بالكوفة ثنا محمد بن عثمان بن سعيد القرشي ثنا يزيد بن محمد الثقفي ثنا حبان بن سدير عن عمرو بن قيس الملائي عن الحكم عن إبراهيم عن علقمة بن قيس وعبيدة السلماني عن عبد الله بن مسعود رضي الله عنه قال أتينا رسول الله صلي الله عليه وسلم فخرج إلينا مستبشرا يعرف السرور في وجهه فما سألناه عن شيء إلا أخبرنا به ولا سكتنا إلا إبتدأنا حتي مرت فتية من بني هاشم فيهم الحسن والحسين فلما رآهم التزمهم وانهملت عيناه فقلنا يا رسول الله ما نزال نري في وجهك شيئا نكرهه فقال إنا أهل بيت اختار الله لنا الآخرة علي الدنيا وأنه سيلقي أهل بيتي من بعدي تطريدا وتشريدا في البلاد حتي ترتفع رايات سود من المشرق فيسألون الحق فلا يعطونه ثم يسألونه فلا يعطونه ثم يسألونه فلا يعطونه فيقاتلون فينصرون فمن أدركه منكم أو من أعقابكم فليأت إمام أهل بيتي ولو حبوا علي الثلج فإنها رايات هدي يدفعونها إلي رجل من أهل بيتي يواطئ اسمه اسمي واسم أبيه اسم أبي فيملك الأرض فيملأها قسطا وعدلا كما ملئت جورا وظلما

از عبد الله بن مسعود روايت شده است كه گفت به نزد رسول خدا (ص) آمديم، او با خوشحالي بيرون آمد به صورتي كه شادي در چهره او ديده مي شد، و راجع به هيچ چيزي سوال نكرديم مگر اينكه پاسخ ما را داد، وهر گاه سكوت كرديم خود ايشان شروع به سخن كرد؛ تا اينكه گروهي از جوانان بني هاشم كه حسن و حسن نيز در ميان آنها بودند، عبور كردند، وقتي آنها را ديد، با آنها همراه شد، و چشمانش اشكبار ! گفتيم اي رسول خدا ! چيزي در چهره شما مي بينيم كه آنرا خشنود نمي داريم ! فرمودند: ما خانداني هستيم كه خداوند براي ما آخرت را بر دنيا برتري داده است، و اهل بيت من بعد از من آوارگي و بي پناهي در بلاد را خواهند ديد، تا زماني كه پرچم هاي سياه از مشرق بيرون آيد، پس حق را طلب مي كنند، اما به آنها داده نمي شود، بار دوم نيز طلب مي كنند اما به آنها داده نمي شود، بار سوم آن را طلب مي كنند اما به آنها داده نمي شود، و آنها جنگ مي كنند و پيروز مي شوند، پس هر كس كه از شما يا ذريه شما آنها را دريافت، به نزد امام اهل بيت من آيد، حتي اگر شده است با خزيدن بر روي برف، زيرا آنها پرچم هاي هدايت است، كه آن را به يكي از اهل بيت من مي دهند كه اسم او اسم من و نام پدر او نام پدر من است، او مالك زمين مي شود و آن را پر از عدل و داد مي كند همانطور كه پر از ظلم و جور شده است.

المستدرك علي الصحيحين ج٤، ص٥١١ ش ٨٤٣٤، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: ٤٠٥ هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - ١٤١١هـ - ١٩٩٠م، الطبعة: الأولي، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا

بررسي سندي طريق اول:

در سند روايت چندين اشكال وجود دارد:

١- أحمد بن محمد بن السري بن يحيي ابوبكر بن ابي دارم در سند آمده است كه به گفته علماي اهل سنت كذاب است !

ذهبي در مورد او مي گويد:

أحمد بن محمد بن السري بن يحيي بن أبي دارم المحدث أبو بكر الكوفي الرافضي الكذاب مات في اول سنة سبع وخمسين وثلاثمائة وقيل انه لحق إبراهيم القصار حدث عن أحمد بن موسي والحمار وموسي بن هارون وعدة روي عنه الحاكم وقال رافضي غير ثقة

حاكم از او روايت نقل كرده است و گفته است كه رافضي و غير ثقه است !

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج١، ص٢٨٣ ش ٥٥١، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٩٩٥م.

٢- محمد بن عثمان بن سعيد در سند وجود دارد كه مجهول الحال است !

و... و به همين جهت، حتي حاكم نيشابوري هم سند را تصحيح نكرده است !

طريق دوم از عاصم از زر بن حبيش از عبد الله بن مسعود:

اين نقل مضامين فراواني دارد كه به آنها اشاره مي كنيم:

مضمون اول:

حدثنا ابن عيينة عن عاصم عن زر عن عبد الله عن النبي صلي الله عليه وسلم قال: المهدي يواطيء اسمه اسمي واسم أبيه اسم أبي.

ابن مسعود مي گويد: رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرمود: اسم مهدي، موافق اسم من و اسم پدرش، اسم پدر من است.

نكته قابل ملاحظه در اين گزارش اين است كه ابن حماد بعد از نقل روايت مي گويد:

وسمعته غير مرة لا يذكر اسم أبيه.

اين روايت را بارها بدون جمله «واسم ابيه اسم ابي» شنيدم.

المروزي، نعيم بن حماد أبو عبد الله (متوفاي ٢٨٨هـ)، كتاب الفتن، ج١، ص ٣٦٧، ح١٠٧٦، تحقيق: سمير أمين الزهيري، دار النشر: مكتبة التوحيد - القاهرة، الطبعة: الأولي ١٤١٢

مضمون دوم:

حدثنا الْفَضْلُ بن دُكَيْنٍ قال: حدثنا فِطْرٌ عن عاصم عن زِرٍّ عن عبد اللهِ قال: قال رسول الله (ص): لاَ تَذْهَبُ الدُّنْيَا حتي يَبْعَثَ اللَّهُ رَجُلاً من أَهْلِ بَيْتِي يُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِي وَاسْمُ أبيه اسْمَ أبي.

عبد الله بن مسعود مي گويد: رسول خدا (ص) فرمود: دنيا پايان نمي پذيرد تا اين كه خداوند مردي از اهل بيت مرا كه نامش موافق نام من و نام پدرش موافق نام پدرم مي باشد بر انگيزد.

إبن أبي شيبة الكوفي، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفاي٢٣٥ هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج٧، ص٥١٣، ح٣٧٦٤٧، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد- الرياض، الطبعة: الأولي، ١٤٠٩هـ.

الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاي٣٦٠هـ)، المعجم الكبير، ج١٠، ص١٣٣، ح١٠٢١٣، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، ١٤٠٤هـ - ١٩٨٣م.

الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاي٤٠٥ هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج٤، ص ٤٨٨، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولي، ١٤١١هـ - ١٩٩٠م.

مضمون سوم:

حدثنا الْعَبَّاسُ بن مُحَمَّدٍ الْمُجَاشِعِيُّ الأَصْبَهَانِيُّ ثنا محمد بن أبي يَعْقُوبَ الْكِرْمَانِيُّ ثنا عُبَيْدُ اللَّهِ بن مُوسَي عن زَائِدَةَ عن عَاصِمٍ عن زِرٍّ عن عبد اللَّهِ قال: قال رسول اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم: لو لم يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلا يَوْمٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذلك الْيَوْمَ حتي يَبْعَثَ اللَّهُ فيه رَجُلا مِنِّي أو من أَهْلِي أَهْلِ بَيْتِي يواطيء اسْمُهُ اسْمِي وَاسْمُ أبيه اسْمَ أبي.

رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرمود: اگر از عمر دنيا تنها يك روز باقي مانده باشد خداوند آن را طولاني كند تا اين كه مردي از من يا از خاندان و اهل بيتم كه اسم او موافق اسم من و اسم پدرش موافق اسم پدرم مي باشد، بر انگيزد.

السجستاني الأزدي، ابوداود سليمان بن الأشعث (متوفاي ٢٧٥هـ)، سنن أبي داود، ج٤، ص١٠٦، تحقيق: محمد محيي الدين عبد الحميد، ناشر: دار الفكر.

الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاي٣٦٠هـ)، المعجم الكبير، ج١٠، ص١٣٥، ح١٠٢٢٢، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، ١٤٠٤هـ - ١٩٨٣م.

مضمون چهارم:

أَخْبَرَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ بِسْطَامٍ بِالأُبُلَّةِ قَالَ حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ عَلِيِّ بْنِ بَحْرٍ قَالَ: حَدَّثَنَا ابْنُ مَهْدِيٍّ عَنْ سُفْيَانَ عَنْ عَاصِمٍ عَنْ زِرٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم: لا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّي يَمْلِكَ النَّاسَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي يُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِي وَاسْمُ أَبِيهِ اسْمَ أَبِي فَيَمْلَؤُهَا قِسْطًا وَعَدْلا.

رسول خدا فرمود: قيامت بر پا نمي شود تا اين كه امور مردم را مردي از اهل بيت من كه نام او موافق نام من و نام پدرش نام پدر من است، مالك شود. پس او زمين را از قسط و عدالت آكنده مي سازد.

التميمي البستي، محمد بن حبان بن أحمد ابوحاتم (متوفاي٣٥٤ هـ)، صحيح ابن حبان بترتيب ابن بلبان، ج١٥، ص٢٣٦، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، ناشر:مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الثانية، ١٤١٤هـ ـ ١٩٩٣م.

الهيثمي، ابوالحسن علي بن أبي بكر (متوفاي ٨٠٧ هـ)، موارد الظمآن إلي زوائد ابن حبان، ج١، ص ٤٦٤، تحقيق: محمد عبد الرزاق حمزة، ناشر:دار الكتب العلمية - بيروت.

الداني، أبو عمرو عثمان بن سعيد المقرئ (متوفاي٤٤٤هـ)، السنن الواردة في الفتن وغوائلها والساعة وأشراطها، ج٥، ص١٠٤٢، تحقيق: د. ضاء الله بن محمد إدريس المباركفوري، دار النشر: دار العاصمة - الرياض، الطبعة: الأولي ١٤١٦

بررسي طريق عاصم از زر بن حبيش از عبد الله بن مسعود:

اين نقل توسط عاصم از زر، به صورت مضطرب نقل شده است؛ درست است كه بسياري از راويان، از روات بخاري و مسلم هستند، اما باز از جهت سندي دچار اشكال است، زيرا عاصم كه تمامي اين اسناد به او مي رسد، مضطرب الحديث و داراي حافظه اي ضعيف است و از دشمنان حضرت علي عليه السلام، و به احتمال قوي اشكال روايت از او است؛ زيرا اين روايت از او از زر عبد الله بن مسعود بارها بدون اضافه «اسم ابيه اسم ابي» نقل شده است و سند صحيح ديگري كه از طريق غير او (يعني از طريق عمرو بن مرة از زر) به عبد الله بن مسعود رسيده است بدون اين زياده است؛ و حتي بعضي از كساني كه اين زياده را از او نقل كرده اند، متوجه اضطراب در نقل او شده اند و به اين نكته توجه داده اند كه در مضمون اول همين بخش، به آن اشاره شد. اضطراب او در حديث تقريبا امري متفق عليه بين علما است؛ ابن حجر در ذيل نقل كلام علما در مورد او مي گويد:

عاصم بن بهدلة وهو بن أبي النجود الأسدي... قال بن سعد كان ثقة إلا أنه كان كثير الخطأ في حديثه... وقال يعقوب بن سفيان في حديثه اضطراب وهو ثقة... وقد تكلم فيه بن علية فقال كان كل من اسمه عاصم سيء الحفظ... وقال بن خراش في حديثه نكرة وقال العقيلي لم يكن فيه إلا سوء الحفظ وقال الدارقطني في حفظه شيء... وقال بن قانع قال حماد بن سلمة خلط عاصم في آخر عمره... وقال العجلي كان عثمانيا .

عاصم بن بهدلة... ابن سعد گفته است كه او ثقه است اما در نقل روايت اشتباه زياد مي كند... يعقوب بن سفيان (فسوي) گفته است كه در حديث او اضطراب است اما شخص راستگويي است... ابن عليه در مورد او گفته است هر كس كه نام او عاصم بود، حفظش (براي روايات) بد بود... ابن خراش گفته است حديث او منكر است و عقيلي گفته است كه تنها مشكل او بدي حفظ او بود، دارقطني نيز گفته است كه حفظ او اشكال داشت... ابن قانع گفته است حماد بن سلمة گفته است كه عاصم در آخر عمر ديوانه شد عجلي نيز گفته است كه او عثماني (دشمن حضرت علي) بود !

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي٨٥٢هـ)، تهذيب التهذيب، ج٥، ص٣٥ ش ٦٧، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٤ - ١٩٨٤ م.

نكته قابل توجه در باره او اين است كه او «عثماني» بوده و عثماني ها همگي از دشمنان اميرمؤمنان عليه السلام محسوب مي شده اند. اگر هيچ دليل ديگري بر رد روايت او نباشد، همين يك نكته كفايت مي كند.

