پرسش و پاسخ
(١)
آيا زيارت جامعه كبيره به لحاظ سندي مورد پذيرش است ؟
٤ ص
(٢)
آيا تشيع جعفري با تشيع علوي متفاوت است؟
٥ ص
(٣)
آيا بر اساس روايت کتاب کافي، امام عصر ارواحنا فداه متولد نشده است؟
٦ ص
(٤)
آيا اهل بيت امام حسين سلام الله عليه در اولين اربعين به کربلا رسيدند؟
٧ ص
(٥)
آيا پياده روي برای زیارت امام حسين عليه السلام مستند ديني دارد؟
٨ ص
(٦)
آيا بر اساس روايت «إن الله يغضب لغضبك ويرضى لرضاك » خداوند تابع حضرت زهرا سلام الله عليها مي باشد؟
٩ ص
(٧)
آیا بر اساس خطبه 92 نهج البلاغه که حضرت فرمودند ولَعَلِّي أَسْمَعُكُمْ وَأَطْوَعُكُمْ لِمَنْ وَلَّيْتُمُوهُ أَمْرَكُمْ، به اعتقاد ایشان مبنای خلافت مردمی است یا الهی؟
١٠ ص
(٨)
آيا امير مؤمنان حضرت علی علیه السلام در محراب عبادت به شهادت رسید؟
١١ ص
(٩)
آیا مسلمان و شيعه شدن ايرانيان در زمان عمر بن خطاب بوده است؟
١٢ ص
(١٠)
آيا زنان برخي از انبياء مرتكب عمل شنيع فحشا شدند؟
١٣ ص
(١١)
آیا زائر امام حسین علیه السلام امکان شفاعت گناهکاران را در روز قیامت دارد؟
١٤ ص
(١٢)
آيا روايت نام گذاري فرزند امير مؤمنان (عليه السلام) به اسم عثمان، صحيح است؟
١٥ ص
(١٣)
آيا علماي اهل سنت بر جواز جشن ولادت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) فتوا داده اند؟
١٦ ص
(١٤)
رسول خدا صل الله علیه و آله قبل از رسيدن به مقام نبوت ، از چه ديني پيروي مي كردند ؟
١٧ ص
(١٥)
آيا صحت دارد كه با ميلاد پيامبر اكرم صل الله علیه و آله، طاق كسري ريخت، آتشكده زرتشت خاموش شد و ؟
١٨ ص
(١٦)
روايات صحيح السند «مهدويت» از طريق اهل البيت عليهم السلام
١٩ ص
(١٧)
آيا حجت بودن امام زمان علیه السلام مخالف آيه «رسلا مبشرين و منذرين لئلا يكون للنّاس علي الله حجّة بعْد الرسلِ» نيست؟
٢٠ ص
(١٨)
آيا روايتي در مدح مردم آخر الزمان از معصومين عليهم السلام وارد شده است ؟
٢١ ص
(١٩)
حديث « هر كه بميرد و امام زمانش را نشناسد ، همانند مردن زمان جاهليت مرده است » از كيست ؟
٢٢ ص
(٢٠)
وظيفه ما شيعيان در زمان غيبت امام زمان چيست ؟
٢٣ ص
(٢١)
آيا در روايات اهل سنت، پاداشي براي گريه در عزاي اهل بيت عليهم السلام بيان شده است؟
٢٤ ص
(٢٢)
آيا بر اساس منابع اهل سنت دشنام دادن به شيعيان دشنام به پيامبر صلي الله عليه و آله محسوب مي شود؟
٢٥ ص
(٢٣)
آيا بر اساس منابع شيعه و اهل سنت پيامبر صلي الله عليه وآله براي امام حسين عليه السلام روضه خواني كرده اند؟
٢٦ ص
(٢٤)
پاسخ چند پرسش در باره مختار
٢٧ ص
(٢٥)
آيا واقعيت دارد كه هفتاد هزار نفر بدون حساب از زمين كربلا وارد بهشت مي شوند؟
٢٨ ص
(٢٦)
آيا يزيد شخصيت قابل دفاعي داشته است؟
٢٩ ص
(٢٧)
نظر اهل بيت عليهم السّلام راجع به روزه گرفتن در روز عاشورا چيست؟
٣٠ ص
(٢٨)
آيا مدارك معتبري دال بر قرآن خواندن سر بريده امام حسين علیه السلام بر سر نيزه وجود دارد؟
٣١ ص
(٢٩)
چرا شيعيان نام فرزندان خود را «عبد العلي، عبد الحسين و » مي گذارند؟
٣٢ ص
(٣٠)
نخستين كسي كه براي امام حسين علیه السلام گريه كرد ، چه كسي بود؟
٣٣ ص
(٣١)
آيا عزاداري مداوم در روحيه مردم تأثير منفي نمي گذارد؟
٣٤ ص
(٣٢)
آيا روايت « نحن قريش ، وشيعتنا العرب ، و عدونا العجم » از قول امام حسين عليه السلام صحت دارد ؟
٣٥ ص
(٣٣)
آيا در باره امام حسين علیه السلام آياتي از قرآن نازل گرديده است؟
٣٦ ص
(٣٤)
آيا روايت «حسين مني و انا من حسين» در كتب اهل سنت با سند صحيح نقل شده است؟
٣٧ ص
(٣٥)
اگر تربت كربلا شفا مي دهد، چرا شيعيان به پزشك مراجعه مي كنند و بيمارستان مي سازند؟
٣٨ ص
(٣٦)
آيا عزاداري براي امام حسين عليه السلام بدعت است؟
٣٩ ص
(٣٧)
آيا ازدواج امام حسين علیه السلام با ارينب، در پيش آمد قضيه كربلا نقش داشته است؟
٤٠ ص
(٣٨)
آيا گريبان چاك زدن بانوان حرم در عزاي امام حسين علیه السلام صحت دارد؟
٤١ ص
(٣٩)
چرا در باب زيارت امام حسين عليه السلام آمده است كه به جاي قبله رو به قبر نماز بخوان ؟
٤٢ ص
(٤٠)
چرا امام حسين عليه السلام در روز عاشورا دعا نفرمودند تا باران ببارد ؟
٤٣ ص
(٤١)
آيا كسي از مفسرين اهل سنت مولي را به معني اولي تفسير كرده است؟
٤٤ ص
(٤٢)
آيا كسي از علماي نحوي اهل سنت مولي را به معني اولي بكار برده است؟
٤٥ ص
(٤٣)
آيا در تاريخ از نقل احاديث مربوط به امام علي عليه السلام توسط حكام جلوگيري مي شده است؟
٤٦ ص
(٤٤)
آيا كسي از علماي اهل سنت نسبت به صحت حديث غدير اعتراف كرده است؟
٤٧ ص
(٤٥)
روايت غدير از چند طريق نقل شده است؟
٤٨ ص
(٤٦)
آيا آيه ابلاغ قبل از غدير نازل شده است؟
٤٩ ص
(٤٧)
چرا پيامبر علي را در مكه و يا عرفات به مردم معرفي نكرد؟
٥٠ ص
(٤٨)
چطور ممكن است كه روزه روز غدير معادل شصت ماه روزه باشد؟ چون اين صحيح نيست پس تمام حديث غدير، بخاطر وجود چنين مطلبي در آن، باطل است!
٥١ ص
(٤٩)
چرا حضرت رسول صلي الله عليه و آله بجاي سخنراني در غدير، بر ولايت امام علي عليه السلام به صورت كتبي تاكيد نكردند تا بتوان بعداً بر آن استناد كرد؟
٥٢ ص
(٥٠)
چه نامها و صفاتي در روايات براي روز غدير ذكر شده است؟
٥٣ ص
(٥١)
آيا حضرت علي عليه السلام در نهج البلاغه خلافت را حق خود نمي دانند؟
٥٤ ص
(٥٢)
اكمال و اتمام دين در روز غدير به چه معناست؟
٥٥ ص
(٥٣)
خطبه غدير را با سند صحيح بيان فرماييد؟
٥٦ ص
(٥٤)
ماجراي غدير را به طور اختصار بيان فرماييد؟
٥٧ ص
(٥٥)
آيا نخستين مسلمان بودن حضرت علي (عليه السلام) فضيلت محسوب ميشود؟
٥٨ ص
(٥٦)
آيا اسلام ابوبكر ابتداي بعثت بوده يا بعد از دعوت علني؟
٥٩ ص
(٥٧)
پرسش و پاسخ ويژه برنامه غديري (حديث غدير و امامت و خلافت حضرت علي (ع) )
٦٠ ص
(٥٨)
آيا آيات ابلاغ و اكمال در غدير خم و امامت حضرت علي (ع) نازل شده است؟
٦١ ص
(٥٩)
آيا جمله « اللّهم وال من والاه » در حديث غدير از نظر سندي صحيح است؟
٦٢ ص
(٦٠)
آيا امير المؤمنين عليه السلام به حديث غدير احتجاج كرده است؟
٦٣ ص
(٦١)
آيا عمر در غدير خم با اميرمؤمنان (ع) بيعت كرده است؟
٦٤ ص
(٦٢)
اگر منظور رسول خدا (ص) از حديث غدير، امامت امير مؤمنان (ع) بود، چرا صحابه دچار اختلاف شدند؟
٦٥ ص
(٦٣)
آيا علماي اهل سنّت كلمه «مولي» در حديث غدير را به معناي امام و خليفه معني كرده اند؟
٦٦ ص
(٦٤)
اعتراف غزالي به بيعت عمر بن خطاب با اميرمؤمنان عليه السلام در غدير خم و نقض پيمان توسط او به خاطر مال و رياست دنيا + تصاوير كتاب
٦٧ ص
(٦٥)
آيا رسول خدا (ص) در غدير خم حديث ثقلين را بيان كرده است؟
٦٨ ص
(٦٦)
اگر در غدير خم چندين هزار نفر حضور داشتند ، چرا بعد رسول خدا (ص) با ابوبكر بيعت كردند ؟
٦٩ ص
(٦٧)
آيا امام باقر (عليه السلام) دستور دادند براي شان عزاداري شود؟
٧٠ ص
(٦٨)
آيا اعمال امت بر پيامبر و امامان (عليهم السلام) عرضه مي شود؟
٧١ ص
(٦٩)
آيا روايت معتبر از طريق عايشه بر اولين مسلمان بودن حضرت علي (ع) نقل شده است؟
٧٢ ص
(٧٠)
از نظر اكثر علماي اهل سنت نخستين مسلمان چه كسي مي باشد؟
٧٣ ص
(٧١)
آيا اجماعي بر اولين مسلمان بودن امير المؤمنين (عليه السلام) در بين علماي اهل سنت وجود دارد؟
٧٤ ص
(٧٢)
آيا امير مؤمنان (عليه السلام) پيشگام اولين و آخرين است؟
٧٥ ص
(٧٣)
آيا قرآن روي سر گرفتن و دعا كردن بدعت است + تصوير كتاب
٧٦ ص
(٧٤)
آيا روايت علي «امام المتقين وسيد المسلمين» با سند معتبر وارد شده؟ (+ تصوير)
٧٧ ص
(٧٥)
آيا عائشه بعد از شنيدن خبر شهادت اميرمؤمنان (ع) سجده كرده است؟
٧٨ ص
(٧٦)
آيا جبرئيل و ميكائيل، خادمان اميرمؤمنان عليه السلام بوده اند؟ (+ تصوير)
٧٩ ص
(٧٧)
آيا روايت «نگاه كردن به چهره علي (ع) عبادت است» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
٨٠ ص
(٧٨)
آيا در قبر و قيامت از ولايت حضرت علي و ائمه عليهم السلام سؤال مي شود؟
٨١ ص
(٧٩)
آيا عمر بن خطاب، آرزوي فضائل اميرمؤمنان عليه السلام را داشته است؟
٨٢ ص
(٨٠)
آيا آيه اي در قرآن كريم در باره جواز توسل به مردگان وجود دارد؟
٨٣ ص
(٨١)
آيا روايت توسل بلال بن حارث به قبر پيامبر (ص) با تأييد عمر، معتبر است؟ (+ تصوير)
٨٤ ص
(٨٢)
آيا روايت توسل ابو أيوب انصاري به قبر رسول خدا (ص) توسط علماي اهل سنت تصحيح شده؟ (+ تصاويركتابها)
٨٥ ص
(٨٣)
آيا طبق منابع شيعه و اهل سنت، در ميان313 نفر از ياران امام زمان (عج) زن نيز وجود دارد؟ (ويرايش جديد)
٨٦ ص
(٨٤)
آيا غايب شدن امام زمان (عليه السلام) در روايات صحيح شيعه پيش بيني شده است؟
٨٧ ص
(٨٥)
آيا ولادت حضرت مهدي (ع) فقط از طريق حكيمه، نقل شده است؟
٨٨ ص
(٨٦)
آيا نام هاي متعدد حضرت نرجس (س) دليل بر عدم تولد حضرت مهدي (عج) است؟
٨٩ ص
(٨٧)
اعتراف علماي اهل سنت به تولد حضرت مهدي (عج) + تصاوير كتاب ها
٩٠ ص
(٨٨)
چگونه امكان دارد امام زمان علیه السلام عمر طولانی داشته باشد؟
٩١ ص
(٨٩)
آيا نام پدر حضرت مهدي (عج)، عبد الله بوده است؟
٩٢ ص
(٩٠)
آيا ميراث امام عسكري (ع) بين برادر و مادر آن حضرت تقسيم شد؟
٩٣ ص
(٩١)
آيا حضرت مهدي (عج) از نسل امام حسن مجتبي (ع) است؟
٩٤ ص
(٩٢)
آيا امام عسكري (ع) بدون فرزند از دنيا رفته است؟
٩٥ ص
(٩٣)
حضرت مهدي (عج) چه شباهت هاي با ذوالقرنين دارد ؟
٩٦ ص
(٩٤)
آيا روايت معتبري مبني بر عدم جواز تعيين زمان ظهور، وجود دارد؟
٩٧ ص
(٩٥)
آيا امام زمان عليه السلام در هنگام ظهور، مسجد الحرام و مسجد النبي را خراب خواهد كرد؟
٩٨ ص
(٩٦)
آيا آيه «بقية الله خير لكم ان كنتم مؤمنين» در باره امام زمان (عج) نازل شده است؟
٩٩ ص
(٩٧)
با توجه به روايت « فمن ادعي المشاهدة فهو كذاب مفتر » ادعاهاي كساني كه مي گويند امام زمان را ديده اند ، چگونه قابل توجيه است ؟
١٠٠ ص
(٩٨)
آيا حديث «خلفائي إثنا عشر»، بر وجود و حيات حضرت مهدي دلالت مي كند؟
١٠١ ص
(٩٩)
آيا حضرت مهدي (عج) در سرداب غائب شده و از سرداب ظهور مي كند؟
١٠٢ ص
(١٠٠)
آيا حديث ثقلين بر وجود حضرت مهدي (ع) دلالت مي كند؟
١٠٣ ص
(١٠١)
آيا مهدي شيعه ، همان دجال است ؟
١٠٤ ص
(١٠٢)
آيا كسي از مسلمانان، منكر عقيده مهدويت شده است؟
١٠٥ ص
(١٠٣)
با اينكه در زمان امام صادق (علیه السلام)، امام زمان (عج) متولد نشده بودند ، چطور ايشان فرموده اند به امام زمان (عج) سلام كنيد ؟
١٠٦ ص
(١٠٤)
چه كار كنيم تا امام زمان ( عج ) از ما راضي باشد ؟
١٠٧ ص
(١٠٥)
آيا وهابيت اعتقادي به منجي دارند ؟
١٠٨ ص
(١٠٦)
آيا نور حضرت زهرا (سلام الله عليها) از طريق ميوه بهشتي به صلب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) منتقل شد؟
١٠٩ ص
(١٠٧)
حضرت زهرا سلام الله عليها در چه تاريخي به دنيا آمده است؟
١١٠ ص
(١٠٨)
آيا حديث «فاطمه بضعه مني» با سند صحيح در كتب شيعه آمده است؟
١١١ ص
(١٠٩)
چرا اميرمؤمنان (عليه السلام) از همسرش دفاع نكرد؟
١١٢ ص
(١١٠)
آيا حديث «لولا فاطمه لما خلقتكما» دلالت مي كند كه مقام حضرت فاطمه از مقام حضرت رسول و حضرت علي عليهما السلام بالاتر بوده است؟
١١٣ ص
(١١١)
چرا حضرت زهرا (سلام الله علیها) شبانه دفن شد؟
١١٤ ص
(١١٢)
آيا تا قبل از سال 71 ، تقويم ها در باره حضرت زهرا (سلام الله علیها) از كلمه «وفات» استفاده مي كرده اند؟
١١٥ ص
(١١٣)
«مصحف فاطمه» چيست ؟
١١٦ ص
(١١٤)
آيا در صحيح بخاري ، حديثي در بارهء حرمت آزار و اذيت فاطمهء زهرا س وجود دارد؟
١١٧ ص
(١١٥)
چرا با وجود حضرت علي(علیه السلام)، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) پشت در رفت؟
١١٨ ص
(١١٦)
چرا، بني هاشم و انصار، از حضرت زهرا (سلام الله علیها) دفاع نكردند؟
١١٩ ص
(١١٧)
آيا عمر بن الخطاب ، به حضرت زهرا سلام الله عليها جسارت كرده است ؟
١٢٠ ص
(١١٨)
حضرت زهرا سلام الله عليها حتي بعد از وفاتش نيز از ناراحت شدن فرزندانش ناراحت مي شود+ تصوير كتاب
١٢١ ص
(١١٩)
آيا زنان ناقص العقل هستند؟
١٢٢ ص
(١٢٠)
آيا خطبه شقشقيه، تنها از طريق عكرمه خارجي نقل شده است؟
١٢٣ ص
(١٢١)
آيا خروج عليه حاكم از ديدگاه اهل سنت و وهابيت مشروعيت دارد؟
١٢٤ ص
(١٢٢)
سؤالات و پاسخ هاي ويژه برنامه طوفان كربلا
١٢٥ ص
(١٢٣)
آيا امام حسين عليه السلام را شيعيان به شهادت رسانده اند؟!!
١٢٦ ص
(١٢٤)
چرا امام حسين (عليه السلام) با اين كه مي دانست شهيد مي شود ، اقدام به قيام كرد ؟
١٢٧ ص
(١٢٥)
اثبات امامت در پنج دقيقه
١٢٨ ص
(١٢٦)
بدعت تراويح، به اعتراف بزرگان اهل سنت + تصاوير كتاب
١٢٩ ص
(١٢٧)
اعتراف علماي اهل سنت به طهارت بول و غائط رسول خدا (ص) و استشفاء صحابه به آن + تصاوير كتب
١٣٠ ص
(١٢٨)
ديدگاه اميرمؤمنان عليه السلام در باره ابوبكر و عمر+ تصوير كتاب ها
١٣١ ص
(١٢٩)
امام شافعي خوردن گربه كوهي ، موش خرما ، جوجه تيغي ، راسو ، بزمجه و جايز است + تصاوير كتاب
١٣٢ ص
(١٣٠)
تبرك پيروان ابن تيميه به ريسمان شپش و آب غسل او + تصوير كتاب ها
١٣٣ ص
(١٣١)
سريال گاف هاي عبدالله حيدري – قسمت دوم بررسي انتساب صحيح بخاري + تصوير كتاب ها
١٣٤ ص
(١٣٢)
امام مالك بن أنس خوردن گوشت سگ ، سوسك ، كرم ، مار و عقرب و حلال است + تصاوير كتاب
١٣٥ ص
(١٣٣)
عائشه خوردن موش حلال است + تصاوير كتاب
١٣٦ ص
(١٣٤)
آیا بر اساس منابع شیعه و اهل سنت اميرمؤمنان عليه السلام در كعبه به دنیا آمده اند؟ + تصاوير كتاب ها (ویرایش جدید)
١٣٧ ص
(١٣٥)
روايت «من سب عليا فقد سبني» با سند معتبر + تصوير كتاب
١٣٨ ص
(١٣٦)
نبش قبور شهدا و صحابه از سنت هاي معاويه + تصوير كتاب
١٣٩ ص
(١٣٧)
نبش قبر معاويه و يزيد توسط خلفاي بني العباس + تصوير كتاب
١٤٠ ص
(١٣٨)
شعاع نور چهره فاطمه (س) به روايت عائشه
١٤١ ص
(١٣٩)
روايت فاطمه « اصدق لهجة» از عائشه با سند معتبر + تصوير كتاب
١٤٢ ص
(١٤٠)
چرا صحابه با خلفاي سه گانه مخالفت نكردند + تصوير كتاب
