پرسش و پاسخ
(١)
آيا زيارت جامعه كبيره به لحاظ سندي مورد پذيرش است ؟
٤ ص
(٢)
آيا تشيع جعفري با تشيع علوي متفاوت است؟
٥ ص
(٣)
آيا بر اساس روايت کتاب کافي، امام عصر ارواحنا فداه متولد نشده است؟
٦ ص
(٤)
آيا اهل بيت امام حسين سلام الله عليه در اولين اربعين به کربلا رسيدند؟
٧ ص
(٥)
آيا پياده روي برای زیارت امام حسين عليه السلام مستند ديني دارد؟
٨ ص
(٦)
آيا بر اساس روايت «إن الله يغضب لغضبك ويرضى لرضاك » خداوند تابع حضرت زهرا سلام الله عليها مي باشد؟
٩ ص
(٧)
آیا بر اساس خطبه 92 نهج البلاغه که حضرت فرمودند ولَعَلِّي أَسْمَعُكُمْ وَأَطْوَعُكُمْ لِمَنْ وَلَّيْتُمُوهُ أَمْرَكُمْ، به اعتقاد ایشان مبنای خلافت مردمی است یا الهی؟
١٠ ص
(٨)
آيا امير مؤمنان حضرت علی علیه السلام در محراب عبادت به شهادت رسید؟
١١ ص
(٩)
آیا مسلمان و شيعه شدن ايرانيان در زمان عمر بن خطاب بوده است؟
١٢ ص
(١٠)
آيا زنان برخي از انبياء مرتكب عمل شنيع فحشا شدند؟
١٣ ص
(١١)
آیا زائر امام حسین علیه السلام امکان شفاعت گناهکاران را در روز قیامت دارد؟
١٤ ص
(١٢)
آيا روايت نام گذاري فرزند امير مؤمنان (عليه السلام) به اسم عثمان، صحيح است؟
١٥ ص
(١٣)
آيا علماي اهل سنت بر جواز جشن ولادت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) فتوا داده اند؟
١٦ ص
(١٤)
رسول خدا صل الله علیه و آله قبل از رسيدن به مقام نبوت ، از چه ديني پيروي مي كردند ؟
١٧ ص
(١٥)
آيا صحت دارد كه با ميلاد پيامبر اكرم صل الله علیه و آله، طاق كسري ريخت، آتشكده زرتشت خاموش شد و ؟
١٨ ص
(١٦)
روايات صحيح السند «مهدويت» از طريق اهل البيت عليهم السلام
١٩ ص
(١٧)
آيا حجت بودن امام زمان علیه السلام مخالف آيه «رسلا مبشرين و منذرين لئلا يكون للنّاس علي الله حجّة بعْد الرسلِ» نيست؟
٢٠ ص
(١٨)
آيا روايتي در مدح مردم آخر الزمان از معصومين عليهم السلام وارد شده است ؟
٢١ ص
(١٩)
حديث « هر كه بميرد و امام زمانش را نشناسد ، همانند مردن زمان جاهليت مرده است » از كيست ؟
٢٢ ص
(٢٠)
وظيفه ما شيعيان در زمان غيبت امام زمان چيست ؟
٢٣ ص
(٢١)
آيا در روايات اهل سنت، پاداشي براي گريه در عزاي اهل بيت عليهم السلام بيان شده است؟
٢٤ ص
(٢٢)
آيا بر اساس منابع اهل سنت دشنام دادن به شيعيان دشنام به پيامبر صلي الله عليه و آله محسوب مي شود؟
٢٥ ص
(٢٣)
آيا بر اساس منابع شيعه و اهل سنت پيامبر صلي الله عليه وآله براي امام حسين عليه السلام روضه خواني كرده اند؟
٢٦ ص
(٢٤)
پاسخ چند پرسش در باره مختار
٢٧ ص
(٢٥)
آيا واقعيت دارد كه هفتاد هزار نفر بدون حساب از زمين كربلا وارد بهشت مي شوند؟
٢٨ ص
(٢٦)
آيا يزيد شخصيت قابل دفاعي داشته است؟
٢٩ ص
(٢٧)
نظر اهل بيت عليهم السّلام راجع به روزه گرفتن در روز عاشورا چيست؟
٣٠ ص
(٢٨)
آيا مدارك معتبري دال بر قرآن خواندن سر بريده امام حسين علیه السلام بر سر نيزه وجود دارد؟
٣١ ص
(٢٩)
چرا شيعيان نام فرزندان خود را «عبد العلي، عبد الحسين و » مي گذارند؟
٣٢ ص
(٣٠)
نخستين كسي كه براي امام حسين علیه السلام گريه كرد ، چه كسي بود؟
٣٣ ص
(٣١)
آيا عزاداري مداوم در روحيه مردم تأثير منفي نمي گذارد؟
٣٤ ص
(٣٢)
آيا روايت « نحن قريش ، وشيعتنا العرب ، و عدونا العجم » از قول امام حسين عليه السلام صحت دارد ؟
٣٥ ص
(٣٣)
آيا در باره امام حسين علیه السلام آياتي از قرآن نازل گرديده است؟
٣٦ ص
(٣٤)
آيا روايت «حسين مني و انا من حسين» در كتب اهل سنت با سند صحيح نقل شده است؟
٣٧ ص
(٣٥)
اگر تربت كربلا شفا مي دهد، چرا شيعيان به پزشك مراجعه مي كنند و بيمارستان مي سازند؟
٣٨ ص
(٣٦)
آيا عزاداري براي امام حسين عليه السلام بدعت است؟
٣٩ ص
(٣٧)
آيا ازدواج امام حسين علیه السلام با ارينب، در پيش آمد قضيه كربلا نقش داشته است؟
٤٠ ص
(٣٨)
آيا گريبان چاك زدن بانوان حرم در عزاي امام حسين علیه السلام صحت دارد؟
٤١ ص
(٣٩)
چرا در باب زيارت امام حسين عليه السلام آمده است كه به جاي قبله رو به قبر نماز بخوان ؟
٤٢ ص
(٤٠)
چرا امام حسين عليه السلام در روز عاشورا دعا نفرمودند تا باران ببارد ؟
٤٣ ص
(٤١)
آيا كسي از مفسرين اهل سنت مولي را به معني اولي تفسير كرده است؟
٤٤ ص
(٤٢)
آيا كسي از علماي نحوي اهل سنت مولي را به معني اولي بكار برده است؟
٤٥ ص
(٤٣)
آيا در تاريخ از نقل احاديث مربوط به امام علي عليه السلام توسط حكام جلوگيري مي شده است؟
٤٦ ص
(٤٤)
آيا كسي از علماي اهل سنت نسبت به صحت حديث غدير اعتراف كرده است؟
٤٧ ص
(٤٥)
روايت غدير از چند طريق نقل شده است؟
٤٨ ص
(٤٦)
آيا آيه ابلاغ قبل از غدير نازل شده است؟
٤٩ ص
(٤٧)
چرا پيامبر علي را در مكه و يا عرفات به مردم معرفي نكرد؟
٥٠ ص
(٤٨)
چطور ممكن است كه روزه روز غدير معادل شصت ماه روزه باشد؟ چون اين صحيح نيست پس تمام حديث غدير، بخاطر وجود چنين مطلبي در آن، باطل است!
٥١ ص
(٤٩)
چرا حضرت رسول صلي الله عليه و آله بجاي سخنراني در غدير، بر ولايت امام علي عليه السلام به صورت كتبي تاكيد نكردند تا بتوان بعداً بر آن استناد كرد؟
٥٢ ص
(٥٠)
چه نامها و صفاتي در روايات براي روز غدير ذكر شده است؟
٥٣ ص
(٥١)
آيا حضرت علي عليه السلام در نهج البلاغه خلافت را حق خود نمي دانند؟
٥٤ ص
(٥٢)
اكمال و اتمام دين در روز غدير به چه معناست؟
٥٥ ص
(٥٣)
خطبه غدير را با سند صحيح بيان فرماييد؟
٥٦ ص
(٥٤)
ماجراي غدير را به طور اختصار بيان فرماييد؟
٥٧ ص
(٥٥)
آيا نخستين مسلمان بودن حضرت علي (عليه السلام) فضيلت محسوب ميشود؟
٥٨ ص
(٥٦)
آيا اسلام ابوبكر ابتداي بعثت بوده يا بعد از دعوت علني؟
٥٩ ص
(٥٧)
پرسش و پاسخ ويژه برنامه غديري (حديث غدير و امامت و خلافت حضرت علي (ع) )
٦٠ ص
(٥٨)
آيا آيات ابلاغ و اكمال در غدير خم و امامت حضرت علي (ع) نازل شده است؟
٦١ ص
(٥٩)
آيا جمله « اللّهم وال من والاه » در حديث غدير از نظر سندي صحيح است؟
٦٢ ص
(٦٠)
آيا امير المؤمنين عليه السلام به حديث غدير احتجاج كرده است؟
٦٣ ص
(٦١)
آيا عمر در غدير خم با اميرمؤمنان (ع) بيعت كرده است؟
٦٤ ص
(٦٢)
اگر منظور رسول خدا (ص) از حديث غدير، امامت امير مؤمنان (ع) بود، چرا صحابه دچار اختلاف شدند؟
٦٥ ص
(٦٣)
آيا علماي اهل سنّت كلمه «مولي» در حديث غدير را به معناي امام و خليفه معني كرده اند؟
٦٦ ص
(٦٤)
اعتراف غزالي به بيعت عمر بن خطاب با اميرمؤمنان عليه السلام در غدير خم و نقض پيمان توسط او به خاطر مال و رياست دنيا + تصاوير كتاب
٦٧ ص
(٦٥)
آيا رسول خدا (ص) در غدير خم حديث ثقلين را بيان كرده است؟
٦٨ ص
(٦٦)
اگر در غدير خم چندين هزار نفر حضور داشتند ، چرا بعد رسول خدا (ص) با ابوبكر بيعت كردند ؟
٦٩ ص
(٦٧)
آيا امام باقر (عليه السلام) دستور دادند براي شان عزاداري شود؟
٧٠ ص
(٦٨)
آيا اعمال امت بر پيامبر و امامان (عليهم السلام) عرضه مي شود؟
٧١ ص
(٦٩)
آيا روايت معتبر از طريق عايشه بر اولين مسلمان بودن حضرت علي (ع) نقل شده است؟
٧٢ ص
(٧٠)
از نظر اكثر علماي اهل سنت نخستين مسلمان چه كسي مي باشد؟
٧٣ ص
(٧١)
آيا اجماعي بر اولين مسلمان بودن امير المؤمنين (عليه السلام) در بين علماي اهل سنت وجود دارد؟
٧٤ ص
(٧٢)
آيا امير مؤمنان (عليه السلام) پيشگام اولين و آخرين است؟
٧٥ ص
(٧٣)
آيا قرآن روي سر گرفتن و دعا كردن بدعت است + تصوير كتاب
٧٦ ص
(٧٤)
آيا روايت علي «امام المتقين وسيد المسلمين» با سند معتبر وارد شده؟ (+ تصوير)
٧٧ ص
(٧٥)
آيا عائشه بعد از شنيدن خبر شهادت اميرمؤمنان (ع) سجده كرده است؟
٧٨ ص
(٧٦)
آيا جبرئيل و ميكائيل، خادمان اميرمؤمنان عليه السلام بوده اند؟ (+ تصوير)
٧٩ ص
(٧٧)
آيا روايت «نگاه كردن به چهره علي (ع) عبادت است» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
٨٠ ص
(٧٨)
آيا در قبر و قيامت از ولايت حضرت علي و ائمه عليهم السلام سؤال مي شود؟
٨١ ص
(٧٩)
آيا عمر بن خطاب، آرزوي فضائل اميرمؤمنان عليه السلام را داشته است؟
٨٢ ص
(٨٠)
آيا آيه اي در قرآن كريم در باره جواز توسل به مردگان وجود دارد؟
٨٣ ص
(٨١)
آيا روايت توسل بلال بن حارث به قبر پيامبر (ص) با تأييد عمر، معتبر است؟ (+ تصوير)
٨٤ ص
(٨٢)
آيا روايت توسل ابو أيوب انصاري به قبر رسول خدا (ص) توسط علماي اهل سنت تصحيح شده؟ (+ تصاويركتابها)
٨٥ ص
(٨٣)
آيا طبق منابع شيعه و اهل سنت، در ميان313 نفر از ياران امام زمان (عج) زن نيز وجود دارد؟ (ويرايش جديد)
٨٦ ص
(٨٤)
آيا غايب شدن امام زمان (عليه السلام) در روايات صحيح شيعه پيش بيني شده است؟
٨٧ ص
(٨٥)
آيا ولادت حضرت مهدي (ع) فقط از طريق حكيمه، نقل شده است؟
٨٨ ص
(٨٦)
آيا نام هاي متعدد حضرت نرجس (س) دليل بر عدم تولد حضرت مهدي (عج) است؟
٨٩ ص
(٨٧)
اعتراف علماي اهل سنت به تولد حضرت مهدي (عج) + تصاوير كتاب ها
٩٠ ص
(٨٨)
چگونه امكان دارد امام زمان علیه السلام عمر طولانی داشته باشد؟
٩١ ص
(٨٩)
آيا نام پدر حضرت مهدي (عج)، عبد الله بوده است؟
٩٢ ص
(٩٠)
آيا ميراث امام عسكري (ع) بين برادر و مادر آن حضرت تقسيم شد؟
٩٣ ص
(٩١)
آيا حضرت مهدي (عج) از نسل امام حسن مجتبي (ع) است؟
٩٤ ص
(٩٢)
آيا امام عسكري (ع) بدون فرزند از دنيا رفته است؟
٩٥ ص
(٩٣)
حضرت مهدي (عج) چه شباهت هاي با ذوالقرنين دارد ؟
٩٦ ص
(٩٤)
آيا روايت معتبري مبني بر عدم جواز تعيين زمان ظهور، وجود دارد؟
٩٧ ص
(٩٥)
آيا امام زمان عليه السلام در هنگام ظهور، مسجد الحرام و مسجد النبي را خراب خواهد كرد؟
٩٨ ص
(٩٦)
آيا آيه «بقية الله خير لكم ان كنتم مؤمنين» در باره امام زمان (عج) نازل شده است؟
٩٩ ص
(٩٧)
با توجه به روايت « فمن ادعي المشاهدة فهو كذاب مفتر » ادعاهاي كساني كه مي گويند امام زمان را ديده اند ، چگونه قابل توجيه است ؟
١٠٠ ص
(٩٨)
آيا حديث «خلفائي إثنا عشر»، بر وجود و حيات حضرت مهدي دلالت مي كند؟
١٠١ ص
(٩٩)
آيا حضرت مهدي (عج) در سرداب غائب شده و از سرداب ظهور مي كند؟
١٠٢ ص
(١٠٠)
آيا حديث ثقلين بر وجود حضرت مهدي (ع) دلالت مي كند؟
١٠٣ ص
(١٠١)
آيا مهدي شيعه ، همان دجال است ؟
١٠٤ ص
(١٠٢)
آيا كسي از مسلمانان، منكر عقيده مهدويت شده است؟
١٠٥ ص
(١٠٣)
با اينكه در زمان امام صادق (علیه السلام)، امام زمان (عج) متولد نشده بودند ، چطور ايشان فرموده اند به امام زمان (عج) سلام كنيد ؟
١٠٦ ص
(١٠٤)
چه كار كنيم تا امام زمان ( عج ) از ما راضي باشد ؟
١٠٧ ص
(١٠٥)
آيا وهابيت اعتقادي به منجي دارند ؟
١٠٨ ص
(١٠٦)
آيا نور حضرت زهرا (سلام الله عليها) از طريق ميوه بهشتي به صلب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) منتقل شد؟
١٠٩ ص
(١٠٧)
حضرت زهرا سلام الله عليها در چه تاريخي به دنيا آمده است؟
١١٠ ص
(١٠٨)
آيا حديث «فاطمه بضعه مني» با سند صحيح در كتب شيعه آمده است؟
١١١ ص
(١٠٩)
چرا اميرمؤمنان (عليه السلام) از همسرش دفاع نكرد؟
١١٢ ص
(١١٠)
آيا حديث «لولا فاطمه لما خلقتكما» دلالت مي كند كه مقام حضرت فاطمه از مقام حضرت رسول و حضرت علي عليهما السلام بالاتر بوده است؟
١١٣ ص
(١١١)
چرا حضرت زهرا (سلام الله علیها) شبانه دفن شد؟
١١٤ ص
(١١٢)
آيا تا قبل از سال 71 ، تقويم ها در باره حضرت زهرا (سلام الله علیها) از كلمه «وفات» استفاده مي كرده اند؟
١١٥ ص
(١١٣)
«مصحف فاطمه» چيست ؟
١١٦ ص
(١١٤)
آيا در صحيح بخاري ، حديثي در بارهء حرمت آزار و اذيت فاطمهء زهرا س وجود دارد؟
١١٧ ص
(١١٥)
چرا با وجود حضرت علي(علیه السلام)، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) پشت در رفت؟
١١٨ ص
(١١٦)
چرا، بني هاشم و انصار، از حضرت زهرا (سلام الله علیها) دفاع نكردند؟
١١٩ ص
(١١٧)
آيا عمر بن الخطاب ، به حضرت زهرا سلام الله عليها جسارت كرده است ؟
١٢٠ ص
(١١٨)
حضرت زهرا سلام الله عليها حتي بعد از وفاتش نيز از ناراحت شدن فرزندانش ناراحت مي شود+ تصوير كتاب
١٢١ ص
(١١٩)
آيا زنان ناقص العقل هستند؟
١٢٢ ص
(١٢٠)
آيا خطبه شقشقيه، تنها از طريق عكرمه خارجي نقل شده است؟
١٢٣ ص
(١٢١)
آيا خروج عليه حاكم از ديدگاه اهل سنت و وهابيت مشروعيت دارد؟
١٢٤ ص
(١٢٢)
سؤالات و پاسخ هاي ويژه برنامه طوفان كربلا
١٢٥ ص
(١٢٣)
آيا امام حسين عليه السلام را شيعيان به شهادت رسانده اند؟!!
١٢٦ ص
(١٢٤)
چرا امام حسين (عليه السلام) با اين كه مي دانست شهيد مي شود ، اقدام به قيام كرد ؟
١٢٧ ص
(١٢٥)
اثبات امامت در پنج دقيقه
١٢٨ ص
(١٢٦)
بدعت تراويح، به اعتراف بزرگان اهل سنت + تصاوير كتاب
١٢٩ ص
(١٢٧)
اعتراف علماي اهل سنت به طهارت بول و غائط رسول خدا (ص) و استشفاء صحابه به آن + تصاوير كتب
١٣٠ ص
(١٢٨)
ديدگاه اميرمؤمنان عليه السلام در باره ابوبكر و عمر+ تصوير كتاب ها
١٣١ ص
(١٢٩)
امام شافعي خوردن گربه كوهي ، موش خرما ، جوجه تيغي ، راسو ، بزمجه و جايز است + تصاوير كتاب
١٣٢ ص
(١٣٠)
تبرك پيروان ابن تيميه به ريسمان شپش و آب غسل او + تصوير كتاب ها
١٣٣ ص
(١٣١)
سريال گاف هاي عبدالله حيدري – قسمت دوم بررسي انتساب صحيح بخاري + تصوير كتاب ها
١٣٤ ص
(١٣٢)
امام مالك بن أنس خوردن گوشت سگ ، سوسك ، كرم ، مار و عقرب و حلال است + تصاوير كتاب
١٣٥ ص
(١٣٣)
عائشه خوردن موش حلال است + تصاوير كتاب
١٣٦ ص
(١٣٤)
آیا بر اساس منابع شیعه و اهل سنت اميرمؤمنان عليه السلام در كعبه به دنیا آمده اند؟ + تصاوير كتاب ها (ویرایش جدید)
١٣٧ ص
(١٣٥)
روايت «من سب عليا فقد سبني» با سند معتبر + تصوير كتاب
١٣٨ ص
(١٣٦)
نبش قبور شهدا و صحابه از سنت هاي معاويه + تصوير كتاب
١٣٩ ص
(١٣٧)
نبش قبر معاويه و يزيد توسط خلفاي بني العباس + تصوير كتاب
١٤٠ ص
(١٣٨)
شعاع نور چهره فاطمه (س) به روايت عائشه
١٤١ ص
(١٣٩)
روايت فاطمه « اصدق لهجة» از عائشه با سند معتبر + تصوير كتاب
١٤٢ ص
(١٤٠)
چرا صحابه با خلفاي سه گانه مخالفت نكردند + تصوير كتاب
١٤٣ ص
(١٤١)
روايت «علِي مع القرانِ، والقرآن مع علِي» با سند معتبر + تصوير كتاب
١٤٤ ص
(١٤٢)
روايت «وأنت خلِيفتِي فِی كل مؤمِنٍ مِن بعدِی» با سند معتبر + تصوير كتاب
١٤٥ ص
(١٤٣)
آيا روايت «باب حطه بني اسرائيل» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٤٦ ص
(١٤٤)
اگر مراد رسول خدا (ص) از حديث غدير ، ولايت امير مؤمنان (ع) بود ، چرا در سقيفه به آن احتجاج نشد؟
١٤٧ ص
(١٤٥)
آيا آيه «ومن عنده علم الكتاب» در باره امام علي (ع) نازل شده ؟
١٤٨ ص
(١٤٦)
فلسفه عزاداري براي امام حسين عليه السلام چيست ؟
١٤٩ ص
(١٤٧)
چرا عزاداري براي امام حسين (ع) وياران با وفايشان از اول محرم آغاز مي شود با اين كه ايشان در دهم محرم به شهادت رسيدند ؟
١٥٠ ص
(١٤٨)
آيا لعن يزيد بن معاويه ، جايز است ؟
١٥١ ص
(١٤٩)
اگر شركت در عزاي امام حسين براي خدا نباشد چطور خداوند به آن پاداش مي دهد؟
١٥٢ ص
(١٥٠)
چهل روايت صحيح در اثبات امامت از كتاب هاي شيعه و سني
١٥٣ ص
(١٥١)
آيا دعاي رسول خدا (ص) در غدير خم «اللهم انصر من نصره» مستجاب شد؟
١٥٤ ص
(١٥٢)
آيا آيه «بلاغ» شامل تمام آنچه بر پيامبر (ص) نازل شده، مي شود يا اختصاص به تبليغ ولايت امير مؤمنان (ع) دارد؟
١٥٥ ص
(١٥٣)
آيا تهمت يكي از سايت هاي اهل سنت در بت پرستيدن امام علي (ع) قبل از اسلام ، صحت دارد؟
١٥٦ ص
(١٥٤)
آيا روايت «وأنت خليفتي من بعدي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟ (ويرايش جديد)
١٥٧ ص
(١٥٥)
آيا روايت «علي كنفسي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٥٨ ص
(١٥٦)
آيا روايت «امامان دوازده گانه» به صورت متواتر در منابع شيعه و سني نقل شده است؟
١٥٩ ص
(١٥٧)
آيا روايت «علي أولي الناس بعدي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٠ ص
(١٥٨)
آيا روايت «طير مشوي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦١ ص
(١٥٩)
آيا روايت «من أطاع عليا فقد أطاعني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٢ ص
(١٦٠)
آيا روايت «من فارق عليا فقد فارقني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٣ ص
(١٦١)
آيا روايت «علي مع الحق» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٤ ص
(١٦٢)
مقصود از روايت «حب علي حسنة، لا يضر معها سيئة» چيست؟
١٦٥ ص
(١٦٣)
آيا امير مؤمنان عليه السلام از انبياء افضل است ؟
١٦٦ ص
(١٦٤)
چرا به حضرت علي (عليه السلام) «قسيم النار والجنة» مي گويند؟
١٦٧ ص
(١٦٥)
مذهب شيعه در چه زماني پايه گذاري شده است ؟
١٦٨ ص
(١٦٦)
آيا در قرآن آيه اي در خصوص امامت امامان بعد از حضرت پيامبر آمده است ؟
١٦٩ ص
(١٦٧)
آيا روايت حسن مثني در انكار دلالت حديث غدير ، صحت دارد ؟
١٧٠ ص
(١٦٨)
آيا روايت «من سبّ عليا فقد سبني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٧١ ص
(١٦٩)
دوازده سؤال عبد الله حيدري از شيعيان و دوازده سؤال ما از او
١٧٢ ص
(١٧٠)
آيا امام زمان داراي زن و فرزند هستند ؟
١٧٣ ص
(١٧١)
آيا واقعيت دارد كه امام زمان (عج) از هر هزار نفر 999 نفر را خواهد كشت؟
١٧٤ ص
(١٧٢)
هنگام رحلت امام زمان (عج) چه كسي او را غسل داده و كفن مي كند؟
١٧٥ ص
(١٧٣)
آيا عائشه براي اصلاح امت، جنگ جمل را به راه انداخت ؟ چرا بعد از جنگ جمل مجازات نشد؟
١٧٦ ص
(١٧٤)
آيا اهميت دادن به عيد نوروز بدعت نيست؟
١٧٧ ص
(١٧٥)
آيا عبدالله ابي، در بيعت رضوان حضور داشته و با رسول خدا(ص) بيعت كرده است؟
١٧٨ ص
(١٧٦)
آيا به كار بردن تعبير «اعيذ بيا آهيا شراهيا» ، مصداق شرك به خداوند مي باشد؟
١٧٩ ص
(١٧٧)
آيا حقيقت دارد كه عمر بن خطاب، دختران خود را در جاهليت زنده به گور كرده است؟
١٨٠ ص
(١٧٨)
آيا كسي از علماي اهل سنت، امامت را جزء اصول دين دانسته است؟
١٨١ ص
(١٧٩)
آيا روايت «المرأة شر كلها» صحيح است و شامل همه زنان مي شود؟
١٨٢ ص
(١٨٠)
آيا روايت «أنصحهم لله ولرسوله الخليفة الصديق وخليفه الخليفه الفاروق» با سند معتبر در منابع شيعه و سني نقل شده است؟
١٨٣ ص
(١٨١)
آيا واقعيت دارد كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) از عمر بن خطاب مي ترسيد؟
١٨٤ ص
(١٨٢)
آيا واقعيت دارد كه بخاري، از ابوطفيل صحابي به خاطر شيعه بودنش روايت نقل نكرده است؟
١٨٥ ص
(١٨٣)
آيا پيامبر اسلام (ص) مسموم از دنيا رفت ؟
١٨٦ ص
(١٨٤)
آيا مسموم كردن امام حسن عليه السلام به دستور معاويه بود ؟
١٨٧ ص
(١٨٥)
آيا روايت معتبري در منابع اهل سنت وجود دارد كه ثابت كند، اميرمؤمنان عليه السلام، تمام اتفاقات آينده را تا قيامت مي دانست؟
١٨٨ ص
(١٨٦)
آيا روايت «من آذي عليا فقد آذاني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٨٩ ص
(١٨٧)
آيا محمد بن اسماعيل بخاري، فتوا داده است كه از طريق خوردن شير حيوانات نيز محرميت ثابت مي شود؟
١٩٠ ص
(١٨٨)
آيا روايت «إني تارك فيكم خليفتين» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٩١ ص
(١٨٩)
آيا واقعيت دارد كه عمر بن خطاب، سوره بقره را در مدت دوازده سال ياد گرفته است؟
١٩٢ ص
(١٩٠)
چرا شيعيان مي گويند كه حضرت علي (ع)، سه روز جنازه عثمان را بدون دفن رها كرد؟
١٩٣ ص
(١٩١)
چه كساني از اصحاب در جنگ صفين به شهادت رسيده اند؟
١٩٤ ص
(١٩٢)
آيا اميرمؤمنان و حسنين عليهم السلام از عثمان طرفداري كرده اند؟
١٩٥ ص
(١٩٣)
آيا رسول خدا (ص) ، جنگ هاي جمل، صفين و نهروان را پيش بيني كرده بود؟
١٩٦ ص
(١٩٤)
چرا شيعيان، حضرت علي (عليه السلام) را از خليفه دوم زاهد تر مي دانند؟
١٩٧ ص
(١٩٥)
آيا حديث قرطاس، تنها از طريق ابن عباس نقل شده است؟
١٩٨ ص
(١٩٦)
آيا اميرمؤمنان (ع) در صلح حديبيه، با دستور رسول خدا (ص) مخالفت كرده است؟
١٩٩ ص
(١٩٧)
آيا روايت معتبري مبني بر دادن مأموريت «اعلام برائت از مشركان» به اميرمؤمنان (ع) و عزل ابوبكر از اين مأموريت، در منابع اهل سنت وجود دارد؟
٢٠٠ ص
(١٩٨)
آيا روايت معتبري مبني بر ولادت امير مؤمنان (ع) در كعبه وجود دارد ؟
٢٠١ ص
(١٩٩)
آيا روايت «علي وليكم بعدي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
٢٠٢ ص
(٢٠٠)
آيا روايت «أنا مدينة العلم» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
٢٠٣ ص
(٢٠١)
آيا برخي از راويان «صحاح سته» شرابخوار بوده اند ؟
٢٠٤ ص
(٢٠٢)
آيا فاطمه (سلام الله عليها) از شيخين راضي شد؟
٢٠٥ ص
(٢٠٣)
آيا خانه هاي مدينه دَرِ چوبي داشت؟
٢٠٦ ص
(٢٠٤)
آيا أبو المجامع جويني «حاطب ليل» بوده است؟
٢٠٧ ص
(٢٠٥)
آيا عمر بن خطاب، فقط تهديد كرده است؟
٢٠٨ ص
(٢٠٦)
آيا مرحوم كاشف الغطاء (ره) و آيت الله خوئي (ره)، منكر شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) بودند؟
٢٠٩ ص
(٢٠٧)
آيا نخستين پيروان هر ديني، بهترين افراد آن امت هستند؟
٢١٠ ص
(٢٠٨)
چه كسي خطبه عقد حضرت خديجه و رسول خدا (عليهما السلام) را خواند؟
٢١١ ص
(٢٠٩)
آيا شهادت حضرت محسن (علیه السلام) با اين سخن پيامبر (صلی الله علیه و آله) كه خطاب به حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمود تو نخستين كس از اهل بيتم هستي كه به من ملحق مي شوي، در تعارض نيست ؟
٢١٢ ص
(٢١٠)
آيا واقعيت دارد كه ابوحنيفه، سخن عمر را سخن شيطان خوانده است؟
٢١٣ ص
(٢١١)
آيا روايت «فاطمة بضعة مني» فقط از طريق مسور بن مخرمة نقل شده است؟
٢١٤ ص
(٢١٢)
آيا عائشه، از دفن جنازه امام مجتبي (ع) در خانه رسول خدا (ص) جلوگيري كرده است؟
٢١٥ ص
(٢١٣)
آيا رسول خدا (ص) آياتي از قرآن كريم را فراموش مي كرد؟
٢١٦ ص
(٢١٤)
شخصيت و عملكرد عبد الله بن زبير در منابع اهل سنت ، چگونه آمده است؟
٢١٧ ص
(٢١٥)
مراد از «ام المؤمنين» در آيه « وازواجه أمهاتهم» چيست؟(ويرايش جديد)
٢١٨ ص
(٢١٦)
آيا تهمت فحشاء به عائشه، صحت دارد؟
٢١٩ ص
(٢١٧)
آيا حضرت خديجه (س) قبل از پيامبر(ص) با فرد ديگري ازدواج كرده بود؟
٢٢٠ ص
(٢١٨)
چرا حضرت خضر (علیه السلام) جواني را قبل از ارتكاب جرم كشت؟
٢٢١ ص
(٢١٩)
آيا اميرمؤمنان (ع) به دستور رسول خدا (ص) با ناكثين و قاسطين و مارقين جنگيده است؟
٢٢٢ ص
(٢٢٠)
آيا روايت «فنظر امير المؤمنين(ع) بين فخذيها» با عصمت آن حضرت در تعارض نيست؟
٢٢٣ ص
(٢٢١)
آيا حديث «حمار يعفور» صحت دارد؟
٢٢٤ ص
(٢٢٢)
چرا رسول خدا (ص) پس از «رزية الخميس» وصيت نامه اش را ننوشت؟
٢٢٥ ص
(٢٢٣)
آيا روايت «رسول الله (ص) ينام بين علي وعائشة» صحت دارد؟
٢٢٦ ص
(٢٢٤)
آيا سجده بر نجاسات، جايز است؟
٢٢٧ ص
(٢٢٥)
آيا اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه قرطاس حضور داشت؟ اگر حضور داشت، چرا جواب اهانت كنندگان را نداد؟
٢٢٨ ص
(٢٢٦)
آيا امام حسن (ع) كسي از اصحاب را لعن كرده است؟
٢٢٩ ص
(٢٢٧)
آيا عمر ، ابوبكر و عثمان و در ترور نافرجام رسول خدا (ص) دست داشته اند ؟
٢٣٠ ص
(٢٢٨)
آيا عائشه، صحابه را لعن و سبّ كرده است؟
٢٣١ ص
(٢٢٩)
آيا صحابه به عائشه ناسزا گفته اند؟
٢٣٢ ص
(٢٣٠)
آيا عائشه، نسبت به همسران ديگر رسول خدا (ص) حسادت داشته است؟
٢٣٣ ص
(٢٣١)
چرا پيامبر اسلام (ص) با عايشه و حفصه ازدواج كردند ؟
٢٣٤ ص
(٢٣٢)
آيا عائشه، با رسول خدا (ص) برخورد تندي داشته است؟
٢٣٥ ص
(٢٣٣)
آيا آيه اي در شأن عائشه و حفصه نازل شده است؟
٢٣٦ ص
(٢٣٤)
عائشه، در چند سالگي با رسول خدا (ص) ازدواج كرده است؟
٢٣٧ ص
(٢٣٥)
آیا جریان پایین آوردن ابوبکر و عمر از منبر ، توسط امام حسن و امام حسین (ع) صحت دارد؟
٢٣٨ ص
(٢٣٦)
آيا شيعيان، ديگر فرقه هاي اسلامي را كافر مي دانند؟
٢٣٩ ص
(٢٣٧)
آيا معاويه كاتب وحي بود ؟
٢٤٠ ص
(٢٣٨)
آيا شيعيان ، مخالفان خود را «حرام زاده» مي دانند؟
٢٤١ ص
(٢٣٩)
شيعيان ، در رد اتهام شراب خواري به امير مؤمنان (ع) كه توسط اهل سنت مطرح شده است ، چه پاسخي دارند ؟
٢٤٢ ص
(٢٤٠)
آيا ابوبكر ، عمر را با مراجعه به همه پرسي و آراي عمومي ، به جانشيني خود برگزيد ؟
٢٤٣ ص
(٢٤١)
نحوه اسلام آوردن عمر بن خطاب در منابع اهل تسنن چگونه آمده است ؟
٢٤٤ ص
(٢٤٢)
آيا ازدواج دو دختر پيامبر (ص) با عثمان صحت دارد ؟
٢٤٥ ص
(٢٤٣)
چه كسي به ابوبكر لقب «صديق» و به عمر لقب «فاروق» را داد ؟
٢٤٦ ص
(٢٤٤)
چرا حضرت علي (ع) نام سه فرزند خود را عمر ، ابوبكر و عثمان گذاشت؟
٢٤٧ ص
(٢٤٥)
آياروايت «ولدني ابوبكر مرتين» ازقول امام صادق عليه السلام صحت دارد؟
٢٤٨ ص
(٢٤٦)
نظر علماي اهل سنت در باره كيفيّت نماز چگونه است؟
٢٤٩ ص
(٢٤٧)
چرا شما نيز همانند علي (عليه السلام) كوتاه نمي آييد؟
٢٥٠ ص
(٢٤٨)
چرا اميرمؤمنان (ع) با قيام ابوسفيان بر ضد ابوبكر مخالفت كرد؟
٢٥١ ص
(٢٤٩)
آيا حضرت زهرا به حضرت علي عليهما السلام اعتراض كرد؟
٢٥٢ ص
(٢٥٠)
آيا كتاب الامامه و السياسه براي ابن قتيبه دينوري است ؟
٢٥٣ ص
(٢٥١)
آيا نسبت خوف به پيامبر، اهانت به آن حضرت است؟
٢٥٤ ص
(٢٥٢)
چرا رسول خدا (ص) خالد بن وليد را به خاطر كشتن قبيله «بني جذيمه» قصاص نكرد؟
٢٥٥ ص
(٢٥٣)
اگر پيامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) علي(علیه السلام) را به خلافت منصوب نمود، چرا ابوبكر را براي نماز فرستاد؟
٢٥٦ ص
(٢٥٤)
آيا كلمه «أولي» در آيه « النبِي اولی بِالمؤمِنِين » به معناي محبت است؟!
٢٥٧ ص
(٢٥٥)
اگر ابوبكر و عمر، غاصب خلافت بودند ، چرا امام علي (ع) با خلفا همكاري مي كرد؟
٢٥٨ ص
(٢٥٦)
چگونه ثابت مي شود كه ابراهيم عليه السلام هنگام نزول آيه «اني جاعلك للناسِ اماما» رسول بوده و امامت ذكر شده در آيه، منصبي بالاتر و غير از رسالت است؟
٢٥٩ ص
(٢٥٧)
حديث «سلمان منّا اهل البيت» با انحصار «اهل البيت» در پنج تن آل عبا در آيه تطهير چگونه قابل جمع است؟
٢٦٠ ص
(٢٥٨)
آيا حديث قرطاس در منابع شيعه نيز آمده است ؟
٢٦١ ص
(٢٥٩)
آيا سوره الانسان در شأن اهل البيت عليهم السلام نازل شده است ؟
٢٦٢ ص
(٢٦٠)
آيا روايت صحيح السندي مبني بر نيابت و وكالت عثمان بن سعيد از امام زمان عج ، وجود دارد؟
٢٦٣ ص
(٢٦١)
روايت « لو لا علي (ع) لهلك عمر » در چه منابعي آمده است؟
٢٦٤ ص
(٢٦٢)
چرا با وجود اين همه دليل مبني بر خلافت امير المؤمنين عليه السلام ، خلافت به آن حضرت نرسيد؟
٢٦٥ ص
(٢٦٣)
آيا سه بار «الله اكبر» گفتن بعد از سلام نماز ، شيوه نماز خلفاء بوده است؟
٢٦٦ ص
(٢٦٤)
آيا عثمان قاتل دو دختر پيامبر (ص) بوده ؟
٢٦٧ ص
(٢٦٥)
آيا در قضيه يوم الدار ، فرزندان عبد المطلب از 17 نفر تجاوز مي كرد ؟
٢٦٨ ص
(٢٦٦)
آيا هر حاجتي را از هر نقطه از جهان از اهل بيت (ع ) درخواست كنيم ، همان موقع مي شنوند ؟
٢٦٩ ص
(٢٦٧)
آيا روايت « فإن لم تجديني فأتي أبابكر» از قول رسول خدا (ص) صحت دارد؟
٢٧٠ ص
(٢٦٨)
آيا روايت « لا اوتي بمن يفضلني علي ابي بكر و عمر الاّ جلدته حدّ المفتري» از قول امير مؤمنان (ع) صحت دارد ؟
٢٧١ ص
(٢٦٩)
آيا رسول خدا (ص) در اتاق عائشه دفن شده است ؟
٢٧٢ ص
(٢٧٠)
آيا صحيح است كه عزرائيل براي قبض روح رسول خدا (ص) اجازه گرفتند؟
٢٧٣ ص
(٢٧١)
آيا حديث «اصحابي كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم» صحّت دارد ؟
٢٧٤ ص
(٢٧٢)
آيا امام علي عليه السلام پشت سر خلفاء نماز خوانده است؟
٢٧٥ ص
(٢٧٣)
آيا آيه 54 سوره مائده « يايها الذِين امنوا من يرتد مِنكم » در مورد ابوبكر است ؟
٢٧٦ ص
(٢٧٤)
گفتن «آمين» بعد از ولا الضالين چه اشكالي دارد؟
٢٧٧ ص
(٢٧٥)
آيا روايت «انما اكلت يوم اكل الأبيض» از قول امير المؤمنين عليه السلام صحت دارد؟
٢٧٨ ص
(٢٧٦)
آيا امير المؤمنين عليه السلام ، از خلفا تمجيد كرده است ؟
٢٧٩ ص
(٢٧٧)
آيا آيه 28 سوره غافر « ا تقتلون رجلا ان يقول ربی اللَّه » در شأن ابوبكر نازل شده است ؟
٢٨٠ ص
(٢٧٨)
قرآن كريم در چه زماني و توسط چه كسي جمع آوري شده است ؟
٢٨١ ص
(٢٧٩)
بداء ، در عقيده شيعي به چه معنايي است ؟ و آيا دليلي بر اثبات اين اعتقاد ، در كتب اهل سنت يافت مي شود ؟
٢٨٢ ص
(٢٨٠)
آيا آيه « والذِی جاء بِالصدقِ وصدق بِهِ » در شأن أبوبكر نازل شده است ؟
٢٨٣ ص
(٢٨١)
آيا روايت اهل سنت از امير مؤمنان عليه السلام در وجوب خراب كردن سنگ قبرها ، صحت دارد ؟
٢٨٤ ص
(٢٨٢)
چرا شيعيان در اذان و اقامه خود جمله «اشهد ان علي ولي الله » را ميگويند؟
٢٨٥ ص
(٢٨٣)
آيا روايت «فاقتدوا باللذين بعدي أبوبكر وعمر» از قول رسول خدا (ص) صحت دارد ؟
٢٨٦ ص
(٢٨٤)
چرا بعضي از اهل سنت بر خلاف شيعيان خون ، مني و شراب را نجس نمي دانند؟
٢٨٧ ص
(٢٨٥)
آيا ابن عباس به امام حسن (ع) خيانت كرد؟
٢٨٨ ص
(٢٨٦)
اگر ابوبكر و عمر با خلافت امير المؤمنين مخالفت نمي كردند ، چه مي شد؟
٢٨٩ ص
(٢٨٧)
آيا در جنگ بني قريظه دستور به كشتن يهودي ها صادر شد؟
٢٩٠ ص
(٢٨٨)
نظر وهابيت در باره نذر چيست ؟
٢٩١ ص
(٢٨٩)
چرا حضرت علي (ع) در زمان حكومتش بخشنامه اي جهت از بين بردن بدعت هاي خلفا صادر نكرد؟
٢٩٢ ص
(٢٩٠)
آيه افك در باره كداميك از زنان رسول خدا (ص) نازل شده است ؟
٢٩٣ ص
(٢٩١)
حديث قدسي «لولاك لما خلقت الأفلاك» در كدام يك از مصادر شيعه و سني آ مده است؟
٢٩٤ ص
(٢٩٢)
آيا در هيچ يك از مذاهب و فرقه هاي اهل سنت فتوايي بر حلال بودن لواط داده شده است؟
٢٩٥ ص
(٢٩٣)
آيا آيه 55 سوره نور « وعد اللّه الذِين امنوا مِنكم» در باره ابوبكر و عمر نازل شده است ؟
٢٩٦ ص
(٢٩٤)
آيا شيعيان ، سنت هاي پيامبر را اجرا مي كنند ؟
٢٩٧ ص
(٢٩٥)
آيا در نهج البلاغه اسم شيعه بيان شده يا به ان اشاره كرده؟
٢٩٨ ص
(٢٩٦)
آيا كتاب الأنوار النعمانية در نزد ما صحت دارد ؟
٢٩٩ ص
(٢٩٧)
آيا خلفا چهارگانه با يكديگر اختلاف داشته اند ؟
٣٠٠ ص
(٢٩٨)
چرا شيعيان با دست باز نماز ميخوانند؟
٣٠١ ص
(٢٩٩)
آيا روايت « أبوبكر وعمر سيدا كهول أهل الجنة» از قول رسول خدا (ص) صحت دارد ؟
٣٠٢ ص
(٣٠٠)
آيا شيعيان ، بعد از سلام نماز «خان الأمين» مي گويند ؟
٣٠٣ ص
(٣٠١)
آيا شيعه در قرن دوم ، سوم يا چهارم هجري تاريخ نويس دارد ؟
٣٠٤ ص
(٣٠٢)
آن چه كه در كتاب در محضر لاهوتيان از شيخ جعفر مجتهدي نقل شده صحت دارد؟
٣٠٥ ص
(٣٠٣)
آيا بعضي از روايات مفاتيح ، مخالف قران نيست ؟
٣٠٦ ص
(٣٠٤)
آيا رجعت را مي شود با آيات و روايات ثابت كرد ؟
٣٠٧ ص
(٣٠٥)
آيا امير مؤمنان عليه السلام با اختيار ، با ابوبكر بيعت كردند؟
٣٠٨ ص
(٣٠٦)
آيا آيه « إِذ يبايِعونك تحت الشجرةِ » عدالت تمامي صحابه را ثابت مي كند ؟
٣٠٩ ص
(٣٠٧)
آيا خطيب خوارزم كه كتابي در فضائل امام علي عليه السلام نوشته است ، سني بوده يا شيعه ؟
٣١٠ ص
(٣٠٨)
چرا امام حسن عليه السلام با معاويه صلح و امامت را به او واگذار كردند ؟
٣١١ ص
(٣٠٩)
آيا امام جعفر صادق (ع) اسماعيل را به امامت گماشت ؟
٣١٢ ص
(٣١٠)
چگونه مي توان با حديث منزلت امامت و خلافت حضرت علي عليه السلام را ثابت كرد ؟
٣١٣ ص
(٣١١)
منظور از ظالم اول ، ثاني و ثالث و رابع درفرازهاي آخر زيارت عاشورا چيست؟
٣١٤ ص
(٣١٢)
آيا شفاعت خواستن از انبياء و صالحين و توسل به آن ها شرك است ؟
٣١٥ ص
(٣١٣)
شرايط در حديث سلسله الذهب وعلت نام گذاري آن چيست؟
٣١٦ ص
(٣١٤)
آيا نظرات علمي جديد مي تواند رد كلمات ائمه (عليهم السلام) باشند ؟
٣١٧ ص
(٣١٥)
آيا اهل تسنن ، هنگام خواندن سوره در نماز ، بسم الله را مي گويند ؟
٣١٨ ص
(٣١٦)
آيا علماي شيعه همه روايات اصول كافي را صحيح ميدانند؟
٣١٩ ص
(٣١٧)
با توجه به اين كه خداوند فرموده " فقط مرا بخوانيد " گفتن «يا رسول الله، ياعلي، يا حسين و » سبب شرك نمي شود؟
٣٢٠ ص
(٣١٨)
چرا شيعيان ، همانند اهل تسنن نمازهايشان را در پنج وقت نمي خوانند ؟
٣٢١ ص
(٣١٩)
چرا خداوند انسان را آفريد؟
٣٢٢ ص
(٣٢٠)
چرا امامان با اين كه مي دانستند كه چگونه و كي به شهادت مي رسند ، باز به محل شهادت خود مي رفتند؟
٣٢٣ ص
(٣٢١)
آيا اويس قرني در جنگ صفين امير المومنين عليه السلام را ياري كرد ؟
٣٢٤ ص
(٣٢٢)
آيا ابن ابي الحديد ، شيعه بوده است يا سني معتزلي ؟
٣٢٥ ص
(٣٢٣)
آيا پيامبر (ص) ، ابوبكر را از ترس خبر دادن او به كفار با خود به غار برد ؟
٣٢٦ ص
(٣٢٤)
با اين كه تنها خداوند است كه هيچ خطا واشتباهي ندارد ، چه دليلي براي عصمت پيامبران وجود دارد ؟
٣٢٧ ص
(٣٢٥)
آيا امام علي عليه السلام از نحوه استقبال ايرانيان انتقاد كردند؟
٣٢٨ ص
(٣٢٦)
چرا ديه زن نصف ديه مرد است؟
٣٢٩ ص
(٣٢٧)
آيا زن بايد مطيع بي چون و چراي شوهر باشد؟
٣٣٠ ص
(٣٢٨)
با توجه به پيشرفت سريع علم بشر آيا احكام 1400 سال پيش اسلام نياز به بازنگري ندارد؟
٣٣١ ص
(٣٢٩)
آيا در كتاب كافي ، رواياتي دال بر تحريف وجود دارد ؟
٣٣٢ ص
(٣٣٠)
آيا آيه 100 سوره توبه " والسابِقون الاولون " شامل همه صحابه مي شود ؟
٣٣٣ ص
(٣٣١)
آيا آيه 29 سوره فتح "محمد رسول اللّهِ " شامل همه صحابه مي شود ؟
٣٣٤ ص
(٣٣٢)
مقصود از اهل بيت در آيه تطهير و اهل بيت در آيه حضرت ابراهيم عليه السلام چه كساني هستند ؟
٣٣٥ ص
(٣٣٣)
آيا مراد از « النجم الثاقِب » آقا ولي عصر ارواحنا له الفداه است ؟
٣٣٦ ص
(٣٣٤)
آيا روايت « العلم نقطة كثرها الجاهلون » از قول امام علي عليه السلام صحت دارد ؟
٣٣٧ ص
(٣٣٥)
آيا يك خانم شيعي مي تواند با يك فرد سني ازدواج كند ؟
٣٣٨ ص
(٣٣٦)
آيا امام علي عليه السلام ، معتقد به امامت خويش بودند ؟
٣٣٩ ص
(٣٣٧)
چرا اهل تسنن خمس را فقط موكول به زمان جنگ و غنائم آن ميدانند ؟
٣٤٠ ص
(٣٣٨)
چرا هنگام عرض ادب به ساحت مقدس ولي عصر (عج) دست بر سر خويش ميگذاريم ؟
٣٤١ ص
(٣٣٩)
آيا رسول الله (ص) مثل شيعيان امروزي بر مهر و امثال آن سجده مي كردند ؟
٣٤٢ ص
(٣٤٠)
آيا آيهء « قل لِلمخلفِين مِن الاعرابِ » در بارهء جنگ هاي ابوبكر با اهل رده نازل شده است ؟
٣٤٣ ص
(٣٤١)
آيا آيهء « غلبت الروم » در بارهء عمر بن الخطاب و عثمان نازل شده است ؟
٣٤٤ ص
(٣٤٢)
چرا نام ائمه عليهم السلام مستقيماً در قرآن نيامده است ؟
٣٤٥ ص
(٣٤٣)
آيا آيه اي در خصوص عصمت امامان عليهم السلام در قرآن آمده است ؟
٣٤٦ ص
(٣٤٤)
ابوتراب يعني چه وچرا به حضرت علي (ع) لقب ابوتراب داده شده؟
٣٤٧ ص
(٣٤٥)
آيا در كتب روايي شيعه احاديثي در رابطه با تحريف قرآن وجود دارد؟
٣٤٨ ص
(٣٤٦)
آيا در كتب اهل سنت روايتي مبني بر اين كه اهل كساء ، فقط اهل البيت هستند ، وجود دارد ؟
٣٤٩ ص
(٣٤٧)
مفاد قرارداد صلح نامه امام حسن(عليه السلام) چيست ؟
٣٥٠ ص
(٣٤٨)
آيا شايعه همسران متعدّد براي امام مجتبي(عليه السلام) درست است ؟
٣٥١ ص
(٣٤٩)
آيا امام حسن(عليه السلام) مي دانست كه ظرف شير يا آب زهرآلود است؟
٣٥٢ ص
(٣٥٠)
چرا امامت در فرزندان امام حسين(عليه السلام) ادامه يافت و از فرزندان امام حسن مجتبي(عليه السلام) كسي به اين مقام نرسيد ؟
٣٥٣ ص
(٣٥١)
آيا لعن كردن خلفاء و اصحاب جايز است ؟
٣٥٤ ص
(٣٥٢)
آيا ائمه عليهم السلام فقط بيانگر احكام هستند و وظيفه ما مطرح كردن مرجعيت علمي اهل بيت عليهم السلام است؟
٣٥٥ ص
(٣٥٣)
نمونه اي بياوريد كه اهل سنت به جنازه يا قبر بزرگانشان تبرك جسته باشند
٣٥٦ ص
(٣٥٤)
اولين بار چه كسي از زيارت قبر پيامبر ( ص ) جلوگيري كرد ؟
٣٥٧ ص
(٣٥٥)
آيا روايت « قد حلي أبوبكر الصديق سيفه » از قول امام باقر عليه السلام صحت دارد ؟
٣٥٨ ص
(٣٥٦)
نظر شهيد مطهري در باره انتقاد علي عليه السلام از خلافت چيست؟
٣٥٩ ص
(٣٥٧)
آيا علماي مذاهب چهارگانه ، درباره تبرّك و يا مس منبر و قبر پيامبر ( ص ) و يا قبور صالحين ، نظر مثبت دارند؟
٣٦٠ ص
(٣٥٨)
آيا امام علي عليه السلام براي جانشيني بعد از خودش وصيت كرده است ؟
٣٦١ ص
(٣٥٩)
آيا شفاعت خواستن از غير خداوند شرك است ؟
٣٦٢ ص
(٣٦٠)
آيا روايت « ما أقول فيهما إلا خيراً » از قول زيد بن علي ، در حق ابوبكر و عمر صحت دارد ؟
٣٦٣ ص
(٣٦١)
آيا اسلام با خريد و فروش انسان ها به صورت كنيز و غلام موافق بوده است ؟
٣٦٤ ص
(٣٦٢)
آيا پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله وسلم بي سواد بودند ؟
٣٦٥ ص
(٣٦٣)
آيا تمامي روايات كتاب كافي ، صحيح السند هستند ؟
٣٦٦ ص
(٣٦٤)
آيا روايت « أنصحهم لله و لرسوله الخليفة الصديق » از قول امير المؤمنين عليه السلام صحت دارد ؟
٣٦٧ ص
(٣٦٥)
آيا روايت « ما أوصي رسول الله ( ص ) » از قول امير المؤمنين عليه السلام صحت دارد ؟
٣٦٨ ص
(٣٦٦)
آيا روايت « لست بمنكر فضل أبي بكر » از قول امام جواد صحت دارد ؟
٣٦٩ ص
(٣٦٧)
آيا روايت « لولا أنا رأينا أبابكر لها أهلا لما تركناه » از قول امام علي عليه السلام صحت دارد ؟
٣٧٠ ص
(٣٦٨)
آيا عصمت پيامبر و اهل بيت عليهم السلام خدادادي محض است يا اين كه اكتسابي و بر اساس لياقت و امتحان مي باشد ؟
٣٧١ ص
(٣٦٩)
آيا روايت « و إنا نري أبا بكر أحق الناس بها » از قول امام علي عليه السلام صحت دارد ؟
٣٧٢ ص
(٣٧٠)
آيا روايت « إمامان عادلان قاسطان » از قول امام صادق عليه السلام در باره عمر و ابو بكر صحت دارد ؟
٣٧٣ ص
(٣٧١)
آيا پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم بر خلافت ابوبكر و عمر بشارت داده است ؟
٣٧٤ ص
(٣٧٢)
چرا حضرت علي بعد از به دست گرفتن حكومت فدك را بر نگرداند ؟
٣٧٥ ص
(٣٧٣)
آيا امام علي عليه السلام خلافت خلفاء را مشروع مي دانست ؟
٣٧٦ ص
(٣٧٤)
آيا از علماي اهل سنت هم شخصيت عبد الله سبا را موهوم مي دانند؟ آيا در رابطه با مهدي موعود(ع) در منابع سني روايتي هست؟
٣٧٧ ص
(٣٧٥)
آيا برگزاري جشنهاي خاص در نهم ربيع الاول اشكال دارد؟
٣٧٨ ص
(٣٧٦)
آيا آيه تطهير شامل زنان پيامبر هم مي شود؟
٣٧٩ ص
(٣٧٧)
بعد از شهادت امام حسين (علیه السلام) در روز عاشورا ، چه اتفاقاتي در عالم رخ داد؟
٣٨٠ ص
(٣٧٨)
هواي غدير خم گرم بوده است يا سرد؟ + تصاوير
٣٨١ ص
(٣٧٩)
آيا ائمه طاهرين علیهم السلام به پيامبر صل الله علیه و آله توسل كرده اند؟
٣٨٢ ص
(٣٨٠)
آیا امیرمؤمنان علیه السلام، بر ابوبکر رحمت فرستاده و او را اولین و مخلصترین مسلمان دانسته است؟
٣٨٣ ص
(٣٨١)
آيا حضرت مهدي عليه السلام قرآن جديد ، سنت جديد و دين جديد ميآورد؟
٣٨٤ ص
(٣٨٢)
آيا سند روايت نفرين حضرت زهرا سلام الله عليها بر شيخين صحيح است؟ (ویرایش جدید)
٣٨٥ ص
(٣٨٣)
آيا ابوبكر بر پيكر حضرت زهرا (سلام الله عليها) نماز خوانده است؟
٣٨٦ ص
(٣٨٤)
آيا درخواست حضرت يوسف (عليه السلام) از هم زنداني خود توسل محسوب ميشود؟
٣٨٧ ص
(٣٨٥)
وظيفه ما نسبت به حضرت زهرا (سلام الله عليها) چيست؟
٣٨٨ ص
(٣٨٦)
آيا حديث «ضربة علي يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين» سنديت دارد؟
٣٨٩ ص
(٣٨٧)
آيا در خصوص امامت امام كاظم (عليه السلام) روايت صحيح وجود دارد؟
٣٩٠ ص
(٣٨٨)
آيا در شهادت حضرت علي (ع) فرزندانش لباس سياه پوشيده اند؟
٣٩١ ص
(٣٨٩)
آيا روايات معتبر درباره امامت امام صادق (عليه السلام) در منابع شيعه وجود دارد؟
٣٩٢ ص
(٣٩٠)
آیا شیعیان کوفه امام حسین علیه اسلام را شهید کردند؟
٣٩٣ ص
(٣٩١)
آيا اولياء خدا بعد از مرگ هم قدرتي دارند؟
٣٩٤ ص
(٣٩٢)
آیا در تفسیر آیهی نور، فضائلی برای اهل بیت علیهم السلام نقل شده است؟
٣٩٥ ص
(٣٩٣)
آيا در ميان شهداي كربلا، افراد غير شيعه هم وجود داشتند؟
٣٩٦ ص
(٣٩٤)
آيا در واقعه عاشورا سرهاي همه 72 تن را بريدند يا نه؟
٣٩٧ ص
(٣٩٥)
آيا خون حضرت علي اصغر عليه السلام به زمين باز نگشت؟
٣٩٨ ص
(٣٩٦)
آيا عزاداري و گريه تنها براي امام حسين عليه السلام ثواب دارد يا شامل عزاداري اهل بيت غير معصوم ايشان نيز ميشود
٣٩٩ ص
(٣٩٧)
آيا رسول خدا صلي الله عليه وآله در مجالس رقص و آواز شركت ميكردند؟
٤٠٠ ص
(٣٩٨)
آيا عمر سند و قبالهي فدك را از دست حضرت زهرا (س) گرفت و پاره كرد؟
٤٠١ ص
(٣٩٩)
آيا متعه (ازدواج موقت) در خيبر تحريم شده است؟
٤٠٢ ص
(٤٠٠)
آيا در كتابهاي شيعه به حضرت زهرا سلام الله عليها توهين شده است؟ (ويرايش جديد)
٤٠٣ ص
(٤٠١)
آيا در منابع شيعه روايت معتبري درباره معجزات پيامبر (ص) نقل شده است؟
٤٠٤ ص
(٤٠٢)
آيا منظور از آيه 122 سوره انعام، ولايت و امامت ائمه عليهم السلام است؟
٤٠٥ ص
(٤٠٣)
آيا كرامات و معجزات ائمه عليهم السلام در کتب اهل سنت نقل شده است؟
٤٠٦ ص
(٤٠٤)
آيا طبق روايات شيعه، هنگام وضو پاها شسته ميشود يا مسح ميگردد؟
٤٠٧ ص
(٤٠٥)
اسناد تاريخي در فرمان قتل امام حسين عليه السلام
٤٠٨ ص
(٤٠٦)
آيا روايت امام رضا (عليه السلام) که در آن قرآن را تنها راه هدایت می داند، با حديث ثقلين تعارض دارد؟
٤٠٩ ص
(٤٠٧)
ديدگاه عالمان امامی درباره مصائب حضرت فاطمه عليها السلام در طول تاريخ چگونه بوده است؟
٤١٠ ص
(٤٠٨)
حضرت زهرا سلام الله عليها «فدك» را چند مرتبه مطالبه كردند؟
٤١١ ص
(٤٠٩)
آيا ابو بكر مشاور نظامي پيامبر صلي الله عليه وآله بوده است؟
٤١٢ ص
(٤١٠)
آيا پيامبر و امير مؤمنان (عليهما السلام) همانند شيعيان در وضو مسح مي کشيدند؟
٤١٣ ص
(٤١١)
آیا اتهام مستشرقان به تأثیر پذیری پیامبر صلي الله عليه وآله از یهودیان و مسیحیان ریشه در کتاب های اهل سنت دارد؟
٤١٤ ص
(٤١٢)
آيا بر اساس اين باب كتاب اصول كافي « انه ليس شي من الحق في يد الناس الا ماخرج من عند الائمه» اهل بيت عليهم السلام علوم روز را باطل مي دانند؟
٤١٥ ص
(٤١٣)
آيا امام حسن عليه السلام بسيار طلاق مي داد (مطلاق بود)؟
٤١٦ ص
(٤١٤)
آيا امام علي عليه السلام از شهادت خود خبر داشت؟ اگر مي دانست، چرا به مسجد رفت؟
٤١٧ ص
(٤١٥)
آيا «ليلة المبيت» براي اميرمؤمنان (علیه السلام) فضيلت است؟
٤١٨ ص
(٤١٦)
آيا معاويه غير مسلمان از دنيا رفت؟ آيا معاويه در تابوتي از آتش جهنم است؟
٤١٩ ص
(٤١٧)
آيا امامان اهل سنت شاگردان امام صادق سلام الله عليه بوده اند؟
٤٢٠ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص

پرسش و پاسخ - پرسش و پاسخ - الصفحة ٢٥٦ - اگر پيامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) علي(علیه السلام) را به خلافت منصوب نمود، چرا ابوبكر را براي نماز فرستاد؟

اگر پيامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) علي(علیه السلام) را به خلافت منصوب نمود، چرا ابوبكر را براي نماز فرستاد؟

کد مطلب: ٥١٤٦ تاریخ انتشار: ٢٤ آذر ١٣٨٧ تعداد بازدید: ١٣٦٦١ پرسش و پاسخ » امامت و خلافت اگر پيامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) علي(علیه السلام) را به خلافت منصوب نمود، چرا ابوبكر را براي نماز فرستاد؟

سؤال كننده : أبو زهرا

توضيح سؤال:

از اشكالاتي كه به حديث غدير وارد نموده اند اين است كه:

اگر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم در روز غدير خم اميرالمؤمنين عليه السّلام را به عنوان خليفه بعد از خود معرفي نمودند؛ پس چرا در روزهاي آخر عمر خود و در بستر بيماري، ابو بكر را به جاي خود براي نماز به مسجد فرستادند؟ در حالي كه سزاوار بود [حضرت] علي [عليه السّلام] را به مسجد بفرستند.

و اين را نيز اضافه مي كنند كه: البته انتخاب أبو بكر از جانب پيامبر به امامت نماز به معناي انتصاب ايشان به جانشيني و امامت نبود؛ بلكه اشاره اي به لياقت و شايستگي وي براي خلافت بود تا اصحاب در آينده براي تعيين جانشين و خليفه دچار سردرگمي و اختلاف نشوند.

پاسخ:

مهمترين روايات وارده در رابطه با «استخلاف» و يا جانشيني ابوبكر از سوي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم براي نماز در واپسين روزهاي عمر شريف آن حضرت كه مجموعاً يازده روايت، حاوي يك روايت از موطأ مالك و ده روايت از صحيح بخاري است؛ تماماً بررسي سندي شده كه همه ضعيف و يا مرسل بوده و در سلسله سند آن مشكلات اساسي وجود داشته است. و البته در دلالت آن نيز (همان گونه كه ملاحظه خواهيد فرمود) به قدري تعارض و تناقض وجود دارد كه هر گونه اعتماد به اين روايات را منتفي مي سازد.

پاسخ به اين شبهه (نماز ابوبكر) در فايل ديگري به شكل مفصل و مستقل ذكر گرديده كه خلاصه آن در اين مجال مي آيد.

بررسي سندي:

روايت كتاب الموطأ مالك

وَحَدَّثَنِي عَنْ مَالِكٍ، عَنْ هِشَامِ بْنِ عُرْوَةَ، عَنْ أَبِيهِ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ - صلي الله عليه وسلم - خَرَجَ فِي مَرَضِهِ، فَأَتَي فَوَجَدَ أَبَا بَكْرٍ وَهُوَ قَائِمٌ يُصَلِّي بِالنَّاسِ، فَاسْتَأْخَرَ أَبُو بَكْرٍ، فَأَشَارَ إِلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ - صلي الله عليه وسلم - أَنْ كَمَا أَنْتَ، فَجَلَسَ رَسُولُ اللَّهِ - صلي الله عليه وسلم - إِلَي جَنْبِ أبِي بَكْرٍ، فَكَانَ أَبُو بَكْرٍ يُصَلِّي بِصَلاَةِ رَسُولِ اللَّهِ - صلي الله عليه وسلم - وَهُوَ جَالِسٌ، وَكَانَ النَّاسُ يُصَلُّونَ بِصَلاَةِ أبِي بَكْرٍ.

رسول خدا صلي اللّه عليه وآله در حال بيماري از منزل خارج و وارد مسجد شد ديد

ابوبكر ايستاده و مردم به او اقتدا كرده اند. وقتي ابوبكر متوجّه شدعقب رفت. رسول خدا صلي اللّه عليه وآله به او اشاره كرد كه همان جا بمان؛ سپس رسول خدا صلي اللّه عليه وآله كنار ابوبكر نشست. ابوبكر نمازش را بااقتدا به پيامبر خواند، در حالي كه مردم به ابوبكر اقتدا كرده بودند.مالك از هِشام بن عُرْوَه نقل مي كند كه عروه گويد

الموطّأ، مالك (١٧٩ هـ )، ج ١، ص ١٣٦ .

الف. ارسال روايت

هذا مرسل في الموطأ

روايت موطا مرسل است.

الاستذكار، ابن عبد البر( ٤٦٣ هـ )، ج ٢، ص ١٧٥ .

لم يختلف عن مالك فيما علمت في إرسال هذا الحديث

اختلافي در مرسل بودن روايت مالك نيست.

التمهيد، ابن عبد البر( ٤٦٣ هـ )،ج ٢٢، ص ٣١٥ .

ب. هشام (ابوالمنذر):هشام بن عروه بن زبير بن عوام

هشام بن عروة بن الزبير بن العوام الأسدي ثقة فقيه ربما دلس

... مبتلاي به تدليس است.

تقريب التهذيب، ابن حجر( ٨٥٢ هـ )، ج٢، ص٢٦٧ .

قال عبد الرحمان بن يوسف بن خراش : كان مالك لا يرضاه.

مالك از او رضايت نداست.

تهذيب الكمال، مزي (٧٤٢ هـ )، ج ٣٠، ص ٢٣٩ .

مهم تر اين كه ابن حجر نام او را در كتاب «طبقات المدلّسين» آورده.

طبقات المدلسين، ابن حجر( ٨٥٢ هـ )، ص ٢٦ .

ج. عروه بن زبير:از دشمنان اهل بيت و از طرفداران معاويه و عضو گروه جعل حديث وي بوده است.

اوّلين روايت بخاري

٦٦٤ - حَدَّثَنَا عُمَرُ بْنُ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي قَالَ حَدَّثَنَا الأَعْمَشُ عَنْ إِبْرَاهِيمَ قَالَ الأَسْوَدُ قَالَ كُنَّا عِنْدَ عَائِشَةَ - رضي الله عنها - فَذَكَرْنَا الْمُوَاظَبَةَ عَلَي الصَّلاَةِ وَالتَّعْظِيمَ لَهَا ، قَالَتْ لَمَّا مَرِضَ رَسُولُ اللَّهِ - صلي الله عليه وسلم - مَرَضَهُ الَّذِي مَاتَ فِيهِ ، فَحَضَرَتِ الصَّلاَةُ فَأُذِّنَ ، فَقَالَ « مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ بِالنَّاسِ» . فَقِيلَ لَهُ إِنَّ أَبَا بَكْرٍ رَجُلٌ أَسِيفٌ ، إِذَا قَامَ فِي مَقَامِكَ لَمْ يَسْتَطِعْ أَنْ يُصَلِّيَ بِالنَّاسِ ، وَأَعَادَ فَأَعَادُوا لَهُ ، فَأَعَادَ الثَّالِثَةَ فَقَالَ «إِنَّكُنَّ صَوَاحِبُ يُوسُفَ ، مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ بِالنَّاسِ». فَخَرَجَ أَبُو بَكْرٍ فَصَلَّي ، فَوَجَدَ النَّبِيُّ - صلي الله عليه وسلم - مِنْ نَفْسِهِ خِفَّةً ، فَخَرَجَ يُهَادَي بَيْنَ رَجُلَيْنِ كَأَنِّي أَنْظُرُ رِجْلَيْهِ تَخُطَّانِ مِنَ الْوَجَعِ ، فَأَرَادَ أَبُو بَكْرٍ أَنْ يَتَأَخَّرَ ، فَأَوْمَأَ إِلَيْهِ النَّبِيُّ - صلي الله عليه وسلم - أَنْ مَكَانَكَ ، ثُمَّ أُتِيَ بِهِ حَتَّي جَلَسَ إِلَي جَنْبِهِ . قِيلَ لِلأَعْمَشِ وَكَانَ النَّبِيُّ - صلي الله عليه وسلم - يُصَلِّي وَأَبُو بَكْرٍ يُصَلِّي بِصَلاَتِهِ ، وَالنَّاسُ يُصَلُّونَ بِصَلاَةِ أَبِي بَكْرٍ فَقَالَ بِرَأْسِهِ نَعَمْ . رَوَاهُ أَبُو دَاوُدَ عَنْ شُعْبَةَ عَنِ الأَعْمَشِ بَعْضَهُ . وَزَادَ أَبُو مُعَاوِيَةَ جَلَسَ عَنْ يَسَارِ أَبِي بَكْرٍ فَكَانَ أَبُو بَكْرٍ يُصَلِّي قَائِمًا.

عمر بن حفص بن غياث، از پدرش، از اعمش، از ابراهيم نقل مي كند كه اسود گويد: روزي نزد عايشه بوديم و در مورد اهميّت نماز و بزرگداشت آن گفت و گو مي كرديم. عايشه گفت: هنگامي كه رسول خدا صلي اللّه عليه وآله بيمار شد ـ همانبيماري كه منجر به وفات آن حضرت شد ـ وقت نماز فرا رسيد و اذان گفته شدفرمود: به ابوبكر بگوييد نماز جماعت را براي مردم به پا دارد. عرض شد: ابوبكر پيرمردي دل نازك است; وقتي در جايگاه شما بايستد نمي تواند [به علّت گريه] پيش نماز شود. پيامبر تكرار كرد و آن ها دوباره همان مطلب را تكرار كردند. آن حضرت براي بار سوم تكرار كرد و فرمود: شما همچون زنان مصر در عصر يوسف [دنبال خواسته هاي خودتان] هستيد! به ابوبكر بگوييد پيش نماز شودپس ابوبكر خارج شد و نماز خواند. در اين هنگام پيامبر صلي اللّه عليه وآلهدر خود احساس سبكي و آرامش كرد و در حالي كه در حال خميده به دو نفر تكيهكرده بود، از منزل خارج شد. گويي مي ديدم كه از درد، پاهايش بر زمين كشيدهمي شد. [پس از رسيدن آن حضرت به مسجد] ابوبكر خواست كه عقب بايستد، پيامبربه او اشاره كرد كه همان جا بايست. سپس حضرت را آوردند تا در كنار ابوبكر نشست. به اعمش گفته شد: آيا پيامبر صلي اللّه عليه وآله نماز مي خواند و ابوبكر به او اقتدا كرده بود و مردم به ابوبكر اقتدا كرده بودند؟ اعمش با سرش پاسخ داد: آري! ابوداوود طيالسي بخشي از اين روايت را از شعبه، از اعمش نقل كرده است. ابومعاويه مي افزايد: پيامبر صلي اللّه عليه وآله سمت چپ ابوبكر نشست وابوبكر ايستاده نماز مي خواند.

صحيح بخاري ، محمد بن اسماعيل ( ٢٥٦ هـ ) ، ج ١ ، ص ١٦١ ، كتاب الاذان ، باب حد المريض ان يشهد الجماعة .

الف . ابراهيم:ابراهيم بن يزيد نخعي

از جمله مدلّسيني است كه ابوعبداللّه حاكم نيشابوري او را در دسته چهارم از مدلّسين ذكر مي كند.

ب . اعمش:سليمان بنمهران الاعمش

وي نيز معروف به تدليس مي باشد. همان تدليسي كه قبيح ومضرّ به عدالت است:

سليمان بن مهران الأعمش وكان يدلس وصفه بذلك النسائي والدارقطني وغيرهم

... او تدليس مي كرده است ...

طبقات المدلّسين، ابن حجر( ٨٥٢ هـ )، ص ٣٣ .

دوّمين روايت بخاري

٦٨٢ - حَدَّثَنَا يَحْيَي بْنُ سُلَيْمَانَ قَالَ حَدَّثَنَا ابْنُ وَهْبٍ قَالَ حَدَّثَنِي يُونُسُ عَنِ ابْنِ شِهَابٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ أَنَّهُ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِيهِ قَالَ لَمَّا اشْتَدَّ بِرَسُولِ اللَّهِ - صلي الله عليه وسلم - وَجَعُهُ قِيلَ لَهُ فِي الصَّلاَةِ فَقَالَ « مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ بِالنَّاسِ » . قَالَتْ عَائِشَةُ إِنَّ أَبَا بَكْرٍ رَجُلٌ رَقِيقٌ ، إِذَا قَرَأَ غَلَبَهُ الْبُكَاءُ . قَالَ « مُرُوهُ فَيُصَلِّي » فَعَاوَدَتْهُ . قَالَ « مُرُوهُ فَيُصَلِّي ، إِنَّكُنَّ صَوَاحِبُ يُوسُفَ ».

يحيي بن سليمان، از ابن وهب، از يونس، از ابن شهاب، از حمزة بن عبداللّه و وي از پدرش نقل مي كند كه گويد : هنگامي كه درد رسول خدا صلي اللّه عليه وآله شدّت يافت ، درباره نماز باايشان گفت و گو شد . حضرت فرمود : به ابوبكر بگوييد براي مردم نماز بخواند . عايشه گفت : ابوبكر مردي دل نازك است . هر گاه مشغول قرائت شود ، گريه بر او غلبه مي كند. پيامبر صلي اللّه عليه وآله فرمود : به او بگوييد نماز بخواند. عايشه دوباره همان پاسخ را تكرار كرد . پيامبر فرمود : به او بگوييد : نماز بخواند ؛ همانا شما همچون زنان مصر در زمان يوسف [به دنبال خواسته هاي خودتان] هستيد.

صحيح بخاري ، محمد بن اسماعيل ( ٢٥٦ هـ ) ، ج ١ ، ص ١٦٦ . ، كتاب الاذان ، باب اهل العلم والفضل احق بالامامه.

الف . يحيي بن سليمان:

٩٥٣٢ - يحيي بن سليمان ، وعنه البخاري ، وجماعة . وثقه بعض الحفاظ . قال أبو حاتم : شيخ . وقال النسائي : ليس بثقة . وقال ابن حبان . ربما أغرب .

... ثقه نمي باشد و روايات غريب ذكر مي كرده است.

ميزان الاعتدال، ذهبي( ٧٤٧ هـ )، ج ٤، ص ٣٨٢ .

ب . ابن شهاب (زُهْري): محمد بن مسلم بن عبيد الله بن عبد الله بن شهاب بن عبد الله بن الحارث بن زهره القرشي معروف به زُهْري مي باشد .

زهري، در خدمت گروه جعل حديث بني اميه بوده است.

تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ( ٥٧١ هـ ) ، ج ٤٢ ، ص ٢٢٨ ـ تهذيب التهذيب ، ابن حجر (٨٥٢ هـ ) ، ج ٤ ، ص ١٩٧ ـ سير أعلام النبلاء ، ذهبي ( ٧٤٨هـ ) ، ج ٥ ، ص ٣٣٧ ـ سير أعلام النبلاء ، ذهبي (٧٤٨ هـ )، ج ٥ ، ص ٣٣١ ـ تهذيب الكمال ، مزي ( ٧٤٢ هـ ) ، ج ٥ ، ص ٨٨ و تاريخ الإسلام ، الذهبي ( ٧٤٨ هـ ) ، ج ٩ ، ص ٩٢ ـ

زهري از مدلسين بوده است.

تعريف اهل التقديس بمراتب الموصوفين بالتدليس، ابن حجر عسقلاني، ص١٠٩، شماره ١٠٢/٣٦.

زهري، از امير المؤمنين علي عليه السّلام روي گردان بوده است.

شرح نهج البلاغة ، ابن أبي الحديد ( ٦٥٦ هـ ) ، ج ٤ ، ص ١٠٢ .

سوّمين روايت بخاري

٦٨٣ - حَدَّثَنَا زَكَرِيَّاءُ بْنُ يَحْيَي قَالَ حَدَّثَنَا ابْنُ نُمَيْرٍ قَالَ أَخْبَرَنَا هِشَامُ بْنُ عُرْوَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ - صلي الله عليه وسلم - أَبَا بَكْرٍ أَنْ يُصَلِّيَ بِالنَّاسِ فِي مَرَضِهِ ، فَكَانَ يُصَلِّي بِهِمْ . قَالَ عُرْوَةُ فَوَجَدَ رَسُولُ اللَّهِ - صلي الله عليه وسلم - فِي نَفْسِهِ خِفَّةً ، فَخَرَجَ فَإِذَا أَبُو بَكْرٍ يَؤُمُّ النَّاسَ ، فَلَمَّا رَآهُ أَبُو بَكْرٍ اسْتَأْخَرَ ، فَأَشَارَ إِلَيْهِ أَنْ كَمَا أَنْتَ ، فَجَلَسَ رَسُولُ اللَّهِ - صلي الله عليه وسلم - حِذَاءَ أَبِي بَكْرٍ إِلَي جَنْبِهِ ، فَكَانَ أَبُو بَكْرٍ يُصَلِّي بِصَلاَةِ رَسُولِ اللَّهِ - صلي الله عليه وسلم - وَالنَّاسُ يُصَلُّونَ بِصَلاَةِ أَبِي بَكْرٍ .

زكريّا بن يحيي ، از ابن نُمير ، از هِشام بن عُرْوَه ، از پدرش نقل مي كندكه گويد : عايشه به ما گفت : رسول خدا صلي اللّه عليه وآله در دوران بيماريشدستور داد كه ابوبكر براي مردم نماز بخواند و او نيز براي مردم نمازمي خواند. عروه گفت : در اين حال رسول خدا صلي اللّه عليه وآله در خود احساس سبكي وآرامش كرد و از خانه خارج شد، در حالي كه مردم به ابوبكر اقتدا كردهبودند. وقتي ابوبكر پيامبر را ديد، عقب رفت. پيامبر صلي اللّه عليه وآلهبه او اشاره كرد كه همان جا بايست. سپس رسول خدا صلي اللّه عليه وآله به موازات ابوبكر و در كنار او نشست. ابوبكر نمازش را با اقتدا به پيامبر صلي اللّه عليه وآله خواند و مردم نيزبه ابوبكر اقتدا كردند.

صحيح بخاري ، محمد بن اسماعيل ( ٢٥٦ هـ ) ، ج ١ ، ص ١٦٧ . كتاب الاذان ، باب من قام الي جنب الامام لعلة.

هشام بن عروه و پدرش عروه بن زبير

احوالات هر دو نفر در بالا ذكر شد.

عايشه: كه بعداً بحث مي شود. (ذيل روايت دهم)

چهارمين روايت بخاري

٦٧٨ - حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ نَصْرٍ قَالَ حَدَّثَنَا حُسَيْنٌ عَنْ زَائِدَةَ عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ عُمَيْرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو بُرْدَةَ عَنْ أَبِي مُوسَي قَالَ مَرِضَ النَّبِيُّ - صلي الله عليه وسلم - فَاشْتَدَّ مَرَضُهُ فَقَالَ « مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ بِالنَّاسِ » . قَالَتْ عَائِشَةُ إِنَّهُ رَجُلٌ رَقِيقٌ ، إِذَا قَامَ مَقَامَكَ لَمْ يَسْتَطِعْ أَنْ يُصَلِّيَ بِالنَّاسِ . قَالَ « مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ بِالنَّاسِ » فَعَادَتْ فَقَالَ « مُرِي أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ بِالنَّاسِ ، فَإِنَّكُنَّ صَوَاحِبُ يُوسُفَ » . فَأَتَاهُ الرَّسُولُ فَصَلَّي بِالنَّاسِ فِي حَيَاةِ النَّبِيِّ - صلي الله عليه وسلم - .

اسحاق بن نصر ، از حسين ، از زائده ، از عبدالملك بن عمير ، از ابوبرده ، نقل مي كند كه ابوموسي گويد: پيامبر صلي اللّه عليه وآله بيمار شد . بيماري آن حضرت شدّت يافت ; از اين رو فرمود : به ابوبكر بگوييد براي مردم نماز بخواند . عايشه گفت : ابوبكر مردي دل نازك است ; وقتي در جايگاه شما بايستد ، نمي تواند براي مردم نماز بخواند.پيامبر صلي اللّه عليه وآله فرمود : به ابوبكر بگوييد براي مردم نماز بخواند عايشه دوباره همان پاسخ را تكرار كرد . پيامبر صلي اللّه عليه وآله فرمود : به ابوبكر بگو براي مردم نماز بخواند . چرا كه شما همچون زنان مصر در زمان يوسف هستيد . در اين هنگام شخصي در پي ابوبكر رفت و او را آورد . او در دوران حيات پيامبر صلي اللّه عليه وآله براي مردم نماز خواند.

صحيح بخاري ، محمد بن اسماعيل ( ٢٥٦ هـ ) ، ج ١ ، ص ١٦٥ . كتاب الاذان ، باب اهل العلم و الفضل احق بالامامة.

الف. ارسال روايت

ب. ابو برده: عامر بن ابي موسي اشعريكه بعد از شريح قاضي به مقام قضاوت كوفه منصوب شد و او:

١ . از دشمنان و كينه توزان به امير مومنان عليه السلام است.

٢ . در جريان قتل حجر بن عدي نقش موثري داشت.

٣ . نسبت به قاتل عمار بن ياسر جمله معروفي دارد.

شرح نهج البلاغه ، ابن ابي الحديد ( ٦٥٦ هـ ) ، ج ٤ ، ص ٩٩ .

ج . عبد الملك بن عمير

در كتب رجال اهل سنت با اين تعبيرات از او ياد شده:

«رجل مدلس» ، «ضعيف جدا» ، «كثير الغلط» ، «مضطرب الحديث جدا» ، «مخلّط» ، «ليس بحافظ».

به عنوان مثال: مزي در تهذيب الكمال و ابن حجر در تهذيب التهذيب در باره او آورده اند:

وقال علي بن الحسن الهسنجاني: سمعت أحمد بن حنبل يقول: عبد الملك بن عمير مضطرب الحديث جدا مع قلة روايته.

د . ابو موسي اشعري

با اندك آگاهي از تاريخ مي توان يافت: كه از مشهورترين دشمنان امير المومنين عليه السلام بود. كه خلع امير المؤمنين عليه السّلام از خلافت در جريان حكميت بعد از جنگ صفين شهره آفاق است.

هم چنين بر اساس خبري كه در صحيح مسلم آمده، عمر خليفه دوّم اهل سنّت نيز در قضيه استيذان، به قول او اعتماد نكرد؛ كه اين موضوع تأكيد بيشتري بر عدم اعتبار روايات او مي گردد.

صحيح مسلم نيشابوري( ٢٦١ هـ ) ، ج ٦ ، ص١٧٨ .

پنجمين روايت بخاري

٦٧٩ - حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ يُوسُفَ قَالَ أَخْبَرَنَا مَالِكٌ عَنْ هِشَامِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَائِشَةَ أُمِّ الْمُؤْمِنِينَ - رضي الله عنها - أَنَّهَا قَالَتْ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ - صلي الله عليه وسلم - قَالَ فِي مَرَضِهِ « مُرُوا أَبَا بَكْرٍ يُصَلِّي بِالنَّاسِ » . قَالَتْ عَائِشَةُ قُلْتُ إِنَّ أَبَا بَكْرٍ إِذَا قَامَ فِي مَقَامِكَ لَمْ يُسْمِعِ النَّاسَ مِنَ الْبُكَاءِ ، فَمُرْ عُمَرَ فَلْيُصَلِّ لِلنَّاسِ . فَقَالَتْ عَائِشَةُ فَقُلْتُ لِحَفْصَةَ قُولِي لَهُ إِنَّ أَبَا بَكْرٍ إِذَا قَامَ فِي مَقَامِكَ لَمْ يُسْمِعِ النَّاسَ مِنَ الْبُكَاءِ ، فَمُرْ عُمَرَ فَلْيُصَلِّ لِلنَّاسِ . فَفَعَلَتْ حَفْصَةُ . فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ - صلي الله عليه وسلم - « مَهْ ، إِنَّكُنَّ لأَنْتُنَّ صَوَاحِبُ يُوسُفَ ، مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ لِلنَّاسِ » . فَقَالَتْ حَفْصَةُ لِعَائِشَةَ مَا كُنْتُ لأُصِيبَ مِنْكِ خَيْرًا.

عبداللّه بن يوسف از مالك، از هِشام بن عُرْوَه، از پدرش نقل مي كند كه عايشه به ما گفت: رسول خدا صلي اللّه عليه وآله در دوران بيماري خود فرمود : به ابوبكر بگوييد براي مردم نماز بخواند . عايشه گويد: من گفتم: ابوبكر وقتي در جايگاه شما بايستد، مردم از شدّتگريه او [قرائت را] نمي شنوند ! پس به عمر دستور دهيد براي مردم نمازبخواند . عايشه در ادامه مي گويد: به حفصه گفتم: به پيامبر بگو كه ابوبكر وقتي درجايگاه شما بايستد ، مردم از شدّت گريه [او قرائت را] نمي شنوند. پس به عمردستور دهيد كه براي مردم نماز بخواند.حفصه اين كار را انجام داد. در اين حال رسول خدا صلي اللّه عليه وآله به حفصه فرمود: ساكت شو! شماهمچون زنان مصر در زمان يوسف هستيد. به ابوبكر بگوييد براي مردم نماز بخواند. در اين هنگام بود كه حفصه به عايشه گفت : نشد كه از تو به من خيري برسد .

صحيح بخاري، محمد بن اسماعيل ( ٢٥٦ هـ )، ج ١، ص ١٦٥. كتاب الاذان، باب اهل العلم والفضل احق بالامامة.

١. هشام بن عروه

٢. عروه بن زبير

شرح حال هر دو نفر بيان شد.

عايشه: كه بعداً بحث مي شود. (ذيل روايت دهم)

ششمين روايت بخاري

٧١٢ - حَدَّثَنَا مُسَدَّدٌ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ دَاوُدَ قَالَ حَدَّثَنَا الأَعْمَشُ عَنْ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الأَسْوَدِ عَنْ عَائِشَةَ - رضي الله عنها - قَالَتْ لَمَّا مَرِضَ النَّبِيُّ - صلي الله عليه وسلم - مَرَضَهُ الَّذِي مَاتَ فِيهِ أَتَاهُ بِلاَلٌ يُؤْذِنُهُ بِالصَّلاَةِ فَقَالَ « مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ » . قُلْتُ إِنَّ أَبَا بَكْرٍ رَجُلٌ أَسِيفٌ ، إِنْ يَقُمْ مَقَامَكَ يَبْكِي فَلاَ يَقْدِرُ عَلَي الْقِرَاءَةِ . قَالَ « مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ » . فَقُلْتُ مِثْلَهُ فَقَالَ فِي الثَّالِثَةِ أَوِ الرَّابِعَةِ « إِنَّكُنَّ صَوَاحِبُ يُوسُفَ ، مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ » . فَصَلَّي وَخَرَجَ النَّبِيُّ - صلي الله عليه وسلم - يُهَادَي بَيْنَ رَجُلَيْنِ ، كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِ يَخُطُّ بِرِجْلَيْهِ الأَرْضَ ، فَلَمَّا رَآهُ أَبُو بَكْرٍ ذَهَبَ يَتَأَخَّرُ ، فَأَشَارَ إِلَيْهِ أَنْ صَلِّ ، فَتَأَخَّرَ أَبُو بَكْرٍ - رضي الله عنه - وَقَعَدَ النَّبِيُّ - صلي الله عليه وسلم - إِلَي جَنْبِهِ ، وَأَبُو بَكْرٍ يُسْمِعُ النَّاسَ التَّكْبِيرَ.

بخاري روايت هفتم را از عايشه اين گونه نقل مي كند : مسدّد از عبداللّه بن داوود ، از اعمش ، از ابراهيم ، از اسود ، نقل مي كند كه عايشه گويد : وقتي كه پيامبر صلي اللّه عليه وآله بيمار شد ـ همان بيماري كه به سبب آن وفات يافت ـ بلال آمد تا ايشان را از وقت نماز آگاه سازد . پيامبر صلي اللّه عليه وآله فرمود : به ابوبكر بگوييد نماز بخواند. گفتم : ابوبكر مردي دل نازك است; اگر در جايگاه شما بايستد گريه اش مي گيرد و قادر به قرائت نخواهد بود .فرمود : به ابوبكر بگوييد نماز بخواند. من باز همان پاسخ را تكرار كردم . پيامبر صلي اللّه عليه وآله براي بار سومو چهارم تكرار كرد و فرمود : شما همچون زنان مصر در زمان يوسف [به دنبالخواسته خود] هستيد . به ابوبكر بگوييد نماز بخواند . درنتيجه ابوبكر نمازخواند. پيامبر صلي اللّه عليه وآله با قامتي خميده و در حالي كه به دو نفر تكيهكرده بود از منزل خارج شد . گويي مي ديدم كه پاهايش بر زمين كشيده مي شد .وقتي ابوبكر او را ديد به عقب رفت . پيامبر صلي اللّه عليه وآله به اواشاره كرد كه نماز بخوان . ابوبكر عقب ايستاد و پيامبر صلي اللّه عليه وآلهكنارش نشست و ابوبكر صداي تكبير را به مردم مي رساند.

صحيح بخاري ، محمد بن اسماعيل ( ٢٥٦ هـ ) ، ج ١ ، ص ١٧٤ . كتاب الاذان ، باب من اسمع الناس بتكبير الامام.

اعمش: شرح حال او در بالا ذكر شد .

عايشه: بعداً بحث مي شود. (ذيل روايت دهم)

هفتمين روايت بخاري

٧١٣ - حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِيَةَ عَنِ الأَعْمَشِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الأَسْوَدِ عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ لَمَّا ثَقُلَ رَسُولُ اللَّهِ - صلي الله عليه وسلم - جَاءَ بِلاَلٌ يُؤْذِنُهُ بِالصَّلاَةِ فَقَالَ « مُرُوا أَبَا بَكْرٍ أَنْ يُصَلِّيَ بِالنَّاسِ » . فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ ، إِنَّ أَبَا بَكْرٍ رَجُلٌ أَسِيفٌ ، وَإِنَّهُ مَتَي مَا يَقُمْ مَقَامَكَ لاَ يُسْمِعُ النَّاسَ ، فَلَوْ أَمَرْتَ عُمَرَ . فَقَالَ « مُرُوا أَبَا بَكْرٍ يُصَلِّي بِالنَّاسِ » . فَقُلْتُ لِحَفْصَةَ قُولِي لَهُ إِنَّ أَبَا بَكْرٍ رَجُلٌ أَسِيفٌ ، وَإِنَّهُ مَتَي يَقُمْ مَقَامَكَ لاَ يُسْمِعِ النَّاسَ ، فَلَوْ أَمَرْتَ عُمَرَ . قَالَ « إِنَّكُنَّ لأَنْتُنَّ صَوَاحِبُ يُوسُفَ ، مُرُوا أَبَا بَكْرٍ أَنْ يُصَلِّيَ بِالنَّاسِ » . فَلَمَّا دَخَلَ فِي الصَّلاَةِ وَجَدَ رَسُولُ اللَّهِ - صلي الله عليه وسلم - فِي نَفْسِهِ خِفَّةً ، فَقَامَ يُهَادَي بَيْنَ رَجُلَيْنِ ، وَرِجْلاَهُ يَخُطَّانِ فِي الأَرْضِ حَتَّي دَخَلَ الْمَسْجِدَ ، فَلَمَّا سَمِعَ أَبُو بَكْرٍ حِسَّهُ ذَهَبَ أَبُو بَكْرٍ يَتَأَخَّرُ ، فَأَوْمَأَ إِلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ - صلي الله عليه وسلم - ، فَجَاءَ رَسُولُ اللَّهِ - صلي الله عليه وسلم - حَتَّي جَلَسَ عَنْ يَسَارِ أَبِي بَكْرٍ ، فَكَانَ أَبُو بَكْرٍ يُصَلِّي قَائِمًا ، وَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ - صلي الله عليه وسلم - يُصَلِّي قَاعِدًا ، يَقْتَدِي أَبُو بَكْرٍ بِصَلاَةِ رَسُولِ اللَّهِ - صلي الله عليه وسلم - وَالنَّاسُ مُقْتَدُونَ بِصَلاَةِ أَبِي بَكْرٍ .

قتيبة بن سعيد، از ابومعاويه، از اعمش، از ابراهيم، از اسود نقل مي كند كه عايشه گويد: هنگامي كه بيماري رسول خدا صلي اللّه عليه وآله شدّت يافت، بلال آمد تا ايشان را از وقت نماز آگاه سازد . پيامبر صلي اللّه عليه وآله فرمود : به ابوبكر بگوييد براي مردم نماز بخواند . عرض كردم: اي رسول خدا ! ابوبكر مردي دل نازك است; وقتي در جايگاه شمابايستد، [از شدّت گريه!] مردم صداي او را نخواهند شنيد ; اي كاش به عمردستور مي داديد. فرمود: به ابوبكر بگوييد براي مردم نماز بخواند.به حفصه گفتم: به پيامبر بگو كه ابوبكر پيرمردي دل نازك است آن گاه كه درجايگاه شما بايستد ، مردم صداي قرائت او را نمي شنوند; اي كاش به عمر دستورمي داديد. فرمود: شما همچون زنان مصر در زمان يوسف [به دنبال خواسته خودتان] هستيد . به ابوبكر بگوييد براي مردم نماز بخواند. هنگامي كه ابوبكر مشغول خواندن نماز شد، رسول خدا صلي اللّه عليه وآله درخود احساس سبكي كرد; سپس با قامتي خميده كه به دو نفر تكيه كرده بود و پاهايش روي زمين كشيده مي شد ، حركت كرد و داخل مسجد شد. وقتي ابوبكر صداي حركت او را شنيد ، رفت كه عقب بايستد . رسول خدا صلي اللّهعليه وآله به او اشاره كرد و آمد و سمت چپ ابوبكر نشست . ابوبكر ايستادهنماز مي خواند و رسول خدا صلي اللّه عليه وآله نشسته . ابوبكر به رسول خداصلي اللّه عليه وآله اقتدا كرد ، در حالي كه مردم به ابوبكر اقتدا كردهبودند .

صحيح بخاري ، محمد بن اسماعيل ( ٢٥٦ هـ ) ، ج ١ ، ص ١٧٤ . كتاب الاذان ،باب الرجل يأتم ويأتم الناس بالمأموم.

أبو معاويه: محمد بن حازم الضرير كه مزي در ترجمه او آورده است:

قال عباس الدوري، عن يحيي بن معين: ليس بثقة .

تهذيب الكمال، ج ١٢، ص ٣٦٤ .

اعمش: شرح حال او در بالا ذكر شد .

عايشه: بعداً بحث مي شود. (ذيل روايت دهم)

هشتمين روايت بخاري

٦٨٠ - حَدَّثَنَا أَبُو الْيَمَانِ قَالَ أَخْبَرَنَا شُعَيْبٌ عَنِ الزُّهْرِيِّ قَالَ أَخْبَرَنِي أَنَسُ بْنُ مَالِكٍ الأَنْصَارِيُّ - وَكَانَ تَبِعَ النَّبِيَّ - صلي الله عليه وسلم - وَخَدَمَهُ وَصَحِبَهُ أَنَّ أَبَا بَكْرٍ كَانَ يُصَلِّي لَهُمْ فِي وَجَعِ النَّبِيِّ - صلي الله عليه وسلم - الَّذِي تُوُفِّيَ فِيهِ ، حَتَّي إِذَا كَانَ يَوْمُ الاِثْنَيْنِ وَهُمْ صُفُوفٌ فِي الصَّلاَةِ ، فَكَشَفَ النَّبِيُّ - صلي الله عليه وسلم - سِتْرَ الْحُجْرَةِ يَنْظُرُ إِلَيْنَا ، وَهْوَ قَائِمٌ كَأَنَّ وَجْهَهُ وَرَقَةُ مُصْحَفٍ ، ثُمَّ تَبَسَّمَ يَضْحَكُ ، فَهَمَمْنَا أَنْ نَفْتَتِنَ مِنَ الْفَرَحِ بِرُؤْيَةِ النَّبِيِّ - صلي الله عليه وسلم - ، فَنَكَصَ أَبُو بَكْرٍ عَلَي عَقِبَيْهِ لِيَصِلَ الصَّفَّ ، وَظَنَّ أَنَّ النَّبِيَّ - صلي الله عليه وسلم - خَارِجٌ إِلَي الصَّلاَةِ ، فَأَشَارَ إِلَيْنَا النَّبِيُّ - صلي الله عليه وسلم - أَنْ أَتِمُّوا صَلاَتَكُمْ ، وَأَرْخَي السِّتْرَ ، فَتُوُفِّيَ مِنْ يَوْمِهِ .

ابواليمان ، از شعيب ، از زُهْري ، از انس بن مالك انصاري ـ كه خدمتگزار پيامبر و از اصحاب ايشان بود ـ اين گونه نقل مي كند: ابوبكر در دوران بيماري پيامبر صلي اللّه عليه وآله ـ كه به سبب آن حضرتشوفات يافت ـ براي مردم نماز مي خواند . روز دوشنبه بود كه مردم براي اداينماز صف بسته بودند . پيامبر صلي اللّه عليه وآله پرده اتاق را كنار زد ودر حالي كه ايستاده بود به ما نگاه مي كرد . گويي صورت آن حضرت را مي ديدمكه [در رنگ پريدگي] به رنگ كاغذ قرآن بود . او تبسّم كرد و خنديد . نزديكبود ما از خوشحالي ديدن پيامبر مفتون شويم . ابوبكر به عقب برگشت تا به صف بپيوندد و گمان كرد كه پيامبر براي نمازبيرون مي آيد . پيامبر صلي اللّه عليه وآله به ما اشاره كرد كه نمازتان راتمام كنيد ; آن گاه پرده را انداخت و در همان روز وفات يافت.

صحيح بخاري ، محمد بن اسماعيل ( ٢٥٦ هـ ) ، ج ١ ، ص ١٦٥ . كتاب الاذان ، باب اهل العلم والفضل احق بالامامة.

ابن شهاب (زهري): شرح حال او ذكر شد.

انس بن مالك:

مشكل وي دروغ گويي اوست. به عنوان مثال به دو نمونه اشاره مي كنيم:

انس و كتمان حديث غدير:

در روايت بلاذري اين چنين آمده است:

قال علي علي المنبر: انشد [نشدت] الله رجلا سمع رسول الله صلي الله عليه وسلم يقول يوم غدير خم: اللهم وال من والاه وعاد من عاداه إلا قام فشهد وتحت المنبر أنس بن مالك والبراء بن عازب وجرير بن عبد الله [البجلي] فأعادها فلم يجبه أحد. فقال: اللهم من كتم هذه الشهادة وهو يعرفها فلا تخرجه من الدنيا حتي تجعل به آية يعرف بها. قال: فبرص أنس وعمي البراء ورجع جرير أعرابيا بعد هجرته فأتي السراة فمات في بيت أمه بالسراة.

[حضرت] علي [عليه السلام ] بالاي منبر اين گونه با جمع حاضر [در مسجد] سخن گفت: شما را به خدا قسم مي دهم كه هر كس روز غدير از پيامبر شنيد كه فرمود: «اللهم وال من والاه وعاد من عاداه» برخاسته و شهادت دهد. أنس بن مالك و براء بن عازب و جرير بن عبد الله [بجلي] كه در پاي منبر نشسته بودند جاي خود نشسته و سكوت كردند. [حضرت] علي [عليه السلام ] دوباره سخن خود را تكرار كرد اما آنها سخني نگفتند؛ تا اين كه آن حضرت اين گونه نفرين كرد: خدايا كسي را كه با وجود علم و معرفتش [به موضوع] از شهادت دادن خودداري كرد از دنيا خارج نساز مگر اين كه بر او علامتي قرار دهي كه با آن شناخته شود. راوي مي گويد: از بعد از اين نفرين بود كه أنس به بيماري برص و براء به كوري و جرير هم به محض اين كه به منطقه سراه در بيابان هاي اطراف عرفه رسيد در منزل مادرش جان داد و مرد.

أنساب الأشراف بلاذري، ج٢، ص ١٥٦ و ١٥٧.

أبو محمد ابن قتيبة در كتاب المعارف، ص٢٥١ مي گويد:

أنس بن مالك كان بوجهه برص وذكر قوم: إن عليا رضي الله عنه سأله عن قول رسول الله: اللهم وال من والاه ، وعاد من عاداه . فقال : كبرت سني ونسيت ، فقال علي: إن كنت كاذبا فضربك الله بيضاء لا تواريها العمامة.

انس بن مالك در ناحيه صورت خود به بيماري برص(پيسي) مبتلا شده بود. گروهي گفتند: امير المؤمنين عليه السّلام از گروهي در باره اين سخن رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم سؤال كرد «اللهم وال من والاه ، وعاد من عاداه» امّا او كه در جمع حاضر بود [و شاهد بر اين سخن در غدير بود] گفت: من پير شده و سنّم بالا رفته [اين سخن را به ياد نمي آورم] امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: اگر دروغ گفته باشي خداوند تو را به بيماري پيسي مبتلا كند كه با عمامه هم نتواني بپوشاني!

ر . ك . الغدير، علامه أميني، ج ١، ص ١٩٢.

... وأما أنس فقد برصت قدماه .

امّا انس [با نفرين امير المؤمنين عليه السّلام] هر دو پايش به برص مبتلا شد.

ر . ك . الغدير ، علّامه اميني ، ج ١، ص١٩٠.

حدثنا سليمان بن أحمد، ثنا أحمد بن إبراهيم بن كيسان، ثنا إسماعيل بن عمرو البجلي، ثنا مسعر بن كدام عن طلحة بن مصرف عن عميرة ابن سعد قال: شهدت عليا علي المنبر ناشدا أصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم وفيهم أبو سعيد وأبو هريرة وأنس بن مالك وهم حول المنبر وعلي علي المنبر وحول المنبر اثنا عشر رجلا هؤلاء منهم. فقال علي نشدتكم بالله هل سمعتم رسول الله صلي الله عليه وسلم يقول: من كنت مولاه فعلي مولاه؟ فقاموا كلهم فقالوا: اللهم نعم، وقعد رجل، فقال: ما منعك أن تقوم؟ قال: يا أمير المؤمنين كبرت ونسيت. فقال: اللهم إن كان كاذبا فاضربه ببلاء حسن. قال: فما مات حتي رأينا بين عينيه نكتة بيضاء لا تواريه العمامة ...

حلية الأولياء، ج ٥ ، ص ٢٧- ٢٦ .

انس و دروغ او در جريان طير مشوي ( مرغ بريان):

المستدرك ، حاكم نيشابوري( ٤٠٥ هـ ) ، ج ٣ ، ص ١٣١ .

نهمين روايت بخاري

حَدَّثَنَا أَبُو مَعْمَرٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَارِثِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِيزِ عَنْ أَنَسٍ قَالَ لَمْ يَخْرُجِ النَّبِيُّ - صلي الله عليه وسلم - ثَلاَثًا ، فَأُقِيمَتِ الصَّلاَةُ ، فَذَهَبَ أَبُو بَكْرٍ يَتَقَدَّمُ فَقَالَ نَبِيُّ اللَّهِ - صلي الله عليه وسلم - بِالْحِجَابِ فَرَفَعَهُ ، فَلَمَّا وَضَحَ وَجْهُ النَّبِيِّ - صلي الله عليه وسلم - مَا نَظَرْنَا مَنْظَرًا كَانَ أَعْجَبَ إِلَيْنَا مِنْ وَجْهِ النَّبِيِّ - صلي الله عليه وسلم - حِينَ وَضَحَ لَنَا ، فَأَوْمَأَ النَّبِيُّ - صلي الله عليه وسلم - بِيَدِهِ إِلَي أَبِي بَكْرٍ أَنْ يَتَقَدَّمَ ، وَأَرْخَي النَّبِيُّ - صلي الله عليه وسلم - الْحِجَابَ ، فَلَمْ يُقْدَرْ عَلَيْهِ حَتَّي مَاتَ .

ابومعمر، از عبدالوارث، از عبدالعزيز نقل مي كند كه انس گويد: پيامبر صلي اللّه عليه وآله سه روز از خانه بيرون نيامد. نماز برپا شد. ابوبكر خواست جلو بايستد. پيامبر خدا صلي اللّه عليه وآله فرمود كه پردهرا كنار بزنند; وقتي كه چهره پيامبر صلي اللّه عليه وآله پديدار شد، ما تاآن زمان منظره اي عجيب تر از چهره پيامبر نديده بوديم. پيامبر صلي اللّهعليه وآله با دستش به ابوبكر اشاره كرد كه جلو بايستد. آن گاه حضرت پردهرا انداخت و ديگر توان اقامه نماز جماعت را نداشت تا از دنيا رفت.

صحيح بخاري ، محمد بن اسماعيل ( ٢٥٦ هـ ) ، ج ١ ، ص ١٦٦ . كتاب الاذان ، باب اهل العلم والفضل احق بالامامة.

ابو معمّر: عبد الله بن عمرو بن أبي الحجاج أبو معمر المنقري البصري

عبد الله بن عمرو بن أبي الحجاج أبو معمر المنقري البصري: أنه لم يكن يحفظ وكان له قدر عند اهل العلم.

الجرح والتعديل، رازي ( ٣٢٧ هـ )، ج ٥، ص ١١٩.

انس: كه قبلاً در باره او بحث شد.

دهمين روايت بخاري

٦٨٧ - حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يُونُسَ قَالَ حَدَّثَنَا زَائِدَةُ عَنْ مُوسَي بْنِ أَبِي عَائِشَةَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُتْبَةَ قَالَ دَخَلْتُ عَلَي عَائِشَةَ فَقُلْتُ أَلاَ تُحَدِّثِينِي عَنْ مَرَضِ رَسُولِ اللَّهِ - صلي الله عليه وسلم - قَالَتْ بَلَي ، ثَقُلَ النَّبِيُّ - صلي الله عليه وسلم - فَقَالَ « أَصَلَّي النَّاسُ». قُلْنَا لاَ، هُمْ يَنْتَظِرُونَكَ. قَالَ «ضَعُوا لِي مَاءً فِي الْمِخْضَبِ». قَالَتْ فَفَعَلْنَا فَاغْتَسَلَ فَذَهَبَ لِيَنُوءَ فَأُغْمِيَ عَلَيْهِ، ثُمَّ أَفَاقَ فَقَالَ - صلي الله عليه وسلم- «أَصَلَّي النَّاسُ». قُلْنَا لاَ، هُمْ يَنْتَظِرُونَكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ. قَالَ «ضَعُوا لِي مَاءً فِي الْمِخْضَبِ». قَالَتْ فَقَعَدَ فَاغْتَسَلَ، ثُمَّ ذَهَبَ لِيَنُوءَ فَأُغْمِيَ عَلَيْهِ، ثُمَّ أَفَاقَ فَقَالَ «أَصَلَّي النَّاسُ». قُلْنَا لاَ، هُمْ يَنْتَظِرُونَكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ. فَقَالَ «ضَعُوا لِي مَاءً فِي الْمِخْضَبِ»، فَقَعَدَ فَاغْتَسَلَ، ثُمَّ ذَهَبَ لِيَنُوءَ فَأُغْمِيَ عَلَيْهِ، ثُمَّ أَفَاقَ فَقَالَ «أَصَلَّي النَّاسُ». فَقُلْنَا لاَ، هُمْ يَنْتَظِرُونَكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ - وَالنَّاسُ عُكُوفٌ فِي الْمَسْجِدِ يَنْتَظِرُونَ النَّبِيَّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لِصَلاَةِ الْعِشَاءِ الآخِرَةِ - فَأَرْسَلَ النَّبِيُّ - صلي الله عليه وسلم - إِلَي أَبِي بَكْرٍ بِأَنْ يُصَلِّيَ بِالنَّاسِ، فَأَتَاهُ الرَّسُولُ فَقَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ - صلي الله عليه وسلم - يَأْمُرُكَ أَنْ تُصَلِّيَ بِالنَّاسِ. فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ - وَكَانَ رَجُلاً رَقِيقًا - يَا عُمَرُ صَلِّ بِالنَّاسِ. فَقَالَ لَهُ عُمَرُ أَنْتَ أَحَقُّ بِذَلِكَ. فَصَلَّي أَبُو بَكْرٍ تِلْكَ الأَيَّامَ، ثُمَّ إِنَّ النَّبِيَّ - صلي الله عليه وسلم - وَجَدَ مِنْ نَفْسِهِ خِفَّةً فَخَرَجَ بَيْنَ رَجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا الْعَبَّاسُ لِصَلاَةِ الظُّهْرِ، وَأَبُو بَكْرٍ يُصَلِّي بِالنَّاسِ، فَلَمَّا رَآهُ أَبُو بَكْرٍ ذَهَبَ لِيَتَأَخَّرَ فَأَوْمَأَ إِلَيْهِ النَّبِيُّ - صلي الله عليه وسلم - بِأَنْ لاَ يَتَأَخَّرَ. قَالَ «أَجْلِسَانِي إِلَي جَنْبِهِ». فَأَجْلَسَاهُ إِلَي جَنْبِ أَبِي بَكْرٍ. قَالَ فَجَعَلَ أَبُو بَكْرٍ يُصَلِّي وَهْوَ يَأْتَمُّ بِصَلاَةِ النَّبِيِّ - صلي الله عليه وسلم - وَالنَّاسُ بِصَلاَةِ أَبِي بَكْرٍ، وَالنَّبِيُّ - صلي الله عليه وسلم - قَاعِدٌ. قَالَ عُبَيْدُ اللَّهِ فَدَخَلْتُ عَلَي عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ فَقُلْتُ لَهُ أَلاَ أَعْرِضُ عَلَيْكَ مَا حَدَّثَتْنِي عَائِشَةُ عَنْ مَرَضِ النَّبِيِّ - صلي الله عليه وسلم - قَالَ هَاتِ. فَعَرَضْتُ عَلَيْهِ حَدِيثَهَا، فَمَا أَنْكَرَ مِنْهُ شَيْئًا، غَيْرَ أَنَّهُ قَالَ أَسَمَّتْ لَكَ الرَّجُلَ الَّذِي كَانَ مَعَ الْعَبَّاسِ قُلْتُ لاَ. قَالَ هُوَ عَلِيٌّ.

احمد بن يونس، از زائده، از موسي بن ابي عايشه، از عبيداللّه بن عبداللّه بن عتبه نقل مي كند كه روزي نزد عايشه رفتم و گفتم: آيا از دورانبيماري رسول خدا صلي اللّه عليه وآله به من خبر نمي دهي؟ گفت: آري. [هنگامي كه بيماري] پيامبر صلي اللّه عليه وآله شدّت يافت، فرمود: آيا مردم نماز خوانده اند؟ عرض كرديم: نه، آن ها منتظر شما هستند. فرمود: برايم مقداري آب در تشت آماده كنيد.عايشه گويد: ما اين كار را انجام داديم; سپس پيامبر شست و شو كرد و نزديك بود كه به زمين بيفتد، پس همان لحظه بي هوش شد. پس از به هوش آمدن فرمود: آيا مردم نماز خوانده اند؟ عرض كرديم: نه اي رسول خدا! آن ها منتظر شما هستند. فرمود: برايم در تشت مقداري آب آماده كنيد. آن گاه پيامبر نشست و غسل كرد ، و نزديك بود به زمين بيفتد و بي هوش شدپس از به هوش آمدن فرمود: آيا مردم نماز خوانده اند؟ عرض كرديم: نه اي رسول خدا ! منتظر شما هستند مردم نيز براي خواندن نمازعشاء، در مسجد ، در انتظار پيامبر صلي اللّه عليه وآله به سر مي بردند.پيامبر صلي اللّه عليه وآله شخصي را به دنبال ابوبكر فرستاد تا براي مردمنماز بخواند. آن شخص دنبال او رفت و گفت: رسول خدا صلي اللّه عليه وآلهدستور داد كه تو براي مردم نماز بخواني. ابوبكر كه مردي رقيق القلب بود گفت : اي عمر ! تو براي مردم نماز بخوان. عمر پاسخ داد: تو به اين كار شايسته تري. در نتيجه آن روزها ابوبكر براي مردم نماز مي خواند. پس از مدّتي پيامبر صلي اللّه عليه وآله در خود احساس سبكي و آرامش كرد وبراي نماز ظهر در حالي كه بين دو مرد ـ كه يكي از آن ها عبّاس بود ـ تكيهكرده بود از خانه خارج شد و ابوبكر براي مردم نماز مي خواند . وقتي ابوبكرپيامبر را ديد، خواست كه عقب بايستد، پيامبر صلي اللّه عليه وآله به اواشاره كرد كه عقب نرود .سپس به آن دو مرد فرمود: مرا كنار او بنشانيد. آن ها پيامبر را كنار ابوبكر نشاندند. راوي گويد: ابوبكر نمازش را با اقتدا به پيامبر خواند و مردم نيز بهابوبكر اقتدا كرده بودند، در حالي كه پيامبر صلي اللّه عليه وآله نشستهبود.عبيداللّه گويد: من نزد عبداللّه بن عبّاس رفتم و به او گفتم: آيا مطالبيرا كه عايشه درباره بيماري پيامبر صلي اللّه عليه وآله به من گفت، به توباز نگويم؟ گفت: بگو. من ماجرا را به او عرضه داشتم. او چيزي از آن مطالب را انكار نكرد، جز اين كه گفت: آيا عايشه نام مردي را كه با عبّاس بود به تو گفت؟ گفتم: نه. گفت: آن شخص علي بود.

صحيح بخاري، محمد بن اسماعيل( ٢٥٦ هـ )، ج ١ ، ص ١٦٨.

عائشه:

پايه و اساس اكثر روايات فوق، عايشه است; زيرا او در اين قصّه نقش اساسي دارد.

نگاهي به شخصيّت عائشه:

الف . حساسيت عائشه

عايشه هر شأن و فضيلتي را براي خود، پدر ودوستدارانش ـ از نزديكان و خويشان ـ مي خواست. هر گاه مي ديد كه پيامبرصلي اللّه عليه وآله مورد محبّت يكي از همسرانش قرار مي گرفت و آن حضرتنزد او مي ماند، بر او مي شوريد; همان گونه كه با زينب دختر جحش اين گونهرفتار كرد. آن گاه با حفصه تباني كردند كه هر گاه پيامبر صلي اللّه عليهوآله نزد هر كدام از آن ها وارد شود بگويد: من از شما بوي مغافير [نوعي صمغ بد بو] استشمام مي كنم تا ايشان از ماندن و عسل خوردن نزد زينب امتناعورزد! و با يكديگر هم قسم شدند تا كسي را از اين تباني با خبر نسازند.

٤٩١٢ - حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُوسَي أَخْبَرَنَا هِشَامُ بْنُ يُوسُفَ عَنِ ابْنِ جُرَيْجٍ عَنْ عَطَاءٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ عُمَيْرٍ عَنْ عَائِشَةَ - رضي الله عنها - قَالَتْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ - صلي الله عليه وسلم - يَشْرَبُ عَسَلاً عِنْدَ زَيْنَبَ ابْنَةِ جَحْشٍ وَيَمْكُثُ عِنْدَهَا فَوَاطَيْتُ أَنَا وَحَفْصَةُ عَنْ أَيَّتُنَا دَخَلَ عَلَيْهَا فَلْتَقُلْ لَهُ أَكَلْتَ مَغَافِيرَ إِنِّي أَجِدُ مِنْكَ رِيحَ مَغَافِيرَ. قَالَ «لاَ وَلَكِنِّي كُنْتُ أَشْرَبُ عَسَلاً عِنْدَ زَيْنَبَ ابْنَةِ جَحْشٍ فَلَنْ أَعُودَ لَهُ وَقَدْ حَلَفْتُ لاَ تُخْبِرِي بِذَلِكِ أَحَدًا».

(ترجمه متن در توضيح قبل از آن به اختصار آمده)

صحيح بخاري ، محمد بن اسماعيل ( ٢٥٦ هـ ) ، ج ٦ ، ص ٦٩ . تفسير يا ايها النبي لم تحرم ما احل الله لك

ب . حساسيّت عايشه نسبت به حضرت خديجه سلام الله عليها

هرگاه عايشه مي ديد كه پيامبر خدا صلي اللّه عليه وآله از حضرت خديجه عليها السلام به خوبي ياد كرده و او را مي ستايد با جسارت مي گفت: چه قدراز اين پيرزن بي دندان ياد مي كني؟! خداوند عزّ وجلّ بهتر از او را به توداده است...

٢٣٧١٩ - عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ كَانَ النَّبِيُّ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِذَا ذَكَرَ خَدِيجَةَ أَثْنَي عَلَيْهَا فَأَحْسَنَ الثَّنَاءَ قَالَتْ فَغِرْتُ يَوْمًا فَقُلْتُ مَا أَكْثَرَ مَا تَذْكُرُهَا حَمْرَاءَ الشِّدْقِ قَدْ أَبْدَلَكَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ بِهَا خَيْرًا مِنْهَا

(ترجمه متن در توضيح قبل از آن به اختصار آمده)

مسند ، احمد بن حنبل ( ٢٤١ هـ ) ، ج ٦ ، ص ١١٨.

ج . برخورد عايشه با امير المؤمنين عليه السّلام

روزي مردي در حضور عايشه از علي و عمّار رضي اللّه عنهما بدگويي كرد. عايشه گفت: من درباره علي چيزي ندارم كه به تو بگويم; ولي درباره عمّار،همانا از رسول خدا صلي اللّه عليه وآله شنيدم كه مي فرمود: «هر گاه عمّاربين دو امر مخيّر شود، راه يافته ترين و كامل ترين آن دو را انتخابمي كند».

٢٣٦٧٦ - جَاءَ رَجُلٌ فَوَقَعَ فِي عَلِيٍّ وَفِي عَمَّارٍ رَضِيَ اللَّهُ تَعَالَي عَنْهُمَا عِنْدَ عَائِشَةَ فَقَالَتْ أَمَّا عَلِيٌّ فَلَسْتُ قَائِلَةً لَكَ فِيهِ شَيْئًا وَأَمَّا عَمَّارٌ فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ لَا يُخَيَّرُ بَيْنَ أَمْرَيْنِ إِلَّا اخْتَارَ أَرْشَدَهُمَا

(ترجمه متن در توضيح قبل از آن به اختصار آمده)

مسند ، احمد بن حنبل ( ٢٤١ هـ ) ، ج ٦ ، ص ١١٣.

د . عملكرد عائشه پس از شهادت اميرالمومنين عليه السلام:

طبري و أبو الفرج و ابن سعد و ابن اثير گفته اند: هنگامي كه خبر شهادت اميرالمومنين عليه السلام به عائشه رسيد اين بيت را سرود:

فالقت عصاها و استقر بها النويكما قرّ عيناً بالاياب المسافر

آن زن از شادي ، عصاي خود را انداخت و در جاي خود قرار گرفت بدانگونه كهمسافر، وقتي از سفر بر مي گردد خوشحال مي شود.

سپس پرسيد: چه كسي علي را كشت؟ گفتند: مردي از قبيله مراد.

عايشه اين شعر زننده را خواند.

فان يك نائياً فلقد نعاه غلام ليس في فيه التراب

يعني: اگر او دور است، خبر مرگ او را جواني داد كه خاك به دهان ندارد.

و چون زينب دختر امّ سلمه از او سئوال كرد: آيا اين همه شادماني براي خبر كشته شدن علي است؟ گفت: هرگاه من اين خبر را فراموش كردم دوباره به من ياد آوري كنيد.

تاريخ الطبري ( ٣١٠ هـ )، ج ٤، ص ١١٥، بتحقيق نخبة من العلماء الأجلاء، ط. مؤسسة الأعلمي ـ بيروت في ذكر سبب عن مقتل أمير المؤمنين من حوادث سنة ٤٠ هـ و الكامل لابن أثير ( ٦٣٠ هـ) ، ج ٣ ، ص ١٩٨ و معجم الشعراء للمرزباني كما في أعيان الشيعة ، ج ٣ ، ص ٢٨٥ و مقاتل الطالبيين ، ابوالفرج اصفهاني ( ٣٥٦ هـ ) ، ص ٢٦.

و يا در جاي ديگر مي خوانيم:

روي أبو الفرج في مقتل الإمام علي[عليه السلام] وقال: لمّا أن جاء عائشة قتل الامام علي سجدت أي: سجدت شكرا للّه مما بشروها به.

هنگامي كه عائشه خبر شهادت [حضرت] علي [عليه السلام] را شنيد به سجده افتاد، يعني: از خوشحالي خبري كه به او دادند به سجده افتاد.

مقاتل الطالبيين ، ابوالفرج اصفهاني ( ٣٥٦ هـ ) ، ص ٢٧ ، بتحقيق كاظم المظفر ط. المكتبة الحيدرية ـ النجف وط. القاهرة سنة ، ١٣٦٨ هـ ص ٤٣.

د . عائشه و جعل حديث دوات و قلم

٢٤١٩٩ - عَنْ عَائِشَةَ قَالَت لَمَّا ثَقُلَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لِعَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ ائْتِنِي بِكَتِفٍ أَوْ لَوْحٍ حَتَّي أَكْتُبَ لِأَبِي بَكْرٍ كِتَابًا لَا يُخْتَلَفُ عَلَيْهِ فَلَمَّا ذَهَبَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ لِيَقُومَ قَالَ أَبَي اللَّهُ وَالْمُؤْمِنُونَ أَنْ يُخْتَلَفَ عَلَيْكَ يَا أَبَا بَكْرٍ

عائشه مي گويد: هنگامي كه حال رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم وخيم شد، به عبدالرحمان بن ابي بكر فرمود: كتف يا لوحي به من بده تا براي ابوبكر نوشته اي بنويسم كه با او مخالفت نشود! هنگامي كه عبدالرحمان خواست بلند شود فرمود: خدا و مؤمنان ابا دارند از اين كه با تو ـ اي ابوبكر ـ مخالفت شود!

مسند ، احمد بن حنبل ( ٢٤١ هـ ) ، ج ٦ ، ص ٤٧ .

هـ . عائشه و سرپيچي از اوامر پيامبر

٣٣٥٥ - حَدَّثَنَا وَكِيعٌ حَدَّثَنَا إِسْرَائِيلُ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ عَنْ أَرْقَمَ بْنِ شُرَحْبِيلَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ لَمَّا مَرِضَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَرَضَهُ الَّذِي مَاتَ فِيهِ كَانَ فِي بَيْتِ عَائِشَةَ فَقَالَ ادْعُوا لِي عَلِيًّا قَالَتْ عَائِشَةُ نَدْعُو لَكَ أَبَا بَكْرٍ قَالَ ادْعُوهُ قَالَتْ حَفْصَةُ يَا رَسُولَ اللَّهِ نَدْعُو لَكَ عُمَرَ قَالَ ادْعُوهُ قَالَتْ أُمُّ الْفَضْلِ يَا رَسُولَ اللَّهِ نَدْعُو لَكَ الْعَبَّاسَ قَالَ ادْعُوهُ فَلَمَّا اجْتَمَعُوا رَفَعَ رَأْسَهُ فَلَمْ يَرَ عَلِيًّا فَسَكَتَ فَقَالَ عُمَرُ قُومُوا عن رسول الله

ابن عبّاس در اين زمينه مي گويد: هنگامي كه رسول خدا صلي اللّه عليه وآله بيمار شد، همان بيماري كه به سببآن وفات يافت، آن حضرت در خانه عايشه بود. حضرتش فرمود: علي را برايم صدا كنيد. عايشه گفت: برايتان ابوبكر را صدا بزنيم؟ فرمود: صدايش كنيد.حفصه گفت: اي رسول خدا! برايتان عمر را صدا بزنيم؟ فرمود: صدايش كنيد. اُمّ فضل گفت: اي رسول خدا! عبّاس را برايتان صدا بزنيم؟ فرمود: صدايش كنيد. هنگامي كه همه آن ها جمع شدند، پيامبر خدا صلي اللّه عليه وآله سر مباركشرا بلند كرد و علي عليه السلام را نديد در نتيجه ساكت ماند. در اين هنگامعمر گفت: رسول خدا صلي اللّه عليه وآله را ترك كنيد.

سنن ابن ماجه، محمد بن يزيد قزويني(٢٧٣ هـ )ـ مسند احمد ( ٢٤١ هـ )، ج ٦ ، ص ٤٧.

و . اكراه عائشه از بردن نام اميرالمؤمنين عليه السلام

همان گونه كه در متن يكي از روايات بخاري آمده عائشه مي گويد: رسول خدا به هنگام بيماري دو دستش را بر شانه عبّاس و شخص ديگري گذارده بود و از مرد ديگر نامي نمي برد [فخرج بين رجلين أحدهما العباس(صحيح بخاري، ج ١، ص ١٦٩)] عيني در شرح صحيح بخاري مي نويسد: ابن عبّاس گفته است عائشه به علّت خوش نداشتن نام علي از بردن نام او خودداري كرده است:

ولكن عائشة لا تطيب نفسا له بخير

چون عايشه از علي دل خوشي نداشت.

عمدة القاري ، عيني(٨٥٥ هـ ) ، ج ٥ ، ص ١٩٢ .

بررسي دلالي و تعارضات

پس از بررسي اسناد روايات و مخدوش بودن تمام آن ها، در بخش بررسي دلالي روايات لازم است تا به دقّت ويژه، هر يك از جملات اين روايات را مورد تأمل قرار داده تا به نتايج و برداشت هاي جديدي دست يابيم كه چه بسا صورت مسئله به طور كلي متفاوت با آن چيزي خواهد بود كه مستدلين به اين روايات در صدد استناد به آن بودند!

سؤالاتي در حاشيه روايات فوق

آيا ابوبكر بدون امر پيامبر به نماز ايستاده است!!؟

به اين فقره از روايت موطأ مالك توجه نمائيد:

خَرَجَ فِي مَرَضِهِ، فَأَتَي فَوَجَدَ أَبَا بَكْرٍ

رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم در حال مريضي از منزل به مسجد آمد و ابوبكر را ديد كه به نماز ايستاده

با توجه به اين روايت اصلاً ابوبكر براي نماز امر نشد تا بخواهد به جاي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم به نماز ايستد، بلكه بعد از آن كه حضرت به مسجد آمدند ديدند كه ابوبكر به جاي آن حضرت به نماز ايستاده است!!!

آيا با قبول اين روايت به طور كلي صورت مسئله عوض نخواهد شد و آنچه كه مستدلين به روايات نماز ابوبكر در صدد اثبات آن هستند نتيجه معكوس نخواهد داد؟ يعني: آيا ممكن نيست كسي بگويد: با توجه به آيه اول سوره احزاب «لا تقدموا بين يدي الله و رسوله» چرا ابوبكر بدون اجازه و امر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم به جاي او به نماز ايستاده است؟

آيا عايشه در برابر امر پيامبر اكرم تعللّ و تخلّف نكرده است؟!!

فَقُلْتُ مِثْلَهُ فَقَالَ فِي الثَّالِثَةِ أَوِ الرَّابِعَةِ « إِنَّكُنَّ صَوَاحِبُ يُوسُفَ، مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ». فَصَلَّي وَخَرَجَ النَّبِيُّ - صلي الله عليه وسلم - يُهَادَي بَيْنَ رَجُلَيْنِ، كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِ يَخُطُّ بِرِجْلَيْهِ الأَرْضَ

من باز همان پاسخ را تكرار كردم. پيامبر صلي اللّه عليه وآله براي بار سومو چهارم تكرار كرد و فرمود: شما همچون زنان مصر در زمان يوسف [به دنبالخواسته خود] هستيد. به ابوبكر بگوييد نماز بخواند. پيامبر صلي اللّه عليه وآله با قامتي خميده و در حالي كه به دو نفر تكيهكرده بود از منزل خارج شد . گويي مي ديدم كه پاهايش بر زمين كشيده مي شد.

با توجه به اين متن آيا نمي توان احتمال ديگري داد و آن اين كه امر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم براي نماز به شخص ديگري همچون امير المؤمنين عليه السّلام بوده ولي هر بار كه حضرت امر مي كرده عايشه به پدرش ابوبكر حواله مي كرده تا اين كه حضرت ناراحت شده و آن جمله را خطاب به عايشه و حفصه مي فرمايد و خود نيز با ناراحتي و با آن حال ناخوش به مسجد مي آيند و ابوبكر هم نماز را نمي تواند كامل كند؟!!

قرينه و تأييد برداشت فوق متن زير است:

لَمَّا مَرِضَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَرَضَهُ الَّذِي مَاتَ فِيهِ كَانَ فِي بَيْتِ عَائِشَةَ فَقَالَ ادْعُوا لِي عَلِيًّا قَالَتْ عَائِشَةُ نَدْعُو لَكَ أَبَا بَكْرٍ قَالَ ادْعُوهُ قَالَتْ حَفْصَةُ يَا رَسُولَ اللَّهِ نَدْعُو لَكَ عُمَرَ قَالَ ادْعُوهُ قَالَتْ أُمُّ الْفَضْلِ يَا رَسُولَ اللَّهِ نَدْعُو لَكَ الْعَبَّاسَ قَالَ ادْعُوهُ فَلَمَّا اجْتَمَعُوا رَفَعَ رَأْسَهُ فَلَمْ يَرَ عَلِيًّا فَسَكَتَ...

هنگامي كه رسول خدا صلي اللّه عليه وآله بيمار شد، همان بيماري كه به سببآن وفات يافت، آن حضرت در خانه عايشه بود. حضرتش فرمود: علي را برايم صدا كنيد. عايشه گفت: برايتان ابوبكر را صدا بزنيم؟ فرمود: صدايش كنيد.حفصه گفت: اي رسول خدا! برايتان عمر را صدا بزنيم؟ فرمود: صدايش كنيد. اُمّ فضل گفت: اي رسول خدا! عبّاس را برايتان صدا بزنيم؟ فرمود: صدايش كنيد. هنگامي كه همه آن ها جمع شدند، پيامبر خدا صلي اللّه عليه وآله سر مباركشرا بلند كرد و علي عليه السلام را نديد در نتيجه ساكت ماند.

همان طور كه ملاحظه مي شود پيامبر از ابتدا درخواست حضور امير المؤمنين عليه السّلام را دارد و آخرين بار نيز كه سر بلند كرده و حضرت علي عليه السلام را نمي بيند از اجابت خواسته خويش نا اميد شده و به ناچار سكوت اختيار مي كند.

چون دليلي ندارد عايشه اي كه بالاتر و در بررسي سندي به آن اشاره شد كه همه فضيلت ها را براي خود مي خواهد در چنين موردي كه خير دنيا و آخرت در آن جمع است از اطاعت فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم تعلل ورزيده و اين افتخار را به غير از پدرش حواله كند!

خصوصاً كه در بررسي سندي و شناخت شخصيت عايشه گفتيم: عايشه ميانه خوبي با امير المؤمنين عليه السّلام نداشته و نيز در يكي ديگر از همين روايات مي آيد كه عايشه در جريان نقل روايت صلاه ابوبكر حتي حاضر به بردن نام امير المؤمنين عليه السّلام نيست؛ از اين رو آيا اين احتمال تقويت نمي شود كه خواسته رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم نماز خواندن امير المؤمنين عليه السّلام به جايش بوده امّا هر بار اين امر ناديده گرفته مي شده تا اين كه حضرت با ناراحتي جملات بالا را بيان مي فرمايد و از او يا حفصه كه با او همراه بود از زنان اطراف يوسف ياد مي كند؟!!

چرا به محض اين كه پيامبر در ابتدا امير المؤمنين عليه السّلام را فرا مي خواند عايشه اقدام نمي كند و به حضرت عرض مي كند ابوبكر را برايت صدا كنيم. و يا طبق بعضي ديگر از روايات فوق حتي اگر از ابتدا هم ابوبكر را حضرت خواسته بودند چرا عايشه فوراً اقدام نمي كند و در انجام فرمان پيامبر تعلّل مي ورزد آيا اين به معناي تمرّد و يا اهمال از انجام دستورات و فرامين رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم به حساب نمي آيد؟!! و چرا آنقدر تأخير مي كند كه حضرت او و ديگر زنان را با تعبير تندي به زنان اطراف حضرت يوسف (كه فقط به فكر طوامع و هوس هاي خود بودند!) تشبيه مي فرمايد؟!! آيا تعلل در برابر فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم به عدالت عايشه ضربه نمي زند؟!!

وَأَعَادَ فَأَعَادُوا لَهُ، فَأَعَادَ الثَّالِثَةَ فَقَالَ «إِنَّكُنَّ صَوَاحِبُ يُوسُفَ، مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ بِالنَّاسِ»

پيامبر چند مرتبه سخن خود را تكرار فرمود، اما هر بار زنان اطراف پيامبر پاسخ خود را تكرار كردند تا اين كه حضرت به آنها فرمود: به راستي كه شماها همچون زنان اطراف يوسف هستيد ...

آيا ابوبكر به خاطر بيماري پيامبر اكرم بي طاقت شده است؟!!

قَالَتْ عَائِشَةُ إِنَّ أَبَا بَكْرٍ رَجُلٌ رَقِيقٌ ، إِذَا قَرَأَ غَلَبَهُ الْبُكَاءُ

قَالَتْ عَائِشَةُ إِنَّهُ رَجُلٌ رَقِيقٌ ، إِذَا قَامَ مَقَامَكَ لَمْ يَسْتَطِعْ أَنْ يُصَلِّيَ بِالنَّاسِ

در متن روايت فوق آمده كه عايشه در توجيه استقامت در برابر امر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم مي گويد: پدرم شخصي بسيار دل نازك است كه به علت بيماري پيامبر طاقت نمي آورد به جاي آن حضرت به نماز بايستد، حال سؤال اين جاست: چگونه است كه ابوبكري كه اين قدر دل نازك است كه به علّت بيماري و كسالت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم توان ندارد كه در محراب نماز جلوي خود را بگيرد و گريه به او امان نمي دهد؛ ولي به محض چشم به هم گذاردن رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم و از دنيا رفتن آن حضرت، پيكر پاك و مطهر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم را روي زمين رها كرده و در هيچ يك از برنامه هاي تجهيز، تكفين، تغسيل، و حتي تدفين آن حضرت حضور ندارد و به همراه عده اي ديگر به دنبال تشكيل سقيفه و تعيين خليفه مي روند و در آنجا هيچ غم و قصه و گريه و اشك و آهي بر او غلبه نمي كند؟!!

چرا پيامبر اكرم با حال وخيمشان با سختي به مسجد مي آيند؟!!

رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم كه به خاطر شدّت بيماري و ضعف توانائي حضور در مسجد را نداشته و امر مي كند تا شخص ديگري به جايش براي نماز حاضر شود به محض اقامه نماز چه اتّفاقي باعث مي شود كه حضرت با وجود همه آن ضعف و در حالي كه دو نفر زير بغل هاي آن حضرت را گرفته اند و پاهاي حضرت به روي زمين كشيده مي شود خود را به هر شكل شده به مسجد برساند؟!!

فَخَرَجَ يُهَادَي بَيْنَ رَجُلَيْنِ كَأَنِّي أَنْظُرُ رِجْلَيْهِ تَخُطَّانِ مِنَ الْوَجَعِ

رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم از منزل به طرف مسجد خارج شد در حالي دو نفر زير بغل هاي حضرت را گرفته و در حالي كه پاهاي حضرت از شدت بيماري به زمين كشيده مي شد.

واقعاً با وجود شخص لايقي همچون ابوبكر كه براي اقامه جماعت امر شده چرا حضرت به مسجد آمده و در حين نماز خواندن ابوبكر، نماز ديگري را شروع مي كند؟!!

آيا اين گونه نمازي قابل تصوّر است؟!!

فَكَانَ أَبُو بَكْرٍ يُصَلِّي بِصَلاَةِ رَسُولِ اللَّهِ - صلي الله عليه وسلم - وَهُوَ جَالِسٌ، وَكَانَ النَّاسُ يُصَلُّونَ بِصَلاَةِ أبِي بَكْرٍ

وَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ - صلي الله عليه وسلم - يُصَلِّي قَاعِدًا، يَقْتَدِي أَبُو بَكْرٍ بِصَلاَةِ رَسُولِ اللَّهِ - صلي الله عليه وسلم - وَالنَّاسُ مُقْتَدُونَ بِصَلاَةِ أَبِي بَكْرٍ.

در روايات فوق نحوه عجيبي از نماز در مسجد النبي به نمايش گذارده شده؛ در اين نماز، ابوبكري كه درمحراب به نماز ايستاده با آمدن رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم مي خواهد كه در حين نماز از جاي خود عقب رفته تا آن حضرت به جاي او در محراب بايستد امّا حضرت با اشاره به او مي فهماند كه در جاي خود بماند و نماز را ادامه دهد؛ آن گاه حضرت آمده و در كنار ابوبكر مي نشيند و نماز خود را شروع مي كند و مردم كه به همراه ابوبكر نماز را شروع كرده بودند همچنان به نماز با او ادامه مي دهند ولي ابوبكر به نماز پيامبر اقتدا مي كند.

تصور كنيد چگونه ابوبكر از ابتدا به نماز ايستاده و مردم هم به او اقتدا كرده اند ولي رسول خدا مي آيند و كنار ابوبكر مي نشينند و در حالي كه مردم از قبل به ابوبكر اقتدا كرده اند، حال ابوبكر به پيامبر اقتدا مي كند و مردم نماز خود را به امامت ابوبكر ادامه مي دهند. آيا واقعاً عجيب نيست؟!!

وقتي نماز پيامبر طوري است كه ابوبكر مي تواند به حضرت اقتدا كند چرا مردم به حضرت اقتدا نكردند؟

آيا اين چنين نمازي در طول ٢٣ سال نبوت حضرت سابقه داشته است؟

آيا اقتداي مردم به ابوبكر با وجود رسول اكرم از فضيلت نماز نمي كاهد؟

با توجه به اين كه ابوبكر نماز را با قرائت حمد آغاز كرده و تا حدي هم قرائت را ادامه داده سپس رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم مي آيند و به نماز مي ايستند و قرائت نماز را از اوّل آغاز مي كنند حال ابوبكري كه خود حمد و سوره نماز را قطع كرده و به پيامبر اقتدا مي كند و سكوت مي كند و مردم هم كه همچنان امام جماعتشان ابوبكر است، اين چگونه نمازي است كه نه مأمومين (مردم) و نه امام جماعت (ابوبكر كه اكنون امام جماعت مردم است) هيچ يك حمد و سوره نمي خوانند؟!!

ظاهراً با توجه به پرسشهاي فوق اين چنين نمازي از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم براي مستمعين حديث هم بي سابقه و عجيب و غريب بوده لذا با تعجب از اعمش سؤال مي كنند:

وَكَانَ النَّبِيُّ يُصَلِّي وَأَبُو بَكْرٍ يُصَلِّي بِصَلاَتِهِ، وَالنَّاسُ يُصَلُّونَ بِصَلاَةِ أَبِي بَكْرٍ؟

پيامبر به نماز ايستاد و ابوبكر هم به نماز رسول خدا اقتدا كرده بود و مردم هم به نماز ابوبكر اقتدا كرده بودند.

و جالب اين كه اعمش هم در پاسخ به سؤال بالا به خود زحمت نمي دهد تا با زبان جوابي بدهد و فقط سر خود را تكاني مي دهد كه ان شاء الله منظورش «نعم» است.

فَقَالَ بِرَأْسِهِ نَعَمْ

دخل و تصرف در امر پيامبر و داد و ستد هاي مشكوك!!!

به اين بخش از روايت توجه كنيد:

فَقَالَتْ عَائِشَةُ فَقُلْتُ لِحَفْصَةَ قُولِي لَهُ إِنَّ أَبَا بَكْرٍ إِذَا قَامَ فِي مَقَامِكَ لَمْ يُسْمِعِ النَّاسَ مِنَ الْبُكَاءِ ، فَمُرْ عُمَرَ فَلْيُصَلِّ لِلنَّاسِ . فَفَعَلَتْ حَفْصَةُ . فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ - صلي الله عليه وسلم - « مَهْ ، إِنَّكُنَّ لأَنْتُنَّ صَوَاحِبُ يُوسُفَ ، مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ لِلنَّاسِ » . فَقَالَتْ حَفْصَةُ لِعَائِشَةَ مَا كُنْتُ لأُصِيبَ مِنْكِ خَيْرًا.

... عايشه مي گويد به حفصه گفتم: به پيامبر بگو ابوبكر نمي تواند به جاي شما نماز بخواند چون از شدت گريه صدايش به مردم نمي رسد. اي حفصه تو به پدرت «عمر» بگو تا براي مردم نماز بخواند و حفصه هم اين كار را انجام داد.

در اين حال رسول خدا صلي اللّه عليه وآله به حفصه فرمود: ساكت شو! شماهمچون زنان مصر در زمان يوسف هستيد. به ابوبكر بگوييد براي مردم نماز بخواند. در اين هنگام بود كه حفصه به عايشه گفت : نشد كه از تو به من خيري برسد .

اگر رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم تشخيص داده كه ابوبكر براي نيابت نماز صلاحيت دارد چگونه عايشه از امر حضرت تخلّف نموده و در مقابل امر آن حضرت مي گويد: به عمر امر كنيد تا براي امامت جماعت حاضر شود؟!!

آيا رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم تشخيص نمي دهد كه چه كسي براي اين كار صلاحيت دارد؟!!

چرا عايشه خودش مستقيماً به حضرت نمي گويد دستور بدهيد عمر جاي شما نماز گزارد بلكه از حفصه مي خواهد تا چنين تقاضايي را از حضرت داشته باشد؟!! آيا رابطه حفصه با پيامبر نزديكتر از رابطه عايشه با حضرت بوده؟ و يا علّت ديگري در بين است كه عايشه از حفصه و حفصه از عايشه تقاضا مي كند و نهايتاً هم كار به جايي مي كشد كه پيامبر آن تعبير تند را نسبت به هر دوي آنان به كار برده و مي فرمايد: شما همچون زنان اطراف يوسف هستيد.

اگر اين شايستگي فقط در وجود ابوبكر نهفته است، عايشه چرا بر خلاف امر آن حضرت به حفصه مي گويد: به پدرت خبر بده تا به جاي پيامبر نماز بخواند؟

آيا اين برخورد حضرت، عدالت عايشه و حفصه را زير سوال نمي برد و روايات آنان را مخدوش نمي كند؟

آيا حفصه نيز همچون عايشه با كار خود كه اوّلاً بدون اجازه رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم صورت مي گيرد و ثانياً مخالف با امر آن حضرت است خود را شريك در خطاهاي عايشه در اين ماجرا نمي سازد؟!!

آيا اين جمله حفصه به عايشه «مَا كُنْتُ لأُصِيبَ مِنْكِ خَيْرًا» (نشد كه از تو به من خيري برسد) اعتراض به عايشه و زير سوال بردن عدالت او نيست؟

آيا اين احتمال به ذهن نمي رسد كه گويا ساخت و پاخت هايي بين عايشه و حفصه وجود داشته كه گوشه اي از آن از لابلاي اين گفت وگو قابل برداشت است؟!!

ابوبكر امام است يا ماموم و يا تكبير گو؟!!

به بخشي از روايت ششم دقّت كنيد:

... فَلَمَّا رَآهُ أَبُو بَكْرٍ ذَهَبَ يَتَأَخَّرُ ، فَأَشَارَ إِلَيْهِ أَنْ صَلِّ ، فَتَأَخَّرَ أَبُو بَكْرٍ وَقَعَدَ النَّبِيُّ إِلَي جَنْبِهِ ، وَأَبُو بَكْرٍ يُسْمِعُ النَّاسَ التَّكْبِيرَ...

... و چون ابوبكر پيامبر را مشاهده نمود كه به مسجد آمده خواست كه عقب رود امّا پيامبر اشاره كرد كه عقب نرود ولي با اين وجود او عقب رفت و [به عنوان تكبيرگو] صداي تكبير حضرت را به گوش ديگران مي رساند ...

آيا اين روايت به طور كلي معارض با تمام رواياتي كه تا كنون ذكر شده و يا بعد ذكر مي شود نيست؟

چرا كه اين روايت تصريح دارد بر اين كه ابوبكر با آمدن رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم عقب آمد و نماز را قطع كرد و فقط شبيه به يك تكبيرگو، صداي نماز حضرت را به ديگران مي رساند.

تناقض در تناقض

... أَنَّ أَبَا بَكْرٍ كَانَ يُصَلِّي لَهُمْ فِي وَجَعِ النَّبِيِّ ...

... ابوبكر در تمام ايام بيماري رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم به جاي آن حضرت نماز مي خواند ...

اگر چه در تمام روايات مورد بررسي تا اين جا تناقضات متعددي وجود داشت كه بيان شد اما روايت هشتم تناقض اساسي ديگري دارد و آن اين كه در اين روايت مي گويد: رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم در كل ايّام بيماري خود اقامه جماعت را به ابو بكر واگذار كرده بود؟!!

آيا سايرين همچون عايشه از اين امر غفلت كرده اند و نفهميدند كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم در تمام ايّام بيماري خود نماز جماعت را به ابوبكر واگذار كرده بوده است؟!!

و نيز از موارد ديگر تناقض اين روايت با روايات قبل و بعد، متن زير است:

... فَأَشَارَ إِلَيْنَا النَّبِيُّ أَنْ أَتِمُّوا صَلاَتَكُمْ ، وَأَرْخَي السِّتْرَ ، فَتُوُفِّيَ مِنْ يَوْمِهِ .

... پيامبر بعد از آن كه آمد به مسجد و ديد ابوبكر به جاي او به نماز ايستاده است تبسمي نمود و با خوشحالي پرده را انداخت و رفت و در همان روز نيز از دنيا رفت.

متن اين روايت شبيه روايت «كتاب موطّأ مالك» است كه در بالا گذشت، يعني: اصلاً امري در كار نبوده و ابوبكر سرخود و بدون اين كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم از اين موضوع خبر داشته باشند به اين كار اقدام ورزيده است. و فقط در روز آخر كه روز سوّم بيماري حضرت بود از اين موضوع با خبر شدند!!! كه در اين صورت اشكالات سرخودي بودن و بدون اجازه پيامبر دست به اين اقدامات زدن مطرح خواهد شد.

و يا اگر اين روايت كه راوي آن مالك بن انس است را بپذيريم درباره روايات متعددي كه از عايشه ذكر شد چگونه حكم كنيم و در باره او و رواياتش كه تناقضات اساسي با اين روايت دارد چه توجيهي داشته باشيم؟!!

ابوبكر و عمر به يكديگر تعارف مي كنند!

با دقت در اين بخش از روايت سؤالاتي مطرح مي شود:

... فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ - وَكَانَ رَجُلاً رَقِيقًا - يَا عُمَرُ صَلِّ بِالنَّاسِ . فَقَالَ لَهُ عُمَرُ أَنْتَ أَحَقُّ بِذَلِكَ ...

... ابوبكر به عمر گفت: اي عمر تو برو و براي مردم نماز بخوان. عمر هم به او گفت: تو به اين كار سزاوارتري...

اگر در بعضي از روايات فوق سخن از تعارفات عايشه و حفصه بود اين جا ديگر هيچ حرفي از عايشه و حفصه نيست؛ بلكه در اين روايت اين ابوبكر و عمر هستند كه به يكديگر تعارف مي كنند!!! ولي اين سؤال همچنان مطرح است كه آيا اين بده و بستان در نيابت براي امامت جماعت با اطلاع رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم بوده و يا بدون اطلاع پيامبر؟ اگر حضرت اطلاع نداشتند چرا اين امر مهم كه به زعم مستدلّين به اين روايات اشاره اي است به صلاحيت براي خلافت، به يك ديگر تعارف مي كنند؟!!

و اگر حضرت اطلاع داشتند چرا خود اين پيشنهاد را به عمر نكردند و اگر صلاح مي ديدند كه اين پيشنهاد را به عمر نكنند، چرا ابوبكر اين كار را مي كند؟!!

ارتباط بين امامت جماعت و خلافت امّت

اعتراف ابن تيميه بر عدم ارتباط بين امامت جماعت و خلافت امّت

فالاستخلاف في الحياة نوع نيابة لا بد منه لكل ولي أمر وليس كل من يصلح للاستخلاف في الحياة علي بعض الأمة يصلح أن يستخلف بعد الموت فإن النبي صلي الله عليه و سلم استخلف في حياته غير واحد و منهم من لا يصلح للخلافة بعد موته

جايگزيني هر شخص به جاي شخص ديگر در زمان حيات او نوعي نيابت محسوب مي گردد، كه هر ولي امري ناگزير از آن مي باشد. امّا اين گونه نيست كه هر كس در زمان حيات شخصي چنين صلاحيتي داشت، بعد از وفات او هم اين صلاحيت را دارا باشد. همان گونه كه پيامبر صلي الله عليه [وآله] وسلّم در زمان حيات خود تعداد زيادي از صحابه را براي امامت جماعت برگزيد و حال آن كه عدّه اي از آنها صلاحيّت خلافت بعد از او را نداشتند.

منهاج السنة النبوية ، أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس،ج ٧ ، ص ٣٣٩ . الناشر : مؤسسة قرطبة الطبعة الأولي ، ١٤٠٦ ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم ، عدد الأجزاء : ٨

الف: تعيين جانشين از سوي پيامبر امري مرسوم و متداول بوده است.

پيامبر گرامي صلّي الله عليه وآله براي چند روز هم كه از مدينه بيرون مي رفت يكي از اصحاب خود را به عنوان جانشين معيّن مي فرمود:

... النبي صلي الله عليه وسلم استخلف في كل غزاة غزاها رجلا من أصحابه

... رسول خدا صلي الله عليه [وآله] وسلّم در هر جنگي كه عازم مي گرديدند شخصي از اصحاب خود را به جانشيني خود تعيين مي نمودند.

تفسير القرطبي، قرطبي(٦٧١ هق )، ج ١، ص ٢٦٨

ب : عبد الرحمن بن عوف براي خلافت سزاوارتر از ابو بكر است.

حال با ملاكي كه در روايات فوق در شايستگي ابوبكر براي خلافت به علت امامت جماعت ذكر شد، بايد بگوئيم: عبدالرحمن بن عوف بر رسول خدا صلّي الله عليه و آله وسلّم تقدّم دارد و يا لا اقل براي تصدّي خلافت از ابوبكر بيشتر صلاحيّت دارد چون رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم پشت سر او نماز گذارده است.

بزرگان اهل سنّت متّفق القولند كه رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم نماز صبح را پشت سر عبدالرحمن بن عوف به جا آورده است: (اگر چه اين مطلب به اعتقاد شيعه و صريح آيه شريفه «لا تقدموا بين يدي الله و رسوله»حجرات/١ باطل مي باشد و در حضور پيامبر امامت ديگري بر آن حضرت باطل است).

في غزوة تبوك هذه صلي رسول الله صلي الله عليه وسلم خلف عبد الرحمن بن عوف صلاة الفجر

در جنگ تبوك رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم پشت سر عبدالرحمن بن عوف نماز صبح خواند.

البداية والنهاية ، ابن كثير( ٧٤٤ هـ ) ، ج ٥ ، ص ٢٨ .

ج : سالم مولي ابي حذيفه هم از سوي پيامبر به نماز ايستاده است

٦٩٢ - حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ الْمُنْذِرِ قَالَ حَدَّثَنَا أَنَسُ بْنُ عِيَاضٍ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنْ نَافِعٍ عَنِ ابْنِ عُمَرَ قَالَ لَمَّا قَدِمَ الْمُهَاجِرُونَ الأَوَّلُونَ الْعُصْبَةَ - مَوْضِعٌ بِقُبَاءٍ - قَبْلَ مَقْدَمِ رَسُولِ اللَّهِ - صلي الله عليه وسلم - كَانَ يَؤُمُّهُمْ سَالِمٌ مَوْلَي أَبِي حُذَيْفَةَ

زماني كه گروه اوّل از مهاجرين به منطقه قباء رسيدند تا قبل از آن كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم به مدينه بيايد سالم مولي ابي حذيفه امامت جماعت را به عهده داشت.

صحيح بخاري ، محمد بن اسماعيل ( ٢٥٦ هـ ) ، ج ١ ، ص ١٧٠ ، كتاب الاذان ، باب العبد و المولي

آيا اين امر مي تواند دليل ارجحيّت او براي خلافت پس از رسول خدا باشد؟ چرا كه او به گواهي منابع اهل سنّت مدّت ها قبل، از سوي رسول خدا صلّي الله عليه و آله وسلّم به امامت جماعت انتخاب شده بود.

ج : ابن امّ مكتوم نابينا براي خلافت از ابو بكر سزاوارتر است.

٥٩٥ - حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْعَنْبَرِيُّ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ حَدَّثَنَا ابْنُ مَهْدِيٍّ حَدَّثَنَا عِمْرَانُ الْقَطَّانُ عَنْ قَتَادَةَ عَنْ أَنَسٍ أَنَّ النَّبِيَّ -صلي الله عليه وسلم- اسْتَخْلَفَ ابْنَ أُمِّ مَكْتُومٍ يَؤُمُّ النَّاسَ وَهُوَ أَعْمَي.

... پيامبر صلّي الله عليه [وآله] وسلّم ابن امّ مكتوم را كه شخصي نابينا بود به امامت برگزيدند.

سنن أبي داود، أبو داود سليمان بن الأشعث السجستاني، ج ١، ص ١٤٣ .

قال ابن عبد البر روي جماعة من أهل العلم بالنسب والسير أن النبي صلي الله عليه وسلم استخلف بن أم مكتوم ثلاث عشرة مرة في الأبواء وبواط وذي العشيرة وغزوته في طلب كرز بن جابر وغزوة السويق وغطفان وفي غزوة أحد وحمراء الأسد ونجران وذات الرقاع وفي خروجه من حجة الوداع وفي خروجه إلي بدر

...پيامبر صلّي الله عليه [وآله] و سلّم سيزده مرتبه ابن ام مكتوم را به جاي خود معيّن نمودند...

الإصابة، ابن حجر(٨٥٢ هق)، ج ٤، ص ٤٩٥ .

د: تعدادي از جانشينان پيامبر در امور مختلف كه بعضي از امامت جماعت با اهميت تر است.

در ذيل اسامي افرادي كه از سوي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم براي اموري كه بعضاً از امامت جماعت به مراتب اهميت بيشتري داشته فهرست شده و اگر بنا باشد صرف استخلاف و نيابت داشتن در بعضي امور، اعمّ از امامت جماعت و غيره دليل بر شايستگي براي خلافت باشد بسياري از اين افراد براي خلافت سزاوارترند:

استخلف [النبي(ص ) ] علي المدينة ، ابن أم مكتوم ثلاث عشرة مرة في غزواته...

واستخلف أبا رهم الغفاري كلثوم بن حصين حين سار إلي مكة وحنين والطائف

واستخلف محمد بن مسلمة في غزوة قرقرة الكدر

وفي غزوة بني المصطلق ، نميلة بن عبد الله الليثي

وفي غزوة الحديبية ، عو يف بن الأضبط من بني الديل

وفي غزوة خيبر ، أبا رهم الغفاري

وفي عمرة القضاء ، أبا رهم أيضا

وفي غزوة تبوك ، سباع بن عرفطة الغفاري

وفي بعض غزواته ، غالب بن عبد الله الليثي

واستخلف علي مكة عند انصرافه عنها ، عتاب بن أسيد فلم يزل عليها حتي مات أبو بكر

وعثمان بن أبي العاصي الثقفي علي الطائف

وسالم بن عثمان بن معتب علي الأحلاف من ثقيف علي بني مالك

وعمرو بن سعيد بن العاصي علي قري عربية خيبر ووادي القري وتيماء وتبوك

... والحكم بن سعيد بن العاصي علي السوق

و فرق اليمن فاستعمل علي صنعاء ، خالد بن سعيد بن العاصي

وعلي كندة والصدف ، المهاجر بن أبي أمية

وعلي حضر موت ، زياد بن لبيد الأنصاري أحد بني بياضة

ومعاذ بن جبل علي الجند والقضاء وتعليم الناس الاسلام وشرائعه وقراءة القرآن

و ولي أبا موسي الأشعري ، زبيد ورمع وعدن والساحل

وجعل قبض الصدقات مع العمال الذين بها إلي معاذ بن جبل

وبعث عمرو بن حزم إلي بلحارث بن كعب

وأبا سفيان بن حرب إلي نجران

وقد بعث أيضا عليا إلي نجران فجمع صدقاتهم

وقدم علي رسول الله صلي الله عليه وسلم في حجة الوداع

و سعيد بن القشب الأزدي حليف بني أمية علي جرش وبحرها

والعلاء ابن الحضرمي علي البحرين ثم عزله

وولي أبان بن سعيد وبحرها

قبض رسول الله صلي الله عليه وسلم وأبان علي البحرين

وعمرو بن العاصي إلي عمان

قبض رسول الله صلي الله عليه وسلم وعمرو عليها

ويقال : قد كان بعث أبا زيد الأنصاري إلي عمان

وسليط بن سليط أحد بني عامر بن لؤي إلي أهل اليمامة فأسلموا

فأقرهم رسول الله صلي الله عليه وسلم علي ما في أيديهم وأموالهم

تاريخ خليفة بن خياط، خليفة بن خياط العصفري(٢٤٠ هق)، ص ٦٢ .

اعتراف عمر بر عدم تعيين ابوبكر به عنوان خليفه از سوي پيامبر

بخاري و مسلم از عبد اللّه بن عمر روايت مي كنند:

عن عبدالله بن عمر قال: قيل لعمر: ألا تستخلف؟ فقال: إن أستخلف فقد استخلف من هو خير منّي: أبو بكر، وإن أترك فقد ترك من هو خير منّي: رسول اللّه صلي اللّه عليه وسلم.

به عمر گفته شد: چرا براي بعد از خود خليفه تعيين نمي كني؟ در جواب گفت: اگر خليفه تعيين كنم، كاري كه شخص بهتر از من كرده را انجام داده ام. و اگر خليفه تعين نكنم باز هم كار كسي كه بهتر از من بوده را انجام داده ام و آن رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم است.

صحيح بخاري، ج ٤، ص٢٢٥٦، ح ٧٢١٨، كتاب الأحكام، باب الاستخلاف ٥١ ـ صحيح مسلم، ج ٣ ، ص١٤٥٤، ح ١٨٢٣،كتاب الإمارة، باب الاستخلاف وتركه.

نووي شارح صحيح بخاري در شرح اين روايت مي گويد:

وفي هذا الحديث دليل علي أنّ النبي صلي اللّه عليه وسلم لم ينصّ علي خليفة، وهو إجماع أهل السنّة وغيرهم.

اين حديث دليلي است بر اين كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم بر هيچ خليفه اي براي بعد از خود نصّ و تصريحي نداشته است كه اين نظر اجماعي اهل سنْت نيز مي باشد.

صحيح مسلم بشرح النووي، ١٢/٢٠٥.

نظر ابن كثير هم جالب به نظر مي رسد:

إنّ رسول اللّه صلي اللّه عليه وسلم لم ينصّ علي الخلافة عيناً لأحد من الناس ، لا لأبي بكر كما قد زعمه طائفة من أهل السنّة، ولا لعليّ كما يقوله طائفة من الرافضة.

اين حديث دليلي است بر اين كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم بر هيچ خليفه اي براي بعد از خود نصّ و تصريحي نداشته است كه اين نظر اجماعي اهل سنْت نيز مي باشد.

البداية والنهاية، ابن كثير، ج ٥، ص ٢١٩ .

إيجي در«المواقف» ص ٤٠٠ و عبد القاهر بغدادي در «الفرق بين الفرق» ص ٣٤٩، و أبو حامد غزالي در قواعد العقائد، ص ٢٢٦ قائل به اين مطلب شده اند كه در باره خلافت نصي وجود نداشته است.

اعتراف استاد براي شاگرد

ابن ابي الحديد معتزلي مي گويد:

سألت الشيخ (أي أستاذه) أفتقول أنت أن عائشة عينت أباها للصلاة ورسول اللّه لم يعيّنه؟ فقال: أما أنا فلا أقول ذلك، لكن عليّاً كان يقوله، وتكليفي غير تكليفه، كان حاضراً ولم أكن حاضراً.

از استادم سؤال كردم: آيا نظر شما اين است كه عايشه پدرش را براي نماز به مسجد فرستاده و رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم چنين دستوري نداده است؟ استاد پاسخ داد: خير من چنين چيزي نمي گويم بلكه [حضرت] علي [عليه السلام ] چنين سخني مي گويد. و او براي خود تكليفي و من هم براي خود تكليفي دارم، چرا كه او در آنجا حاضر بوده و من حضور نداشته ام.

شرح نهج البلاغة، ج٩ ، ص ١٩٨.

نماز جماعت به امامت هر فاسق و فاجري

از گروه فتاواي علماي وهابيت در باره نماز خواندن پشت سر امام جماعتي كه ريش خود را مي تراشد سؤال شده آنها در جواب گفته اند، نماز خواندن پشت سر امام هر فاسق و فاجري از نظر مذهب اهل سنت جايز است. متن سؤال و جواب اين است:

س ١ : فقد صدرت فتوي في الجمهورية الجزائرية من أحد كبار المشايخ قال فيها : إن الإمام الحالق لحيته لا تجوز الصلاة وراءه فنريد من سيادتكم أن تبينوا لنا هل هذه الفتوي صحيحة أم غير صحيحة ؟ كذلك نريد منكم التوضيح والبرهان من فضلكم ؟

ج ١ : إعفاء اللحية واجب ، وحلقها حرام ، كما ثبت في الحديث الصحيح أن النبي ( ص ) قال : أنهكوا الشوارب واعفوا اللحي (١)ومذهب أهل السنة والجماعة الصلاة خلف كل بر وفاجر، طلبا للألفة والجماعة ودرءا للخلاف والفرقة ، فإذا وجد غير حليق اللحية إماما صلي وراءه ، وإن لم يجد صلي خلفه ولو كان حالقا للحيته ، وصلاته صحيحة ، وبهذا يعلم أن الفتوي المذكورة في السؤال غير صحيحة .

وبالله التوفيق وصلي الله علي نبينا محمد وآله وصحبه وسلم .

اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء

عضو عضو نائب الرئيس الرئيس عبد الله بن قعود عبد الله بن غديان عبد الرزاق عفيفي عبد العزيز بن عبد الله بن باز

سؤال ١. در كشور الجزائر يكي از بزرگان مشايخ گفته: نماز خواندن پشت سر امام جماعتي كه ريش خود را مي تراشد، جايز نيست. از شما مي خواهم كه بگوييد اين فتوا صحيح است يانه؟ در اين باره توضيح دهيد.

جواب ١: بلند گذاشتن ريش واجب و تراشيدن آن حرام است؛ چنانچه در روايت صحيح آمده كه رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: سبيل را بتراشيد و ريش را بلند بگذاريد. مذهب اهل سنت و جماعت اين است كه نماز خواندن پشت سر هر انسان خوب و فاجري به دليل به دست آوردن الفت و دوري از اختلاف جايز است. پس زماني كه امام جماعتي ريش خود را نتراشد پشت سر آن نماز خوانده مي شود و اگر چنين شخصي نباشد مي توان پيشت سر غير آن نماز خواند هر چند ريش تراش باشد و نمازش هم صحيح است. از اين جا روشن مي شود كه فتواي فوق در سؤال درست نيست.

فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء - جمع أحمد بن عبد الرزاق الدويش - ج ٧ ص ٣٩٦

ديگر بر اساس روايات فوق و اين فتوا، نماز ابوبكر چه نفع و سودي براي ابوبكر داشته و چگونه مي تواند دلالت بر فضيلت او داشته باشد؟

ابوبكر در سپاه أسامه

الف . ابوبكر و عمر در سپاه اسامه

با اثبات اين موضوع كه ابوبكر در روزهاي آخر عمر پيامبر در سپاه اسامه و خارج از شهر مدينه بوده است ديگر جايي براي طرح روايات فوق نمي رسد.

ابن حجر عسقلاني در شرح صحيح بخاري، به اين مطلب اعتراف كرده و ضمن طرح بابي در اين موضوعمي نويسد:

باب بعث النبي صلي الله عليه وسلم أسامة بن زيد في مرضه الذي توفي فيه

فبدأ برسول الله صلي الله عليه وسلم وجعه في اليوم الثالث فعقد لأسامة لواء بيده فأخذه أسامة فدفعه إلي بريدة وعسكر بالجرف وكان ممن انتدب مع أسامة كبار المهاجرين والأنصار منهم أبو بكر وعمر وأبو عبيدة ...

... از جمله كساني كه به همراه اسامه اعزام شدند گروهي از بزرگان مهاجر و انصار از جمله ابوبكر و عمر و ابوعبيده بودند ...

فتح الباري ، ابن حجر (٨٥٢ هـ ) ، ج ٨ ، ص ١١٥ .

ب . لعن پيامبر به كسي كه از سپاه اسامه سرپيچي كند

اگر آن گونه كه مستدلين به روايات صلاه ابوبكر ادعا مي كنند، واقعاً رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم هرگونه اشاره اي در تأييد ابوبكر براي صلاحيت و شايستگي او براي خلافت وجانشيني پس از خود مي داشتند، و گوشه چشمي به او براي تصدّي اين منصب الهي مي داشتند، چرا آن حضرت در آخرين روزهاي عمر شريف خود و با عِلم به اين مطلب كه چند روزي بيش در اين دنيا نخواهند بود سپاهي را به فرماندهي جوان هجده ساله (اسامة بن زيد) تدارك مي بيند و عدّه اي از صحابه از جمله ابوبكر و عمر را مأمور به متابعت از او مي نمايد و هر گاه آن حضرت در بستر بيماري، چشم باز مي كند از علّت تخلّف اين گروه سئوال مي نمايد تا جائي كه كار به لعن و نفرين تخلّف كنندگان از جيش و سپاه اسامه مي انجامد؟ در حالي كه اگر واقعا آن حضرت چنين قصدي براي خلافت ابوبكر مي داشتند نبايد آنها را در چنين لحظات حسّاسي مأمور به چنين امر خطيري (كه احتمال كشته شدن درآن منتفي نيست ) نمايد؟

در بعضي از منابع معتبر اهل سنّت آمده است كه پيامبر فرمود:

الخلاف الثاني في مرضه أنه قال جهزوا جيش أسامة لعن الله من تخلف عنه فقال قوم يجب علينا امتثال أمره واسامة قد برز من المدينة وقال قوم قد اشتد مرض النبي عليه الصلاة والسلام فلا تسع قلوبنا مفارقته والحالة هذه فنصبر حتي نبصر أي شيء يكون من أمره

... پيامبر اكرم[صلي الله عليه وآله وسلم] فرمود: لعنت خدا بر كسي كه از سپاه أسامه تخلف ورزد...

الملل والنحل ، شهرستاني (٥٤٨ هـ ) ، ج١ ، ص٢٣ .

وكاختلافهم بعد ذلك في التخلف عن جيش أسامة فقال قوم بموجب الاتباع لقوله صلي الله عليه وسلم جهزوا جيش أسامة لعن الله من تخلف عنه

... پيامبر اكرم[ صلي الله عليه وآله وسلم]فرمود: لعنت خدا بر كسي باد كه از سپاه أسامه تخلْف ورزد...

المواقف ، عضد الدين عبدالرحمن بن أحمد إيجي (٧٥٦ هـ ) ، ج٣ ، ص ٦٥٠ .

وقام أسامة فتجهز للخروج ، فلما أفاق رسول الله صلي الله عليه وآله سأل عن أسامة والبعث ، فأخبر أنهم يتجهزون ، فجعل يقول : أنفذوا بعث أسامة ، لعن الله من تخلف عنه وكرّر ذلك

... پيامبر اكرم[ صلي الله عليه وآله وسلم]فرمود: لعنت خدا بر كسي باد كه از سپاه أسامه تخلّف ورزد...

شرح نهج البلاغة ، ابن أبي الحديد ( ٦٥٦ هـ ) ، ج ٦ ، ص ٥٢ .

چند سئوال:

الف: پيامبر در امر به امامت ابوبكر هذيان نمي گويد؟!!

حال با اين فرض كه پيامبر اكرم صلّي الله عليه وآله وسلم در آخرين روز حيات خود چنين دستوري داده باشند، اما اين سئوال مطرح است كه: چگونه وقتي رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلم در همان روز براي جلوگيري از حوادثي كه در آينده اتّفاق خواهد افتاد براي نوشتن وصيّت در خواست آوردن قلم و دوات مي نمايد تا در آينده به گمراهي نيافتند عمر به قصد ممانعت از اين اقدام، نسبت هذيان به رسول خدا صلّي الله عليه وآله ميدهد؟!!

بخاري در صحيح خود مي گويد:

هلّم أكتب لكم كتاباً لا تضلّوا بعده! فقال عمر: إنّ النبيّ صلي الله عليه وسلم قد غلب عليه الوجع، وعندكم القرآن حسبنا كتاب اللّه

بشتابيد تا برايتان نوشته اي بنويسم تا بعد از آن ديگر گمراه نشويد! عمر گفت: درد و بيماري بر پيامبر غلبه نموده است، و در حالي كه قرآن در ميان شما هست كتاب خدا ما را كفايت مي كند.

صحيح بخاري، ج ٧، ص ٩، كتاب المرضي باب قول المريض قوموا عنّي.

در روايت ديگري بخاري و مسلم آورده است:

عن ابن عبّاس قال: يوم الخميس وما يوم الخميس ... فقالوا: إنّ رسول اللّه صلي اللّه عليه وسلم ـ يهجر.

ابن عباس مي گويد: روز پنج شنبه و چه روزي بود آن روز! ... به رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم گفتند: او هذيان مي گويد.

صحيح مسلم، ج ٥، ص ٧٦ كتاب الوصيّة باب ترك الوصيّة لمن ليس عنده شيء ـ صحيح بخاري، ج ٤، ص ٣١، كتاب الجهاد والسير.

آيا ابوبكر به هنگام وصيت براي خلافت عمر با اين كه بيهوش مي شود و پس از آن كه به هوش مي آيد و دنباله وصيت را كه عثمان به جاي او نوشته است را تأييد مي كند هذيان نمي گويد؟

لما حضرت أبا بكر الصديق الوفاة دعا عثمان بن عفان فأملي عليه عهده ، ثم أغمي علي أبي بكر قبل أن يملي أحدا فكتب عثمان عمر بن الخطاب ، فأفاق أبو بكر فقال لعثمان كتبت أحدا ؟ فقال : ظننتك لما بك وخشيت الفرقة فكتبت عمر بن الخطاب فقال : يرحمك الله ، أما لو كتبت نفسك لكنت لها أهلا.

زماني كه وفات ابوبكر صديق فرارسيد عثمان را خواست تا براي او وصيت بنويسد، [بعد از حاضر شدن عثمان] در همين حال و قبل از آن كه نامي از عمر ببرد بي هوش شد. و عثمان هم نام عمر را به عنوان خليفه بعد از ابوبكر نوشت. وقتي ابوبكر به هوش آمد از عثمان سؤال كرد: آيا نام كسي را نوشتي؟ عثمان گفت: از حالي كه به تو دست داد ترسيدم و از خواسته تو اطلاع داشتم از اين رو نام عمربن خطاب را نوشتم. ابوبكر گفت: خدا تو را رحمت كند. حتي اگر اسم خودت را نيز براي اين كار نوشته بودي شايستگي آن را داشتي.

كنز العمال، ج ٥، ص ٦٧٨; تاريخ مدينة دمشق لابن عساكر، ج ٣٩، ص ١٨٦ و ج ٤٤، ص ٢٤٨ ر.ك: تاريخ الطبري، ج ٢ ص ٣٥٣; سيرة عمر لابن الجوزي: ٣٧; تاريخ ابن خلدون، ج ٢ ص ٨٥.

كدام حرف را بپذيريم؟!!

از يك طرف رواياتي از قول عايشه ذكر شد مبني بر امامت جماعت ابوبكر از سوي پيامبر صلّي الله عليه و آله وسلّم از طرف ديگر رواياتي از قبيل روايت زير را داريم كه تمام رواياتي را كه قبلا ذكر شد را رد مي كند:

عن عائشة قالت: اشتكي رسول اللّه(صلي الله عليه وآله وسلم) فدخل عليه ناس من أصحابه يعودونه فصلّي رسول اللّه جالساً فصلّوا بصلاته قياماً.

عايشه مي گويد: رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم به بيماري مبتلا شد و گروهي از اصحاب به عيادت حضرت آمدند و در همين حال حضرت به صورت نشسته براي آنان نماز خواندند و آنان نيز به حضرت اقتدا نمودند.

صحيح مسلم، ج ٢، ص١٩.

عن عائشة: أنّ رسول اللّه صلي الله عليه وسلم صلّي في مرضه وهو جالس وخلفه قوم.

عايشه مي گويد: رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم در ايّام بيماري خود نشسته نماز خواندند و پشت سر حضرت نيز گروهي به نماز ايستادند.

مسند احمد، ج ٦، ص ٥٧ .

عن عائشة: صلّي رسول اللّه صلي الله عليه وسلم خلف أبي بكر قاعداً في مرضه الذي مات فيه

عايشه مي گويد: رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم در ايام بيماري خود كه منجر به وفاتش گرديد به طورنشسته نماز خواند در حالي كه ابوبكر نيز پشت سر حضرت اقتدا نمود.

مسند احمد، ج ٦ ، ص ١٥٩ .

ابوبكر بر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم مقدّم مي شود

اگر چه روايات موجود در اعزام سپاه اسامه كه در بالا به آن ها اشاره شد وجود ابوبكر را در لحظات آخر عمر شريف رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم در شهر مدينه نفي مي كند، ولي بر فرض هم كه آن روايات را نپذيرفته و يا به شكلي خدشه كنيم، امّا متن زير فرضيه و حقيقتي ديگر از نماز ابوبكر را در فراروي ما ترسيم مي كند! كه در اين صورت پيامبر صلّي الله عليه و آله وسلّم با متوجه شدن از نماز ابوبكر خود به مسجد آمده و به نماز ايستاده و ابوبكر فقط تكبير گو بوده است!!!

عن عائشة: قال رسول اللّه صلي الله عليه وسلم في مرضه الذي مات فيه: مروا أبابكر يصلّي بالناس ... وصلّي النبي خلفه قاعداً

عايشه مي گويد: رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم در ايام بيماري كه در آن وفات يافت فرمود: برويد و به ابو بكر بگوئيد تا به نماز بايستد ... و پيامبر نيز به صورت نشسته به ابوبكر اقتدا كرد.

مسند احمد، ج ٦ ، ص ١٥٩ .

و اين در حالي است كه اين مطلب با آيه شريفه سوره حجرات «ولا تقدموا بين يدي الله و رسوله» تناقض كامل داشته و تمام فقهاي مذاهب اربعه و نيز علماي اعلام شيعه بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه چنين نمازي باطل است.

ابوبكر تكبير گويي بيش نبوده است

ابن حجر در اين مورد از قول شافعي رئيس مذهب شافعيه مي گويد:

... قد صرّح الشافعي بأنه صلي الله عليه [وآله] وسلم لم يصل بالناس في مرض موته في المسجد إلا مرة واحدة وهي هذه التي صلي فيها قاعدا وكان أبو بكر فيها أولا إماما ثم صار مأموما يسمع الناس التكبير ...

... شافعي به صراحت بيان مي دارد كه پيامبر صلي اللّه عليه [وآله] براي مردم در دوران بيماريش ـ كه به سبب آن وفات يافت ـ نماز نخواند مگر يك بار، و آنهمان نمازي بود كه در حال نشسته خواند و ابوبكر در آن نماز، ابتدا امامبود، ولي پس از آن مأموم شد كه صداي تكبير را به گوش مردم مي رساند ...

فتح الباري في شرح صحيح البخاري ، ابن حجر ( ٨٥٢ هـ ) ، ج ٢ ، ص ١٤٥ .

در اين صورت ابوبكر در جايگاه پيامبر صلي اللّه عليه وآله، جز يك نمازنخوانده كه همان آخرين نماز پيامبر صلي اللّه عليه وآله بود كه در آنمأموم شده است.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليّ عصر (عج)