بنابراين، استناد به روايت چنين اشخاصي، در مسائلي كه آنرا به صورت مضطرب نقل كرده است، صحيح نيست، حتي اگر او از راويان بخاري و مسلم باشد !

نتيجه گيري بررسي سندي روايات:

روايتي كه جمله «اسم ابيه اسم ابي» را دارند در منابع اهل سنت از چهار طريق نقل شده است كه سه طريق آن، از نظر سند قطعا ضعيف و مورد اعتبار نيستند و تنها طريق چهارم آن كه توسط عاصم بن بهدله از زر بن حبيش از ابن مسعود روايت شده از راوايان صحيح بخاري و مسلم هستند، اما راوي اصلي اين دسته يعني عاصم بن بهدلة دچار اشكالات عديده از جمله دشمني با اميرمومنان علي عليه السلام و اضطراب و ضعف حافظه است. بنا بر اين نمي تواند متن مخدوش او مورد استدلال قرار گيرد.

در مقابل اين نقل، از طريق عمر و بن مرة از زر از عبد الله بن مسعود با سند صحيح همين روايت بدون زياده نقل شده است. همچنين متن روايت بدون زياده با سند صحيح و بدون اضطراب از ابوهريره نيز نقل شده است.

نيز همين روايت از طريق خود عاصم از زر، از ابن مسعود بدون اين زياده نيز نقل شده است ! و بنا بر اين نقل بدون زياده، يا از باب قاعده الزام حجت است.

و حتي يا اگر به خاطر اشكال سندي روايت عاصم از زر از عبد الله به خاطر اضطراب حجت نباشد، طريق ابوهريره (كه بدون زياده نقل شده است) و از طريق عمرو بن مرة از عبد الله بن مسعود كه به نظر اهل سنت صحيح است، باقي است.

٢. اقرار علماي اهل سنت به باطل يا جعلي بودن عبارت «اسم ابيه كاسم ابي».

همانطور كه در بخش دوم گفته شد، رواياتي كه داراي زياده «اسم ابيه كاسم ابي» هستند، هيچ كدام از جهت سندي معتبر نيستند؛ اما آيا كسي از علماي اهل سنت، تصريح به بطلان يا حعلي بودن اين زياده كرده است ؟ پاسخ اين مطلب در كتاب سه تن از علماي اهل سنت آمده است:

١. علامه كنجي شافعي:

علامه كنجي شافعي در كتاب «البيان في أخبار صاحب الزمان» مي گويد:

وجمع الحافظ أبو نعيم طرق هذا الحديث عن الجم الغفير في (مناقب المهدي) كلهم عن عاصم بن أبي النجود عن زر عن عبد الله عن النبي صلي الله عليه وآله.

حافظ ابو نعيم، اسناد اين روايت را از گروهي بسيار در كتاب مناقب مهدي آورده است كه همگي از عاصم از زر از عبد الله (يا زياده و يا بدون آن) اين روايت را نقل كرده اند.

بعد از اين كه ٣١ طريق براي اين روايت مي آورد، مي گويد:

ورواه غير عاصم عن زر وهو عمرو بن مرة عن زر، كل هؤلاء رووا (اسمه اسمي) إلا ما كان من عبيد الله بن موسي عن زائدة عن عاصم فإنه قال فيه (واسم أبيه اسم أبي). ولا يرتاب اللبيب أن هذه الزيادة لا اعتبار بها مع اجتماع هؤلاء الأئمة علي خلافها، والله أعلم.

... اين روايت را غير عاصم از طريق زر بن حبيش، عمرو بن مره از زر روايت كرده است. تمام اين راويان، روايت را با جمله «اسمه اسمي» نقل كرده اند؛ مگر عبيد الله بن موسي از طريق زائده از عاصم كه در روايت او جمله «واسم ابيه اسم ابي» آمده است. هيچ عاقلي شك ندارد كه اين جمله اضافه است و با توجه به اجتماع اين راويان بر خلاف آن، روايت او مورد اعتبار نيست.

الگنجي الشافعي، الإمام الحافظ أبي عبد الله محمد بن يوسف بن محمد القرشي، (متوفاي٦٥٨هـ)، البيان في أخبار صاحب الزمان ص ٤٨٣.

٢. ربيع بن محمد السعودي

او كه از مولفين وهابي است، در كتاب «الشيعة الامامية الاثني عشرية في ميزان الاسلام» روايت ««لو لم يبق من الدنيا الاّ يوم واحد لطول اللّه ذلك اليوم حتي يبعث اللّه فيه رجلاً من اهل بيتي يواطئ اسمه اسمي واسم أبيه اسم ابي» را نقل كرده و مي گويد:

ولا ريب انّ هذا قد وضعه اصحاب محمد بن عبد اللّه النفس الزكية، فانّه كان معروفا بكونه المهدي.

بدون شك اين روايت را طرفداران محمد بن عبد الله نفس زكيه جعل كرده است؛ زيرا او مشهور شده بود كه مهدي موعود است.

الشيعة الامامية الاثني عشرية في ميزان الاسلام ص ٣٠٧ المولف: الشيخ ربيع بن محمد السعودي، طبعة مكتبة العلم بجدة الطبعة الثانية ١٤١٤

٣. استاد سعد محمد حسن از اساتيد الازهر:

استاد سعد محمد حسن ازهري در كتاب «المهدية في الإسلام»، ص٦٩، تصريح مي كند كه اين رواياتي كه جمله «اسم ابيه اسم ابي» را دارند، ساختگي است:

أحاديث (اسم أبيه اسم أبي) أحاديث موضوعة، ولكن الطريف في تصريحه أنه نسب الوضع إلي الشيعة الإمامية لتؤيد بها وجهة نظرها علي حد تعبيره.

روايات «اسم ابيه اسم ابي»، روايات ساختگي است ولي جالب اينجاست كه (ابن تيميه) به صراحت مي گويد شيعيان روايات بدون زياده را جعل كرده اند تا بتوانند نظر خود را توجيه كنند !

مركز الرسالة، المهدي المنتظر في الفكر الإسلامي، ص ٧٣، ناشر: مركز الرسالة - قم، چاپخانه: مهر - قم، چاپ: الأولي١٤١٧هـ.

هدف از جعل اين زياده چيست ؟

يكي از مطالبي كه در كتب شيعه و سني به آن اشاره شده است، اين است كه جمله «اسم ابيه اسم ابي»، از جانب مدعيان مهدويت جعل شده است. طبق گزارش منابع روايي و تاريخي، در مورد افراد زيادي ادعاي مهدويت شده است، كه بعضي از آنها خود چنين كردند و بعضي ديگر در بين مردم به اين لقب مشهور شدند؛ از جمله آنها «محمد بن عبد الله بن الحسن»، معروف به حسن مثني، و«محمد بن عبد الله بن المنصور» از خلفاي عباسي هستند كه اسم هردوي آنان، محمد بن عبد الله است. و علماء و بزرگان شيعه سني گفته اند كه اين جمله را براي تبليغ آنها، جعل كرده اند:

١. محمد عبد الله بن حسن:

منابع تاريخي آورده اند كه عبد الله بن حسن براي فرزندش محمد، ادعاي مهدويت كرد:

همانطور كه گذشت، عالم وهابي ربيع بن محمد سعودي در اين رابطه مي گويد:

ولا ريب انّ هذا قد وضعه اصحاب محمد بن عبد اللّه النفس الزكية، فانّه كان معروفا بكونه المهدي.

بدون شك اين روايت را طرفداران محمد بن عبد الله نفس زكيه جعل كرده است؛ زيرا او مشهور شده بود كه مهدي موعود است.

الشيعة الامامية الاثني عشرية في ميزان الاسلام ص ٣٠٧ المولف: الشيخ ربيع بن محمد السعودي، طبعة مكتبة العلم بجدة الطبعة الثانية ١٤١٤

همچنين محمد بن علي بن طباطبا معروف به ابن طقطقي از علماي علم انساب مي گويد:

كان النفس الزكية من سادات بني هاشم ورجالهم فضلاً وشرفاً وديناً وعلماً وشجاعة وفصاحة ورياسة وكرامة ونبلاً. وكان في ابتداء الأمر قد شيع بين الناس أنه المهدي الذي بشر به، وأثبت أبوه هذا في نفوس طوائف من الناس. وكان يروي أن الرسول، صلوات الله عليه وسلامه، قال: لو بقي من الدنيا يوم لطول الله ذلك اليوم حتي يبعث فيه مهدينا أو قائمنا، اسمه كاسمي واسم أبيه كاسم أبي. فأما الإمامية فيروون هذا الحديث خالياً من: واسم أبيه كاسم أبي.

فكان عبد الله المحض يقول للناس عن ابنه محمد: هذا هو المهدي الذي بشر به، هذا محمد بن عبد الله....

نفس الزكيه از سادات بني هاشم و از مردان بزرگ بني هاشم از حيث فضل و شرف و تدين و علم و شجاعت و فصاحت و رياست و كرامت بود. و در آغاز امر بين مردم شايع شده بود كه او همان مهدي موعود است و پدرش اين تفكر را در اذهان مردم تثبيت كرده بود و روايت مي كرد كه رسول خدا صلي الله عليه وآله فرموده: اگر از عمر دنيا يك روزي باقي بماند، خداوند آن روز را طولاني كند تا اين كه مهدي و قائم ما را كه اسم او اسم من و اسم پدر او نام پدر من است بر انگيزاند؛ اما اماميه اين روايت را بدون جمله «اسم ابيه اسم ابي» روايت كرده اند.

عبد الله محض (پدر محمد نفس الزكيه) براي مردم مي گفت: اين پسرم همان مهدي است كه به آمدنش بشارت داده شده است اين همان محمد بن عبد الله است.

الطقطقي، محمد بن علي بن طباطبا المعروف بابن الطقطقي (متوفاي٧٠٩هـ) الفخري في الآداب السلطانية، ج١، ص٦١، دار النشر: طبق برنامه الجامع الكبير.

ابو الفرج اصفهاني نيز گزارش كرده است كه گروهي از بني هاشم جمع شدند و عبد الله بن الحسن پسرش محمد را به عنوان مهدي موعود معرفي كرد:

أَنَّ جَمَاعَةً مِنْ بَنِي هَاشِمٍ اجْتَمَعُوا بِالْأَبْوَاءِ وَفِيهِمْ إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ وَأَبُو جَعْفَرٍ الْمَنْصُورُ وَصَالِحُ بْنُ عَلِيٍّ وَعَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ وَابْنَاهُ مُحَمَّدٌ وَإِبْرَاهِيمُ وَمُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ فَقَالَ صَالِحُ بْنُ عَلِيٍّ...

فَحَمِدَ اللَّهَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ وَأَثْنَي عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ ابْنِي هَذَا هُوَ الْمَهْدِيُّ فَهَلُمَّ فَلْنُبَايِعْهُ. قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ لِأَيِّ شَيْ ءٍ تَخْدَعُونَ أَنْفُسَكُمْ وَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ مَا النَّاسُ إِلَي أَحَدٍ أَصْوَرَ أَعْنَاقاً وَلَا أَسْرَعَ إِجَابَةً مِنْهُمْ إِلَي هَذَا الْفَتَي يُرِيدُ بِهِ مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ. قَالُوا قَدْ وَاللَّهِ صَدَقْتَ أَنَّ هَذَا الَّذِي نَعْلَمُ. فَبَايَعُوا مُحَمَّداً جَمِيعاً وَمَسَحُوا عَلَي يَدِهِ..

گروهي از بني هاشم در ابواء ( نام جايي است ميان مكه و مدينه) گرد آمدند، و در ميان ايشان ابراهيم بن محمد (اولين خليفه بني عباس كه بابراهيم امام معروف شد)، ابو جعفر منصور (معروف به منصور دوانيقي)، صالح بن علي (عموي منصور)، و عبد اللَّه بن حسن (كه پسر حسن مثني است) و دو فرزندش محمد و ابراهيم، و محمد بن عبد اللَّه پسر عمرو بن عثمان، بودند. پس صالح بن علي در آن انجمن گفت:... پس از او عبد اللَّه بن حسن آغاز سخن كرده و سپاس خداي را بجا آورد آنگاه گفت: شما به خوبي دانسته ايد كه اين فرزند من (يعني محمد) همان مهدي (معروف) است (كه رسول خدا صلي الله عليه وآله خبر داده) پس بشتابيد تا با او بيعت كنيم.

منصور (دوانيقي نيز در تائيد گفته او) گفت: براي چه بيهوده خود را گول ميزنيد، به خدا به خوبي دانسته ايد كه مردم در برابر فرمان هيچ كس مانند اين جوان يعني محمد بن عبد اللَّه گردن ننهند، و از احدي بمانند او فرمان پذير نشوند؟ همگي گفتند: آري به خدا راست گفتي، اين چيزي است كه به خوبي مي دانيم، پس (روي اين سخنان) همگي با محمد بيعت كرده و دست بدست او دادند...

الاصفهاني، مقاتل الطالبيين، اسم المؤلف: أبو الفرج علي بن الحسين (متوفاي٣٥٦هـ)، ص١٤١، طبق برنامه الجامع الكبير

نقد اين احتمال:

سيد بن طاووس در اقبال و علامه مجلسي در بحار گفته اند كه بني الحسن هرگز چنين اعتقادي نداشتند كه محمد بن عبد الله الحسن همان مهدي موعود باشد.

سيد بن طاووس مي نويسد:

ان بني الحسن عليه السلام ما كانوا يعتقدون فيمن خرج منهم انه المهدي صلوات الله عليه وآله وان تسموا بذلك ان أولهم خروجا وأولهم تسميا بالمهدي محمد بن عبد الله بن الحسن عليه السلام.

فرزندان امام حسن عليه السلام اعتقاد نداشتند كسي كه از آنها قيام مي كند، مهدي موعود است گرچه اين نام را بر خود مي گذاشتند اولين كسي كه خروج كرد و اين نام را داشت محمّد بن عبد اللَّه بن حسن است.

ابن طاووس، رضي الدين علي بن موسي بن جعفر السيد ابن طاووس (متوفاي٦٦٤هـ)، الاقبال باالاعمال الحسنة فيما يعمل مرة في السنة، ج٣، ص٨٨، تحقيق: جواد القيومي الاصفهاني، ناشر: مكتب الإعلام الإسلامي، الطبعة الأولي ١٤١٦

المجلسي، محمد باقر (متوفاي ١١١١هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج٤٧، ص٣٠٤، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، ١٤٠٣هـ - ١٩٨٣م.

ابن طاوس براي تأييد نظريه خود چند روايت مي آورد از جمله به اين روايت اشاره مي كند:

وروي في حديث قبله بكراريس من الأمالي عن أبي خالد الواسطي أَنَّ مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ قَالَ: يَا أَبَا خَالِدٍ إِنِّي خَارِجٌ وَأَنَا وَاللَّهِ مَقْتُولٌ ثُمَّ ذَكَرَ عُذْرَهُ فِي خُرُوجِهِ مَعَ عِلْمِهِ أَنَّهُ مَقْتُول . وكل ذلك يكشف عن تمسكهم بالله والرسول صلي الله عليه وآله.

يحي بن الحسين حسني در امالي از ابو خالد واسطي نقل مي كند كه محمّد بن عبد اللَّه ابن حسن گفت: اي ابا خالد من قيام مي كنم به خدا قسم كشته خواهم شد بعد عذر خويش را با اين كه مي دانست كشته مي شود بيان نمود. ابن طاوس مي گويد: تمام اينها دليل است بر اين كه بني الحسن منحرف از جاده حقيقت نشده و متمسك به خدا و پيامبر بوده اند.

ابن طاووس، رضي الدين علي بن موسي بن جعفر السيد ابن طاووس (متوفاي٦٦٤هـ)، الاقبال باالاعمال الحسنة فيما يعمل مرة في السنة، ج٣، ص٨٨، تحقيق: جواد القيومي الاصفهاني، ناشر: مكتب الإعلام الإسلامي، الطبعة الأولي ١٤١٦

٢. محمد بن عبد الله ابي جعفر منصور:

طبق منابع تاريخي، دومين فردي كه ادعاي مهدويت كرد و اسم او محمد فرزند عبد الله بود، مهدي عباسي است.

طبق گزارش ابن تيميه و ابن كثير، مهدي عباسي به اين جهت به مهدي لقب گرفت تا اين روايت رسول خدا صلي الله عليه وآله در مورد او مصداق پيدا كند و او همان كسي باشد كه رسول خدا صلي الله عليه وآله بشارت آمدنش را داده است.

ابن تيميه حراني از پايه گزاران وهابيت در باره او مي نويسد:

ولهذا لما كان الحديث المعروف عند السلف والخلف أن النبي صلي الله عليه وسلم قال في المهدي يواطيء اسمه اسمي واسم أبيه اسم أبي، صار يطمع كثير من الناس في أن يكون هو المهدي حتي سمي المنصور ابنه محمد ولقبه بالمهدي مواطأة لاسمه باسمه واسم أبيه باسم أبيه ولكن لم يكن هو الموعود به.

به اين جهت كه روايت (المهدي يواطيء اسمه اسمي واسم أبيه اسم) از رسول خدا صلي الله عليه وسلم در نزد قدما و متأخران معروف بود، بسياري از مردم طمع كردند در اين كه او مهدي باشد، تا آنجايي كه منصور، اسم پسرش را محمد گذاشت و او را به مهدي ملقب كرد، تا اسم او با اسم رسول خدا و اسم پدرش هم با اسم پدر رسول خدا مطابقت كند؛ ولي او مهدي موعود نبود.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي ٧٢٨ هـ)، منهاج السنة النبوية، ج٤، ص٩٨، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولي، ١٤٠٦هـ.

ابن كثير در باره ملقب شدن او به «مهدي» مي نويسد:

وإنما لقب بالمهدي رجاء أن يكون الموعود به في الاحاديث.

او به مهدي لقب گرفت به اميد اين كه مهدي موعود روايات باشد.

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي٧٧٤هـ)، البداية والنهاية، ج١٠، ص١٥١، ناشر: مكتبة المعارف - بيروت

با توجه به آنچه بيان شد روشن مي شود كه در طول تاريخ افرادي بوده اند كه ادعاي مهدويت كرده اند ولي در مورد اين دو نفر، احتمال جعل روايت به نفع خودشان بيشتر است؛ زيرا اسم خود و پدرانشان مطابق همان رواياتي است كه اين جمله را دارند. پس احتمال اينكه اين قسمت از روايت، افزوده طرفداران آنها باشد قوي به نظر مي رسد.

٣. علماي اهل سنت، مهدي(ع) را فرزند حسن عسكري (ع) مي دانند.

جواب ديگري از روايات دسته دوم اين است كه تعدادي از بزرگان علماي اهل سنت، تصريح مي كنند كه حضرت مهدي عليه السلام، فرزند امام حسن عسكري عليه السلام است؛ و اين نشان مي دهد كه رواياتي كه در آنها زياده آمده است، مورد تاييد اين گروه از علماي اهل سنت نيست، و آنها اين روايات را قبول ندارند (يا همانطور كه خواهد آمد تاويل مي كنند)

١. فخر الدين الرازي:

فخر رازي، مفسر نامدار اهل سنت نيز مي گويد، حضرت صاحب الزمان فرزند امام حسن عسكري عليهما السلام است:

أما الحسن العسكري الإمام (ع) فله إبنان وبنتان، أما الإبنان فأحدهما صاحب الزمان عجل الله فرجه الشريف، والثاني موسي درج في حياة أبيه وأم البنتان ففاطمة درجت في حياة أبيها، وأم موسي درجت أيضاًً.

اما امام حسن عسكري عليه السلام، داراي دو پسر و دو دختر بود، اما پسران آن حضرت؛ پس يكي از آن ها صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه الشريف است و دومي موسي است كه در زمان زندگي امام عسكري از دنيا رفت. اما دختران ايشان و همچنين مادر موسي در زمان حيات امام عسكري از دنيا رفته اند.

الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاي٦٠٤هـ)، الشجرة المباركة في أنساب الطالبية، ص٧٨ ـ ٧٩.

٢. عاصمي مكي:

عاصمي مكي از علماي شافعي مذهب است در باره ولادت آن حضرت مي نويسد:

الإمام الحسن العسكري بن علي الهادي... ولده محمدا أوحده وهو الإمام محمد المهدي بن الحسن العسكري بن علي التقي بن محمد الجواد ابن علي الرضا بن موسي الكاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علي زين العابدين بن الحسين بن علي بن أبي طالب رضي الله تعالي عنهم أجمعين.

تنها پسر امام حسن عسكري، همان امام م ح م د بن الحسن العسكري... است.

العاصمي المكي، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي (متوفاي١١١١هـ)، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، ج٤، ص١٥٠، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود- علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية.

اعتراف علماي اهل سنت بر اين كه حضرت مهدي فرزند امام حسن عسكري است در مقاله جداگانه تحت عنوان «آيا امام حسن عسكري بدون فرزند از دنيا رفته است؟» بر روي سايت مورد بررسي قرار گرفته است.

و از بررسي نظرهاي بزرگان اهل سنت به دست مي آيد كه آنها روايات دسته اول را قبول ندارند و الا تصريح نمي كردند كه اسم آن حضرت، مهدي و اسم پدرش حسن است. اين دليل ديگر بر اين است كه روايت دسته اول، ساختگي است.

اشكال: رواياتي كه زياده دارند، مفسر و مقيد روايات بدون زياده است !

حال اگر كسي بگويد: در روايت دسته دوم، راويان نخواسته است كه تتمه روايت (اسم ابيه اسمي ابي) را بگويند و ذكر آن را ضروري نمي دانستند؛ لذا اگر آنها بيان نكرده اند دليل نمي شود كه اين جمله در روايت دسته نخست جعلي باشد.

پاسخ اول: زياده بايد سند معتبر داشته باشد، تا بتواند مفسر باشد !

همانطور كه ثابت شد، اين زياده با هيچ سند معتبري نقل نشده است، تا بتواند مفسر روايات ناقص و متمم آنها باشد !

تنها سند قابل تكيه براي زياده، روايت عاصم از زر بود كه خود عاصم روايت را به صورت ناقص نيز نقل كرده بود، و به اقرار علماي اهل سنت، عاصم مضطرب الحديث است و به همين علت، زيادات او نمي تواند حجت باشد.

پاسخ دوم: علماي اهل سنت، خود اين زياده را با نقيصه در تعارض ديده اند !

همانطور كه در ابتداي مقاله آمد ابن تيميه و بسياري از علماي اهل سنت، قائل به تعارض بين زياده و نقيصه شده اند و به همين علت، ابن تيميه گفته بود كه علماي شيعه، روايات ناقص را جعل كرده اند !!! يعني بين اين دو دسته روايت تعارض ديده است وگرنه مي گفت روايات زياده متمم روايات نقيصه اند.

و از سوي ديگر نيز گروهي از علماي اهل سنت، روايات زياده را جعلي دانسته بودند؛ و به همين سبب نظر علماي اهل سنت بر اين است كه يكي از اين دو دسته روايات غلط و جعلي است و نه اينكه يكي مفسر ديگري باشد.

سخن علامه كنجي شافعي، مؤيد ديگري بر مطلب فوق است:

والقول الفصل في ذلك أن الإمام أحمد مع ضبطه واتقانه روي هذا الحديث في مسنده في عدة مواضع واسمه اسمي.

سخن آخر و فصل الخطاب اين است كه امام احمد با دقتش در ضبط حديث و اتقان او در روايات، اين روايت را در مسندش در چند جا، بدون اين جمله و فقط با جمله «واسمه اسمي» روايت كرده است.

الإربلي، أبي الحسن علي بن عيسي بن أبي الفتح (متوفاي٦٩٣هـ)، كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج٣، ص٢٧٧، ناشر: دار الأضواء ـ بيروت، الطبعة الثانية، ١٤٠٥هـ ـ ١٩٨٥م.

نتيجه:

با در نظر داشت اظهار نظرهاي علماي اهل سنت كه مي گويند: جمله «واسم ابيه اسم ابي»، در اين روايات اضافه شده، و يا اين كه مي گويند، حضرت حجت، اسمش م ح م د، و نام پدرش حسن عسكري است، روشن مي شود رواياتي كه اين جمله را دارند، جعلي و دروغ است، وقتي جعلي بودن روايت اين دسته نخست ثابت شد، ثابت مي شود كه روايات بدون زياده صحيح است و بدون معارض باقي مي ماند.

ابن تيميه مدعي است كه در اين روايات تحريف صورت گرفته است در حالي كه تحريفي در كار نيست؛ بلكه از طرف خود علماي اهل سنت تأويل شده و در باره آن احتمال داده شده و بين تأويل و احتمال و تحريف تفاوت آشكار است.

٤. بر فرض صحت روايات «اسم ابيه...»متن آنها قابل توجيه است.

نكته قابل توجه در فهم اين روايات، آن است بر فرض صحت روايات «اسم ابيه كاسم ابي»، بايد كلمات مطرح شده در روايت را با دقت مورد بررسي قرار دهيم:

١. مراد از « اسم ابيه» كنيه امام حسين عليه السلام است

علامه كنجي شافعي مي گويد: مراد از «ابيه»، كنيه امام حسين عليه السلام است و رسول خدا صلي الله عليه وآله اين كنيه را اسم پدر حضرت مهدي عليه السلام قرار داده است تا بفهماند كه حضرت مهدي از نسل امام حسين است نه از نسل امام حسن (عليهما السلام).