١٤٣ ص
(١٤١)
روايت «علِي مع القرانِ، والقرآن مع علِي» با سند معتبر + تصوير كتاب
١٤٤ ص
(١٤٢)
روايت «وأنت خلِيفتِي فِی كل مؤمِنٍ مِن بعدِی» با سند معتبر + تصوير كتاب
١٤٥ ص
(١٤٣)
آيا روايت «باب حطه بني اسرائيل» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٤٦ ص
(١٤٤)
اگر مراد رسول خدا (ص) از حديث غدير ، ولايت امير مؤمنان (ع) بود ، چرا در سقيفه به آن احتجاج نشد؟
١٤٧ ص
(١٤٥)
آيا آيه «ومن عنده علم الكتاب» در باره امام علي (ع) نازل شده ؟
١٤٨ ص
(١٤٦)
فلسفه عزاداري براي امام حسين عليه السلام چيست ؟
١٤٩ ص
(١٤٧)
چرا عزاداري براي امام حسين (ع) وياران با وفايشان از اول محرم آغاز مي شود با اين كه ايشان در دهم محرم به شهادت رسيدند ؟
١٥٠ ص
(١٤٨)
آيا لعن يزيد بن معاويه ، جايز است ؟
١٥١ ص
(١٤٩)
اگر شركت در عزاي امام حسين براي خدا نباشد چطور خداوند به آن پاداش مي دهد؟
١٥٢ ص
(١٥٠)
چهل روايت صحيح در اثبات امامت از كتاب هاي شيعه و سني
١٥٣ ص
(١٥١)
آيا دعاي رسول خدا (ص) در غدير خم «اللهم انصر من نصره» مستجاب شد؟
١٥٤ ص
(١٥٢)
آيا آيه «بلاغ» شامل تمام آنچه بر پيامبر (ص) نازل شده، مي شود يا اختصاص به تبليغ ولايت امير مؤمنان (ع) دارد؟
١٥٥ ص
(١٥٣)
آيا تهمت يكي از سايت هاي اهل سنت در بت پرستيدن امام علي (ع) قبل از اسلام ، صحت دارد؟
١٥٦ ص
(١٥٤)
آيا روايت «وأنت خليفتي من بعدي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟ (ويرايش جديد)
١٥٧ ص
(١٥٥)
آيا روايت «علي كنفسي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٥٨ ص
(١٥٦)
آيا روايت «امامان دوازده گانه» به صورت متواتر در منابع شيعه و سني نقل شده است؟
١٥٩ ص
(١٥٧)
آيا روايت «علي أولي الناس بعدي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٠ ص
(١٥٨)
آيا روايت «طير مشوي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦١ ص
(١٥٩)
آيا روايت «من أطاع عليا فقد أطاعني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٢ ص
(١٦٠)
آيا روايت «من فارق عليا فقد فارقني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٣ ص
(١٦١)
آيا روايت «علي مع الحق» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٤ ص
(١٦٢)
مقصود از روايت «حب علي حسنة، لا يضر معها سيئة» چيست؟
١٦٥ ص
(١٦٣)
آيا امير مؤمنان عليه السلام از انبياء افضل است ؟
١٦٦ ص
(١٦٤)
چرا به حضرت علي (عليه السلام) «قسيم النار والجنة» مي گويند؟
١٦٧ ص
(١٦٥)
مذهب شيعه در چه زماني پايه گذاري شده است ؟
١٦٨ ص
(١٦٦)
آيا در قرآن آيه اي در خصوص امامت امامان بعد از حضرت پيامبر آمده است ؟
١٦٩ ص
(١٦٧)
آيا روايت حسن مثني در انكار دلالت حديث غدير ، صحت دارد ؟
١٧٠ ص
(١٦٨)
آيا روايت «من سبّ عليا فقد سبني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٧١ ص
(١٦٩)
دوازده سؤال عبد الله حيدري از شيعيان و دوازده سؤال ما از او
١٧٢ ص
(١٧٠)
آيا امام زمان داراي زن و فرزند هستند ؟
١٧٣ ص
(١٧١)
آيا واقعيت دارد كه امام زمان (عج) از هر هزار نفر 999 نفر را خواهد كشت؟
١٧٤ ص
(١٧٢)
هنگام رحلت امام زمان (عج) چه كسي او را غسل داده و كفن مي كند؟
١٧٥ ص
(١٧٣)
آيا عائشه براي اصلاح امت، جنگ جمل را به راه انداخت ؟ چرا بعد از جنگ جمل مجازات نشد؟
١٧٦ ص
(١٧٤)
آيا اهميت دادن به عيد نوروز بدعت نيست؟
١٧٧ ص
(١٧٥)
آيا عبدالله ابي، در بيعت رضوان حضور داشته و با رسول خدا(ص) بيعت كرده است؟
١٧٨ ص
(١٧٦)
آيا به كار بردن تعبير «اعيذ بيا آهيا شراهيا» ، مصداق شرك به خداوند مي باشد؟
١٧٩ ص
(١٧٧)
آيا حقيقت دارد كه عمر بن خطاب، دختران خود را در جاهليت زنده به گور كرده است؟
١٨٠ ص
(١٧٨)
آيا كسي از علماي اهل سنت، امامت را جزء اصول دين دانسته است؟
١٨١ ص
(١٧٩)
آيا روايت «المرأة شر كلها» صحيح است و شامل همه زنان مي شود؟
١٨٢ ص
(١٨٠)
آيا روايت «أنصحهم لله ولرسوله الخليفة الصديق وخليفه الخليفه الفاروق» با سند معتبر در منابع شيعه و سني نقل شده است؟
١٨٣ ص
(١٨١)
آيا واقعيت دارد كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) از عمر بن خطاب مي ترسيد؟
١٨٤ ص
(١٨٢)
آيا واقعيت دارد كه بخاري، از ابوطفيل صحابي به خاطر شيعه بودنش روايت نقل نكرده است؟
١٨٥ ص
(١٨٣)
آيا پيامبر اسلام (ص) مسموم از دنيا رفت ؟
١٨٦ ص
(١٨٤)
آيا مسموم كردن امام حسن عليه السلام به دستور معاويه بود ؟
١٨٧ ص
(١٨٥)
آيا روايت معتبري در منابع اهل سنت وجود دارد كه ثابت كند، اميرمؤمنان عليه السلام، تمام اتفاقات آينده را تا قيامت مي دانست؟
١٨٨ ص
(١٨٦)
آيا روايت «من آذي عليا فقد آذاني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٨٩ ص
(١٨٧)
آيا محمد بن اسماعيل بخاري، فتوا داده است كه از طريق خوردن شير حيوانات نيز محرميت ثابت مي شود؟
١٩٠ ص
(١٨٨)
آيا روايت «إني تارك فيكم خليفتين» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٩١ ص
(١٨٩)
آيا واقعيت دارد كه عمر بن خطاب، سوره بقره را در مدت دوازده سال ياد گرفته است؟
١٩٢ ص
(١٩٠)
چرا شيعيان مي گويند كه حضرت علي (ع)، سه روز جنازه عثمان را بدون دفن رها كرد؟
١٩٣ ص
(١٩١)
چه كساني از اصحاب در جنگ صفين به شهادت رسيده اند؟
١٩٤ ص
(١٩٢)
آيا اميرمؤمنان و حسنين عليهم السلام از عثمان طرفداري كرده اند؟
١٩٥ ص
(١٩٣)
آيا رسول خدا (ص) ، جنگ هاي جمل، صفين و نهروان را پيش بيني كرده بود؟
١٩٦ ص
(١٩٤)
چرا شيعيان، حضرت علي (عليه السلام) را از خليفه دوم زاهد تر مي دانند؟
١٩٧ ص
(١٩٥)
آيا حديث قرطاس، تنها از طريق ابن عباس نقل شده است؟
١٩٨ ص
(١٩٦)
آيا اميرمؤمنان (ع) در صلح حديبيه، با دستور رسول خدا (ص) مخالفت كرده است؟
١٩٩ ص
(١٩٧)
آيا روايت معتبري مبني بر دادن مأموريت «اعلام برائت از مشركان» به اميرمؤمنان (ع) و عزل ابوبكر از اين مأموريت، در منابع اهل سنت وجود دارد؟
٢٠٠ ص
(١٩٨)
آيا روايت معتبري مبني بر ولادت امير مؤمنان (ع) در كعبه وجود دارد ؟
٢٠١ ص
(١٩٩)
آيا روايت «علي وليكم بعدي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
٢٠٢ ص
(٢٠٠)
آيا روايت «أنا مدينة العلم» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
٢٠٣ ص
(٢٠١)
آيا برخي از راويان «صحاح سته» شرابخوار بوده اند ؟
٢٠٤ ص
(٢٠٢)
آيا فاطمه (سلام الله عليها) از شيخين راضي شد؟
٢٠٥ ص
(٢٠٣)
آيا خانه هاي مدينه دَرِ چوبي داشت؟
٢٠٦ ص
(٢٠٤)
آيا أبو المجامع جويني «حاطب ليل» بوده است؟
٢٠٧ ص
(٢٠٥)
آيا عمر بن خطاب، فقط تهديد كرده است؟
٢٠٨ ص
(٢٠٦)
آيا مرحوم كاشف الغطاء (ره) و آيت الله خوئي (ره)، منكر شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) بودند؟
٢٠٩ ص
(٢٠٧)
آيا نخستين پيروان هر ديني، بهترين افراد آن امت هستند؟
٢١٠ ص
(٢٠٨)
چه كسي خطبه عقد حضرت خديجه و رسول خدا (عليهما السلام) را خواند؟
٢١١ ص
(٢٠٩)
آيا شهادت حضرت محسن (علیه السلام) با اين سخن پيامبر (صلی الله علیه و آله) كه خطاب به حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمود تو نخستين كس از اهل بيتم هستي كه به من ملحق مي شوي، در تعارض نيست ؟
٢١٢ ص
(٢١٠)
آيا واقعيت دارد كه ابوحنيفه، سخن عمر را سخن شيطان خوانده است؟
٢١٣ ص
(٢١١)
آيا روايت «فاطمة بضعة مني» فقط از طريق مسور بن مخرمة نقل شده است؟
٢١٤ ص
(٢١٢)
آيا عائشه، از دفن جنازه امام مجتبي (ع) در خانه رسول خدا (ص) جلوگيري كرده است؟
٢١٥ ص
(٢١٣)
آيا رسول خدا (ص) آياتي از قرآن كريم را فراموش مي كرد؟
٢١٦ ص
(٢١٤)
شخصيت و عملكرد عبد الله بن زبير در منابع اهل سنت ، چگونه آمده است؟
٢١٧ ص
(٢١٥)
مراد از «ام المؤمنين» در آيه « وازواجه أمهاتهم» چيست؟(ويرايش جديد)
٢١٨ ص
(٢١٦)
آيا تهمت فحشاء به عائشه، صحت دارد؟
٢١٩ ص
(٢١٧)
آيا حضرت خديجه (س) قبل از پيامبر(ص) با فرد ديگري ازدواج كرده بود؟
٢٢٠ ص
(٢١٨)
چرا حضرت خضر (علیه السلام) جواني را قبل از ارتكاب جرم كشت؟
٢٢١ ص
(٢١٩)
آيا اميرمؤمنان (ع) به دستور رسول خدا (ص) با ناكثين و قاسطين و مارقين جنگيده است؟
٢٢٢ ص
(٢٢٠)
آيا روايت «فنظر امير المؤمنين(ع) بين فخذيها» با عصمت آن حضرت در تعارض نيست؟
٢٢٣ ص
(٢٢١)
آيا حديث «حمار يعفور» صحت دارد؟
٢٢٤ ص
(٢٢٢)
چرا رسول خدا (ص) پس از «رزية الخميس» وصيت نامه اش را ننوشت؟
٢٢٥ ص
(٢٢٣)
آيا روايت «رسول الله (ص) ينام بين علي وعائشة» صحت دارد؟
٢٢٦ ص
(٢٢٤)
آيا سجده بر نجاسات، جايز است؟
٢٢٧ ص
(٢٢٥)
آيا اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه قرطاس حضور داشت؟ اگر حضور داشت، چرا جواب اهانت كنندگان را نداد؟
٢٢٨ ص
(٢٢٦)
آيا امام حسن (ع) كسي از اصحاب را لعن كرده است؟
٢٢٩ ص
(٢٢٧)
آيا عمر ، ابوبكر و عثمان و در ترور نافرجام رسول خدا (ص) دست داشته اند ؟
٢٣٠ ص
(٢٢٨)
آيا عائشه، صحابه را لعن و سبّ كرده است؟
٢٣١ ص
(٢٢٩)
آيا صحابه به عائشه ناسزا گفته اند؟
٢٣٢ ص
(٢٣٠)
آيا عائشه، نسبت به همسران ديگر رسول خدا (ص) حسادت داشته است؟
٢٣٣ ص
(٢٣١)
چرا پيامبر اسلام (ص) با عايشه و حفصه ازدواج كردند ؟
٢٣٤ ص
(٢٣٢)
آيا عائشه، با رسول خدا (ص) برخورد تندي داشته است؟
٢٣٥ ص
(٢٣٣)
آيا آيه اي در شأن عائشه و حفصه نازل شده است؟
٢٣٦ ص
(٢٣٤)
عائشه، در چند سالگي با رسول خدا (ص) ازدواج كرده است؟
٢٣٧ ص
(٢٣٥)
آیا جریان پایین آوردن ابوبکر و عمر از منبر ، توسط امام حسن و امام حسین (ع) صحت دارد؟
٢٣٨ ص
(٢٣٦)
آيا شيعيان، ديگر فرقه هاي اسلامي را كافر مي دانند؟
٢٣٩ ص
(٢٣٧)
آيا معاويه كاتب وحي بود ؟
٢٤٠ ص
(٢٣٨)
آيا شيعيان ، مخالفان خود را «حرام زاده» مي دانند؟
٢٤١ ص
(٢٣٩)
شيعيان ، در رد اتهام شراب خواري به امير مؤمنان (ع) كه توسط اهل سنت مطرح شده است ، چه پاسخي دارند ؟
٢٤٢ ص
(٢٤٠)
آيا ابوبكر ، عمر را با مراجعه به همه پرسي و آراي عمومي ، به جانشيني خود برگزيد ؟
٢٤٣ ص
(٢٤١)
نحوه اسلام آوردن عمر بن خطاب در منابع اهل تسنن چگونه آمده است ؟
٢٤٤ ص
(٢٤٢)
آيا ازدواج دو دختر پيامبر (ص) با عثمان صحت دارد ؟
٢٤٥ ص
(٢٤٣)
چه كسي به ابوبكر لقب «صديق» و به عمر لقب «فاروق» را داد ؟
٢٤٦ ص
(٢٤٤)
چرا حضرت علي (ع) نام سه فرزند خود را عمر ، ابوبكر و عثمان گذاشت؟
٢٤٧ ص
(٢٤٥)
آياروايت «ولدني ابوبكر مرتين» ازقول امام صادق عليه السلام صحت دارد؟
٢٤٨ ص
(٢٤٦)
نظر علماي اهل سنت در باره كيفيّت نماز چگونه است؟
٢٤٩ ص
(٢٤٧)
چرا شما نيز همانند علي (عليه السلام) كوتاه نمي آييد؟
٢٥٠ ص
(٢٤٨)
چرا اميرمؤمنان (ع) با قيام ابوسفيان بر ضد ابوبكر مخالفت كرد؟
٢٥١ ص
(٢٤٩)
آيا حضرت زهرا به حضرت علي عليهما السلام اعتراض كرد؟
٢٥٢ ص
(٢٥٠)
آيا كتاب الامامه و السياسه براي ابن قتيبه دينوري است ؟
٢٥٣ ص
(٢٥١)
آيا نسبت خوف به پيامبر، اهانت به آن حضرت است؟
٢٥٤ ص
(٢٥٢)
چرا رسول خدا (ص) خالد بن وليد را به خاطر كشتن قبيله «بني جذيمه» قصاص نكرد؟
٢٥٥ ص
(٢٥٣)
اگر پيامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) علي(علیه السلام) را به خلافت منصوب نمود، چرا ابوبكر را براي نماز فرستاد؟
٢٥٦ ص
(٢٥٤)
آيا كلمه «أولي» در آيه « النبِي اولی بِالمؤمِنِين » به معناي محبت است؟!
٢٥٧ ص
(٢٥٥)
اگر ابوبكر و عمر، غاصب خلافت بودند ، چرا امام علي (ع) با خلفا همكاري مي كرد؟
٢٥٨ ص
(٢٥٦)
چگونه ثابت مي شود كه ابراهيم عليه السلام هنگام نزول آيه «اني جاعلك للناسِ اماما» رسول بوده و امامت ذكر شده در آيه، منصبي بالاتر و غير از رسالت است؟
٢٥٩ ص
(٢٥٧)
حديث «سلمان منّا اهل البيت» با انحصار «اهل البيت» در پنج تن آل عبا در آيه تطهير چگونه قابل جمع است؟
٢٦٠ ص
(٢٥٨)
آيا حديث قرطاس در منابع شيعه نيز آمده است ؟
٢٦١ ص
(٢٥٩)
آيا سوره الانسان در شأن اهل البيت عليهم السلام نازل شده است ؟
٢٦٢ ص
(٢٦٠)
آيا روايت صحيح السندي مبني بر نيابت و وكالت عثمان بن سعيد از امام زمان عج ، وجود دارد؟
٢٦٣ ص
(٢٦١)
روايت « لو لا علي (ع) لهلك عمر » در چه منابعي آمده است؟
٢٦٤ ص
(٢٦٢)
چرا با وجود اين همه دليل مبني بر خلافت امير المؤمنين عليه السلام ، خلافت به آن حضرت نرسيد؟
٢٦٥ ص
(٢٦٣)
آيا سه بار «الله اكبر» گفتن بعد از سلام نماز ، شيوه نماز خلفاء بوده است؟
٢٦٦ ص
(٢٦٤)
آيا عثمان قاتل دو دختر پيامبر (ص) بوده ؟
٢٦٧ ص
(٢٦٥)
آيا در قضيه يوم الدار ، فرزندان عبد المطلب از 17 نفر تجاوز مي كرد ؟
٢٦٨ ص
(٢٦٦)
آيا هر حاجتي را از هر نقطه از جهان از اهل بيت (ع ) درخواست كنيم ، همان موقع مي شنوند ؟
٢٦٩ ص
(٢٦٧)
آيا روايت « فإن لم تجديني فأتي أبابكر» از قول رسول خدا (ص) صحت دارد؟
٢٧٠ ص
(٢٦٨)
آيا روايت « لا اوتي بمن يفضلني علي ابي بكر و عمر الاّ جلدته حدّ المفتري» از قول امير مؤمنان (ع) صحت دارد ؟
٢٧١ ص
(٢٦٩)
آيا رسول خدا (ص) در اتاق عائشه دفن شده است ؟
٢٧٢ ص
(٢٧٠)
آيا صحيح است كه عزرائيل براي قبض روح رسول خدا (ص) اجازه گرفتند؟
٢٧٣ ص
(٢٧١)
آيا حديث «اصحابي كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم» صحّت دارد ؟
٢٧٤ ص
(٢٧٢)
آيا امام علي عليه السلام پشت سر خلفاء نماز خوانده است؟
٢٧٥ ص
(٢٧٣)
آيا آيه 54 سوره مائده « يايها الذِين امنوا من يرتد مِنكم » در مورد ابوبكر است ؟
٢٧٦ ص
(٢٧٤)
گفتن «آمين» بعد از ولا الضالين چه اشكالي دارد؟
٢٧٧ ص
(٢٧٥)
آيا روايت «انما اكلت يوم اكل الأبيض» از قول امير المؤمنين عليه السلام صحت دارد؟
٢٧٨ ص
(٢٧٦)
آيا امير المؤمنين عليه السلام ، از خلفا تمجيد كرده است ؟
٢٧٩ ص
(٢٧٧)
آيا آيه 28 سوره غافر « ا تقتلون رجلا ان يقول ربی اللَّه » در شأن ابوبكر نازل شده است ؟
٢٨٠ ص
(٢٧٨)
قرآن كريم در چه زماني و توسط چه كسي جمع آوري شده است ؟
٢٨١ ص
(٢٧٩)
بداء ، در عقيده شيعي به چه معنايي است ؟ و آيا دليلي بر اثبات اين اعتقاد ، در كتب اهل سنت يافت مي شود ؟
٢٨٢ ص
(٢٨٠)
آيا آيه « والذِی جاء بِالصدقِ وصدق بِهِ » در شأن أبوبكر نازل شده است ؟
٢٨٣ ص
(٢٨١)
آيا روايت اهل سنت از امير مؤمنان عليه السلام در وجوب خراب كردن سنگ قبرها ، صحت دارد ؟
٢٨٤ ص
(٢٨٢)
چرا شيعيان در اذان و اقامه خود جمله «اشهد ان علي ولي الله » را ميگويند؟
٢٨٥ ص
(٢٨٣)
آيا روايت «فاقتدوا باللذين بعدي أبوبكر وعمر» از قول رسول خدا (ص) صحت دارد ؟
٢٨٦ ص
(٢٨٤)
چرا بعضي از اهل سنت بر خلاف شيعيان خون ، مني و شراب را نجس نمي دانند؟
٢٨٧ ص
(٢٨٥)
آيا ابن عباس به امام حسن (ع) خيانت كرد؟
٢٨٨ ص
(٢٨٦)
اگر ابوبكر و عمر با خلافت امير المؤمنين مخالفت نمي كردند ، چه مي شد؟
٢٨٩ ص
(٢٨٧)
آيا در جنگ بني قريظه دستور به كشتن يهودي ها صادر شد؟
٢٩٠ ص
(٢٨٨)
نظر وهابيت در باره نذر چيست ؟
٢٩١ ص
(٢٨٩)
چرا حضرت علي (ع) در زمان حكومتش بخشنامه اي جهت از بين بردن بدعت هاي خلفا صادر نكرد؟
٢٩٢ ص
(٢٩٠)
آيه افك در باره كداميك از زنان رسول خدا (ص) نازل شده است ؟
٢٩٣ ص
(٢٩١)
حديث قدسي «لولاك لما خلقت الأفلاك» در كدام يك از مصادر شيعه و سني آ مده است؟
٢٩٤ ص
(٢٩٢)
آيا در هيچ يك از مذاهب و فرقه هاي اهل سنت فتوايي بر حلال بودن لواط داده شده است؟
٢٩٥ ص
(٢٩٣)
آيا آيه 55 سوره نور « وعد اللّه الذِين امنوا مِنكم» در باره ابوبكر و عمر نازل شده است ؟
٢٩٦ ص
(٢٩٤)
آيا شيعيان ، سنت هاي پيامبر را اجرا مي كنند ؟
٢٩٧ ص
(٢٩٥)
آيا در نهج البلاغه اسم شيعه بيان شده يا به ان اشاره كرده؟
٢٩٨ ص
(٢٩٦)
آيا كتاب الأنوار النعمانية در نزد ما صحت دارد ؟
٢٩٩ ص
(٢٩٧)
آيا خلفا چهارگانه با يكديگر اختلاف داشته اند ؟
٣٠٠ ص
(٢٩٨)
چرا شيعيان با دست باز نماز ميخوانند؟
٣٠١ ص
(٢٩٩)
آيا روايت « أبوبكر وعمر سيدا كهول أهل الجنة» از قول رسول خدا (ص) صحت دارد ؟
٣٠٢ ص
(٣٠٠)
آيا شيعيان ، بعد از سلام نماز «خان الأمين» مي گويند ؟
٣٠٣ ص
(٣٠١)
آيا شيعه در قرن دوم ، سوم يا چهارم هجري تاريخ نويس دارد ؟
٣٠٤ ص
(٣٠٢)
آن چه كه در كتاب در محضر لاهوتيان از شيخ جعفر مجتهدي نقل شده صحت دارد؟
٣٠٥ ص
(٣٠٣)
آيا بعضي از روايات مفاتيح ، مخالف قران نيست ؟
٣٠٦ ص
(٣٠٤)
آيا رجعت را مي شود با آيات و روايات ثابت كرد ؟
٣٠٧ ص
(٣٠٥)
آيا امير مؤمنان عليه السلام با اختيار ، با ابوبكر بيعت كردند؟
٣٠٨ ص
(٣٠٦)
آيا آيه « إِذ يبايِعونك تحت الشجرةِ » عدالت تمامي صحابه را ثابت مي كند ؟
٣٠٩ ص
(٣٠٧)
آيا خطيب خوارزم كه كتابي در فضائل امام علي عليه السلام نوشته است ، سني بوده يا شيعه ؟
٣١٠ ص
(٣٠٨)
چرا امام حسن عليه السلام با معاويه صلح و امامت را به او واگذار كردند ؟
٣١١ ص
(٣٠٩)
آيا امام جعفر صادق (ع) اسماعيل را به امامت گماشت ؟
٣١٢ ص
(٣١٠)
چگونه مي توان با حديث منزلت امامت و خلافت حضرت علي عليه السلام را ثابت كرد ؟
٣١٣ ص
(٣١١)
منظور از ظالم اول ، ثاني و ثالث و رابع درفرازهاي آخر زيارت عاشورا چيست؟
٣١٤ ص
(٣١٢)
آيا شفاعت خواستن از انبياء و صالحين و توسل به آن ها شرك است ؟
٣١٥ ص
(٣١٣)
شرايط در حديث سلسله الذهب وعلت نام گذاري آن چيست؟
٣١٦ ص
(٣١٤)
آيا نظرات علمي جديد مي تواند رد كلمات ائمه (عليهم السلام) باشند ؟
٣١٧ ص
(٣١٥)
آيا اهل تسنن ، هنگام خواندن سوره در نماز ، بسم الله را مي گويند ؟
٣١٨ ص
(٣١٦)
آيا علماي شيعه همه روايات اصول كافي را صحيح ميدانند؟
٣١٩ ص
(٣١٧)
با توجه به اين كه خداوند فرموده " فقط مرا بخوانيد " گفتن «يا رسول الله، ياعلي، يا حسين و » سبب شرك نمي شود؟
٣٢٠ ص
(٣١٨)
چرا شيعيان ، همانند اهل تسنن نمازهايشان را در پنج وقت نمي خوانند ؟
٣٢١ ص
(٣١٩)
چرا خداوند انسان را آفريد؟
٣٢٢ ص
(٣٢٠)
چرا امامان با اين كه مي دانستند كه چگونه و كي به شهادت مي رسند ، باز به محل شهادت خود مي رفتند؟
٣٢٣ ص
(٣٢١)
آيا اويس قرني در جنگ صفين امير المومنين عليه السلام را ياري كرد ؟
٣٢٤ ص
(٣٢٢)
آيا ابن ابي الحديد ، شيعه بوده است يا سني معتزلي ؟
٣٢٥ ص
(٣٢٣)
آيا پيامبر (ص) ، ابوبكر را از ترس خبر دادن او به كفار با خود به غار برد ؟
٣٢٦ ص
(٣٢٤)
با اين كه تنها خداوند است كه هيچ خطا واشتباهي ندارد ، چه دليلي براي عصمت پيامبران وجود دارد ؟
٣٢٧ ص
(٣٢٥)
آيا امام علي عليه السلام از نحوه استقبال ايرانيان انتقاد كردند؟
٣٢٨ ص
(٣٢٦)
چرا ديه زن نصف ديه مرد است؟
٣٢٩ ص
(٣٢٧)
آيا زن بايد مطيع بي چون و چراي شوهر باشد؟
٣٣٠ ص
(٣٢٨)
با توجه به پيشرفت سريع علم بشر آيا احكام 1400 سال پيش اسلام نياز به بازنگري ندارد؟
٣٣١ ص
(٣٢٩)
آيا در كتاب كافي ، رواياتي دال بر تحريف وجود دارد ؟
٣٣٢ ص
(٣٣٠)
آيا آيه 100 سوره توبه " والسابِقون الاولون " شامل همه صحابه مي شود ؟
٣٣٣ ص
(٣٣١)
آيا آيه 29 سوره فتح "محمد رسول اللّهِ " شامل همه صحابه مي شود ؟
٣٣٤ ص
(٣٣٢)
مقصود از اهل بيت در آيه تطهير و اهل بيت در آيه حضرت ابراهيم عليه السلام چه كساني هستند ؟
٣٣٥ ص
(٣٣٣)
آيا مراد از « النجم الثاقِب » آقا ولي عصر ارواحنا له الفداه است ؟
٣٣٦ ص
(٣٣٤)
آيا روايت « العلم نقطة كثرها الجاهلون » از قول امام علي عليه السلام صحت دارد ؟
٣٣٧ ص
(٣٣٥)
آيا يك خانم شيعي مي تواند با يك فرد سني ازدواج كند ؟
٣٣٨ ص
(٣٣٦)
آيا امام علي عليه السلام ، معتقد به امامت خويش بودند ؟
٣٣٩ ص
(٣٣٧)
چرا اهل تسنن خمس را فقط موكول به زمان جنگ و غنائم آن ميدانند ؟
٣٤٠ ص
(٣٣٨)
چرا هنگام عرض ادب به ساحت مقدس ولي عصر (عج) دست بر سر خويش ميگذاريم ؟
٣٤١ ص
(٣٣٩)
آيا رسول الله (ص) مثل شيعيان امروزي بر مهر و امثال آن سجده مي كردند ؟
٣٤٢ ص
(٣٤٠)
آيا آيهء « قل لِلمخلفِين مِن الاعرابِ » در بارهء جنگ هاي ابوبكر با اهل رده نازل شده است ؟
٣٤٣ ص
(٣٤١)
آيا آيهء « غلبت الروم » در بارهء عمر بن الخطاب و عثمان نازل شده است ؟
٣٤٤ ص
(٣٤٢)
چرا نام ائمه عليهم السلام مستقيماً در قرآن نيامده است ؟
٣٤٥ ص
(٣٤٣)
آيا آيه اي در خصوص عصمت امامان عليهم السلام در قرآن آمده است ؟
٣٤٦ ص
(٣٤٤)
ابوتراب يعني چه وچرا به حضرت علي (ع) لقب ابوتراب داده شده؟
٣٤٧ ص
(٣٤٥)
آيا در كتب روايي شيعه احاديثي در رابطه با تحريف قرآن وجود دارد؟
٣٤٨ ص
(٣٤٦)
آيا در كتب اهل سنت روايتي مبني بر اين كه اهل كساء ، فقط اهل البيت هستند ، وجود دارد ؟
٣٤٩ ص
(٣٤٧)
مفاد قرارداد صلح نامه امام حسن(عليه السلام) چيست ؟
٣٥٠ ص
(٣٤٨)
آيا شايعه همسران متعدّد براي امام مجتبي(عليه السلام) درست است ؟
٣٥١ ص
(٣٤٩)
آيا امام حسن(عليه السلام) مي دانست كه ظرف شير يا آب زهرآلود است؟
٣٥٢ ص
(٣٥٠)
چرا امامت در فرزندان امام حسين(عليه السلام) ادامه يافت و از فرزندان امام حسن مجتبي(عليه السلام) كسي به اين مقام نرسيد ؟
٣٥٣ ص
(٣٥١)
آيا لعن كردن خلفاء و اصحاب جايز است ؟
٣٥٤ ص
(٣٥٢)
آيا ائمه عليهم السلام فقط بيانگر احكام هستند و وظيفه ما مطرح كردن مرجعيت علمي اهل بيت عليهم السلام است؟
٣٥٥ ص
(٣٥٣)
نمونه اي بياوريد كه اهل سنت به جنازه يا قبر بزرگانشان تبرك جسته باشند
٣٥٦ ص
(٣٥٤)
اولين بار چه كسي از زيارت قبر پيامبر ( ص ) جلوگيري كرد ؟
٣٥٧ ص
(٣٥٥)
آيا روايت « قد حلي أبوبكر الصديق سيفه » از قول امام باقر عليه السلام صحت دارد ؟
٣٥٨ ص
(٣٥٦)
نظر شهيد مطهري در باره انتقاد علي عليه السلام از خلافت چيست؟
٣٥٩ ص
(٣٥٧)
آيا علماي مذاهب چهارگانه ، درباره تبرّك و يا مس منبر و قبر پيامبر ( ص ) و يا قبور صالحين ، نظر مثبت دارند؟
٣٦٠ ص
(٣٥٨)
آيا امام علي عليه السلام براي جانشيني بعد از خودش وصيت كرده است ؟
٣٦١ ص
(٣٥٩)
آيا شفاعت خواستن از غير خداوند شرك است ؟
٣٦٢ ص
(٣٦٠)
آيا روايت « ما أقول فيهما إلا خيراً » از قول زيد بن علي ، در حق ابوبكر و عمر صحت دارد ؟
٣٦٣ ص
(٣٦١)
آيا اسلام با خريد و فروش انسان ها به صورت كنيز و غلام موافق بوده است ؟
٣٦٤ ص
(٣٦٢)
آيا پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله وسلم بي سواد بودند ؟
٣٦٥ ص
(٣٦٣)
آيا تمامي روايات كتاب كافي ، صحيح السند هستند ؟
٣٦٦ ص
(٣٦٤)
آيا روايت « أنصحهم لله و لرسوله الخليفة الصديق » از قول امير المؤمنين عليه السلام صحت دارد ؟
٣٦٧ ص
(٣٦٥)
آيا روايت « ما أوصي رسول الله ( ص ) » از قول امير المؤمنين عليه السلام صحت دارد ؟
٣٦٨ ص
(٣٦٦)
آيا روايت « لست بمنكر فضل أبي بكر » از قول امام جواد صحت دارد ؟
٣٦٩ ص
(٣٦٧)
آيا روايت « لولا أنا رأينا أبابكر لها أهلا لما تركناه » از قول امام علي عليه السلام صحت دارد ؟
٣٧٠ ص
(٣٦٨)
آيا عصمت پيامبر و اهل بيت عليهم السلام خدادادي محض است يا اين كه اكتسابي و بر اساس لياقت و امتحان مي باشد ؟
٣٧١ ص
(٣٦٩)
آيا روايت « و إنا نري أبا بكر أحق الناس بها » از قول امام علي عليه السلام صحت دارد ؟
٣٧٢ ص
(٣٧٠)
آيا روايت « إمامان عادلان قاسطان » از قول امام صادق عليه السلام در باره عمر و ابو بكر صحت دارد ؟
٣٧٣ ص
(٣٧١)
آيا پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم بر خلافت ابوبكر و عمر بشارت داده است ؟
٣٧٤ ص
(٣٧٢)
چرا حضرت علي بعد از به دست گرفتن حكومت فدك را بر نگرداند ؟
٣٧٥ ص
(٣٧٣)
آيا امام علي عليه السلام خلافت خلفاء را مشروع مي دانست ؟
٣٧٦ ص
(٣٧٤)
آيا از علماي اهل سنت هم شخصيت عبد الله سبا را موهوم مي دانند؟ آيا در رابطه با مهدي موعود(ع) در منابع سني روايتي هست؟
٣٧٧ ص
(٣٧٥)
آيا برگزاري جشنهاي خاص در نهم ربيع الاول اشكال دارد؟
٣٧٨ ص
(٣٧٦)
آيا آيه تطهير شامل زنان پيامبر هم مي شود؟
٣٧٩ ص
(٣٧٧)
بعد از شهادت امام حسين (علیه السلام) در روز عاشورا ، چه اتفاقاتي در عالم رخ داد؟
٣٨٠ ص
(٣٧٨)
هواي غدير خم گرم بوده است يا سرد؟ + تصاوير
٣٨١ ص
(٣٧٩)
آيا ائمه طاهرين علیهم السلام به پيامبر صل الله علیه و آله توسل كرده اند؟
٣٨٢ ص
(٣٨٠)
آیا امیرمؤمنان علیه السلام، بر ابوبکر رحمت فرستاده و او را اولین و مخلصترین مسلمان دانسته است؟
٣٨٣ ص
(٣٨١)
آيا حضرت مهدي عليه السلام قرآن جديد ، سنت جديد و دين جديد ميآورد؟
٣٨٤ ص
(٣٨٢)
آيا سند روايت نفرين حضرت زهرا سلام الله عليها بر شيخين صحيح است؟ (ویرایش جدید)
٣٨٥ ص
(٣٨٣)
آيا ابوبكر بر پيكر حضرت زهرا (سلام الله عليها) نماز خوانده است؟
٣٨٦ ص
(٣٨٤)
آيا درخواست حضرت يوسف (عليه السلام) از هم زنداني خود توسل محسوب ميشود؟
٣٨٧ ص
(٣٨٥)
وظيفه ما نسبت به حضرت زهرا (سلام الله عليها) چيست؟
٣٨٨ ص
(٣٨٦)
آيا حديث «ضربة علي يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين» سنديت دارد؟
٣٨٩ ص
(٣٨٧)
آيا در خصوص امامت امام كاظم (عليه السلام) روايت صحيح وجود دارد؟
٣٩٠ ص
(٣٨٨)
آيا در شهادت حضرت علي (ع) فرزندانش لباس سياه پوشيده اند؟
٣٩١ ص
(٣٨٩)
آيا روايات معتبر درباره امامت امام صادق (عليه السلام) در منابع شيعه وجود دارد؟
٣٩٢ ص
(٣٩٠)
آیا شیعیان کوفه امام حسین علیه اسلام را شهید کردند؟
٣٩٣ ص
(٣٩١)
آيا اولياء خدا بعد از مرگ هم قدرتي دارند؟
٣٩٤ ص
(٣٩٢)
آیا در تفسیر آیهی نور، فضائلی برای اهل بیت علیهم السلام نقل شده است؟
٣٩٥ ص
(٣٩٣)
آيا در ميان شهداي كربلا، افراد غير شيعه هم وجود داشتند؟
٣٩٦ ص
(٣٩٤)
آيا در واقعه عاشورا سرهاي همه 72 تن را بريدند يا نه؟
٣٩٧ ص
(٣٩٥)
آيا خون حضرت علي اصغر عليه السلام به زمين باز نگشت؟
٣٩٨ ص
(٣٩٦)
آيا عزاداري و گريه تنها براي امام حسين عليه السلام ثواب دارد يا شامل عزاداري اهل بيت غير معصوم ايشان نيز ميشود
٣٩٩ ص
(٣٩٧)
آيا رسول خدا صلي الله عليه وآله در مجالس رقص و آواز شركت ميكردند؟
٤٠٠ ص
(٣٩٨)
آيا عمر سند و قبالهي فدك را از دست حضرت زهرا (س) گرفت و پاره كرد؟
٤٠١ ص
(٣٩٩)
آيا متعه (ازدواج موقت) در خيبر تحريم شده است؟
٤٠٢ ص
(٤٠٠)
آيا در كتابهاي شيعه به حضرت زهرا سلام الله عليها توهين شده است؟ (ويرايش جديد)
٤٠٣ ص
(٤٠١)
آيا در منابع شيعه روايت معتبري درباره معجزات پيامبر (ص) نقل شده است؟
٤٠٤ ص
(٤٠٢)
آيا منظور از آيه 122 سوره انعام، ولايت و امامت ائمه عليهم السلام است؟
٤٠٥ ص
(٤٠٣)
آيا كرامات و معجزات ائمه عليهم السلام در کتب اهل سنت نقل شده است؟
٤٠٦ ص
(٤٠٤)
آيا طبق روايات شيعه، هنگام وضو پاها شسته ميشود يا مسح ميگردد؟
٤٠٧ ص
(٤٠٥)
اسناد تاريخي در فرمان قتل امام حسين عليه السلام
٤٠٨ ص
(٤٠٦)
آيا روايت امام رضا (عليه السلام) که در آن قرآن را تنها راه هدایت می داند، با حديث ثقلين تعارض دارد؟
٤٠٩ ص
(٤٠٧)
ديدگاه عالمان امامی درباره مصائب حضرت فاطمه عليها السلام در طول تاريخ چگونه بوده است؟
٤١٠ ص
(٤٠٨)
حضرت زهرا سلام الله عليها «فدك» را چند مرتبه مطالبه كردند؟
٤١١ ص
(٤٠٩)
آيا ابو بكر مشاور نظامي پيامبر صلي الله عليه وآله بوده است؟
٤١٢ ص
(٤١٠)
آيا پيامبر و امير مؤمنان (عليهما السلام) همانند شيعيان در وضو مسح مي کشيدند؟
٤١٣ ص
(٤١١)
آیا اتهام مستشرقان به تأثیر پذیری پیامبر صلي الله عليه وآله از یهودیان و مسیحیان ریشه در کتاب های اهل سنت دارد؟
٤١٤ ص
(٤١٢)
آيا بر اساس اين باب كتاب اصول كافي « انه ليس شي من الحق في يد الناس الا ماخرج من عند الائمه» اهل بيت عليهم السلام علوم روز را باطل مي دانند؟
٤١٥ ص
(٤١٣)
آيا امام حسن عليه السلام بسيار طلاق مي داد (مطلاق بود)؟
٤١٦ ص
(٤١٤)
آيا امام علي عليه السلام از شهادت خود خبر داشت؟ اگر مي دانست، چرا به مسجد رفت؟
٤١٧ ص
(٤١٥)
آيا «ليلة المبيت» براي اميرمؤمنان (علیه السلام) فضيلت است؟
٤١٨ ص
(٤١٦)
آيا معاويه غير مسلمان از دنيا رفت؟ آيا معاويه در تابوتي از آتش جهنم است؟
٤١٩ ص
(٤١٧)
آيا امامان اهل سنت شاگردان امام صادق سلام الله عليه بوده اند؟
٤٢٠ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص

پرسش و پاسخ - پرسش و پاسخ - الصفحة ٢٠٣ - آيا روايت «أنا مدينة العلم» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟

آيا روايت «أنا مدينة العلم» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟

کد مطلب: ٥٠٩٣ تاریخ انتشار: ٢٩ فروردين ١٣٩٠ تعداد بازدید: ١١٦١٦ پرسش و پاسخ » امام علي (ع) آيا روايت «أنا مدينة العلم» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟

فهرست مطالب

ابوطاهر سلفي

خيثمة بن سليمان

ابوجعفر طبري

أبونعيم إصفهاني

احمد بن حنبل

ابن عساكر دمشقي

حاكم نيشابوري

تصحيح روايت توسط علماي اهل سنت

روايت «حسن» همانند روايت «صحيح» حجت است

اطلاق لقب «باب مدينة العلم» براي اميرالمؤمنين (ع)

١٧ سند دارد؛ اما ضعيف است!!!

حذف حديث «أنا مدينة العلم» از صحيح ترمذي

تحريف نظر ترمذی در مورد حدیث أنا دار الحکمة

نتيجه

لينك PDF اين مقاله:


پاسخ:

يكي از رواياتي كه اعلميت و برتري مطلق اميرمؤمنان عليه السلام را بر ديگر اصحاب و خلفاي سه گانه به اثبات مي رساند، روايت مشهور «أنامدينة العلم وعلي بابها» است .

همچنين ثابت مي كند كه مسلمان وظيفه دارند سنت پيامبر صلي الله عليه وآله را تنها از طريق اميرمؤمنان عليه السلام دريافت كنند، راه هدايت تنها منحصر به اين خانه است و تنها راه و طريق به سوي خانه منحصر به اميرمؤمنان عليه السلام .

اين روايت با تعبير هاي گوناگون در حدود ده ها مصدر از مصادر اهل سنت از طريق امير المؤمنين عليه السلام، عبد الله بن عباس و جابر بن عبد الله الأنصاري با تعبيرات «أنا مدينة العلم وعلي بابها»؛ «أنا مدينة الحكمة وعلي بابها» و «أنا دار الحكمة وعلي بابها» نقل شده است كه برخي از سند هاي آن صحيح، برخي حسن و تعدادي از آن ها ضعيف هستند.

متأسفانه برخي از مغرضان و منكران فضائل اهل البيت عليهم السلام وقتي مي خواهند اين روايت را بررسي كنند، تنها همان سندهاي را ذكر مي كنند كه ضعيف هستند و بعد به طور كلي حكم مي كنند كه اين روايت سند صحيح و يا حسن ندارد، جعلي و ساختگي است.

به همين خاطر، بر آن شديم كه تعدادي از سند هاي آن را كه روات آن همگي ثقه و مقبول هستند، بررسي نموده و سپس شهادت بزرگان اهل سنت را مبني بر صحت روايت ذكر كنيم.

ابوطاهر سلفي

 

ابوطاهر سلفي اين روايت را با تعبير «أنا دار الحكمة وعلي بابها» با سند صحيح نقل كرده و تمام راويان آن از ديدگاه اهل سنت موثق هستند :

 

(٤٨)- [٤٨ ] حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْكَشِّيُّ، نَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الدَّوْسِيُّ، نَا شَرِيكٌ، عَنْ سَلَمَةَ بْنِ كُهَيْلٍ، عَنِ الصُّنَابِحِيِّ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: " أَنَا دَارُ الْحِكْمَةِ وَعَلِيٌّ بَابُهَا "

 

السلفي، أبو طاهر (متوفاي ٥٧٦هـ)، الجزء الثالث من المشيخة البغدادية لأبي طاهر السلفي، ص١٦، ح٤٨، مصدر المخطوط: الأسكوريال، طبق برنامه جوامع الكم.

 

اين كتاب را از آدرس ذيل مي توانيد دانلود كنيد:

 

http://shamela.ws/index.php/book/٣٠٦٢١

 

بررسي سند روايت:

 
إبراهيم بن عبد الله بن مسلم الكشي:

 

ذهبي در باره او مي گويد:

 

الكجي. الشيخ الإمام الحافظ المعمر شيخ العصر أبو مسلم إبراهيم بن عبدالله بن مسلم بن ماعز بن مهاجر البصري الكجي صاحب السنن

 

ولد سنة نيف وتسعين ومئةوثقة الدارقطني وغيره وكان سريا نبيلا متمولا عالما بالحديث وطرقه عالي الإسناد.

 

ابراهيم كجي، شيخ، امام و حافظ (كسي كه بيش از يك صد هزار روايت حفظ بوده) بود، عمرش طولاني و استاد زمان خود بود. دار قطني و ديگران او را توثيق كرده اند، بزرگ قوم، شريف و بزرگوار، سرمايه دار، آگاه به علم حديث و طرق روايت او با سند هاي كوتاه بود.

 

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، سير أعلام النبلاء، ج١٣، ص٤٢٣، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت ، الطبعة : التاسعة ، ١٤١٣هـ .

 
محمد بن عبد الله بن الزبير الدوسي:

 

ابن حجر در شرح حال او مي نويسد:

 

٦٠١٧ محمد بن عبد الله بن الزبير بن عمر بن درهم الأسدي أبو أحمد الزبيري الكوفي ثقة ثبت إلا أنه قد يخطيء في حديث الثوري.

 

محمد بن عبد الله زبيري، ثقه و استوار بوده؛ مگر اين كه گاهي در روايتي از سفيان ثوري نقل كرده، دچار اشتباه شده است.

 

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي٨٥٢هـ)، تهذيب التهذيب،ج١، ص٤٨٧،ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٤ - ١٩٨٤ م.

 

اشبتاه او در روايت از ثوري دليل بر ضعف او و ضعف اين روايت نمي شود؛ چرا كه اين روايت را از ثوري نقل نكرده است.

 

شمس الدين ذهبي او را اين گونه ستوده است:

 

محمد بن عبد الله بن الزبير بن عمر بن درهم الحافظ الكبير المجود أبو أحمد الزبيري الكوفي مولي بني أسد.

 

محمد بن عبد الله، حافظ بزرگ و كسي كه خيلي خوب روايات را مي خواند، بود....

 

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، سير أعلام النبلاء،ج٩، ص٥٢٩،تحقيق: شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، ١٤١٣هـ.

 
شريك بن عبد الله بن الحارث بن شريك بن عبد الله:

 

از روات بخاري (تعليقا) مسلم و ساير صحاح سته، ذهبي در باره او مي گويد:

 

٢٢٧٦ شريك بن عبد الله أبو عبد الله النخعي القاضي أحد الأعلام عن زياد بن علاقة وسلمة بن كهيل وعلي بن الأقمر وعنه أبو بكر بن أبي شيبة وعلي بن حجر وثقه بن معين وقال غيره سيء الحفظ وقال النسائي ليس به بأس هو أعلم بحديث الكوفيين من الثوري قاله بن المبارك توفي ١٧٧ عاش اثنتين وثمانين سنة خت ٤ م متابعة.

 

شريك بن عبد الله نخعي، از يكي سرشناسان بود، ابن معين او را توثيق كرده و گفته از نظر حافظه خوب نبود، نسائي گفته: اشكالي در او نيست او داناترين شخص به حديث كوفي ها از ثوري بوده است.

 

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، ج١، ص٤٨٥، تحقيق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامية، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولي، ١٤١٣هـ - ١٩٩٢م.

 
سلمة بن كهيل:

 

٢٠٤٦ سلمة بن كهيل أبو يحيي الحضرمي من علماء الكوفة رأي زيد بن أرقم وروي عن أبي جحيفة وعلقمة وعنه سفيان وشعبة ثقة له مائتا حديث وخمسون حديثا مات ١٢١ ع

 

سلمة بن كهيل، ثقه است و دويست و پنجاه حديث از او (در صحاح سته) نقل شده است.

 

الكاشفج١، ص٤٥٤

 
أبو عبد الله الصنابحي:

 

٣٩٥٢ عبد الرحمن بن عسيلة بمهملتين مصغر المرادي أبو عبد الله الصنابحي ثقة من كبار التابعين قدم المدينة بعد موت النبي صلي الله عليه وسلم بخمسة أيام.

 

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي٨٥٢هـ)، تقريب التهذيب،ج١ ص٣٤٦،تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولي، ١٤٠٦ - ١٩٨٦.

 

شرح حال ابوطاهر سلفي:

 

از آن جائي كه ممكن است كسي اشكال بگيرد كه ما ابوطاهر سلفي و كتاب او را نمي شناسيم، در اين جا به صورت كوتاه به معرفي و كتابش خواهيم پرداخت .

 

شمس الدين ذهبي در كتاب سير أعلام النبلاء ، حدود ٣٠ صفحه در وصف او سخن گفته است كه ما به اختصار برخي از كلمات او در سيايش ابوطاهر سلفي مي آوريم:

 

السلفي . هو الإمام العلامة المحدث الحافظ المفتي شيخ الإسلام شرف المعمرين أبو طاهر أحمد بن محمد بن أحمد بن محمد بن إبراهيم الأصبهاني الجرواني ...

 

قال الحافظ المنذري سمعت الحافظ بن المفضل يقول عدة شيوخ الحافظ السلفي بأصبهان تزيد علي ست مئة نفس ومشيخته البغدادية خمسة وثلاثون جزءا ...

 

وكان أوحد زمانه في علم الحديث وأعرفهم بقوانين الرواية والتحديث...وقال أبو سعد السمعاني في ذيله السلفي ثقة ورع متقن متثبت فهم حافظ ... .

 

سلفي، همان كسي كه پيشوا، علامه، محدث ، حافظ (كسي كه بيش از يك صد هزار حديث حفظ است) فتوا دهنده، شيخ الإسلام ، آبروي معمرين (آبروي كساني كه زياد عمر كرده اند) بود .

 

حافظ منذري گفته كه از حافظ بن مفضل شنيدم كه مي گفت: تعداد اساتيد حافظ سلفي در اصفهان بيش از شش صد نفر بود و كتاب مشيخ البغدادية او ، سي جزء داشت .

 

او يگانه زمان خود در دانش حديث و آشناترين آن ها به قوانين روايت و نقل حديث بود. ابوسعد سمعاني در شرح حال سفلفي گفته: او ثقه، پرهيزگار، استوار، باهوش و فهم قوي و حافظ بود.

 

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، سير أعلام النبلاء،ج ٢١ص ٥ ـ ٢٤ ،تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت ، الطبعة : التاسعة ، ١٤١٣هـ .

 

حاجي خليفه در باره كتاب مشيخة البغدادية مي نويسد:

 

المشيخة البغدادية للشيخ الامام أبي طاهر أحمد بن محمد السلفي الأصبهاني المتوفي ٥٧٦ ست وسبعين وخمسمائة جمع فيها الجمع الغفير مع فوائد مالا توصف مالا تحصي جملتها تزيد علي مائة جزء

 

كشف الظنونج ٢ص ١٦٩٦

 

مشيخه بغداديه، از شيخ ، امام أبو طاهر سلفي، مطالب بسياري همراه با فوايدي كه قابل توصيف و شمارش نيست، در آن جمع كرده است كه همه آن ها از صد جزء نيز بيشتر هستند .

 

نتيجه: سند اين روايت كاملا صحيح است.

خيثمة بن سليمان

 

(١٧٦)- [١: ٢٠٠] حَدَّثَنَا ابْنُ عَوْفٍ، حَدَّثَنَا مَحْفُوظُ بْنُ بَحْرٍ الأَنْطَاكِيُّ، حَدَّثَنَا مُوسَي بْنُ مُحَمَّدٍ الأَنْصَارِيُّ الْكُوفِيُّ، عَنْ أَبِي مُعَاوِيَةَ، عَنِ الأَعْمَشِ، عَنْ مُجَاهِدٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا مَرْفُوعًا "أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ، وَعَلِيُّ بَابُهَا"

 

ابن عباس از رسول خدا (ص) نقل كرده است كه فرمود: من شهر حكمت هستم و علي دروازه آن است.

 

الأطرابلسي، خيثمة بن سليمان (متوفاي٣٤٣هـ)، من حديث خيثمة بن سليمان، ص٧٥٤، ح١٧٦، تحقيق: قسم المخطوطات بشركة أفق للبرمجيات، ناشر: شركة أفق للبرمجيات، مصر، الطبعة: الأولي، ٢٠٠٤م.

 

بررسي سند روايت

 
محمد بن عوف بن سفيان:

 

٦٢٠٢ محمد بن عوف بن سفيان الطائي أبو جعفر الحمصي ثقة حافظ من الحادية عشرة مات سنة اثنتين أو ثلاث وسبعين دعس.

 

محمد بنعوف، ثقه و حافظ بوده است.

 

تقريب التهذيبج١، ص٥٠٠

 
محفوظ بن بحر:

 

ابن حبان بستي شافعي در كتاب الثقاتج٩، ص٢٠٤، شماره: ١٦٠٢٦ جزء راويان ثقه آورده و گفته:

 

مستقيم الحديث.

 

احاديث درستي دارد.

 
موسي بن محمد الأنصاري:

 

ابن أبي حاتم رازي در الجرح و التعديل در باره او مي نويسد:

 

٧١١ موسي بن محمد الأنصاري يعد في الكوفيين... سمعت أبي يقول ذلك نا عبد الرحمن نا أبو سعيد بن يحيي بن سعيد القطان نا محمد بن الصلت أبو جعفر نا موسي بن محمد الأنصاري الثقة والله... عن يحيي بن معين انه قال موسي بن محمد الأنصاري ثقة. نا عبد الرحمن قال سألت أبي عن موسي بن محمد الأنصاري فقال لا بأس به.

 

از پدرم كه مي گفت: «به خدا سوگند او ثقه» است، از يحيي بن معين نقل شده است كه او «ثقه» است، و با سند ديگر نقل شده استكه «اشكالي در او نيست».

 

ابن أبي حاتم الرازي التميمي، ابومحمد عبد الرحمن بن أبي حاتم محمد بن إدريس (متوفاي ٣٢٧هـ)، الجرح والتعديل، ج٨، ص٧١١، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٢٧١هـ ـ ١٩٥٢م.

 

ابن حبان نيز در كتاب الثقات، ج٧، ص٤٥٦، شماره: ١٠٩٠٨، نام او را در زمره راويان ثقه آورده است.

 
أبومعاويه، محمد بن خازم:

 

ابن حجر در باره او مي گويد:

 

٥٨٤١ محمد بن خازم بمعجمتين أبو معاوية الضرير الكوفي عمي وهو صغير ثقة أحفظ الناس لحديث الأعمش وقد يهم في حديث غيره.

 

محمد بن خازم، ثقه و برترين شخص از نظر حفظ نسبت به روايات أعمش است؛ اما در حديث ديگران گاهي دچار اشتباه مي شده.

 

تقريب التهذيبج١، ص٤٧٥

 
سليمان بن مهران:

 

ابن حجر در باره او مي نويسد:

 

٢٦١٥ سليمان بن مهران الأسدي الكاهلي أبو محمد الكوفي الأعمش ثقة حافظ عارف بالقراءات ورع لكنه يدلس.

 

سليمان بن مهران، ثقه، حافظ (كسي كه يك صد هزار حديث حفظ است)، آگاه به قرائت هاي مختلف و پرهيزگار بود؛ ولي تدليس مي كرد.

 

تقريب التهذيبج١، ص٢٥٤

 

البته تدليس او، ضرري به وثاقتش نخواهد زد؛ چرا كه بزرگان اهل سنت؛ مثل بخاري، مسلم و... از مدلسين بوده اند و طبق گفته شعبة بن الحجاج، تمام راويان اهل سنت تدليس مي كرده اند؛ جز عمرو بن مرة و محمد بن عون:

 

عن شعبة قال: ما رأيت أحدا من أصحاب الحديث إلا يدلس إلا عمرو بن مرة، وابن عون.

 

از شعبه نقل شده است كه: نديدم از اصحاب حديث كسي را كه تدليس نكند، غير از عمرو بن مره و ابن عون.

 

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، سير أعلام النبلاء، ج٥ - ص ١٩٧ - ١٩٨، تحقيق: شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، ١٤١٣هـ.

 

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي٨٥٢هـ)، تهذيب التهذيب، ج٨ - ص ٩٠، ترجمة عمرو بن مرة الجملي، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٤ - ١٩٨٤ م.

 

ابن حجر عسقلاني در طبقات المدلسين، نام بخاري را جزء مدلسين آورده و مي نويسد:

 

محمد بن إسماعيل بن المغيرة البخاري الإمام، وصفه بذلك أبو عبد الله بن مندة في كلام له، فقال فيه: أخرج البخاري، قال: فلان، وقال: أخبرنا فلان، وهو تدليس.

 

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي٨٥٢ هـ)، طبقات المدلسين، ص ٢٤ رقم ٢٣، ناشر: مكتبة المنار ـ الأردن.

 

و سبط بن العجمي نيز نام وي را در كتاب مشهور أسماء المدلسين آورده است.

 

التبيين لأسماء المدلسين، سبط بن العجمي، ص ١٧٧، رقم ٦٤، دار الكتب العلمية.

 

ذهبي نيز در سير اعلام النبلاء در ترجمه ذهيلي مي نويسد:

 

روي عنه خلائق، منهم:... ومحمد بن إسماعيل البخاري ويدلسه كثيراً، لا يقول محمد بن يحيي، بل يقول محمد فقط، أو محمد بن خالد، أو محمد بن عبد الله وينسبه إلي الجد، ويعمي اسمه، لمكان الواقع بينهما، غفر الله لهما.

 

عده زياي از محمد يحيي ذهيلي روايت نقل كرده اند؛ همچنين محمد بن اسماعيل بخاري؛ اما بخاري هميشه در حق او تدليس مي كرد و نمي گفت كه محمد بن يحيي؛ بلكه يا تنها از نام «محمد»، يا محمد بن خالد و يا محمد بن عبد الله براي او استفاده مي كرد و او به جدش نسبت مي داد و اسمش را مخفي مي كرد؛ به خاطر اختلافاتي كه با او داشت و اتفاقاتي كه بين آن ها افتاده بود.

 

سير أعلام النبلاء، ج ١٢، ص ٢٧٥.

 

در نتيجه، اگر تدليس سليمان بن مهران دليل بر ضعف روايت باشد، تمامي روايت هاي اهل سنت؛ از جمله تمامي روايت هاي صحيح بخاري از درجه اعتبار ساقط هستند.

 
مجاهد بن جبر:

 

٦٤٨١ مجاهد بن جبر بفتح الجيم وسكون الموحدة أبو الحجاج المخزومي مولاهم المكي ثقة إمام في التفسير وفي العلم.

 

مجاهد بن جبير، ثقه، پيشواي تفسير و علم بود.

 

تقريب التهذيبج١، ص٥٢٠

 
عبد الله بن عباس:

 

صحابي.

 

شرح حال خيثمة بن سليمان:

 

از آن جائي كه ممكن است ، خيثمة بن سليمان براي برخي از افراد كه تازه وارد اين مباحث شده، شناخته شده نباشد، ما به صورت كوتاه او را از زبان شمس الدين ذهبي معرفي مي كنيم:

 

خيثمة . الإمام الثقة المعمر محدث الشام أبو الحسن خيثمة بن سليمان بن حيدرة بن سليمان القرشي الشامي الأطرابلسي مصنف فضائل الصحابة كان رحالا جوالا صاحب حديث ...

 

قال أبو بكر الخطيب خيثمة ثقة ثقة قد جمع فضائل الصحابة.

 

خيثمه، پشوا، ثقه، داراي عمر طولاني، محدث شام ... نويسند كتاب فضائل الصحابة، زياد مسافرت و تحقيق مي كرد و صاحب حديث بود.

 

سير أعلام النبلاءج ١٥ص٤١٢

ابوجعفر طبري

محمد بن جرير طبري در كتاب تهذيب الآثار (مسند علي) اين روايت را با سه سند مختلف نقل كرده است و بعد از يكي از آن ها مي گويد كه سند اين روايت صحيح است:

(١٤٣١)- [٨] حَدَّثَنِي إِسْمَاعِيلُ بْنُ مُوسَي السُّدِّيُّ، قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الرُّومِيُّ، عَنْ شَرِيكٍ، عَنْ سَلَمَةَ بْنِ كُهَيْلٍ، عَنْ سُوَيْدِ بْنِ غَفَلَةَ، عَنِ الصُّنَابِحِيِّ، عَنْ عَلِيٍّ، أَنّ النَّبِيَّ (ص) قَالَ: "أَنَا دَارُ الْحِكْمَةِ، وَعَلِيٌّ بَابُهَا"

علي (عليه السلام) از رسول خدا (ص) نقل كرده است كه فرمود: من خانه حكمت هستم و علي در آن است.

الطبري، أبو جعفر محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب (متوفاي٣١٠)،تهذيب الآثار وتفصيل الثابت عن رسول الله من الأخبار (مسند علي)، ص١٠٤، تحقيق: محمود محمد شاكر، ناشر: مطبعة المدني ـ قاهرة.

طبري در ادامه روايت را تصحيح كرده و از اشكالاتي كه ممكن است بر آن شود، پاسخ مي دهد:

الْقَوْلُ فِي عِلَلِ هَذَا الْخَبَرِ:

 

وَهَذَا الْخَبَرُ صَحِيحٌ سَنَدُهُ، وَقَدْ يَجِبُ أَنْ يَكُونَ عَلَي مَذْهَبِ الآخَرِينَ سَقِيمًا، غَيْرَ صَحِيحٍ، لِعِلَّتَيْنِ: إِحْدَاهُمَا: أَنَّهُ خَبَرٌ لا يُعْرَفُ لَهُ مَخْرَجٌ عَنْ عَلِيٍّ عَنِ النَّبِيِّ (ص) إِلا مِنْ هَذَا الْوَجْهِ، وَالأُخْرَي: أَنَّ سَلَمَةَ بْنَ كُهَيْلٍ عِنْدَهُمْ مِمَّنْ لا يَثْبُتُ بِنَقْلِهِ حُجَّةٌ،وَقَدْ وَافَقَ عَلِيًّا فِي رِوَايَةِ هَذَا الْخَبَرِ عَنِ النَّبِيِّ (ص) غَيْرُهُ ذِكْرُ ذَلِكَ.

سخني در باره اشكالات اين روايت:

اين روايت سندش صحيح است، ممكن است بر طبق مبناي ديگران جواب داده شود كه روايت دروغ و غير صحيح است به خاطر دو اشكال: اولا: طريق ديگري براي اين روايت از علي (ع) از رسول خدا (ص) شناخته نمي شود؛ ثانياً: سلمة بن كهيل از ديدگاه آن ها از كساني نيست كه روايت با نقل او حجت شود.

همانند علي (ع) غير او نيز از پيامبر (ص) نقل كرده اند.

اشكال اول كه عدم حجيت روايت سلمة بن كهيل باشد، به هيچ وجه قابل پذيرش نيست؛ چرا كه او از بزرگان تاريخ علم حديث اهل سنت است و بخاري و مسلم در صحيحشان از او روايت نقل كرده اند و به جرأت مي توان گفت كه هيچ عالمي از علماي مطرح در علم رجال سني او را ضعيف نشمرده اند.

اشكال دوم را كه خود طبري رد كرده است، اين روايت با بيش از ده طريق ديگر از عبد الله بن عباس و جابر بن عبد الله انصاري نقل شده است كه در ادامه به برخي از آن ها اشاره خواهد شد.

هر چند كه همين اندازه براي اثبات صحت روايت كفايت مي كند؛ اما در عين حال بازهم ما تك تك روات را بررسي خواهيم كرد.

بررسي سند روايت:

 
اسماعيل بن موسي السدي

٤١١ إسماعيل بن موسي الفزاري عن مالك وعدة وعنه أبو داود والترمذي وابن ماجة وابن خزيمة والساجي صدوق شيعي توفي ٢٤٥ د ت ق.

اسماعيل بن موسي، بسيار راستگو و شيعه بود.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، ج١، ص٢٥٠،تحقيق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامية، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولي، ١٤١٣هـ - ١٩٩٢م.

به اين نكته بايد توجه داشت كه در ملاك صحت روايت راستگو بودن راوي است و مذهب او هيچ دخالتي در اين قضيه ندارد؛ چنانه ده ها نفر از روات بخاري و مسلم از بزرگان شيعه هستند؛مثل أبان بن تغلب و ... .

 
محمد بن عمر الرومي

ابن حبان بستي شافعي در كتاب الثقات، ج٩، ص٧١، شماره ١٥٢٤١ نام او را در زمره راويان ثقه آورده است.

برخي مثل ابن حجر تلاش كرده اند كه او را تضعيف كنند و گفته اند كه «لين الحديث» بوده ؛ ولي مشخص است كه سببتضعيف او فقط نقل همين روايت است و دليل ديگري ندارد. به هر حال توثيق ابن حبان بستي شافعي براي اثبات وثاقت او كفايت مي كند.

البته همين روايت در ديگر كتاب ها كه در ادامه خواهد آمد، از طريق افراد موثق ديگر از شريك بن عبد الله (راوي بعدي) نقل شده است؛ بنابراين حتي اگر وثاقت او در اين طبقه ثابتنشود، بازهم ضرري به صحت روايت نخواهد زد؛ چرا كه در همين طبقه راوي موثقي ديگري هست كه در سند بعدي خواهد آمد.

ضمن اين كه تصحيح خود طبري بهترين دليل بر وثاقت اين راوي است.

 
سويد بن غفلة:

٢١٩٧ سويد بن غفلة أبو أمية الجعفي ولد عام الفيل وقدم المدينة حين دفنوا النبي صلي الله عليه وسلم سمع أبا بكر وعدة وعنه سلمة بن كهيل وعبدة بن أبي لبابة ثقة إمام زاهد قوام توفي ٨١ ع.

سويد بن غفله در سال عام الفيل به دنيا آمد، زماني وارد مدينه شدكه رسول خدا را دفن كرده بودند، از ابوبكر و عده اي يگر روايت نقل كرده است، او ثقه، پيشواي زاهد و ثابت قدم بود.

الكاشفج١، ص٤٧٣

ساير راويان حديث، همان راويان روايت ابوطاهر سلفي است كه پيش از اين بررسي و وثاقت آن ها ثابت شد. در نتيجه همان طور كه طبري گفته است، سند روايت «صحيح» و يا دست كم «حسن» است.

أبونعيم إصفهاني

أبونعيم اصفهاني در كتاب معرفة الصحابه، اين روايت را با اين سند نقل كرده است:

(٣٣١)- [٣٤٧] حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ خَلادٍ وَفَارُوقٌ الْخَطَّابِيُّ، قَالا: حَدَّثَنَا أَبُو مُسْلِمٍ الْكَشِّيُّ،حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ الرُّومِيِّ، حَدَّثَنَا شَرِيكٌ، عَنْ سَلَمَةَ بْنِ كُهَيْلٍ، عَنِ الصُّنَابِحِيِّ، عَنْ عَلِيٍّ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَعَلِيٌّ بَابُهَا.

الأصبهاني، ابو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاي٤٣٠هـ)، معرفة الصحابة، ج١، ص١٠٦، باب: مَعْرِفَةُ إِعْلامِ النَّبِيِّ (ص) إِيَّاهُ أَنَّهُ مَقْتُولٌ، المحقق: مسعد السعدني، ناشر: دار الكتب العلمية ـ بيروت، الطبعة: الأولي، ٢٠٠٢م.

بررسي سند روايت:

 
أحمد بن يوسف بن أحمد بن خلاد بن منصور بن أحمد بن خلاد

٥٠ ابن خلاد. الشيخ الصدوق المحدث مسند العراق أبو بكر أحمد بن يوسف ابن خلاد بن منصور النصيبي ثم البغدادي العطار.

استاد بسيار راستگو، ناقل حديث، مسند العراق (كسي كه در عراق همه به او سند مي دادند و از او روايت نقل مي كردند).

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، سير أعلام النبلاء، ج١٦، ص٦٩، تحقيق: شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، ١٤١٣هـ.

 
فاروق بن عبد الكبير بن عمر

٩٩ فاروق. ابن عبد الكبير بن عمر المحدث المعمر مسند البصرة أبو حفص الخطابي البصري... حدث عنه... وأبو نعيم الحافظ واخرون وما به باس.

فاروق بن عبد الكبير، مسند بصرة، ابونعيم و ديگران از او روايت نقل كرده اند، اشكالي در او نيست.

سير أعلام النبلاءج١٦، ص١٤٠

 
إبراهيم بن عبد الله بن مسلم بن ماعز بن المهاجر

الكجي. الشيخ الإمام الحافظ المعمر شيخ العصر أبو مسلم إبراهيم بن عبدالله بن مسلم بن ماعز بن مهاجر البصري الكجي صاحب السنن

ولد سنة نيف وتسعين ومئةوثقة الدارقطني وغيره وكان سريا نبيلا متمولا عالما بالحديث وطرقه عالي الإسناد.

ابراهيم كجي، شيخ، امام و حافظ (كسي كه بيش از يك صد هزار روايت حفظ بوده) بود، عمرش طولاني و استاد زمان خود بود. دار قطني و ديگران او را توثيق كرده اند، بزرگ قوم، شريف و بزرگوار، سرمايه دار، آگاه به علم حديث و طرق روايت او با سند هاي كوتاه بود.

سير أعلام النبلاءج١٣، ص٤٢٣

بقيه سند، همان راويان روايت ابوطاهر سلفي است كه پيش از اين وثاقت آن ها ثابت شده بود و در نتيجه اين روايت نيز همانند روايت طبري معتبر است.

احمد بن حنبل:

احمد بن حنبل در فضائل الصحابه مي نويسد:

(٩٣٦)- [١٠٨١] حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ، قَالَ: نا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الرُّومِيُّ، قَالَ: نا شَرِيكٌ، عَنْ سَلَمَةَ بْنِ كُهَيْلٍ، عَنِ الصُّنَابِحِيِّ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): " أَنَا دَارُ الْحِكْمَةِ، وَعَلِيٌّ بَابُهَا "

الشيباني،ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاي٢٤١هـ)، فضائل الصحابة،ج٢، ص٦٣٤،تحقيق د. وصي الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٣هـ - ١٩٨٣م.

تمام راويان اين سند، پيش از اين بررسي و وثاقت آن ها را ثابت شد.

ابو بكر القطيعي نيز همين روايت را با همين سند نقل كرده است:

(٢٠٩)- [١: ٣٣٣] حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْكَجِّيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الرُّومِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا شَرِيكٌ، عَنْ سَلَمَةَ بْنِ كُهَيْلٍ، عَنِ الصُّنَابِحِيِّ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلامُ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): "أَنَا دَارُ الْحِكْمَةِ وَعَلِيُّ بَابُهَا "

القطيعي، أحمد بن جعفر بن حمدان بن مالك بن شبيب البغدادي (متوفاي٣٦٨هـ)، جزء الألف دينار، ص٥٤،ح٢٠٧، تحقيق: بدر عبد الله البدر، ناشر: دار النفائس ـ الكويت، الطبعة: الأولي

ابن عساكر دمشقي

ابن عساكر دمشقي نيز روايت را با چندين سند نقل كرده است كه ما فقط يكي از سند ها را بررسي خواهيم كرد:

(٤٤٦٢٩)- [٤٢: ٣٧٨] أَخْبَرَنَا أَبُو الْمُظَفَّرِ عَبْدُ الْمُنْعِمِ بْنُ عَبْدِ الْكَرِيمِ، وَأَبُو الْقَاسِمِ زَاهِرُ بْنُ طَاهِرٍ، قَالا: أنا أَبُو سَعْدٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، أنا أَبُو سَعِيدٍ مُحَمَّدُ بْنُ بِشْرِ بْنِ الْعَبَّاسِ، أنا أَبُو لَبِيدٍ مُحَمَّدُ بْنُ إِدْرِيسَ، نا سُوَيْدُ بْنُ سَعِيدٍ، نا شَرِيكٌ، عَنْ سَلَمَةَ بْنِ كُهَيْلٍ، عَنِ الصُّنَابِحِيِّ، عَنْ عَلِيٍّ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): "أنا مَدِينَةُ الْعِلْمِ، وَعَلِيٌّ بَابُهَا، فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْيَأْتِ بَابَ الْمَدِينَةِ".

بررسي سند روايت:

 
عبد المنعم بن عبد الكريم:

ذهبي در سير أعلام النبلا، در باره او مي گويد:

٣٦٧ ابن القشيري. عبدالمنعم الشيخ الإمام المسند المعمر أبو المظفر بن الأستاذ أبي القاسم عبدالكريم بن هوازن القشيري النيسابوري.

عبد المنعم بن عبد الكريم، استاد، پيشواي مسند و داراي عمر طولاني بود.

سير أعلام النبلاءج١٩، ص٦٢٣ ـ٦٢٤

 
زاهر بن طاهر:

زاهر بن طاهر. ابن محمد بن محمد بن أحمد بن محمد بن يوسف بن محمد بن مرزبان الشيخ العالم المحدث المفيد المعمر مسند خراسان...

زاهر بن طاهر، استاد، دانشمند، محدث، مفيد، داراي عمر طولاني، و مسند خراسان بود.

سير أعلام النبلاءج٢٠، ص٩

 
محمد بن عبد الرحمن:

ذهبي او را اين چنين مي ستايد:

٤٨ الكنجروذي. الشيخ الفقيه الإمام الأديب النحوي الطبيب مسند خراسان أبو سعد محمد بن عبدالرحمن بن محمد بن أحمد بن محمد بن جعفر النيسابوري

سير أعلام النبلاءج١٨، ص١٠١

 
محمد بن بشر بن العباس:

٣٠٣ الكرابيسي. الشيخ الصالح المسند أبو سعيد محمد بن بشر بن العباس النيسابوري البصري الاصل الكرابيسي.

كرابيسي، استاد پرهيزگار و مسند بود.

سير أعلام النبلاءج١٦، ص٤١٥

 
محمد بن إدريس:

٤ أبو لبيد. الإمام المحدث الرحال الصادق أبو لبيد محمد بن إدريس بن إياس السامي السرخسي... حدث عنه إمام الأئمة ابن خزيمة وأحمد بن سلمة الحافظ

ابولبيد، پيشوا، محدث و راستگو بود و بسيار مسافرت مي كرد. پيشواي پيشوايان ابن خزيمه و احمد بن سلمه حافظ از او روايت نقل كرده اند.

سير أعلام النبلاءج١٤، ص٤٦٤

 
سويد بن سعيد:

سويد بن سعيد. ابن سهل بن شهريار الإمام المحدث الصدوق شيخ المحدثين ابو محمد الهروي.

سويد بن سعيد؛ پيشوا، محدث، بسيار راستگو، استاد محمدثان بود.

سير أعلام النبلاءج١١، ص٤١٠

ساير راويان نيز پيش از اين وثاقتشان ثابت شده بود.

حاكم نيشابوري

حاكم نيشابوري از كساني است كه با كنار گذاشتن تعصبات مذهبي، اين روايت را با چندين سند نقل و آن ها را تصحيح كرده است:

(٤٥٧٤)- [٣: ١٢٤] حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحِيمِ الْهَرَوِيُّ بِالرَّمْلَةِ، ثنا أَبُو الصَّلْتِ عَبْدُ السَّلامِ بْنُ صَالِحٍ، ثنا أَبُو مُعَاوِيَةَ، عَنِ الأَعْمَشِ، عَنْ مُجَاهِدٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ: " أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَعَلِيٌّ بَابُهَا، فَمَنْ أَرَادَ الْمَدِينَةَ فَلْيَأْتِ الْبَابَ ".

از ابن عباس نقل شده است كه رسول خدا (ص) فرمود: من شهر علم هستم و علي دروازه آن است؛ پس هر كس قصد ورود به شهر را دارد، بايد از دروازه آن وارد شود.

سپس در تأييد صحت حديث مي نويسد:

هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحُ الإِسْنَادِ، وَلَمْ يُخَرِّجَاهُ، وَأَبُو الصَّلْتِ ثِقَةٌ مَأْمُونٌ.

فَإِنِّي سَمِعْتُ أَبَا الْعَبَّاسِ مُحَمَّدَ بْنَ يَعْقُوبَ فِي التَّارِيخِ، يَقُولُ: سَمِعْتُ الْعَبَّاسَ بْنَ مُحَمَّدٍ الدُّورِيَّ، يَقُولُ: سَأَلْتُ يَحْيَي بْنَ مَعِينٍ، عَنْ أَبِي الصَّلْتِ الْهَرَوِيِّ، فَقَالَ: ثِقَةٌ.

فَقُلْتُ: أَلَيْسَ قَدْ حَدَّثَ عَنْ أَبِي مُعَاوِيَةَ،عَنِ الأَعْمَشِ " أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ "؟ فَقَالَ: قَدْ حَدَّثَ بِهِ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْفَيْدِيُّ وَهُوَ ثِقَةٌ مَأْمُونٌ.

سَمِعْتُ أَبَا نَصْرٍ أَحْمَدَ بْنَ سَهْلٍ الْفَقِيهَ الْقَبَّانِيَّ إِمَامَ عَصْرِهِ بِبُخَارَي، يَقُولُ: سَمِعْتُ صَالِحَ بْنَ مُحَمَّدِ بْنِ حَبِيبٍ الْحَافِظَ، يَقُولُ: وَسُئِلَ عَنْ أَبِي الصَّلْتِ الْهَرَوِيِّ، فَقَالَ: دَخَلَ يَحْيَي بْنُ مَعِينٍ وَنَحْنُ مَعَهُ عَلَي أَبِي الصَّلْتِ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ، فَلَمَّا خَرَجَ تَبِعْتُهُ، فَقُلْتُ لَهُ: مَا تَقُولُ رَحِمَكَ اللَّهُ فِي أَبِي الصَّلْتِ؟ فَقَالَ: هُوَ صَدُوقٌ.

فَقُلْتُ لَهُ: إِنَّهُ يَرْوِي حَدِيثَ الأَعْمَشِ، عَنْ مُجَاهِدٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ " أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ، وَعَلِيٌّ بَابُهَا، فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْيَأْتِهَا مِنْ بَابِهَا "، فَقَالَ: قَدْ رَوَي هَذَا ذَاكَ الْفَيْدِيُّ، عَنْ أَبِي مُعَاوِيَةَ، عَنِ الأَعْمَشِ، كَمَا رَوَاهُ أَبُو الصَّلْتِ

(٤٥٧٥)- [٣: ١٢٤] حَدَّثَنَا بِصِحَّةِ مَا ذَكَرَهُ الإِمَامُ أَبُو زَكَرِيَّا يَحْيَي بْنُ مَعِينٍ، ثنا أَبُو الْحُسَيْنِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ تَمِيمٍ الْقَنْطَرِيُّ، ثنا الْحُسَيْنُ بْنُ فَهْمٍ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَي بْنِ الضُّرَيْسِ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْفَيْدِيُّ، ثنا أَبُو مُعَاوِيَةَ، عَنِ الأَعْمَشِ، عَنْ مُجَاهِدٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ: " أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَعَلِيٌّ بَابُهَا، فَمَنْ أَرَادَ الْمَدِينَةَ، فَلْيَأْتِ الْبَابَ "، قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ فَهْمٍ، حَدَّثَنَاهُ أَبُو الصَّلْتِ الْهَرَوِيُّ، عَنْ أَبِي مُعَاوِيَةَ.

قَالَ الْحَاكِمُ: لِيَعْلَمَ الْمُسْتَفِيدُ لِهَذَا الْعِلْمِ أَنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ فَهْمِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ ثِقَةٌ مَأْمُونٌ حَافَظٌ.

وَلِهَذَا الْحَدِيثِ شَاهِدٌ مِنْ حَدِيثِ سُفْيَانَ الثَّوْرِيِّ بِإِسْنَادٍ صَحِيحٍ.

(٤٥٧٦)- [٣: ١٢٤] حَدَّثَنِي أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْفَقِيهُ الإِمَامُ الشَّاشِيُّ الْقَفَّالُ بِبُخَارَي، وَأَنَا سَأَلْتُهُ، حَدَّثَنِي النُّعْمَانُ بْنُ الْهَارُونِ الْبَلَدِيُّ بِبَلَدٍ مِنْ أَصْلِ كِتَابِهِ، ثنا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يَزِيدَ الْحَرَّانِيُّ، ثنا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، ثنا سُفْيَانُ الثَّوْرِيُّ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُثْمَانَ بْنِ خُثَيْمٍ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عُثْمَانَ التَّيْمِيِّ، قَالَ: سَمِعْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ، يَقُولُ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: " أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ، وَعَلِيٌّ بَابُهَا، فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْيَأْتِ الْبَابَ ".

سند اين روايت صحيح است؛ ولي بخاري و مسلم نقل نكرده اند و ابو صلت ثقه و مورد اعتماد است؛ چرا كه من از محمد بن يعقوب از عباس محمد دوري، شنيدم كه مي گفت: از يحيي بن معين در باره ابوصلت هروي سؤال كردم؛ پس گفت: ثقه است. گفتم: مگر او هماني نيست كه از ابومعاويه از أعمش روايت «أنا مدينة العلم» را نقل كرده؟ پس گفت: محمد بن جعفر الفيدي نيز كه مورد اعتماد و امانت دار است نيز آن را نقل كرده است.

شنيدم از ابونصر احمد بن سهل، فقيه قباني و پيشواي زمانش در بخاري كه مي گفت: شنيدم از صالح بن محمد بن حبيب الحافظ كه مي گفت: از ابوصلت هروي سؤال شد، پس گفت: يحيي بن معين بر ابو صلت وارد شد؛ در حالي كه من نيز همراه او بودم، پس بر او سلام كرد، وقتي از پيش او خارج شد من به دنبالش رفتم و گفتم: نظر شما در باره ابوصلت چيست؟ يحيي بن معين گفت: او بسيار راستگو است. من به او گفتم: او هماني استكه روايت اعمش از مجاهد از ابن عباس را نقل كرده كه رسول خدا فرمود: من شهر علم هستم و علي دروازه آن است؛ پس هر كس مي خواهد وارد شهر شود بايد از دورازه وارد شود؛ پس گفت: اين روايت را الفيدي نيز از ابومعاويه از اعمش نقل كرده اند؛ همان طوري كه ابوصلت روايت كرده.

براي من نقل كرد صحت مطالبي را كه از يحيي بن معين ذكر شد، ابوالحسن محمد بن احمد قنطري، از حسين بن فهم، از محمد بن يحيي الضريس، از محمد بن جعفر الفيد از ابومعاويه.... از رسول خدا (ص) كه: من شهر علم هستم، علي دروازه آن است؛ پس هر كس مي خواهد وارد شهر شود، بايد از دروازه آن وارد شود، حسين بن فهم گفت: من اين روايت را براي ابوصلت هروي از ابومعاويه نقل كردم.

حاكم گفت: براي اطلاع بيشتر طالبان علم اين كه: حسين بن فهم بن عبد الرحمن، ثقه، مورد اعتماد و حافظ بود.

براي اين حديث شاهد ديگري از حديث سفيان ثوري با سند صحيحنقل شده است.

عبد الرحمن بن عثمان التيمي گفت: از جابر بن عبد الله شنيدم كهمي گفت: از رسول خدا (ص) شنيدم كه مي گفت: من شهر علم هستم، علي دروازه آن است، پس هر كس كه طالب علم است، بايد از دروازه آن وارد شود.

الحاكم النيسابوري،ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاي ٤٠٥ هـ)، المستدرك علي الصحيحين،ج٣،، ص١٣٧ ـ ١٣٨،تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولي، ١٤١١هـ - ١٩٩٠م.

براي اثبات صحت اين روايت، براي كسي كه طالب حقيقت است، همين تصحيح جناب حاكم نيشابوري كفايت مي كند؛ چرا كه او دانشمندي است پرآوازه و از برترين دانشمندان علم حديث. براي اين كه مقام و موقعيت او در ميان علماي سني روشن شود، به صورت خلاصه ديدگاه بزرگان سني را در ستايش او نقل خواهيم كرد:

شمس الدين ذهبي، امام الجرح و التعديل اهل سنت، حاكم نيشابوري را اين گونه مي ستايد:

الحاكم الحافظ الكبير امام المحدثين... ناظر الدارقطني فرضيه وهو ثقة واسع العلم بلغت تصانيفه قريبا من خمس مائة جزء.

حاكم، حافظ بزرگ و پيشواي محدثان است. دار قطني با او مناظره اي داشت كه او را پسنديد، او مورد اعتماد و داراي علم بسيار است و نوشته هاي نزديك به پانصد جلد مي شود.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان،تذكرة الحفاظ، ج٣، ص ١٠٣٩ ـ ١٠٤٠،ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الأولي.

سيوطي مي نويسد:

الحاكم الحافظ الكبير إمام المحدثين أبو عبد الله محمد بن عبد الله محمد بن حمدويه بن نعيم الضبي الطهماني النيسابوري... وكان إمام عصره في الحديث العارف به حق معرفته صالحا ثقة.

حاكم، حافظ بزرگ و پيشواي محدثان است... او در زمان خود پيشواي علم حديث و آن چنان كه شايسته بود ، با علم حديث آشنائي داشت، درستكار و قابل اعتماد بود.

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي٩١١هـ)،طبقات الحفاظ، ج١، ص٤١٠ ـ ٤١١،ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٣هـ.

أبو اسحاق شيرازي، حاكم را اين گونه معرفي مي كند:

هو أبو عبد الله محمد بن عبد الله بن محمد النيسابوري المعروف بالحاكم صاحب المستدرك وتاريخ نيسابور وفضائل الشافعي وكان فقيها حافظا ثقة عليا لكنه يفضل علي بن أبي طالب علي عثمان رضي الله عنهما انتهت إليه رياسة أهل الحديث طلب العلم في صغره ورحل إلي الحجاز والعراق مرتين وروي عن خلائق عظيمة قال الأسنوي ويزيد علي الفيء شيخ وتفقه علي أبي الوليد النيسابوري وأبي علي بن أبي هريرة وأبي سهل الصعلوكي وانتفع به أئمة كثيرون منهم البيهقي قال عبد الغافر كان الحاكم إمام أهل الحديث في عصره وبيته بيت الصلاح والورع واختص بصحبته إمام وقته أبي بكر الصيغي وكان يراجع الحاكم في الجرح والتعديل.

محمد بن عبد الله... نيشابوري مشهور به حاكم صاحب كتاب المستدرك، تاريخ نيشابور و فضائل شافعي، فقيه، حافظ، قابل اعتماد و بلند مرتبه بود؛ ولي علي بن أبي طالب را از عثمان برتر مي دانست. رياست اهل حديث به او مي رسد. تحصيل دانش را از كودكي آغاز و دو بار به حجاز و عراق مسافرت كرد. از افراد زيادي روايت نقل كرده... و بزرگان زيادي؛ از جمله بيهقي از او كسب دانش كرده اند. عبد الغافر گفته كه حاكم پيشواي اهل حديث در زمان خود بود و خانه او خانه درستكاري و پرهيزگاري بود، أبي بكر صبيغي كه پيشواي زمان خود بود، همواره در كنار حاكم بود و در جرح و تعديل روات به او مراجعه مي كرد.

الشيرازي، إبراهيم بن علي بن يوسف أبو إسحاق (متوفاي٤٧٦هـ)،طبقات الفقهاء، ج١، ص ٢٢٢، تحقيق: خليل الميس، ناشر: دار القلم - بيروت.

و ابن خلكان مي نويسد:

الحاكم النيسابوري الحافظ المعروف بابن البيع إمام أهل الحديث في عصره والمؤلف فيه الكتب التي لم يسبق إلي مثلها كان عالما عارفا واسع العلم.

حاكم نيشابوري حافظ (كسي كه بيش از صد هزار حديث حفظ است) مشهور به ابن البيع، پيشواي اهل حديث در زمان خود بود و كتاب هاي در علم حديث نوشت كه كسي پيش از او همانندش را ننوشته بود، او دانشمند، عارف و داراي دانش بسياري بود.

إبن خلكان، أبو العباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر(متوفاي٦٨١هـ)،وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان، ج٤، ص ٢٨٠، تحقيق: احسان عباس، ناشر: دار الثقافة - لبنان.

و أبي الفداء در تاريخش مي نويسد:

وفيها توفي الحافظ محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدويه بن نعيم الضبي الطهماني، المعروف بالحاكم النيسابوري إِمام أهل الحديث في عصره، والمؤلف فيه الكتب التي لم يسبق إِلي مثلها، سافر في طلب الحديث، وبلغت عدة شيوخه نحو ألفين، وصنف عدة مصنفات....

در آن سال (٤٥٥هـ) حافظ محمد بن عبد الله... مشهور به حاكم نيشابوري از دنيا رفت، او پيشواي اهل حديث در زمان خود بود و كتاب هاي در علم حديث نوشت كه كسي همانند آن ها را پيش از او ننوشته بودند، براي يادگيري حديث مسافرت مي كرد، اساتيد او نزديك به دو هزار نفر بودند، كتاب هاي بسياري نوشت...

أبو الفداء عماد الدين إسماعيل بن علي (متوفاي٧٣٢هـ)،المختصر في أخبار البشر، ج١، ص ٢٤٧، طبق برنامه الجامع الكبير.

جالب است كه بدانيد لقب «حاكم» بالاترين درجه اي است كه مي تواند يك محدث به آن دسترسي پيدا كند.

ملا علي هروي در باره مراتب علماي علم حديث مي نويسد:

«الإمام» أي المقتدي به، وهو إمام أئمة الأنام كالسيوطي، وابن الهمام، والسخاوي، والقسطلاني، وملا قاسم الحنفي، وغيرهم من العلماء الأعلام.

«العالم» أي العالم الكامل، والمشهور في هذا العلم، فإن له تصانيف كثيرة، وتآليف شهيرة، وأجلها «فتح الباري في شرح البخاري» الذي هو في هذا الفن غاية، بل في سائر العلوم الشرعية نهاية.

«الحافظ»: هو من أحاط علمه بمئة ألف حديث.

ثم بعده الحجة: وهو من أحاط علمه بثلاث مئة ألف حديث،

ثم الحاكم: وهو الذي أحاط علمه بجميع الأحاديث المروية متناً وإسناداً، وجرحاً وتعديلاً وتاريخاً، كذا قاله جماعة من المحققين.

«امام» كسي است كه مردم به او اقتدا مي كنند و او پيشواي مردم است؛ افرادي مثل سيوطي، ابن همام، سخاوي، قسطلاني، ملا قاسم حنفي و ديگر علماي اعلام.

«عالم» يعني عالم كامل و مشهور در آن علم؛ كسي كه در اين علم كتاب هاي زياد و مشهوري نشوته است؛ بهترين اين كتاب «فتح الباري در شرح صحيح بخاري» است كه در اين فن (علم حديث) سرآمداست و بلكه در ديگر علوم شرعي نيز اين چنين است.

حافظ كسي است كه به صد هزار حديث احاطه دارد، پس از آن حجت است كه به سي صد هزار حديث احاطه دارد و سپس حاكم است و حاكم كسي است كه به تمام احاديث نقل شده؛ چه از نظر متن و چه از نظر سند احاطه دارد، به جرح و تعديل و تاريخ تمام روايات تسلط دارد؛ چنانچه جماعتي از محققان نيز همين مطلب را گفته اند.

ملا علي القاري، نور الدين أبو الحسن علي بن سلطان محمد الهروي(متوفاي١٠١٤هـ)،شرح شرح نخبة الفكر في مصطلحات أهل الأثر، ج١، ص١٢١،قدم له: الشيخ عبد الفتح أبو غدة، حققه وعلق عليه: محمد نزار تميم وهيثم نزار تميم، ناشر: دار الأرقم - لبنان / بيروت.

بنابراين، ابو عبد الله نيشابوري كه به لقب «حاكم» مفتخر شده، كسي است كه به تمام روايات اهل سنت؛ چه از نظر سند و چه از نظر متن، احاطه دارد و بر جرح و تعديل تمام روات سني مسلط است.

با توجه به آن چه گذشت، آيا انسان منصف مي تواند به گفته حاكم نيشابوري اعتماد نكند؟

روشن است كه اگر كسي كه ضمير پاك داشته باشد، به همين گفته حاكم نيشابوري با اين شخصيت ممتاز و عظيمي دارد، اعتماد مي كند؛ اما كسي كه تمام تلاشش انكار فضائل اهل البيت عليهم السلام است، طبيعي است كه به هر بهانه اي از قبول حقيقت سرباز زند.

تصحيح روايت توسط علماي اهل سنت:

علاوه بر تصحيح ابن جرير طبري و حاكم نيشابوري كه تفصيل آن گذشت، برخي ديگر از بزرگان تاريخ اهل سنت نيز اين روايت را تصحيح و تأييد كرده اند.

متقي هندي پس از نقل اشكالاتي كه توسط علماي اهل سنت و به ويژه مغرضاني همچون ابن جوزي بر اين روايت وارد شده، و برخي ديگر كه روايت را «حسن» دانسته اند، اين چنين نتيجه گيري كرده است:

وقد كنت أجيب بهذا الجواب دهرا إلي أن وقفت علي تصحيح ابن جرير لحديث علي في تهذيب الآثار مع تصحيح (ك) لحديث ابن عباس فاستخرت الله وجزمت بارتقاء الحديث من مرتبة الحسن إلي مرتبة الصحة - والله أعلم.

من نيز هميشه از اين روايت، همين جواب ها را مي دادم؛ تا اين كه به تصحيح ابن جرير طبري برخوردم كه در كتاب تهذيب الآثار روايت علي (عليه السلام) را تصحيح كرده بود و همچنين ديدم كه حاكم نيشابوري روايت ابن عباس را تصحيح كرده است، پس از استخاره، يقين كردم به ارتقاء اين حديث از مرتبه «حسن» به مرتبه صحيح.

الهندي، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاي٩٧٥هـ)، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، ج١٣، ص٦٥،تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤١٩هـ - ١٩٩٨م.

خطيب بغدادي در تاريخ خود، از يحيي بن معين نقل مي كند كه او در ابتدا صحت روايت را انكار مي كرد؛ اما بعد از جستجو متوجه شده است كه اين روايت را غير از ابوصلت هروي، كسان ديگر نيز نقل كرده اند؛ به همين خاطر نظرش عوض شده و آن را صحيح دانسته است.

 

واما حديث الأعمش فان أبا الصلت كان يرويه عن أبي معاوية عنه فأنكره أحمد بن حنبل ويحيي بن معين من حديث أبي معاوية ثم بحث يحيي عنه فوجد غير أبي الصلت قد رواه عن أبي معاوية فأخبرنا محمد بن أحمد بن رزق.... عن بن عباس قال قال رسول اللهeالله عليه وسلم أنا مدينة العلم وعلي بابها فمن أراد العلم فليأت بابه قال القاسم سألت يحيي بن معين عن هذا الحديث فقال هو صحيح.

قلت أراد أنه صحيح من حديث أبي معاوية وليس بباطل إذ قد رواه غير واحد عنه.

اما حديث أعمش كه ابوصلت آن را از ابومعاويه نقل كرده، احمد بن حنبل و يحيي بن معين آن را رد كرده اند؛ سپس يحيي جستجوي بيشتريكرد؛ پس سند ديگري پيدا كرد كه كس ديگري نيز آن را از ابومعاويه نقل كرده است... قاسم مي گويد كه از يحيي بن معين در باره اين روايت سؤال كردم؛ پس گفت: صحيح است.

من (خطيب بغدادي) مي گويم: منظور از او از «صحيح» اين است كه روايت ابو معاويه باطل نيست؛ چرا كه تعداد ديگري نيز آن را از او نقل كرده اند.

البغدادي، ابوبكر أحمد بن عليبن ثابت الخطيب (متوفاي٤٦٣هـ)، تاريخ بغداد، ج١١، ص٥٠،ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.

ابن حجر عسقلاني پس از نقل تضعيفات ابن جوزي مي گويد:

وهذا الحديث له طرق كثيرة في مستدرك الحاكم أقل أحوالها أن يكون للحديث أصل فلا ينبغي أن يطلق القول عليه بالوضع.

اين حديث در كتاب مستدرك حاكم طرق متعدد دارد كه كمترين درجه آن اين است كه بگويم اين روايت اصل و ريشه دارد؛ پس شايسته نيست كه به صورت مطلق طرفدار جعلي بودن آن بشويم.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي٨٥٢ هـ)، لسان الميزان، ج٢، ص١٢٢،تحقيق: دائرة المعرف النظامية - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٦هـ - ١٩٨٦م.

بدر الدين زركشي بعد از نقل طرق مختلف روايت مي نويسد:

والحاصل ان الحديث ينتهي لمجموع طريقي أبي معاوية وشريك إلي درجة الحسن المحتج به ولا يكون ضعيفا فضلا عن ان يكون موضوعا انتهي.

نتيج آن كه اين حديث با مجموع دو طريقي از ابومعاويه و شريك نقل شده، به درجه «حسن» كه مي شود به آن احتجاج كرد، مي رسد، ضعيف نيست؛ چه رسد به اين كه جعلي و ساختگي باشد.

الزركشي المصري الحنبلي، شمس الدين أبي عبد الله محمد بن عبد الله (متوفاي٧٩٤هـ)،اللآلئ المنثورة في الأحاديث المشهورة المعروف بـ ( التذكرة في الأحاديث المشتهرة )، ج١، ص١٦٥، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٦ هـ ـ ١٩٨٦م.

جلال الدين سيوطي تصريح مي كند كه اين روايت «حسن» و بلكه به گفته حاكم صحيح است. سپس اشكالات بخاري، ترمذي و ابن معين را نقل مي كند و مي گويد كه به اين سخنان اعتراض و رد شده و در حقيقت ديگر علماي سني آن را نپذيرفته اند:

وأما حديث أنا مدينة العلم وعلي بابها فهو حديث حسن بل قال الحاكم صحيح وقول البخاري ليس له وجه صحيح والترمذي منكر وابن معين كذب معترض.

اما حديث «أنا مدينة العلم وعلي بابها» پس او حديث «حسن» است؛ بلكه حاكم گفته است كه «صحيح» است؛ و به گفته بخاري كه سند صحيح ندارد، و سخن ترمذي گفته كه منكر (غير قابل قبول) است و ابن معين كه گفته دروغ است، اعتراض شده است.

الهيثمي، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر (متوفاي٩٧٣هـ)، الفتاوي الحديثية، ج١، ص١٩٢،طبق برنامه الجامع الكبير.

ابن سمعون بغدادي، روايت «أنا مدينة العلم» را يكي از برترين فضائل آن حضرت مي شمارد:

ومناقبه رضي الله تعالي عنه كثيرة جدا ويكفي منها قوله «أنا مدينة العلم وعلي بابها».

فضائل آن حضرت جدا زياد است، و (ما را) بس است اين گفته رسول خدا كه فرمود: «من شهر علم هستم و علي دورازه آن است».

أمالي ابن سمعونج١، ص٥١

شمس الدين سخاوي بعد از نقل طرق و ديدگاه هاي علما، مي گويد:

وأحسنها حديث ابن عباس بل هو حسن.

بهترين آن روايت إبن عباس و بلكه او «حسن» است.

السخاوي، شمس الدين محمد بن عبد الرحمن(متوفاي٩٠٢هـ)،المقاصد الحسنة في بيان كثير من الأحاديث المشتهرة علي الألسنة، ج١، ص١٧٠، تحقيق: محمد عثمان الخشت، ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٥ هـ - ١٩٨٥م

زكريا الأنصاري مي نويسد:

قال الحافظ أبو سعيد العلائي الصواب أنه حسن باعتبار طرقه وبه أفتي شيخنا حافظ عصره العسقلاني.

حافظ ابوسعيد عالي گفته: حق اين است كه اين روايت به اعتبار طرق متعددي كه دارد، «حسن» است. استاد ما حافظ زمانش ابن حجر عسقلاني نيز همين فتوا را داده است.

الأنصاري الشافعي، أبويحيي زكريا (متوفاي٩٢٦هـ)،المنفرجتان/ شعر ابن النحوي والغزالي، ج١، ص١٣٥ ـ ١٣٦، تحقيق: عبد المجيد دياب، ناشر: دار الفضيلة - القاهرة.

صالحي شامي مي نويسد:

روي الترمذي وغيره مرفوعا: أنا مدينة العلم وعلي بابها والصواب الحديث حسن. كما قال الحافظان العلائي وابن حجر

ترمذي و ديگران از رسول خدا (ص) نقل كرده اند كه فرمود: «من شهر علمم و علي دروازه آن است» حق اين است كه اين روايت «حسن» است؛ همان طوري كه حافظ علائي و حافظ ابن حجر گفته اند.

الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاي٩٤٢هـ)، سبل الهدي والرشاد في سيرة خير العباد، ج١، ص٥٠٩،تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤١٤هـ.

روايت «حسن» همانند روايت «صحيح» حجت است

حتي اگر فرض را بر اين بگيريم كه اين روايت از نظر سندي به درجه «صحيح» نرسد و «حسن» باشد، بازهم در حجيت آن خللي وارد نمي شود؛ چرا كه روايت «حسن» نيز همانند روايت «صحيح» از ديدگاه اهل سنت حجت است و از نظر حجيت هيچ تفاوتي بين اين دو دسته از روايات نيست؛ چنانچه نووي مي نويسد:

ثم الحسن كالصحيح في الاحتجاج به وإن كان دونه في القوة؛ ولهذا أدرجته طائفة في نوع الصحيح.

روايت «حسن» در احتجاج همانند روايت صحيح است؛ اگرچه از نظر قوت از او پايين تر است، به همين خاطر طايفه اي اين روايت را در زمره روايات حسن آورده اند.

النووي الشافعي، محيي الدين أبو زكريا يحيي بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام (متوفاي٦٧٦ هـ)، التقريب، ج١، ص٢، طبق برنامه الجامع الكبير

و ابن تيميه مي نويسد:

النوع الثاني. الحسن وهو في الاحتجاج به كالصحيح عند الجمهور.

نوع دوم از روايات، روايت «حسن» است. از ديدگاه جمهور علما، اين روايت در احتجاج همانند روايت صحيح است.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي ٧٢٨ هـ)، الباعث الحثيث شرح إختصار علوم الحديث، ج١، ص١٢٩، طبق برنامه الجامع الكبير.

محمد بن جماعة مي گويد:

فروع: الأول الحسن حجة كالصحيح وإن كان دونه ولذلك أدرجه بعض أهل الحديث فيه ولم يفردوه عنه.

فرع: اول: روايت «حسن» همانند روايت «صحيح» حجت است؛ اگر از او پايين تر است؛ به همين خاطر برخي از اهل حديث آن را در زمره حديث صحيح آورده اند و جدا نكرده اند.

محمد بن إبراهيم بن جماعة (متوفاي٧٣٣هـ)، المنهل الروي في مختصر علوم الحديث النبوي، ج١، ص٣٦، تحقيق: د. محيي الدين عبد الرحمن رمضان، ناشر: دار الفكر - دمشق، الطبعة: الثانية، ١٤٠٦هـ.

جلال الدين سيوطي مي گويد:

ثم الحسن كالصحيح في الاحتجاج به وإن كان دونه في القوة ولهذا أدرجته طائفة في نوع الصحيح العدل.

روايت حسن همانند روايت صحيح است در احتجاج؛ اگر چه از نظر قوت از او پايين تر است؛ به همين خاطر طايفه اي آن را نوعي از انواع روايت صحيح شمرده اند.

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي٩١١هـ)، تدريب الراوي في شرح تقريب النواوي، ج١، ص٨٨، تحقيق: عبد الوهاب عبد اللطيف، ناشر: مكتبة الرياض الحديثة - الرياض.

و عبد الرؤوف مناوي مي گويد كه اگر كسي به دو روايتي كه هر كدام به تنهائي حجت نيستند، احتجاج كند، اشكالي ندارد:

الحسن كالصحيح في الاحتجاج به إن كان دونه في القوة. ولا بدع في الاحتجاج بحديث له طريقان، ولو انفرد كل منهما لم يكن حجة كما في مرسل ورد من وجه آخر مسنداً، أو وافقه مرسل آخر بشرطه كما ذكره ابن الصلاح.

روايت «حسن» همانند روايت «صحيح» است در احتجاج؛ اگر چه از نظر قوت پايين تر از آن است. اگر كسي به حديثي كه تنها دو طريق دارد، احتجاج كند، بدعت نكرده است؛ اگر هر كدام آن ها به تنهائي حجت نيست؛ همان طوري كه اگر روايت مرسي از طريق ديگري به صورت مرسل نقل شده باشد و يا مرسل ديگري از نظر معنا و شرايطي كه او دارد موافق باشد؛ چنانچه ابن صلاح همين مطلب را گفته است.

المناوي، محمد عبد الرؤوف بن علي بن زين العابدين (متوفاي ١٠٣١هـ)، اليواقيت والدرر في شرح نخبة ابن حجر، ج١، ص٣٩٢، تحقيق: المرتضي الزين أحمد، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولي، ١٩٩٩م.

نتيجه: حتي اگر گفته طبري، حاكم نيشابوري و متقي هندي مبني بر صحت سند روايت پذيرفته نشود، و طبق گفته ديگر بزرگان سني روايت «حسن» باشد، بازهم به حجيت آن ضربه اي نمي زند و روايت براي اهل سنت حجت است.

بنابراين طبق اين روايت، همه مسلمانان وظيفه دارند، دين شان را از يك طريق بگيرند و آن «باب مدينة علم پيامبر» است.

اطلاق لقب «باب مدينة العلم» براي اميرالمؤمنين (ع):

علاوه بر رواياتي كه گذشت و اعتبار سند آن ها ثابت شد، عده اي از بزرگان اهل سنت صحت روايت را مفروغ عنه گرفته و از لقب «باب مدينة العلم» براي اميرمؤمنان عليه السلام استفاده كرده اند.

ابونعيم اصفهاني، يكي از كساني بود كه روايت «أنا مدينة العلم» را با سند صحيح نقل كرده بود، به همين دليل ايشان در كتاب حلية الأولياء در شرح حال علي بن أبي طالب عليه السلام مي نويسد:

علي بن أبي طالب. وسيد القوم محب المشهود ومحبوب المعبودباب مدينة العلموالعلوم....

الأصبهاني، ابونعيم أحمد بن عبد الله (متوفاي٤٣٠هـ)، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء،ج١، ص٦١،ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت، الطبعة: الرابعة، ١٤٠٥هـ.

ابوسعيد سمعاني در كتاب الأنساب در معناي كلمه «شهيد» مي نويسد كه اولين كسي به اين لقب مشهور شد، حسين بن علي عليهما السلام فرزند «باب مدينة العلم» بود.

الشهيد. بفتح الشين المعجمة وكسر الهاء وسكون الياء المنقوطة من تحتها بنقطتين وفي آخرها الدال المهملة هذا الإسم اشتهر به جماعة من العلماء قتلوا فعرفوا ب الشهيد أولهمابن باب مدينة العلموريحانة رسول الله صلي الله عليه وسلم الشهيد الشهيد الحسين بن علي سيد شباب أهل الجنة.

شهيد: جماعتي از علما كشته شدند و سپس به اين نام شناخته مي شدند؛ نخستين آن ها پسر «باب مدينة العلم» و ريحانه رسول خدا، حسين بن علي سيد جوانان اهل بهشت بود...

السمعاني، أبو سعيد عبد الكريم بن محمد ابن منصور التميمي (متوفاي٥٦٢هـ)، الأنساب، ج٣، ص٤٧٥، تحقيق: عبد الله عمر البارودي، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٩٩٨م

بدر الدين عيني در شرح صحيح بخاري، به نقل از ابوالوشاء مي نويسد كه يكي از ويژگي هاي اميرمؤمنان عليه السلام اين بود كه او «دوازه علم پيامبر» بود:

ومن خواصه أي: خواص علي، رضي الله تعالي عنه، فيما ذكره أبو الشاء: أنه كان أقضي الصحابة، وأن رسول الله، صلي الله عليه وسلم، تخلف عن أصحابه لأجله،وأنه باب مدينة العلم، وأنه لما أراد كسر الأصنام التي في الكعبة المشرفة أصعده النبي صلي الله عليه وسلم برجليه علي منكبيه، وأنه حاز سهم جبريل، عليه الصلاة والسلام، بتبوك.

از ويژگي هاي علي (عليه السلام) بنابرآنچه كه ابوالوشاء گفته است: او در ميان صحابه از همه بهتر قضات مي كرد، رسول خدا (ص) به خاطر او از ديگر اصحاب جدا مي شدند (عقب مي ماندند تا علي (عليه السلام) برسد)؛ او «دروازه علم» بود؛ وقتي مي خواست بت هاي بالاي خانه كعبه را بشكند، رسول خدا (ص) او را بر شانه هاي خود بلند كرد؛ در تبوك جبرئيل به جاي او به جنگ رفت و گفت سهم من براي علي (عليه السلام) باشد...

العيني الغيتابي الحنفي، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاي ٨٥٥هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج١٦، ص٢١٥،ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

ملا علي هروي در تقابل بين فهم علماي امت اسلامي و صحابه مي نويسد:

أن فهم الصحابي لا سيمامثل علي باب مدينة العلممقدم علي فهم غيره

فهم صحابه؛ به ويژه شخصتي مثل علي (عليه السلام) كه دروازه علم است، بر فهم ديگران مقدم است.

ملا علي القاري، نور الدين أبو الحسن علي بن سلطان محمد الهروي(متوفاي١٠١٤هـ)، مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، ج٤، ص١١٩،تحقيق: جمال عيتاني، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٢٢هـ - ٢٠٠١م.

علامه شهاب الدين آلوسي حنفي در چندين جا از تفسيرش از اين لقب براي اميرمؤمنان عليه السلام استفاده كرده است كه ما به دو مورد اشاره مي كنيم.

وي در رد تحريف قرآن مي نويسد:

وبعد إنتشار هذه المصاحف بين هذه الأمة المحفوظة لا سيما الصدر الأول الذي حوي من الأكابر ما حوي وتصدر فيه للخلافة الراشدة علي المرتضيوهو باب مدينة العلملكل عالم والأسد الأشد الذي لا تأخذه في الله لومة لائم.

بعد از انتشار اين مصحف هاي در ميان امت، كه در پناه خداوند؛ به ويژه در صدر اول كه بسياري از بزرگان را در خود جاي داده بود كه در آن زمان علي مرتضي خلافت را به عهده گرفت، همان كسي كه دروازه علم براي هر دانشمندي بود، شير دلاور خداوند بود كه در راه خداوند ملامت هيچ ملامت كننده اي در او تأثير نداشت.

الآلوسي البغدادي الحنفي، أبو الفضل شهاب الدين السيد محمود بن عبد الله (متوفاي١٢٧٠هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج١، ص٢٣،ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

و در جاي ديگر مي نويسد:

وأن من وهب سبحانه له من أمته قوة قدسية يهب سبحانه له ما تتحمله قوته منه وقد سمعت ما سمعت في النقباء والنجباء ويمكن أن يكون قد علم عليه الصلاة والسلام ذلك أمثالهم ومن هو أعلي قدرا منهم كالأمير علي كرم الله تعالي وجهه وهوباب مدينة العلمبطريق من طرق التعليم.

اگر خداوند به كسي از امت رسول خدا (ص) قدرت قدسي بدهد، به اندازه اي مي دهد كه او تحمل و طاقتش را داشته باشند، چه بسيار شنيده ايم در باره نقيبان و برگزيدگان. ممكن است كه رسول خدا (ص) ياد داده باشد به امثال اين افراد و به كساني كه برتر از آن ها بوده اند؛ مثل امير علي (عليه السلام) كه او دروازه علم بود، با يكي از راه هاي يادگيري. (رسول خدا (ص) با يكي از روش ها به او ياد داده بود).

روح المعانيج٢٣، ص١٢٠

شيخ عبد الحي كتاني در باره علم اميرمؤمنان عليه السلام مي نويسد:

وقال ابن المسيب ما كان أحد يقول سلوني غير علي وقال ابن عباس أعطي علي تسعة اعشار العلم ووالله لقد شاركهم في العشر الباقي قال واذ اثبت الشيء عن علي لم نعدل إلي غيره وسؤال كبار الصحابة له ورجوعهم إلي فتاويه واقواله في المواطن والمعضلات مشهور وناهيك أن انتهاء طرق علوم القوم وسلاسلهم اليه فلست تري من طريقة في الاسلام الا وانتهاؤها اليه ومنتهي سندها عنه رضي الله عنه تصديقا لكونه باب مدينة العلم.

سعيد بن مسيب گفته: هيچ كس غير از علي (عليه السلام) نگفت كه هر چه مي خواهيد از من سؤال كنيد. از ابن عباس نقل شده است كه به علي (عليه السلام) نه دهم تمام علوم داده شده بود، به خدا سوگند كه او در يك دهم باقي مانده نيز شريك بود. همچنين گفت: وقتي چيزي از طريق علي (عليه السلام) براي من ثابت مي شد، به ديگري رجوع نمي كردم.

سؤال بزرگان صحابه از او، رجوع آن ها به فتواها و گفته هاي علي (عليه السلام) در موارد و مشكلات مشهور است. توجه داشته باش كه تمام راه هاي علوم قوم و رشته هاي آن به او برمي گردد، پس نمي بيني هيچ راهي از راه هاي اسلامي را؛ مگر اين كه پايانش به سوي او باشد و آخر سند به او برسد؛ تا تصديق شده باشد اين سخن پيامبر را كه او دروازه علم است.

الكتاني، عبد الحي بن عبد الكبير (متوفاي١٣٨٣هـ)، نظام الحكومة النبوية المسمي التراتيب الإدراية، ج٢، ص٣٧٠،ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت.

ابن حمدن سخناني زني به نام أم الخير بنت الحريش البارقية را نقل مي كند كه در حضور معاويه سخنراني غرائي كرده است و از جمله گفته:

فإلي أين تريدون رحمكم الله عن ابن عم رسول الله صلي الله عليه وسلم وزوج ابنته وأبي ابنيه، خلق من طينته، وتفرع من نبعته، وخصه بسره، وجعله باب مدينة علمه وعلم المسلمين، وأبان ببغضه المنافقين.

به كجا مي خواهيد برويد، از (پيش) پسر عموي رسول خدا (ص)، شوهر دخترش، پدر دو فرزندش بود، همان كسي كه از طينت او خلق شده بود، از سرچشمه او گرفته شده بود، محرم اسرارش بود، همان كسي كه رسول خدا (ص) او را دروازه علمش و علم تمام مسلمانان قرار داد؛ اما منافقان آشكارا با او دشمني كردند.

ابن حمدون، محمد بن الحسن بن محمد بن علي (متوفاي ٦٠٨هـ)، التذكرة الحمدونية، ج٥، ص١٨٦ ١٨٨،تحقيق: إحسان عباس، بكر عباس، ناشر:دار صادر - بيروت،، الطبعة: الأولي، ١٩٩٦م.

صلاح الدين صفدي در كتاب الوافي بالوفيات، شعري از از صفي الدين حلي در باره رسول خدا صلي الله عليه وآله نقل مي كند كه در آن از دروازه علم آن حضرت نيز سخن به ميان آمده است. وي ابتدا شاعر را اين چنين مي ستايد:

صفي الدين الحلي. عبد العزيز بن سرايا بن علي بن أبي القاسم بن أحمد بن نصر بن أبي العز ابن سرايا بن باقي بن عبد الله بن العريض هو الإمام العلامة البليغ المفوه الناظم الناثر شاعر عصرنا علي الإطلاق صفي الدين الطائي السنبسي الحلي...

صفي الدين حلي... همان كسي كه پيشوا، علامه، كسي كه در نظم و نثر، زيبا سخن مي گفت، شاعر علي الإطلاقزمان ما بود (وقتي مردم صورت مطلق مي گفتند «شاعر»، منظور او بود).

و سپس مي گويد:

ونقلت من خطه قصيدة يمدح بها سيدنا رسول الله(ص) الطويل...

من اين شعر طولاني را از دست خط خودش كه در آن رسول خدا (ص) را ستوده نقل مي كنم:...

لأنك سر الله والآية التيتجلت فجلي ظلمة الشرك نورها

مدينة علم وابن عمك بابهافمن غير ذاك الباب لم يؤت سورها

... چرا كه تو راز خدا بودي و نشانه اي كه متجلي شد و نور او ظلمت شرك را از بين برد، شهر علمي بودي كه پسر عمويت دروازه آن بود، پس به غيز از در كسي سراغ ديوارنمي رود.

الصفدي، صلاح الدين خليل بن أيبك (متوفاي٧٦٤هـ)، الوافي بالوفيات،ج١٨، ص٢٩٩،تحقيق أحمد الأرناؤوط وتركي مصطفي، ناشر: دار إحياء التراث - بيروت - ١٤٢٠هـ- ٢٠٠٠م.

١٧ سند دارد؛ اما ضعيف است!!!

ابن جوزي حنبلي، يكي از كساني است كه تلاش كرده به صورت ممكن، روايت «أنا مدينة العلم» را تضعيف و ثابت كند كه اين روايت ساختگي است.

جالب است كه وي اين روايت را با پنج طريق از امير المؤمنين عليه السلام، ده طريق از ابن عباس و دو طريق از جابر بن عبد الله نقل مي كند و سپس در آخر نتيجه مي گيرد كه اين روايت ساختگي وضعيف است.

ما از او سؤال مي كنيم كه آيا اگر روايتي با اين همه سند در باره فضائل ابوبكر و عمر نقل شده بود، بازهم اين همه تلاش مي كرديد كه آن را تضعيف كنيد؟ يا مي گفتيد كه چون طرق متعدد است؛ پس همديگر راتقويت مي كنند و يقين مي كنيم كه اين روايت وارد شده است؟

چنانچه محمد امير صنعاني در باره روايت «اقتدوا باللذين من بعدي أبي بكر وعمر» مي نويسد:

وله طرق فيها مقال إلا أنه يقوي بعضها بعضا.

الأمير الصنعاني، محمد بن إسماعيل (متوفاي١١٨٢هـ)،سبل السلام شرح بلوغ المرام من أدلة الأحكام، ج٢، ص١١، تحقيق: محمد عبد العزيز الخولي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الرابعة، ١٣٧٩ هـ.

و يا ابن حجر عسقلاني ادعا مي كند كه برخي از آيات بر طبق اعتقاد و گفته عمر نازل مي شده است:

وأورد بن أبي حاتم والطبري أيضا من طريق عبد الرحمن بن أبي ليلي أن يهوديا لقي عمر فقال أن جبريل الذي يذكره صاحبكم عدو لنا فقال عمر من كان عدوا لله وملائكته ورسله وجبريل وميكال فإن الله عدو للكافرين فنزلت علي وفق ما قال وهذه طرق يقوي بعضها بعضا

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي٨٥٢ هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج٨، ص١٦٦،تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

و موارد متعدد ديگري كه وقتي روايتي در فضائل خلفا بوده؛ هرچند تمام طرق آن ها ضعيف بوده اند؛ اما همديگر را تقويت كرده و براي سني ها حجت شده اند.

حذف حديث «أنا مدينة العلم» از صحيح ترمذي

طبق نقل برخي از بزرگان اهل سنت اين روايت با تعبير «أنا مدينة العلم و علي بابها» در سنن ترمذي نقل شده بوده؛ ولي از آن جايي كه وجود چنين روايتي؛ آن هم در صحيح ترمذي با مذاق و اعتقادات پيروان مكتب خلفا سازگاري نداشته است ، بهترين راه مقابله با آن را حذف آن از اصل كتاب ديده اند و متأسفانه اين روايت بعد ها توسط ديگران و در چاپ هاي بعدي حذف شده است.

از جمله كساني كه اين روايت را از صحيح ترمذي نقل كرده اند ، افراد ذيل هستند :

شاهد اول :ابن اثير جزري (٦٣٠هـ) :

٦٤٨٩ (ت ـ علي بن أبي طالب رضي الله عنه ) أن رسول الله صلي الله عليه وسلم قال «أنا مدينة العلم ، و عليُّ بابُها».أخرجه الترمذي.

از رسول خدا (ص) روايت شده است كه فرمود : من شهر علمم و علي درآن است. اين روايت را ترمذي نقل كرده است.

ابن أثير الجزري، المبارك بن محمد ابن الأثير (متوفاي٥٤٤هـ)، معجم جامع الأصول في أحاديث الرسول، ، ج٧ ، ص٤٣٧ ، ح ٦٤٨٩ ، تحقيق محمد الفقي ، دار احياء التراث العربي ، بيروت ، الطبعة الرابعة ، ١٤٠٤هـ.

عكس جلد جامع الأصول (نسخه اول)


عكس صفحه مورد نظر (نسخه اول)

 

عكس جلد نسخه دوم (نسخه دوم)

عكس صفحه مورد نظر (نسخه دوم)

شاهد دوم : جلال الدين سيوطي (٩١١هـ) :

اين عالم بزرگ اهل سنت در كتاب تاريخ الخلفاء مي نويسد :

وأخرج البزار والطبراني في الأوسط عن جابر بن عبد اللهوأخرج الترمذيوالحاكم عن علي قال قال رسول الله صلي الله عليه وسلم : «أنا مدينة العلم وعلي بابها».

بزار و طبراني در اوسط از جابر بن عبد الله و ترمذي و حاكم از علي (عليه السلام) روايت كرده اند كه رسول خدا (ص) فرمود : من شهر علمم و علي در آن است.

 

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي٩١١هـ)،تاريخ الخلفاء، ج ١ ، ص ١٧٠ ، تحقيق: محمد محي الدين عبد الحميد، ناشر: مطبعة السعادة - مصر، الطبعة: الأولي، ١٣٧١هـ - ١٩٥٢م.

 

عكس جلد (نسخه اول)

 

 

عكس صفحه مورد نظر (نسخه اول)

 

 

عكس جلد (نسخه دوم)

 

 

عكس صفحه مورد نظر (نسخه دوم)

 

شاهد سوم :احمد بن حجر هيثمي (٩٧٤

هـ) :

وي در كتاب الصواعق المحرقه اين گونه مي نويسد :

الحديث التاسع أخرج البزار والطبراني في الأوسط عن جابر بن عبد الله والطبراني والحاكم والعقيلي في الضعفاء وابن عدي عن ابن عمروالترمذيوالحاكم عن علي قال قال رسول الله «أنا من مدينة العلم وعلي بابها»....

روايت نهم : بزار و طبراني در اوسط از جابر بن عبد الله انصاري ، و طبراني و حاكم و عقيلي در ضعفاء و ابن عدي از ابن عمر ، و ترمذي و حاكم از علي روايت كرده اند كه رسول خدا (ص) فرمود : من شهر علمم و علي در آن است.

الهيثمي، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر (متوفاي٩٧٣هـ)، الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة، ج٢ ، ص٣٥٧ ، تحقيق عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان، الطبعة: الأولي، ١٤١٧هـ - ١٩٩٧م.

عكس جلد


عكس صفحه مورد نظر

شاهد چهارم : ابن تيميه :

ابن تيميه نيز از كساني است كه مي گويد حديث مدينة العلم در سنن ترمذي نقل شده است !!!

ومما يروونه عن النبي انه قال «أنا مدينة العلم وعلي بابها»

فأجاب هذا حديث ضعيف بل موضوع عند أهل المعرفة بالحديثلكن قد رواه الترمذيوغيره ومع هذا فهو كذب.

از مطالبي كه (شيعيان) نقل مي كنند آن است كه رسول خدا (ص) فرمودند «ا مدينة العلم وعلي بابها»؛ ابن تيميه در پاسخ گفت : اين روايت ضعيف است و در نزد اهل معرفت به حديث روايتي دروغ !!!

اما با اين همهاين روايت را ترمذي و غير او نقل كرده اندبا اين حال اين روايت دروغ است !!!

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي ٧٢٨ هـ)، احاديث القصاص، ص٧٨، تحقيق: محمد الصباغ، ناشر: المكتب الإسلامي.

عكس جلد

عكس صفحه مورد نظر

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي ٧٢٨ هـ)، مجموعة الفتاوي ، ج١٨، ص٢١٦، تحقيق : عامر الجزار / أنور الباز ، ناشر: دار الوفاء.

عكس جلد

عكس صفحه دوم

عكس صفحه مورد نظر

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي ٧٢٨ هـ)، كتب ورسائل وفتاوي شيخ الإسلام ابن تيمية، ج ١٨، ص٣٧٧ ، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ناشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية. طبق برنامه الجامع الكبير .

اگر مي توانيد اثبات كنيد كه اين روايت دروغ است چرا آن را از سنن ترمذي حذف كرده ايد ؟

تحريف نظر ترمذی در مورد حدیث أنا دار الحکمة

در سنن ترمذي موجود بعد از ذكر روايت «أنا دار الحكمة وعلي بابها» آمده است كه:

 

قال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم أنا دَارُ الْحِكْمَةِ وَعَلِيٌّ بَابُهَاقال هذا حَدِيثٌ غَرِيبٌ مُنْكَرٌ

نظر ترمذي طبق نقل طبري :

اما محب الدين طبري نقل مي كند كه نظر ترمذي آن است كه اين روايت حسن است !!!

وي در مورد اين روايت مي نويسد :

ذكرأنه باب دار الحكمة: عن علي رضي الله عنه قال قال رسول الله صلي الله عليه وسلم (أنا دار الحكمة وعلي بابها ) أخرجه الترمذيوقال حديث حسن.

در مورد اين مطلب كه علي درب خانه حكمت است : از علي روايت شده است كه رسول خدا (ص) فرمودند : من خانه حكمتم و علي درب آن است.

اين روايت را ترمذي نقل كرده و آن را حسن مي داند !!!

الطبري، ابوجعفر محب الدين أحمد بن عبد الله بن محمد (متوفاي٦٩٤هـ)، ذخائر العقبي في مناقب ذوي القربي ، ج١، ص٧٧،ناشر : دار الكتب المصرية - مصر. (طبق برنامه الجامع الكبير.

عكس جلد

عكس صفحه مورد نظر

نتيجه:


روايت «أنا مدينة العلم وعلي بابها» با سند هاي معتبر نقل شده است، سه تن از بزرگان تاريخ اهل سنت؛ مثل محمد بن جرير طبري، حاكم نيشابوري و متقي هندي تصريح كرده بودند كه روايت صحيح است. عده اي ديگري كه تعداد آن ها زياد تر بود، گفته بودند كه روايت «حسن» است. از طرف ديگر ثابت كرديم كه روايت «حسن» با روايت «صحيح» از نظر حجيت هيچ تفاوتي ندارد و قطعا حجت است.

همچنين عده اي از بزرگان اهل سنت به آن حضرت لقب «باب مدينة علم» داده اند كه نشان مي دهد، صحت حديث براي آن ها ثابت شده بوده است.

اما در عين حال، چرا مردم از علي بن أبي طالب رويگردان هستند و به جاي وارد شدن از دورازه علم نبوي؛ از پنجره، ديوار و سقف مي خواهند وارد شوند؟

 موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات