پرسش و پاسخ
(١)
آيا زيارت جامعه كبيره به لحاظ سندي مورد پذيرش است ؟
٤ ص
(٢)
آيا تشيع جعفري با تشيع علوي متفاوت است؟
٥ ص
(٣)
آيا بر اساس روايت کتاب کافي، امام عصر ارواحنا فداه متولد نشده است؟
٦ ص
(٤)
آيا اهل بيت امام حسين سلام الله عليه در اولين اربعين به کربلا رسيدند؟
٧ ص
(٥)
آيا پياده روي برای زیارت امام حسين عليه السلام مستند ديني دارد؟
٨ ص
(٦)
آيا بر اساس روايت «إن الله يغضب لغضبك ويرضى لرضاك » خداوند تابع حضرت زهرا سلام الله عليها مي باشد؟
٩ ص
(٧)
آیا بر اساس خطبه 92 نهج البلاغه که حضرت فرمودند ولَعَلِّي أَسْمَعُكُمْ وَأَطْوَعُكُمْ لِمَنْ وَلَّيْتُمُوهُ أَمْرَكُمْ، به اعتقاد ایشان مبنای خلافت مردمی است یا الهی؟
١٠ ص
(٨)
آيا امير مؤمنان حضرت علی علیه السلام در محراب عبادت به شهادت رسید؟
١١ ص
(٩)
آیا مسلمان و شيعه شدن ايرانيان در زمان عمر بن خطاب بوده است؟
١٢ ص
(١٠)
آيا زنان برخي از انبياء مرتكب عمل شنيع فحشا شدند؟
١٣ ص
(١١)
آیا زائر امام حسین علیه السلام امکان شفاعت گناهکاران را در روز قیامت دارد؟
١٤ ص
(١٢)
آيا روايت نام گذاري فرزند امير مؤمنان (عليه السلام) به اسم عثمان، صحيح است؟
١٥ ص
(١٣)
آيا علماي اهل سنت بر جواز جشن ولادت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) فتوا داده اند؟
١٦ ص
(١٤)
رسول خدا صل الله علیه و آله قبل از رسيدن به مقام نبوت ، از چه ديني پيروي مي كردند ؟
١٧ ص
(١٥)
آيا صحت دارد كه با ميلاد پيامبر اكرم صل الله علیه و آله، طاق كسري ريخت، آتشكده زرتشت خاموش شد و ؟
١٨ ص
(١٦)
روايات صحيح السند «مهدويت» از طريق اهل البيت عليهم السلام
١٩ ص
(١٧)
آيا حجت بودن امام زمان علیه السلام مخالف آيه «رسلا مبشرين و منذرين لئلا يكون للنّاس علي الله حجّة بعْد الرسلِ» نيست؟
٢٠ ص
(١٨)
آيا روايتي در مدح مردم آخر الزمان از معصومين عليهم السلام وارد شده است ؟
٢١ ص
(١٩)
حديث « هر كه بميرد و امام زمانش را نشناسد ، همانند مردن زمان جاهليت مرده است » از كيست ؟
٢٢ ص
(٢٠)
وظيفه ما شيعيان در زمان غيبت امام زمان چيست ؟
٢٣ ص
(٢١)
آيا در روايات اهل سنت، پاداشي براي گريه در عزاي اهل بيت عليهم السلام بيان شده است؟
٢٤ ص
(٢٢)
آيا بر اساس منابع اهل سنت دشنام دادن به شيعيان دشنام به پيامبر صلي الله عليه و آله محسوب مي شود؟
٢٥ ص
(٢٣)
آيا بر اساس منابع شيعه و اهل سنت پيامبر صلي الله عليه وآله براي امام حسين عليه السلام روضه خواني كرده اند؟
٢٦ ص
(٢٤)
پاسخ چند پرسش در باره مختار
٢٧ ص
(٢٥)
آيا واقعيت دارد كه هفتاد هزار نفر بدون حساب از زمين كربلا وارد بهشت مي شوند؟
٢٨ ص
(٢٦)
آيا يزيد شخصيت قابل دفاعي داشته است؟
٢٩ ص
(٢٧)
نظر اهل بيت عليهم السّلام راجع به روزه گرفتن در روز عاشورا چيست؟
٣٠ ص
(٢٨)
آيا مدارك معتبري دال بر قرآن خواندن سر بريده امام حسين علیه السلام بر سر نيزه وجود دارد؟
٣١ ص
(٢٩)
چرا شيعيان نام فرزندان خود را «عبد العلي، عبد الحسين و » مي گذارند؟
٣٢ ص
(٣٠)
نخستين كسي كه براي امام حسين علیه السلام گريه كرد ، چه كسي بود؟
٣٣ ص
(٣١)
آيا عزاداري مداوم در روحيه مردم تأثير منفي نمي گذارد؟
٣٤ ص
(٣٢)
آيا روايت « نحن قريش ، وشيعتنا العرب ، و عدونا العجم » از قول امام حسين عليه السلام صحت دارد ؟
٣٥ ص
(٣٣)
آيا در باره امام حسين علیه السلام آياتي از قرآن نازل گرديده است؟
٣٦ ص
(٣٤)
آيا روايت «حسين مني و انا من حسين» در كتب اهل سنت با سند صحيح نقل شده است؟
٣٧ ص
(٣٥)
اگر تربت كربلا شفا مي دهد، چرا شيعيان به پزشك مراجعه مي كنند و بيمارستان مي سازند؟
٣٨ ص
(٣٦)
آيا عزاداري براي امام حسين عليه السلام بدعت است؟
٣٩ ص
(٣٧)
آيا ازدواج امام حسين علیه السلام با ارينب، در پيش آمد قضيه كربلا نقش داشته است؟
٤٠ ص
(٣٨)
آيا گريبان چاك زدن بانوان حرم در عزاي امام حسين علیه السلام صحت دارد؟
٤١ ص
(٣٩)
چرا در باب زيارت امام حسين عليه السلام آمده است كه به جاي قبله رو به قبر نماز بخوان ؟
٤٢ ص
(٤٠)
چرا امام حسين عليه السلام در روز عاشورا دعا نفرمودند تا باران ببارد ؟
٤٣ ص
(٤١)
آيا كسي از مفسرين اهل سنت مولي را به معني اولي تفسير كرده است؟
٤٤ ص
(٤٢)
آيا كسي از علماي نحوي اهل سنت مولي را به معني اولي بكار برده است؟
٤٥ ص
(٤٣)
آيا در تاريخ از نقل احاديث مربوط به امام علي عليه السلام توسط حكام جلوگيري مي شده است؟
٤٦ ص
(٤٤)
آيا كسي از علماي اهل سنت نسبت به صحت حديث غدير اعتراف كرده است؟
٤٧ ص
(٤٥)
روايت غدير از چند طريق نقل شده است؟
٤٨ ص
(٤٦)
آيا آيه ابلاغ قبل از غدير نازل شده است؟
٤٩ ص
(٤٧)
چرا پيامبر علي را در مكه و يا عرفات به مردم معرفي نكرد؟
٥٠ ص
(٤٨)
چطور ممكن است كه روزه روز غدير معادل شصت ماه روزه باشد؟ چون اين صحيح نيست پس تمام حديث غدير، بخاطر وجود چنين مطلبي در آن، باطل است!
٥١ ص
(٤٩)
چرا حضرت رسول صلي الله عليه و آله بجاي سخنراني در غدير، بر ولايت امام علي عليه السلام به صورت كتبي تاكيد نكردند تا بتوان بعداً بر آن استناد كرد؟
٥٢ ص
(٥٠)
چه نامها و صفاتي در روايات براي روز غدير ذكر شده است؟
٥٣ ص
(٥١)
آيا حضرت علي عليه السلام در نهج البلاغه خلافت را حق خود نمي دانند؟
٥٤ ص
(٥٢)
اكمال و اتمام دين در روز غدير به چه معناست؟
٥٥ ص
(٥٣)
خطبه غدير را با سند صحيح بيان فرماييد؟
٥٦ ص
(٥٤)
ماجراي غدير را به طور اختصار بيان فرماييد؟
٥٧ ص
(٥٥)
آيا نخستين مسلمان بودن حضرت علي (عليه السلام) فضيلت محسوب ميشود؟
٥٨ ص
(٥٦)
آيا اسلام ابوبكر ابتداي بعثت بوده يا بعد از دعوت علني؟
٥٩ ص
(٥٧)
پرسش و پاسخ ويژه برنامه غديري (حديث غدير و امامت و خلافت حضرت علي (ع) )
٦٠ ص
(٥٨)
آيا آيات ابلاغ و اكمال در غدير خم و امامت حضرت علي (ع) نازل شده است؟
٦١ ص
(٥٩)
آيا جمله « اللّهم وال من والاه » در حديث غدير از نظر سندي صحيح است؟
٦٢ ص
(٦٠)
آيا امير المؤمنين عليه السلام به حديث غدير احتجاج كرده است؟
٦٣ ص
(٦١)
آيا عمر در غدير خم با اميرمؤمنان (ع) بيعت كرده است؟
٦٤ ص
(٦٢)
اگر منظور رسول خدا (ص) از حديث غدير، امامت امير مؤمنان (ع) بود، چرا صحابه دچار اختلاف شدند؟
٦٥ ص
(٦٣)
آيا علماي اهل سنّت كلمه «مولي» در حديث غدير را به معناي امام و خليفه معني كرده اند؟
٦٦ ص
(٦٤)
اعتراف غزالي به بيعت عمر بن خطاب با اميرمؤمنان عليه السلام در غدير خم و نقض پيمان توسط او به خاطر مال و رياست دنيا + تصاوير كتاب
٦٧ ص
(٦٥)
آيا رسول خدا (ص) در غدير خم حديث ثقلين را بيان كرده است؟
٦٨ ص
(٦٦)
اگر در غدير خم چندين هزار نفر حضور داشتند ، چرا بعد رسول خدا (ص) با ابوبكر بيعت كردند ؟
٦٩ ص
(٦٧)
آيا امام باقر (عليه السلام) دستور دادند براي شان عزاداري شود؟
٧٠ ص
(٦٨)
آيا اعمال امت بر پيامبر و امامان (عليهم السلام) عرضه مي شود؟
٧١ ص
(٦٩)
آيا روايت معتبر از طريق عايشه بر اولين مسلمان بودن حضرت علي (ع) نقل شده است؟
٧٢ ص
(٧٠)
از نظر اكثر علماي اهل سنت نخستين مسلمان چه كسي مي باشد؟
٧٣ ص
(٧١)
آيا اجماعي بر اولين مسلمان بودن امير المؤمنين (عليه السلام) در بين علماي اهل سنت وجود دارد؟
٧٤ ص
(٧٢)
آيا امير مؤمنان (عليه السلام) پيشگام اولين و آخرين است؟
٧٥ ص
(٧٣)
آيا قرآن روي سر گرفتن و دعا كردن بدعت است + تصوير كتاب
٧٦ ص
(٧٤)
آيا روايت علي «امام المتقين وسيد المسلمين» با سند معتبر وارد شده؟ (+ تصوير)
٧٧ ص
(٧٥)
آيا عائشه بعد از شنيدن خبر شهادت اميرمؤمنان (ع) سجده كرده است؟
٧٨ ص
(٧٦)
آيا جبرئيل و ميكائيل، خادمان اميرمؤمنان عليه السلام بوده اند؟ (+ تصوير)
٧٩ ص
(٧٧)
آيا روايت «نگاه كردن به چهره علي (ع) عبادت است» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
٨٠ ص
(٧٨)
آيا در قبر و قيامت از ولايت حضرت علي و ائمه عليهم السلام سؤال مي شود؟
٨١ ص
(٧٩)
آيا عمر بن خطاب، آرزوي فضائل اميرمؤمنان عليه السلام را داشته است؟
٨٢ ص
(٨٠)
آيا آيه اي در قرآن كريم در باره جواز توسل به مردگان وجود دارد؟
٨٣ ص
(٨١)
آيا روايت توسل بلال بن حارث به قبر پيامبر (ص) با تأييد عمر، معتبر است؟ (+ تصوير)
٨٤ ص
(٨٢)
آيا روايت توسل ابو أيوب انصاري به قبر رسول خدا (ص) توسط علماي اهل سنت تصحيح شده؟ (+ تصاويركتابها)
٨٥ ص
(٨٣)
آيا طبق منابع شيعه و اهل سنت، در ميان313 نفر از ياران امام زمان (عج) زن نيز وجود دارد؟ (ويرايش جديد)
٨٦ ص
(٨٤)
آيا غايب شدن امام زمان (عليه السلام) در روايات صحيح شيعه پيش بيني شده است؟
٨٧ ص
(٨٥)
آيا ولادت حضرت مهدي (ع) فقط از طريق حكيمه، نقل شده است؟
٨٨ ص
(٨٦)
آيا نام هاي متعدد حضرت نرجس (س) دليل بر عدم تولد حضرت مهدي (عج) است؟
٨٩ ص
(٨٧)
اعتراف علماي اهل سنت به تولد حضرت مهدي (عج) + تصاوير كتاب ها
٩٠ ص
(٨٨)
چگونه امكان دارد امام زمان علیه السلام عمر طولانی داشته باشد؟
٩١ ص
(٨٩)
آيا نام پدر حضرت مهدي (عج)، عبد الله بوده است؟
٩٢ ص
(٩٠)
آيا ميراث امام عسكري (ع) بين برادر و مادر آن حضرت تقسيم شد؟
٩٣ ص
(٩١)
آيا حضرت مهدي (عج) از نسل امام حسن مجتبي (ع) است؟
٩٤ ص
(٩٢)
آيا امام عسكري (ع) بدون فرزند از دنيا رفته است؟
٩٥ ص
(٩٣)
حضرت مهدي (عج) چه شباهت هاي با ذوالقرنين دارد ؟
٩٦ ص
(٩٤)
آيا روايت معتبري مبني بر عدم جواز تعيين زمان ظهور، وجود دارد؟
٩٧ ص
(٩٥)
آيا امام زمان عليه السلام در هنگام ظهور، مسجد الحرام و مسجد النبي را خراب خواهد كرد؟
٩٨ ص
(٩٦)
آيا آيه «بقية الله خير لكم ان كنتم مؤمنين» در باره امام زمان (عج) نازل شده است؟
٩٩ ص
(٩٧)
با توجه به روايت « فمن ادعي المشاهدة فهو كذاب مفتر » ادعاهاي كساني كه مي گويند امام زمان را ديده اند ، چگونه قابل توجيه است ؟
١٠٠ ص
(٩٨)
آيا حديث «خلفائي إثنا عشر»، بر وجود و حيات حضرت مهدي دلالت مي كند؟
١٠١ ص
(٩٩)
آيا حضرت مهدي (عج) در سرداب غائب شده و از سرداب ظهور مي كند؟
١٠٢ ص
(١٠٠)
آيا حديث ثقلين بر وجود حضرت مهدي (ع) دلالت مي كند؟
١٠٣ ص
(١٠١)
آيا مهدي شيعه ، همان دجال است ؟
١٠٤ ص
(١٠٢)
آيا كسي از مسلمانان، منكر عقيده مهدويت شده است؟
١٠٥ ص
(١٠٣)
با اينكه در زمان امام صادق (علیه السلام)، امام زمان (عج) متولد نشده بودند ، چطور ايشان فرموده اند به امام زمان (عج) سلام كنيد ؟
١٠٦ ص
(١٠٤)
چه كار كنيم تا امام زمان ( عج ) از ما راضي باشد ؟
١٠٧ ص
(١٠٥)
آيا وهابيت اعتقادي به منجي دارند ؟
١٠٨ ص
(١٠٦)
آيا نور حضرت زهرا (سلام الله عليها) از طريق ميوه بهشتي به صلب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) منتقل شد؟
١٠٩ ص
(١٠٧)
حضرت زهرا سلام الله عليها در چه تاريخي به دنيا آمده است؟
١١٠ ص
(١٠٨)
آيا حديث «فاطمه بضعه مني» با سند صحيح در كتب شيعه آمده است؟
١١١ ص
(١٠٩)
چرا اميرمؤمنان (عليه السلام) از همسرش دفاع نكرد؟
١١٢ ص
(١١٠)
آيا حديث «لولا فاطمه لما خلقتكما» دلالت مي كند كه مقام حضرت فاطمه از مقام حضرت رسول و حضرت علي عليهما السلام بالاتر بوده است؟
١١٣ ص
(١١١)
چرا حضرت زهرا (سلام الله علیها) شبانه دفن شد؟
١١٤ ص
(١١٢)
آيا تا قبل از سال 71 ، تقويم ها در باره حضرت زهرا (سلام الله علیها) از كلمه «وفات» استفاده مي كرده اند؟
١١٥ ص
(١١٣)
«مصحف فاطمه» چيست ؟
١١٦ ص
(١١٤)
آيا در صحيح بخاري ، حديثي در بارهء حرمت آزار و اذيت فاطمهء زهرا س وجود دارد؟
١١٧ ص
(١١٥)
چرا با وجود حضرت علي(علیه السلام)، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) پشت در رفت؟
١١٨ ص
(١١٦)
چرا، بني هاشم و انصار، از حضرت زهرا (سلام الله علیها) دفاع نكردند؟
١١٩ ص
(١١٧)
آيا عمر بن الخطاب ، به حضرت زهرا سلام الله عليها جسارت كرده است ؟
١٢٠ ص
(١١٨)
حضرت زهرا سلام الله عليها حتي بعد از وفاتش نيز از ناراحت شدن فرزندانش ناراحت مي شود+ تصوير كتاب
١٢١ ص
(١١٩)
آيا زنان ناقص العقل هستند؟
١٢٢ ص
(١٢٠)
آيا خطبه شقشقيه، تنها از طريق عكرمه خارجي نقل شده است؟
١٢٣ ص
(١٢١)
آيا خروج عليه حاكم از ديدگاه اهل سنت و وهابيت مشروعيت دارد؟
١٢٤ ص
(١٢٢)
سؤالات و پاسخ هاي ويژه برنامه طوفان كربلا
١٢٥ ص
(١٢٣)
آيا امام حسين عليه السلام را شيعيان به شهادت رسانده اند؟!!
١٢٦ ص
(١٢٤)
چرا امام حسين (عليه السلام) با اين كه مي دانست شهيد مي شود ، اقدام به قيام كرد ؟
١٢٧ ص
(١٢٥)
اثبات امامت در پنج دقيقه
١٢٨ ص
(١٢٦)
بدعت تراويح، به اعتراف بزرگان اهل سنت + تصاوير كتاب
١٢٩ ص
(١٢٧)
اعتراف علماي اهل سنت به طهارت بول و غائط رسول خدا (ص) و استشفاء صحابه به آن + تصاوير كتب
١٣٠ ص
(١٢٨)
ديدگاه اميرمؤمنان عليه السلام در باره ابوبكر و عمر+ تصوير كتاب ها
١٣١ ص
(١٢٩)
امام شافعي خوردن گربه كوهي ، موش خرما ، جوجه تيغي ، راسو ، بزمجه و جايز است + تصاوير كتاب
١٣٢ ص
(١٣٠)
تبرك پيروان ابن تيميه به ريسمان شپش و آب غسل او + تصوير كتاب ها
١٣٣ ص
(١٣١)
سريال گاف هاي عبدالله حيدري – قسمت دوم بررسي انتساب صحيح بخاري + تصوير كتاب ها
١٣٤ ص
(١٣٢)
امام مالك بن أنس خوردن گوشت سگ ، سوسك ، كرم ، مار و عقرب و حلال است + تصاوير كتاب
١٣٥ ص
(١٣٣)
عائشه خوردن موش حلال است + تصاوير كتاب
١٣٦ ص
(١٣٤)
آیا بر اساس منابع شیعه و اهل سنت اميرمؤمنان عليه السلام در كعبه به دنیا آمده اند؟ + تصاوير كتاب ها (ویرایش جدید)
١٣٧ ص
(١٣٥)
روايت «من سب عليا فقد سبني» با سند معتبر + تصوير كتاب
١٣٨ ص
(١٣٦)
نبش قبور شهدا و صحابه از سنت هاي معاويه + تصوير كتاب
١٣٩ ص
(١٣٧)
نبش قبر معاويه و يزيد توسط خلفاي بني العباس + تصوير كتاب
١٤٠ ص
(١٣٨)
شعاع نور چهره فاطمه (س) به روايت عائشه
١٤١ ص
(١٣٩)
روايت فاطمه « اصدق لهجة» از عائشه با سند معتبر + تصوير كتاب
١٤٢ ص
(١٤٠)
چرا صحابه با خلفاي سه گانه مخالفت نكردند + تصوير كتاب
١٤٣ ص
(١٤١)
روايت «علِي مع القرانِ، والقرآن مع علِي» با سند معتبر + تصوير كتاب
١٤٤ ص
(١٤٢)
روايت «وأنت خلِيفتِي فِی كل مؤمِنٍ مِن بعدِی» با سند معتبر + تصوير كتاب
١٤٥ ص
(١٤٣)
آيا روايت «باب حطه بني اسرائيل» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٤٦ ص
(١٤٤)
اگر مراد رسول خدا (ص) از حديث غدير ، ولايت امير مؤمنان (ع) بود ، چرا در سقيفه به آن احتجاج نشد؟
١٤٧ ص
(١٤٥)
آيا آيه «ومن عنده علم الكتاب» در باره امام علي (ع) نازل شده ؟
١٤٨ ص
(١٤٦)
فلسفه عزاداري براي امام حسين عليه السلام چيست ؟
١٤٩ ص
(١٤٧)
چرا عزاداري براي امام حسين (ع) وياران با وفايشان از اول محرم آغاز مي شود با اين كه ايشان در دهم محرم به شهادت رسيدند ؟
١٥٠ ص
(١٤٨)
آيا لعن يزيد بن معاويه ، جايز است ؟
١٥١ ص
(١٤٩)
اگر شركت در عزاي امام حسين براي خدا نباشد چطور خداوند به آن پاداش مي دهد؟
١٥٢ ص
(١٥٠)
چهل روايت صحيح در اثبات امامت از كتاب هاي شيعه و سني
١٥٣ ص
(١٥١)
آيا دعاي رسول خدا (ص) در غدير خم «اللهم انصر من نصره» مستجاب شد؟
١٥٤ ص
(١٥٢)
آيا آيه «بلاغ» شامل تمام آنچه بر پيامبر (ص) نازل شده، مي شود يا اختصاص به تبليغ ولايت امير مؤمنان (ع) دارد؟
١٥٥ ص
(١٥٣)
آيا تهمت يكي از سايت هاي اهل سنت در بت پرستيدن امام علي (ع) قبل از اسلام ، صحت دارد؟
١٥٦ ص
(١٥٤)
آيا روايت «وأنت خليفتي من بعدي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟ (ويرايش جديد)
١٥٧ ص
(١٥٥)
آيا روايت «علي كنفسي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٥٨ ص
(١٥٦)
آيا روايت «امامان دوازده گانه» به صورت متواتر در منابع شيعه و سني نقل شده است؟
١٥٩ ص
(١٥٧)
آيا روايت «علي أولي الناس بعدي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٠ ص
(١٥٨)
آيا روايت «طير مشوي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦١ ص
(١٥٩)
آيا روايت «من أطاع عليا فقد أطاعني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٢ ص
(١٦٠)
آيا روايت «من فارق عليا فقد فارقني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٣ ص
(١٦١)
آيا روايت «علي مع الحق» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٤ ص
(١٦٢)
مقصود از روايت «حب علي حسنة، لا يضر معها سيئة» چيست؟
١٦٥ ص
(١٦٣)
آيا امير مؤمنان عليه السلام از انبياء افضل است ؟
١٦٦ ص
(١٦٤)
چرا به حضرت علي (عليه السلام) «قسيم النار والجنة» مي گويند؟
١٦٧ ص
(١٦٥)
مذهب شيعه در چه زماني پايه گذاري شده است ؟
١٦٨ ص
(١٦٦)
آيا در قرآن آيه اي در خصوص امامت امامان بعد از حضرت پيامبر آمده است ؟
١٦٩ ص
(١٦٧)
آيا روايت حسن مثني در انكار دلالت حديث غدير ، صحت دارد ؟
١٧٠ ص
(١٦٨)
آيا روايت «من سبّ عليا فقد سبني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٧١ ص
(١٦٩)
دوازده سؤال عبد الله حيدري از شيعيان و دوازده سؤال ما از او
١٧٢ ص
(١٧٠)
آيا امام زمان داراي زن و فرزند هستند ؟
١٧٣ ص
(١٧١)
آيا واقعيت دارد كه امام زمان (عج) از هر هزار نفر 999 نفر را خواهد كشت؟
١٧٤ ص
(١٧٢)
هنگام رحلت امام زمان (عج) چه كسي او را غسل داده و كفن مي كند؟
١٧٥ ص
(١٧٣)
آيا عائشه براي اصلاح امت، جنگ جمل را به راه انداخت ؟ چرا بعد از جنگ جمل مجازات نشد؟
١٧٦ ص
(١٧٤)
آيا اهميت دادن به عيد نوروز بدعت نيست؟
١٧٧ ص
(١٧٥)
آيا عبدالله ابي، در بيعت رضوان حضور داشته و با رسول خدا(ص) بيعت كرده است؟
١٧٨ ص
(١٧٦)
آيا به كار بردن تعبير «اعيذ بيا آهيا شراهيا» ، مصداق شرك به خداوند مي باشد؟
١٧٩ ص
(١٧٧)
آيا حقيقت دارد كه عمر بن خطاب، دختران خود را در جاهليت زنده به گور كرده است؟
١٨٠ ص
(١٧٨)
آيا كسي از علماي اهل سنت، امامت را جزء اصول دين دانسته است؟
١٨١ ص
(١٧٩)
آيا روايت «المرأة شر كلها» صحيح است و شامل همه زنان مي شود؟
١٨٢ ص
(١٨٠)
آيا روايت «أنصحهم لله ولرسوله الخليفة الصديق وخليفه الخليفه الفاروق» با سند معتبر در منابع شيعه و سني نقل شده است؟
١٨٣ ص
(١٨١)
آيا واقعيت دارد كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) از عمر بن خطاب مي ترسيد؟
١٨٤ ص
(١٨٢)
آيا واقعيت دارد كه بخاري، از ابوطفيل صحابي به خاطر شيعه بودنش روايت نقل نكرده است؟
١٨٥ ص
(١٨٣)
آيا پيامبر اسلام (ص) مسموم از دنيا رفت ؟
١٨٦ ص
(١٨٤)
آيا مسموم كردن امام حسن عليه السلام به دستور معاويه بود ؟
١٨٧ ص
(١٨٥)
آيا روايت معتبري در منابع اهل سنت وجود دارد كه ثابت كند، اميرمؤمنان عليه السلام، تمام اتفاقات آينده را تا قيامت مي دانست؟
١٨٨ ص
(١٨٦)
آيا روايت «من آذي عليا فقد آذاني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٨٩ ص
(١٨٧)
آيا محمد بن اسماعيل بخاري، فتوا داده است كه از طريق خوردن شير حيوانات نيز محرميت ثابت مي شود؟
١٩٠ ص
(١٨٨)
آيا روايت «إني تارك فيكم خليفتين» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٩١ ص
(١٨٩)
آيا واقعيت دارد كه عمر بن خطاب، سوره بقره را در مدت دوازده سال ياد گرفته است؟
١٩٢ ص
(١٩٠)
چرا شيعيان مي گويند كه حضرت علي (ع)، سه روز جنازه عثمان را بدون دفن رها كرد؟
١٩٣ ص
(١٩١)
چه كساني از اصحاب در جنگ صفين به شهادت رسيده اند؟
١٩٤ ص
(١٩٢)
آيا اميرمؤمنان و حسنين عليهم السلام از عثمان طرفداري كرده اند؟
١٩٥ ص
(١٩٣)
آيا رسول خدا (ص) ، جنگ هاي جمل، صفين و نهروان را پيش بيني كرده بود؟
١٩٦ ص
(١٩٤)
چرا شيعيان، حضرت علي (عليه السلام) را از خليفه دوم زاهد تر مي دانند؟
١٩٧ ص
(١٩٥)
آيا حديث قرطاس، تنها از طريق ابن عباس نقل شده است؟
١٩٨ ص
(١٩٦)
آيا اميرمؤمنان (ع) در صلح حديبيه، با دستور رسول خدا (ص) مخالفت كرده است؟
١٩٩ ص
(١٩٧)
آيا روايت معتبري مبني بر دادن مأموريت «اعلام برائت از مشركان» به اميرمؤمنان (ع) و عزل ابوبكر از اين مأموريت، در منابع اهل سنت وجود دارد؟
٢٠٠ ص
(١٩٨)
آيا روايت معتبري مبني بر ولادت امير مؤمنان (ع) در كعبه وجود دارد ؟
٢٠١ ص
(١٩٩)
آيا روايت «علي وليكم بعدي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
٢٠٢ ص
(٢٠٠)
آيا روايت «أنا مدينة العلم» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
٢٠٣ ص
(٢٠١)
آيا برخي از راويان «صحاح سته» شرابخوار بوده اند ؟
٢٠٤ ص
(٢٠٢)
آيا فاطمه (سلام الله عليها) از شيخين راضي شد؟
٢٠٥ ص
(٢٠٣)
آيا خانه هاي مدينه دَرِ چوبي داشت؟
٢٠٦ ص
(٢٠٤)
آيا أبو المجامع جويني «حاطب ليل» بوده است؟
٢٠٧ ص
(٢٠٥)
آيا عمر بن خطاب، فقط تهديد كرده است؟
٢٠٨ ص
(٢٠٦)
آيا مرحوم كاشف الغطاء (ره) و آيت الله خوئي (ره)، منكر شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) بودند؟
٢٠٩ ص
(٢٠٧)
آيا نخستين پيروان هر ديني، بهترين افراد آن امت هستند؟
٢١٠ ص
(٢٠٨)
چه كسي خطبه عقد حضرت خديجه و رسول خدا (عليهما السلام) را خواند؟
٢١١ ص
(٢٠٩)
آيا شهادت حضرت محسن (علیه السلام) با اين سخن پيامبر (صلی الله علیه و آله) كه خطاب به حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمود تو نخستين كس از اهل بيتم هستي كه به من ملحق مي شوي، در تعارض نيست ؟
٢١٢ ص
(٢١٠)
آيا واقعيت دارد كه ابوحنيفه، سخن عمر را سخن شيطان خوانده است؟
٢١٣ ص
(٢١١)
آيا روايت «فاطمة بضعة مني» فقط از طريق مسور بن مخرمة نقل شده است؟
٢١٤ ص
(٢١٢)
آيا عائشه، از دفن جنازه امام مجتبي (ع) در خانه رسول خدا (ص) جلوگيري كرده است؟
٢١٥ ص
(٢١٣)
آيا رسول خدا (ص) آياتي از قرآن كريم را فراموش مي كرد؟
٢١٦ ص
(٢١٤)
شخصيت و عملكرد عبد الله بن زبير در منابع اهل سنت ، چگونه آمده است؟
٢١٧ ص
(٢١٥)
مراد از «ام المؤمنين» در آيه « وازواجه أمهاتهم» چيست؟(ويرايش جديد)
٢١٨ ص
(٢١٦)
آيا تهمت فحشاء به عائشه، صحت دارد؟
٢١٩ ص
(٢١٧)
آيا حضرت خديجه (س) قبل از پيامبر(ص) با فرد ديگري ازدواج كرده بود؟
٢٢٠ ص
(٢١٨)
چرا حضرت خضر (علیه السلام) جواني را قبل از ارتكاب جرم كشت؟
٢٢١ ص
(٢١٩)
آيا اميرمؤمنان (ع) به دستور رسول خدا (ص) با ناكثين و قاسطين و مارقين جنگيده است؟
٢٢٢ ص
(٢٢٠)
آيا روايت «فنظر امير المؤمنين(ع) بين فخذيها» با عصمت آن حضرت در تعارض نيست؟
٢٢٣ ص
(٢٢١)
آيا حديث «حمار يعفور» صحت دارد؟
٢٢٤ ص
(٢٢٢)
چرا رسول خدا (ص) پس از «رزية الخميس» وصيت نامه اش را ننوشت؟
٢٢٥ ص
(٢٢٣)
آيا روايت «رسول الله (ص) ينام بين علي وعائشة» صحت دارد؟
٢٢٦ ص
(٢٢٤)
آيا سجده بر نجاسات، جايز است؟
٢٢٧ ص
(٢٢٥)
آيا اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه قرطاس حضور داشت؟ اگر حضور داشت، چرا جواب اهانت كنندگان را نداد؟
٢٢٨ ص
(٢٢٦)
آيا امام حسن (ع) كسي از اصحاب را لعن كرده است؟
٢٢٩ ص
(٢٢٧)
آيا عمر ، ابوبكر و عثمان و در ترور نافرجام رسول خدا (ص) دست داشته اند ؟
٢٣٠ ص
(٢٢٨)
آيا عائشه، صحابه را لعن و سبّ كرده است؟
٢٣١ ص
(٢٢٩)
آيا صحابه به عائشه ناسزا گفته اند؟
٢٣٢ ص
(٢٣٠)
آيا عائشه، نسبت به همسران ديگر رسول خدا (ص) حسادت داشته است؟
٢٣٣ ص
(٢٣١)
چرا پيامبر اسلام (ص) با عايشه و حفصه ازدواج كردند ؟
٢٣٤ ص
(٢٣٢)
آيا عائشه، با رسول خدا (ص) برخورد تندي داشته است؟
٢٣٥ ص
(٢٣٣)
آيا آيه اي در شأن عائشه و حفصه نازل شده است؟
٢٣٦ ص
(٢٣٤)
عائشه، در چند سالگي با رسول خدا (ص) ازدواج كرده است؟
٢٣٧ ص
(٢٣٥)
آیا جریان پایین آوردن ابوبکر و عمر از منبر ، توسط امام حسن و امام حسین (ع) صحت دارد؟
٢٣٨ ص
(٢٣٦)
آيا شيعيان، ديگر فرقه هاي اسلامي را كافر مي دانند؟
٢٣٩ ص
(٢٣٧)
آيا معاويه كاتب وحي بود ؟
٢٤٠ ص
(٢٣٨)
آيا شيعيان ، مخالفان خود را «حرام زاده» مي دانند؟
٢٤١ ص
(٢٣٩)
شيعيان ، در رد اتهام شراب خواري به امير مؤمنان (ع) كه توسط اهل سنت مطرح شده است ، چه پاسخي دارند ؟
٢٤٢ ص
(٢٤٠)
آيا ابوبكر ، عمر را با مراجعه به همه پرسي و آراي عمومي ، به جانشيني خود برگزيد ؟
٢٤٣ ص
(٢٤١)
نحوه اسلام آوردن عمر بن خطاب در منابع اهل تسنن چگونه آمده است ؟
٢٤٤ ص
(٢٤٢)
آيا ازدواج دو دختر پيامبر (ص) با عثمان صحت دارد ؟
٢٤٥ ص
(٢٤٣)
چه كسي به ابوبكر لقب «صديق» و به عمر لقب «فاروق» را داد ؟
٢٤٦ ص
(٢٤٤)
چرا حضرت علي (ع) نام سه فرزند خود را عمر ، ابوبكر و عثمان گذاشت؟
٢٤٧ ص
(٢٤٥)
آياروايت «ولدني ابوبكر مرتين» ازقول امام صادق عليه السلام صحت دارد؟
٢٤٨ ص
(٢٤٦)
نظر علماي اهل سنت در باره كيفيّت نماز چگونه است؟
٢٤٩ ص
(٢٤٧)
چرا شما نيز همانند علي (عليه السلام) كوتاه نمي آييد؟
٢٥٠ ص
(٢٤٨)
چرا اميرمؤمنان (ع) با قيام ابوسفيان بر ضد ابوبكر مخالفت كرد؟
٢٥١ ص
(٢٤٩)
آيا حضرت زهرا به حضرت علي عليهما السلام اعتراض كرد؟
٢٥٢ ص
(٢٥٠)
آيا كتاب الامامه و السياسه براي ابن قتيبه دينوري است ؟
٢٥٣ ص
(٢٥١)
آيا نسبت خوف به پيامبر، اهانت به آن حضرت است؟
٢٥٤ ص
(٢٥٢)
چرا رسول خدا (ص) خالد بن وليد را به خاطر كشتن قبيله «بني جذيمه» قصاص نكرد؟
٢٥٥ ص
(٢٥٣)
اگر پيامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) علي(علیه السلام) را به خلافت منصوب نمود، چرا ابوبكر را براي نماز فرستاد؟
٢٥٦ ص
(٢٥٤)
آيا كلمه «أولي» در آيه « النبِي اولی بِالمؤمِنِين » به معناي محبت است؟!
٢٥٧ ص
(٢٥٥)
اگر ابوبكر و عمر، غاصب خلافت بودند ، چرا امام علي (ع) با خلفا همكاري مي كرد؟
٢٥٨ ص
(٢٥٦)
چگونه ثابت مي شود كه ابراهيم عليه السلام هنگام نزول آيه «اني جاعلك للناسِ اماما» رسول بوده و امامت ذكر شده در آيه، منصبي بالاتر و غير از رسالت است؟
٢٥٩ ص
(٢٥٧)
حديث «سلمان منّا اهل البيت» با انحصار «اهل البيت» در پنج تن آل عبا در آيه تطهير چگونه قابل جمع است؟
٢٦٠ ص
(٢٥٨)
آيا حديث قرطاس در منابع شيعه نيز آمده است ؟
٢٦١ ص
(٢٥٩)
آيا سوره الانسان در شأن اهل البيت عليهم السلام نازل شده است ؟
٢٦٢ ص
(٢٦٠)
آيا روايت صحيح السندي مبني بر نيابت و وكالت عثمان بن سعيد از امام زمان عج ، وجود دارد؟
٢٦٣ ص
(٢٦١)
روايت « لو لا علي (ع) لهلك عمر » در چه منابعي آمده است؟
٢٦٤ ص
(٢٦٢)
چرا با وجود اين همه دليل مبني بر خلافت امير المؤمنين عليه السلام ، خلافت به آن حضرت نرسيد؟
٢٦٥ ص
(٢٦٣)
آيا سه بار «الله اكبر» گفتن بعد از سلام نماز ، شيوه نماز خلفاء بوده است؟
٢٦٦ ص
(٢٦٤)
آيا عثمان قاتل دو دختر پيامبر (ص) بوده ؟
٢٦٧ ص
(٢٦٥)
آيا در قضيه يوم الدار ، فرزندان عبد المطلب از 17 نفر تجاوز مي كرد ؟
٢٦٨ ص
(٢٦٦)
آيا هر حاجتي را از هر نقطه از جهان از اهل بيت (ع ) درخواست كنيم ، همان موقع مي شنوند ؟
٢٦٩ ص
(٢٦٧)
آيا روايت « فإن لم تجديني فأتي أبابكر» از قول رسول خدا (ص) صحت دارد؟
٢٧٠ ص
(٢٦٨)
آيا روايت « لا اوتي بمن يفضلني علي ابي بكر و عمر الاّ جلدته حدّ المفتري» از قول امير مؤمنان (ع) صحت دارد ؟
٢٧١ ص
(٢٦٩)
آيا رسول خدا (ص) در اتاق عائشه دفن شده است ؟
٢٧٢ ص
(٢٧٠)
آيا صحيح است كه عزرائيل براي قبض روح رسول خدا (ص) اجازه گرفتند؟
٢٧٣ ص
(٢٧١)
آيا حديث «اصحابي كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم» صحّت دارد ؟
٢٧٤ ص
(٢٧٢)
آيا امام علي عليه السلام پشت سر خلفاء نماز خوانده است؟
٢٧٥ ص
(٢٧٣)
آيا آيه 54 سوره مائده « يايها الذِين امنوا من يرتد مِنكم » در مورد ابوبكر است ؟
٢٧٦ ص
(٢٧٤)
گفتن «آمين» بعد از ولا الضالين چه اشكالي دارد؟
٢٧٧ ص
(٢٧٥)
آيا روايت «انما اكلت يوم اكل الأبيض» از قول امير المؤمنين عليه السلام صحت دارد؟
٢٧٨ ص
(٢٧٦)
آيا امير المؤمنين عليه السلام ، از خلفا تمجيد كرده است ؟
٢٧٩ ص
(٢٧٧)
آيا آيه 28 سوره غافر « ا تقتلون رجلا ان يقول ربی اللَّه » در شأن ابوبكر نازل شده است ؟
٢٨٠ ص
(٢٧٨)
قرآن كريم در چه زماني و توسط چه كسي جمع آوري شده است ؟
٢٨١ ص
(٢٧٩)
بداء ، در عقيده شيعي به چه معنايي است ؟ و آيا دليلي بر اثبات اين اعتقاد ، در كتب اهل سنت يافت مي شود ؟
٢٨٢ ص
(٢٨٠)
آيا آيه « والذِی جاء بِالصدقِ وصدق بِهِ » در شأن أبوبكر نازل شده است ؟
٢٨٣ ص
(٢٨١)
آيا روايت اهل سنت از امير مؤمنان عليه السلام در وجوب خراب كردن سنگ قبرها ، صحت دارد ؟
٢٨٤ ص
(٢٨٢)
چرا شيعيان در اذان و اقامه خود جمله «اشهد ان علي ولي الله » را ميگويند؟
٢٨٥ ص
(٢٨٣)
آيا روايت «فاقتدوا باللذين بعدي أبوبكر وعمر» از قول رسول خدا (ص) صحت دارد ؟
٢٨٦ ص
(٢٨٤)
چرا بعضي از اهل سنت بر خلاف شيعيان خون ، مني و شراب را نجس نمي دانند؟
٢٨٧ ص
(٢٨٥)
آيا ابن عباس به امام حسن (ع) خيانت كرد؟
٢٨٨ ص
(٢٨٦)
اگر ابوبكر و عمر با خلافت امير المؤمنين مخالفت نمي كردند ، چه مي شد؟
٢٨٩ ص
(٢٨٧)
آيا در جنگ بني قريظه دستور به كشتن يهودي ها صادر شد؟
٢٩٠ ص
(٢٨٨)
نظر وهابيت در باره نذر چيست ؟
٢٩١ ص
(٢٨٩)
چرا حضرت علي (ع) در زمان حكومتش بخشنامه اي جهت از بين بردن بدعت هاي خلفا صادر نكرد؟
٢٩٢ ص
(٢٩٠)
آيه افك در باره كداميك از زنان رسول خدا (ص) نازل شده است ؟
٢٩٣ ص
(٢٩١)
حديث قدسي «لولاك لما خلقت الأفلاك» در كدام يك از مصادر شيعه و سني آ مده است؟
٢٩٤ ص
(٢٩٢)
آيا در هيچ يك از مذاهب و فرقه هاي اهل سنت فتوايي بر حلال بودن لواط داده شده است؟
٢٩٥ ص
(٢٩٣)
آيا آيه 55 سوره نور « وعد اللّه الذِين امنوا مِنكم» در باره ابوبكر و عمر نازل شده است ؟
٢٩٦ ص
(٢٩٤)
آيا شيعيان ، سنت هاي پيامبر را اجرا مي كنند ؟
٢٩٧ ص
(٢٩٥)
آيا در نهج البلاغه اسم شيعه بيان شده يا به ان اشاره كرده؟
٢٩٨ ص
(٢٩٦)
آيا كتاب الأنوار النعمانية در نزد ما صحت دارد ؟
٢٩٩ ص
(٢٩٧)
آيا خلفا چهارگانه با يكديگر اختلاف داشته اند ؟
٣٠٠ ص
(٢٩٨)
چرا شيعيان با دست باز نماز ميخوانند؟
٣٠١ ص
(٢٩٩)
آيا روايت « أبوبكر وعمر سيدا كهول أهل الجنة» از قول رسول خدا (ص) صحت دارد ؟
٣٠٢ ص
(٣٠٠)
آيا شيعيان ، بعد از سلام نماز «خان الأمين» مي گويند ؟
٣٠٣ ص
(٣٠١)
آيا شيعه در قرن دوم ، سوم يا چهارم هجري تاريخ نويس دارد ؟
٣٠٤ ص
(٣٠٢)
آن چه كه در كتاب در محضر لاهوتيان از شيخ جعفر مجتهدي نقل شده صحت دارد؟
٣٠٥ ص
(٣٠٣)
آيا بعضي از روايات مفاتيح ، مخالف قران نيست ؟
٣٠٦ ص
(٣٠٤)
آيا رجعت را مي شود با آيات و روايات ثابت كرد ؟
٣٠٧ ص
(٣٠٥)
آيا امير مؤمنان عليه السلام با اختيار ، با ابوبكر بيعت كردند؟
٣٠٨ ص
(٣٠٦)
آيا آيه « إِذ يبايِعونك تحت الشجرةِ » عدالت تمامي صحابه را ثابت مي كند ؟
٣٠٩ ص
(٣٠٧)
آيا خطيب خوارزم كه كتابي در فضائل امام علي عليه السلام نوشته است ، سني بوده يا شيعه ؟
٣١٠ ص
(٣٠٨)
چرا امام حسن عليه السلام با معاويه صلح و امامت را به او واگذار كردند ؟
٣١١ ص
(٣٠٩)
آيا امام جعفر صادق (ع) اسماعيل را به امامت گماشت ؟
٣١٢ ص
(٣١٠)
چگونه مي توان با حديث منزلت امامت و خلافت حضرت علي عليه السلام را ثابت كرد ؟
٣١٣ ص
(٣١١)
منظور از ظالم اول ، ثاني و ثالث و رابع درفرازهاي آخر زيارت عاشورا چيست؟
٣١٤ ص
(٣١٢)
آيا شفاعت خواستن از انبياء و صالحين و توسل به آن ها شرك است ؟
٣١٥ ص
(٣١٣)
شرايط در حديث سلسله الذهب وعلت نام گذاري آن چيست؟
٣١٦ ص
(٣١٤)
آيا نظرات علمي جديد مي تواند رد كلمات ائمه (عليهم السلام) باشند ؟
٣١٧ ص
(٣١٥)
آيا اهل تسنن ، هنگام خواندن سوره در نماز ، بسم الله را مي گويند ؟
٣١٨ ص
(٣١٦)
آيا علماي شيعه همه روايات اصول كافي را صحيح ميدانند؟
٣١٩ ص
(٣١٧)
با توجه به اين كه خداوند فرموده " فقط مرا بخوانيد " گفتن «يا رسول الله، ياعلي، يا حسين و » سبب شرك نمي شود؟
٣٢٠ ص
(٣١٨)
چرا شيعيان ، همانند اهل تسنن نمازهايشان را در پنج وقت نمي خوانند ؟
٣٢١ ص
(٣١٩)
چرا خداوند انسان را آفريد؟
٣٢٢ ص
(٣٢٠)
چرا امامان با اين كه مي دانستند كه چگونه و كي به شهادت مي رسند ، باز به محل شهادت خود مي رفتند؟
٣٢٣ ص
(٣٢١)
آيا اويس قرني در جنگ صفين امير المومنين عليه السلام را ياري كرد ؟
٣٢٤ ص
(٣٢٢)
آيا ابن ابي الحديد ، شيعه بوده است يا سني معتزلي ؟
٣٢٥ ص
(٣٢٣)
آيا پيامبر (ص) ، ابوبكر را از ترس خبر دادن او به كفار با خود به غار برد ؟
٣٢٦ ص
(٣٢٤)
با اين كه تنها خداوند است كه هيچ خطا واشتباهي ندارد ، چه دليلي براي عصمت پيامبران وجود دارد ؟
٣٢٧ ص
(٣٢٥)
آيا امام علي عليه السلام از نحوه استقبال ايرانيان انتقاد كردند؟
٣٢٨ ص
(٣٢٦)
چرا ديه زن نصف ديه مرد است؟
٣٢٩ ص
(٣٢٧)
آيا زن بايد مطيع بي چون و چراي شوهر باشد؟
٣٣٠ ص
(٣٢٨)
با توجه به پيشرفت سريع علم بشر آيا احكام 1400 سال پيش اسلام نياز به بازنگري ندارد؟
٣٣١ ص
(٣٢٩)
آيا در كتاب كافي ، رواياتي دال بر تحريف وجود دارد ؟
٣٣٢ ص
(٣٣٠)
آيا آيه 100 سوره توبه " والسابِقون الاولون " شامل همه صحابه مي شود ؟
٣٣٣ ص
(٣٣١)
آيا آيه 29 سوره فتح "محمد رسول اللّهِ " شامل همه صحابه مي شود ؟
٣٣٤ ص
(٣٣٢)
مقصود از اهل بيت در آيه تطهير و اهل بيت در آيه حضرت ابراهيم عليه السلام چه كساني هستند ؟
٣٣٥ ص
(٣٣٣)
آيا مراد از « النجم الثاقِب » آقا ولي عصر ارواحنا له الفداه است ؟
٣٣٦ ص
(٣٣٤)
آيا روايت « العلم نقطة كثرها الجاهلون » از قول امام علي عليه السلام صحت دارد ؟
٣٣٧ ص
(٣٣٥)
آيا يك خانم شيعي مي تواند با يك فرد سني ازدواج كند ؟
٣٣٨ ص
(٣٣٦)
آيا امام علي عليه السلام ، معتقد به امامت خويش بودند ؟
٣٣٩ ص
(٣٣٧)
چرا اهل تسنن خمس را فقط موكول به زمان جنگ و غنائم آن ميدانند ؟
٣٤٠ ص
(٣٣٨)
چرا هنگام عرض ادب به ساحت مقدس ولي عصر (عج) دست بر سر خويش ميگذاريم ؟
٣٤١ ص
(٣٣٩)
آيا رسول الله (ص) مثل شيعيان امروزي بر مهر و امثال آن سجده مي كردند ؟
٣٤٢ ص
(٣٤٠)
آيا آيهء « قل لِلمخلفِين مِن الاعرابِ » در بارهء جنگ هاي ابوبكر با اهل رده نازل شده است ؟
٣٤٣ ص
(٣٤١)
آيا آيهء « غلبت الروم » در بارهء عمر بن الخطاب و عثمان نازل شده است ؟
٣٤٤ ص
(٣٤٢)
چرا نام ائمه عليهم السلام مستقيماً در قرآن نيامده است ؟
٣٤٥ ص
(٣٤٣)
آيا آيه اي در خصوص عصمت امامان عليهم السلام در قرآن آمده است ؟
٣٤٦ ص
(٣٤٤)
ابوتراب يعني چه وچرا به حضرت علي (ع) لقب ابوتراب داده شده؟
٣٤٧ ص
(٣٤٥)
آيا در كتب روايي شيعه احاديثي در رابطه با تحريف قرآن وجود دارد؟
٣٤٨ ص
(٣٤٦)
آيا در كتب اهل سنت روايتي مبني بر اين كه اهل كساء ، فقط اهل البيت هستند ، وجود دارد ؟
٣٤٩ ص
(٣٤٧)
مفاد قرارداد صلح نامه امام حسن(عليه السلام) چيست ؟
٣٥٠ ص
(٣٤٨)
آيا شايعه همسران متعدّد براي امام مجتبي(عليه السلام) درست است ؟
٣٥١ ص
(٣٤٩)
آيا امام حسن(عليه السلام) مي دانست كه ظرف شير يا آب زهرآلود است؟
٣٥٢ ص
(٣٥٠)
چرا امامت در فرزندان امام حسين(عليه السلام) ادامه يافت و از فرزندان امام حسن مجتبي(عليه السلام) كسي به اين مقام نرسيد ؟
٣٥٣ ص
(٣٥١)
آيا لعن كردن خلفاء و اصحاب جايز است ؟
٣٥٤ ص
(٣٥٢)
آيا ائمه عليهم السلام فقط بيانگر احكام هستند و وظيفه ما مطرح كردن مرجعيت علمي اهل بيت عليهم السلام است؟
٣٥٥ ص
(٣٥٣)
نمونه اي بياوريد كه اهل سنت به جنازه يا قبر بزرگانشان تبرك جسته باشند
٣٥٦ ص
(٣٥٤)
اولين بار چه كسي از زيارت قبر پيامبر ( ص ) جلوگيري كرد ؟
٣٥٧ ص
(٣٥٥)
آيا روايت « قد حلي أبوبكر الصديق سيفه » از قول امام باقر عليه السلام صحت دارد ؟
٣٥٨ ص
(٣٥٦)
نظر شهيد مطهري در باره انتقاد علي عليه السلام از خلافت چيست؟
٣٥٩ ص
(٣٥٧)
آيا علماي مذاهب چهارگانه ، درباره تبرّك و يا مس منبر و قبر پيامبر ( ص ) و يا قبور صالحين ، نظر مثبت دارند؟
٣٦٠ ص
(٣٥٨)
آيا امام علي عليه السلام براي جانشيني بعد از خودش وصيت كرده است ؟
٣٦١ ص
(٣٥٩)
آيا شفاعت خواستن از غير خداوند شرك است ؟
٣٦٢ ص
(٣٦٠)
آيا روايت « ما أقول فيهما إلا خيراً » از قول زيد بن علي ، در حق ابوبكر و عمر صحت دارد ؟
٣٦٣ ص
(٣٦١)
آيا اسلام با خريد و فروش انسان ها به صورت كنيز و غلام موافق بوده است ؟
٣٦٤ ص
(٣٦٢)
آيا پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله وسلم بي سواد بودند ؟
٣٦٥ ص
(٣٦٣)
آيا تمامي روايات كتاب كافي ، صحيح السند هستند ؟
٣٦٦ ص
(٣٦٤)
آيا روايت « أنصحهم لله و لرسوله الخليفة الصديق » از قول امير المؤمنين عليه السلام صحت دارد ؟
٣٦٧ ص
(٣٦٥)
آيا روايت « ما أوصي رسول الله ( ص ) » از قول امير المؤمنين عليه السلام صحت دارد ؟
٣٦٨ ص
(٣٦٦)
آيا روايت « لست بمنكر فضل أبي بكر » از قول امام جواد صحت دارد ؟
٣٦٩ ص
(٣٦٧)
آيا روايت « لولا أنا رأينا أبابكر لها أهلا لما تركناه » از قول امام علي عليه السلام صحت دارد ؟
٣٧٠ ص
(٣٦٨)
آيا عصمت پيامبر و اهل بيت عليهم السلام خدادادي محض است يا اين كه اكتسابي و بر اساس لياقت و امتحان مي باشد ؟
٣٧١ ص
(٣٦٩)
آيا روايت « و إنا نري أبا بكر أحق الناس بها » از قول امام علي عليه السلام صحت دارد ؟
٣٧٢ ص
(٣٧٠)
آيا روايت « إمامان عادلان قاسطان » از قول امام صادق عليه السلام در باره عمر و ابو بكر صحت دارد ؟
٣٧٣ ص
(٣٧١)
آيا پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم بر خلافت ابوبكر و عمر بشارت داده است ؟
٣٧٤ ص
(٣٧٢)
چرا حضرت علي بعد از به دست گرفتن حكومت فدك را بر نگرداند ؟
٣٧٥ ص
(٣٧٣)
آيا امام علي عليه السلام خلافت خلفاء را مشروع مي دانست ؟
٣٧٦ ص
(٣٧٤)
آيا از علماي اهل سنت هم شخصيت عبد الله سبا را موهوم مي دانند؟ آيا در رابطه با مهدي موعود(ع) در منابع سني روايتي هست؟
٣٧٧ ص
(٣٧٥)
آيا برگزاري جشنهاي خاص در نهم ربيع الاول اشكال دارد؟
٣٧٨ ص
(٣٧٦)
آيا آيه تطهير شامل زنان پيامبر هم مي شود؟
٣٧٩ ص
(٣٧٧)
بعد از شهادت امام حسين (علیه السلام) در روز عاشورا ، چه اتفاقاتي در عالم رخ داد؟
٣٨٠ ص
(٣٧٨)
هواي غدير خم گرم بوده است يا سرد؟ + تصاوير
٣٨١ ص
(٣٧٩)
آيا ائمه طاهرين علیهم السلام به پيامبر صل الله علیه و آله توسل كرده اند؟
٣٨٢ ص
(٣٨٠)
آیا امیرمؤمنان علیه السلام، بر ابوبکر رحمت فرستاده و او را اولین و مخلصترین مسلمان دانسته است؟
٣٨٣ ص
(٣٨١)
آيا حضرت مهدي عليه السلام قرآن جديد ، سنت جديد و دين جديد ميآورد؟
٣٨٤ ص
(٣٨٢)
آيا سند روايت نفرين حضرت زهرا سلام الله عليها بر شيخين صحيح است؟ (ویرایش جدید)
٣٨٥ ص
(٣٨٣)
آيا ابوبكر بر پيكر حضرت زهرا (سلام الله عليها) نماز خوانده است؟
٣٨٦ ص
(٣٨٤)
آيا درخواست حضرت يوسف (عليه السلام) از هم زنداني خود توسل محسوب ميشود؟
٣٨٧ ص
(٣٨٥)
وظيفه ما نسبت به حضرت زهرا (سلام الله عليها) چيست؟
٣٨٨ ص
(٣٨٦)
آيا حديث «ضربة علي يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين» سنديت دارد؟
٣٨٩ ص
(٣٨٧)
آيا در خصوص امامت امام كاظم (عليه السلام) روايت صحيح وجود دارد؟
٣٩٠ ص
(٣٨٨)
آيا در شهادت حضرت علي (ع) فرزندانش لباس سياه پوشيده اند؟
٣٩١ ص
(٣٨٩)
آيا روايات معتبر درباره امامت امام صادق (عليه السلام) در منابع شيعه وجود دارد؟
٣٩٢ ص
(٣٩٠)
آیا شیعیان کوفه امام حسین علیه اسلام را شهید کردند؟
٣٩٣ ص
(٣٩١)
آيا اولياء خدا بعد از مرگ هم قدرتي دارند؟
٣٩٤ ص
(٣٩٢)
آیا در تفسیر آیهی نور، فضائلی برای اهل بیت علیهم السلام نقل شده است؟
٣٩٥ ص
(٣٩٣)
آيا در ميان شهداي كربلا، افراد غير شيعه هم وجود داشتند؟
٣٩٦ ص
(٣٩٤)
آيا در واقعه عاشورا سرهاي همه 72 تن را بريدند يا نه؟
٣٩٧ ص
(٣٩٥)
آيا خون حضرت علي اصغر عليه السلام به زمين باز نگشت؟
٣٩٨ ص
(٣٩٦)
آيا عزاداري و گريه تنها براي امام حسين عليه السلام ثواب دارد يا شامل عزاداري اهل بيت غير معصوم ايشان نيز ميشود
٣٩٩ ص
(٣٩٧)
آيا رسول خدا صلي الله عليه وآله در مجالس رقص و آواز شركت ميكردند؟
٤٠٠ ص
(٣٩٨)
آيا عمر سند و قبالهي فدك را از دست حضرت زهرا (س) گرفت و پاره كرد؟
٤٠١ ص
(٣٩٩)
آيا متعه (ازدواج موقت) در خيبر تحريم شده است؟
٤٠٢ ص
(٤٠٠)
آيا در كتابهاي شيعه به حضرت زهرا سلام الله عليها توهين شده است؟ (ويرايش جديد)
٤٠٣ ص
(٤٠١)
آيا در منابع شيعه روايت معتبري درباره معجزات پيامبر (ص) نقل شده است؟
٤٠٤ ص
(٤٠٢)
آيا منظور از آيه 122 سوره انعام، ولايت و امامت ائمه عليهم السلام است؟
٤٠٥ ص
(٤٠٣)
آيا كرامات و معجزات ائمه عليهم السلام در کتب اهل سنت نقل شده است؟
٤٠٦ ص
(٤٠٤)
آيا طبق روايات شيعه، هنگام وضو پاها شسته ميشود يا مسح ميگردد؟
٤٠٧ ص
(٤٠٥)
اسناد تاريخي در فرمان قتل امام حسين عليه السلام
٤٠٨ ص
(٤٠٦)
آيا روايت امام رضا (عليه السلام) که در آن قرآن را تنها راه هدایت می داند، با حديث ثقلين تعارض دارد؟
٤٠٩ ص
(٤٠٧)
ديدگاه عالمان امامی درباره مصائب حضرت فاطمه عليها السلام در طول تاريخ چگونه بوده است؟
٤١٠ ص
(٤٠٨)
حضرت زهرا سلام الله عليها «فدك» را چند مرتبه مطالبه كردند؟
٤١١ ص
(٤٠٩)
آيا ابو بكر مشاور نظامي پيامبر صلي الله عليه وآله بوده است؟
٤١٢ ص
(٤١٠)
آيا پيامبر و امير مؤمنان (عليهما السلام) همانند شيعيان در وضو مسح مي کشيدند؟
٤١٣ ص
(٤١١)
آیا اتهام مستشرقان به تأثیر پذیری پیامبر صلي الله عليه وآله از یهودیان و مسیحیان ریشه در کتاب های اهل سنت دارد؟
٤١٤ ص
(٤١٢)
آيا بر اساس اين باب كتاب اصول كافي « انه ليس شي من الحق في يد الناس الا ماخرج من عند الائمه» اهل بيت عليهم السلام علوم روز را باطل مي دانند؟
٤١٥ ص
(٤١٣)
آيا امام حسن عليه السلام بسيار طلاق مي داد (مطلاق بود)؟
٤١٦ ص
(٤١٤)
آيا امام علي عليه السلام از شهادت خود خبر داشت؟ اگر مي دانست، چرا به مسجد رفت؟
٤١٧ ص
(٤١٥)
آيا «ليلة المبيت» براي اميرمؤمنان (علیه السلام) فضيلت است؟
٤١٨ ص
(٤١٦)
آيا معاويه غير مسلمان از دنيا رفت؟ آيا معاويه در تابوتي از آتش جهنم است؟
٤١٩ ص
(٤١٧)
آيا امامان اهل سنت شاگردان امام صادق سلام الله عليه بوده اند؟
٤٢٠ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص

پرسش و پاسخ - پرسش و پاسخ - الصفحة ١٨٣ - آيا روايت «أنصحهم لله ولرسوله الخليفة الصديق وخليفه الخليفه الفاروق» با سند معتبر در منابع شيعه و سني نقل شده است؟

آيا روايت «أنصحهم لله ولرسوله الخليفة الصديق وخليفه الخليفه الفاروق» با سند معتبر در منابع شيعه و سني نقل شده است؟

کد مطلب: ٥٠٧٣ تاریخ انتشار: ٢٠ اسفند ١٣٩٠ تعداد بازدید: ٤٦١٠ پرسش و پاسخ » امام علي (ع) آيا روايت «أنصحهم لله ولرسوله الخليفة الصديق وخليفه الخليفه الفاروق» با سند معتبر در منابع شيعه و سني نقل شده است؟

سؤال كننده : حسين عباسي

مقدمه:

گاهي ديده مي شود كه برخي از وهابي ها به اين روايت استناد كرده و قصد دارند كه از آن مشروعيت خلافت خلفا را ثابت كنند . ما در اين مقاله اين روايت را از نظر سندي و دلالي بررسي خواهيم كرد.

اقتضاي بحث علمي اين است كه به اصل منبع رجوع كنيم و ببينيم اين روايت به چه صورت نقل شده؟ و قبل و بعد از آن چه مطالبي آمده است؟ در چه فضايي ايراد شده است؟ و آيا قرينه اي بر اراده معناي مراد متكلم در آن موجود است؟

لذا در ابتدا تمام روايت را از كتاب وقعه الصفين وترجمه ي آن را از كتاب «پيكار صفين» كه توسط پرويز اتابكي ترجمه شده نقل مي كنيم و پس از آن منابعي كه تمام يا بخشي از آن را نقل كرده اند مي آوريم و مطلب را به بحث مي نشينيم از شما مخاطب محترم تقاضا داريم با حوصله، مطالب را مطالعه كرده و با صعه صدر تا پايان همراه ما باشيد.

كل روايت به نقل از كتاب وقعةصفين:

نَصْرٌ عَنْ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ عَنْ أَبِي وَرَقِ أَنَّ ابْنَ عُمَرَ بْنِ مَسْلَمَةَ الْأَرْحَبِيَّ أَعْطَاهُ كِتَاباً فِي إِمَارَةِ الْحَجَّاجِ بِكِتَابٍ مِنْ مُعَاوِيَةَ إِلَي عَلِيٍّ قَالَ:وَإِنَّ أَبَا مُسْلِمٍ الْخَوْلَانِيَقَدِمَ إِلَي مُعَاوِيَةَ فِي أُنَاسٍ مِنْ قُرَّاءِ أَهْلِ الشَّامِ [قَبْلَ مَسِيرِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع إِلَي صِفِّينَ ] فَقَالُوا [لَهُ ] يَا مُعَاوِيَةُ عَلَامَ تُقَاتِلُ عَلِيّاً وَلَيْسَ لَكَ مِثْلُ صُحْبَتِهِ وَلَا هِجْرَتِهِ وَلَا قَرَابَتِهِ وَلَا سَابِقَتِهِ قَالَ لَهُمْ مَا أُقَاتِلُ عَلِيّاً وَأَنَا أَدَّعِي أَنَّ لِي فِي الْإِسْلَامِ مِثْلَ صُحْبَتِهِ وَلَا هِجْرَتِهِ وَلَا قَرَابَتِهِ وَلَا سَابِقَتِهِ وَلَكِنْ خَبِّرُونِي عَنْكُمْ أَ لَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنَّ عُثْمَانَ قُتِلَ مَظْلُوماً قَالُوا بَلَي قَالَ فَلْيَدَعْ إِلَيْنَاقَتَلَتَهُ فَنَقْتُلَهُمْ بِهِ وَلَا قِتَالَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُ قَالُوا فَاكْتُبْ [إِلَيْهِ ] كِتَاباً يَأْتِيهِ [بِهِ ] بَعْضُنَا فَكَتَبَ إِلَي عَلِيٍّ هَذَا الْكِتَابَ مَعَ أَبِي مُسْلِمٍ الْخَوْلَانِيِّ فَقَدِمَ بِهِ عَلَي عَلِيٍّ

نصر، از عمر بن سعد، از ابوروق (كه ابن عمر بن مسلمه ارحبي نامه اي در برابر نامه اي از معاويه به علي، در امارت حجاج به او داده) گويد:

ابو مسلم خولاني با مردمي از روستاهاي شام [پيش از حركت امير مؤمنان عليه السلام به صفّين ] نزد معاويه آمدند و به او گفتند: اي معاويه بر چه پايه اي باعلي پيكار مي كني كه ترا نه صحبت و نه خويشاوندي (با پيامبر اكرم) و نه هجرت و نه سابقه اي چون او باشد؟ به ايشان گفت: من با علي از آن رو پيكار نمي كنم كه مدّعي صحابي بودن و هجرت و قرابت و سابقه اي چون او هستم؛ ولي شما خود به من بگوييد، آيا نمي دانيد كه عثمان مظلومانه كشته شد؟ گفتند: چرا. گفت:

پس بايد وي قاتلان عثمان را به ما واگذارد تا ايشان را به قصاص آن (خون ناروا) بكشيم و (در آن صورت) ميان ما و علي جنگي نخواهد بود. گفتند: پس نامه اي [به او] بنويس تا افرادي از ما [نزدش ] برند. پس اين نامه را به علي نوشت و به ابو مسلم خولاني سپرد.

سپس نصر بن مزاحم ، مطلب را اين گونه ادامه مي دهد كه مسلم خولاني نزد اميرمؤمنان عليه السلام آمد و خطبه اي با اين مضمون خواند:

ثُمَّ قَامَ أَبُو مُسْلِمٍ خَطِيباً فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَي عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ: أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّكَ قَدْ قُمْتَ بِأَمْرٍ وَتَوَلَّيْتَهُوَاللَّهِ مَا أُحِبُّ أَنَّهُ لِغَيْرِكَ إِنْ أَعْطَيْتَ الْحَقَّ مِنْ نَفْسِكَ أَنَّ عُثْمَانَ قُتِلَ مُسْلِماً مُحْرِماًمَظْلُوماً فَادْفَعْ إِلَيْنَا قَتَلَتَهُ وَأَنْتَ أَمِيرُنَا فَإِنْ خَالَفَكَ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ كَانَتْ أَيْدِينَا لَكَ نَاصِرَةً وَأَلْسِنَتُنَا لَكَ شَاهِدَةً وَكُنْتَ ذَا عُذْرٍ وَ حُجَّةٍ.

ابو مسلم پس از تقديم نامه به علي به خطبه برخاست و خدا را سپاس و ستايش كرد و گفت: «اما بعد، تو به (تصدّي) كاري برخاستي و عهده دار آن شدي كه خداوند در صورتي كه خود انصاف ورزي و داد دهي، آن را براي ديگر كس نخواهد.

اما عثمان در حالي كشته شد كه مسلمان و مظلوم و حرمتش واجب بود ، پس قاتلان او را به ما سپار، و تو امير و فرمانرواي مايي، و اگر يكي از مردم با تو مخالفت ورزد ما همه دست ياري خود را به تو دهيم و زبانمان گواه توست و تو را عذر و حجّت باشد (كه به درخواست و اصرار ما تسليمشان كردي).»

سپس در ادامه اميرمؤمنان عليه السلام در پاسخ ابومسلم خولاني مي فرمايد:

فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ «اغْدُ عَلَيَّ غَداً فَخُذْ جَوَابَ كِتَابِكَ» فَانْصَرَفَ ثُمَّ رَجَعَ مِنَ الْغَدِ لِيَأْخُذَ جَوَابَ كِتَابِهِ فَوَجَدَ النَّاسَ قَدْ بَلَغَهُمُ الَّذِي جَاءَ فِيهِ فَلَبِسَتِ الشِّيعَةُ أَسْلِحَتَهَا ثُمَّ غَدَوْا فَمَلَئُوا الْمَسْجِدَ وَأَخَذُوا يُنَادُونَ كُلُّنَا قَتَلَ ابْنَ عَفَّانَ وَأَكْثَرُوا مِنَ النِّدَاءَ بِذَلِكَ وَأُذِنَ لِأَبِي مُسْلِمٍ فَدَخَلَ عَلَي عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ فَدَفَعَ إِلَيْهِ جَوَابَ كِتَابِ مُعَاوِيَةَ فَقَالَ لَهُ أَبُو مُسْلِمٍ قَدْ رَأَيْتُ قَوْماً مَا لَكَ مَعَهُمْ أَمْرٌ قَالَ «وَمَا ذَاكَ؟» قَالَ بَلَغَ الْقَوْمَ أَنَّكَ تُرِيدُ أَنْ تَدْفَعَ إِلَيْنَا قَتَلَةَ عُثْمَانَ فَضَجُّوا وَاجْتَمَعُوا وَلَبِسُوا السِّلَاحَ وَزَعَمُوا أَنَّهُمْ كُلَّهُمْ قَتَلَةُ عُثْمَانَ فَقَالَ عَلِيٌّ: «وَاللَّهِ مَا أَرَدْتُ أَنْ أَدْفَعَهُمْ إِلَيْكَ طَرْفَةَ عَيْنٍ لَقَدْ ضَرَبْتُ هَذَا الْأَمْرَ أَنْفَهُ وَعَيْنَيْهِ مَا رَأَيْتُهُ يَنْبَغِي لِي أَنْ أَدْفَعَهُمْ إِلَيْكَ وَلَا إِلَي غَيْرِكَ.» فَخَرَجَ بِالْكِتَابِ وَهُوَ يَقُولُ الْآنَ طَابَ الضِّرَابُ.

فردا نزد من آي و پاسخ نامه ات را بستان. او برفت و چون روز ديگر باز آمد تا پاسخنامه اش را بستاند، مردم از مضمون نامه اي كه آورده بود آگاه شده بودند، پس گروهي شيعيان سلاح پوش از صبحگاه مسجد را انباشته بودند و بانگ مي زدند:

ما همگي ابن عفان را كشته ايم [و اين بانگ را تكرار مي كردند]. به ابو مسلم اجازه ورود دادند و خدمت امير مؤمنان علي آمد كه پاسخ نامه اش را بگيرد و به وي گفت: اينك گروهي را ديدم كه تو را با وجود آنان فرماني نباشد. گفت: چه ديدي؟ گفت: به اين گروه خبر رسيده بود كه تو قصد آن داري كه قاتلان عثمان را به ما سپاري، بانگ و فرياد بر آوردند و سلاح پوشيدند و ادعا كردند كه همگي قاتلان عثمانند. علي گفت: «به خدا سوگند من يك لحظه هم نخواسته ام آنان را به تو سپارم، اين كار تمام شده است و با توجه به آنچه خود ديدي مرا بايسته است كه ايشان را نه به تو و نه به ديگري نسپارم».

پس نامه را گرفت و بيرون آمد و مي گفت: اينك پيكار نيك آمد. (كه چاره اي از آن نيست).

نصر بن مزاحم در ادامه ، نامه معاويه را اين گونه نقل كرده است:

وَكَانَ كِتَابُ مُعَاوِيَةَ إِلَي عَلِيٍّ عليه السلام - بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ مِنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ أَبِي سُفْيَانَ إِلَي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ سَلَامٌ عَلَيْكَ فَإِنِّي أَحْمَدُ إِلَيْكَ اللَّهَ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهِ اصْطَفَي مُحَمَّداً بِعِلْمِهِ وَجَعَلَهُ الْأَمِينَ عَلَي وَحْيِهِ وَالرَّسُولَ إِلَي خَلْقِهِ وَاجْتَبَي لَهُ مِنَ الْمُسْلِمِينَ أَعْوَاناً أَيَّدَهُ اللَّهُ بِهِمْ َكَانُوا فِي مَنَازِلِهِمْ عِنْدَهُ عَلَي قَدْرِ فَضَائِلِهِمْ فِي الْإِسْلَامِ فَكَانَ أَفْضَلَهُمْ فِي إِسْلَامِهِ وَأَنْصَحَهُمْ لِلَّهِ وَلِرَسُولِهِ الْخَلِيفَةُ مِنْ بَعْدِهِ وَخَلِيفَةُ خَلِيفَتِهِ وَالثَّالِثَ الْخَلِيفَةَ الْمَظْلُومَ عُثْمَانَفَكُلَّهُمْ حَسَدْتَ وَعَلَي كُلِّهِمْ بَغَيْتَ عَرَفْنَا ذَلِكَ فِي نَظَرِكَ الشَّزْرِ وَفِي قَوْلِكَ الْهُجْرِ وَفِي تَنَفُّسِكَ الصُّعَدَاءَ وَفِي إِبْطَائِكَ عَنِ الْخُلَفَاءِ تُقَادُ إِلَي كُلٍّ مِنْهُمْ كَمَا يُقَادُ الْفَحْلُ الْمَخْشُوشُحَتَّي تُبَايِعَ وَأَنْتَ كَارِهٌ ثُمَّ لَمْ تَكُنْ لِأَحَدٍ مِنْهُمْ بِأَعْظَمَ حَسَداً مِنْكَ لِابْنِ عَمِّكَ عُثْمَانَ وَكَانَ أَحَقَّهُمْ أَلَّا تَفْعَلَ بِهِ ذَلِكَ فِي قَرَابَتِهِ وَصِهْرِهِ فَقَطَعْتَ رَحِمَهُ وَقَبَّحْتَ مَحَاسِنَهُ وَأَلَّبْتَ النَّاسَ عَلَيْهِ وَبَطَنْتَ وَظَهَرْتَ حَتَّي ضُرِبَتْ إِلَيْهِ آبَاطُ الْإِبِلِ وَقُيِّدَتْ إِلَيْهِ الْخَيْلُ الْعِرَابُ وَحُمِلَ عَلَيْهِ السِّلَاحُ فِي حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ فَقُتِلَ مَعَكَ فِي الْمَحَلَّةِ وَأَنْتَ تَسْمَعُ فِي دَارِهِ الْهَائِعَةَلَا تَرْدَعُ الظَّنَّ وَالتُّهَمَةَ عَنْ نَفْسِكَ فِيهِ بِقَوْلٍ وَلَا فِعْلٍ.

فَأُقْسِمُ صَادِقاً أَنْ لَوْ قُمْتَ فِيمَا كَانَ مِنْ أَمْرِهِ مَقَاماً وَاحِداً تُنَهْنِهُ النَّاسَ عَنْهُ مَا عَدَلَ بِكَ مَنْ قِبَلَنَا مِنَ النَّاسِ أَحَداً وَلَمَحَا ذَلِكَ عِنْدَهُمْ مَا كَانُوا يَعْرِفُونَكَ بِهِ مِنَ الْمُجَانَبَةِ لِعُثْمَانَ وَالْبَغْيِ عَلَيْهِ وَأُخْرَي أَنْتَ بِهَا عِنْدَ أَنْصَارِ عُثْمَانَ ظَنِينٌ إِيْوَاؤُكَ قَتَلَةَ عُثْمَانَ فَهُمْ عَضُدُكَ وَأَنْصَارُكَ وَيَدُكَ وَبِطَانَتُكَوَقَدْ ذُكِرَ لِي أَنَّكَ تَنْصِلُ مِنْ دَمِهِ فَإِنْ كُنْتَ صَادِقاً فَأَمْكِنَّا مِنْ قَتَلَتِهِ نَقْتُلُهُمْ بِهِ وَنَحْنُ أَسْرَعُ النَّاسِ إِلَيْكَ وَإِلَّا فَإِنَّهُ فَلَيْسَ لَكَ وَلَا لِأَصْحَابِكَ إِلَّا السَّيْفُ وَالَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَنَطْلُبَنَّ قَتَلَةَ عُثْمَانَ فِي الْجِبَالِ وَالرِّمَالِ وَالْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّي يَقْتُلَهُمُ اللَّهُ أَوْ لَتَلْحَقَنَّ أَرْوَاحُنَا بِاللَّهِ وَ السَّلَامُ.

نامه معاويه به علي عليه السلام چنين بود [اين نامه در العقد (٣: ١٠٧) نيز آمده است]

بسم اللّه الرحمن الرحيم. از معاوية بن ابي سفيان به علي بن ابي طالب. سلام بر تو، من نزد تو خداوند را كه جز او خدايي نيست (فرا ياد آرم و) ستايش كنم. اما بعد، همانا خداوند به دانايي خويش محمد را برگزيد و او را امين وحي و فرستاده خود نزد آفريدگانش قرار داد، و از مسلمانان ياراني براي او برگزيد او را به وسيله ايشان حمايت كرد و هر يك از ايشان به اندازه مراتب و فضايل خود در اسلام نزد او پايگاههايي داشتند. برترين ايشان در اسلام و خير انديش ترين آنان در راه خداو براي پيامبرش، خليفه بعد از او بود و خليفه جانشين او و سومي، خليفه مظلوم عثمان بود، كه تو بر همه ايشان رشك بردي و با همه گردنكشي كردي.

و ما آن عصيان را در نگاه خشم آلود و گفتار ناهنجار و آههايي كه از دل بر مي كشيدي و در تأخير تو از (بيعت با) آن خلفا دريافتيم (و مي ديديم) كه به سان كشاندن هيون فحلي حلقه در بيني (به قهر و جبر) كشانده مي شدي، تا با اكراه با ايشان بيعت مي كردي.

پس از بيعت به هيچيك از آنان بيش از پسر عمّت، عثمان حسد نمي بردي، در حالي كه او به سبب خويشاوندي و داماديش (با رسول اللّه (ص) و باجناقي با تو) بيش از آنان استحقاق داشت كه با وي چنان نكني، با او قطع رحم كردي و نكوييهايش را زشت شمردي و مردم را بر ضدش برانگيختي و نهان شدي و چهره نمودي، تا آنكه گروهي بر او تاختند و سپاهي همدست بر ضدش نظام يافت و در حرم پيامبر خدا اسلحه به رويش كشيدند و در كنار تو، در يك محلّه، او را كشتند و تو بانگ و فرياد را از سراي او مي شنيدي ولي به گفتار يا كردار خود هيچ دستي نجنباندي كه شك و تهمت (مشاركت خود را در قتل او) از خويشتن دور كني.

صادقانه سوگند مي خورم، اگر در ماجراي او موضعي مي گرفتي و حتي يك بار كاري مي كردي كه گزند مردم (مهاجم) را از او باز داري، يك تن از ما هم تو را متهم نمي ساخت و (مردم) مخالفت و گردنكشيهاي تو را بر ضد عثمان از ياد مي بردند. گذشته از اين هواداران عثمان از آن رو بر تو بدگمانند كه تو قاتلان عثمان را پناه داده اي و اينك همانها ياران و دستياران، و دست و بازو، و نزديكان و راز نيوشان تو هستند. به من گفته اند كه تو خود را از خون او بري مي داني، اگر راست مي گويي دست ما را بر قاتلانش گشاده دار تا ايشان را بكشيم، آنگاه (براي بيعت با تو) ما شتابنده ترين [مردم ] به سوي تو خواهيم بود.

و گر نه تو و يارانت را جز شمشير نسزد. سوگند به خداوندي كه خدايي جز او نيستما در كوه و صحرا و بيابان و دريا در پي قاتلان عثمان بتازيم تا خداوند ايشان را (به دست ما) بكشد يا جانهاي ما (بر سر اين سودا) به خداوند پيوندد. و السلام.

اميرمؤمنان عليه السلام در پاسخ معاوية مي نويسد:

فَكَتَبَ إِلَيْهِ عَلِيٌّ عليه السلام «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَي مُعَاوِيَةَ بْنِ أَبِي سُفْيَانَ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ أَخَا خَوْلَانَ قَدِمَ عَلَيَّ بِكِتَابٍ مِنْكَ تَذْكُرُفِيهِ مُحَمَّداً ص وَمَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ بِهِ مِنَ الْهُدَي وَالْوَحْيِ وَالْحَمْدِ لِلَّهِ الَّذِي صَدَّقَهُ الْوَعْدَ وَتَمَّمَ لَهُ النَّصْرَوَمَكَّنَ لَهُ فِي الْبِلَادِ وَ أَظْهَرَهُ عَلَي أَهْلِ الْعِدَاءِوَالشَّنَئَانِ مِنْ قَوْمِهِ الَّذِينَ وَثَبُوا بِهِ وَشَنَّفُوا لَهُ وَأَظْهَرُوا لَهُ التَّكْذِيبَ وَبَارَزُوهُ بِالْعَدَاوَةِ وَظَاهَرُوا عَلَي إِخْرَاجِهِ وَعَلَي إِخْرَاجِ أَصْحَابِهِ وَأَهْلِهِ وَأَلَّبُوا عَلَيْهِ الْعَرَبَ وَجَامَعُوهُمْ عَلَي حَرْبِهِ وَجَهَدُوا فِي أَمْرِهِ كُلَّ الْجَهْدِ وَقَلَّبُوا لَهُ الْأُمُورَ حَتَّي ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَهُمْ كارِهُونَ وَكَانَ أَشَدُّ النَّاسِ عَلَيْهِ أَلْبَةً أُسْرَتَهُ وَالْأَدْنَي فَالْأَدْنَي مِنْ قَوْمِهِ إِلَّا مَنْ عَصَمَهُ اللَّهُيَا ابْنَ هِنْدٍ فَلَقَدْ خَبَأَ لَنَا الدَّهْرُ مِنْكَ عَجَباً وَلَقَدْ قَدَّمْتَ فَأَفْحَشْتَ إِذْ طَفَّقْتَ تُخْبِرُنَا عَنْ بَلَاءِ اللَّهِ تَعَالَي فِي نَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ ص وَفِينَا فَكُنْتَ فِي ذَلِكَ كَجَالِبِ التَّمْرِ إِلَي هَجَرَ أَوْ كَدَاعِي مُسَدِّدِهِ إِلَي النِّضَالَوَذَكَرْتَ أَنَّ اللَّهَ اجْتَبَي لَهُ مِنَ الْمُسْلِمِينَ أَعْوَاناً أَيَّدَهُ اللَّهُ بِهِمْ فَكَانُوا فِي مَنَازِلِهِمْ عِنْدَهُ عَلَي قَدْرِ فَضَائِلِهِمْ فِي الْإِسْلَامِ- فَكَانَ أَفْضَلَهُمْ زَعَمْتَ فِي الْإِسْلَامِ وَأَنْصَحَهُمْ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ الْخَلِيفَةُ وَخَلِيفَةُ الْخَلِيفَةِوَلَعَمْرِي إِنَّ مَكَانَهُمَا مِنْ الْإِسْلَامِ لَعَظِيمٌ وَإِنَّ الْمُصَابَ بِهِمَا لَجَرِحٌ فِي الْإِسْلَامِ شَدِيدٌ رَحِمَهُمَا اللَّهُ وَجَزَاهُمَا بِأَحْسَنِ الْجَزَاءِ وَذَكَرْتَ أَنَّ عُثْمَانَ كَانَ فِي الْفَضْلِ ثَالِثاًفَإِنْ يَكُنْ عُثْمَانُ مُحْسِناً فَسَيَجْزِيهِ اللَّهُ بِإِحْسَانِهِ وَإِنْ يَكُ مُسِيئاً فَسَيَلْقَي رَبّاً غَفُوراً لَا يَتَعَاظَمُهُ ذَنْبٌ أَنْ يَغْفِرَهُ وَلَعَمْرُ اللَّهِ إِنِّي لَأَرْجُو إِذَا أَعْطَي اللَّهُ النَّاسَ عَلَي قَدْرِ فَضَائِلِهِمْ فِي الْإِسْلَامِ وَنَصِيحَتِهِمْ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ أَنْ يَكُونَ نَصِيبُنَا فِي ذَلِكَ الْأَوْفَرَ إِنَّ مُحَمَّداً ص لَمَّا دَعَا إِلَي الْإِيمَانِ بِاللَّهِ وَالتَّوْحِيدِ كُنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ أَوَّلَ مَنْ آمَنَ بِهِ وَصَدَّقَ بِمَا جَاءَ بِهِ فَلَبِثْنَا أَحْوَالًا مُجَرَّمَةً وَمَا يَعْبُدُ اللَّهَ فِي رَبْعٍ سَاكِنٍ مِنَ الْعَرَبِ غَيْرُنَا فَأَرَادَ قَوْمُنَا قَتْلَ نَبِيِّنَا وَاجْتِيَاحَ أَصْلِنَا وَهَمُّوا بِنَا الْهُمُومَ وَفَعَلُوا بِنَا الْأَفَاعِيلَ فَمَنَعُونَا الْمِيرَةَ وَأَمْسَكُوا عَنَّا الْعَذْبَوَأَحْلَسُونَا الْخَوْفَوَجَعَلُوا عَلَيْنَا الْأَرْصَادَ وَالْعُيُونَ وَاضْطَرُّونَا إِلَي جَبَلٍ وَعِرٍ وَأَوْقَدُوا لَنَا نَارَ الْحَرْبِ وَكَتَبُوا عَلَيْنَا بَيْنَهُمْ كِتَاباً لَا يُؤَاكِلُونَّا وَلَا يُشَارِبُونَّا وَلَا يُنَاكِحُونَّا وَلَا يُبَايِعُونَّا وَلَا نَأْمَنُ فِيهِمْ حَتَّي نَدْفَعَ النَّبِيَّ ص فَيَقْتُلُوهُ وَيُمَثِّلُوا بِهِ فَلَمْ نَكُنْ نَأْمَنُ فِيهِمْ إِلَّا مِنْ مَوْسِمٍ إِلَي مَوْسِمٍ فَعَزَمَ اللَّهُ لَنَا عَلَي مَنْعِهِ وَالذَّبِّ عَنْ حَوْزَتِهِ وَالرَّمْيِ مِنْ وَرَاءِ حُرْمَتِهِ وَالْقِيَام بِأَسْيَافِنَا دُونَهُ فِي سَاعَاتِ الْخَوْفِ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ فَمُؤْمِنُنَا يَرْجُو بِذَلِكَ الثَّوَابَ وَكَافِرُنَا يُحَامِي بِهِ عَنِ الْأَصْلِ فَأَمَّا مَنْ أَسْلَمَ مِنْ قُرَيْشٍ بَعْدُ فَإِنَّهُمْ مِمَّا نَحْنُ فِيهِ أَخْلِيَاءُ فَمِنْهُمْ حَلِيفٌ مَمْنُوعٌ أَوْ ذُو عَشِيرَةٍ تُدَافِعُ عَنْهُ فَلَا يَبْغِيهِ أَحَدٌ بِمِثْلِ مَا بَغَانَا بِهِ قَوْمُنَا مِنَ التَّلَفِ فَهُمْ مِنَ الْقَتْلِ بِمَكَانِ نَجْوَةٍ وَأَمْنٍ فَكَانَ ذَلِكَ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ يَكُونَ ثُمَّ أَمَرَ اللَّهُ رَسُولَهُ بِالْهِجْرَةِ وَأَذِنَ لَهُ بَعْدَ ذَلِكَ فِي قِتَالِ الْمُشْرِكِينَ فَكَانَ إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ وَدُعِيَتْ نَزَالِ أَقَامَ أَهْلَ بَيْتِهِ فَاسْتَقْدَمُوا فَوَقَي بِهِمْ أَصْحَابَهُ حَرَّ الْأَسِنَّةِ وَالسُّيُوفِ فَقُتِلَ عُبَيْدَةُ يَوْمَ بَدْرٍ وَحَمْزَةُ يَوْمَ أُحُدٍ وَجَعْفَرٌ وَزَيْدٌ يَوْمَ مُؤْتَةَ وَأَرَادَ لِلَّهِ مَنْ لَوْ شِئْتُ ذَكَرْتُ اسْمَهُ مِثْلَ الَّذِي أَرَادُوا مِنَ الشَّهَادَةِ مَعَ النَّبِيِّ ص غَيْرَ مَرَّةٍ إِلَّا أَنَّ آجَالَهُمْ عُجِّلَتْ وَمَنِيَّتَهُ أُخِّرَتْ وَاللَّهُ مَوْلَي الْإِحْسَانِ إِلَيْهِمْ وَالْمَنَّانُ عَلَيْهِمْ بِمَا قَدْ أَسْلَفُوا مِنَ الصَّالِحَاتِ فَمَا سَمِعْتُ بِأَحَدٍ وَلَا رَأَيْتُ فِيهِمْ مَنْ هُوَ أَنْصَحُ لِلَّهِ فِي طَاعَةِ رَسُولِهِ وَلَا أَطْوَعَ لِرَسُولِهِ فِي طَاعَةِ رَبِّهِ وَلَا أَصْبَرَ عَلَي اللَّأْوَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِينَ الْبَأْسِ وَمَوَاطِنِ الْمَكْرُوهِ مَعَ النَّبِيِّ ص مِنْ هَؤُلَاءِ النَّفَرِ الَّذِينَ سَمَّيْتُ لَكَ وَفِي الْمُهَاجِرِينَ خَيْرٌ كَثِيرٌ نَعْرِفُهُجَزَاهُمُ اللَّهُ بِأَحْسَنِ أَعْمَالِهِمْ وَذَكَرْتَحَسَدِي الْخُلَفَاءَ وَإِبْطَائِي عَنْهُمْ وَبَغْيِي عَلَيْهِمْ فَأَمَّا الْبَغْيُ فَمَعَاذَ اللَّهِ أَنْ يَكُونَ وَأَمَّا الْإِبْطَاءُ عَنْهُمْ وَالْكَرَاهَةُ لِأَمْرِهِمْ فَلَسْتُ أَعْتَذِرُ مِنْهُ إِلَي النَّاسِ لِأَنَّ اللَّهَ جَلَّ ذَكَرَهُ لَمَّا قَبَضَ نَبِيَّه ص قَالَتْ قُرَيْشٌ مِنَّا أَمِيرٌ وَقَالَتِ الْأَنْصَارُ مِنَّا أَمِيرٌ فَقَالَتْ قُرَيْشٌ مِنَّا مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ص فَنَحْنُ أَحَقُّ بِذَلِكَ الْأَمْرِ فَعَرَفَتْ ذَلِكَ الْأَنْصَارُ فَسَلَّمَتْ لَهُمُ الْوَلَايَةَ وَالسُّلْطَانَ فَإِذَا اسْتَحَقُّوهَا بِمُحَمَّدٍ ص دُونَ الْأَنْصَارِ فَإِنَّ أَوْلَي النَّاسِ بِمُحَمَّدٍ ص أَحَقُّ بِهَا مِنْهُمْ وَإِلَّا فَإِنَّ الْأَنْصَارَ أَعْظَمُ الْعَرَبِ فِيهَا نَصِيباً فَلَا أَدْرِي أَصْحَابِي سَلِمُوا مِنْ أَنْ يَكُونُوا حَقِّي أَخَذُوا أَوِ الْأَنْصَارُ ظَلَمُوا بَلْ عَرَفْتَ أَنَّ حَقِّي هُوَ الْمَأْخُوذُ وَ قَدْ تَرَكْتُهُ لَهُمْ تَجَاوَزَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَأَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنْ أَمْرِ عُثْمَانَ وَقَطِيعَتِي رَحِمَهُ وَ تَأْلِيبِي عَلَيْهِ فَإِنَّ عُثْمَانَ عَمِلَ مَا قَدْ بَلَغَكَ فَصَنَعَ النَّاسُ بِهِ مَا قَدْ رَأَيْتَ وَ قَدْ عَلِمْتَ أَنِّي كُنْتُ فِي عُزْلَةٍ عَنْهُ إِلَّا أَنْ تَتَجَنَّي فَتَجَنَّ مَا بَدَا لَكَ وَأَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنْ أَمْرِ قَتَلَةِ عُثْمَانَ فَإِنِّي نَظَرْتُ فِي هَذَا الْأَمْرِ وَ ضَرَبْتُ أَنْفَهُ وَعَيْنَيْهِ فَلَمْ أَرَ دَفْعَهُمْ إِلَيْكَ وَلَا إِلَي غَيْرِكَ وَلَعَمْرِي لَئِنْ لَمْ تَنْزِعِ عَنْ غَيِّكَ وَشِقَاقِكَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ عَنْ قَلِيلٍ يَطْلُبُونَكَ وَلَا يُكَلِّفُونَكَ أَنْ تَطْلُبَهُمْ فِي بَرٍّ وَلَا بَحْرٍ وَلَا جَبَلٍ وَلَا سَهْلٍ وَقَدْ كَانَ أَبُوكَ أَتَانِي حِينَ وَلَّي النَّاسُ أَبَا بَكْرٍ فَقَالَ أَنْتَ أَحَقُّ بَعْدَ مُحَمَّدٍ ص بِهَذَا الْأَمْرِ وَأَنَا زَعِيمٌ لَكَ بِذَلِكَ عَلَي مَنْ خَالَفَ عَلَيْكَ ابْسُطْ يَدَكَ أُبَايِعْكَ فَلَمْ أَفْعَلْ وَأَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّ أَبَاكَ قَدْ كَانَ قَالَ ذَلِكَ وَأَرَادَهُ حَتَّي كُنْتُ أَنَا الَّذِي أَبَيْتُ لِقُرْبِ عَهْدِ النَّاسِ بِالْكُفْرِ مَخَافَةَ الْفُرْقَةِ بَيْنَ أَهْلِ الْإِسْلَامِ فَأَبُوكَ كَانَ أَعْرَفَ بِحَقِّي مِنْكَ فَإِنْ تَعْرِفْ مِنْ حَقِّي مَا كَانَ يَعْرِفُ أَبُوكَ تُصِبْ رُشْدَكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَسَيُغْنِي اللَّهُ عَنْكَ وَالسَّلَامُ».

بسم اللّه الرحمن الرحيم. از بنده خدا علي، امير مؤمنان به معاوية بن ابي سفيان. اما بعد، آن مرد خولاني نامه تو را آورد كه در آن محمد صلي اللّه عليه و آله و سلم را ياد كرده و از نعمتي كه خداوند، از هدايت و وحي، بدو بخشيده سخن گفته بودي. سپاس خداي را كه وعده او را راست آورد و پيروزي را برايش به كمال رساند و دستش را بر كشورها گشود و بر دشمنان و بدگويان چيره اش كرد، او را بر كساني از قوم خودش كه بر او تاختند و كينه ورزيدند و درغگويش خواندند و دشمنيها نشان دادند و بر بيرون راندن او و ياران [و خويشانش ] همدست شدند و عرب را بر ضدش بر انگيختند و براي پيكار با او بسيج كردند و در كارش با نهايت سرسختي پاي فشردند و عرصه را بر او تنگ ساختند، غالب فرمود و امر خدا، در حالي كه بر همه آنان ناگوار بود، پيروز بر آمد، در حالي كه، اي پسر هند، پافشارترين مردم در تحريك بر ضد او همان خاندان خود وي بودند و از قوم او آن كه بدو نزديكتر بود بيشتر لجاجت مي كرد مگر آن كس كه خداوند معصومش نگه داشته بود. به راستي روزگار نكته شگفتي را درباره تو از ما پنهان داشته بود، اينك تو خود آن را بروز دادي و رسوايي فزودي، آنجا كه آغاز كردي تا نعمت خداي تعالي را در حق پيامبر خود صلي اللّه عليه و سلم و در مورد ما به خود ما خبر دهي، و چونان كسي گشتي كه خرما به هجر (و زيره به كرمان) برد، يا كسي كه استاد تير اندازي خود را به مسابقه بخواند. و ياد كردي كه خداوند ازمسلمانان ياوراني براي او برگزيد و به وسيله ايشان ياريش داد و آنان را به اندازه فضايلشان در اسلام، نزد او پايگاههايي بود و- ادعا كردي- برتر از همه ايشان در اسلام و نيكخواه ترين آنان نسبت به خدا و پيامبرش، آن خليفه و جانشين آن خليفه بوده اند. به جان خودم كه پايگاه آنان در اسلام بزرگ است و لطمه بر آن دو، زخم سختي بر پيكر اسلام باشد، خدا آن هر دو را بيامرزد و به بهترين پاداشي جزاشان دهد. و نوشتي كه عثمان در فضل، سومين فرد بود. اگر عثمان نيكوكار بوده خدا در برابر نيكيش به او پاداش خواهد داد و اگر بدكار بوده پروردگار بسيار آمرزنده اي را خواهد ديد كه بزرگي هيچ گناهي بيش از گستردگي و شمول بخشش و آمرزش او نيست. به حقّ خدا، مرا اميد چنان است كه آنگاه كه خداوند به مردم به اندازه فضايلشان در اسلام و نيكخواهي ايشان نسبت به خود و پيامبر خود نصيبي عطا فرمايد، سهم ما بيشتر باشد. همانا وقتي محمد صلي اللّه عليه و سلم مردم را به ايمان به خدا و يكتاپرستي دعوت كرد ما- اهل بيت- نخستين كساني بوديم كه به او ايمان آورديم و آنچه آورده بود تصديق كرديم و سالها بر همان اعتقاد بوديم، در صورتي كه در ربع مسكون (و بر پهنه زمين) هيچيك از اعراب، جز ما ايمان نياورده بودند، پس قوم (قريش) خواستند پيامبرمان را بكشند و ريشه ما را بر كنند و بار اندوهها را بر دلمان نهند و كارهاي ناروا با ما كردند و ما را از خوراكي گوارا و نوشيدن جرعه اي زلال باز داشتند و بيم و ترس را به ما ارزاني داشتند و بر ما ديده بانان و جاسوسان گماشتند و ما را به رفتن بر كوهساري سخت و ناهموار ناگزير كردند و آتش جنگ را بر (ضد) ما برافروختند و ميان خود پيماني نوشتند كه با ما نخورند و نياشامند و همسري وخريد و فروش نكنند و دست به دستمان نسايند و امانمان ندهند مگر آنكه پيامبر صلي اللّه عليه و آله و سلم را به ايشان سپاريم تا او را بكشند و بدو مثل زنند (كه عبرت ديگران باشد) و ما از ايشان جز از موسم حجي تا موسمي ديگر امان نداشتيم (و امان فقط منحصر به ايام حج بود)، پس خداوند ما را بر حمايت از او و دفاع از حريم و نگهداشت حرمت او و نگهباني از او، با شمشيرهاي خود، در تمام ساعات هولناك شبانه روز مصمم داشت، مؤمن ما از اين پايمردي اميد ثواب داشت و كافرمان نيز به سبب خويشي و ريشه دودماني خود از او حمايت مي كرد.

اما ديگر قريشيان كه اسلام آورده بودند چنان بيم و هراسي كه ما داشتيم، نداشتند زيرا يا به سبب هم پيماني، ريختن خونشان بر (كفار) ممنوع بود يا عشيره و قومشان از آنان دفاع مي كردند. و به هيچكس چنان گزندي كه از سوي قوممان متوجه ما بود نرسيد، چه آنان از كشته شدن نجات يافته و در امان بودند. اين امري بود كه خدا خواسته بود چنان باشد، سپس به پيامبر خود فرمان هجرت داد و از آن پس به وي اجازه داد با مشركان بجنگد. چون نبرد سخت مي شد و تكاوران را به ميدان مي خواندند، اهل بيت او به پا مي خاستند و وي ايشان را جلو مي انداخت و ديگر ياران خود را، در پناه ايشان كه سپر بلا شده بودند، در برابر تندي پيكانها و تيزي شمشيرها حمايت مي كرد، پس عبيده[عبيدة بن حارث بن مطلب بن عبد مناف، و او نخستين كسي است كه در اسلام برايش پرچم بستند.- الاصابة ٥٣٦٧ پيامبر اكرم پس از آن همسر وي، زينب دختر خزيمه را به زني گرفت.]در جنگ بدر، و حمزه در جنگ احد و جعفر و زيد در جنگ مؤته كشته شدند، و كسي كه اگر مي خواستم نامش را ذكر مي كردم [مراد، خود امام علي عليه السلام است كه براي پرهيز از خودستايي نام خويش را نمي برد. ]آرزومند شهادت در راه خدا بود، همچونشهادتي كه ايشان در ركاب پيامبر صلي اللّه عليه و آله و سلم، چندين بار پذيرا بودند و بدان نايل آمدند، جز آنكه مهلت آنان زودتر فرا رسيد و مرگ اين يك (كه نامش را نمي برم) به تأخير افتاد. و خدا ايشان را غريق احسان خويش كرد و به سبب اعمال صالحانه اي كه از پيش تقديم داشتند بر ايشان منت نهاد. و هرگز نشنيدم و نديدم كه در ميان آنان كسي خدا را در فرمانبرداري از پيامبر او، نيكخواهتر، و پيامبرش را در فرمانبرداري از خدا گوش به فرمان تر، و در محنت و سختي و به گاه شدّت خطر بردبارتر، و در جايگاههاي ناگوار به همراهي با پيامبر صلي اللّه عليه و آله از آنان كه براي تو نام بردم شكيباتر بوده باشد. مهاجران را نكوييهاي بسيار بود كه مي دانيم ،خداوند بسي بهتر از اعمال نيك آنان بديشان پاداش دهد. تو از رشك بردن من بر خلفا و تأخيرم از (بيعت با) آنها و گردنكشي من بر ضد ايشان سخن گفتي. اما (درباره) گردنكشي، پناه بر خدا اگر هرگز چنان بوده باشد، و اما تأخير من در موافقت با ايشان و ناخوشايندي از كار آنان، من در اين مورد از كسي پوزش نمي خواهم (و نياز به عذر آوري ندارم)، زيرا چون خداوند، كه يادش شكوهمند است، جان پاك پيامبرش صلي اللّه عليه و سلم را باز گرفت، قريش گفتند: امير از ما بايد، و انصار گفتند: امير از ما باشد. سپس قريش (به استدلال) گفتند: محمد، پيامبر خدا صلي اللّه عليه و سلم از ما است پس ما بدين فرماندهي سزاوارتريم، و بر اثر آن انصار اين حق را براي آنها شناختند و ولايت و سلطنت را به ايشان سپردند. اگر آنان حق خود را به مناسبت پيوندي بيش از انصار با محمد صلي اللّه عليه و آله و سلم مطالبه مي كردند، در واقع نزديكترين مردم به محمد صلي اللّه عليه سزاوارتر از همه آنها بود. وگرنه انصار را در ميان عرب نصيبي بيشتر در حكومت بود. (به هر تقدير) نمي دانم آيا صحابهدر اين مورد كه حق مرا گرفته اند (خطايي نكرده اند) و از اين عيب منزه و سالمند؟

يا انصار ستم كرده اند؟ [بلكه ] فقط اين را دانستم و ديدم آنچه سلب شده همان حقّ من است، و آن را به خدا واگذاشتم كه از ايشان درگذرد. اما آنچه از كار عثمان و اينكه من پيوند خويشاوندي خود را با او گسستم ياد كردي و از تحريكات من بر ضد او سخن گفتي، به راستي عثمان آنچه را خبرش نيز به تو رسيده خود كرد، و مردم [از آن ] ماجرايي ساختند كه ديده و شنيده اي. من به كلي از آن ماجرا بركنار بودم، مگر آنكه بخواهي تهمت بندي، پس هر چه خواهي و تو را بايسته است تهمت بزن. اما آنچه درباره قاتلان عثمان نوشتي، من در اين باب نيك نگريسته و جوانب آن را سنجيده ام و صلاح نمي دانم كه ايشان را نه به تو و نه به ديگري تسليم كنم. به جان خودم، سوگند مي خورم كه اگر تو از گمراهي و جداطلبي خود باز نايستي به زودي خواهي ديد كه آنان خود، تو را مي جويند، و اين بار گران را كه تو حتي در بيابان، نه «در دريا و كوه و دشت » [اشاره به عهد و سوگند معاويه كه گفته بود: «ما، در دريا و كوه و دشت به دنبال قاتلان عثمان مي گرديم تا آنان را قصاص كنيم»]، به دنبال ايشان بگردي از شانه ات بر مي دارند. هنگامي كه مردم ابو بكر را به سرپرستي خويش مي گرفتند، پدرت نزد من آمد و گفت: پس از محمد صلي اللّه عليه و آله و سلم تو سزاوارترين كس به اين كار هستي و من در اين زمينه رهبري مقاومت در برابر هر كس را كه به مخالفت با تو پردازد بر عهده گيرم. دستت را فراز آر تا با تو بيعت كنم. و من چنان نكردم. و تو خود داني كه پدرت چنين گفت و چنين مي خواست، و اين من بودم كه امتناع كردم زيرا مردم به روزگار كفر نزديك بودند و من از ايجاد تفرقه بين مسلمانان بيم داشتم. پس پدرت بيش از تو به حق من آگاه بود و اگر تو نيز همان قدر كه پدرت حقم را مي شناخت، حق مرا بشناسي راه درست را يافته اي و اگر چنين نكني خداوند (مرا) از تو بي نيازي دهد. و السلام.

اسنادي كه همه يا برخي از مطالب بالا را نقل كرده اند:

١.وقعة صفين ، نصر بن مزاحم (متوفاي ٢١٢) ، محقق / مصحح: هارون، عبد السلام محمد ، قم مكتبة آية الله المرعشي النجفي ، نوبت چاپ: دوم ، ١٤٠٤ ق ، ص ٨٥

٢.شرح نهج البلاغه ، عبد الحميد بن هبه الله (ابن ابي الحديد متوفاي ٦٥٦ ق) ج١٥ ص٧٣ ط مصر ، بتحقيق أبي الفضل محمد إبراهيم شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد و در چاپ قم مكتبة آية الله المرعشي النجفي ، ١٠ جلدي ، چاپ اول ، ١٤٠٤ ق ج١٥ ، ص٧٣ (بنقل از وقعه صفين آورده است)

٣.نهج السعادة - الشيخ المحمودي - ج ٤ ص ١٧٠ به بعد

٤.منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة ، هاشمي خويي (متوفاي ١٣٢٤ ق) ، ميرزا حبيب الله / حسن زاده آملي، حسن و كمره اي، محمد باقر ، محقق / مصحح: ميانجي، ابراهيم ، مكتبة الإسلامية ، تهران ، ١٤٠٠ ق ، ٢١ جلدي ، ج ١٧، ص: ٣٢٦و ج١٩ ص١٧٥

٥.شرح النهج لابن ميثم ص ٤٨٨

٦.تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل(تاريخ الشام ابن عساكر) ، ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاي٥٧١هـ)، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - ١٩٩٥، في ترجمة معاوية: ج ٥٦ ، ص٦٣

٧.عقدالفريد ابن عبد ربه ج ٣ص١٠٧ط ٢ سنة ١٣٤٦ ، في المطبعة الأزهرية بمصر (بخشي از آن)

٨.مناقب آل أبي طالب عليهم السلام ، ابن شهر آشوب مازندراني، محمد بن علي (٥٨٨ ق) ، ٤جلدي ، ناشر: علامه ، قم ، نوبت چاپ: اول ، ١٣٧٩ ق ج٣ ، ص ١٦٥ (بخشي از روايت)

٩.العيون والمحاسن شيخ مفيد در فصل ١٢ (بخشي از آن)

١٠.الفصول المختارة : ج ٢ ص ٧٦

١١.بحار الأنوار ، مجلسي محمد باقر بن محمد تقي (١١١٠ ق) ، محقق / مصحح: جمعي از محققان ، ١١١جلدي ج٣٢ ص٥٧٠ و ج٣٣ ص ١٣٨، دار إحياء التراث العربي بيروت ١٤٠٣ ق ، چاپ دوم

١٢.اعيان الشيعه محسن امين ج١ ص٤٧٠

١٣.موسوعة الإمام علي بن أبي طالب (ع) في الكتاب والسنة والتاريخ - محمد الريشهري - ج ٦ ص ١٧

١٤.تسلية المُجالس و زينة المَجالس( مقتل الحسين عليه السلام) ، حسيني موسوي، محمد بن أبي طالب (قرن ١٠)، محقق / مصحح: حسون، كريم فارس ، ٢ جلدي، ناشر: مؤسسة المعارف الإسلامية ، قم، سال چاپ: ١٤١٨ ق، چاپ اول ، ج١ ، ص٤١٦ (بخشي از روايت)

١٥.إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات ، شيخ حر عاملي، محمد بن حسن (١١٠٤ ق ) ٥جلدي ، ج٣ ، ص٣٧٦ ، اعلمي بيروت ١٤٢٥ ق، چاپ اول (بخشي از روايت)

نقد و بررسي

پاسخ اول: اصل كتاب قابل اعتماد نيست:

تنها كسي كه در ميان متقدمان اين روايت را نقل كرده است، نصر بن مزاحم در كتاب وقعة الصفين است . مصدر ساير محدثان در قرون بعدي همگي كتاب نصر بن مزاحم است و در حقيقت مصدر ديگري غير از اين كتاب ندارد .

محقق و پژوهشگر اين كتاب آقاي محمّد هارون مصري در مقدمه خودش درباره ويژگي كتاب مي نويسد كه اين كتاب اوّلين بار در سال ١٤١٠ در ايران چاپ حجري شده است. سپس در ادامه محقق كتاب مي گويد:

وقد طمست بعض كلمات هذه النسخة، ووقع فيها كثير من التحريف والتصحيف، والزيادة، والنقص، وهذه النسخة هي التي قد أخذتها أصلا في نشر هذا الكتاب و تحقيقه... .

بعضي از كلمات اين نسخه پاك شده بود ، و تحريف و كم و كاستي، و زياد كردن كلمات به آن فراوان ديده مي شود، و من همين نسخه را اصل قرار دادم...

نتيجه: بنابراين اصل كتاب به صورت درست به دست ما نرسيده است و چنين كتابي ارزشند استناد نخواهد داشت .

پاسخ دوم: سند روايت در نظر شيعه واهل سنت ضعيف است

در سند اين روايت افرادي وجود دارد كه از نظر شيعه و سني ضعيف هستند و سخن شان بي اعتبار . ما به صورت تك تك تمام روات آن را بررس خواهيم كرد :

١ - نصربن مزاحم المنقري العطار أبوالفضل كوفي:

از ديدگاه شيعه:

نجاشي در باره او مي نويسند:

مستقيم الطريقة صالح الامر ، غير انه يروي عن الضعفاء؛

بر طريق مستقيم است و در كارش صلاحيت دارد جز اين كه از افراد ضعيف روايت مي كند.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاي٤٥٠هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب رجال النجاشي، ص٤٢٨ ، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـقم، الطبعة: الخامسة، ١٤١٦هـ.

در نظر اهل سنه:

علماء اهل سنت در مورد او با تفكيك كلمات چنين آورده اند:

متهم.

ميزان الاعتدال في نقد الرجال، الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، - الذهبي ج ٤ ص ٣٣ و در چاپ ديگر ج٦ ص ٣٢٨

في حديثه اضطراب وخطأ كثير.

در احاديث او اضطرات و اشتباهات فراواني وجود دارد.

لسان الميزان، العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي٨٥٢ هـ)، ج٦ ص١٥٧، تحقيق: دائرة المعرف النظامية - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٦هـ - ١٩٨٦م

الضعفاء الكبير، العقيلي، ابوجعفر محمد بن عمر بن موسي (متوفاي٣٢٢هـ)، ج٤ ص٣٠٠ ، تحقيق: عبد المعطي أمين قلعجي، ناشر: دار المكتبة العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٤هـ - ١٩٨٤م.

ضعيف.

ميزان الاعتدال في نقد الرجال، الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، - الذهبي ج ٤ ص ٣٣ و در چاپ ديگر ج٦ ص ٣٢٨

لسان الميزان، العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي٨٥٢ هـ)، ج٦ ص١٥٧، تحقيق: دائرة المعرف النظامية - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٦هـ - ١٩٨٦م

موسوعة أقوال الدارقطني ج٢ ص١٧٩

معجم الادباء ج٥ ص٥٥٤

كان زائغا عن الحق مائلا.

او از راه حق كج شده و به سوي باطل مايل شده بود.

احوال الرجال لأبي إسحاق إبراهيم بن يعقوب الجوزجاني ج١ ص٨٢

تاريخ بغداد البغدادي، ابوبكر أحمد بن عليبن ثابت الخطيب (متوفاي٤٦٣هـ)، ج١٣ ص٢٨٢، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.

الضعفاء والمتروكين،ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي ٥٩٧ هـ)،ج٣ ص١٦٠ ،تحقيق : عبد الله القاضي ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولي ،١٤٠٦هـ

روي عن الضعفاء أحاديث مناكير.

روايات منكر از افراد ضعيف نقل مي كند.

تاريخ بغداد، البغدادي، ابوبكر أحمد بن عليبن ثابت الخطيب (متوفاي٤٦٣هـ)، ج١٣ ص٢٨٢، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.

الضعفاء والمتروكين،ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي ٥٩٧ هـ)،ج٣ ص١٦٠ ،تحقيق : عبد الله القاضي ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولي ،١٤٠٦هـ

غال في مذهبه غير محمود في حديثه.

او در مذهبش غلو مي كرد و رواياتش قابل پسند نبود.

تاريخ بغداد، البغدادي، ابوبكر أحمد بن عليبن ثابت الخطيب (متوفاي٤٦٣هـ)، ج١٣ ص٢٨٢، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.

الضعفاء والمتروكين،ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي ٥٩٧ هـ)،ج٣ ص١٦٠ ،تحقيق : عبد الله القاضي ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولي ،١٤٠٦هـ

الجرح والتعديلابن أبي حاتم الرازي التميمي، ابومحمد عبد الرحمن بن أبي حاتم محمد بن إدريس (متوفاي ٣٢٧هـ)،ج٨ ص٤٦٨،ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٢٧١هـ ـ ١٩٥٢م.

واهي الحديث متروك الحديث.

رابطه احاديثش از هم گسيخته است و به احاديث او اعتنا نمي شود.

الضعفاء والمتروكين،ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي ٥٩٧ هـ)،ج٣ ص١٦٠ ،تحقيق : عبد الله القاضي ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولي ،١٤٠٦هـ

لسان الميزان، العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي٨٥٢ هـ)، ج٦ ص١٥٧، تحقيق: دائرة المعرف النظامية - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٦هـ - ١٩٨٦م

الجرح والتعديلابن أبي حاتم الرازي التميمي، ابومحمد عبد الرحمن بن أبي حاتم محمد بن إدريس (متوفاي ٣٢٧هـ)،ج٨ ص٤٦٨،ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٢٧١هـ ـ ١٩٥٢م.

لا يكتب حديثه.

محدثين احاديثش را در كتب خود نمي نويسند.

الجرح والتعديلابن أبي حاتم الرازي التميمي، ابومحمد عبد الرحمن بن أبي حاتم محمد بن إدريس (متوفاي ٣٢٧هـ)،ج٨ ص٤٦٨،ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٢٧١هـ ـ ١٩٥٢م.

جلد تركوه كان كذابا...ضعفه الحافظ جدا.

فرد بي موالاتي است او را ترك گفته اند او بسيار دروغ مي گويد... حافظ او را شديدا تضعيف كرده است.

لسان الميزان، العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي٨٥٢ هـ)، ج٦ ص١٥٧، تحقيق: دائرة المعرف النظامية - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٦هـ - ١٩٨٦م

ابن حبان او را در الثقات آورده است ولي عبدالله بن عدي درالكامل في الضعفاء و نسائي در الضعفاء والمتروكين و ذهبي در المغني في الضعفاء آورده است.

ثقات، ابن حبان التميمي البستي، ابوحاتم محمد بن حبان بن أحمد (متوفاي٣٥٤ هـ)، ج٩ ص٢١٥، تحقيق السيد شرف الدين أحمد، ناشر: دار الفكر، الطبعة: الأولي، ١٣٩٥هـ - ١٩٧٥م.

الكامل في ضعفاء الرجال ، الجرجاني ، عبدالله بن عدي بن عبدالله بن محمد أبو أحمد (متوفاي٣٦٥هـ)، ج٧ ص٣٧ ، تحقيق : يحيي مختار غزاوي ، ناشر : دار الفكر - بيروت ، الطبعة : الثالثة ، ١٤٠٩هـ - ١٩٨٨م

الضعفاء و المتروكين، لابن حبان ج٣ ص١٦٠

المغني في الضعفاء،الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)،ج٢ ص٦٩٦،تحقيق: الدكتور نور الدين عتر.

نتيجه آن كه : هرچند كه از ديدگاه شيعه مي توان نصر بن مزاحم را با توجه به گفتار نجاشي توثيق كرد؛ اما از ديدگاه اهل سنت او فردي دروغگو، غالي، ضعيف و ... است.

٢- عمر بن سعد الاسدي:

در نظر شيعه:

آيت الله سبحاني مي گويد:

او عمر بن سعد الوقاص نيست چون نصر بن مزاحم كه از شاگردان او بوده و از او روايت كرده متوفاي ٢١٢ است و عمر سعد در سال ٦٧ كشته شده است در برخي نسخ عمرو بن سعد و در برخي ديگر عمر بن سعيد آمده است. هيچ مطلبي در كتب اهل سنت و شيعه نيامده است لذا مهمل است.

كليات في علم الرجال، محاضرات الاستاذ الشيخ جعفر السبحاني

آقاي خوئي نام او را ذكر مي كنند و هيچ مدح يا قدحي در مورد او نياورده است.

معجم رجال الحديث السيد الخوئي (١٤١١) طبع الخامسة ١٤١٣ - ١٩٩٢ مج١٤ ص ٤٣

محقق محترم جناب آقاي جعفريان با تلاش و دقتي كه به كار برده اند و بررسي تمام روات كتاب وقعه الصفين، نسب او را الاسدي مي دانند و از آنجا كه ابو حاتم، استاد او را اعمش مي داند وي را از اهمال در آورده اند و طي مقاله ايبه نام «منابع كتاب وقعة صفين نصر بن مزاحم عطار منقري» در مورد او مي فرمايند:

«ازعمر بن سعد در كتابهاي كهن رجالي به ندرت ياد شده است. ابوحاتم در باره وي اين جملات را دارد: عمر بن سعد اسدي، از اعمش (م ١٤٥، ١٤٧ يا ١٤٨)، [ابواسحاق ] شيباني (م١٢٩يا ١٣٨) و ليث [بن سعد اصفهاني م ١٧٥] و خصيف [بن عبدالرحمن م ١٣٧ يا١٤٥] نقل مي كند. از وي ابوسعيد اشج و غير او، نقل مي كنند.از آن جا كه وي از طايفه بني اسد است و تشيع در اين قبيله ريشه دارد، تشيع وي امري عادي مي نمايد. شيخ او اعمش هم از همين طايفه است و جزو شيعيان عراقي به شمار مي آيد.

مقاله استاد رسول جعفريان بنام «منابع كتاب وقعة صفين نصر بن مزاحم عطار منقري» در سايت مركز اسناد مجلس وكتابخانه تخصصي تاريخ اسلام و ايران.

بنابراين از ديدگاه شيعه، اين فرد توثيقي ندارد و حتي مهمل است.

در نظر اهل سنت:

ابن ابي حاتم در باره او مي نويسد:

عمر بن سعد الأسدي... سألت أبي عنه فقال شيخ قديم من عتق الشيعة متروك الحديث؛

از پدرم درباره او پرسيدم گفت از بزرگان نجيب و با سابقه شيعه است ولي احاديث او ترك مي شود.

الجرح والتعديل ، عبد الرحمن بن أبي حاتم محمد بن إدريس أبو محمد الرازي التميمي ،دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - ١٢٧١ - ١٩٥٢ ، الطبعة : الأولي ج٦ ص١١٢ شماره٥٩٥

ذهبي در ميزان الاعتدال و ابن حجر عسقلاني نيز او را تضعف كرده اند:

عمر بن سعد عن الأعمش شيعي بغيض وقال أبو حاتم متروك الحديث؛

عمربن سعد كه از اعمش نقل حديث مي كند شيعه كينه اي است و ابو حاتم او را متروك الحديث مي داند.

ميزان الاعتدال في نقد الرجال ، شمس الدين محمد بن أحمد الذهبي ، دار النشر : دار الكتب العلمية بيروت - ١٩٩٥ ، الطبعة : الأولي ، تحقيق : الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود ج٥ ص٢٣٩ شماره٦١٢٤ [ ٦١٢٢ ]

لسان الميزان ، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي ، دار النشر : مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت - ١٤٠٦ - ١٩٨٦ ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : دائرة المعرف النظامية - الهند - ج٤ ص٣٠٧ شماره٨٦٣

و ذهبي در المغني في الضعفاء نام او را به عنوان راوي ضعيف آورده و مي نويسد:

عمر بن سعد عن الأعمش شيعي راجح قال أبو حاتم متروك.

عمر بن سعد شيعه خوبي است و ابو حاتم او را متروك الحديث خوانده

المغني في الضعفاء ، الإمام شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي ، دار النشر :، تحقيق : الدكتور نور الدين عتر ج٢ ص٤٦٧ شماره٤٤٧٠

در نتيجه عمر بن سعد اسدي از ديدگاه اهل سنت نيز ضعيف است.

٣- ابوروق عطيه بن الحارث الهمداني الكوفي:

از ديدگاه شيعه:

علماي شيعه ، كنيه او را برخي ابو روق و بر خي ابي ورق ضبط كرده اند؛ ولي آيت الله سبحاني مي نويسد :

در رجال نجاشي هم ابي روق آمده ولي در فهرست شيخ طوسي ابي ورق آمده؛ اما صحيح ابي روق است؛ همچنان كه ابن نديم هم در كتابش صفحه ٥٧ به آن تصريح كرده است. سپس مي گويند ابن عقده در مورد او مي گويد:

كان ممن يقول بولاية أهل البيت عليهم السلام

معتقد به ولايت اهل بيت عليهم السلام بوده است

مفاهيم القرآن (العدل والإمامة) الشيخ جعفر السبحاني ج ١٠ ص٣٥٦ ازرجال النجاشي : ج١ص٧٨ ، الطبقات الكبري : ج٦ص٣٦٨ ، خلاصة الأقوال : ص١٣١ ، معجم الأدباء :ج١ ص ١٠٧ شماره ٢

علامه تستري در قاموس الرجال بدون اينكه در مورد او جرح يا تعديلي داشته باشد به نقل از علامه حلي او را از طبقه تابعين معرفي مي كند

قاموس الرجال العلامه محمدتقي التستري ج٧ ص٢٠٨ مؤسسه النشر الاسلامي قم طبعه الثانيه ١٤١٥بنفل از خلاصه الأقوال في معرفة أحوال الرجال علامه حلي

آقاي خوئي (ره) در ترجمه او مي گويند:

هو الهمداني الكوفي تابعي و انه كان ممن يقول بولايه اهل البيت عليهم السلام

از تابعين است و قائل به ولايت اهل بيت بوده است

معجم رجال الحديث و تفصيل طبقات الرواه سيد ابوالقاسم الموسوي خوئي ج١١ ص١٤٧ مركز نشر آثار شيعه طبعه الرابعه قم ١٣٦٩ش

بنابراين، عطية عوفي هرچند كه از شيعيان و دوست داران اهل بيت عليهم السلام بوده، اما توثيق صريحي ندارد .

در نظر اهل سنت:

اهل سنت در باره او ديدگاه هاي مختلفي را نقل كرده اند و در حقيقت راوي مختلف فيه به حساب مي آيد . برخي او را توثيق و برخي به خاطر شيعه بودنش، تضعيف كرده اند .

ابن حجر عسقلاني در مورد او مي گويد:

وأبو روق ليس بقوي، ضعفه يحيي بن معين وغيره.

ابو روق قوي نيست يحيي بن معين و غير او وي را ضعيف دانسته اند.

التلخيص الحبير في تخريج أحاديث الرافعي الكبيرج١ ص٣٣٩ ، أبو الفضل أحمد بن علي بن محمد بن أحمد بن حجر العسقلاني (المتوفي : ٨٥٢هـ) ، دار الكتب العلمية ، الطبعة الأولي ١٤١٩هـ .١٩٨٩م.

اما در تهذيب التهذيب چنين مي گويد:

قال أحمد والنسائي ليس به بأس وقال بن معين صالح وقال أبو حاتم صدوق وذكره بن حبان في الثقات.

قلت وقال يعقوب بن سفيان لا بأس به وذكره بن سعد في الطبقة الخامسة وقال هو صاحب التفسير…

وقال بن سعد خرج عطية مع بن الأشعث فكتب الحجاج إلي محمد بن القاسم أن يعرضه علي سب علي فإن لم يفعل فاضربه أربعمائة سوط واحلق لحيته فاستدعاه فأبي أن يسب فأمضي حكم الحجاج فيه ثم خرج إلي خراسان فلم يزل بها حتي ولي عمر بن هبيرة العراق فقدمها فلم يزل بها إلي أن توفي سنة ١١١ وكان ثقة إن شاء الله وله أحاديث صالحة.

احمد و نسائي گفته اند : اشكالي در او نيست و ابن معين گفته صالح است و ابو حاتم گفته صدوق است و ابن حبان او را در ثقات نقل كرده است و يعقوب بن سفيان گفته است اشكالي در او نيست و ابن سعد او را در طبقه پنجم ذكر كرده است و گفت كه او تفسيري دارد... عطيه با پسر اشعث در كوفه خروج كرد، حجاج به محمد بن قاسم در نامه اي دستور داد تا او را بر دشنام دادن به علي(عليه السلام) وادار نمايد كه اگر سرپيچي كرد چهار صد تازيانه بر وي بزند و ريشش را بتراشد، محمد بن قاسم او را احضار كرد و فرمان را گوشزد نمود اما عطيه نپذيرفت و لذا دستور حجاج را اجرا كرد، عطيه از كوفه هجرت كرد و به خراسان رفت و تا زماني كه عمربن هبيره والي بغداد شد در خراسان ماند سپس به عراق بازگشت تا در سال ١١١ از دنيا رفت، عطيه فردي مورد اعتماد بود و احاديث شايسته اي دارد.

تهذيب التهذيب ، اسم المؤلف:أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: ٨٥٢ ، دار النشر : دار الفكر - بيروت - ١٤٠٤ - ١٩٨٤ ، الطبعة : الأولي ج ٧ص ٢٠٠ و٢٠١ شماره ٤١٣

ابن ابي حاتم مي گويد:

عطية بن الحارث أبو روق الهمداني: ليس به بأس ...صالح ... صدوق

عطيه بن حارث ابو روق همداني مشكلي بر او نيست فردي صالح و راستگوست.

الجرح والتعديل ، عبد الرحمن بن أبي حاتم محمد بن إدريس أبو محمد الرازي التميمي الوفاة: ٣٢٧ ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - ١٢٧١ - ١٩٥٢ ، الطبعة : الأولي ج ٦ص ٣٨٢ شماره٢١٢٢

محمد بن حبان او را در كتاب ثقاتش نقل كرده است.

الثقات ، محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم التميمي البستي الوفاة: ٣٥٤ ، دار النشر : دار الفكر - ١٣٩٥ - ١٩٧٥ ، الطبعة : الأولي ، تحقيق : السيد شرف الدين أحمد ج ٧ص ٢٧٧

ابن حزم اندلسي در مورد او مي گويد:

أبو روق عطية بن الحارث بن عبد الرحمن محدث ضعيف

ابو روق محدث ضعيفي است.

جمهرة أنساب العرب ، اسم المؤلف:أبو محمد علي بن أحمد بن سعيد بن حزم الأندلسي الوفاة: ٤٥٦ هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - ١٤٢٤ هـ - ٢٠٠٣ م ، الطبعة : الثالثة ، ج ٢ص ٣٩٣

و در كتاب ديگري براي رد حديثي ضعف او را ملاك قرار داده مي گويد:

وَهَذَا حَدِيثٌ لاَ يَصِحُّ لأن رواية ( راويه ) أبو رَوْقٍ وهو ضَعِيفٌ

اين حديث صحيح نيست چون در روات آن ابو روق قرار دارد و او ضعيف است.

المحلي ، علي بن أحمد بن سعيد بن حزم الظاهري أبو محمد الوفاة: ٤٥٦ ، دار النشر : دار الآفاق الجديدة - بيروت ، تحقيق : لجنة إحياء التراث العربي ج ١ص ٢٤٥

ابن عبدالبرمي گويد:

وقال الكوفيون أبو روق ثقة ولم يذكره أحد بجرحه

تمام كوفيان ابوروق را ثقه مي دانند

الاستذكار الجامع لمذاهب فقهاء الأمصار ، اسم المؤلف:أبو عمر يوسف بن عبد الله بن عبد البر النمري القرطبي الوفاة: ٤٦٣هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - ٢٠٠٠م ، الطبعة : الأولي ، تحقيق : سالم محمد عطا-محمد علي معوض ج ١ص ٢٥٧

مزي مي گويد:

عطية بن الحارث: أبو روق الهمداني الكوفي... قال أحمد بن حنبل: ليس به بأس. وكذلك قال النسائي. وعن ابن معين: صالح. وقال أبو حاتم: صدوق. وذكره ابن حبان في الثقات. روي له أبو داود، والنسائي، وابن ماجه، وأبو جعفر الطحاوي.

احمدبن حنبل و نسائي گويند مشكلي ندارد ابن معين او را فرد صالحي شمرده است و ابو حاتم او را راستگو مي داند و ابن حبان او را در ثقاتش ذكر كرده و ابو داود و نسائي و ابن ماجه و طحاوي از او روايت نقل كرده اند.

تهذيب الكمال ، يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج المزي الوفاة: ٧٤٢ ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - ١٤٠٠ - ١٩٨٠ ، الطبعة : الأولي ، تحقيق : د. بشار عواد معروف ج ٢٠ص ١٤٤شماره ٣٩٥٥

بدر الدين عيني: همان سخنان ابو حاتم را نقل كرده است.

مغاني الأخيار ، اسم المؤلف:أبو محمد محمود بن أحمد بن موسي بن أحمد بن حسين الغيتابي الحنفي بدر الدين العيني (المتوفي : ٨٥٥هـ) الوفاة: ٨٥٥ ، دار النشر : ج ٣ص ٣٧٥

صفي الدين خزرجي مي گويد:

عطية بن الحرث الهمداني أبو روق الكوفي: قال أبو حاتم صدوق

ابوحاتم او را راستگو مي داند.

خلاصة تذهيب تهذيب الكمال في أسماء الرجال ، اسم المؤلف:الحافظ الفقيه صفي الدين أحمد بن عبد اللهالخزرجي الأنصاري اليمني الوفاة: بعد ٣٢٩ هـ ، دار النشر : مكتب المطبوعات الإسلامية/دار البشائر - حلب / بيروت - ١٤١٦ هـ ، الطبعة : الخامسة ، تحقيق : عبد الفتاح أبو غدة ج ١ص ٢٦٧

ترمذي بعد از نقل روايتي كه در سند آن عطيه كوفي وجود دارد مي گويد:

هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ.

اين حديثي است حسن و صحيح.

الترمذي السلمي ، محمد بن عيسي أبوعيسي (متوفاي٢٧٩هـ) ، الجامع الصحيح سنن الترمذي ، ج ٤ ، ص ٦٧٠ ، ح ٢٥٢٢ ، تحقيق : أحمد محمد شاكر وآخرون ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت.

و أبو الحسن عجلي در باره عطيه مي گويد:

عطية العوفي كوفي تابعي ثقة وليس بالقوي.

عطيه عوفي كوفي از تابعان وثقه است اگر چه قوي نيست.

معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحديث ومن الضعفاء وذكر مذاهبهم وأخبارهم ، ج ٢ ، ص ١٤٠ ، رقم : ١٢٥٥ ، أبي الحسن أحمد بن عبد الله بن صالح العجلي الكوفي نزيل طرابلس الغرب (متوفاي٢٦١هـ ، ناشر : مكتبة الدار - المدينة المنورة - السعودية - ١٤٠٥ - ١٩٨٥ ، الطبعة : الأولي ، تحقيق : عبد العليم عبد العظيم البستوي.

و ملا علي قاري در باره او مي گويد:

عطية بن سعد العوفي ، وهو من أجلاء التابعين.

عطيه از بزرگان تابعان است.

ملا علي القاري ، علي بن سلطان محمد (متوفاي١٠١٤هـ) ، شرح مسند أبي حنيفة ، ج ١ ، ص ٢٩٢ ، ناشر : دار الكتب العلمية ـ بيروت.

نتيجه گيري نهائي بررسي سندي:

در جمع بندي بررسي سندي بايد گفت:

از ديدگاه شيعه، هر چند كه مي توان نصر بن مزاحم را توثيق كرد؛ اما دو راوي ديگر؛ يعني عمر بن سعد و عطيه، به هيچ وجه قابل توثيق نيست . بنابراين از نظر شيعه، سند اين روايت ضعيف و غير قابل اعتماد است .

اما از ديدگاه اهل سنت، نصر بن مزاحم و عمر بن سعد، ضعيف هستند و عطيه عوفي مختلف فيه . بنابراين از ديدگاه اهل سنت نيز اين روايت ، ارزش استدلال كردن ندارد .

پاسخ سوم : سخنان امام علي (ع) ناظر به سخنان معاويه است و از طرف او گفته مي شود

هر چند كه با تضعيف سند روايت، نيازي به بررسي متن روايت نيست؛ اما در عين حال در متن روايت نيز مطلب ارزشمندي وجود ندارد كه پيروان خليفه بتوانند به آن استناد نمايند .

همچنان كه در متن روايت ملاحظه كرديد، اميرمؤمنان عليه السلام اين سخنان را در پاسخ معاويه فرموده و در حقيقت كلمات او را ذكر كرده است و اين سخنان، از خود آن حضرت نيست .

براي اثبات اين مطلب به قرائن زير مي توان استناد كرد:

الف: حضرت در همان ابتدا نامه مي فرمايند:

فإن أخا خولان قدم علي بكتاب منكتذكرفيه محمدا صلي الله عليه وآله...

برادي خولاني نامه اي آورده كه تو در آن گفته ايمحمد صلي الله عليه وآله ...

ب: امام در ادامه و قبل از جمله: « أنصحهم لله ولرسوله الخليفة الصديق» مي فرمايد:

وذكرتأن الله اجتبي له من المسلمين...

و تو در آن آورديكه خداوند از بين مسلمانان بر مي گزيند...

ج : سپس دوباره با آوردن كلمه زعمت تأكيد مي كند كه اين سخن از زبان تو است يعني اينها گمان توست:

...فكان أفضلهمزعمتفي الإسلام و أنصحهم لله و رسوله الخليفة و خليفة الخليفة...

افضل و انصح آنها در اسلام به زعم و گمان توخليفه رسول الله است و جانشين او...

بنابراين، جملات استناد شده از زبان معاويه است، نه سخن اميرمؤمنان عليه السلام.

پاسخ چهارم: ديدگاه اميرمؤمنان عليه السلام در باره خلفاء روشن است:

وجود كلمات و سخناني از امير المؤمنين علي عليه السلام در مذمّت از خلفا، و ناخشنودي از گفتگو و همنشيني با آنان، و نيز غصب خلافت از طرف آنان، و پايمال كردن حقّ ويژه ي اهل بيت (ع) كه هدايت و رهبري امّت پس از پيامبر خدا (ص) بود، بخشي گسترده از صفحات ميراث حديثي علي (ع) را تشكيل مي دهد ؛ از جمله در همين نامه حضرت تصريحبه اهليت خود براي خلافت و غصب آن توسط خلفاي نخستين مي كنند و در چند جاهم معاويه آنها را به رخ حضرت مي كشد و حضرت هم آنها را تاييد مي كنند كه به برخي اشاره مي شود البته براي تكميل به قسمت آغازين مقاله رجوع كنيد.

معاويه مي گويد: ...

تقاد إلي كل منهم كما يقاد الفحل المخشوش حتي تبايع و أنت كاره...

...براي بيعت با همه خلفا با كراهت و زور مي رفتي...

اولاً: آيا اين تأخير و كراهت جز براي اين بوده كه موافق با خلافت آنها نبوده است؟ لذاست كه در پاسخ اين سخن معاويه با قبول آن مي فرمايد:

...أما الإبطاء عنهم و الكراهة لأمرهم فلست أعتذر منه إلي الناس...

...اگر تاخير داشتم يا با اجبار براي بيعت مي آمدم عذر خواهي نمي كنم...

ثانياً؛ چرا علي عليه السلام مي فرمايد كه عذر خواهي نمي كنم؟ چون كار درست همين بوده، چون حق خودش بوده، آنها بايد از او عذر خواهي كنند نه علي از آنها ! آيا غير از اين است؟ اگر غير از اين است چرا در مقام استدلال برآمده و چنين مي فرمايد:

...أن الله جل ذكره لما قبض نبيه ص قالت قريش منا أمير و قالت الأنصار منا أمير فقالت قريش منا محمد رسول الله ص فنحن أحق بذلك الأمر فعرفت ذلك الأنصار فسلمت لهم الولاية و السلطان فإذا استحقوها بمحمد ص دون الأنصار فإن أولي الناس بمحمد ص أحق بها منهم و إلا فإن الأنصار أعظم العرب فيها نصيبا فلا أدري أ صحابي سلموا من أن يكونوا حقي أخذوا أو الأنصار ظلموا بل عرفت أن حقي هو المأخوذ و قد تركته لهم تجاوز الله عنهم...

...چون پيامبر از دنيا رفت، قريش و انصار هر كدام گفتند اميري از ما باشد ؛ سپس قريش (استدلال كردند و) گفتند: محمد، پيامبر خدا صلي الله عليه وآله از ما است؛ پس ما سزاوارتريم، لذا انصار ولايت و سلطنت را به ايشان سپردند. اگر خويشاوندي ملاك است پس هرچه خويشاوندتر سزاوارتر (و چه كسي از من خويشاوندتر). (به هر تقدير) نمي دانم آيا صحابه در مورد گرفتن حق من تعلل كردند؟ يا انصار به ما ظلم كردند؟ [بلكه ] فقط اين را دانستم و ديدم آنچه سلب شده همان حقّ من است، و آن را به خدا واگذاشتم كه از ايشان درگذرد...

منظور از «حق» آيا چيزي غير از خلافت مي تواند باشد؟ احتجاج پاياني آن را چطور مي خواهيد توجيح كنيد؟

...قد كان أبوك أتاني حين ولي الناس أبا بكر فقال أنت أحق بعد محمد ص بهذا الأمر و أنا زعيم لك بذلك علي من خالف عليك ابسط يدك أبايعك فلم أفعل و أنت تعلم أن أباك قد كان قال ذلك و أراده حتي كنت أنا الذي أبيت لقرب عهد الناس بالكفر مخافة الفرقة بين أهل الإسلام ...

...پدر تو حق مرا شناخت و پس از رسول الله گفت بيا با تو بيعت كنم تو مستحق اين خلافتي ولي من بخاطر رعايت مصلحت مسلمين نپذيرفتم...

تصريحي از اين بالاتر مي خواهيد؟

براي اطلاع بيشتر در باره ديدگاه اميرمؤمنان عليه السلام در باره خلفا به آدرس ذيل مراجعه فرماييد :

http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=٥٧٤٢

پاسخ پنجم: لقب صديق و فاروق، ارتباطي با ابوبكر و عمر ندارد:

علماي اهل سنت به دروغ بودن اين حديث اذعان دارند چرا كه علي (ع) عمر و ابوبكر را صديق و فاروق نمي دانست . طبق روايات صحيح السندي كه در بسياري از كتابهاي اهل سنت وجود دارد ، اين لقب مبارك ، از القاب اختصاصي علي عليه السلام بوده است ؛

لقب صديق:

ابن ماجه قزويني در سننش كه يكي از صحاح سته اهل سنت به شمار مي آيد ، با سند صحيح نقل كرده :

عَنْ عَبَّادِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ عَلِيٌّ أَنَا عَبْدُ اللَّهِ وَأَخُو رَسُولِهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَأَنَا الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ لَا يَقُولُهَا بَعْدِي إِلَّا كَذَّابٌ صَلَّيْتُ قَبْلَ النَّاسِ بِسَبْعِ سِنِينَ.

عباد بن عبد الله گويد : علي عليه السلام فرمود : من بنده خدا ، برادر رسول خدا و صديق اكبر هستم ، پس از من جز دروغگو كسي ديگر خود را صديق نخواهد خواند ، من هفت سال قبل از ديگران نماز مي خواندم .

سنن ابن ماجة القزويني، ابوعبدالله محمد بن يزيد (متوفاي٢٧٥هـ) ، ج١ ، ص ٤٤، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار الفكر - بيروت.

البداية والنهاية ابن كثير الدمشقي،ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي٧٧٤هـ) ، ج٣ ، ص ٢٦، ناشر: مكتبة المعارف - بيروت.

المستدرك ، الحاكم النيسابوري،ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاي ٤٠٥ هـ) ، ج٣ ، ص ١١٢ ، المستدرك علي الصحيحين، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولي، ١٤١١هـ - ١٩٩٠مو تلخيص آن ، تأليف ذهبي در حاشيه همان صفحه.

تاريخ طبري الطبري، أبو جعفر محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب (متوفاي٣١٠) ، ج٢ ، ص ٥٦ ، تاريخ الطبري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.

الكامل في التاريخ، ابن أثير الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي٦٣٠هـ) ، ج٢ ، ص ٥٧ تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، ١٤١٥هـ.

الخصائص ، النسائي، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعيب بن علي (متوفاي٣٠٣ هـ)، ص ٤٦، خصائص اميرمؤمنان علي بن أبي طالب، تحقيق: أحمد ميرين البلوشي، ناشر: مكتبة المعلا - الكويت الطبعة: الأولي، ١٤٠٦ هـ. با سندي كه تمام روات آن ثقه هستند.

تذكرة الخواص، سبط بن الجوزي الحنفي، شمس الدين أبوالمظفر يوسف بن فرغلي بن عبد الله البغدادي (متوفاي٦٥٤هـ)، ص ١٠٨، ناشر: مؤسسة أهل البيت ـ بيروت، ١٤٠١هـ ـ ١٩٨١م.

و ده ها سند ديگر، محقق سنن ابن ماجه در ادامه مي نويسد :

في الزوائد : هذا إسناد صحيح . رجاله ثقات . رواه الحاكم في المستدرك عن المنهال . وقال : صحيح علي شرط الشيخين .

در كتاب مجمع الزوائد آمده است كه اين روايت صحيح و تمام راويان آن ثقه هستند . اين روايت را حاكم از منهال نقل كرده و گفته كه بنابر شرايطي كه بخاري و مسلم در صحت روايت قائل هستند، اين روايت صحيح است .

لقب فاروق:

محمد بن سعد در الطبقات الكبري ، ابن عساكر در تاريخ مدينة دمشق ، ابن اثير در اسد الغابة و محمد بن جرير طبري در تاريخش مي نويسند :

قال بن شهاب بلغنا أن أهل الكتاب كانوا أول من قال لعمر الفاروق وكان المسلمون يأثرون ذلك من قولهم ولم يبلغنا أن رسول الله صلي الله عليه وسلم ذكر من ذلك شيئا.

ابن شهاب گويد : اين گونه به ما رسيده است كه اهل كتاب نخستين كساني بودند كه به عمر لقب فاروق دادند و مسلمانان از سخن آنها متأثر شدند و اين لقب را در باره عمر استعمال كردند و از پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم هيچ مطلبي در اين باره به ما نرسيده است .

الطبقات الكبري الزهري، محمد بن سعد بن منيع ابوعبدالله البصري (متوفاي٢٣٠هـ)، ج ٣ - ص ٢٧٠، الطبقات الكبري، ناشر: دار صادر - بيروت.

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاي٥٧١هـ)، ج ٤٤، ص ٥١، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - ١٩٩٥.

تاريخ طبري الطبري، أبو جعفر محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب (متوفاي٣١٠) ،ج ٣ ، ص ٢٦٧، تاريخ الطبري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.

أسد الغابة، ابن أثير الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي٦٣٠هـ)، ابن الأثير، ج ٤، ص ٥٧، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، ١٤١٧ هـ - ١٩٩٦ م.

پاسخ ششم: نكات قابل توجه در اين روايت:

در اين روايت مطالب ديگري نيز وجود دارد كه اهل سنت به هيچ وجه نمي توانند آن ها را بپذيرد: از جمله :

١. در اين روايت آمده است كه اميرمؤمنان عليه السلام نسبت به خلفا حسادت مي كرده و بر آن ها شوريده است :

...فكلهم حسدت و علي كلهم بغيت...

معاويه مي گويد: اي علي تو بر خلفا حسادت ورزيدي و بر همه آنها شوريدي...

آيا اهل سنت مي توانند بپذيرند كه اميرمؤمنان عليه السلام بر خلفاي پيش از خود حسادت كرده و بر آن ها شوريده باشد؟ آيا اين مطلب با عدالت صحابه و ساير اعتقادات اهل سنت در باره صحابه سازگاري دارد؟

٢. اهل سنت، معتقد هستند كه خلافت انتخابي است، خدا و رسولش در اين باره اظهار نظر نكرده اند؛ بلكه تنها دليل مشروعيت خلافت خلفا، اجماع صحابه بر خلافت آن ها است؛ اما در اين روايت آمده است كه علي عليه السلام در اجماع مسلمين شركت نداشته و با انتخاب سه خليفه اول موافق نبوده است و بالاخره با اجبار و اكراه بيعت كرده است و با خلفا مخالفت و گردنكشي داشته چنانكه معاويه ادعا مي كند:

...علي كلهم بغيت عرفنا ذلك في نظرك الشزر و في قولك الهجر و في تنفسك الصعداء و في إبطائك عن الخلفاء تقاد إلي كل منهم كما يقاد الفحل المخشوش حتي تبايع و أنت كاره...المجانبة لعثمان و البغي عليه...

تو بر همه ايشان رشك بردي و با همه گردنكشي كردي. و ما آن عصيان را در نگاه خشم آلود و گفتار ناهنجار و آههايي كه از دل بر مي كشيدي و در تأخير تو از (بيعت با) آن خلفا دريافتيم (و مي ديديم) كه به سان كشاندن هيون فحلي حلقه در بيني (به قهر و جبر) كشانده مي شدي، تا با اكراه با ايشان بيعت مي كردي وحال آنكه بر آن كراهت داشتي...

و علي عليه السلام نيز در ادامه با تأييد تلويحي سخن معاويه درباره حسادت نسبت به خلفا مي فرمايد:

...ذكرت حسدي الخلفاء و إبطائي عنهم و بغيي عليهم فأما البغي فمعاذ الله أن يكون وأما الإبطاء عنهم و الكراهة لأمرهم فلست أعتذر منه إلي الناس...

...تو از رشك بردن من بر خلفا و تأخيرم از (بيعت با) آنها و گردنكشي من بر ضد ايشان سخن گفتي. اما (درباره) گردنكشي، پناه بر خدا اگر هرگز چنان بوده باشد، و اما تأخير من در موافقت با ايشان و ناخوشايندي از كار آنان، من در اين مورد از كسي پوزش نمي خواهم (و نياز به عذر آوري ندارم)...

٣. اهل سنت ، خلفاي سه گانه را از اميرمؤمنان عليه السلام بالاتر مي دانند و حتي اگر كسي اميرمؤمنان عليه السلام را از عثمان بالاتر بداند، او را شيعه مي دانند ؛ اما طبق اين روايت، علي عليه السلام از ديگر خلفا بالاتر است و خلافت به مستحقش نرسيده است.

...لعمر الله إني لأرجو إذا أعطي الله الناس علي قدر فضائلهم في الإسلام و نصيحتهم لله و رسوله أن يكون نصيبنا في ذلك الأوفر... .

..به حقّ خدا، مرا اميد چنان است كه آنگاه كه خداوند به مردم به اندازه فضايلشان در اسلام و نيكخواهي ايشان نسبت به خود و پيامبر خود نصيبي عطا فرمايد، سهم ما بيشتر باشد...

٤. علي عليه السلام قبول ندارد كه انصحهم لله ابوبكر و عمر باشند:

...فما سمعت بأحد و لا رأيت فيهم من هو أنصح لله في طاعة رسوله و لا أطوع لرسوله في طاعة ربه و لا أصبر علي اللأواء و الضراء و حين البأس و مواطن المكروه مع النبي ص من هؤلاء النفر الذين سميت لك(عتبه، حمزه، جعفربن ابيطالب، زيد)...

...و هرگز نشنيدم و نديدم كه در ميان آنان كسي خدا را در فرمانبرداري از پيامبر او، نيكخواهتر، و پيامبرش را در فرمانبرداري از خدا گوش به فرمان تر، و در محنت و سختي و به گاه شدّت خطر بردبارتر، و در جايگاههاي ناگوار به همراهي با پيامبر صلي اللّه عليه و آله از آنان كه براي تو نام بردم(عتبه، حمزه، جعفربن ابيطالب، زيد) شكيباتر بوده باشد...

٥. علي عليه السلام خلافت را حق خود مي داند و معتقد است كه كساني به ناحق آن را گرفته اند و بر حقانيت خود استدلال مي كند.

...أن الله جل ذكره لما قبض نبيه صلي الله عليه وآله قالت قريش منا أمير و قالت الأنصار منا أمير فقالت قريش منا محمد رسول الله ص فنحن أحق بذلك الأمر فعرفت ذلك الأنصار فسلمت لهم الولاية و السلطان فإذا استحقوها بمحمد ص دون الأنصار فإن أولي الناس بمحمد ص أحق بها منهم و إلا فإن الأنصار أعظم العرب فيها نصيبا فلا أدري أ صحابي سلموا من أن يكونوا حقي أخذوا أو الأنصار ظلموا بل عرفت أن حقي هو المأخوذ و قد تركته لهم تجاوز الله عنهم...

...چون خداوند، كه يادش شكوهمند است، جان پاك پيامبرش صلي اللّه عليه و سلم را باز گرفت، قريش گفتند: امير از ما بايد، و انصار گفتند: امير از ما باشد. سپس قريش (به استدلال) گفتند: محمد، پيامبر خدا صلي اللّه عليه و سلم از ما است پس ما بدين فرماندهي سزاوارتريم، و بر اثر آن انصار اين حق را براي آنها شناختند و ولايت و سلطنت را به ايشان سپردند. اگر آنان حق خود را به مناسبت پيوندي بيش از انصار با محمد صلي اللّه عليه و آله و سلم مطالبه مي كردند، در واقع نزديكترين مردم به محمد صلي اللّه عليه سزاوارتر از همه آنها بود. وگرنه انصار را در ميان عرب نصيبي بيشتر در حكومت بود. (به هر تقدير) نمي دانم آيا صحابهدر اين مورد كه حق مرا گرفته اند (خطايي نكرده اند) و از اين عيب منزه و سالمند؟ يا انصار ستم كرده اند؟ [بلكه ] فقط اين را دانستم و ديدم آنچه سلب شده همان حقّ من است، و آن را به خدا واگذاشتم كه از ايشان درگذرد...

٦. ابو سفيان و گروهي ديگر از حاميان او با بيعت ابوبكر مخالف بوده اند و علي عليه السلام را مستحق بيعت مي دانسته و به ايشان پيشنهاد بيعت داده است و علي عليه السلام بوده كه به خاطر صلاح مسلمين از آن دست برداشته است.

...قد كان أبوك أتاني حين ولي الناس أبا بكر فقال أنت أحق بعد محمد ص بهذا الأمر و أنا زعيم لك بذلك علي من خالف عليك ابسط يدك أبايعك فلم أفعل و أنت تعلم أن أباك قد كان قال ذلك و أراده حتي كنت أنا الذي أبيت لقرب عهد الناس بالكفر مخافة الفرقة بين أهل الإسلام فأبوك كان أعرف بحقي منك فإن تعرف من حقي ما كان يعرف أبوك تصب رشدك و إن لم تفعل فسيغني الله عنك...

...هنگامي كه مردم ابو بكر را به سرپرستي خويش مي گرفتند، پدرت نزد من آمد و گفت: پس از محمد صلي اللّه عليه و آله و سلم تو سزاوارترين كس به اين كار هستي و من در اين زمينه رهبري مقاومت در برابر هر كس را كه به مخالفت با تو پردازد بر عهده گيرم. دستت را فراز آر تا با تو بيعت كنم. و من چنان نكردم. و تو خود داني كه پدرت چنين گفت و چنين مي خواست، و اين من بودم كه امتناع كردم زيرا مردم به روزگار كفر نزديك بودند و من از ايجاد تفرقه بين مسلمانان بيم داشتم. پس پدرت بيش از تو به حق من آگاه بود و اگر تو نيز همان قدر كه پدرت حقم را مي شناخت، حق مرا بشناسي راه درست را يافته اي و اگر چنين نكني خداوند (مرا) از تو بي نيازي دهد...

نتيجه گيري نهائي :

١.كتاب مورد استناد قابل اطمينان نيست؛

٢.بر فرض صحت و وثاقت ما نسبت به كتاب، اين روايت از نظر سندي ضعيف است هم از نظر شيعه و هم از نظر اهل سنت و روايت ضعيف ارزش استدلال ندارد؛

٣.اين كلمات از زبان معاويه نقل شده و اصلا سخنان خود اميرمؤمنان عليه السلام نيست؛

٤.بر فرض صحت انتساب روايت، اين روايت با سخنان ديگر اميرمؤمنان عليه السلام كه با سندهاي صحيح در منابع شيعه و سني نقل شده ، در تعارض است؛

٥.در اين روايت، مطالبي وجود دارد كه اهل سنت به هيچ وجه نمي توانند آن ها را بپذيرند؛ زيرا در صورت پذيرش اين روايت، اصل مشروعيت مذهب و مباني قطعي خود آن ها زير سؤال مي رود؛

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر