پرسش و پاسخ
(١)
آيا زيارت جامعه كبيره به لحاظ سندي مورد پذيرش است ؟
٤ ص
(٢)
آيا تشيع جعفري با تشيع علوي متفاوت است؟
٥ ص
(٣)
آيا بر اساس روايت کتاب کافي، امام عصر ارواحنا فداه متولد نشده است؟
٦ ص
(٤)
آيا اهل بيت امام حسين سلام الله عليه در اولين اربعين به کربلا رسيدند؟
٧ ص
(٥)
آيا پياده روي برای زیارت امام حسين عليه السلام مستند ديني دارد؟
٨ ص
(٦)
آيا بر اساس روايت «إن الله يغضب لغضبك ويرضى لرضاك » خداوند تابع حضرت زهرا سلام الله عليها مي باشد؟
٩ ص
(٧)
آیا بر اساس خطبه 92 نهج البلاغه که حضرت فرمودند ولَعَلِّي أَسْمَعُكُمْ وَأَطْوَعُكُمْ لِمَنْ وَلَّيْتُمُوهُ أَمْرَكُمْ، به اعتقاد ایشان مبنای خلافت مردمی است یا الهی؟
١٠ ص
(٨)
آيا امير مؤمنان حضرت علی علیه السلام در محراب عبادت به شهادت رسید؟
١١ ص
(٩)
آیا مسلمان و شيعه شدن ايرانيان در زمان عمر بن خطاب بوده است؟
١٢ ص
(١٠)
آيا زنان برخي از انبياء مرتكب عمل شنيع فحشا شدند؟
١٣ ص
(١١)
آیا زائر امام حسین علیه السلام امکان شفاعت گناهکاران را در روز قیامت دارد؟
١٤ ص
(١٢)
آيا روايت نام گذاري فرزند امير مؤمنان (عليه السلام) به اسم عثمان، صحيح است؟
١٥ ص
(١٣)
آيا علماي اهل سنت بر جواز جشن ولادت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) فتوا داده اند؟
١٦ ص
(١٤)
رسول خدا صل الله علیه و آله قبل از رسيدن به مقام نبوت ، از چه ديني پيروي مي كردند ؟
١٧ ص
(١٥)
آيا صحت دارد كه با ميلاد پيامبر اكرم صل الله علیه و آله، طاق كسري ريخت، آتشكده زرتشت خاموش شد و ؟
١٨ ص
(١٦)
روايات صحيح السند «مهدويت» از طريق اهل البيت عليهم السلام
١٩ ص
(١٧)
آيا حجت بودن امام زمان علیه السلام مخالف آيه «رسلا مبشرين و منذرين لئلا يكون للنّاس علي الله حجّة بعْد الرسلِ» نيست؟
٢٠ ص
(١٨)
آيا روايتي در مدح مردم آخر الزمان از معصومين عليهم السلام وارد شده است ؟
٢١ ص
(١٩)
حديث « هر كه بميرد و امام زمانش را نشناسد ، همانند مردن زمان جاهليت مرده است » از كيست ؟
٢٢ ص
(٢٠)
وظيفه ما شيعيان در زمان غيبت امام زمان چيست ؟
٢٣ ص
(٢١)
آيا در روايات اهل سنت، پاداشي براي گريه در عزاي اهل بيت عليهم السلام بيان شده است؟
٢٤ ص
(٢٢)
آيا بر اساس منابع اهل سنت دشنام دادن به شيعيان دشنام به پيامبر صلي الله عليه و آله محسوب مي شود؟
٢٥ ص
(٢٣)
آيا بر اساس منابع شيعه و اهل سنت پيامبر صلي الله عليه وآله براي امام حسين عليه السلام روضه خواني كرده اند؟
٢٦ ص
(٢٤)
پاسخ چند پرسش در باره مختار
٢٧ ص
(٢٥)
آيا واقعيت دارد كه هفتاد هزار نفر بدون حساب از زمين كربلا وارد بهشت مي شوند؟
٢٨ ص
(٢٦)
آيا يزيد شخصيت قابل دفاعي داشته است؟
٢٩ ص
(٢٧)
نظر اهل بيت عليهم السّلام راجع به روزه گرفتن در روز عاشورا چيست؟
٣٠ ص
(٢٨)
آيا مدارك معتبري دال بر قرآن خواندن سر بريده امام حسين علیه السلام بر سر نيزه وجود دارد؟
٣١ ص
(٢٩)
چرا شيعيان نام فرزندان خود را «عبد العلي، عبد الحسين و » مي گذارند؟
٣٢ ص
(٣٠)
نخستين كسي كه براي امام حسين علیه السلام گريه كرد ، چه كسي بود؟
٣٣ ص
(٣١)
آيا عزاداري مداوم در روحيه مردم تأثير منفي نمي گذارد؟
٣٤ ص
(٣٢)
آيا روايت « نحن قريش ، وشيعتنا العرب ، و عدونا العجم » از قول امام حسين عليه السلام صحت دارد ؟
٣٥ ص
(٣٣)
آيا در باره امام حسين علیه السلام آياتي از قرآن نازل گرديده است؟
٣٦ ص
(٣٤)
آيا روايت «حسين مني و انا من حسين» در كتب اهل سنت با سند صحيح نقل شده است؟
٣٧ ص
(٣٥)
اگر تربت كربلا شفا مي دهد، چرا شيعيان به پزشك مراجعه مي كنند و بيمارستان مي سازند؟
٣٨ ص
(٣٦)
آيا عزاداري براي امام حسين عليه السلام بدعت است؟
٣٩ ص
(٣٧)
آيا ازدواج امام حسين علیه السلام با ارينب، در پيش آمد قضيه كربلا نقش داشته است؟
٤٠ ص
(٣٨)
آيا گريبان چاك زدن بانوان حرم در عزاي امام حسين علیه السلام صحت دارد؟
٤١ ص
(٣٩)
چرا در باب زيارت امام حسين عليه السلام آمده است كه به جاي قبله رو به قبر نماز بخوان ؟
٤٢ ص
(٤٠)
چرا امام حسين عليه السلام در روز عاشورا دعا نفرمودند تا باران ببارد ؟
٤٣ ص
(٤١)
آيا كسي از مفسرين اهل سنت مولي را به معني اولي تفسير كرده است؟
٤٤ ص
(٤٢)
آيا كسي از علماي نحوي اهل سنت مولي را به معني اولي بكار برده است؟
٤٥ ص
(٤٣)
آيا در تاريخ از نقل احاديث مربوط به امام علي عليه السلام توسط حكام جلوگيري مي شده است؟
٤٦ ص
(٤٤)
آيا كسي از علماي اهل سنت نسبت به صحت حديث غدير اعتراف كرده است؟
٤٧ ص
(٤٥)
روايت غدير از چند طريق نقل شده است؟
٤٨ ص
(٤٦)
آيا آيه ابلاغ قبل از غدير نازل شده است؟
٤٩ ص
(٤٧)
چرا پيامبر علي را در مكه و يا عرفات به مردم معرفي نكرد؟
٥٠ ص
(٤٨)
چطور ممكن است كه روزه روز غدير معادل شصت ماه روزه باشد؟ چون اين صحيح نيست پس تمام حديث غدير، بخاطر وجود چنين مطلبي در آن، باطل است!
٥١ ص
(٤٩)
چرا حضرت رسول صلي الله عليه و آله بجاي سخنراني در غدير، بر ولايت امام علي عليه السلام به صورت كتبي تاكيد نكردند تا بتوان بعداً بر آن استناد كرد؟
٥٢ ص
(٥٠)
چه نامها و صفاتي در روايات براي روز غدير ذكر شده است؟
٥٣ ص
(٥١)
آيا حضرت علي عليه السلام در نهج البلاغه خلافت را حق خود نمي دانند؟
٥٤ ص
(٥٢)
اكمال و اتمام دين در روز غدير به چه معناست؟
٥٥ ص
(٥٣)
خطبه غدير را با سند صحيح بيان فرماييد؟
٥٦ ص
(٥٤)
ماجراي غدير را به طور اختصار بيان فرماييد؟
٥٧ ص
(٥٥)
آيا نخستين مسلمان بودن حضرت علي (عليه السلام) فضيلت محسوب ميشود؟
٥٨ ص
(٥٦)
آيا اسلام ابوبكر ابتداي بعثت بوده يا بعد از دعوت علني؟
٥٩ ص
(٥٧)
پرسش و پاسخ ويژه برنامه غديري (حديث غدير و امامت و خلافت حضرت علي (ع) )
٦٠ ص
(٥٨)
آيا آيات ابلاغ و اكمال در غدير خم و امامت حضرت علي (ع) نازل شده است؟
٦١ ص
(٥٩)
آيا جمله « اللّهم وال من والاه » در حديث غدير از نظر سندي صحيح است؟
٦٢ ص
(٦٠)
آيا امير المؤمنين عليه السلام به حديث غدير احتجاج كرده است؟
٦٣ ص
(٦١)
آيا عمر در غدير خم با اميرمؤمنان (ع) بيعت كرده است؟
٦٤ ص
(٦٢)
اگر منظور رسول خدا (ص) از حديث غدير، امامت امير مؤمنان (ع) بود، چرا صحابه دچار اختلاف شدند؟
٦٥ ص
(٦٣)
آيا علماي اهل سنّت كلمه «مولي» در حديث غدير را به معناي امام و خليفه معني كرده اند؟
٦٦ ص
(٦٤)
اعتراف غزالي به بيعت عمر بن خطاب با اميرمؤمنان عليه السلام در غدير خم و نقض پيمان توسط او به خاطر مال و رياست دنيا + تصاوير كتاب
٦٧ ص
(٦٥)
آيا رسول خدا (ص) در غدير خم حديث ثقلين را بيان كرده است؟
٦٨ ص
(٦٦)
اگر در غدير خم چندين هزار نفر حضور داشتند ، چرا بعد رسول خدا (ص) با ابوبكر بيعت كردند ؟
٦٩ ص
(٦٧)
آيا امام باقر (عليه السلام) دستور دادند براي شان عزاداري شود؟
٧٠ ص
(٦٨)
آيا اعمال امت بر پيامبر و امامان (عليهم السلام) عرضه مي شود؟
٧١ ص
(٦٩)
آيا روايت معتبر از طريق عايشه بر اولين مسلمان بودن حضرت علي (ع) نقل شده است؟
٧٢ ص
(٧٠)
از نظر اكثر علماي اهل سنت نخستين مسلمان چه كسي مي باشد؟
٧٣ ص
(٧١)
آيا اجماعي بر اولين مسلمان بودن امير المؤمنين (عليه السلام) در بين علماي اهل سنت وجود دارد؟
٧٤ ص
(٧٢)
آيا امير مؤمنان (عليه السلام) پيشگام اولين و آخرين است؟
٧٥ ص
(٧٣)
آيا قرآن روي سر گرفتن و دعا كردن بدعت است + تصوير كتاب
٧٦ ص
(٧٤)
آيا روايت علي «امام المتقين وسيد المسلمين» با سند معتبر وارد شده؟ (+ تصوير)
٧٧ ص
(٧٥)
آيا عائشه بعد از شنيدن خبر شهادت اميرمؤمنان (ع) سجده كرده است؟
٧٨ ص
(٧٦)
آيا جبرئيل و ميكائيل، خادمان اميرمؤمنان عليه السلام بوده اند؟ (+ تصوير)
٧٩ ص
(٧٧)
آيا روايت «نگاه كردن به چهره علي (ع) عبادت است» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
٨٠ ص
(٧٨)
آيا در قبر و قيامت از ولايت حضرت علي و ائمه عليهم السلام سؤال مي شود؟
٨١ ص
(٧٩)
آيا عمر بن خطاب، آرزوي فضائل اميرمؤمنان عليه السلام را داشته است؟
٨٢ ص
(٨٠)
آيا آيه اي در قرآن كريم در باره جواز توسل به مردگان وجود دارد؟
٨٣ ص
(٨١)
آيا روايت توسل بلال بن حارث به قبر پيامبر (ص) با تأييد عمر، معتبر است؟ (+ تصوير)
٨٤ ص
(٨٢)
آيا روايت توسل ابو أيوب انصاري به قبر رسول خدا (ص) توسط علماي اهل سنت تصحيح شده؟ (+ تصاويركتابها)
٨٥ ص
(٨٣)
آيا طبق منابع شيعه و اهل سنت، در ميان313 نفر از ياران امام زمان (عج) زن نيز وجود دارد؟ (ويرايش جديد)
٨٦ ص
(٨٤)
آيا غايب شدن امام زمان (عليه السلام) در روايات صحيح شيعه پيش بيني شده است؟
٨٧ ص
(٨٥)
آيا ولادت حضرت مهدي (ع) فقط از طريق حكيمه، نقل شده است؟
٨٨ ص
(٨٦)
آيا نام هاي متعدد حضرت نرجس (س) دليل بر عدم تولد حضرت مهدي (عج) است؟
٨٩ ص
(٨٧)
اعتراف علماي اهل سنت به تولد حضرت مهدي (عج) + تصاوير كتاب ها
٩٠ ص
(٨٨)
چگونه امكان دارد امام زمان علیه السلام عمر طولانی داشته باشد؟
٩١ ص
(٨٩)
آيا نام پدر حضرت مهدي (عج)، عبد الله بوده است؟
٩٢ ص
(٩٠)
آيا ميراث امام عسكري (ع) بين برادر و مادر آن حضرت تقسيم شد؟
٩٣ ص
(٩١)
آيا حضرت مهدي (عج) از نسل امام حسن مجتبي (ع) است؟
٩٤ ص
(٩٢)
آيا امام عسكري (ع) بدون فرزند از دنيا رفته است؟
٩٥ ص
(٩٣)
حضرت مهدي (عج) چه شباهت هاي با ذوالقرنين دارد ؟
٩٦ ص
(٩٤)
آيا روايت معتبري مبني بر عدم جواز تعيين زمان ظهور، وجود دارد؟
٩٧ ص
(٩٥)
آيا امام زمان عليه السلام در هنگام ظهور، مسجد الحرام و مسجد النبي را خراب خواهد كرد؟
٩٨ ص
(٩٦)
آيا آيه «بقية الله خير لكم ان كنتم مؤمنين» در باره امام زمان (عج) نازل شده است؟
٩٩ ص
(٩٧)
با توجه به روايت « فمن ادعي المشاهدة فهو كذاب مفتر » ادعاهاي كساني كه مي گويند امام زمان را ديده اند ، چگونه قابل توجيه است ؟
١٠٠ ص
(٩٨)
آيا حديث «خلفائي إثنا عشر»، بر وجود و حيات حضرت مهدي دلالت مي كند؟
١٠١ ص
(٩٩)
آيا حضرت مهدي (عج) در سرداب غائب شده و از سرداب ظهور مي كند؟
١٠٢ ص
(١٠٠)
آيا حديث ثقلين بر وجود حضرت مهدي (ع) دلالت مي كند؟
١٠٣ ص
(١٠١)
آيا مهدي شيعه ، همان دجال است ؟
١٠٤ ص
(١٠٢)
آيا كسي از مسلمانان، منكر عقيده مهدويت شده است؟
١٠٥ ص
(١٠٣)
با اينكه در زمان امام صادق (علیه السلام)، امام زمان (عج) متولد نشده بودند ، چطور ايشان فرموده اند به امام زمان (عج) سلام كنيد ؟
١٠٦ ص
(١٠٤)
چه كار كنيم تا امام زمان ( عج ) از ما راضي باشد ؟
١٠٧ ص
(١٠٥)
آيا وهابيت اعتقادي به منجي دارند ؟
١٠٨ ص
(١٠٦)
آيا نور حضرت زهرا (سلام الله عليها) از طريق ميوه بهشتي به صلب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) منتقل شد؟
١٠٩ ص
(١٠٧)
حضرت زهرا سلام الله عليها در چه تاريخي به دنيا آمده است؟
١١٠ ص
(١٠٨)
آيا حديث «فاطمه بضعه مني» با سند صحيح در كتب شيعه آمده است؟
١١١ ص
(١٠٩)
چرا اميرمؤمنان (عليه السلام) از همسرش دفاع نكرد؟
١١٢ ص
(١١٠)
آيا حديث «لولا فاطمه لما خلقتكما» دلالت مي كند كه مقام حضرت فاطمه از مقام حضرت رسول و حضرت علي عليهما السلام بالاتر بوده است؟
١١٣ ص
(١١١)
چرا حضرت زهرا (سلام الله علیها) شبانه دفن شد؟
١١٤ ص
(١١٢)
آيا تا قبل از سال 71 ، تقويم ها در باره حضرت زهرا (سلام الله علیها) از كلمه «وفات» استفاده مي كرده اند؟
١١٥ ص
(١١٣)
«مصحف فاطمه» چيست ؟
١١٦ ص
(١١٤)
آيا در صحيح بخاري ، حديثي در بارهء حرمت آزار و اذيت فاطمهء زهرا س وجود دارد؟
١١٧ ص
(١١٥)
چرا با وجود حضرت علي(علیه السلام)، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) پشت در رفت؟
١١٨ ص
(١١٦)
چرا، بني هاشم و انصار، از حضرت زهرا (سلام الله علیها) دفاع نكردند؟
١١٩ ص
(١١٧)
آيا عمر بن الخطاب ، به حضرت زهرا سلام الله عليها جسارت كرده است ؟
١٢٠ ص
(١١٨)
حضرت زهرا سلام الله عليها حتي بعد از وفاتش نيز از ناراحت شدن فرزندانش ناراحت مي شود+ تصوير كتاب
١٢١ ص
(١١٩)
آيا زنان ناقص العقل هستند؟
١٢٢ ص
(١٢٠)
آيا خطبه شقشقيه، تنها از طريق عكرمه خارجي نقل شده است؟
١٢٣ ص
(١٢١)
آيا خروج عليه حاكم از ديدگاه اهل سنت و وهابيت مشروعيت دارد؟
١٢٤ ص
(١٢٢)
سؤالات و پاسخ هاي ويژه برنامه طوفان كربلا
١٢٥ ص
(١٢٣)
آيا امام حسين عليه السلام را شيعيان به شهادت رسانده اند؟!!
١٢٦ ص
(١٢٤)
چرا امام حسين (عليه السلام) با اين كه مي دانست شهيد مي شود ، اقدام به قيام كرد ؟
١٢٧ ص
(١٢٥)
اثبات امامت در پنج دقيقه
١٢٨ ص
(١٢٦)
بدعت تراويح، به اعتراف بزرگان اهل سنت + تصاوير كتاب
١٢٩ ص
(١٢٧)
اعتراف علماي اهل سنت به طهارت بول و غائط رسول خدا (ص) و استشفاء صحابه به آن + تصاوير كتب
١٣٠ ص
(١٢٨)
ديدگاه اميرمؤمنان عليه السلام در باره ابوبكر و عمر+ تصوير كتاب ها
١٣١ ص
(١٢٩)
امام شافعي خوردن گربه كوهي ، موش خرما ، جوجه تيغي ، راسو ، بزمجه و جايز است + تصاوير كتاب
١٣٢ ص
(١٣٠)
تبرك پيروان ابن تيميه به ريسمان شپش و آب غسل او + تصوير كتاب ها
١٣٣ ص
(١٣١)
سريال گاف هاي عبدالله حيدري – قسمت دوم بررسي انتساب صحيح بخاري + تصوير كتاب ها
١٣٤ ص
(١٣٢)
امام مالك بن أنس خوردن گوشت سگ ، سوسك ، كرم ، مار و عقرب و حلال است + تصاوير كتاب
١٣٥ ص
(١٣٣)
عائشه خوردن موش حلال است + تصاوير كتاب
١٣٦ ص
(١٣٤)
آیا بر اساس منابع شیعه و اهل سنت اميرمؤمنان عليه السلام در كعبه به دنیا آمده اند؟ + تصاوير كتاب ها (ویرایش جدید)
١٣٧ ص
(١٣٥)
روايت «من سب عليا فقد سبني» با سند معتبر + تصوير كتاب
١٣٨ ص
(١٣٦)
نبش قبور شهدا و صحابه از سنت هاي معاويه + تصوير كتاب
١٣٩ ص
(١٣٧)
نبش قبر معاويه و يزيد توسط خلفاي بني العباس + تصوير كتاب
١٤٠ ص
(١٣٨)
شعاع نور چهره فاطمه (س) به روايت عائشه
١٤١ ص
(١٣٩)
روايت فاطمه « اصدق لهجة» از عائشه با سند معتبر + تصوير كتاب
١٤٢ ص
(١٤٠)
چرا صحابه با خلفاي سه گانه مخالفت نكردند + تصوير كتاب
١٤٣ ص
(١٤١)
روايت «علِي مع القرانِ، والقرآن مع علِي» با سند معتبر + تصوير كتاب
١٤٤ ص
(١٤٢)
روايت «وأنت خلِيفتِي فِی كل مؤمِنٍ مِن بعدِی» با سند معتبر + تصوير كتاب
١٤٥ ص
(١٤٣)
آيا روايت «باب حطه بني اسرائيل» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٤٦ ص
(١٤٤)
اگر مراد رسول خدا (ص) از حديث غدير ، ولايت امير مؤمنان (ع) بود ، چرا در سقيفه به آن احتجاج نشد؟
١٤٧ ص
(١٤٥)
آيا آيه «ومن عنده علم الكتاب» در باره امام علي (ع) نازل شده ؟
١٤٨ ص
(١٤٦)
فلسفه عزاداري براي امام حسين عليه السلام چيست ؟
١٤٩ ص
(١٤٧)
چرا عزاداري براي امام حسين (ع) وياران با وفايشان از اول محرم آغاز مي شود با اين كه ايشان در دهم محرم به شهادت رسيدند ؟
١٥٠ ص
(١٤٨)
آيا لعن يزيد بن معاويه ، جايز است ؟
١٥١ ص
(١٤٩)
اگر شركت در عزاي امام حسين براي خدا نباشد چطور خداوند به آن پاداش مي دهد؟
١٥٢ ص
(١٥٠)
چهل روايت صحيح در اثبات امامت از كتاب هاي شيعه و سني
١٥٣ ص
(١٥١)
آيا دعاي رسول خدا (ص) در غدير خم «اللهم انصر من نصره» مستجاب شد؟
١٥٤ ص
(١٥٢)
آيا آيه «بلاغ» شامل تمام آنچه بر پيامبر (ص) نازل شده، مي شود يا اختصاص به تبليغ ولايت امير مؤمنان (ع) دارد؟
١٥٥ ص
(١٥٣)
آيا تهمت يكي از سايت هاي اهل سنت در بت پرستيدن امام علي (ع) قبل از اسلام ، صحت دارد؟
١٥٦ ص
(١٥٤)
آيا روايت «وأنت خليفتي من بعدي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟ (ويرايش جديد)
١٥٧ ص
(١٥٥)
آيا روايت «علي كنفسي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٥٨ ص
(١٥٦)
آيا روايت «امامان دوازده گانه» به صورت متواتر در منابع شيعه و سني نقل شده است؟
١٥٩ ص
(١٥٧)
آيا روايت «علي أولي الناس بعدي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٠ ص
(١٥٨)
آيا روايت «طير مشوي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦١ ص
(١٥٩)
آيا روايت «من أطاع عليا فقد أطاعني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٢ ص
(١٦٠)
آيا روايت «من فارق عليا فقد فارقني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٣ ص
(١٦١)
آيا روايت «علي مع الحق» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٤ ص
(١٦٢)
مقصود از روايت «حب علي حسنة، لا يضر معها سيئة» چيست؟
١٦٥ ص
(١٦٣)
آيا امير مؤمنان عليه السلام از انبياء افضل است ؟
١٦٦ ص
(١٦٤)
چرا به حضرت علي (عليه السلام) «قسيم النار والجنة» مي گويند؟
١٦٧ ص
(١٦٥)
مذهب شيعه در چه زماني پايه گذاري شده است ؟
١٦٨ ص
(١٦٦)
آيا در قرآن آيه اي در خصوص امامت امامان بعد از حضرت پيامبر آمده است ؟
١٦٩ ص
(١٦٧)
آيا روايت حسن مثني در انكار دلالت حديث غدير ، صحت دارد ؟
١٧٠ ص
(١٦٨)
آيا روايت «من سبّ عليا فقد سبني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٧١ ص
(١٦٩)
دوازده سؤال عبد الله حيدري از شيعيان و دوازده سؤال ما از او
١٧٢ ص
(١٧٠)
آيا امام زمان داراي زن و فرزند هستند ؟
١٧٣ ص
(١٧١)
آيا واقعيت دارد كه امام زمان (عج) از هر هزار نفر 999 نفر را خواهد كشت؟
١٧٤ ص
(١٧٢)
هنگام رحلت امام زمان (عج) چه كسي او را غسل داده و كفن مي كند؟
١٧٥ ص
(١٧٣)
آيا عائشه براي اصلاح امت، جنگ جمل را به راه انداخت ؟ چرا بعد از جنگ جمل مجازات نشد؟
١٧٦ ص
(١٧٤)
آيا اهميت دادن به عيد نوروز بدعت نيست؟
١٧٧ ص
(١٧٥)
آيا عبدالله ابي، در بيعت رضوان حضور داشته و با رسول خدا(ص) بيعت كرده است؟
١٧٨ ص
(١٧٦)
آيا به كار بردن تعبير «اعيذ بيا آهيا شراهيا» ، مصداق شرك به خداوند مي باشد؟
١٧٩ ص
(١٧٧)
آيا حقيقت دارد كه عمر بن خطاب، دختران خود را در جاهليت زنده به گور كرده است؟
١٨٠ ص
(١٧٨)
آيا كسي از علماي اهل سنت، امامت را جزء اصول دين دانسته است؟
١٨١ ص
(١٧٩)
آيا روايت «المرأة شر كلها» صحيح است و شامل همه زنان مي شود؟
١٨٢ ص
(١٨٠)
آيا روايت «أنصحهم لله ولرسوله الخليفة الصديق وخليفه الخليفه الفاروق» با سند معتبر در منابع شيعه و سني نقل شده است؟
١٨٣ ص
(١٨١)
آيا واقعيت دارد كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) از عمر بن خطاب مي ترسيد؟
١٨٤ ص
(١٨٢)
آيا واقعيت دارد كه بخاري، از ابوطفيل صحابي به خاطر شيعه بودنش روايت نقل نكرده است؟
١٨٥ ص
(١٨٣)
آيا پيامبر اسلام (ص) مسموم از دنيا رفت ؟
١٨٦ ص
(١٨٤)
آيا مسموم كردن امام حسن عليه السلام به دستور معاويه بود ؟
١٨٧ ص
(١٨٥)
آيا روايت معتبري در منابع اهل سنت وجود دارد كه ثابت كند، اميرمؤمنان عليه السلام، تمام اتفاقات آينده را تا قيامت مي دانست؟
١٨٨ ص
(١٨٦)
آيا روايت «من آذي عليا فقد آذاني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٨٩ ص
(١٨٧)
آيا محمد بن اسماعيل بخاري، فتوا داده است كه از طريق خوردن شير حيوانات نيز محرميت ثابت مي شود؟
١٩٠ ص
(١٨٨)
آيا روايت «إني تارك فيكم خليفتين» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٩١ ص
(١٨٩)
آيا واقعيت دارد كه عمر بن خطاب، سوره بقره را در مدت دوازده سال ياد گرفته است؟
١٩٢ ص
(١٩٠)
چرا شيعيان مي گويند كه حضرت علي (ع)، سه روز جنازه عثمان را بدون دفن رها كرد؟
١٩٣ ص
(١٩١)
چه كساني از اصحاب در جنگ صفين به شهادت رسيده اند؟
١٩٤ ص
(١٩٢)
آيا اميرمؤمنان و حسنين عليهم السلام از عثمان طرفداري كرده اند؟
١٩٥ ص
(١٩٣)
آيا رسول خدا (ص) ، جنگ هاي جمل، صفين و نهروان را پيش بيني كرده بود؟
١٩٦ ص
(١٩٤)
چرا شيعيان، حضرت علي (عليه السلام) را از خليفه دوم زاهد تر مي دانند؟
١٩٧ ص
(١٩٥)
آيا حديث قرطاس، تنها از طريق ابن عباس نقل شده است؟
١٩٨ ص
(١٩٦)
آيا اميرمؤمنان (ع) در صلح حديبيه، با دستور رسول خدا (ص) مخالفت كرده است؟
١٩٩ ص
(١٩٧)
آيا روايت معتبري مبني بر دادن مأموريت «اعلام برائت از مشركان» به اميرمؤمنان (ع) و عزل ابوبكر از اين مأموريت، در منابع اهل سنت وجود دارد؟
٢٠٠ ص
(١٩٨)
آيا روايت معتبري مبني بر ولادت امير مؤمنان (ع) در كعبه وجود دارد ؟
٢٠١ ص
(١٩٩)
آيا روايت «علي وليكم بعدي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
٢٠٢ ص
(٢٠٠)
آيا روايت «أنا مدينة العلم» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
٢٠٣ ص
(٢٠١)
آيا برخي از راويان «صحاح سته» شرابخوار بوده اند ؟
٢٠٤ ص
(٢٠٢)
آيا فاطمه (سلام الله عليها) از شيخين راضي شد؟
٢٠٥ ص
(٢٠٣)
آيا خانه هاي مدينه دَرِ چوبي داشت؟
٢٠٦ ص
(٢٠٤)
آيا أبو المجامع جويني «حاطب ليل» بوده است؟
٢٠٧ ص
(٢٠٥)
آيا عمر بن خطاب، فقط تهديد كرده است؟
٢٠٨ ص
(٢٠٦)
آيا مرحوم كاشف الغطاء (ره) و آيت الله خوئي (ره)، منكر شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) بودند؟
٢٠٩ ص
(٢٠٧)
آيا نخستين پيروان هر ديني، بهترين افراد آن امت هستند؟
٢١٠ ص
(٢٠٨)
چه كسي خطبه عقد حضرت خديجه و رسول خدا (عليهما السلام) را خواند؟
٢١١ ص
(٢٠٩)
آيا شهادت حضرت محسن (علیه السلام) با اين سخن پيامبر (صلی الله علیه و آله) كه خطاب به حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمود تو نخستين كس از اهل بيتم هستي كه به من ملحق مي شوي، در تعارض نيست ؟
٢١٢ ص
(٢١٠)
آيا واقعيت دارد كه ابوحنيفه، سخن عمر را سخن شيطان خوانده است؟
٢١٣ ص
(٢١١)
آيا روايت «فاطمة بضعة مني» فقط از طريق مسور بن مخرمة نقل شده است؟
٢١٤ ص
(٢١٢)
آيا عائشه، از دفن جنازه امام مجتبي (ع) در خانه رسول خدا (ص) جلوگيري كرده است؟
٢١٥ ص
(٢١٣)
آيا رسول خدا (ص) آياتي از قرآن كريم را فراموش مي كرد؟
٢١٦ ص
(٢١٤)
شخصيت و عملكرد عبد الله بن زبير در منابع اهل سنت ، چگونه آمده است؟
٢١٧ ص
(٢١٥)
مراد از «ام المؤمنين» در آيه « وازواجه أمهاتهم» چيست؟(ويرايش جديد)
٢١٨ ص
(٢١٦)
آيا تهمت فحشاء به عائشه، صحت دارد؟
٢١٩ ص
(٢١٧)
آيا حضرت خديجه (س) قبل از پيامبر(ص) با فرد ديگري ازدواج كرده بود؟
٢٢٠ ص
(٢١٨)
چرا حضرت خضر (علیه السلام) جواني را قبل از ارتكاب جرم كشت؟
٢٢١ ص
(٢١٩)
آيا اميرمؤمنان (ع) به دستور رسول خدا (ص) با ناكثين و قاسطين و مارقين جنگيده است؟
٢٢٢ ص
(٢٢٠)
آيا روايت «فنظر امير المؤمنين(ع) بين فخذيها» با عصمت آن حضرت در تعارض نيست؟
٢٢٣ ص
(٢٢١)
آيا حديث «حمار يعفور» صحت دارد؟
٢٢٤ ص
(٢٢٢)
چرا رسول خدا (ص) پس از «رزية الخميس» وصيت نامه اش را ننوشت؟
٢٢٥ ص
(٢٢٣)
آيا روايت «رسول الله (ص) ينام بين علي وعائشة» صحت دارد؟
٢٢٦ ص
(٢٢٤)
آيا سجده بر نجاسات، جايز است؟
٢٢٧ ص
(٢٢٥)
آيا اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه قرطاس حضور داشت؟ اگر حضور داشت، چرا جواب اهانت كنندگان را نداد؟
٢٢٨ ص
(٢٢٦)
آيا امام حسن (ع) كسي از اصحاب را لعن كرده است؟
٢٢٩ ص
(٢٢٧)
آيا عمر ، ابوبكر و عثمان و در ترور نافرجام رسول خدا (ص) دست داشته اند ؟
٢٣٠ ص
(٢٢٨)
آيا عائشه، صحابه را لعن و سبّ كرده است؟
٢٣١ ص
(٢٢٩)
آيا صحابه به عائشه ناسزا گفته اند؟
٢٣٢ ص
(٢٣٠)
آيا عائشه، نسبت به همسران ديگر رسول خدا (ص) حسادت داشته است؟
٢٣٣ ص
(٢٣١)
چرا پيامبر اسلام (ص) با عايشه و حفصه ازدواج كردند ؟
٢٣٤ ص
(٢٣٢)
آيا عائشه، با رسول خدا (ص) برخورد تندي داشته است؟
٢٣٥ ص
(٢٣٣)
آيا آيه اي در شأن عائشه و حفصه نازل شده است؟
٢٣٦ ص
(٢٣٤)
عائشه، در چند سالگي با رسول خدا (ص) ازدواج كرده است؟
٢٣٧ ص
(٢٣٥)
آیا جریان پایین آوردن ابوبکر و عمر از منبر ، توسط امام حسن و امام حسین (ع) صحت دارد؟
٢٣٨ ص
(٢٣٦)
آيا شيعيان، ديگر فرقه هاي اسلامي را كافر مي دانند؟
٢٣٩ ص
(٢٣٧)
آيا معاويه كاتب وحي بود ؟
٢٤٠ ص
(٢٣٨)
آيا شيعيان ، مخالفان خود را «حرام زاده» مي دانند؟
٢٤١ ص
(٢٣٩)
شيعيان ، در رد اتهام شراب خواري به امير مؤمنان (ع) كه توسط اهل سنت مطرح شده است ، چه پاسخي دارند ؟
٢٤٢ ص
(٢٤٠)
آيا ابوبكر ، عمر را با مراجعه به همه پرسي و آراي عمومي ، به جانشيني خود برگزيد ؟
٢٤٣ ص
(٢٤١)
نحوه اسلام آوردن عمر بن خطاب در منابع اهل تسنن چگونه آمده است ؟
٢٤٤ ص
(٢٤٢)
آيا ازدواج دو دختر پيامبر (ص) با عثمان صحت دارد ؟
٢٤٥ ص
(٢٤٣)
چه كسي به ابوبكر لقب «صديق» و به عمر لقب «فاروق» را داد ؟
٢٤٦ ص
(٢٤٤)
چرا حضرت علي (ع) نام سه فرزند خود را عمر ، ابوبكر و عثمان گذاشت؟
٢٤٧ ص
(٢٤٥)
آياروايت «ولدني ابوبكر مرتين» ازقول امام صادق عليه السلام صحت دارد؟
٢٤٨ ص
(٢٤٦)
نظر علماي اهل سنت در باره كيفيّت نماز چگونه است؟
٢٤٩ ص
(٢٤٧)
چرا شما نيز همانند علي (عليه السلام) كوتاه نمي آييد؟
٢٥٠ ص
(٢٤٨)
چرا اميرمؤمنان (ع) با قيام ابوسفيان بر ضد ابوبكر مخالفت كرد؟
٢٥١ ص
(٢٤٩)
آيا حضرت زهرا به حضرت علي عليهما السلام اعتراض كرد؟
٢٥٢ ص
(٢٥٠)
آيا كتاب الامامه و السياسه براي ابن قتيبه دينوري است ؟
٢٥٣ ص
(٢٥١)
آيا نسبت خوف به پيامبر، اهانت به آن حضرت است؟
٢٥٤ ص
(٢٥٢)
چرا رسول خدا (ص) خالد بن وليد را به خاطر كشتن قبيله «بني جذيمه» قصاص نكرد؟
٢٥٥ ص
(٢٥٣)
اگر پيامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) علي(علیه السلام) را به خلافت منصوب نمود، چرا ابوبكر را براي نماز فرستاد؟
٢٥٦ ص
(٢٥٤)
آيا كلمه «أولي» در آيه « النبِي اولی بِالمؤمِنِين » به معناي محبت است؟!
٢٥٧ ص
(٢٥٥)
اگر ابوبكر و عمر، غاصب خلافت بودند ، چرا امام علي (ع) با خلفا همكاري مي كرد؟
٢٥٨ ص
(٢٥٦)
چگونه ثابت مي شود كه ابراهيم عليه السلام هنگام نزول آيه «اني جاعلك للناسِ اماما» رسول بوده و امامت ذكر شده در آيه، منصبي بالاتر و غير از رسالت است؟
٢٥٩ ص
(٢٥٧)
حديث «سلمان منّا اهل البيت» با انحصار «اهل البيت» در پنج تن آل عبا در آيه تطهير چگونه قابل جمع است؟
٢٦٠ ص
(٢٥٨)
آيا حديث قرطاس در منابع شيعه نيز آمده است ؟
٢٦١ ص
(٢٥٩)
آيا سوره الانسان در شأن اهل البيت عليهم السلام نازل شده است ؟
٢٦٢ ص
(٢٦٠)
آيا روايت صحيح السندي مبني بر نيابت و وكالت عثمان بن سعيد از امام زمان عج ، وجود دارد؟
٢٦٣ ص
(٢٦١)
روايت « لو لا علي (ع) لهلك عمر » در چه منابعي آمده است؟
٢٦٤ ص
(٢٦٢)
چرا با وجود اين همه دليل مبني بر خلافت امير المؤمنين عليه السلام ، خلافت به آن حضرت نرسيد؟
٢٦٥ ص
(٢٦٣)
آيا سه بار «الله اكبر» گفتن بعد از سلام نماز ، شيوه نماز خلفاء بوده است؟
٢٦٦ ص
(٢٦٤)
آيا عثمان قاتل دو دختر پيامبر (ص) بوده ؟
٢٦٧ ص
(٢٦٥)
آيا در قضيه يوم الدار ، فرزندان عبد المطلب از 17 نفر تجاوز مي كرد ؟
٢٦٨ ص
(٢٦٦)
آيا هر حاجتي را از هر نقطه از جهان از اهل بيت (ع ) درخواست كنيم ، همان موقع مي شنوند ؟
٢٦٩ ص
(٢٦٧)
آيا روايت « فإن لم تجديني فأتي أبابكر» از قول رسول خدا (ص) صحت دارد؟
٢٧٠ ص
(٢٦٨)
آيا روايت « لا اوتي بمن يفضلني علي ابي بكر و عمر الاّ جلدته حدّ المفتري» از قول امير مؤمنان (ع) صحت دارد ؟
٢٧١ ص
(٢٦٩)
آيا رسول خدا (ص) در اتاق عائشه دفن شده است ؟
٢٧٢ ص
(٢٧٠)
آيا صحيح است كه عزرائيل براي قبض روح رسول خدا (ص) اجازه گرفتند؟
٢٧٣ ص
(٢٧١)
آيا حديث «اصحابي كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم» صحّت دارد ؟
٢٧٤ ص
(٢٧٢)
آيا امام علي عليه السلام پشت سر خلفاء نماز خوانده است؟
٢٧٥ ص
(٢٧٣)
آيا آيه 54 سوره مائده « يايها الذِين امنوا من يرتد مِنكم » در مورد ابوبكر است ؟
٢٧٦ ص
(٢٧٤)
گفتن «آمين» بعد از ولا الضالين چه اشكالي دارد؟
٢٧٧ ص
(٢٧٥)
آيا روايت «انما اكلت يوم اكل الأبيض» از قول امير المؤمنين عليه السلام صحت دارد؟
٢٧٨ ص
(٢٧٦)
آيا امير المؤمنين عليه السلام ، از خلفا تمجيد كرده است ؟
٢٧٩ ص
(٢٧٧)
آيا آيه 28 سوره غافر « ا تقتلون رجلا ان يقول ربی اللَّه » در شأن ابوبكر نازل شده است ؟
٢٨٠ ص
(٢٧٨)
قرآن كريم در چه زماني و توسط چه كسي جمع آوري شده است ؟
٢٨١ ص
(٢٧٩)