از آنجايي كه كتاب علامه كنجي در دسترس ما نيست، كلام ايشان را از كتاب هاي علامه عيسي اربلي و علامه مجلسي (كه آنها از كتاب كفاية الطالب ص ٤٨٥، علامه كنجي نقل كرده) مي آوريم:

ِ وَإِنْ صَحَّ فَمَعْنَاهُ وَاسْمُ أَبِيهِ اسْمَ أَبِي أَيِ الْحُسَيْنُ وَكُنْيَتُهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ فَجَعْلُ الْكُنْيَةِ اسْماً كِنَايَةٌ عَنْ أَنَّهُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ دُونَ الْحَسَن .

اگر اين جمله «اسم ابيه اسم ابي» در روايت صحيح باشد، معنايش اين است كه مراد از آن، كنيه حسين بن علي است؛ زيرا كنيه حسين، ابو عبد الله است، و رسول خدا كنيه او را براي پدر مهدي اسم قرار داده است. اين كار رسول خدا، كنايه از اين است كه مهدي از نسل حسين است نه از نسل حسن.

الإربلي، أبي الحسن علي بن عيسي بن أبي الفتح (متوفاي٦٩٣هـ)، كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج٣، ص٢٧٧، ناشر: دار الأضواء ـ بيروت، الطبعة الثانية، ١٤٠٥هـ ـ ١٩٨٥م.

المجلسي، محمد باقر (متوفاي ١١١١هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج٥١، ص٨٦،تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، ١٤٠٣هـ - ١٩٨٣م.

ابن طلحه شافعي نيز در پاسخ به اشكال ابن تيميه، روايت را همين گونه تأويل كرده است:

فالجواب: لا بد قبل الشروع في تفصيل الجواب من بيان أمرين يبتني عليهما الغرض:

الأول: إنه سايغ شائع في لسان العرب إطلاق لفظة «الأب» علي «الجد الأعلي» وقد نطق القرآن الكريم بذلك فقال «ملة أبيكم إبراهيم» (حج/٧٨) وقال تعالي حكاية عن يوسف «واتبعت ملة آبائي إبراهيم وإسحاق» (يوسف/٣٨) ونطق به النبي وحكاه عن جبرئيل في حديث الإسراء أنه قال: قلت: من هذا؟ قال: أبوك إبراهيم. فعلم أن لفظة الأب تطلق علي الجد وإن علا، فهذا أحد الأمرين.

والأمر الثاني: إن لفظة «الاسم» تطلق علي «الكنية» وعلي «الصفة» وقد استعملها الفصحاء ودارت بها ألسنتهم ووردت في الأحاديث، حتي ذكرها الإمامان البخاري ومسلم، كل واحد منهما يرفع ذلك بسنده إلي سهل بن سعد الساعدي أنه قال عن علي: والله إن رسول الله سماه بأبي تراب ولم يكن له اسم أحب إليه منه. فأطلق لفظة الاسم علي الكنية....

فإذا أوضح ما ذكرناه من الأمرين فاعلم أيدك الله بتوفيقه: إن النبي كان له سبطان: أبو محمد الحسن وأبو عبد الله الحسين، ولما كان الخلف الصالح الحجة من ولد أبي عبد الله الحسين ولم يكن من ولد أبي محمد الحسن، وكانت كنية الحسين أبا عبد الله، فأطلق النبي علي الكنية لفظة الاسم لأجل المقابلة بالاسم في حق أبيه، وأطلق علي الجد لفظة الأب. فكأنه قال: يواطئ اسمه اسمي، فهو محمد وأنا محمد وكنية جده اسم أبي، إذ هو أبو عبد الله وأبي عبد الله. لتكون تلك الألفاظ المختصرة جامعة لتعريف صفاته وإعلاما أنه من ولد أبي عبد الله الحسين بطريق جامع موجز. وحينئذ تنتظم الصفات وتوجد بأسرها مجتمعة للحجة الخلف الصالح محمد. وهذا بيان شاف كاف لإزالة ذلك الإشكال، فافهمه "

پاسخ: قبل از جواب تفصيلي، دو امري كه در هدف ما دخالت دارد بايد روشن شود:

امر نخست اين است كه در زبان عرب شايع است كلمه «اب» را بر «جد اعلا» اطلاق مي كنند، نمونه آن در قرآن كريم هم آمده كه فرموده: «ملة ابيكم ابراهيم» خداوند در مقام حكايت از حضرت يوسف مي فرمايد: «واتبعت ملة آبائي ابراهيم و اسحاق» رسول خدا به اين سخن گفت و آن را از جبرئيل در روايت اسراء حكايت كرد. رسول خدا فرمود: گفتم: اين كيست؟ جبرئيل گفت: پدرت ابراهيم. پس دانسته شد كه كلمه «اب» بر جد اگر چه بالا تر برود، اطلاق مي شود.

امر دوم اين است كه لفظ «اسم» هم بر «كنيه و هم بر صفت» اطلاق مي شود و فصحاء عرب آن را استعمال كرده اند و در زبانهايشان مرسوم شده و در روايات نيز وارد شده است، بخاري و مسلم آن روايات را ذكر كرده و سند آن را به سهل بن سعد ساعدي رسانده و او از علي عليه السلام نقل كرده كه رسول خدا صلي الله عليه وآله علي را «ابو تراب» ناميد و در نزد رسول خدا اسم محبوب تر از آن نبود. پس لفظ اسم را بر كنيه اطلاق كرده است.

وقتي اين دو امر برايت روشن شد به توقيق خدا بدان كه رسول خدا دو نوه داشت، يكي ابو محمد حسن و ديگري ابو عبد الله الحسين. و از اين جهت كه خلف صالح و حجت خدا از فرزندان ابي عبد الله الحسين عليه السلام است نه از فرزند امام حسن، و كنيه حسين ابا عبد الله بود، رسول خدا صلي الله عليه وآله بر كنيه اسم را اطلاق كرده و بر جد لفظ اب را. گويا رسول خدا صلي الله عليه وآله فرموده: نام او موافق نام من است، پس او محمد است و من محمدم و كنيه جد او، نام پدر من است؛ زيرا او ابو عبد اللَّه و پدر من عبد اللَّه است تا اين الفاظ مختصره به طريق جامه و موجز، جامع تعريف صفات او باشد و نشانه اين باشد كه او از فرزند ابي عبد اللَّه الحسين است با اين بيان مختصر تمام صفات براي حجت خدا و خلف صالح او محمد يكجا جمع مي شود. اين بيان در زدودن اين اشكال كافي خواهد بود.

الشافعي، محمد بن طلحة (متوفاي٦٥٢هـ)، مطالب السؤول في مناقب آل الرسول (ع)، ص ٤٨٨، تحقيق: ماجد ابن أحمد العطية. طبق برنامه كتابخانه اهل بيت.

٢. احتمالاً جمله «اسم ابيه اسم ابي» تصحيف شده است:

كنجي شافعي نيز احتمال داده است كه ممكن است در اين روايت تصحيف رخ داده باشد،. به اين صورت كه رسول خدا صلي الله عليه وآله «واسم ابيه اسم ابني» فرموده باشد ولي راوي آن را «ابي» نوشته است:

ويحتمل ان يكون الراوي توهم قوله «ابني» فصحفه فقال «أبي».

الإربلي، أبي الحسن علي بن عيسي بن أبي الفتح (متوفاي٦٩٣هـ)، كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج٣، ص٢٧٧، ناشر: دار الأضواء ـ بيروت، الطبعة الثانية، ١٤٠٥هـ ـ ١٩٨٥م.

ابن بطريق حلي در مورد اين احتمال بيان زيبا و روشني دارد كه ذكر آن به خاطر توضيح مطلب خالي از فائده نيست:

اعلم أن الذي قد تقدم في الصحاح مما يماثل هذا الخبر، من قوله صلي الله عليه وآله: يواطئ اسمه اسمي، واسم أبيه اسم أبي، هو ان الكلام في ذلك لا يخلو من أحد قسمين:

اما أن يكون النبي صلي الله عليه وآله أراد بقوله: واسم أبيه اسم أبي، انه جعله علامة تدل علي أنه من ولد الحسين دون الحسن، لان لا يعتقد معتقد ذلك. فإن كان مراده ذلك، فهو المقصود، وهو المراد بالخبر، لان المهدي عليه السلام بلا خلاف من ولد الحسين عليه السلام، فيكون اسم أبيه مشابها لكنية الحسين فيكون قد انتظم اللفظ [ و ] المعني وصار حقيقة فيه.

والقسم الثاني: أن يكون الراوي وهم من قوله: ابني إلي قوله أبي، فيكون قد وهم بحرف تقديره أنه قال: ابني، فقال: هو، " أبي ". والمراد بابنه الحسن، لان المهدي عليه السلام محمد بن الحسن باجماع كافة الأمة... فقد اتضح بما قلناه وجه التحقيق، ولله المنة والحمد.

آن روايتي را كه از صحاح ذكر كرديم همانند اين روايت كه رسول خدا فرمود: نام مهدي نام من و نام پدر او نام پدر من است. سخن در اين روايت از دو حالت و دو قسم بيرون نيست:

قسم نخست اين استكه رسول خدا صلي الله عليه وآله اين جمله «واسم ابيه اسم ابي» فرموده و آن را نشانه اين قرار داده تا دلالت كند كه مهدي عليه السلام از فرزند امام حسين است و كسي معتقد نشود كه او از فرزندان امام حسن است. اگر مراد رسول خدا اين باشد مقصود از روايت همين است؛ زيرا مهدي عليه السلام بدون اختلاف از فرزند امام حسين عليه السلام است، پس اسم پدر او مشابه كنيه امام حسين است با اين بيان لفظ و معنا نظم مي يابد.

قسم دوم اين است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله «ابني» فرموده؛ اما راوي توهم كرده كه حضرت «ابي» گفته است، لذا آن را «ابي» نوشته است. در اين صورت مراد از «ابني» فرزندش امام حسن است و حضرت مي خواست بفرمايد: اسم پدر مهدي اسم فرزندم حسن است؛ زيرا مهدي به اجماع تمام امت پدرش حسن عسكري است.... از آنچه ما توضيح داديم دليل تحقيق روشن شد.

الحلي، يحي بن الحسن السدي المعروف بابن البطريق، (متوفاي٦٠٠هـ) عمدة عيون صحاح الاخبار في مناقب امام الأبرار، ص٤٣٧، ناشر: مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة: جمادي الأولي ١٤٠٧

سيد محسن امين در اعيان الشيعه بعد نقل اين احتمال مي گويد: احتمال اين كه در اين كلمه، تصحيف رخ داده باشد بعيد نيست:

أقول: احتمال التصحيف قريب جدا لتقارب الكلمتين في الحروف وكون الخط القديم أكثره بدون نقط وقد أورد هذا المضمون أيضا أصحابنا في كتبهم.

احتمال تصحيف بعيد نيست؛ زيرا دو كلمه در حروف در بسياري جاها نزديك هم اند و از طرفي نوشته هاي قديمي اكثراً بدون نقطه بوده است

الأمين، السيد محسن (متوفاي ١٣٧١هـ)، أعيان الشيعة، ج٢، ص٥٠، تحقيق وتخريج: حسن الأمين، ناشر: دار التعارف للمطبوعات - بيروت - لبنان، سال چاپ: ١٤٠٣ - ١٩٨٣ م

نتيجه گيري:

از مجموع آن چه بيان شد اين نتايج به دست مي آيد:

١. روايات اهل سنت، با مضمون «اسمه اسمي» با چند سند صحيح در نزد اهل سنت ذكر شده است، و ادعاي ابن تيميه كه روايات ناقص، از جعليات شيعه است، يا ناشي از ناآگاهي او از روايات اهل سنت است، و يا به خاطر تلاش او براي پنهان كردن حقايق. و بعد از ثابت كردن اين مطلب، قسمت اول روايت كه موافق نظر شيعه است، يعني «اسمه اسمي» ثابت مي شود، و حال اهل سنت هستند كه بايد ثابت كنند زياده نيز با سند صحيح آمده است !

٢. تمامي اسناد روايات اهل سنت با زياده «اسم ابيه اسم ابي» ضعيف است و يا به خاطر اضطراب راوي، از حجيت ساقط مي شود.

٣. روايات زياده را نمي توان مفسر روايات ناقص گرفت؛ زيرا علماي اهل سنت، تصريح به تعارض اين دو دسته روايت كرده اند و همچنين گروهي از آنها صريحا روايات زياده يا نقيصه را جعلي دانسته اند و گروهي ديگر نام پدر حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را صريحا امام حسن عسگري عليه السلام معرفي كرده اند !

٤. بر فرض صحت روايات زياده، باز متن آنها به صورتي است كه قابل حمل است.

در نتيجه اعتقاد شيعيان در رابطه با اين كه اسم پدر حضرت مهدي عليه السلام حسن است، بر گرفته از روايات صحيحي است كه در منابع شيعيان آمده و اهل سنت آمده و اين روايات هم اين عقيده ما را تأييد مي كند.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات