پرسش و پاسخ - پرسش و پاسخ - الصفحة ٤٦ - آيا در تاريخ از نقل احاديث مربوط به امام علي عليه السلام توسط حكام جلوگيري مي شده است؟
آيا در تاريخ از نقل احاديث مربوط به امام علي عليه السلام توسط حكام جلوگيري مي شده است؟
کد مطلب: ٤٩٣٤ تاریخ انتشار: ٢٨ مهر ١٣٩٣ تعداد بازدید: ١٨٨٧ پرسش و پاسخ » امام علي (ع) آيا در تاريخ از نقل احاديث مربوط به امام علي عليه السلام توسط حكام جلوگيري مي شده است؟
جواب:
در رابطه با اينكه با ناقلين فضائل أميرالمؤمنين عليه السلام برخوردهاي خيلي خشني مي كرد و يكي را نابود مي كردند تا ديگران از او عبرت بگيرند از اين موارد در تاريخ زياد داريم . كه به چند نمونه اشاره مي شود:
مدرك اول
آقاي ذهبي درباره إبن سقا كه متوفي ٣٧١ هجري است. ذهبي مي گويد :
عبدالله بن محمد بن سقا الحافظ الامام[١]
كلمه امام را در حق هركسي تعبير نمي كند، مي گويد ايشان بالاي منبر حديث طير را مطرح كرد كه اين حديث يكي از احاديثي است كه دلالت قطعي بر فضيلت أميرالمؤمنين عليه السلام بر همه صحابه دارد .
فوثبوا به وأقاموه وغسلوا موضعه[٢]
برخاستند به اين آقا حمله كردند و از منبر پايين كشيدند ومنبر را آب كشيدند
يعني منبري كه در آن فضائل علي گفته شود نجس مي شود
مدرك دوم:
نصر بن علي است از رجال صحاح ستة است يعني هم رجال صحيح بخاري و هم صحيح مسلم و ٤ تا سنن و مساند ديگر است و آقاي ذهبي در تهذيب ج ١٠ ص ٣٨٤ مي گويد كه ابي حاتم و نسائي و إبن خراش گفته اند كه ثقه است . از احمدبن حنبل هم نقل مي كند صداقت او را ، بعد مي گويد آقاي نصربن علي رفت بالاي منبر گفت پيغمبر دست حسن و حسين را گرفت و فرموده هركس اينها را با پدرش دوست داشته باشد :
كان في درجتي يوم القيامة؛ أمر المتوكل بضربه ألف سوط
با من هم درجه است در روز قيامت؛ متوكل دستور داد ١٠٠٠ ضربه شلاق به او بزنيد
اگر كسي زنا كرده باشد ١٠٠ ضربه بيشتر به او نمي زنند . ببينيد ١٠٠ شلاق فقط براي زنا است و هر كسي كه قذف كند حد قذف از ٨٠ شلاق بيشتر نيست و اين آقا ١٠٠٠ شلاق بايد بخورد چون روايتي در فضيلت علي عليه السلام نقل كرده فوقش بگويند اين روايتي را كه نصر بن علي خوانده ، دروغ است ، بعد جالب اين است كه آمدند شروع كردن به زدن ١٠ تا ٢٠ تا ٣٠ تا خوب ١٠٠٠تا شلاق و اضافه نصربن علي هم از فقها و بزرگان اهل سنت است ، بعد ديدند كه ايشان واقعا دارد عذاب زيادي مي كشد و درد دارد آمدند گفتند ايشان از اهل سنت است و اشتباه كرده يا در بعضي از جاها دارد كه
هذا من فعل أهل السنة فلم يزل به حتي تركه[٣]
اين كاري كه شده كاري است كه همه اهل سنت انجام مي دهند
مدرك سوم:
سبكي در مورد نسائي كه از علماي بزرگ اهل سنت است كه او را امام و حافظ و شيخ الاسلام مي دانند و كتابش يكي از صحاح ستة اهل سنت است مي گويد :
أنه أخرج من دمشق لما ذكر فضائل علي قيل ما زالوا يدافعون في خصيتيه حتي أخرج من المسجد ثم حمل إلي الرملة فتوفي بها
چون فضائل علي را مي گفت از دمشق او را بيرون كردند؛ گفته شده تا مادامي كه او را از مسجد خارج نكرده بودند بر خصيتين او مي زدند سپس او را بطرف رمله بردند كه در بين را از دنيا رفت.
نسائي كه از شخصيت هاي برجسته اهل سنت است؛ مراجعه كنيد به :
طبقات الشافعيه - ج ٣ - ص ١٦
المنتظم إبن جوزي - ج ١٣ - ص ١٥٦
تهذيب الكمال - ج ١ - ص ٣٣٩
البداية والنهاية - إبن كثير - ج ١١ - ص ١٤٠
مدرك چهارم:
آقاي عطية بن سعد بن جنادة عوفي متوفي ١١١ كه جزء شخصيت هاي برجسته اهل سنت است و از مجتهدين و فقها هم هست او كسي است كه وقتي عبدالله زبير آمد محمد حنفيه را در كنار مكه با تعدادي از بني هاشم اسير و زنداني كرد و تصميم بر آتش زدن آنان كرده بود همين آقاي عطية همراه با تعدادي آمدند شبانه حمله كردند و جان محمد بن حنفيه را نجات دادند و در حمله حجّاج به مكه جزء فرماندهاني بود كه در برابر حجّاج ايستاد. نه با حجّاج بن يوسف ثقفي ساختند و نه با عبدالله زبير ، بعد از اينكه از حجّاج شكست خوردند فرار كردند به شيراز . حجّاج به عامل و فرمانده اش محمد بن قاسم ثقفي در فارس نامه زد كه عطيه را احضار كن و به او بگو بايد علي بن ابيطالب را لعنت كند اگر اين كار را كرد كه هيچ و الا
فاضربه أربع مئة سوط
اگر علي را ناسزا نكند ٤٠٠ شلاق بزنيد و سر و ريش او هم بايد تراشيده شود و در ميان مردم منتشر شود .
حجّاج يوسف ثقفي وقتي نامه نوشت محمد بن قاسم ثقفي نامه را خواند و عطيه را احضار كرد؛ عطيه عوفي هم در تاريخ فقط يك نفر است. و عده زيادي از بزرگان اهل سنت او را توثيق كرده اند ، ابن سعد در طبقاتش به صراحت مي نويسد كه وقتي عطيه را آوردند به او گفتند بايد علي را لعنت كني گفت من اين كار را نمي كنم :
فأبي عطية أن يفعل ، فضربه أربع مأة سوط وحلق رأسه ولحيته[٤]
عامل بني اميه ٤٠٠ ضربه شلاق به او زد و سر و ريش او را تراشيد
إبن سعد مي گويد :
و كان ثقة انشاالله
[١] . سير أعلام النبلاء، الذهبي، ج ١٧، ص ٣٠٥
[٢] . تذكرة الحفاظ، ج ٣، ص ٩٦٥
[٣] . تهذيب التهذيب، ج ١٠، ص ٣٨٤، بر مبناي مكتبة اهل بيت
[٤] . طبقات إبن سعد - ج ٦ - ص ٣٠٤ ؛ تهذيب التهذيب - ج ٧ - ص ٢٠١ ؛ اعلام زركلي وهابي - ج ٤ - ص ٢٣٧