بداء ، در عقيده شيعي به چه معنايي است ؟ و آيا دليلي بر اثبات اين اعتقاد ، در كتب اهل سنت يافت مي شود ؟
٢٨٢ ص
(٢٨٠)
آيا آيه « والذِی جاء بِالصدقِ وصدق بِهِ » در شأن أبوبكر نازل شده است ؟
٢٨٣ ص
(٢٨١)
آيا روايت اهل سنت از امير مؤمنان عليه السلام در وجوب خراب كردن سنگ قبرها ، صحت دارد ؟
٢٨٤ ص
(٢٨٢)
چرا شيعيان در اذان و اقامه خود جمله «اشهد ان علي ولي الله » را ميگويند؟
٢٨٥ ص
(٢٨٣)
آيا روايت «فاقتدوا باللذين بعدي أبوبكر وعمر» از قول رسول خدا (ص) صحت دارد ؟
٢٨٦ ص
(٢٨٤)
چرا بعضي از اهل سنت بر خلاف شيعيان خون ، مني و شراب را نجس نمي دانند؟
٢٨٧ ص
(٢٨٥)
آيا ابن عباس به امام حسن (ع) خيانت كرد؟
٢٨٨ ص
(٢٨٦)
اگر ابوبكر و عمر با خلافت امير المؤمنين مخالفت نمي كردند ، چه مي شد؟
٢٨٩ ص
(٢٨٧)
آيا در جنگ بني قريظه دستور به كشتن يهودي ها صادر شد؟
٢٩٠ ص
(٢٨٨)
نظر وهابيت در باره نذر چيست ؟
٢٩١ ص
(٢٨٩)
چرا حضرت علي (ع) در زمان حكومتش بخشنامه اي جهت از بين بردن بدعت هاي خلفا صادر نكرد؟
٢٩٢ ص
(٢٩٠)
آيه افك در باره كداميك از زنان رسول خدا (ص) نازل شده است ؟
٢٩٣ ص
(٢٩١)
حديث قدسي «لولاك لما خلقت الأفلاك» در كدام يك از مصادر شيعه و سني آ مده است؟
٢٩٤ ص
(٢٩٢)
آيا در هيچ يك از مذاهب و فرقه هاي اهل سنت فتوايي بر حلال بودن لواط داده شده است؟
٢٩٥ ص
(٢٩٣)
آيا آيه 55 سوره نور « وعد اللّه الذِين امنوا مِنكم» در باره ابوبكر و عمر نازل شده است ؟
٢٩٦ ص
(٢٩٤)
آيا شيعيان ، سنت هاي پيامبر را اجرا مي كنند ؟
٢٩٧ ص
(٢٩٥)
آيا در نهج البلاغه اسم شيعه بيان شده يا به ان اشاره كرده؟
٢٩٨ ص
(٢٩٦)
آيا كتاب الأنوار النعمانية در نزد ما صحت دارد ؟
٢٩٩ ص
(٢٩٧)
آيا خلفا چهارگانه با يكديگر اختلاف داشته اند ؟
٣٠٠ ص
(٢٩٨)
چرا شيعيان با دست باز نماز ميخوانند؟
٣٠١ ص
(٢٩٩)
آيا روايت « أبوبكر وعمر سيدا كهول أهل الجنة» از قول رسول خدا (ص) صحت دارد ؟
٣٠٢ ص
(٣٠٠)
آيا شيعيان ، بعد از سلام نماز «خان الأمين» مي گويند ؟
٣٠٣ ص
(٣٠١)
آيا شيعه در قرن دوم ، سوم يا چهارم هجري تاريخ نويس دارد ؟
٣٠٤ ص
(٣٠٢)
آن چه كه در كتاب در محضر لاهوتيان از شيخ جعفر مجتهدي نقل شده صحت دارد؟
٣٠٥ ص
(٣٠٣)
آيا بعضي از روايات مفاتيح ، مخالف قران نيست ؟
٣٠٦ ص
(٣٠٤)
آيا رجعت را مي شود با آيات و روايات ثابت كرد ؟
٣٠٧ ص
(٣٠٥)
آيا امير مؤمنان عليه السلام با اختيار ، با ابوبكر بيعت كردند؟
٣٠٨ ص
(٣٠٦)
آيا آيه « إِذ يبايِعونك تحت الشجرةِ » عدالت تمامي صحابه را ثابت مي كند ؟
٣٠٩ ص
(٣٠٧)
آيا خطيب خوارزم كه كتابي در فضائل امام علي عليه السلام نوشته است ، سني بوده يا شيعه ؟
٣١٠ ص
(٣٠٨)
چرا امام حسن عليه السلام با معاويه صلح و امامت را به او واگذار كردند ؟
٣١١ ص
(٣٠٩)
آيا امام جعفر صادق (ع) اسماعيل را به امامت گماشت ؟
٣١٢ ص
(٣١٠)
چگونه مي توان با حديث منزلت امامت و خلافت حضرت علي عليه السلام را ثابت كرد ؟
٣١٣ ص
(٣١١)
منظور از ظالم اول ، ثاني و ثالث و رابع درفرازهاي آخر زيارت عاشورا چيست؟
٣١٤ ص
(٣١٢)
آيا شفاعت خواستن از انبياء و صالحين و توسل به آن ها شرك است ؟
٣١٥ ص
(٣١٣)
شرايط در حديث سلسله الذهب وعلت نام گذاري آن چيست؟
٣١٦ ص
(٣١٤)
آيا نظرات علمي جديد مي تواند رد كلمات ائمه (عليهم السلام) باشند ؟
٣١٧ ص
(٣١٥)
آيا اهل تسنن ، هنگام خواندن سوره در نماز ، بسم الله را مي گويند ؟
٣١٨ ص
(٣١٦)
آيا علماي شيعه همه روايات اصول كافي را صحيح ميدانند؟
٣١٩ ص
(٣١٧)
با توجه به اين كه خداوند فرموده " فقط مرا بخوانيد " گفتن «يا رسول الله، ياعلي، يا حسين و » سبب شرك نمي شود؟
٣٢٠ ص
(٣١٨)
چرا شيعيان ، همانند اهل تسنن نمازهايشان را در پنج وقت نمي خوانند ؟
٣٢١ ص
(٣١٩)
چرا خداوند انسان را آفريد؟
٣٢٢ ص
(٣٢٠)
چرا امامان با اين كه مي دانستند كه چگونه و كي به شهادت مي رسند ، باز به محل شهادت خود مي رفتند؟
٣٢٣ ص
(٣٢١)
آيا اويس قرني در جنگ صفين امير المومنين عليه السلام را ياري كرد ؟
٣٢٤ ص
(٣٢٢)
آيا ابن ابي الحديد ، شيعه بوده است يا سني معتزلي ؟
٣٢٥ ص
(٣٢٣)
آيا پيامبر (ص) ، ابوبكر را از ترس خبر دادن او به كفار با خود به غار برد ؟
٣٢٦ ص
(٣٢٤)
با اين كه تنها خداوند است كه هيچ خطا واشتباهي ندارد ، چه دليلي براي عصمت پيامبران وجود دارد ؟
٣٢٧ ص
(٣٢٥)
آيا امام علي عليه السلام از نحوه استقبال ايرانيان انتقاد كردند؟
٣٢٨ ص
(٣٢٦)
چرا ديه زن نصف ديه مرد است؟
٣٢٩ ص
(٣٢٧)
آيا زن بايد مطيع بي چون و چراي شوهر باشد؟
٣٣٠ ص
(٣٢٨)
با توجه به پيشرفت سريع علم بشر آيا احكام 1400 سال پيش اسلام نياز به بازنگري ندارد؟
٣٣١ ص
(٣٢٩)
آيا در كتاب كافي ، رواياتي دال بر تحريف وجود دارد ؟
٣٣٢ ص
(٣٣٠)
آيا آيه 100 سوره توبه " والسابِقون الاولون " شامل همه صحابه مي شود ؟
٣٣٣ ص
(٣٣١)
آيا آيه 29 سوره فتح "محمد رسول اللّهِ " شامل همه صحابه مي شود ؟
٣٣٤ ص
(٣٣٢)
مقصود از اهل بيت در آيه تطهير و اهل بيت در آيه حضرت ابراهيم عليه السلام چه كساني هستند ؟
٣٣٥ ص
(٣٣٣)
آيا مراد از « النجم الثاقِب » آقا ولي عصر ارواحنا له الفداه است ؟
٣٣٦ ص
(٣٣٤)
آيا روايت « العلم نقطة كثرها الجاهلون » از قول امام علي عليه السلام صحت دارد ؟
٣٣٧ ص
(٣٣٥)
آيا يك خانم شيعي مي تواند با يك فرد سني ازدواج كند ؟
٣٣٨ ص
(٣٣٦)
آيا امام علي عليه السلام ، معتقد به امامت خويش بودند ؟
٣٣٩ ص
(٣٣٧)
چرا اهل تسنن خمس را فقط موكول به زمان جنگ و غنائم آن ميدانند ؟
٣٤٠ ص
(٣٣٨)
چرا هنگام عرض ادب به ساحت مقدس ولي عصر (عج) دست بر سر خويش ميگذاريم ؟
٣٤١ ص
(٣٣٩)
آيا رسول الله (ص) مثل شيعيان امروزي بر مهر و امثال آن سجده مي كردند ؟
٣٤٢ ص
(٣٤٠)
آيا آيهء « قل لِلمخلفِين مِن الاعرابِ » در بارهء جنگ هاي ابوبكر با اهل رده نازل شده است ؟
٣٤٣ ص
(٣٤١)
آيا آيهء « غلبت الروم » در بارهء عمر بن الخطاب و عثمان نازل شده است ؟
٣٤٤ ص
(٣٤٢)
چرا نام ائمه عليهم السلام مستقيماً در قرآن نيامده است ؟
٣٤٥ ص
(٣٤٣)
آيا آيه اي در خصوص عصمت امامان عليهم السلام در قرآن آمده است ؟
٣٤٦ ص
(٣٤٤)
ابوتراب يعني چه وچرا به حضرت علي (ع) لقب ابوتراب داده شده؟
٣٤٧ ص
(٣٤٥)
آيا در كتب روايي شيعه احاديثي در رابطه با تحريف قرآن وجود دارد؟
٣٤٨ ص
(٣٤٦)
آيا در كتب اهل سنت روايتي مبني بر اين كه اهل كساء ، فقط اهل البيت هستند ، وجود دارد ؟
٣٤٩ ص
(٣٤٧)
مفاد قرارداد صلح نامه امام حسن(عليه السلام) چيست ؟
٣٥٠ ص
(٣٤٨)
آيا شايعه همسران متعدّد براي امام مجتبي(عليه السلام) درست است ؟
٣٥١ ص
(٣٤٩)
آيا امام حسن(عليه السلام) مي دانست كه ظرف شير يا آب زهرآلود است؟
٣٥٢ ص
(٣٥٠)
چرا امامت در فرزندان امام حسين(عليه السلام) ادامه يافت و از فرزندان امام حسن مجتبي(عليه السلام) كسي به اين مقام نرسيد ؟
٣٥٣ ص
(٣٥١)
آيا لعن كردن خلفاء و اصحاب جايز است ؟
٣٥٤ ص
(٣٥٢)
آيا ائمه عليهم السلام فقط بيانگر احكام هستند و وظيفه ما مطرح كردن مرجعيت علمي اهل بيت عليهم السلام است؟
٣٥٥ ص
(٣٥٣)
نمونه اي بياوريد كه اهل سنت به جنازه يا قبر بزرگانشان تبرك جسته باشند
٣٥٦ ص
(٣٥٤)
اولين بار چه كسي از زيارت قبر پيامبر ( ص ) جلوگيري كرد ؟
٣٥٧ ص
(٣٥٥)
آيا روايت « قد حلي أبوبكر الصديق سيفه » از قول امام باقر عليه السلام صحت دارد ؟
٣٥٨ ص
(٣٥٦)
نظر شهيد مطهري در باره انتقاد علي عليه السلام از خلافت چيست؟
٣٥٩ ص
(٣٥٧)
آيا علماي مذاهب چهارگانه ، درباره تبرّك و يا مس منبر و قبر پيامبر ( ص ) و يا قبور صالحين ، نظر مثبت دارند؟
٣٦٠ ص
(٣٥٨)
آيا امام علي عليه السلام براي جانشيني بعد از خودش وصيت كرده است ؟
٣٦١ ص
(٣٥٩)
آيا شفاعت خواستن از غير خداوند شرك است ؟
٣٦٢ ص
(٣٦٠)
آيا روايت « ما أقول فيهما إلا خيراً » از قول زيد بن علي ، در حق ابوبكر و عمر صحت دارد ؟
٣٦٣ ص
(٣٦١)
آيا اسلام با خريد و فروش انسان ها به صورت كنيز و غلام موافق بوده است ؟
٣٦٤ ص
(٣٦٢)
آيا پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله وسلم بي سواد بودند ؟
٣٦٥ ص
(٣٦٣)
آيا تمامي روايات كتاب كافي ، صحيح السند هستند ؟
٣٦٦ ص
(٣٦٤)
آيا روايت « أنصحهم لله و لرسوله الخليفة الصديق » از قول امير المؤمنين عليه السلام صحت دارد ؟
٣٦٧ ص
(٣٦٥)
آيا روايت « ما أوصي رسول الله ( ص ) » از قول امير المؤمنين عليه السلام صحت دارد ؟
٣٦٨ ص
(٣٦٦)
آيا روايت « لست بمنكر فضل أبي بكر » از قول امام جواد صحت دارد ؟
٣٦٩ ص
(٣٦٧)
آيا روايت « لولا أنا رأينا أبابكر لها أهلا لما تركناه » از قول امام علي عليه السلام صحت دارد ؟
٣٧٠ ص
(٣٦٨)
آيا عصمت پيامبر و اهل بيت عليهم السلام خدادادي محض است يا اين كه اكتسابي و بر اساس لياقت و امتحان مي باشد ؟
٣٧١ ص
(٣٦٩)
آيا روايت « و إنا نري أبا بكر أحق الناس بها » از قول امام علي عليه السلام صحت دارد ؟
٣٧٢ ص
(٣٧٠)
آيا روايت « إمامان عادلان قاسطان » از قول امام صادق عليه السلام در باره عمر و ابو بكر صحت دارد ؟
٣٧٣ ص
(٣٧١)
آيا پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم بر خلافت ابوبكر و عمر بشارت داده است ؟
٣٧٤ ص
(٣٧٢)
چرا حضرت علي بعد از به دست گرفتن حكومت فدك را بر نگرداند ؟
٣٧٥ ص
(٣٧٣)
آيا امام علي عليه السلام خلافت خلفاء را مشروع مي دانست ؟
٣٧٦ ص
(٣٧٤)
آيا از علماي اهل سنت هم شخصيت عبد الله سبا را موهوم مي دانند؟ آيا در رابطه با مهدي موعود(ع) در منابع سني روايتي هست؟
٣٧٧ ص
(٣٧٥)
آيا برگزاري جشنهاي خاص در نهم ربيع الاول اشكال دارد؟
٣٧٨ ص
(٣٧٦)
آيا آيه تطهير شامل زنان پيامبر هم مي شود؟
٣٧٩ ص
(٣٧٧)
بعد از شهادت امام حسين (علیه السلام) در روز عاشورا ، چه اتفاقاتي در عالم رخ داد؟
٣٨٠ ص
(٣٧٨)
هواي غدير خم گرم بوده است يا سرد؟ + تصاوير
٣٨١ ص
(٣٧٩)
آيا ائمه طاهرين علیهم السلام به پيامبر صل الله علیه و آله توسل كرده اند؟
٣٨٢ ص
(٣٨٠)
آیا امیرمؤمنان علیه السلام، بر ابوبکر رحمت فرستاده و او را اولین و مخلصترین مسلمان دانسته است؟
٣٨٣ ص
(٣٨١)
آيا حضرت مهدي عليه السلام قرآن جديد ، سنت جديد و دين جديد ميآورد؟
٣٨٤ ص
(٣٨٢)
آيا سند روايت نفرين حضرت زهرا سلام الله عليها بر شيخين صحيح است؟ (ویرایش جدید)
٣٨٥ ص
(٣٨٣)
آيا ابوبكر بر پيكر حضرت زهرا (سلام الله عليها) نماز خوانده است؟
٣٨٦ ص
(٣٨٤)
آيا درخواست حضرت يوسف (عليه السلام) از هم زنداني خود توسل محسوب ميشود؟
٣٨٧ ص
(٣٨٥)
وظيفه ما نسبت به حضرت زهرا (سلام الله عليها) چيست؟
٣٨٨ ص
(٣٨٦)
آيا حديث «ضربة علي يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين» سنديت دارد؟
٣٨٩ ص
(٣٨٧)
آيا در خصوص امامت امام كاظم (عليه السلام) روايت صحيح وجود دارد؟
٣٩٠ ص
(٣٨٨)
آيا در شهادت حضرت علي (ع) فرزندانش لباس سياه پوشيده اند؟
٣٩١ ص
(٣٨٩)
آيا روايات معتبر درباره امامت امام صادق (عليه السلام) در منابع شيعه وجود دارد؟
٣٩٢ ص
(٣٩٠)
آیا شیعیان کوفه امام حسین علیه اسلام را شهید کردند؟
٣٩٣ ص
(٣٩١)
آيا اولياء خدا بعد از مرگ هم قدرتي دارند؟
٣٩٤ ص
(٣٩٢)
آیا در تفسیر آیهی نور، فضائلی برای اهل بیت علیهم السلام نقل شده است؟
٣٩٥ ص
(٣٩٣)
آيا در ميان شهداي كربلا، افراد غير شيعه هم وجود داشتند؟
٣٩٦ ص
(٣٩٤)
آيا در واقعه عاشورا سرهاي همه 72 تن را بريدند يا نه؟
٣٩٧ ص
(٣٩٥)
آيا خون حضرت علي اصغر عليه السلام به زمين باز نگشت؟
٣٩٨ ص
(٣٩٦)
آيا عزاداري و گريه تنها براي امام حسين عليه السلام ثواب دارد يا شامل عزاداري اهل بيت غير معصوم ايشان نيز ميشود
٣٩٩ ص
(٣٩٧)
آيا رسول خدا صلي الله عليه وآله در مجالس رقص و آواز شركت ميكردند؟
٤٠٠ ص
(٣٩٨)
آيا عمر سند و قبالهي فدك را از دست حضرت زهرا (س) گرفت و پاره كرد؟
٤٠١ ص
(٣٩٩)
آيا متعه (ازدواج موقت) در خيبر تحريم شده است؟
٤٠٢ ص
(٤٠٠)
آيا در كتابهاي شيعه به حضرت زهرا سلام الله عليها توهين شده است؟ (ويرايش جديد)
٤٠٣ ص
(٤٠١)
آيا در منابع شيعه روايت معتبري درباره معجزات پيامبر (ص) نقل شده است؟
٤٠٤ ص
(٤٠٢)
آيا منظور از آيه 122 سوره انعام، ولايت و امامت ائمه عليهم السلام است؟
٤٠٥ ص
(٤٠٣)
آيا كرامات و معجزات ائمه عليهم السلام در کتب اهل سنت نقل شده است؟
٤٠٦ ص
(٤٠٤)
آيا طبق روايات شيعه، هنگام وضو پاها شسته ميشود يا مسح ميگردد؟
٤٠٧ ص
(٤٠٥)
اسناد تاريخي در فرمان قتل امام حسين عليه السلام
٤٠٨ ص
(٤٠٦)
آيا روايت امام رضا (عليه السلام) که در آن قرآن را تنها راه هدایت می داند، با حديث ثقلين تعارض دارد؟
٤٠٩ ص
(٤٠٧)
ديدگاه عالمان امامی درباره مصائب حضرت فاطمه عليها السلام در طول تاريخ چگونه بوده است؟
٤١٠ ص
(٤٠٨)
حضرت زهرا سلام الله عليها «فدك» را چند مرتبه مطالبه كردند؟
٤١١ ص
(٤٠٩)
آيا ابو بكر مشاور نظامي پيامبر صلي الله عليه وآله بوده است؟
٤١٢ ص
(٤١٠)
آيا پيامبر و امير مؤمنان (عليهما السلام) همانند شيعيان در وضو مسح مي کشيدند؟
٤١٣ ص
(٤١١)
آیا اتهام مستشرقان به تأثیر پذیری پیامبر صلي الله عليه وآله از یهودیان و مسیحیان ریشه در کتاب های اهل سنت دارد؟
٤١٤ ص
(٤١٢)
آيا بر اساس اين باب كتاب اصول كافي « انه ليس شي من الحق في يد الناس الا ماخرج من عند الائمه» اهل بيت عليهم السلام علوم روز را باطل مي دانند؟
٤١٥ ص
(٤١٣)
آيا امام حسن عليه السلام بسيار طلاق مي داد (مطلاق بود)؟
٤١٦ ص
(٤١٤)
آيا امام علي عليه السلام از شهادت خود خبر داشت؟ اگر مي دانست، چرا به مسجد رفت؟
٤١٧ ص
(٤١٥)
آيا «ليلة المبيت» براي اميرمؤمنان (علیه السلام) فضيلت است؟
٤١٨ ص
(٤١٦)
آيا معاويه غير مسلمان از دنيا رفت؟ آيا معاويه در تابوتي از آتش جهنم است؟
٤١٩ ص
(٤١٧)
آيا امامان اهل سنت شاگردان امام صادق سلام الله عليه بوده اند؟
٤٢٠ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص

پرسش و پاسخ - پرسش و پاسخ - الصفحة ٣٨٧ - آيا درخواست حضرت يوسف (عليه السلام) از هم زنداني خود توسل محسوب ميشود؟

آيا درخواست حضرت يوسف (عليه السلام) از هم زنداني خود توسل محسوب مي‌شود؟

کد مطلب: ٧٢٠٧ تاریخ انتشار: ١١ ارديبهشت ١٣٩٤ - ١٨:٣١ تعداد بازدید: ٩٦٨٢ پرسش و پاسخ » عقائد شيعه آيا درخواست حضرت يوسف (عليه السلام) از هم زنداني خود توسل محسوب مي‌شود؟

توضيح سؤال:

در داستان حضرت يوسف (عليه السلام) آ‌مده كه ايشان از هم زنداني خود كه آزاد مي‌شد، درخواست نمود تا نزد صاحبش (يعني پادشاه مصر) از وي ياد كند. حال در اين جا چند سؤال به وجود مي‌آيد:

اولا: آيا اين درخواست حضرت، توسل محسوب مي‌شود؟ ؛

ثانيا: اگر توسل است، چرا حضرت يوسف از اين درخواست خود پشيمان شد و از خداوند طلب بخشش كرد؟؛

ثالثا: آيا توسل آن حضرت به غير خداوند اشكالي ندارد؟

پاسخ اجمالي

متن آيه‌اي مورد نظر ، كه درخواست حضرت يوسف (عليه السلام) را بيان مي‌كند، اين است:

وَ قالَ لِلَّذي ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْني‏ عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنينَ (يوسف/٤٢)

و به آن يكى از آن دو نفر، كه مى‏دانست رهايى مى‏يابد، [حضرت يوسف] گفت: «مرا نزد صاحبت [سلطان مصر] يادآورى كن!» ولى شيطان يادآورى او را نزد صاحبش از خاطر وى برد و بدنبال آن، (يوسف) چند سال در زندان باقى ماند.

بعد از توجه و دقت در آيه مباركه ، پاسخ اجمالي اين است:

اولا: اين درخواست حضرت يوسف (عليه السلام) توسل عرفي است نه توسل مصطلح در علم كلام، و در عرف مردم اين نوع توسل مرسوم بوده و يك امر عادي است؛ زيرا خداوند متعال اين عالم تكوين را بر اساس اسباب و مسببات قرار داده و بسياري از امور طبق اين نظام انجام مي‌شود.

بر اساس فرمايش علماء، عالم تشريع نيز بر اساس نظام تكوين است؛ از اين جهت توسل به وسيله براي رسيدن به مقصود، امر جايز و مشروع خواهد بود.

ثانياً: پشيمان شدن و گريه حضرت يوسف (عليه السلام) كه در سؤال مطرح شده، سند معتبر ندارد؛ از اين رو، نمي‌توان نتيجه گرفت كه خداوند متعال ايشان را عقاب و تنبيه كرده و در نتيجه ايشان پشيمان شده و گريه كرده اند.

ثالثا: بر اساس فرمايش مفسران، توسل و درخواست ايشان براي اهداف ذيل صورت گرفته است:

١. استعانت از غير خدا براي دفع ظلم و ضرر. اين مسأله نه تنها جايز و بلکه در برخي موارد واجب است؛ حضرت يوسف (عليه السلام) نيز چون مورد ظلم عزيز مصر و همسرش قرار گرفته بود با اين كه بي‌گناهي وي را مي‌دانستند، براي روشن شدن حقيقت و آگاهي از حالش اين درخواست را با ساقي سلطان مصر مطرح كرد.

٢. درخواست حضرت با هدف هدايت سلطان مصر صورت گرفت همانگونه كه ايشان در زندان افراد زيادي را موحد ساخت و هدايت كردند.

بنابراين، هدف حضرت آزادي وي نبوده بلكه اهداف ديگري را مد نظر داشته اند.

ماندن حضرت يوسف در زندان نيز، تصميم و اراده كساني بوده كه وي را به زندان افکندند، تا بر جنايات خود سرپوش بگذارند. البته استبعادي ندارد که علاوه بر مطلب قبل، ماندن در زندان براي تكميل كمالات معنوي ايشان از جانب خداوند صورت گرفته باشد.

بنابراين، نسبت ترك اولي به حضرت يوسف (عليه السلام) و محاسبه باقي ماندن ايشان در زندان به خاطر اين ترك اولي، غير قابل قبول است و صحيح به نظر نمي‌رسد؛ چرا كه آن حضرت در همه حالات خدا را فراموش نكرد و درخواست ايشان يك امر عرفي و عقلاني و توسل به اسباب و مسببات است كه خداوند در نظام تكوين و تشريع آن را قرار داده است.

پاسخ هاي تفصيلي:

پاسخ سؤال اول:

 توسل حضرت يوسف (ع) توسل اصطلاحي در علم كلام نيست

نخستين مطلب مورد دقت در آيه مباركه مورد بحث اين است كه توسل حضرت يوسف عليه السلام ، توسل اصطلاحي در علم كلام نيست، بلكه از نوع توسل عرفي است كه در ميان مردم فراوان ديده مي‌شود و سنت الهي در عالم خلقت بر همين روش استوار بوده و تا قيامت نيز بر همين منوال خواهد بود.

براي اثبات اين مطلب لازم است به صورت اختصار در باره حقيقت توسل سخن گفته شود.

واژه «توسل» در لغت به معناي «تقرب به غير» است و مراد از «وسيلة» آن چيزي است كه به واسطه آن در توسل، تقرب حاصل مي‌شود.

جوهري در صحاح، «وسيلة» و «توسل» را اين‌گونه معنا كرده است :

الوسيلة : ما يتقرب به إلى الغير ، والجمع الوسيل والوسائل . ... يقال : وسل فلان إلى ربه وسيلة ، وتوسل إليه بوسيلة ، أي تقرب إليه بعمل.

وسيله آن چيزي است كه به واسطه آن به غير تقرب جسته مي‌شود. جمع آن ،‌ وسيل و وسائل است. ... گفته مي‌شود: فلاني براي تقرب به پروردگارش وسيله آورد. معناي «توسل اليه بوسيلة» اين است كه شخصي به واسطه عمل (انجام كاري) به سوي او تقرب جست.

الجوهري، اسماعيل بن حماد (متوفاي٣٩٣هـ)،‌الصحاح تاج اللغة وصحاح العربية، ج ٥ ، ص١٨٤١، تحقيق: أحمد عبد الغفور العطار، ناشر: دار العلم للملايين - بيروت – لبنان، چاپ : الرابعة سال چاپ : ١٤٠٧ - ١٩٨٧ م

ابن اثير نيز مي‌نويسد:

 ( وسل ) في حديث الأذان «اللهم آت محمدا الوسيلة» هي في الأصل : ما يتوصل به إلى الشئ ويتقرب به ، ...

واژه «وسل» كه در روايت «اللهم آت محمدا الوسيلة» آمده، در اصل به معناي آن چيزي است كه به واسطه آ‌ن به چيزي ديگر رسيده مي‌شود و به واسطه آن قرب و نزديكي پيدا مي‌كند .

ابن أثير الجزري، ابوالسعادات المبارك بن محمد (متوفاى٦٠٦هـ)، النهاية في غريب الحديث والأثر، ج ٥ ص ١٨٥، تحقيق طاهر أحمد الزاوي - محمود محمد الطناحي، ناشر: المكتبة العلمية - بيروت - ١٣٩٩هـ - ١٩٧٩م.

ابن منظور سه معنا را براي اين واژه ذكر كرده است:

وسل : الوسيلة : المنزلة عند الملك . والوسيلة : الدرجة . والوسيلة : القربة . ووسل فلان إلى الله وسيلة إذا عمل عملا تقرب به إليه .

وسيله يعني جايگاه در نزد پادشاه، درجه و مقام و نزديك شدن. وقتي گفته شود فلاني به سوي خدا وسيله آورد، معنايش اين است كه وي عملي را انجام داد كه باعث تقرب و نزديكي او به خدا شد.

الأفريقي المصري، جمال الدين محمد بن مكرم بن منظور (متوفاى٧١١هـ)، لسان العرب، ج ١١ ص ٧٢٤، ناشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولى.

با توجه به سخنان اهل لغت، توسل به معناي تقرب جستن و نزديك شدن به غير، از طريق وسيله است، حال آن غير، خداوند متعال باشد (كه در جاي خودش بحث مي‌شود) يا انساني همانند او؛ كه در امور روز مره زندگي اين نوع توسل و تمسك ضروري و اجتناب ناپذير است،‌ منتها تمسك به وسيله با توجه به مقاصد و اهداف متفاوت است.

چنانچه آيت الله سند يكي از علماي معاصر شيعه مي‌فرمايند، در عالم امكان كارها از طريق اسباب و مسببات انجام مي‌شود و اين يك سنت الهي است:

ورد ايضا أن الله تعالى أبى أن يُجري الأمور إلاّ بأسبابها، فسنّة الخلقة في هذا العالم الإمكاني عن طريق الأسباب والمسبّبات ،

در روايت نيز وارد شده است كه خداوند متعال تنها امور را از طريق اسباب انجام مي‌دهد؛ پس سنت خلقت در اين عالم امكان از طريق اسباب و مسببات است.

و بعد از بيان مطالبي در اين زمينه، چنين نتيجه مي‌گيرد:

إذن أصل فكرة الوساطة والسببية والوسيلة سنّة إلهية تكوينية سنّها الله عزّ وجلّ في خلقة الممكنات.

بنا براين، تفكر واسطه قرار دادن و سببيت و وسيله قرار دادن، يك سنت تكويني الهي است که خداوند در خلقت همه موجودات ممکن الوجود (همه مخلوقات) قرار داده است.

الإمامة الإلهية - تقرير بحث الشيخ محمد السند لسيد بحر العلوم - ج ٤ ص ٣٣-٣٥ ، بر اساس مكتبة الشاملة

حضرت آيت الله سبحاني نيز مي‌نويسد:

والتوسل بالأسباب في الحياة أمر فطري للإنسان ، فهو لم يزل يدق بابها ليصل إلى مسبباتها.

متوسل شدن به اسباب در زندگي، يك امر فطري براي انسان است، انسان پيوسته درب اسباب را مي‌زند تا به مطلب مورد نظرش برسد.

السبحاني، الشيخ جعفر، في ظلال التوحيد، ص ٥٧٦، ناشر : معاونية شؤون التعليم والبحوث الإسلامية في الحج، سال چاپ : ١٤١٢

اما توسل از نظر اصطلاح علم كلام ، اين است كه انسان از طريق واسطه قرار دادن يكي از اولياي الهي ، به خداوند تقرب مي‌جويد.

توضيح مطلب: از آنجايي كه انسان در تمام شؤونات خود كامل نيست و هميشه داراي نقص بوده و همواره محتاج فيض الهي است، و از طرفي ممكن است در اثر ارتكاب گناه و معصيت و نافرماني، از ساحه قرب الهي دور باشد، براي تقرب به خدا و سرعت اجابت درخواست خود ،‌ نيازمند وسيله اي ‌است كه بتواند آن خلاء و فاصله را پر كند و او را به خداوند نزديك سازد و هرچه سريعتر درخواستش به اجابت برسد.

از اين رو، به انسانهاي كامل و آبرومند تر از خود متوسل مي‌شود و آنها را نزد خداوند واسطه قرار مي‌دهد تا در اثر آن فيض و عنايت الهي شامل حال او ‌شود.

اين نوع توسل برگرفته از سنت تكويني الهي است كه ذكر كرديم.

آيت الله سند بعد از سخنان فوق در باره اين مطلب نيز مي‌گويد:

وحينئذ نقول : إنه مما اتفقت عليه طوائف المسلمين وفرقها أن السنّة التشريعية لا تخالف السنّة التكوينية ، فالشريعة تتناسب وتتلاءم مع الخلقة والفطرة التكوينية ، كما قال تعالى : (فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لاَ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ ). وهذا بيان عقلي واضح دالّ على ضرورة التوجّه والتوسّل بالمقرّبين وبالمخلوقات الكريمة على الله تعالى.

مي‌گوييم: از جمله مطالبي كه همه گروه ها و فرقه هاي اسلامي بر آن اتفاق نظر دارد اين است كه سنت تشريعي با سنت تكويني مخالف نيست؛ پس شريعت با خلقت و فطرت تكويني همسان است؛ چنانچه خداوند فرموده است: اين فطرتى است كه خداوند، انسانها را بر آن آفريده دگرگونى در آفرينش الهى نيست اين است آيين استوار.

اين بيان عقلي و روشن دلالت دارد كه توجه و توسل به افراد مقرب و مخلوقات بزرگوار و گرامي در نزد خداوند، ضروري است.

الإمامة الإلهية - تقرير بحث الشيخ محمد السند لسيد بحر العلوم - ج ٤ ص ٣٣-٣٥، بر اساس مكتبة الشاملة

حضرت آيت الله العظمي سبحاني نيز حقيقت توسل را تقرب به خداوند براي به دست آوردن كمالات روحي و معنوي و پاك شدن از گناه و رهايي از عوامل بدي و شقاوت مي‌داند و مي‌فرمايد:

أن حقيقة التوسل هو عمل يشكل أساسا لقرب كمال الإنسان الروحي والمعنوي ، وتطهير الإنسان من سلسلة من الآثام وعوامل البؤس والشقاء .

حقيقت توسل  همان عملي است كه براي نزديک شدن کمال روحاني و معنوي انسان و پاك كردن وي از گناهان و رهايي از عوامل سختي و شقاوت انجام مي‌شود.

التوسل أو الإستغاثة بالأرواح المقدسة - الشيخ السبحاني - ص ١٠٢

بنا براين، توسل حضرت يوسف عليه السلام به آن شخص، توسل عرفي و از نوع توسل روز مره مردم بوده است نه توسل اصطلاحي كه در علم كلام مطرح است.

نكته مهم: در توسل قرب وسيله اهميت دارد.

در توسل (چه عرفي و چه اصطلاحي) بايد «وسيله» از قرب لازم براي حصول مقصود برخوردارد باشد و گرنه توسل معنا ندارد.

در قضيه توسل حضرت يوسف عليه السلام نيز آن فرد زنداني مقرب پادشاه مصر بود؛ از اين جهت حضرت يوسف به او فرمود: اذكرني عند ربك... ومقصودش اين بود كه بي‌گناهي ايشان را در نزد پادشاه بازگو نمايد و اين مطلب را مفسران ذيل اين آيه بيان كرده اند كه ذكر خواهد شد.

پاسخ از سؤال دوم:

پشيماني حضرت يوسف و گريه او سند معتبر ندارد

پيشيماني حضرت يوسف (عليه السلام) و گريه آن حضرت در خود آيه مباركه و آيات بعد از آن نيامده؛ بلكه اين مطلب در چند روايت ذكر شده كه سند معتبر ندارند.

 روايت اول: از امام صادق عليه السلام

طبق اين روايت، بعد از اين كه حضرت يوسف (عليه السلام) از آن زندان آزاد شده درخواست نمود، جبرئيل نازل شد و پيام از جانب خداوند آورد، اي يوسف! در همه مشكلاتي كه برايت پيش آمد، تو را چه كسي نجات داد؟ عرض كرد :‌ تو بودي خداي من. آنگاه خداوند متعال ايشان را مورد عتاب و سرزنش قرار داد:

عن طربال عن أبي عبد الله عليه السلام قال : لما امر الملك بحبس يوسف في السجن ألهمه الله علم تأويل الرؤيا ، ...

قال : فكيف استغثت بغيري ولم تستغث بي وتسئلني ان أخرجك من السجن ، واستغثت وأملت عبدا من عبادي ليذكرك إلى مخلوق من خلقي في قبضتي ولم تفزع إلى؟ البث في السجن بذنبك بضع سنين بإرسالك عبدا إلى عبد .

... خداوند وحي فرمود: پس چرا به غير من استغاثه كردي و از من فرياد خواهي نكردي و از من نخواستي تا تو را از زندان آزاد كنم؟ از بنده‌ي از بندگانم فريادرسي خواستي و به او دل بستي تا تو را به نزد مخلوقي از مخلوقات من يادآوري كند و چرا به من پناه نياوردي؟ از اين جهت تو را در مقابل اين خلافي كه مرتكب شدي، چند سال در زندان نگه ميدارم...

محمد بن مسعود العياشي (متوفاي٣٢٠هـ)، تفسير العياشي، ج ٢ ، ص١٧٦، تحقيق : السيد هاشم الرسولي المحلاتي، ناشر : المكتبة العلمية الإسلامية - طهران

اين روايت از نظر سند ضعيف است ؛ چرا كه فردي به نام «طربال» در سند وجود دارد و او بين «طربال بن رجاء» و «طربال بن جميل» مشترك است و درباره هردوي آنها هيچگونه توثيق و مدحي در كتب رجال وجود ندارد. بنابراين، روايت ضعيف است و قابل استناد نيست.

روايت دوم: با سند مجهول

در روايت دوم صريحا آمده است كه حضرت يوسف (عليه السلام) بعد از نزول جبرئيل گريه كردند به گونه‌ي كه ديوارهاي زندان با گريه ايشان همراه شدند:

٢٧ - عن عبد الله بن عبد الرحمن عمن ذكره عنه قال : لما قال للفتى : اذكرني عند ربك أتاه جبرئيل فضربه برجله... فبكى يوسف عند ذلك حتى بكى لبكائه الحيطان ، قال : فتأذى به أهل السجن، فصالحهم على أن يبكى يوما ويسكت يوما فكان في اليوم الذي يسكت أسوء حالا.

وقتي كه حضرت يوسف (عليه السلام) به آن جوان زنداني گفت: مرا در نزد اربابت (سلطان مصر) ياد كن، جبرئيل آمد و با پايش او را حركت داد ... يوسف گريه كرد به گونه‌اي كه ديوارها نيز به گريه در آمدند. راوي‌ مي‌گويد: با گريه او اهل زندان اذيت مي‌شدند، با آنها توافق كردند كه يك روز گريه كند و روز ديگر ساكت باشد؛ اما در روزهايي كه ساكت بودند حالش بدتر بود.

محمد بن مسعود العياشي (متوفاي٣٢٠هـ)، تفسير العياشي، ج ٢، ص١٧٧

اين روايت نيز از نظر سند ضعيف است؛ چرا كه در سند آن تعبير «عمن ذكره»‌ آمده و مصداق آن مشخص نيست و مجهول است، در نتيجه به اين روايت نمي‌توان استناد كرد.

برفرض كه اين روايت سندش معتبر بود ، در روايت بعد قرينه وجود دارد كه گريه آن حضرت، در فراق پدرش حضرت يعقوب (عليه السلام) بوده است:

عن هشام بن سالم عن أبي عبد الله عليه السلام قال: ما بكى أحد بكاء ثلاثة، آدم ويوسف وداود، فقلت: ما بلغ من بكائهم؟ .... واما يوسف فإنه كان يبكى على أبيه يعقوب وهو في السجن فتأذى به أهل السجن، فصالحهم على أن يبكى يوما ويسكت يوما...

محمد بن مسعود العياشي( متوفاي٣٢٠هـ)، تفسير العياشي، ج ٢، ص ١٧٧

در نتيجه گريه كردن حضرت يوسف (عليه السلام) نه در آيات بيان شده و نه روايت معتبري در اين باره وجود دارد.

تفسير جمله «فانساه الشيطان ذكر ربه»

ميان مفسران فريقين درباره اين كه ضمائر «ه» در كلمات «فانساه» و «ربه» به حضرت يوسف (عليه السلام) بر مي‌گردند يا به «فرد زنداني» كه نجات پيدا كرد، دو قول ذكر شده است:

قول اول اين است كه ضمائر به خود حضرت يوسف (عليه السلام) بر مي‌گردد؛ معنايش اين است كه شيطان آن حضرت را به فراموشي واداشت و در نتيجه از غير خداوند كمك خواست.

قول دوم اين است كه ضمائر به «ساقي؛ فرد زنداني» بر مي‌گردد؛ معنايش اين است كه شيطان او را به فراموشي واداشت تا از حضرت يوسف (عليه السلام) در نزد پادشاه مصر سخن بگويد و صداي مظلوميت و بي‌گناهي ايشان را به گوش او برساند.

قول دوم در ميان علماء طرفدار بيشتري دارد.

علامه طبرسي در تفسير «جوامع الجامع» كه آن را بعد از تفسير «مجمع البيان»‌ نوشته، بعد از پذيرفتن قول دوم ، از قول اول (حضرت يوسف فراموش کرد) با عبارت «قيل» ياد مي کند و اين گونه تعبير نشان مي دهد که ايشان قول اول را قبول ندارد:

( اذكرني عند ربك ) صفني عند الملك بصفتي وأخبره بحالي وأني حبست ظلما ، فأنسى الشرابي ( الشيطان ذكر ربه ) أن يذكره لربه ، وقيل : أنسى الشيطان يوسف ذكر ربه في تلك الحال ...

در نزد اربابت از من ياد كن؛ يعني از سرگذشت من در نزد او ياد‌آوري كن و احوال را به او خبر بده كه من از روي ظلم در اين جا زندان شده ام؛ پس ساقي را شيطان به فراموشي واداشت تا نزد اربابش از اوياد كند. گفته شده كه شيطان يوسف را از ياد پروردگارش در اين حال باز داشت. ...

الطبرسي، أبي علي الفضل بن الحسن (متوفاى٥٤٨هـ)، تفسير جوامع الجامع، ج٢، ص٢٢١، تحقيق و نشر: مؤسسة النشر الاسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، الطبعة: الأولى، ١٤١٨هـ.

علامه طبرسي در مقدمه تفسير جوامع الجامع» تصريح نموده است كه اين تفسير را بعد از تفسير مجمع البيان و كتاب ديگرش «الكاف الشاف» به درخواست پسرش، نوشته است:

أما بعد ، فإني لما فرغت من كتابي الكبير في التفسير الموسوم ب‍ " مجمع البيان لعلوم القرآن " ، ثم عثرت من بعد بالكتاب الكشاف لحقائق التنزيل لجار الله العلامة ، واستخلصت. ...

اقترح علي من حل مني محل السواد من البصر والسويداء من الفؤاد ، ولدي أبو نصر الحسن - أحسن الله نصره وأرشد أمري وأمره - أن أجرد من الكتابين كتابا ثالثا يكون مجمع بينهما. ...

ثم استخرت الله تعالى وتقدس في الابتداء منه بمجموع مجمع جامع للكلم الجوامع ، أسميه كتاب " جوامع الجامع " ، ولا شك أنه اسم وفق للمسمى ولفظ طبق للمعنى ،...

تفسير جوامع الجامع - الشيخ الطبرسي - ج ١، ص ٤٨ - ٥٠

مرحوم ملا فتح اله كاشاني مي فرمايد، فراموشي ساقي پادشاه با مذهب شيعه بيشتر سازگار است:

( فَأَنْساه الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّه ) فأنسى الشرابيّ أن يذكره لربّه . فأضاف إليه المصدر لملابسته له ، فإنّ الربّ لا يكون فاعلا ولا مفعولا . أو على تقدير : ذكر أخبار ربّه . قيل : أنسى الشيطان يوسف ذكر ربّه في تلك الحال حين وكل أمره إلى غيره واستغاث بمخلوق. والأوّل أليق بمذهبنا .

شيطان ساقي را به فراموشي واداشت تا شرح حال يوسف را نزد اربابش بيان كند؛ بنابراين، مصدر (ذكر) به كلمه «ربه» اضافه شده به خاطر ارتباطي كه ميان مصدر و مضاف اليه است؛ زيرا «رب» نه فاعل است نه مفعول بلكه مضاف اليه است. يا تقدير آيه اين است: «ذكر اخبار ربه» ؛ يعني شيطان او را به فراموشي واداشت تا خبر هاي اربابش را ذكر نكند.

گفته شده در هنگامي كه حضرت يوسف امر خودش را به غير خدا موكول نمود، شيطان ايشان را به فراموشي ياد پروردگارش واداشت، و از مخلوق خدا فرياد خواهي كرد. قول اول با مذهب ما سازگار تر است.

الملا فتح الله الكاشاني، زبدة التفاسير، ج ٣ ، ص٣٧١.

علامه مجلسي نيز همانند علامه طبرسي قول دوم را قبول دارد و از قول اول (حضرت يوسف فراموش کرد) با عبارت «قيل» ياد مي کند:

 " اذكرني عند ربك " أي أذكر حالي عند الملك وأني حبست ظلما لكي يخلصني من السجن " فأنساه الشيطان ذكر ربه " أي فأنسى الشيطان صاحب الشراب أن يذكره لربه ، وقيل : أنسى يوسف ذكر اللهحتى استعان بغيره " فلبث في السجن بضع سنين".

مرا در نزد اربابت ياد كن؛ يعني شرح حال مرا نزد پادشاه ذكر كن كه از روي ظلم زنداني شده ام تا مرا از زندان برهاند. پس شيطان او را به فراموشي واداشت؛ يعني شيطان ساقي را به فراموشي واداشت تا نزد اربابش از او ياد كند. و گفته شده كه حضرت يوسف خدا را فراموش كرد تا اين كه به غير خدا ياري جست و در نتيجه هفت سال در زندان ماند.

المجلسي، محمد باقر (متوفاى١١١١هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج٦٨، ص ١١٣، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، ١٤٠٣هـ - ١٩٨٣م.

مرحوم علامه طباطبايي مي‌گويد، برگشت ضمائر به حضرت يوسف (عليه السلام)، خلاف نص قرآن است:

وقوله : «فأنساه الشيطان ذكر ربه» الخ الضميران راجعان إلى الذي أي فأنسى الشيطان صاحبه الناجي . ... واما ارجاع الضميرين إلى يوسف .. فمما يخالف نص الكتاب فان الله سبحانه نص على كونه (ع) من المخلصين ونص على أن المخلصين لا سبيل للشيطان إليهم مضافا إلى ما اثنى الله عليه في هذه السورة .

گفتار خداوند : فانساه الشيطان ذكر ربه» هر دو ضمير به «الذي» بر مي‌گردد و معنايش اين است كه شيطان فرد زنداني همراه حضرت يوسف (عليه السلام) را كه از زندان آزاد شد، به فراموشي واداشت... برگشت دادن ضمائر به خود حضرت يوسف (عليه السلام) مخالف آيات روشن قرآن است كه تصريح مي‌كند ايشان از مخلصين است و در جاي ديگر تصريح نموده كه شيطان بر انسانهاي مخلص راه ندارد. علاوه برآن، خداوند متعال در اين سوره ايشان را مدح كرده است و مدح او با فراموش كردن خدا نمي‌سازد.

طباطبايى، سيد محمد حسين‏ (متوفاى١٤١٢هـ)، الميزان فى تفسير القرآن‏، ج١١، ص١٨١، ناشر: منشورات جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة‏، الطبعة : الخامسة، ١٤١٧هـ .

ايشان قرينه ديگري را از آيات بعد براي اين قول ذكر كرده است:

على أن قوله تعالى بعد آيتين: «وَ قالَ الَّذِي نَجا مِنْهُما وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ» إلخ، قرينة صالحة على أن الناسي هو الساقي دون يوسف.

علاوه بر دليل فوق، خداوند در دو آيه بعد فرموده: « و يكى از آن دو كه نجات يافته بود و بعد از مدّتى به خاطرش آمد ...» اين قرينه است بر اين كه فراموش كار همان ساقي بوده نه حضرت يوسف عليه السلام.

   الميزان في تفسير القرآن، ج‏١١، ص ١٨٢

در تفسير «الامثل» نيز ‌آمده است:

ولكن مع ملاحظة الجملة السابقة التي تذكر أن يوسف كان يوصي صاحبه أن يذكره عند ربه ، يظهر أن الضمير يعود على الساقي نفسه .

از جمله پيشين، كه حضرت يوسف عليه السلام به همنشينش در زندان يادآوري نمود تا در نزد اربابش از او نيز يادي كند، به دست مي‌آيد كه ضمير به ساقي بر مي‌گردد.

مكارم الشيرازي، ناصر، الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل، ج ٧ ص ٢١٣

اين مطلب آن قدر روشن است كه حتي ابن تيميه نيز همين قول را نزديك تر به حقيقت مي‌داند و مي‌نويسد:

وقيل بل الشيطان أنسى الذي نجا منهما ذكر ربه وهذا هو الصواب فأنه مطابق لقوله (اذكرني عند ربك) قال تعالى (فأنساه الشيطان ذكر ربه) والضمير يعود إلى القريب إذا لم يكن هناك دليل على خلاف ذلك ولأن يوسف لم ينس ذكر ربه بل كان ذاكرا لربه وقد دعاهما قبل الرؤيا إلى الإيمان بربه.

گفته شده كه شيطان آن فردي را كه نجات يافت به فراموشي واداشت و ياد يوسف را در نزد اربابش از دل او برد. و اين قول حق است؛ زيرا اين قول مطابق اين فراز آيه: اذكرني عند ربك است. خداوند فرموده: فانساه الشيطان ذكر ربه، ضمير به نزديك بر مي‌گردد در صورتي كه دليل بر خلاف آن نباشد. و دليل ديگر اين است كه حضرت يوسف (عليه السلام) ياد پروردگارش را فراموش نكرده بود بلكه به ياد او بود، چرا كه قبل از خواب ديدن آنها را به سوي ايمان به خدايش فراخوانده بود.

كتب ورسائل وفتاوى ابن تيمية في التفسير، ج ١٥، ص ١١٢، أحمد عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: ٧٢٨ ، دار النشر : مكتبة ابن تيمية ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي

و در جاي ديگر نيز تصريح مي‌كند:

ومما يبين أن الذي نسي ربه هو الفتى لا يوسف قوله بعد ذلك (وقال الذي نجا منهما وادكر بعد أمة أنا أنبئكم بتأويله فأرسلون) وقوله (وادكر بعد أمة) دليل على أنه كان قد نسي فادكر.

از مواردي كه روشن مي‌سازد آن فردي كه فراموش كرد همان جوان بود نه حضرت يوسف (عليه السلام) ، آيه اي است که بعد از آن ذکر شده است : (وقال الذي نجا منهما وادكر بعد ...) و اين جمله «وادكر بعد امة» دليل بر اين است كه آن جوان فراموش كرد و پس از آن يادش آمد.

كتب ورسائل وفتاوى ابن تيمية في التفسير، ج١٥، ص١١٨

ابن كثير نيز در كتابش مصداق «فانساه الشيطان ذكر ربه» را ساقي سلطان مي‌داند و مي‌نويسد:

وقوله (فأنساه الشيطان ذكر ربه) أي فأنسى الناجي منهما الشيطان أن يذكر ما وصاه به يوسف عليه السلام قاله مجاهد ومحمد بن إسحاق وغير واحد وهو الصواب.

گفتار خداوند متعال : (فأنساه الشيطان ذكر ربه) يعني شيطان آن فردي را كه نجات يافت به فراموشي واداشت تا سفارش يوسف (عليه السلام) را به ياد نياورد. اين قول را مجاهد،‌ محمد بن اسحاق و غير آنها گفته اند و اين قول حق است.

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاى٧٧٤هـ)، البداية والنهاية، ج١، ص٢٠٧، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.

ابو حيان اندلسي نيز در تفسيرش مي‌نويسد:

والضمير في فأنساه عائد على الساقي، ومعنى ذكر ربه : ذكر يوسف لربه ، ...

ضمير در «فانساه» به ساقي بر مي‌گردد و معناي «ذكر ربه» اين است كه (فراموش کرد) از يوسف (عليه السلام)  نزد اربابش سخن به ميان آورد. ...

تفسير البحر المحيط، ج٥، ص٣١٠ ، محمد بن يوسف الشهير بأبي حيان الأندلسي الوفاة: ٧٤٥هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت - ١٤٢٢هـ -٢٠٠١م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : الشيخ عادل أحمد عبد الموجود - الشيخ علي محمد معوض، شارك في التحقيق ١) د.زكريا عبد المجيد النوقي ٢) د.أحمد النجولي الجمل

تا اينجا روشن شد كه هر دو ضمير به همان فردي بر مي‌گردد كه از زندان رها شد و نزد سلطان مصر آمد و ساقي شد تا وقتي جريان خوابهاي او پيش آمد، آنگاه كه معبران مصر از تعبير خواب عاجز شدند، به ياد حضرت يوسف (عليه السلام) افتاد و نزد سلطان از تعبير خوابش تعريف و تمجيد نمود.

پاسخ از سؤال سوم:

تا اينجا ثابت شد كه توسل حضرت يوسف عليه السلام از نوع توسل عرفي بوده كه تا امروز در ميان همه افراد بشر مرسوم است. اكنون از اين سؤال كه «آيا توسل آن حضرت به غير خداوند اشكالي ندارد؟» چند پاسخ ارائه مي‌شود.

اولا: استعانت از غير خدا براي دفع ضرر جايز و بلكه در مواردي واجب است

طبق صريح آيات قرآن و تاريخ روشن است كه حضرت يوسف (عليه السلام)  مورد ظلم برادرانش واقع شد و از شدت حسادت‌هاي كينه توزانه آنها به قعر چاه افتاد . بعد از اين كه از آنجا نجات يافت در بازار مصر به عنوان برده به فروش رفت و در خانه عزيز مصر نيز به جرم پيروي نكردن از خواسته‌هاي زليخا، به زندان محكوم شد و سالهاي پربار جواني اش را در آنجا گذرانيد.

با در نظر داشتن همه اين موارد، روشن مي‌شود که آن حضرت مورد ظلم واقع شد؛ اما در برخي مواقع شكايت از ظلم و فرياد بر عليه ظالم هم لازم است. از اين جهت حضرت يوسف (عليه السلام) براي دفع ظلم از خودش به يكي از اسبابي كه خلاصي او را از زندان به احتمال قوي در پي‌داشت، متوسل شد و از آن زنداني خواست كه بي گناهي اش را به گوش پادشاه برساند. اين نوع توسل از نظر عقل و شرع جايز و بلكه لازم است.

مرحوم طبرسي در اين باره مي‌گويد:

والقول في ذلك : إن الاستعانة بالعباد في دفع المضار ، والتخلص من المكاره ، جائز غير منكر، ولا قبيح ، بل ربما يجب ذلك . وكان نبينا صلى الله عليه وآله وسلم يستعين فيما ينوبه بالمهاجرين والأنصار وغيرهم ، ولو كان قبيحا لم يفعله .

سخن در باره اين مطلب اين است كه ياري خواهي از بنده براي دفع ضرر و نجات يافتن از بديها جائز است و امر ناپسند و زشت نيست؛ بلكه چه بسا واجب است. در مواردي كه براي انجام بعضي كارها مردم به پيامبر صلي الله عليه وآله مراجعه مي كردند آن حضرت از مهاجران و انصار و غير آنها كمك مي‌گرفت و اگر كمك خواستن از ديگران قبيح باشد، آن حضرت انجام نمي‌داد.

الطبرسي، أبي علي الفضل بن الحسن (متوفاى٥٤٨هـ)، تفسير مجمع البيان، ج ٥ ، ص ٤٠٥، تحقيق: لجنة من العلماء والمحققين الأخصائيين، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات ـ بيروت، الطبعة الأولى، ١٤١٥هـ ـ ١٩٩٥م.

ملا فتح الله كاشاني در ذيل اين روايت‌ نيز مي‌گويد:

و ببايد دانست كه استعانت به مخلوق در دفع مضار و تخلص از مكاره جايز است به اجماع و غير قبيح؛ بلكه گاهست كه واجب مي‌شود و لهذا پيغمبر ما (ص) در حين تبليغ رسالت به مهاجر و انصار استعانت مي‌فرمود.

كاشاني، ملا فتح الله ( متوفاي قرن دهم)، تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، ج‏٥، ص٤٥

علامه طباطبايي بعد از اين كه برگشت ضمير «فانساه ذكر ربه» را به حضرت يوسف (عليه السلام) باطل مي‌داند، تصريح مي‌كند كه اخلاص باعث نمي‌شود انسان توجه به عالم اسباب را رها كند:

و الإخلاص لله لا يستوجب ترك التوسل بالأسباب فإن ذلك من أعظم الجهل لكونه طمعا فيما لا مطمع فيه بل إنما يوجب ترك الثقة بها و الاعتماد عليها و ليس في قوله: «اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ» ما يشعر بذلك البتة.

اخلاص براى خدا سبب نمى‏شود كه انسان به اسباب‏ متوسل نشود، زيرا از بزرگترين درجه هاي نادانى است كه انسان به طور كلى توقع داشته باشد اسباب را لغو كند و مقاصد خود را بدون سبب انجام دهد؛ بلكه تنها اخلاص سبب مى‏شود كه انسان به سبب‏هاى ديگر دلبستگى و اعتماد نداشته باشد و اين جمله از آيه، دلالت ندارد كه حضرت يوسف اعتماد به خدا را ترك كرده است.

   الميزان في تفسير القرآن، ج‏١١، ص ١٨٢

ابن كثير دمشقي نيز مي‌گويد:‌ اين درخواست حضرت يوسف (عليه السلام) دليل بر جواز توسل از طريق اسباب است و با توكل منافات ندارد:

 (اذكرني عند ربك) ... وفي هذا دليل على جواز السعي في الأسباب ولا ينافي ذلك التوكل على رب الأرباب.

 اين آيه دليل بر اين است كه توسل به اسباب جايز است و منافات با توكل به پروردگار جهانيان ندارد.  

البداية والنهاية، ج١، ص ٢٠٧،‌ إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: ٧٧٤ ، دار النشر : مكتبة المعارف – بيروت

فخررازي و ابن عادل حنبلي نيز شبيه سخن مرحوم طبرسي و مرحوم ملا فتح الله كاشاني در تفاسير شان آورده اند:

الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاى٦٠٤هـ)، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج ١٨، ص ١١٧، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، ١٤٢١هـ - ٢٠٠٠م.

ابن عادل الدمشقي الحنبلي، ابوحفص عمر بن علي (متوفاى بعد ٨٨٠ هـ)، اللباب في علوم الكتاب، ج١١، ص١١٠، تحقيق: الشيخ عادل أحمد عبد الموجود والشيخ علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، ١٤١٩ هـ ـ ١٩٩٨م

ثانيا: توسل حضرت يوسف براي هدايت پادشاه مصر بوده است:

ابو حيان اندلسي پاسخ ديگري ارائه ميكند و آن اين كه درخواست حضرت يوسف (عليه السلام) از ساقي پادشاه مصر ، براي اين بود كه پادشاه را هدايت كند و به سوي خداوند يكتا دعوت نمايد؛ چنانچه خود همين ساقي را به سوي حق هدايت كرد؛ پس در نتيجه توسل او به غير خدا اشكالي ندارد:

 والذي أختاره أن يوسف إنما قال لساقي الملك : اذكرني عند ربك ليتوصل إلى هدايته وإيمانه بالله ، كما توصل إلى إيضاح الحق للساقي ورفيقه .

قول مورد اختيار من اين است كه حضرت به ساقي پادشاه گفت: مرا نزد اربابت ياد كن، تا اين كه از اين طريق به هدايت و ‌ايمان آوردن او دست پيدا كند؛ همانگونه كه براي ساقي و دوست او حق را روشن ساخت.

أبي حيان الأندلسي، محمد بن يوسف (متوفاى٧٤٥هـ)، تفسير البحر المحيط، ج٥، ص٣١٠ ، تحقيق: الشيخ عادل أحمد عبد الموجود - الشيخ علي محمد معوض، شارك في التحقيق ١) د.زكريا عبد المجيد النوقي ٢) د.أحمد النجولي الجمل، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، ١٤٢٢هـ -٢٠٠١م .

ثالثا: هدف حضرت يوسف تنها خبر به پادشاه بود نه خلاصي او از زندان

پاسخ ديگر اين است كه هدف حضرت يوسف (عليه السلام) اين بوده است كه از طريق اين شخص، از شرح حال مظلوميت خود و به ناحق زنداني شدنش، سلطان مصر را آگاه سازد؛ نه به اين اميد كه او را از زندان رها سازد؛ از اين جهت نه واجبي را ترك كرده و نه كار حرامي را مرتكب شده تا مستحق عقاب باشد.

مرحوم طبرسي ذيل جمله ( اذكرني عند ربك ) مي‌نويسد:

 صفني عند الملك بصفتي وأخبره بحالي وأني حبست ظلما ، فأنسى الشرابي (الشيطان ذكر ربه) أن يذكره لربه ،

نزد پادشاه مصر شرح حالم را بگو و خبر بده كه از روي ظلم به زندان افتاده ام. شيطان ساقي را به فراموشي واداشت تا نزد پادشاه از حضرت يوسف سخن بگويد.

الطبرسي، أبي علي الفضل بن الحسن (متوفاى٥٤٨هـ)، تفسير جوامع الجامع، ج٢، ص٢٢١، تحقيق و نشر: مؤسسة النشر الاسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، الطبعة: الأولى، ١٤١٨هـ.

ابن تيميه از سران وهابيت نيز به اين پاسخ اشاره كرده است:

وقوله (اذكرني عند ربك) مثل قوله لربه (اجعلني على خزائن الأرض إني حفيظ عليم) فلما سأل الولاية للمصلحة الدينية لم يكن هذا مناقضا للتوكل ولا هو من سؤال الامارة المنهي عنه فكيف يكون قوله للفتى (اذكرني عند ربك) مناقضا للتوكل وليس فيه إلا مجرد إخبار الملك به ليعلم حاله ليتبين الحق ويوسف كان من اثبت الناس...

فلم يكن في قوله له (اذكرني عند ربك) ترك لواجب ولا فعل لمحرم حتى يعاقبه الله على ذلك بلبثه في السجن بضع سنين وكان القوم قد عزموا على حبسه إلى حين قبل هذا ظلما له مع علمهم ببراءته من الذنب

... ولبثه في السجن كان كرامة من الله في حقه ليتم بذلك صبره وتقواه فإنه بالصبر والتقوى نال ما نال.

اين سخن حضرت يوسف «اذكرني عند ربك» همانند سخن ديگر اوست كه فرمود: (اجعلني على خزائن الأرض إني حفيظ عليم). هنگامي‌كه ايشان ولايت را براي مصحلت ديني درخواست نمود، اين با توكل و امارتي كه مورد نهي است تناقض ندارد؛ پس چگونه سخن او «اذكرني عند ربك» با توكل در تناقض باشد در حالي كه هدف ايشان تنها خبر دادن به پادشاه بود تا از احوال او آگاه شود و حق روشن شود و حضرت يوسف از انسانهاي ثابت قدم بود.

در اين سخن حضرت يوسف (عليه السلام) ، ترك واجب و يا انجام كار حرام نيست تا مورد عقاب خداوند واقع شود و او را در زندان چندين سال نگهدارد، بلكه قبل از اين، آن گروه تصميم گرفتند كه وي را ظالمانه به زندان بياندازند، با اين كه مي‌دانستند او گناهي ندارد.

و ماندن او در زندان يك نوع اعطاي كرامت از جانب خداوند در حق بود تا از اين طريق صبر و تقواي كامل شود زيرا با صبر و تقوا به اين مقام رسيده است.

مجموع الفتاوى، ج١٥، ص١١٣،‌ أحمد عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: ٧٢٨ ، دار النشر : مكتبة ابن تيمية ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي

با توجه به سخنان مرحوم طبرسي و ابن تيميه، درخواست حضرت يوسف اصلا توسل نيست بلكه صرف خبر دادن از ظلمي است كه از سوي عزيز مصر بر ايشان روا داشته شده است.

نتيجه:

اولا: از نظر علماي شيعه و اهل سنت، اين درخواست حضرت يوسف (عليه السلام) از ساقي پادشاه مصر، توسل عرفي و مرسوم در ميان مردم است و توجه اسباب است

ثانيا: گريه و پشيماني حضرت يوسف از اين درخواستش در رواياتي مطرح شده كه از نظر سند ضعيف هستند.

ثالثا: حضرت يوسف عليه السلام هيچگاه خداوند متعال را فراموش نكردند و ضمائر در جمله (فانساه الشيطان ذكر ربه)، به ساقي سلطان بر مي‌گردد نه به حضرت يوسف (عليه السلام) تا در نتيجه ثابت شود كه آن حضرت خدا را فراموش كرده و از غير خدا استعانت كرده باشد.

رابعا : در اين درخواست حضرت يوسف هيچگونه اشكالي مطرح نيست ؛ زيرا استعانت براي دفع ظلم از غير جايز و بلكه لازم است. علاوه بر آن، هدف حضرت يوسف هدايت پادشاه مصر بوده و توسل براي هدايت بندگان اشكالي ندارد.

و نكته ديگر اين كه هدف ايشان صرف آگاهي پادشاه مصر از احوال خودش بوده است.

مطالب پاياني:

مطلب اول: چرا حضرت يوسف هفت سال در زندان ماند؟

بعد از روشن شدن پاسخ سؤالات فوق، مطلب اول اين است كه اگر توسل حضرت يوسف (عليه السلام) از نظر عرفي جايز و يا واجب بود، چرا هفت سال بعد از آن در زندان باقي ماند؟

طبراني در كتاب «معجم الكبير» روايتي را از ابن عباس نقل كرده كه رسول خدا صلي الله عليه و‌آله فرموده، اگر حضرت يوسف همان كلمه را به زبان نمي‌آورد، در زندان باقي نمي ماند.

١١٦٤٠ حدثنا أَحْمَدُ بن عبد الرحمن بن بَشَّارٍ النَّسَائِيُّ ثنا إِسْحَاقُ بن رَاهَوَيْهِ أنا عَمْرُو بن مُحَمَّدٍ العنقري (العنقزي) ثنا إِبْرَاهِيمُ بن يَزِيدَ عن عَمْرِو بن دِينَارٍ عن عِكْرِمَةَ عَنِ بن عَبَّاسٍ عن رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم قال عَجِبْتُ لصبرِ أَخِي يُوسُفَ وكَرَمِهِ وَاللَّهُ يَغْفِرُ له حَيْثُ أُرْسِلَ إليه ليستفتي في الرُّؤْيَا وَلَوْ كنت أنا لم أَفْعَلْ حتى أَخْرُجَ وعَجِبْتُ لصَبْرِهِ وكَرَمِهِ وَاللَّهُ يَغْفِرُ له أُتِي لِيَخْرُجَ فلم يَخْرُجْ حتى أَخْبَرَهُمْ بِعُذْرِهِ وَلَوْ كنت أنا لبادرتُ الْبَابَ وَلَوْلا الْكَلِمَةُ لَمَا لَبِثَ في السِّجْنِ حَيْثُ يَبْتَغِي الْفَرَجَ من عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ قَوْلُهُ اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ.

رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرمود: از صبر و كرم برادرم يوسف در تعجبم، در حالي كه خداوند او را هنگامي‌كه براي پاسخ تعبير خواب نزدش فرستادند، بخشيد و اگر من بودم خواب را تعبير نمي‌كردم تا از زندان بيرونم كنند. و از صبر و كرمش در تعجبم در حالي كه خداوند او را بخشيد زماني كه آمدند تا وي را از زندان بيرون ببرند اما بيرون نرفت تا از بي‌گناهي او خبر بدهند، اگر من بودم با شتاب به سوي درب زندان مي‌رفتم و بيرون مي‌آمدم. اگر سخن وي نبود، در زندان نمي‌ماند؛ زيرا گشايش كارش را از غير خدا خواست كه فرمود: مرا نزد اربابت ياد كن.

الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاى٣٦٠هـ)، المعجم الكبير، ج ١١، ص٢٤٩، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، ١٤٠٤هـ – ١٩٨٣م.

در منابع شيعه نيز  اين روايت آمده است كه خداوند به حضرت يوسف خطاب كرد، از اين كه به غير من استغاثه كردي، تو را به ماندن بيشتر در زندان عقاب مي‌كنم. متن روايت اين است:

أخبرنا الحسن به علي عن أبيه عن إسماعيل بن عمر عن شعيب العقرقوفي عن أبي عبد الله عليه السلام قال إن يوسف اتاه جبرئيل فقال له : يا يوسف ان رب العالمين يقرؤك السلام ويقول لك من جعلك في أحسن خلقه ؟ قال فصاح ووضع خده على الأرض ثم قال أنت يا رب ، ثم قال له : ويقول لك من حببك إلى أبيك دون اخوتك ؟ قال فصاح ووضع خده على الأرض وقال أنت يا رب ، قال ويقول لك : من أخرجك من الجب بعد ان طرحت فيها وأيقنت بالهلكة ؟ قال فصاح ووضع خده على الأرض ثم قال أنت يا رب قال : فان ربك قد جعل لك جل عقوبة في استغاثتك بغيره فلبثت في السجن بضع سنين ، ....

امام صادق عليه السلام فرمود: جبرئيل نزد حضرت يوسف آمد و به ايشان گفت: اي يوسف! پروردگار عالميان سلام مي‌رساند و برايت مي‌گويد: چه كسي تو را به اين صورت زيبا آفريد؟ حضرت يوسف صحيه زد و گونه خود را بر خاك نهاد پس از آن گفت: خدا يا شما آفريدي. پس از آن جبرئيل گفت: خداوند برايت مي‌فرمايد: چه  كسي تو را نزد پدرت محبوب ساخت؟ حضرت يوسف فريادي زد و گونه اي خود را روي زمين نهاد و گفت: شما اي پروردگار. جبرئيل گفت: خداوند مي فرمايد: چه كسي تو را از تاريكي چاه بيرون آورد بعد از اين كه تو را در آنجا انداخته بودند و يقين داشتي كه هلاك مي‌شوي؟ حضرت يوسف صيحه كشيد و گونه اي خود را بر زمين نهاد و پس از  آن گفت: خدا يا تو بودي. جبرئيل گفت: خداوند براي تو در مقابل كمك خواهي از غير خدا عقوبتي قرار داد است ؛ پس از آن مدت هفت سال در زندان ماند. ...

القمي، أبي الحسن علي بن ابراهيم (متوفاى٣١٠هـ) تفسير القمي، ج١، ص٣٤٥، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: السيد طيب الموسوي الجزائري، ناشر: مؤسسة دار الكتاب للطباعة والنشر - قم، الطبعة: الثالثة، صفر ١٤٠٤.

پاسخ ها:

اولا: علت بيشتر در زندان ماندن حضرت يوسف عليه السلام، فراموش كردن ساقي است كه از مظلوميت و بي‌گناه بودن ايشان سخن نگفت. اين مطلب در خود آيه اين گونه آمده است:

فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنينَ.

يعني شيطان ساقي را به فراموشي واداشت تا نتواند از حضرت يوسف سخن به ميان آورد و در نتيجه آن حضرت هفت سال ديگر در زندان باقي ماند.

ثانيا: خداوند اين گونه مقدر كرده بود كه حضرت يوسف عليه السلام براي تبليغ و هدايت زندانيان بيشتر در آنجا بماند.

ثالثا: گروهي كه حضرت يوسف را به زندان افكنده بودند، تصميم شان بر اين بوده كه مدت زيادي را وي در زندان نگه دارند. ابن تيميه در اين باره مي‌گويد:

وكان القوم قد عزموا على حبسه إلى حين قبل هذا ظلما له مع علمهم ببراءته من الذنب.

آن گروهي كه تا الآن او را زنداني كرده بودند، تصميم گرفتند كه وي را ظالمانه به زندان بياندازند، با اين كه مي‌دانستند او گناهي ندارد.

مجموع الفتاوى، ج١٥، ص١١٣،‌ أحمد عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: ٧٢٨ ، دار النشر : مكتبة ابن تيمية ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي

رابعا: روايت اول (روايت اهل سنت) از نظر سند ضعيف است؛ زيرا در سند آن شخص متروك الحديث قرار دارد. هيثمي بعد از نقل روايت مي‌نويسد:

رواه الطبراني وفيه إبراهيم بن يزيد القرشي المكي وهو متروك .

اين روايت را طبراني نقل كرده و در سند آن ابراهيم بن يزيد قرشي است که علما حدیث او را ترک کرده اند (از او حدیث نقل نمی کنند).

الهيثمي، ابوالحسن علي بن أبي بكر (متوفاى٨٠٧ هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج ٧ ، ص٤٠، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – ١٤٠٧هـ.

مناوي نيز بعد از نقل روايت مي‌گويد:

 ( طب وابن مردوية عن ابن عباس ) بإسناد ضعيف.

این روایت را طبراني و ابن مردويه از ابن عباس با سند ضعيف نقل كرده اند.

المناوي، محمد عبد الرؤوف بن علي بن زين العابدين (متوفاى ١٠٣١هـ)، التيسير بشرح الجامع الصغير، ج٢، ص٢٤٩، ناشر: مكتبة الإمام الشافعي - الرياض، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٨هـ ـ ١٩٨٨م.

علاوه بر ضعف سند، متن روايت نيز منكر است و نسبت دادن مطالب آن به سرور انبياء حضرت محمد مصطفی صلي الله عليه وآله صحيح نيست، چرا كه حضرت مي‌فرمايند اگر من به جاي حضرت يوسف بودم، تا از زندان آزادم نمي‌كردند، تعبير خواب را نمي‌گفتم در حالي كه خداوند متعال اين علم را به حضرت يوسف داده بود، تا زندانيان و افراد بيرون از زندان را به راه خداوند دعوت نمايد. آنگاه بعيد است كه رسول خدا علمي را که خدا به ايشان عطا نموده باشد، براي نجات شخصي استفاده كند.

خامسا: روايت دوم (روايت شيعه) نيز از نظر سند ضعيف است؛ زيرا در سند آن «اسماعيل بن عمر» كه از «شعيب» روايت نقل كرده، واقفي مذهب است و هيچگونه توثيق ومدحي ندارد بنابراين، اين راوي مجهول الحال است و روايت فوق ضعيف است و قابل استناد نيست.

مرحوم آقاي خويي اين راوي را اين‌گونه معرفي مي‌كند:

إسماعيل بن عمر : = إسماعيل بن عمر بن أبان . روى عن شعيب العقرقوفي ، وروى عنه الحسن بن علي ، عن أبيه . تفسير القمي : سورة يوسف ، في تفسير قوله تعالى : " فأنساه الشيطان ذكر ربه " .

اسماعيل بن عمر،‌ همان اسماعيل بن عمر بن ابان است كه از شعيب عرقوقي روايت كرده و در تفسير قمي در سوره يوسف در آيه «فانساه الشيطان ذكر ربه» از وي حسن بن علي و او از پدرش روايت كرده است.

الموسوي الخوئي، السيد أبو القاسم (متوفاى١٤١١هـ)، معجم رجال الحديث وتفصيل طبقات الرواة، ج ٤ ص ٧٦، الطبعة الخامسة، ١٤١٣هـ ـ ١٩٩٢م

مرحوم نجاشي در شرح حال او مي‌نويسد:

إسماعيل بن عمر بن أبان الكلبي واقف روى أبوه عن أبي عبد الله وأبي الحسن عليهما السلام ...

اسماعيل بن عمر بن ابان كلبي واقفي (هفت امامي) است. پدرش از امام صادق و امام كاظم عليهما السلام روايت كرده است. ...

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى٤٥٠هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص ٢٨، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، ١٤١٦هـ.

علامه حلي (رحمة‌ الله عليه) نيز تصريح نموده كه اين راوي واقفي است:

إسماعيل بن عمر بن أبان الكلبي واقف روى أبوه عن أبي عبد الله و أبي الحسن عليهما السلام و روى هو عن أبيه.

الحلي الأسدي، جمال الدين أبو منصور الحسن بن يوسف بن المطهر (متوفاى٧٢٦هـ) خلاصة الأقوال في معرفة الرجال، ص ٢٠٠، تحقيق: فضيلة الشيخ جواد القيومي، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولى، ١٤١٧هـ.

بنابراين، اگر فردي گمان دارد كه علت باقي ماندن ايشان در زندان، همان درخواست او از ساقي سلطان مصر است، صحيح نيست.

مطلب دوم؛ نسبت ترك اولي به حضرت يوسف مردود است

برخي از مفسران شيعه و اهل سنت ، ذيل اين آيه ذكر كرده اند كه چون حضرت يوسف عليه السلام ترك اولي انجام داد، خداوند متعال بر مدت زندان ايشان افزود و اين گونه ايشان را عِقاب كرد.

مرحوم آقاي سبزواري نجفي در تفسيرش با اين كه استعانت از غير خدا را در دفع ظلم جايز مي‌داند، تصريح كرده است كه اين كار از حضرت يوسف ترك اولي محسوب مي‌شود و حضرت يوسف به خاطر آن مورد سرزنش قرار گرفت :

و اعلم أن الاستعانة بالناس في دفع الظلم جائزة في الشريعة سببا لا أصالة بشرط أن لا يغفل الإنسان عن ذكر مسبّب الأسباب بالكلّية. و لمّا كانت حسنات الأبرار سيّئات المقرّبين، فإنه لا يجوز على مثل يوسف (ع) أن يستعين بغيره تعالى لا جرم صار يوسف مؤاخذا بترك ما هو أولى في حقه.

بدان كه ياري خواستن از مردم براي دفع ظلم در شريعت اسلامي جايز است؛‌ يعني توسل به سبب به شرط اين كه انسان از آن مسبب حقيقي به كلي غافل نشود. و چون حسنات نيكان براي مقربان بدي محسوب مي‌شود ؛ براي حضرت يوسف عليه السلام سزاوار نبود كه از غير خدا ياري بخواهد، ناگزير حضرت يوسف به واسطه ترك کار بهتری که بايد انجام مي‌داد، مؤاخذه شد.      

   الجديد في تفسير القرآن المجيد، ج‏٤، ص ٤٣ ، سبزوارى نجفى محمد بن حبيب الله، (متوفاي قرن چهاردهم)، ناشر: دار التعارف للمطبوعات‏ مكان چاپ: بيروت‏، سال چاپ: ١٤٠٦ ق‏‏

حضرت آيت الله مكارم شيرازي نيز در تفسيرش مي‌نويسد:

وبديهي أن مثل هذا التوسل للنجاة من السجن ومن سائر المشاكل ، ليس أمرا غريبا بالنسبة للأفراد العاديين ، وهو من قبيل التوسل بالأسباب الطبيعية، ولكن بالنسبة للأفراد الذين هم قدوة وفي مكانة عالية من الإيمان والتوحيد، لا يمكن أن يخلو من إيراد، ولعل هذا كان سببا في بقاء يوسف في السجن بضع سنين، إذ لم يرض الله سبحانه ليوسف (ترك الأولى) ! .

روشن است كه اينگونه متوسل شدن براى نجات از زندان و ساير مشكلات در مورد افراد عادى امری عجيب نيست، و از قبيل توسل به اسباب طبيعى مى‏باشد، ولى براى افراد نمونه و كسانى كه در سطح ايمان عالى و توحيد قرار دارند، خالى از ايراد نیست، شايد به همين دليل است كه خداوند اين" ترك اولى" را بر حضرت يوسف نبخشيد و به خاطر آن چند سالى زندان او ادامه يافت.

الشيخ ناصر مكارم الشيرازي ، الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل، ج ٧ ، ص ٢١٤.

بيضاوي از مفسران اهل سنت نيز مي‌نويسد:

والاستعانة بالعباد في كشف الشدائد وإن كانت محمودة في الجملة لكنها لا تليق بمنصب الأنبياء.

كمك از بنده در برداشتن سختي‌ها هر چند في الجمله امر پسنديده است؛ اما با مقام انبياء سازگاري ندارد.

البيضاوي، ناصر الدين ابوالخير عبدالله بن عمر بن محمد (متوفاى٦٨٥هـ)، أنوار التنزيل وأسرار التأويل (تفسير البيضاوي)، ج ٣، ص ٢٩٠، ناشر: دار الفكر – بيروت.

ابي السعود نيز مي‌گويد:

والاستعانة بالعباد وإن كانت مرخصة لكن اللائق بمناصب الأنبياء عليهم السلام الأخذ بالعزائم.

كمك خواستن از بندگان هر چند جايز است اما براي پيامبران شايسته اين است كه اراده قوي داشته باشند.

العمادي، أبي السعود محمد بن محمد (متوفاى ٩٥١هـ)، إرشاد العقل السليم إلي مزايا القرآن الكريم (تفسير أبي السعود )، ج ٤، ص ٢٨٠، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

پاسخ:

اولا: قبلا ثابت كرديم كه درخواست حضرت يوسف از فرد زنداني آزاد شده، يك درخواست عادي و عرفي محسوب مي‌شود و به توسل مورد بحث در علم كلام، ارتباطی ندارد؛ بلكه ايشان مي‌خواسته از زبان اين فرد مظلوميت خود را به گوش پادشاه آن زمان برساند.

و يا به تعبير ابي حيان اندلسي كه سخنش را نقل كرديم، حضرت از اين طريق مي‌خواست پادشاه زمانش را هدايت كند.

با توجه به اين تحليل ديگر جاي براي اين گمانه و سخن باقي نمي‌ماند كه بگوييم ماندن حضرت يوسف به خاطر ترك اولي بوده است.

ارتكاب ترك اولي توسط حضرت يوسف عليه السلام را مرحوم طبرسي نيز رد كرده و بعد از نقل روايت مربوط به اين جريان مي‌گويد:

فلو صحت هذه الروايات فإنما عوتب يوسف عليه السلام، في ترك عادته الجميلة في الصبر، والتوكل على الله سبحانه، في كل أموره، دون غيره، وقتا ما ابتلاء وتشديدا.

اگر اين روايات صحيح و درست باشد بايد گفت: اين سرزنش و عتاب يوسف عليه السلام براى ترك عادت پسنديده‏اى بود كه در آن حضرت وجود داشت؛ يعني در برابر مشكلات صبر مي‌كرد و در تمام كارهاى خود و در هر بلا و سختى تنها به خداى سبحان توكل مي‌كرد.

الطبرسي، أبي علي الفضل بن الحسن (متوفاى٥٤٨هـ)، تفسير مجمع البيان، ج ٥ ، ص ٤٠٥، تحقيق: لجنة من العلماء والمحققين الأخصائيين، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات ـ بيروت، الطبعة الأولى، ١٤١٥هـ ـ ١٩٩٥م.

دقت در تعبير «فلو صحت» مي‌رساند كه ايشان اين روايات را قبول ندارد و در نتيجه ترك اولي را هم نمي‌پذيرد.

ثانيا: ابن تيميه پاسخ ديگري را بيان كرده و آن اين كه ماندن حضرت يوسف (عليه السلام) در زندان تفضل و كرامت از جانب خداوند بوده تا فضايل او كامل شود و به آنچه خداوند مي‌خواست، دست يابد:

ولبثه في السجن كان كرامة من الله في حقه ليتم بذلك صبره وتقواه فإنه بالصبر والتقوى نال ما نال.

و ماندن او در زندان يك نوع اعطاي كرامت از جانب خداوند در حق او بود تا از اين طريق صبر و تقوايش كامل شود زيرا با صبر و تقوا به مقامات عالی می رسيد.

مجموع الفتاوى، ج١٥، ص١١٣،‌ أحمد عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: ٧٢٨ ، دار النشر : مكتبة ابن تيمية ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي

در نتيجه درخواست حضرت يوسف عليه السلام «ترك اولي» نبوده تا اين اشكالات پيش بيايد.


موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف)‌