پرسش و پاسخ
(١)
آيا زيارت جامعه كبيره به لحاظ سندي مورد پذيرش است ؟
٤ ص
(٢)
آيا تشيع جعفري با تشيع علوي متفاوت است؟
٥ ص
(٣)
آيا بر اساس روايت کتاب کافي، امام عصر ارواحنا فداه متولد نشده است؟
٦ ص
(٤)
آيا اهل بيت امام حسين سلام الله عليه در اولين اربعين به کربلا رسيدند؟
٧ ص
(٥)
آيا پياده روي برای زیارت امام حسين عليه السلام مستند ديني دارد؟
٨ ص
(٦)
آيا بر اساس روايت «إن الله يغضب لغضبك ويرضى لرضاك » خداوند تابع حضرت زهرا سلام الله عليها مي باشد؟
٩ ص
(٧)
آیا بر اساس خطبه 92 نهج البلاغه که حضرت فرمودند ولَعَلِّي أَسْمَعُكُمْ وَأَطْوَعُكُمْ لِمَنْ وَلَّيْتُمُوهُ أَمْرَكُمْ، به اعتقاد ایشان مبنای خلافت مردمی است یا الهی؟
١٠ ص
(٨)
آيا امير مؤمنان حضرت علی علیه السلام در محراب عبادت به شهادت رسید؟
١١ ص
(٩)
آیا مسلمان و شيعه شدن ايرانيان در زمان عمر بن خطاب بوده است؟
١٢ ص
(١٠)
آيا زنان برخي از انبياء مرتكب عمل شنيع فحشا شدند؟
١٣ ص
(١١)
آیا زائر امام حسین علیه السلام امکان شفاعت گناهکاران را در روز قیامت دارد؟
١٤ ص
(١٢)
آيا روايت نام گذاري فرزند امير مؤمنان (عليه السلام) به اسم عثمان، صحيح است؟
١٥ ص
(١٣)
آيا علماي اهل سنت بر جواز جشن ولادت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) فتوا داده اند؟
١٦ ص
(١٤)
رسول خدا صل الله علیه و آله قبل از رسيدن به مقام نبوت ، از چه ديني پيروي مي كردند ؟
١٧ ص
(١٥)
آيا صحت دارد كه با ميلاد پيامبر اكرم صل الله علیه و آله، طاق كسري ريخت، آتشكده زرتشت خاموش شد و ؟
١٨ ص
(١٦)
روايات صحيح السند «مهدويت» از طريق اهل البيت عليهم السلام
١٩ ص
(١٧)
آيا حجت بودن امام زمان علیه السلام مخالف آيه «رسلا مبشرين و منذرين لئلا يكون للنّاس علي الله حجّة بعْد الرسلِ» نيست؟
٢٠ ص
(١٨)
آيا روايتي در مدح مردم آخر الزمان از معصومين عليهم السلام وارد شده است ؟
٢١ ص
(١٩)
حديث « هر كه بميرد و امام زمانش را نشناسد ، همانند مردن زمان جاهليت مرده است » از كيست ؟
٢٢ ص
(٢٠)
وظيفه ما شيعيان در زمان غيبت امام زمان چيست ؟
٢٣ ص
(٢١)
آيا در روايات اهل سنت، پاداشي براي گريه در عزاي اهل بيت عليهم السلام بيان شده است؟
٢٤ ص
(٢٢)
آيا بر اساس منابع اهل سنت دشنام دادن به شيعيان دشنام به پيامبر صلي الله عليه و آله محسوب مي شود؟
٢٥ ص
(٢٣)
آيا بر اساس منابع شيعه و اهل سنت پيامبر صلي الله عليه وآله براي امام حسين عليه السلام روضه خواني كرده اند؟
٢٦ ص
(٢٤)
پاسخ چند پرسش در باره مختار
٢٧ ص
(٢٥)
آيا واقعيت دارد كه هفتاد هزار نفر بدون حساب از زمين كربلا وارد بهشت مي شوند؟
٢٨ ص
(٢٦)
آيا يزيد شخصيت قابل دفاعي داشته است؟
٢٩ ص
(٢٧)
نظر اهل بيت عليهم السّلام راجع به روزه گرفتن در روز عاشورا چيست؟
٣٠ ص
(٢٨)
آيا مدارك معتبري دال بر قرآن خواندن سر بريده امام حسين علیه السلام بر سر نيزه وجود دارد؟
٣١ ص
(٢٩)
چرا شيعيان نام فرزندان خود را «عبد العلي، عبد الحسين و » مي گذارند؟
٣٢ ص
(٣٠)
نخستين كسي كه براي امام حسين علیه السلام گريه كرد ، چه كسي بود؟
٣٣ ص
(٣١)
آيا عزاداري مداوم در روحيه مردم تأثير منفي نمي گذارد؟
٣٤ ص
(٣٢)
آيا روايت « نحن قريش ، وشيعتنا العرب ، و عدونا العجم » از قول امام حسين عليه السلام صحت دارد ؟
٣٥ ص
(٣٣)
آيا در باره امام حسين علیه السلام آياتي از قرآن نازل گرديده است؟
٣٦ ص
(٣٤)
آيا روايت «حسين مني و انا من حسين» در كتب اهل سنت با سند صحيح نقل شده است؟
٣٧ ص
(٣٥)
اگر تربت كربلا شفا مي دهد، چرا شيعيان به پزشك مراجعه مي كنند و بيمارستان مي سازند؟
٣٨ ص
(٣٦)
آيا عزاداري براي امام حسين عليه السلام بدعت است؟
٣٩ ص
(٣٧)
آيا ازدواج امام حسين علیه السلام با ارينب، در پيش آمد قضيه كربلا نقش داشته است؟
٤٠ ص
(٣٨)
آيا گريبان چاك زدن بانوان حرم در عزاي امام حسين علیه السلام صحت دارد؟
٤١ ص
(٣٩)
چرا در باب زيارت امام حسين عليه السلام آمده است كه به جاي قبله رو به قبر نماز بخوان ؟
٤٢ ص
(٤٠)
چرا امام حسين عليه السلام در روز عاشورا دعا نفرمودند تا باران ببارد ؟
٤٣ ص
(٤١)
آيا كسي از مفسرين اهل سنت مولي را به معني اولي تفسير كرده است؟
٤٤ ص
(٤٢)
آيا كسي از علماي نحوي اهل سنت مولي را به معني اولي بكار برده است؟
٤٥ ص
(٤٣)
آيا در تاريخ از نقل احاديث مربوط به امام علي عليه السلام توسط حكام جلوگيري مي شده است؟
٤٦ ص
(٤٤)
آيا كسي از علماي اهل سنت نسبت به صحت حديث غدير اعتراف كرده است؟
٤٧ ص
(٤٥)
روايت غدير از چند طريق نقل شده است؟
٤٨ ص
(٤٦)
آيا آيه ابلاغ قبل از غدير نازل شده است؟
٤٩ ص
(٤٧)
چرا پيامبر علي را در مكه و يا عرفات به مردم معرفي نكرد؟
٥٠ ص
(٤٨)
چطور ممكن است كه روزه روز غدير معادل شصت ماه روزه باشد؟ چون اين صحيح نيست پس تمام حديث غدير، بخاطر وجود چنين مطلبي در آن، باطل است!
٥١ ص
(٤٩)
چرا حضرت رسول صلي الله عليه و آله بجاي سخنراني در غدير، بر ولايت امام علي عليه السلام به صورت كتبي تاكيد نكردند تا بتوان بعداً بر آن استناد كرد؟
٥٢ ص
(٥٠)
چه نامها و صفاتي در روايات براي روز غدير ذكر شده است؟
٥٣ ص
(٥١)
آيا حضرت علي عليه السلام در نهج البلاغه خلافت را حق خود نمي دانند؟
٥٤ ص
(٥٢)
اكمال و اتمام دين در روز غدير به چه معناست؟
٥٥ ص
(٥٣)
خطبه غدير را با سند صحيح بيان فرماييد؟
٥٦ ص
(٥٤)
ماجراي غدير را به طور اختصار بيان فرماييد؟
٥٧ ص
(٥٥)
آيا نخستين مسلمان بودن حضرت علي (عليه السلام) فضيلت محسوب ميشود؟
٥٨ ص
(٥٦)
آيا اسلام ابوبكر ابتداي بعثت بوده يا بعد از دعوت علني؟
٥٩ ص
(٥٧)
پرسش و پاسخ ويژه برنامه غديري (حديث غدير و امامت و خلافت حضرت علي (ع) )
٦٠ ص
(٥٨)
آيا آيات ابلاغ و اكمال در غدير خم و امامت حضرت علي (ع) نازل شده است؟
٦١ ص
(٥٩)
آيا جمله « اللّهم وال من والاه » در حديث غدير از نظر سندي صحيح است؟
٦٢ ص
(٦٠)
آيا امير المؤمنين عليه السلام به حديث غدير احتجاج كرده است؟
٦٣ ص
(٦١)
آيا عمر در غدير خم با اميرمؤمنان (ع) بيعت كرده است؟
٦٤ ص
(٦٢)
اگر منظور رسول خدا (ص) از حديث غدير، امامت امير مؤمنان (ع) بود، چرا صحابه دچار اختلاف شدند؟
٦٥ ص
(٦٣)
آيا علماي اهل سنّت كلمه «مولي» در حديث غدير را به معناي امام و خليفه معني كرده اند؟
٦٦ ص
(٦٤)
اعتراف غزالي به بيعت عمر بن خطاب با اميرمؤمنان عليه السلام در غدير خم و نقض پيمان توسط او به خاطر مال و رياست دنيا + تصاوير كتاب
٦٧ ص
(٦٥)
آيا رسول خدا (ص) در غدير خم حديث ثقلين را بيان كرده است؟
٦٨ ص
(٦٦)
اگر در غدير خم چندين هزار نفر حضور داشتند ، چرا بعد رسول خدا (ص) با ابوبكر بيعت كردند ؟
٦٩ ص
(٦٧)
آيا امام باقر (عليه السلام) دستور دادند براي شان عزاداري شود؟
٧٠ ص
(٦٨)
آيا اعمال امت بر پيامبر و امامان (عليهم السلام) عرضه مي شود؟
٧١ ص
(٦٩)
آيا روايت معتبر از طريق عايشه بر اولين مسلمان بودن حضرت علي (ع) نقل شده است؟
٧٢ ص
(٧٠)
از نظر اكثر علماي اهل سنت نخستين مسلمان چه كسي مي باشد؟
٧٣ ص
(٧١)
آيا اجماعي بر اولين مسلمان بودن امير المؤمنين (عليه السلام) در بين علماي اهل سنت وجود دارد؟
٧٤ ص
(٧٢)
آيا امير مؤمنان (عليه السلام) پيشگام اولين و آخرين است؟
٧٥ ص
(٧٣)
آيا قرآن روي سر گرفتن و دعا كردن بدعت است + تصوير كتاب
٧٦ ص
(٧٤)
آيا روايت علي «امام المتقين وسيد المسلمين» با سند معتبر وارد شده؟ (+ تصوير)
٧٧ ص
(٧٥)
آيا عائشه بعد از شنيدن خبر شهادت اميرمؤمنان (ع) سجده كرده است؟
٧٨ ص
(٧٦)
آيا جبرئيل و ميكائيل، خادمان اميرمؤمنان عليه السلام بوده اند؟ (+ تصوير)
٧٩ ص
(٧٧)
آيا روايت «نگاه كردن به چهره علي (ع) عبادت است» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
٨٠ ص
(٧٨)
آيا در قبر و قيامت از ولايت حضرت علي و ائمه عليهم السلام سؤال مي شود؟
٨١ ص
(٧٩)
آيا عمر بن خطاب، آرزوي فضائل اميرمؤمنان عليه السلام را داشته است؟
٨٢ ص
(٨٠)
آيا آيه اي در قرآن كريم در باره جواز توسل به مردگان وجود دارد؟
٨٣ ص
(٨١)
آيا روايت توسل بلال بن حارث به قبر پيامبر (ص) با تأييد عمر، معتبر است؟ (+ تصوير)
٨٤ ص
(٨٢)
آيا روايت توسل ابو أيوب انصاري به قبر رسول خدا (ص) توسط علماي اهل سنت تصحيح شده؟ (+ تصاويركتابها)
٨٥ ص
(٨٣)
آيا طبق منابع شيعه و اهل سنت، در ميان313 نفر از ياران امام زمان (عج) زن نيز وجود دارد؟ (ويرايش جديد)
٨٦ ص
(٨٤)
آيا غايب شدن امام زمان (عليه السلام) در روايات صحيح شيعه پيش بيني شده است؟
٨٧ ص
(٨٥)
آيا ولادت حضرت مهدي (ع) فقط از طريق حكيمه، نقل شده است؟
٨٨ ص
(٨٦)
آيا نام هاي متعدد حضرت نرجس (س) دليل بر عدم تولد حضرت مهدي (عج) است؟
٨٩ ص
(٨٧)
اعتراف علماي اهل سنت به تولد حضرت مهدي (عج) + تصاوير كتاب ها
٩٠ ص
(٨٨)
چگونه امكان دارد امام زمان علیه السلام عمر طولانی داشته باشد؟
٩١ ص
(٨٩)
آيا نام پدر حضرت مهدي (عج)، عبد الله بوده است؟
٩٢ ص
(٩٠)
آيا ميراث امام عسكري (ع) بين برادر و مادر آن حضرت تقسيم شد؟
٩٣ ص
(٩١)
آيا حضرت مهدي (عج) از نسل امام حسن مجتبي (ع) است؟
٩٤ ص
(٩٢)
آيا امام عسكري (ع) بدون فرزند از دنيا رفته است؟
٩٥ ص
(٩٣)
حضرت مهدي (عج) چه شباهت هاي با ذوالقرنين دارد ؟
٩٦ ص
(٩٤)
آيا روايت معتبري مبني بر عدم جواز تعيين زمان ظهور، وجود دارد؟
٩٧ ص
(٩٥)
آيا امام زمان عليه السلام در هنگام ظهور، مسجد الحرام و مسجد النبي را خراب خواهد كرد؟
٩٨ ص
(٩٦)
آيا آيه «بقية الله خير لكم ان كنتم مؤمنين» در باره امام زمان (عج) نازل شده است؟
٩٩ ص
(٩٧)
با توجه به روايت « فمن ادعي المشاهدة فهو كذاب مفتر » ادعاهاي كساني كه مي گويند امام زمان را ديده اند ، چگونه قابل توجيه است ؟
١٠٠ ص
(٩٨)
آيا حديث «خلفائي إثنا عشر»، بر وجود و حيات حضرت مهدي دلالت مي كند؟
١٠١ ص
(٩٩)
آيا حضرت مهدي (عج) در سرداب غائب شده و از سرداب ظهور مي كند؟
١٠٢ ص
(١٠٠)
آيا حديث ثقلين بر وجود حضرت مهدي (ع) دلالت مي كند؟
١٠٣ ص
(١٠١)
آيا مهدي شيعه ، همان دجال است ؟
١٠٤ ص
(١٠٢)
آيا كسي از مسلمانان، منكر عقيده مهدويت شده است؟
١٠٥ ص
(١٠٣)
با اينكه در زمان امام صادق (علیه السلام)، امام زمان (عج) متولد نشده بودند ، چطور ايشان فرموده اند به امام زمان (عج) سلام كنيد ؟
١٠٦ ص
(١٠٤)
چه كار كنيم تا امام زمان ( عج ) از ما راضي باشد ؟
١٠٧ ص
(١٠٥)
آيا وهابيت اعتقادي به منجي دارند ؟
١٠٨ ص
(١٠٦)
آيا نور حضرت زهرا (سلام الله عليها) از طريق ميوه بهشتي به صلب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) منتقل شد؟
١٠٩ ص
(١٠٧)
حضرت زهرا سلام الله عليها در چه تاريخي به دنيا آمده است؟
١١٠ ص
(١٠٨)
آيا حديث «فاطمه بضعه مني» با سند صحيح در كتب شيعه آمده است؟
١١١ ص
(١٠٩)
چرا اميرمؤمنان (عليه السلام) از همسرش دفاع نكرد؟
١١٢ ص
(١١٠)
آيا حديث «لولا فاطمه لما خلقتكما» دلالت مي كند كه مقام حضرت فاطمه از مقام حضرت رسول و حضرت علي عليهما السلام بالاتر بوده است؟
١١٣ ص
(١١١)
چرا حضرت زهرا (سلام الله علیها) شبانه دفن شد؟
١١٤ ص
(١١٢)
آيا تا قبل از سال 71 ، تقويم ها در باره حضرت زهرا (سلام الله علیها) از كلمه «وفات» استفاده مي كرده اند؟
١١٥ ص
(١١٣)
«مصحف فاطمه» چيست ؟
١١٦ ص
(١١٤)
آيا در صحيح بخاري ، حديثي در بارهء حرمت آزار و اذيت فاطمهء زهرا س وجود دارد؟
١١٧ ص
(١١٥)
چرا با وجود حضرت علي(علیه السلام)، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) پشت در رفت؟
١١٨ ص
(١١٦)
چرا، بني هاشم و انصار، از حضرت زهرا (سلام الله علیها) دفاع نكردند؟
١١٩ ص
(١١٧)
آيا عمر بن الخطاب ، به حضرت زهرا سلام الله عليها جسارت كرده است ؟
١٢٠ ص
(١١٨)
حضرت زهرا سلام الله عليها حتي بعد از وفاتش نيز از ناراحت شدن فرزندانش ناراحت مي شود+ تصوير كتاب
١٢١ ص
(١١٩)
آيا زنان ناقص العقل هستند؟
١٢٢ ص
(١٢٠)
آيا خطبه شقشقيه، تنها از طريق عكرمه خارجي نقل شده است؟
١٢٣ ص
(١٢١)
آيا خروج عليه حاكم از ديدگاه اهل سنت و وهابيت مشروعيت دارد؟
١٢٤ ص
(١٢٢)
سؤالات و پاسخ هاي ويژه برنامه طوفان كربلا
١٢٥ ص
(١٢٣)
آيا امام حسين عليه السلام را شيعيان به شهادت رسانده اند؟!!
١٢٦ ص
(١٢٤)
چرا امام حسين (عليه السلام) با اين كه مي دانست شهيد مي شود ، اقدام به قيام كرد ؟
١٢٧ ص
(١٢٥)
اثبات امامت در پنج دقيقه
١٢٨ ص
(١٢٦)
بدعت تراويح، به اعتراف بزرگان اهل سنت + تصاوير كتاب
١٢٩ ص
(١٢٧)
اعتراف علماي اهل سنت به طهارت بول و غائط رسول خدا (ص) و استشفاء صحابه به آن + تصاوير كتب
١٣٠ ص
(١٢٨)
ديدگاه اميرمؤمنان عليه السلام در باره ابوبكر و عمر+ تصوير كتاب ها
١٣١ ص
(١٢٩)
امام شافعي خوردن گربه كوهي ، موش خرما ، جوجه تيغي ، راسو ، بزمجه و جايز است + تصاوير كتاب
١٣٢ ص
(١٣٠)
تبرك پيروان ابن تيميه به ريسمان شپش و آب غسل او + تصوير كتاب ها
١٣٣ ص
(١٣١)
سريال گاف هاي عبدالله حيدري – قسمت دوم بررسي انتساب صحيح بخاري + تصوير كتاب ها
١٣٤ ص
(١٣٢)
امام مالك بن أنس خوردن گوشت سگ ، سوسك ، كرم ، مار و عقرب و حلال است + تصاوير كتاب
١٣٥ ص
(١٣٣)
عائشه خوردن موش حلال است + تصاوير كتاب
١٣٦ ص
(١٣٤)
آیا بر اساس منابع شیعه و اهل سنت اميرمؤمنان عليه السلام در كعبه به دنیا آمده اند؟ + تصاوير كتاب ها (ویرایش جدید)
١٣٧ ص
(١٣٥)
روايت «من سب عليا فقد سبني» با سند معتبر + تصوير كتاب
١٣٨ ص
(١٣٦)
نبش قبور شهدا و صحابه از سنت هاي معاويه + تصوير كتاب
١٣٩ ص
(١٣٧)
نبش قبر معاويه و يزيد توسط خلفاي بني العباس + تصوير كتاب
١٤٠ ص
(١٣٨)
شعاع نور چهره فاطمه (س) به روايت عائشه
١٤١ ص
(١٣٩)
روايت فاطمه « اصدق لهجة» از عائشه با سند معتبر + تصوير كتاب
١٤٢ ص
(١٤٠)
چرا صحابه با خلفاي سه گانه مخالفت نكردند + تصوير كتاب
١٤٣ ص
(١٤١)
روايت «علِي مع القرانِ، والقرآن مع علِي» با سند معتبر + تصوير كتاب
١٤٤ ص
(١٤٢)
روايت «وأنت خلِيفتِي فِی كل مؤمِنٍ مِن بعدِی» با سند معتبر + تصوير كتاب
١٤٥ ص
(١٤٣)
آيا روايت «باب حطه بني اسرائيل» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٤٦ ص
(١٤٤)
اگر مراد رسول خدا (ص) از حديث غدير ، ولايت امير مؤمنان (ع) بود ، چرا در سقيفه به آن احتجاج نشد؟
١٤٧ ص
(١٤٥)
آيا آيه «ومن عنده علم الكتاب» در باره امام علي (ع) نازل شده ؟
١٤٨ ص
(١٤٦)
فلسفه عزاداري براي امام حسين عليه السلام چيست ؟
١٤٩ ص
(١٤٧)
چرا عزاداري براي امام حسين (ع) وياران با وفايشان از اول محرم آغاز مي شود با اين كه ايشان در دهم محرم به شهادت رسيدند ؟
١٥٠ ص
(١٤٨)
آيا لعن يزيد بن معاويه ، جايز است ؟
١٥١ ص
(١٤٩)
اگر شركت در عزاي امام حسين براي خدا نباشد چطور خداوند به آن پاداش مي دهد؟
١٥٢ ص
(١٥٠)
چهل روايت صحيح در اثبات امامت از كتاب هاي شيعه و سني
١٥٣ ص
(١٥١)
آيا دعاي رسول خدا (ص) در غدير خم «اللهم انصر من نصره» مستجاب شد؟
١٥٤ ص
(١٥٢)
آيا آيه «بلاغ» شامل تمام آنچه بر پيامبر (ص) نازل شده، مي شود يا اختصاص به تبليغ ولايت امير مؤمنان (ع) دارد؟
١٥٥ ص
(١٥٣)
آيا تهمت يكي از سايت هاي اهل سنت در بت پرستيدن امام علي (ع) قبل از اسلام ، صحت دارد؟
١٥٦ ص
(١٥٤)
آيا روايت «وأنت خليفتي من بعدي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟ (ويرايش جديد)
١٥٧ ص
(١٥٥)
آيا روايت «علي كنفسي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٥٨ ص
(١٥٦)
آيا روايت «امامان دوازده گانه» به صورت متواتر در منابع شيعه و سني نقل شده است؟
١٥٩ ص
(١٥٧)
آيا روايت «علي أولي الناس بعدي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٠ ص
(١٥٨)
آيا روايت «طير مشوي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦١ ص
(١٥٩)
آيا روايت «من أطاع عليا فقد أطاعني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٢ ص
(١٦٠)
آيا روايت «من فارق عليا فقد فارقني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٣ ص
(١٦١)
آيا روايت «علي مع الحق» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٦٤ ص
(١٦٢)
مقصود از روايت «حب علي حسنة، لا يضر معها سيئة» چيست؟
١٦٥ ص
(١٦٣)
آيا امير مؤمنان عليه السلام از انبياء افضل است ؟
١٦٦ ص
(١٦٤)
چرا به حضرت علي (عليه السلام) «قسيم النار والجنة» مي گويند؟
١٦٧ ص
(١٦٥)
مذهب شيعه در چه زماني پايه گذاري شده است ؟
١٦٨ ص
(١٦٦)
آيا در قرآن آيه اي در خصوص امامت امامان بعد از حضرت پيامبر آمده است ؟
١٦٩ ص
(١٦٧)
آيا روايت حسن مثني در انكار دلالت حديث غدير ، صحت دارد ؟
١٧٠ ص
(١٦٨)
آيا روايت «من سبّ عليا فقد سبني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٧١ ص
(١٦٩)
دوازده سؤال عبد الله حيدري از شيعيان و دوازده سؤال ما از او
١٧٢ ص
(١٧٠)
آيا امام زمان داراي زن و فرزند هستند ؟
١٧٣ ص
(١٧١)
آيا واقعيت دارد كه امام زمان (عج) از هر هزار نفر 999 نفر را خواهد كشت؟
١٧٤ ص
(١٧٢)
هنگام رحلت امام زمان (عج) چه كسي او را غسل داده و كفن مي كند؟
١٧٥ ص
(١٧٣)
آيا عائشه براي اصلاح امت، جنگ جمل را به راه انداخت ؟ چرا بعد از جنگ جمل مجازات نشد؟
١٧٦ ص
(١٧٤)
آيا اهميت دادن به عيد نوروز بدعت نيست؟
١٧٧ ص
(١٧٥)
آيا عبدالله ابي، در بيعت رضوان حضور داشته و با رسول خدا(ص) بيعت كرده است؟
١٧٨ ص
(١٧٦)
آيا به كار بردن تعبير «اعيذ بيا آهيا شراهيا» ، مصداق شرك به خداوند مي باشد؟
١٧٩ ص
(١٧٧)
آيا حقيقت دارد كه عمر بن خطاب، دختران خود را در جاهليت زنده به گور كرده است؟
١٨٠ ص
(١٧٨)
آيا كسي از علماي اهل سنت، امامت را جزء اصول دين دانسته است؟
١٨١ ص
(١٧٩)
آيا روايت «المرأة شر كلها» صحيح است و شامل همه زنان مي شود؟
١٨٢ ص
(١٨٠)
آيا روايت «أنصحهم لله ولرسوله الخليفة الصديق وخليفه الخليفه الفاروق» با سند معتبر در منابع شيعه و سني نقل شده است؟
١٨٣ ص
(١٨١)
آيا واقعيت دارد كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) از عمر بن خطاب مي ترسيد؟
١٨٤ ص
(١٨٢)
آيا واقعيت دارد كه بخاري، از ابوطفيل صحابي به خاطر شيعه بودنش روايت نقل نكرده است؟
١٨٥ ص
(١٨٣)
آيا پيامبر اسلام (ص) مسموم از دنيا رفت ؟
١٨٦ ص
(١٨٤)
آيا مسموم كردن امام حسن عليه السلام به دستور معاويه بود ؟
١٨٧ ص
(١٨٥)
آيا روايت معتبري در منابع اهل سنت وجود دارد كه ثابت كند، اميرمؤمنان عليه السلام، تمام اتفاقات آينده را تا قيامت مي دانست؟
١٨٨ ص
(١٨٦)
آيا روايت «من آذي عليا فقد آذاني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٨٩ ص
(١٨٧)
آيا محمد بن اسماعيل بخاري، فتوا داده است كه از طريق خوردن شير حيوانات نيز محرميت ثابت مي شود؟
١٩٠ ص
(١٨٨)
آيا روايت «إني تارك فيكم خليفتين» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
١٩١ ص
(١٨٩)
آيا واقعيت دارد كه عمر بن خطاب، سوره بقره را در مدت دوازده سال ياد گرفته است؟
١٩٢ ص
(١٩٠)
چرا شيعيان مي گويند كه حضرت علي (ع)، سه روز جنازه عثمان را بدون دفن رها كرد؟
١٩٣ ص
(١٩١)
چه كساني از اصحاب در جنگ صفين به شهادت رسيده اند؟
١٩٤ ص
(١٩٢)
آيا اميرمؤمنان و حسنين عليهم السلام از عثمان طرفداري كرده اند؟
١٩٥ ص
(١٩٣)
آيا رسول خدا (ص) ، جنگ هاي جمل، صفين و نهروان را پيش بيني كرده بود؟
١٩٦ ص
(١٩٤)
چرا شيعيان، حضرت علي (عليه السلام) را از خليفه دوم زاهد تر مي دانند؟
١٩٧ ص
(١٩٥)
آيا حديث قرطاس، تنها از طريق ابن عباس نقل شده است؟
١٩٨ ص
(١٩٦)
آيا اميرمؤمنان (ع) در صلح حديبيه، با دستور رسول خدا (ص) مخالفت كرده است؟
١٩٩ ص
(١٩٧)
آيا روايت معتبري مبني بر دادن مأموريت «اعلام برائت از مشركان» به اميرمؤمنان (ع) و عزل ابوبكر از اين مأموريت، در منابع اهل سنت وجود دارد؟
٢٠٠ ص
(١٩٨)
آيا روايت معتبري مبني بر ولادت امير مؤمنان (ع) در كعبه وجود دارد ؟
٢٠١ ص
(١٩٩)
آيا روايت «علي وليكم بعدي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
٢٠٢ ص
(٢٠٠)
آيا روايت «أنا مدينة العلم» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
٢٠٣ ص
(٢٠١)
آيا برخي از راويان «صحاح سته» شرابخوار بوده اند ؟
٢٠٤ ص
(٢٠٢)
آيا فاطمه (سلام الله عليها) از شيخين راضي شد؟
٢٠٥ ص
(٢٠٣)
آيا خانه هاي مدينه دَرِ چوبي داشت؟
٢٠٦ ص
(٢٠٤)
آيا أبو المجامع جويني «حاطب ليل» بوده است؟
٢٠٧ ص
(٢٠٥)
آيا عمر بن خطاب، فقط تهديد كرده است؟
٢٠٨ ص
(٢٠٦)
آيا مرحوم كاشف الغطاء (ره) و آيت الله خوئي (ره)، منكر شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) بودند؟
٢٠٩ ص
(٢٠٧)
آيا نخستين پيروان هر ديني، بهترين افراد آن امت هستند؟
٢١٠ ص
(٢٠٨)
چه كسي خطبه عقد حضرت خديجه و رسول خدا (عليهما السلام) را خواند؟
٢١١ ص
(٢٠٩)
آيا شهادت حضرت محسن (علیه السلام) با اين سخن پيامبر (صلی الله علیه و آله) كه خطاب به حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمود تو نخستين كس از اهل بيتم هستي كه به من ملحق مي شوي، در تعارض نيست ؟
٢١٢ ص
(٢١٠)
آيا واقعيت دارد كه ابوحنيفه، سخن عمر را سخن شيطان خوانده است؟
٢١٣ ص
(٢١١)
آيا روايت «فاطمة بضعة مني» فقط از طريق مسور بن مخرمة نقل شده است؟
٢١٤ ص
(٢١٢)
آيا عائشه، از دفن جنازه امام مجتبي (ع) در خانه رسول خدا (ص) جلوگيري كرده است؟
٢١٥ ص
(٢١٣)
آيا رسول خدا (ص) آياتي از قرآن كريم را فراموش مي كرد؟
٢١٦ ص
(٢١٤)
شخصيت و عملكرد عبد الله بن زبير در منابع اهل سنت ، چگونه آمده است؟
٢١٧ ص
(٢١٥)
مراد از «ام المؤمنين» در آيه « وازواجه أمهاتهم» چيست؟(ويرايش جديد)
٢١٨ ص
(٢١٦)
آيا تهمت فحشاء به عائشه، صحت دارد؟
٢١٩ ص
(٢١٧)
آيا حضرت خديجه (س) قبل از پيامبر(ص) با فرد ديگري ازدواج كرده بود؟
٢٢٠ ص
(٢١٨)
چرا حضرت خضر (علیه السلام) جواني را قبل از ارتكاب جرم كشت؟
٢٢١ ص
(٢١٩)
آيا اميرمؤمنان (ع) به دستور رسول خدا (ص) با ناكثين و قاسطين و مارقين جنگيده است؟
٢٢٢ ص
(٢٢٠)
آيا روايت «فنظر امير المؤمنين(ع) بين فخذيها» با عصمت آن حضرت در تعارض نيست؟
٢٢٣ ص
(٢٢١)
آيا حديث «حمار يعفور» صحت دارد؟
٢٢٤ ص
(٢٢٢)
چرا رسول خدا (ص) پس از «رزية الخميس» وصيت نامه اش را ننوشت؟
٢٢٥ ص
(٢٢٣)
آيا روايت «رسول الله (ص) ينام بين علي وعائشة» صحت دارد؟
٢٢٦ ص
(٢٢٤)
آيا سجده بر نجاسات، جايز است؟
٢٢٧ ص
(٢٢٥)
آيا اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه قرطاس حضور داشت؟ اگر حضور داشت، چرا جواب اهانت كنندگان را نداد؟
٢٢٨ ص
(٢٢٦)
آيا امام حسن (ع) كسي از اصحاب را لعن كرده است؟
٢٢٩ ص
(٢٢٧)
آيا عمر ، ابوبكر و عثمان و در ترور نافرجام رسول خدا (ص) دست داشته اند ؟
٢٣٠ ص
(٢٢٨)
آيا عائشه، صحابه را لعن و سبّ كرده است؟
٢٣١ ص
(٢٢٩)
آيا صحابه به عائشه ناسزا گفته اند؟
٢٣٢ ص
(٢٣٠)
آيا عائشه، نسبت به همسران ديگر رسول خدا (ص) حسادت داشته است؟
٢٣٣ ص
(٢٣١)
چرا پيامبر اسلام (ص) با عايشه و حفصه ازدواج كردند ؟
٢٣٤ ص
(٢٣٢)
آيا عائشه، با رسول خدا (ص) برخورد تندي داشته است؟
٢٣٥ ص
(٢٣٣)
آيا آيه اي در شأن عائشه و حفصه نازل شده است؟
٢٣٦ ص
(٢٣٤)
عائشه، در چند سالگي با رسول خدا (ص) ازدواج كرده است؟
٢٣٧ ص
(٢٣٥)
آیا جریان پایین آوردن ابوبکر و عمر از منبر ، توسط امام حسن و امام حسین (ع) صحت دارد؟
٢٣٨ ص
(٢٣٦)
آيا شيعيان، ديگر فرقه هاي اسلامي را كافر مي دانند؟
٢٣٩ ص
(٢٣٧)
آيا معاويه كاتب وحي بود ؟
٢٤٠ ص
(٢٣٨)
آيا شيعيان ، مخالفان خود را «حرام زاده» مي دانند؟
٢٤١ ص
(٢٣٩)
شيعيان ، در رد اتهام شراب خواري به امير مؤمنان (ع) كه توسط اهل سنت مطرح شده است ، چه پاسخي دارند ؟
٢٤٢ ص
(٢٤٠)
آيا ابوبكر ، عمر را با مراجعه به همه پرسي و آراي عمومي ، به جانشيني خود برگزيد ؟
٢٤٣ ص
(٢٤١)
نحوه اسلام آوردن عمر بن خطاب در منابع اهل تسنن چگونه آمده است ؟
٢٤٤ ص
(٢٤٢)
آيا ازدواج دو دختر پيامبر (ص) با عثمان صحت دارد ؟
٢٤٥ ص
(٢٤٣)
چه كسي به ابوبكر لقب «صديق» و به عمر لقب «فاروق» را داد ؟
٢٤٦ ص
(٢٤٤)
چرا حضرت علي (ع) نام سه فرزند خود را عمر ، ابوبكر و عثمان گذاشت؟
٢٤٧ ص
(٢٤٥)
آياروايت «ولدني ابوبكر مرتين» ازقول امام صادق عليه السلام صحت دارد؟
٢٤٨ ص
(٢٤٦)
نظر علماي اهل سنت در باره كيفيّت نماز چگونه است؟
٢٤٩ ص
(٢٤٧)
چرا شما نيز همانند علي (عليه السلام) كوتاه نمي آييد؟
٢٥٠ ص
(٢٤٨)
چرا اميرمؤمنان (ع) با قيام ابوسفيان بر ضد ابوبكر مخالفت كرد؟
٢٥١ ص
(٢٤٩)
آيا حضرت زهرا به حضرت علي عليهما السلام اعتراض كرد؟
٢٥٢ ص
(٢٥٠)
آيا كتاب الامامه و السياسه براي ابن قتيبه دينوري است ؟
٢٥٣ ص
(٢٥١)
آيا نسبت خوف به پيامبر، اهانت به آن حضرت است؟
٢٥٤ ص
(٢٥٢)
چرا رسول خدا (ص) خالد بن وليد را به خاطر كشتن قبيله «بني جذيمه» قصاص نكرد؟
٢٥٥ ص
(٢٥٣)
اگر پيامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) علي(علیه السلام) را به خلافت منصوب نمود، چرا ابوبكر را براي نماز فرستاد؟
٢٥٦ ص
(٢٥٤)
آيا كلمه «أولي» در آيه « النبِي اولی بِالمؤمِنِين » به معناي محبت است؟!
٢٥٧ ص
(٢٥٥)
اگر ابوبكر و عمر، غاصب خلافت بودند ، چرا امام علي (ع) با خلفا همكاري مي كرد؟
٢٥٨ ص
(٢٥٦)
چگونه ثابت مي شود كه ابراهيم عليه السلام هنگام نزول آيه «اني جاعلك للناسِ اماما» رسول بوده و امامت ذكر شده در آيه، منصبي بالاتر و غير از رسالت است؟
٢٥٩ ص
(٢٥٧)
حديث «سلمان منّا اهل البيت» با انحصار «اهل البيت» در پنج تن آل عبا در آيه تطهير چگونه قابل جمع است؟
٢٦٠ ص
(٢٥٨)
آيا حديث قرطاس در منابع شيعه نيز آمده است ؟
٢٦١ ص
(٢٥٩)
آيا سوره الانسان در شأن اهل البيت عليهم السلام نازل شده است ؟
٢٦٢ ص
(٢٦٠)
آيا روايت صحيح السندي مبني بر نيابت و وكالت عثمان بن سعيد از امام زمان عج ، وجود دارد؟
٢٦٣ ص
(٢٦١)
روايت « لو لا علي (ع) لهلك عمر » در چه منابعي آمده است؟
٢٦٤ ص
(٢٦٢)
چرا با وجود اين همه دليل مبني بر خلافت امير المؤمنين عليه السلام ، خلافت به آن حضرت نرسيد؟
٢٦٥ ص
(٢٦٣)
آيا سه بار «الله اكبر» گفتن بعد از سلام نماز ، شيوه نماز خلفاء بوده است؟
٢٦٦ ص
(٢٦٤)
آيا عثمان قاتل دو دختر پيامبر (ص) بوده ؟
٢٦٧ ص
(٢٦٥)
آيا در قضيه يوم الدار ، فرزندان عبد المطلب از 17 نفر تجاوز مي كرد ؟
٢٦٨ ص
(٢٦٦)
آيا هر حاجتي را از هر نقطه از جهان از اهل بيت (ع ) درخواست كنيم ، همان موقع مي شنوند ؟
٢٦٩ ص
(٢٦٧)
آيا روايت « فإن لم تجديني فأتي أبابكر» از قول رسول خدا (ص) صحت دارد؟
٢٧٠ ص
(٢٦٨)
آيا روايت « لا اوتي بمن يفضلني علي ابي بكر و عمر الاّ جلدته حدّ المفتري» از قول امير مؤمنان (ع) صحت دارد ؟
٢٧١ ص
(٢٦٩)
آيا رسول خدا (ص) در اتاق عائشه دفن شده است ؟
٢٧٢ ص
(٢٧٠)
آيا صحيح است كه عزرائيل براي قبض روح رسول خدا (ص) اجازه گرفتند؟
٢٧٣ ص
(٢٧١)
آيا حديث «اصحابي كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم» صحّت دارد ؟
٢٧٤ ص
(٢٧٢)
آيا امام علي عليه السلام پشت سر خلفاء نماز خوانده است؟
٢٧٥ ص
(٢٧٣)
آيا آيه 54 سوره مائده « يايها الذِين امنوا من يرتد مِنكم » در مورد ابوبكر است ؟
٢٧٦ ص
(٢٧٤)
گفتن «آمين» بعد از ولا الضالين چه اشكالي دارد؟
٢٧٧ ص
(٢٧٥)
آيا روايت «انما اكلت يوم اكل الأبيض» از قول امير المؤمنين عليه السلام صحت دارد؟
٢٧٨ ص
(٢٧٦)
آيا امير المؤمنين عليه السلام ، از خلفا تمجيد كرده است ؟
٢٧٩ ص
(٢٧٧)
آيا آيه 28 سوره غافر « ا تقتلون رجلا ان يقول ربی اللَّه » در شأن ابوبكر نازل شده است ؟
٢٨٠ ص
(٢٧٨)
قرآن كريم در چه زماني و توسط چه كسي جمع آوري شده است ؟
٢٨١ ص
(٢٧٩)
بداء ، در عقيده شيعي به چه معنايي است ؟ و آيا دليلي بر اثبات اين اعتقاد ، در كتب اهل سنت يافت مي شود ؟
٢٨٢ ص
(٢٨٠)
آيا آيه « والذِی جاء بِالصدقِ وصدق بِهِ » در شأن أبوبكر نازل شده است ؟
٢٨٣ ص
(٢٨١)
آيا روايت اهل سنت از امير مؤمنان عليه السلام در وجوب خراب كردن سنگ قبرها ، صحت دارد ؟
٢٨٤ ص
(٢٨٢)
چرا شيعيان در اذان و اقامه خود جمله «اشهد ان علي ولي الله » را ميگويند؟
٢٨٥ ص
(٢٨٣)
آيا روايت «فاقتدوا باللذين بعدي أبوبكر وعمر» از قول رسول خدا (ص) صحت دارد ؟
٢٨٦ ص
(٢٨٤)
چرا بعضي از اهل سنت بر خلاف شيعيان خون ، مني و شراب را نجس نمي دانند؟
٢٨٧ ص
(٢٨٥)
آيا ابن عباس به امام حسن (ع) خيانت كرد؟
٢٨٨ ص
(٢٨٦)
اگر ابوبكر و عمر با خلافت امير المؤمنين مخالفت نمي كردند ، چه مي شد؟
٢٨٩ ص
(٢٨٧)
آيا در جنگ بني قريظه دستور به كشتن يهودي ها صادر شد؟
٢٩٠ ص
(٢٨٨)
نظر وهابيت در باره نذر چيست ؟
٢٩١ ص
(٢٨٩)
چرا حضرت علي (ع) در زمان حكومتش بخشنامه اي جهت از بين بردن بدعت هاي خلفا صادر نكرد؟
٢٩٢ ص
(٢٩٠)
آيه افك در باره كداميك از زنان رسول خدا (ص) نازل شده است ؟
٢٩٣ ص
(٢٩١)
حديث قدسي «لولاك لما خلقت الأفلاك» در كدام يك از مصادر شيعه و سني آ مده است؟
٢٩٤ ص
(٢٩٢)
آيا در هيچ يك از مذاهب و فرقه هاي اهل سنت فتوايي بر حلال بودن لواط داده شده است؟
٢٩٥ ص
(٢٩٣)
آيا آيه 55 سوره نور « وعد اللّه الذِين امنوا مِنكم» در باره ابوبكر و عمر نازل شده است ؟
٢٩٦ ص
(٢٩٤)
آيا شيعيان ، سنت هاي پيامبر را اجرا مي كنند ؟
٢٩٧ ص
(٢٩٥)
آيا در نهج البلاغه اسم شيعه بيان شده يا به ان اشاره كرده؟
٢٩٨ ص
(٢٩٦)
آيا كتاب الأنوار النعمانية در نزد ما صحت دارد ؟
٢٩٩ ص
(٢٩٧)
آيا خلفا چهارگانه با يكديگر اختلاف داشته اند ؟
٣٠٠ ص
(٢٩٨)
چرا شيعيان با دست باز نماز ميخوانند؟
٣٠١ ص
(٢٩٩)
آيا روايت « أبوبكر وعمر سيدا كهول أهل الجنة» از قول رسول خدا (ص) صحت دارد ؟
٣٠٢ ص
(٣٠٠)
آيا شيعيان ، بعد از سلام نماز «خان الأمين» مي گويند ؟
٣٠٣ ص
(٣٠١)
آيا شيعه در قرن دوم ، سوم يا چهارم هجري تاريخ نويس دارد ؟
٣٠٤ ص
(٣٠٢)
آن چه كه در كتاب در محضر لاهوتيان از شيخ جعفر مجتهدي نقل شده صحت دارد؟
٣٠٥ ص
(٣٠٣)
آيا بعضي از روايات مفاتيح ، مخالف قران نيست ؟
٣٠٦ ص
(٣٠٤)
آيا رجعت را مي شود با آيات و روايات ثابت كرد ؟
٣٠٧ ص
(٣٠٥)
آيا امير مؤمنان عليه السلام با اختيار ، با ابوبكر بيعت كردند؟
٣٠٨ ص
(٣٠٦)
آيا آيه « إِذ يبايِعونك تحت الشجرةِ » عدالت تمامي صحابه را ثابت مي كند ؟
٣٠٩ ص
(٣٠٧)
آيا خطيب خوارزم كه كتابي در فضائل امام علي عليه السلام نوشته است ، سني بوده يا شيعه ؟
٣١٠ ص
(٣٠٨)
چرا امام حسن عليه السلام با معاويه صلح و امامت را به او واگذار كردند ؟
٣١١ ص
(٣٠٩)
آيا امام جعفر صادق (ع) اسماعيل را به امامت گماشت ؟
٣١٢ ص
(٣١٠)
چگونه مي توان با حديث منزلت امامت و خلافت حضرت علي عليه السلام را ثابت كرد ؟
٣١٣ ص
(٣١١)
منظور از ظالم اول ، ثاني و ثالث و رابع درفرازهاي آخر زيارت عاشورا چيست؟
٣١٤ ص
(٣١٢)
آيا شفاعت خواستن از انبياء و صالحين و توسل به آن ها شرك است ؟
٣١٥ ص
(٣١٣)
شرايط در حديث سلسله الذهب وعلت نام گذاري آن چيست؟
٣١٦ ص
(٣١٤)
آيا نظرات علمي جديد مي تواند رد كلمات ائمه (عليهم السلام) باشند ؟
٣١٧ ص
(٣١٥)
آيا اهل تسنن ، هنگام خواندن سوره در نماز ، بسم الله را مي گويند ؟
٣١٨ ص
(٣١٦)
آيا علماي شيعه همه روايات اصول كافي را صحيح ميدانند؟
٣١٩ ص
(٣١٧)
با توجه به اين كه خداوند فرموده " فقط مرا بخوانيد " گفتن «يا رسول الله، ياعلي، يا حسين و » سبب شرك نمي شود؟
٣٢٠ ص
(٣١٨)
چرا شيعيان ، همانند اهل تسنن نمازهايشان را در پنج وقت نمي خوانند ؟
٣٢١ ص
(٣١٩)
چرا خداوند انسان را آفريد؟
٣٢٢ ص
(٣٢٠)
چرا امامان با اين كه مي دانستند كه چگونه و كي به شهادت مي رسند ، باز به محل شهادت خود مي رفتند؟
٣٢٣ ص
(٣٢١)
آيا اويس قرني در جنگ صفين امير المومنين عليه السلام را ياري كرد ؟
٣٢٤ ص
(٣٢٢)
آيا ابن ابي الحديد ، شيعه بوده است يا سني معتزلي ؟
٣٢٥ ص
(٣٢٣)
آيا پيامبر (ص) ، ابوبكر را از ترس خبر دادن او به كفار با خود به غار برد ؟
٣٢٦ ص
(٣٢٤)
با اين كه تنها خداوند است كه هيچ خطا واشتباهي ندارد ، چه دليلي براي عصمت پيامبران وجود دارد ؟
٣٢٧ ص
(٣٢٥)
آيا امام علي عليه السلام از نحوه استقبال ايرانيان انتقاد كردند؟
٣٢٨ ص
(٣٢٦)
چرا ديه زن نصف ديه مرد است؟
٣٢٩ ص
(٣٢٧)
آيا زن بايد مطيع بي چون و چراي شوهر باشد؟
٣٣٠ ص
(٣٢٨)
با توجه به پيشرفت سريع علم بشر آيا احكام 1400 سال پيش اسلام نياز به بازنگري ندارد؟
٣٣١ ص
(٣٢٩)
آيا در كتاب كافي ، رواياتي دال بر تحريف وجود دارد ؟
٣٣٢ ص
(٣٣٠)
آيا آيه 100 سوره توبه " والسابِقون الاولون " شامل همه صحابه مي شود ؟
٣٣٣ ص
(٣٣١)
آيا آيه 29 سوره فتح "محمد رسول اللّهِ " شامل همه صحابه مي شود ؟
٣٣٤ ص
(٣٣٢)
مقصود از اهل بيت در آيه تطهير و اهل بيت در آيه حضرت ابراهيم عليه السلام چه كساني هستند ؟
٣٣٥ ص
(٣٣٣)
آيا مراد از « النجم الثاقِب » آقا ولي عصر ارواحنا له الفداه است ؟
٣٣٦ ص
(٣٣٤)
آيا روايت « العلم نقطة كثرها الجاهلون » از قول امام علي عليه السلام صحت دارد ؟
٣٣٧ ص
(٣٣٥)
آيا يك خانم شيعي مي تواند با يك فرد سني ازدواج كند ؟
٣٣٨ ص
(٣٣٦)
آيا امام علي عليه السلام ، معتقد به امامت خويش بودند ؟
٣٣٩ ص
(٣٣٧)
چرا اهل تسنن خمس را فقط موكول به زمان جنگ و غنائم آن ميدانند ؟
٣٤٠ ص
(٣٣٨)
چرا هنگام عرض ادب به ساحت مقدس ولي عصر (عج) دست بر سر خويش ميگذاريم ؟
٣٤١ ص
(٣٣٩)
آيا رسول الله (ص) مثل شيعيان امروزي بر مهر و امثال آن سجده مي كردند ؟
٣٤٢ ص
(٣٤٠)
آيا آيهء « قل لِلمخلفِين مِن الاعرابِ » در بارهء جنگ هاي ابوبكر با اهل رده نازل شده است ؟
٣٤٣ ص
(٣٤١)
آيا آيهء « غلبت الروم » در بارهء عمر بن الخطاب و عثمان نازل شده است ؟
٣٤٤ ص
(٣٤٢)
چرا نام ائمه عليهم السلام مستقيماً در قرآن نيامده است ؟
٣٤٥ ص
(٣٤٣)
آيا آيه اي در خصوص عصمت امامان عليهم السلام در قرآن آمده است ؟
٣٤٦ ص
(٣٤٤)
ابوتراب يعني چه وچرا به حضرت علي (ع) لقب ابوتراب داده شده؟
٣٤٧ ص
(٣٤٥)
آيا در كتب روايي شيعه احاديثي در رابطه با تحريف قرآن وجود دارد؟
٣٤٨ ص
(٣٤٦)
آيا در كتب اهل سنت روايتي مبني بر اين كه اهل كساء ، فقط اهل البيت هستند ، وجود دارد ؟
٣٤٩ ص
(٣٤٧)
مفاد قرارداد صلح نامه امام حسن(عليه السلام) چيست ؟
٣٥٠ ص
(٣٤٨)
آيا شايعه همسران متعدّد براي امام مجتبي(عليه السلام) درست است ؟
٣٥١ ص
(٣٤٩)
آيا امام حسن(عليه السلام) مي دانست كه ظرف شير يا آب زهرآلود است؟
٣٥٢ ص
(٣٥٠)
چرا امامت در فرزندان امام حسين(عليه السلام) ادامه يافت و از فرزندان امام حسن مجتبي(عليه السلام) كسي به اين مقام نرسيد ؟
٣٥٣ ص
(٣٥١)
آيا لعن كردن خلفاء و اصحاب جايز است ؟
٣٥٤ ص
(٣٥٢)
آيا ائمه عليهم السلام فقط بيانگر احكام هستند و وظيفه ما مطرح كردن مرجعيت علمي اهل بيت عليهم السلام است؟
٣٥٥ ص
(٣٥٣)
نمونه اي بياوريد كه اهل سنت به جنازه يا قبر بزرگانشان تبرك جسته باشند
٣٥٦ ص
(٣٥٤)
اولين بار چه كسي از زيارت قبر پيامبر ( ص ) جلوگيري كرد ؟
٣٥٧ ص
(٣٥٥)
آيا روايت « قد حلي أبوبكر الصديق سيفه » از قول امام باقر عليه السلام صحت دارد ؟
٣٥٨ ص
(٣٥٦)
نظر شهيد مطهري در باره انتقاد علي عليه السلام از خلافت چيست؟
٣٥٩ ص
(٣٥٧)
آيا علماي مذاهب چهارگانه ، درباره تبرّك و يا مس منبر و قبر پيامبر ( ص ) و يا قبور صالحين ، نظر مثبت دارند؟
٣٦٠ ص
(٣٥٨)
آيا امام علي عليه السلام براي جانشيني بعد از خودش وصيت كرده است ؟
٣٦١ ص
(٣٥٩)
آيا شفاعت خواستن از غير خداوند شرك است ؟
٣٦٢ ص
(٣٦٠)
آيا روايت « ما أقول فيهما إلا خيراً » از قول زيد بن علي ، در حق ابوبكر و عمر صحت دارد ؟
٣٦٣ ص
(٣٦١)
آيا اسلام با خريد و فروش انسان ها به صورت كنيز و غلام موافق بوده است ؟
٣٦٤ ص
(٣٦٢)
آيا پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله وسلم بي سواد بودند ؟
٣٦٥ ص
(٣٦٣)
آيا تمامي روايات كتاب كافي ، صحيح السند هستند ؟
٣٦٦ ص
(٣٦٤)
آيا روايت « أنصحهم لله و لرسوله الخليفة الصديق » از قول امير المؤمنين عليه السلام صحت دارد ؟
٣٦٧ ص
(٣٦٥)
آيا روايت « ما أوصي رسول الله ( ص ) » از قول امير المؤمنين عليه السلام صحت دارد ؟
٣٦٨ ص
(٣٦٦)
آيا روايت « لست بمنكر فضل أبي بكر » از قول امام جواد صحت دارد ؟
٣٦٩ ص
(٣٦٧)
آيا روايت « لولا أنا رأينا أبابكر لها أهلا لما تركناه » از قول امام علي عليه السلام صحت دارد ؟
٣٧٠ ص
(٣٦٨)
آيا عصمت پيامبر و اهل بيت عليهم السلام خدادادي محض است يا اين كه اكتسابي و بر اساس لياقت و امتحان مي باشد ؟
٣٧١ ص
(٣٦٩)
آيا روايت « و إنا نري أبا بكر أحق الناس بها » از قول امام علي عليه السلام صحت دارد ؟
٣٧٢ ص
(٣٧٠)
آيا روايت « إمامان عادلان قاسطان » از قول امام صادق عليه السلام در باره عمر و ابو بكر صحت دارد ؟
٣٧٣ ص
(٣٧١)
آيا پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم بر خلافت ابوبكر و عمر بشارت داده است ؟
٣٧٤ ص
(٣٧٢)
چرا حضرت علي بعد از به دست گرفتن حكومت فدك را بر نگرداند ؟
٣٧٥ ص
(٣٧٣)
آيا امام علي عليه السلام خلافت خلفاء را مشروع مي دانست ؟
٣٧٦ ص
(٣٧٤)
آيا از علماي اهل سنت هم شخصيت عبد الله سبا را موهوم مي دانند؟ آيا در رابطه با مهدي موعود(ع) در منابع سني روايتي هست؟
٣٧٧ ص
(٣٧٥)
آيا برگزاري جشنهاي خاص در نهم ربيع الاول اشكال دارد؟
٣٧٨ ص
(٣٧٦)
آيا آيه تطهير شامل زنان پيامبر هم مي شود؟
٣٧٩ ص
(٣٧٧)
بعد از شهادت امام حسين (علیه السلام) در روز عاشورا ، چه اتفاقاتي در عالم رخ داد؟
٣٨٠ ص
(٣٧٨)
هواي غدير خم گرم بوده است يا سرد؟ + تصاوير
٣٨١ ص
(٣٧٩)
آيا ائمه طاهرين علیهم السلام به پيامبر صل الله علیه و آله توسل كرده اند؟
٣٨٢ ص
(٣٨٠)
آیا امیرمؤمنان علیه السلام، بر ابوبکر رحمت فرستاده و او را اولین و مخلصترین مسلمان دانسته است؟
٣٨٣ ص
(٣٨١)
آيا حضرت مهدي عليه السلام قرآن جديد ، سنت جديد و دين جديد ميآورد؟
٣٨٤ ص
(٣٨٢)
آيا سند روايت نفرين حضرت زهرا سلام الله عليها بر شيخين صحيح است؟ (ویرایش جدید)
٣٨٥ ص
(٣٨٣)
آيا ابوبكر بر پيكر حضرت زهرا (سلام الله عليها) نماز خوانده است؟
٣٨٦ ص
(٣٨٤)
آيا درخواست حضرت يوسف (عليه السلام) از هم زنداني خود توسل محسوب ميشود؟
٣٨٧ ص
(٣٨٥)
وظيفه ما نسبت به حضرت زهرا (سلام الله عليها) چيست؟
٣٨٨ ص
(٣٨٦)
آيا حديث «ضربة علي يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين» سنديت دارد؟
٣٨٩ ص
(٣٨٧)
آيا در خصوص امامت امام كاظم (عليه السلام) روايت صحيح وجود دارد؟
٣٩٠ ص
(٣٨٨)
آيا در شهادت حضرت علي (ع) فرزندانش لباس سياه پوشيده اند؟
٣٩١ ص
(٣٨٩)
آيا روايات معتبر درباره امامت امام صادق (عليه السلام) در منابع شيعه وجود دارد؟
٣٩٢ ص
(٣٩٠)
آیا شیعیان کوفه امام حسین علیه اسلام را شهید کردند؟
٣٩٣ ص
(٣٩١)
آيا اولياء خدا بعد از مرگ هم قدرتي دارند؟
٣٩٤ ص
(٣٩٢)
آیا در تفسیر آیهی نور، فضائلی برای اهل بیت علیهم السلام نقل شده است؟
٣٩٥ ص
(٣٩٣)
آيا در ميان شهداي كربلا، افراد غير شيعه هم وجود داشتند؟
٣٩٦ ص
(٣٩٤)
آيا در واقعه عاشورا سرهاي همه 72 تن را بريدند يا نه؟
٣٩٧ ص
(٣٩٥)
آيا خون حضرت علي اصغر عليه السلام به زمين باز نگشت؟
٣٩٨ ص
(٣٩٦)
آيا عزاداري و گريه تنها براي امام حسين عليه السلام ثواب دارد يا شامل عزاداري اهل بيت غير معصوم ايشان نيز ميشود
٣٩٩ ص
(٣٩٧)
آيا رسول خدا صلي الله عليه وآله در مجالس رقص و آواز شركت ميكردند؟
٤٠٠ ص
(٣٩٨)
آيا عمر سند و قبالهي فدك را از دست حضرت زهرا (س) گرفت و پاره كرد؟
٤٠١ ص
(٣٩٩)
آيا متعه (ازدواج موقت) در خيبر تحريم شده است؟
٤٠٢ ص
(٤٠٠)
آيا در كتابهاي شيعه به حضرت زهرا سلام الله عليها توهين شده است؟ (ويرايش جديد)
٤٠٣ ص
(٤٠١)
آيا در منابع شيعه روايت معتبري درباره معجزات پيامبر (ص) نقل شده است؟
٤٠٤ ص
(٤٠٢)
آيا منظور از آيه 122 سوره انعام، ولايت و امامت ائمه عليهم السلام است؟
٤٠٥ ص
(٤٠٣)
آيا كرامات و معجزات ائمه عليهم السلام در کتب اهل سنت نقل شده است؟
٤٠٦ ص
(٤٠٤)
آيا طبق روايات شيعه، هنگام وضو پاها شسته ميشود يا مسح ميگردد؟
٤٠٧ ص
(٤٠٥)
اسناد تاريخي در فرمان قتل امام حسين عليه السلام
٤٠٨ ص
(٤٠٦)
آيا روايت امام رضا (عليه السلام) که در آن قرآن را تنها راه هدایت می داند، با حديث ثقلين تعارض دارد؟
٤٠٩ ص
(٤٠٧)
ديدگاه عالمان امامی درباره مصائب حضرت فاطمه عليها السلام در طول تاريخ چگونه بوده است؟
٤١٠ ص
(٤٠٨)
حضرت زهرا سلام الله عليها «فدك» را چند مرتبه مطالبه كردند؟
٤١١ ص
(٤٠٩)
آيا ابو بكر مشاور نظامي پيامبر صلي الله عليه وآله بوده است؟
٤١٢ ص
(٤١٠)
آيا پيامبر و امير مؤمنان (عليهما السلام) همانند شيعيان در وضو مسح مي کشيدند؟
٤١٣ ص
(٤١١)
آیا اتهام مستشرقان به تأثیر پذیری پیامبر صلي الله عليه وآله از یهودیان و مسیحیان ریشه در کتاب های اهل سنت دارد؟
٤١٤ ص
(٤١٢)
آيا بر اساس اين باب كتاب اصول كافي « انه ليس شي من الحق في يد الناس الا ماخرج من عند الائمه» اهل بيت عليهم السلام علوم روز را باطل مي دانند؟
٤١٥ ص
(٤١٣)
آيا امام حسن عليه السلام بسيار طلاق مي داد (مطلاق بود)؟
٤١٦ ص
(٤١٤)
آيا امام علي عليه السلام از شهادت خود خبر داشت؟ اگر مي دانست، چرا به مسجد رفت؟
٤١٧ ص
(٤١٥)
آيا «ليلة المبيت» براي اميرمؤمنان (علیه السلام) فضيلت است؟
٤١٨ ص
(٤١٦)
آيا معاويه غير مسلمان از دنيا رفت؟ آيا معاويه در تابوتي از آتش جهنم است؟
٤١٩ ص
(٤١٧)
آيا امامان اهل سنت شاگردان امام صادق سلام الله عليه بوده اند؟
٤٢٠ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص

پرسش و پاسخ - پرسش و پاسخ - الصفحة ٢٠٢ - آيا روايت «علي وليكم بعدي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟

آيا روايت «علي وليكم بعدي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟

کد مطلب: ٥٠٩٢ تاریخ انتشار: ٠٧ ارديبهشت ١٣٩٠ تعداد بازدید: ٦٩٣٩ پرسش و پاسخ » امام علي (ع) آيا روايت «علي وليكم بعدي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟

 

سؤال كننده : حيدر

فهرست مطالب:

روايت اول: عبد الله بن عباس

بررسي سند روايت

روايت دوم: عمران بن حصين

بررسي سند روايت

روايت سوم: عامر بن الحصيب بن عبد الله (بريده)

بررسي سند روايت

روايت چهارم: براء بن عازب

بررسي سند روايت

اشكالات اهل سنت به اين روايت

اشكالات سندي

پاسخ

اشكالات دلالي

معناي كلمه ولي در فرهنگ صدر اسلام

***************

يكي از رواياتي كه ولايت مطلق اميرمؤمنان عليه السلام و جانشيني بلافصل آن حضرت را ثابت مي كند، روايت «علي ولي كل مؤمن بعدي» است كه به روايت «ولايت» مشهور شده است.

اين روايت با عبارات مختلف؛ از جمله: «علي ولي كل مؤمن بعدي»؛ «هو ولي كل مؤمن من بعدي»؛ «انت ولي كل مؤمن بعدي»؛ «أنت ولي كل مؤمن بعدي و مؤمنة»؛ «فانه وليكم بعدي»؛ «ان علياً وليكم بعدي»؛ «أنك ولي المؤمنين من بعدي»؛ «إنه لا ينبغي أن أذهب إلا وأنت خليفتي في كل مؤمن من بعدي»؛ و... . نقل شده و چندين سند صحيح دارد؛ بزرگاني همچون، حاكم نيشابوري، شمس الدين ذهبي، علي بن أبوبكر هيثمي و حتي محمد ناصر الباني آن را تصحيح كرده اند؛ اما متأسفانه افرادي همچون ابن تيميه حراني و هفمكران او كه صحت اين روايت را اصل مشروعيت مذهب خود در تضاد مي ديده اند، اصل صدور روايت را دروغ دانسته اند:

قوله «هو ولي كل مؤمن بعدي» كذب علي رسول الله صلي الله عليه و سلم.

اين حديث از پيامبر خدا (ص) كه فرمود: « علي ولي هر مؤمني بعد از من است » دروغي است كه به رسول خدا (ص) نست داده شده است.

ابن تيمية، أحمد بن عبد الحليم الحراني (متوفاي ٧٢٨هـ)، منهاج السنة النبوية،ج٧، ص٣٩١، دار النشر: مؤسسة قرطبة - ١٤٠٦، الطبعة: الأولي، تحقيق: د. محمد رشاد سالم.

براي روشن شدن حقيقت ماجرا و اين كه چه كسي دروغگو است و به پيامبر خدا دروغ مي بندد، ما أسناد اين روايت را در منابع اهل سنت به صورت فشرده بررسي خواهيم كرد.

روايت اول: عبد الله بن عباس

ابوداود طيالسي در مسند خود مي نويسد:

حَدَّثَنَا أَبُو عَوَانَةَ، عَنْ أَبِي بَلْجٍ، عَنْ عَمْرِو بْنِ مَيْمُونٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، أَنّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ لِعَلِيٍّ:

«أَنْتَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي».

از إبن عباس نقل شده است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله خطاب به علي (عليه السلام) فرمود:

«تو ولي هر مؤمني بعد از من هستي».

الطيالسي البصري، سليمان بن داوود ابوداوود الفارسي (متوفاي٢٠٤هـ)، مسند أبي داوود الطيالسي،ج١، ص٣٦٠، ح٢٧٥٢، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

بررسي سند روايت

أَبُو عَوَانَةَ، وضّاح بن عبد الله

از روات، بخاري، مسلم و ساير صحاح سته، ذهبي او را «ثقه» و «متقن» مي داند:

وضاح بن عبد الله الحافظ أبو عوانة اليشكري مولي يزيد بن عطاء سمع قتادة وابن المنكدر وعنه عفان وقتيبة ولوين ثقة متقن لكتابه توفي ١٧٦٦ ع

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، ج٢ ص٣٤٩، رقم:٦٠٤٩، تحقيق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامية، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولي، ١٤١٣هـ - ١٩٩٢م.

ابن حجر نيز مي نويسد:

وضاح بتشديد المعجمة ثم مهملة اليشكري بالمعجمة الواسطي البزاز أبو عوانة مشهور بكنيته ثقة ثبت من السابعة مات سنة خمس أو ست وسبعين ع

وضاح، ثقه، استوار و از طبقه هفتم روات بود.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي٨٥٢هـ)، تقريب التهذيب،ج١، ص٥٨٠، رقم: ٧٤٠٧، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولي، ١٤٠٦ - ١٩٨٦.

أَبِو بَلْجٍ، يحيي بن سليم بن بلج:

مزي در تهذيب الكمال مي نويسد:

أبو بلج الفزاري الواسطي، ويُقال: الكوفي، وهو الكبير، اسمه: يحيي بن سليم بن بلج...

قال إسحاق بن منصور، عن يحيي بن مَعِين: ثقة. وكذلك قال محمد بن سعد، والنَّسَائي، والدار قطني. وقَال البُخارِيُّ: فيه نظر. وَقَال أبو حاتم: صالح الحديث، لا بأس به.

ابوبلج فزاري، اسحاق بن منصور از يحيي بن معين نقل كرده است كه او «ثقه» است، همچنين محمد بن سعد، نسائي و دارقطني او را توثيق كرده اند. بخاري گفته: در او اشكال است، ابوحاتم گفته: حديثش صالح است و در خود او اشكالي نيست.

المزي، ابوالحجاج يوسف بن الزكي عبدالرحمن (متوفاي٧٤٢هـ)، تهذيب الكمال،ج٣٣، ص١٦٢، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٠هـ - ١٩٨٠م.

ذهبي در كتاب الكاشف در باره او مي نويسد:

أبو بلج الفزاري يحيي بن سليم أو بن أبي سليم عن أبيه وعمرو بن ميمون الأودي وعنه شعبة وهشيم وثقه بن معين والدارقطني وقال أبو حاتم لا بأس به وقال البخاري فيه نظر ٤

يحيي بن سليم، يحيي بن معين و دارقطني او را توثيق كرده اند، ابوحاتم گفته: اشكالي در او نيست و بخاري گفته: در او اشكالي است.

الكاشف ج٢ ص٤١٤، رقم:٦٥٥٠

و ابن حجر در لسان الميزان مي گويد:

يحيي بن سليم ان أبو بلج الفزاري عن عمرو بن ميمون وعنه شعبة وهشيم وثقه بن معين والنسائي والدارقطني.

يحيي بن معين، نسائي و دارقطني او را توثيق كرده اند.

لسان الميزان ج٧ ص٤٣٢، رقم:٥٢٠٩

و در تقريب التهذيب او را صدوق دانسته؛ اما گفته است كه برخي وقت ها اشتباه مي كرده:

أبو بلج بفتح أوله وسكون اللام بعدها جيم الفزاري الكوفي ثم الواسطي الكبير اسمه يحيي بن سليم أو بن أبي سليم أو بن أبي الأسود صدوق ربما أخطأ من الخامسة ٤

ابو بلج، بسيار راستگو است؛ ولي گاهي اشتباه مي كرده است.

تقريب التهذيب ج١ ص٦٢٥، رقم: ٨٠٠٣.

بديهي است كه جمله بخاري «فيه نظر»، نمي تواند در برابر توثيقات بزرگان علم رجال اهل سنت، تضعيف محسوب شود و به صحت روايت ضرر بزند؛ چرا كه بزرگاني همچون يحيي بن معين، دارقطني، نسائي، محمد بن سعد و ابن أبي حاتم او را توثيق كرده اند و تضعيف بخاري در برابر توثيقات اين بزرگان تاب مقاومت ندارد؛ چنانچه بدر الدين عيني در باره روايتي كه از ابوالمنيب عبيد الله بن عبد الله نقل شده است مي گويد:

فإن قلت: في إسناده أبو المنيب عبيد الله بن عبد الله، وقد تكلم فيه البخاري وغيره. قلت: قال الحاكم: وثقه ابن معين، وقال ابن أبي حاتم: سمعت أبي يقول: هو صالح الحديث، وأنكر علي البخاري إدخاله في الضعفاء، فهذا ابن معين إمام هذا الشأن وكفي به حجة في توثيقه إياه.

اگر بگويي كه در سند آن ابو المنيب عبيد الله بن عبد الله است كه بخاري و ديگران به او اشكال گرفته اند، مي گويم: حاكم گفته كه ابن معين او را توثيق كرده، ابوحاتم گفته كه از پدرم شنيدم كه مي گفت: او صالح الحديث است؛ اما بخاري منكر شده و او را در زمره ضعفاء آورده است؛ اما يحيي بن معين، پيشواي اين كار (علم رجال) است، براي حجيت روايت، توثيق او، توسط يحيي بن معين كفايت مي كند.

العيني الغيتابي الحنفي، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاي ٨٥٥هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري،ج٧، ص١١، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

وضعيت يحيي بن سليم نيز تقريبا به همين صورت است، بخاري او را تضعيف كرده ـ البته اگر بگوييم كه «فيه نظر» تضعيف باشد ـ؛ اما يحيي بن معين و ديگر ائمه رجال اهل سنت او را توثيق كرده اند؛ پس بر طبق گفته آقاي بدر الدين عيني، تضعيف بخاري ارزشي ندارد و تنها توثيق يحيي بن معين، براي اثبات حجيت روايت كفايت مي كند.

حتي اگر فرض كنيم كه اشكال بخاري تأثير گذار باشد، بازهم روايت از حجيت ساقط نمي شود و حد اكثر يحيي بن سليم مي شود «مختلف فيه» و روايت «مختلف فيه» از ديدگاه اهل سنت، دست كم داراي درجه «حسن» است و روايت حسن نيز از ديدگاه آن ها حجت است و در حجيت با روايت صحيح تفاوتي ندارد.

الباني وهابي نيز روايت يحيي بن سليم را «حسن» دانسته است:

١١٨٨ - إسناده حسن ورجاله ثقات رجال الشيخين غير أبي بلج واسمه يحيي بن سليم بن بلج قال الحافظ صدوق ربما أخطأ.

سند روايت «حسن» است، تمام راويان آن ثقه و از راويان بخاري و مسلم هستند؛ غير از أبوبلج كه ابن حجر گفته او بسيار راستگو است؛ ولي گاهي اشتباه مي كرده.

ألباني، محمد ناصر (متوفاي١٤٢٠هـ)، ظلال الجنة،ج١، ص٢٧، ج٢، ص٣٣٨، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثالثة - ١٤١٣هـ ـ ١٩٩٣م.

البته الباني روايت «أنت ولي كل مؤمن بعدي» را با همين سند، صحيح مي داند و صراحتا اعتراف مي كند كه اين روايت صحيح است كه در ادامه به سخن او اشاره مي شود.

نتيجه آن كه: يحيي بن سليم از ديدگاه، يحيي بن معين، دارقطني، ابن أبي حاتم، الباني و... موثق و روايتش «صحيح» و يا دست كم «حسن» است.

عَمْرِو بْنِ مَيْمُونٍ

از روات بخاري، مسلم و ساير صحاح سته:

عمرو بن ميمون الأودي عن عمر ومعاذ وعنه زياد بن علاقة وأبو إسحاق وابن سوقة كثير الحج والعبادة وهو راجم القردة مات ٧٤ ع

عمرو بن ميميون، زياد به حج مي رفت و اهل عبادت بود، او همان كسي است كه ميمون را سنگسار كرد.

الكاشف ج٢ ص٨٩، رقم: ٤٢٣٧

عمرو بن ميمون الأودي أبو عبد الله ويقال أبو يحيي مخضرم مشهور ثقة عابد نزل الكوفة مات سنة أربع وسبعين وقيل بعدها ع.

عمرو بن ميمون كه به او أبويحيي گفته مي شود، مخضرم (كسي كه زمان جاهليت و اسلام را درك كرده)، مشهور، مورد اعتماد و اهل عبادت بود.

تقريب التهذيب ج١ ص٤٢٧، رقم:٥١٢٢.

قضيه سنگسار كردن ميمون در جاهليت را بخاري در صحيح خود نقل كرده است:

حدثنا نُعَيْمُ بن حَمَّادٍ حدثنا هُشَيْمٌ عن حُصَيْنٍ عن عَمْرِو بن مَيْمُونٍ قال رأيت في الْجَاهِلِيَّةِ قِرْدَةً اجْتَمَعَ عليها قِرَدَةٌ قد زَنَتْ فَرَجَمُوهَا فَرَجَمْتُهَا مَعَهُمْ.

نعيم بن حماد از هشيم بن حصين از عمرو بن ميمون روايت كرده است كه وي گفت: در جاهليت، ميموني را ديدم كه زنا كرده بود، پس گروهي از ميمون ها دور وي جمع شده و او را سنگسار كردند؛ من نيز به همراه ايشان او را سنگسار كردم !!!

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري،ج٣، ص١٣٩٧، ح٣٦٣٦، كتاب مناقب الأنصار، باب القسامة في الجاهلية، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

ابْنِ عَبَّاسٍ

صحابي.

همين روايت را احمد بن حنبل و حاكم نيشابوري به صورت مفصل نقل كرده اند:

(٢٩٤٢)- [٣٠٥٢] حَدَّثَنَا يَحْيَي بْنُ حَمَّادٍ، حَدَّثَنَا أَبُو عَوَانَةَ، حَدَّثَنَا أَبُو بَلْجٍ، حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ مَيْمُونٍ، قَالَ: إِنِّي لَجَالِسٌ إِلَي ابْنِ عَبَّاسٍ، إِذْ أَتَاهُ تِسْعَةُ رَهْطٍ، فَقَالُوا: يَا أَبَا عَبَّاسٍ، إِمَّا أَنْ تَقُومَ مَعَنَا، وَإِمَّا أَنْ يُخْلُونَا هَؤُلَاءِ، قَالَ: فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: بَلْ أَقُومُ مَعَكُمْ، قَالَ: وَهُوَ يَوْمَئِذٍ صَحِيحٌ قَبْلَ أَنْ يَعْمَي، قَالَ: فَابْتَدَءُوا فَتَحَدَّثُوا، فَلَا نَدْرِي مَا قَالُوا، قَالَ: فَجَاءَ يَنْفُضُ ثَوْبَهُ، وَيَقُولُ: أُفْ وَتُفْ، وَقَعُوا فِي رَجُلٍ لَهُ عَشْرٌ، وَقَعُوا فِي رَجُلٍ، قَالَ لَهُ النَّبِيُّ (ص): " لَأَبْعَثَنَّ رَجُلًا لَا يُخْزِيهِ اللَّهُ أَبَدًا، يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ "...

إِنَّهُ لَا يَنْبَغِي أَنْ أَذْهَبَ إِلَّا وَأَنْتَ خَلِيفَتِي ". قَالَ: وَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ: "أَنْتَ وَلِيِّي فِي كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي".

عمرو بن ميمون مي گويد: با عبد اللَّه بن عباس نشسته بودم، افرادي كه در نه گروه بودند نزد او آمدند و گفتند: يا برخيز و با ما بيا و يا شما ما را با ابن عباس تنها گذاريد. اين ماجرا زماني بود كه ابن عباس بينا بود و هنوز كور نشده بود. ابن عباس گفت: من با شما مي آيم [آنان به گوشه اي رفتند و] با ابن عباس مشغول گفت و گو شدند. من نمي فهميدم چه مي گويند. پس از مدتي عبد اللَّه بن عباس در حالي كه لباسش را تكان مي داد تا غبارش فروريزد آمد و گفت: اف و تف بر آنان، به مردي دشنام مي دهند و از او عيب جويي مي كنند كه ده ويژگي براي اوست؛

[يك ]- رسول خدا (ص) فرمود: «مردي را روانه ميدان مي كنم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش هم او را دوست دارند هرگز خدا او را خوار نمي كند»... .

شايسته نيست كه من بروم؛ مگر اين كه تو جانشين من باشي. ابن عباس مي گويد كه رسول خدا صلي الله عليه وآله به علي (عليه السلام) فرمود: تو بعد از من بر هر مؤمني ولي هستي.

الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاي٢٤١هـ)، فضائل الصحابة، ج٢، ص٦٨٥، ح٣٠٦٢، تحقيق د. وصي الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٣هـ - ١٩٨٣م؛

مسند أحمد بن حنبل، ج١، ص٣٠٥٣، ح٣٠٦٢، ناشر: مؤسسة قرطبة - مصر.؛

الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاي٣٦٠هـ)، المعجم الكبير، ج١٢، ص٩٨، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، ١٤٠٤هـ - ١٩٨٣م؛

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاي٥٧١هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل،ج٤٢، ص١٠٠، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - ١٩٩٥؛

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي٧٧٤هـ)، البداية والنهاية،ج٧، ص٣٣٩، ناشر: مكتبة المعارف - بيروت؛

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي٨٥٢هـ)، الإصابة في تمييز الصحابة،ج٤، ص٥٦٨، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤١٢هـ - ١٩٩٢م.

حاكم نيشابوري متوفاي٤٠٥هـ بعد از نقل اين روايت مي گويد:

هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه بهذه السياقة.

اين روايت سندش صحيح است؛ ولي بخاري متوفاي٢٥٦هـ و مسلم به اين صورت نقل نكرده اند.

النيسابوري، محمد بن عبدالله، المستدرك علي الصحيحين، ج٣، ص١٤٣، دار الكتب العلمية ـ بيروت، الأولي، ١٤١١هـ.

ذهبي متوفاي٧٤٨هـ نيز در تلخيص المستدرك بعد از نقل اين روايت گفته:

صحيح.

المستدرك علي الصحيحين و بذيله التلخيص للحافظ الذهبي، ج٣، ص١٣٤، كتاب معرفة الصحابة، باب ذكر اسلام امير المؤمنين، طبعة مزيدة بفهرس الأحاديث الشريفة، دارالمعرفة، بيروت،١٣٤٢هـ.

ابن عبد البر قرطبي بعد از نقل اين روايت مي گويد:

قال أبو عمر رحمه الله هذا إسناد لا مَطْعَنٌ فيه لأحد لصحته وثقة نَقَلَتِه... .

ابو عمر (ابن عبد البر) گفته: اين سندي است كه هيچ كس حق اشكال به آن را ندارد؛ چرا كه سند آن صحيح و تمام راويان آن موثق هستند.

ابن عبد البر النمري القرطبي المالكي، ابوعمر يوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاي ٤٦٣هـ)، الاستيعاب في معرفة الأصحاب،ج٣ ص١٠٩١ ـ ١٠٩٢، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤١٢هـ.

حافظ ابوبكر هيثمي متوفاي٨٠٧ هـ نيز بعد از اين روايت مي گويد:

رواه أحمد والطبراني في الكبير والأوسط باختصار ورجال أحمد رجال الصحيح غير أبي بلج الفزاري وهو ثقة وفيه لين.

اين روايت را احمد و طبراني متوفاي٣٦٠هـ در معجم كبير و معجم اوسط به صورت خلاصه نقل كرده اند، راويان احمد همگي راويانصحيح بخاري متوفاي٢٥٦هـ هستند؛ غير از أبي بلج فزاري كه او نيز مورد اعتماد و در او اشكالي است.

الهيثمي، علي بن أبي بكر، مجمع الزوائد، ج٩، ص١٢٠، دار الريان للتراث/ دار الكتاب العربي ـ القاهرة، بيروت ـ ١٤٠٧هـ.

حتي الباني وهابي كه روايت أبوبلج را در جاي ديگر «حسن» دانسته، در اين جا تصحيح مي كند و مي گويد:

و أما قوله: «وهو ولي كل مؤمن بعدي». فقد جاء من حديث ابن عباس، فقال الطيالسي ( ٢٧٥٢ ): حدثنا أبو عوانة عن أبي بلج عن عمرو بن ميمون عنه " أن رسول الله صلي الله عليه وسلم قال لعلي: " أنت ولي كل مؤمن بعدي ".

و أخرجه أحمد (١ / ٣٣٠ - ٣٣١) ومن طريقه الحاكم (٣ / ١٣٢ - ١٣٣) و قال: «صحيح الإسناد»، و وافقه الذهبي، و هو كما قالا.

اما اين گفته پيامبر (ص) كه: «او ولي هر مؤمني بعد از من است» از طريق ابن عباس نقل شده است. طيالسي گفته: ابوعوانه از ابوبلج از عمرو بن ميمون از ابن عباس نقل كرده است كه رسول خدا خطاب به علي فرمود: تو ولي هر مؤمني بعد از من هستي.

احمد نيز آن را نقل كرده و حاكم نيز از همين طريق آن را نقل كرده و گفته: سندش صحيح است، ذهبي نيز با نظر او موافقت كرده است. سند روايت همان گونه است است كه حاكم و ذهبي گفته اند (صحيح است).

ألباني، محمد ناصر (متوفاي١٤٢٠هـ)، السلسلة الصحيحة المجلدات الكاملة، ج٥، ص٢٢٢، ذيل روايت: ٢٢٢٣

نتيجه اين كه: روايت «أَنْتَ وَلِيِّي فِي كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي» از ديدگاه بزرگاني همچون حاكم نيشابوري، شمس الدين ذهبي و علي بن أبي بكر هيثمي، محمد ناصر الباني و... صحيح و تمام راويان آن ثقه هستند.

روايت دوم: عمران بن حصين

ابوعيسي ترمذي در سنن خود، احمد بن حنبل در فضائل الصحابه و نسائي در خصائص اميرمؤمنان عليه السلام نوشته اند:

(٣٦٧٤)- [٣٧١٢] حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ، حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ سُلَيْمَانَ الضُّبَعِيُّ، عَنْ يَزِيدَ الرِّشْكِ، عَنْ مُطَرِّفِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ عِمْرَانَ بْنِ حُصَيْنٍ، قَالَ: بَعَثَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) جَيْشًا، وَاسْتَعْمَلَ عَلَيْهِمْ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ فَمَضَي فِي السَّرِيَّةِ، فَأَصَابَ جَارِيَةً، فَأَنْكَرُوا عَلَيْهِ، وَتَعَاقَدَ أَرْبَعَةٌ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَقَالُوا: إِذَا لَقِينَا رَسُولَ اللَّهِ (ص) أَخْبَرْنَاهُ بِمَا صَنَعَ عَلِيٌّ، وَكَانَ الْمُسْلِمُونَ إِذَا رَجَعُوا مِنَ السَّفَرِ بَدَءُوا بِرَسُولِ اللَّهِ (ص) فَسَلَّمُوا عَلَيْهِ، ثُمَّ انْصَرَفُوا إِلَي رِحَالِهِمْ، فَلَمَّا قَدِمَتِ السَّرِيَّةُ سَلَّمُوا عَلَي النَّبِيِّ (ص) فَقَامَ أَحَدُ الْأَرْبَعَةِ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ أَلَمْ تَرَ إِلَي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ صَنَعَ كَذَا وَكَذَا، فَأَعْرَضَ عَنْهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص) ثُمَّ قَامَ الثَّانِي فَقَالَ مِثْلَ مَقَالَتِهِ، فَأَعْرَضَ عَنْهُ، ثُمَّ قَامَ الثَّالِثُ فَقَالَ مِثْلَ مَقَالَتِهِ، فَأَعْرَضَ عَنْهُ، ثُمَّ قَامَ الرَّابِعُ فَقَالَ مِثْلَ مَا قَالُوا، فَأَقْبَلَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَالْغَضَبُ يُعْرَفُ فِي وَجْهِهِ فَقَالَ:

«مَا تُرِيدُونَ مِنْ عَلِيٍّ، مَا تُرِيدُونَ مِنْ عَلِيٍّ، مَا تُرِيدُونَ مِنْ عَلِيٍّ، إِنَّ عَلِيًّا مِنِّي وَأَنَا مِنْهُ، وَهُوَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي».

مطرف بن عبد الله از «عمران بن حصين» روايت كرده كه رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله لشكري را به فرماندهي حضرت علي بن ابيطالب (عليه السلام) فرستاد، حضرت علي عليه السّلام به فرمان پيغمبر به آن مأموريت رفت. پس از پيروزي، كنيزكي را كه جزو اسيران بود، براي خود برگزيد. اين عمل علي عليه السّلام مورد نارضايتي لشكريان قرار گرفت و از آنها، چهار تن تعهد كردند و گفتند: هر گاه با رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله ملاقات كنيم، رفتار ناخوشايند حضرت علي عليه السّلام را به اطلاع ايشان مي رسانيم.

معمول مسلمانها اين بود كه هر گاه از سريّه اي باز مي گشتند. نخست به حضور پيغمبر اكرم صلّي اللّه عليه و آله شرفياب مي شدند و سلام مي كردند؛ پس از عرض سلام، هر يك به مقر خويش باز مي گشت. اين بار هم طبق معمول، لشكر به حضور پيغمبر صلّي اللّه عليه و آله شرفياب شد.

پس از عرض سلام، يكي از چهار تن از جاي برخاست و گفت: يا رسول الله! آيا از رفتاري كه علي بن ابيطالب در اين مأموريت انجام داده، اطلاع يافته ايد؟ رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله روي از او برتافت و پاسخي نداد؛ دومي از جاي برخاست و همان سخن را بازگو كرد. پيغمبر اكرم صلّي اللّه عليه و آله از او نيز روي برگردانيد و پاسخي نداد؛ سومي از جاي برخاست و همان شكايت را نمود. رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله به گفته او هم اعتنائي نكرد؛ چهارمي برخاست و گفته هاي آن سه نفر را تأييد كرد.

رسول الله صلّي اللّه عليه و آله در حالي كه آثار خشم و غضب از چهره مباركش هويدا بود، برآشفت و سه بار فرمود: از علي چه مي خواهيد؟ از علي چه مي خواهيد؟ از علي چه مي خواهيد؟ و فرمود: علي از من است و من از علي و او پس از من، ولي همه مؤمنان است.

الترمذي السلمي، ابوعيسي محمد بن عيسي (متوفاي ٢٧٩هـ)، سنن الترمذي،ج٥، ص٦٣٢، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت؛

الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاي٢٤١هـ)، فضائل الصحابة،ج٢، ص٦٢٠، تحقيق د. وصي الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٣هـ - ١٩٨٣م؛

النسائي، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعيب بن علي (متوفاي٣٠٣ هـ)، خصائص اميرمؤمنان علي بن أبي طالب،ج١، ص١٠٩، تحقيق: أحمد ميرين البلوشي، ناشر: مكتبة المعلا - الكويت الطبعة: الأولي، ١٤٠٦ هـ؛

أبو يعلي الموصلي التميمي، أحمد بن علي بن المثني (متوفاي٣٠٧ هـ)، مسند أبي يعلي،ج١، ص٢٩٣، تحقيق: حسين سليم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث - دمشق، الطبعة: الأولي، ١٤٠٤ هـ - ١٩٨٤م؛

الروياني، أبو بكر محمد بن هارون (متوفاي٣٠٧هـ)، مسند الروياني،ج١، ص١٢٥، تحقيق: أيمن علي أبو يماني، ناشر: مؤسسة قرطبة - القاهرة، الطبعة: الأولي، ١٤١٦هـ؛

التميمي البستي، محمد بن حبان بن أحمد ابوحاتم (متوفاي٣٥٤ هـ)، صحيح ابن حبان بترتيب ابن بلبان،ج١٥، ص٣٧٣، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، ناشر:مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الثانية، ١٤١٤هـ ـ ١٩٩٣م؛

الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاي٣٦٠هـ)، المعجم الكبير،ج١٨، ص١٢٨، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، ١٤٠٤هـ - ١٩٨٣م؛

الأصبهاني، ابو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاي٤٣٠هـ)، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء،ج٦، ص٢٩٤، ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت، الطبعة: الرابعة، ١٤٠٥هـ.

ابن أثير الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي٦٣٠هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة،ج٤، ص١١٦، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، ١٤١٧ هـ - ١٩٩٦ م.

ابن أبي شيبه با همان سند روايت نقل كرده است؛ اما متن آن كمي تفاوت دارد:

حدثنا عفان قال ثنا جعفر بن سليمان قال حدثني يزيد الرشك عن مطرف عن عمران بن حصين قال بعث رسول الله... فأقبل إليه رسول الله يعرف الغضب في وجهه فقال ما تريدون من علي ما تريدون من علي علي مني وأنا من علي وعلي ولي كل مؤمن بعدي

إبن أبي شيبة الكوفي، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفاي٢٣٥ هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار،ج٦، ص٣٧٣، ح٣٢١٢١، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولي، ١٤٠٩هـ.

تعدادي از علماي اهل سنت، سند اين روايت را تصحيح كرده اند؛ از جمله ذهب در ميزان الإعتدال مي نويسد:

قال ابن عدي أدخله النسائي في صحاحه.

ابن عدي گفته كه نسائي اين روايت را در زمره روايات صحيح خود وارد كرده است.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، ميزان الاعتدال في نقد الرجال،ج٢، ص١٣٨، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٩٩٥م.

و در تاريخ الإسلام مي نويسد:

أخرجه النسائي، والترمذي وقال: حديث حسن غريب. ورواه الإمام أحمد في مسنده عن عبد الرزاق، وعفان عنه. وإسناده علي شرط مسلموإنما لم يخرجه في صحيحه لنكارته.

اين روايت را نسائي آورده و ترمذي بعد از نقل آن گفته: حديث حسن و غريب است. و إمام أحمد در مسندش آن را از طريق عبد الزراق و عفان نقل كرده، سند امام أحمد مطابق با شرايطي است كه مسلم در صحت روايت قائل است؛ اما آن را در صحيح خود نياورده؛ چون متن آن منكر است.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام،ج١١، ص٧١، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمري، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٧هـ - ١٩٨٧م.

بلي، متن اين روايت از ديدگاه مسلم نيشابوري و شمس الدين ذهبي منكر و غير قابل پذيرش است؛ چون اساس مذهب و عقائد آن ها را فرو ريخته و بطلان افكار آن ها را ثابت مي كند؛ از اين رو طبيعي است كه آن ها نپذيرند و در صحيح خود آن را نياورند.

اگر مسلم اين گونه روايات را آورده بود كه نام كتاب او را «صحيح مسلم» نمي گذاشتند.

و ابن حجر عسقلاني تصريح مي كند كه سند اين روايت «قوي» است.

وأخرج الترمذي بإسناد قوي عن عمران بن حصين في قصة قال فيها قال رسول الله صلي الله عليه وسلم ما تريدون من علي إن عليا مني وأنا من علي وهو ولي كل مؤمن بعدي.

ترمذي با سند قوي از عمران بن حصين در قصه اي نقل كرده كه رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: از علي چه مي خواهيد، به درستي كه علي از من است و من از علي هستم و او ولي هر مؤمني بعد از من است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي٨٥٢هـ)، الإصابة في تمييز الصحابة،ج٤، ص٥٦٩، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤١٢هـ - ١٩٩٢م.

و عبد القادر بغدادي نيز همان سخن ابن حجر را تكرار كرده است:

وأخرج الترمذي بإسنادٍ قويٍّ عن عمران بن حصين في قصةٍ قال فيها: قال رسول الله صلي الله عليه وسلم: ما يريدون من علي إن علياً مني وأنا  من علي وهو ولي كل مؤمن بعدي.

البغدادي، عبد القادر بن عمر (متوفاي١٠٩٣هـ)، خزانة الأدب ولب لباب لسان العرب،ج٦، ص٦٩، تحقيق: محمد نبيل طريفي / اميل بديع اليعقوب، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٩٩٨م.

جلال الدين سيوطي و علاء الدين هندي گفته اند كه ابن جرير طبري همين روايت را نقل و سپس آن را تصحيح كرده است:

(ش وابن جرير وصحَّحَهُ).

ابن أبي شيبه و نيز ابن جرير آن را نقل و تصحيح كرده است.

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي٩١١هـ)، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)،ج١٦، ص٢٥٦، طبق برنامه الجامع الكبير؛

الهندي، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاي٩٧٥هـ)، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال،ج١٣، ص٦٢، تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤١٩هـ - ١٩٩٨م.

سيوطي در جاي ديگر از كتاب جامع الأحاديث صراحتا مي گويد كه اين روايت صحيح است:

عَلِيٌّ مِني وَأَنَا مِنْ عَلِيَ، وَعَلِيٌّ وَلِيُّ كُل مُؤْمِنٍ بَعْدِي (ش) عن عمران بن حصين، صحيح.

علي از من و من از علي هستسم، و علي ولي هر مؤمني بعد از من است. اين روايت را ابن أبي شيبه در كتاب المصنف نقل كرده و سندش صحيح است.

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي٩١١هـ)، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)،ج٥، ص٢١١، طبق برنامه الجامع الكبير.

متقي هندي نيز در كنز العمال همين سخن را تكرار كرده است:

علي مني وأنا من علي، وعلي ولي كل مؤمن بعدي. ش عن عمران بن حصين؛ صحيح.

الهندي، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاي٩٧٥هـ)، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال،ج١١، ص٢٧٩، ح ٣٢٩٤١، تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤١٩هـ - ١٩٩٨م.

صالحي شامي نيز روايت را صحيح دانسته است:

وروي ابن أبي شيبة وهو صحيح عن عمر - رضي الله تعالي عنه - قال: قال رسول الله - صلي الله عليه وسلم -: ' علي مني وأنا منه، وعلي ولي كل مؤمن من بعدي '.

الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاي٩٤٢هـ)، سبل الهدي والرشاد في سيرة خير العباد،ج١١، ص٢٩٦، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤١٤هـ.

البته به جاي «عمران» در نقل صالحي شامي «عمر» آمده است كه به احتمال زياد از اشتباهات نسخه نويسان باشد.

الباني وهابي بعد از نقل اين روايت و در توثيق جعفر بن سليمان مي گويد:

قلت: وهو ثقة من رجال مسلم وكذلك سائر رجاله ولذلك قال الحاكم: «صحيح علي شرط مسلم»، وأقره الذهبي.

من مي گويم: جعفر بن سليمان ثقه و از روايان صحيح مسلم است؛ چنانچه ديگر راويان اين روايت نيز اين چنين هستند؛ به همين خاطر حاكم گفته است كه روايت بنابر شرايط مسلم، صحيح است و ذهبي نيز نظر او را تأييد كرده است.

السلسلة الصحيحة المجلدات الكاملة، ج٥، ص٢٢٢، ذيل روايت: ٢٢٢٣

هر چند كه همين تصريحات بزرگان اهل سنت براي اثبات صحت روايت كفايت مي كند؛ اما براي اطمينان بيشتر، ما تك تك روات را نيز بررسي خواهيم كرد:

بررسي سند روايت

قُتَيْبَةُ بن سعيد:

از روات بخاري و مسلم؛ ذهبي در باره او مي گويد:

قتيبة بن سعيد أبو رجاء البلخي عن مالك والليث وعنه الجماعة سوي بن ماجة والفريابي والسراج مات عن اثنتين وتسعين سنة في شعبان ٢٤ ع

قتيبة بن سعيد، از مالك و ليث و از او تمام صحاح سته؛ غير از ابن ماجه روايت نقل كرده اند.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، ج٢ ص١٣٤، رقم: ٤٥٥٥، تحقيق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامية، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولي، ١٤١٣هـ - ١٩٩٢م.

و ابن حجر در باره او مي نويسد:

قتيبة بن سعيد بن جميل بفتح الجيم بن طريف الثقفي أبو رجاء البغلاني بفتح الموحدة وسكون المعجمة يقال اسمه يحيي وقيل علي ثقة ثبت من العاشرة مات سنة أربعين عن تسعين سنة ع.

قتيبة بن سعيد، ثقه و ثابت قدم بوده است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي٨٥٢هـ)، تقريب التهذيب، ج١ ص٤٥٤، رقم:٥٥٢٢، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولي، ١٤٠٦ - ١٩٨٦.

جَعْفَرُ بْنُ سُلَيْمَانَ الضُّبَعِيُّ:

از روات مسلم و ساير صحاح سته، ابن حجر در باره او گفته است:

جعفر بن سليمان الضبعي بضم المعجمة وفتح الموحدة أبو سليمان البصري صدوق زاهد لكنه كان يتشيع من الثامنة مات سنة ثمان وسبعين بخ م  ٤

جعفر بن سليمان، بسيار راستگو و زاهد؛ اما متمايل به شيعه بود.

تقريب التهذيب ج١ ص١٤٠، رقم:٩٤٢

و ذهبي در تذكرة الحفاظ در باره او مي نويسد:

م ٤ جعفر بن سليمان الامام أبو سليمان الضبعي البصري من ثقات الشيعة وزهادهم حدث عن ثابت البناني... .

جعفر بن سليمان، از روايات مورد اعتماد شيعه و از زاهدان آن بود.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، تذكرة الحفاظ، ج١ ص٢٤١، رقم:٢٢٧، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي.

الباني وهابي كه از او با عنوان بخاري دوران ياد مي كنند، در توثيق جعفر بن سليمان مي نويسد:

و كان جعفر بن سليمان من الثقات المتقنين في الروايات غير أنه كان ينتحل الميل إلي أهل البيت و لم يكن بداعية إلي مذهبه و ليس بين أهل الحديث من أئمتنا خلاف أن الصدوق المتقن إذا كان فيه بدعة و لم يكن يدعو إليها، أن الاحتجاج بأخباره جائز.

جعفر بن سليمان از راويان مورد اعتماد و استوار در نقل روايت است؛ البته او به أهل بيت متمايل بوده است، اما او به مذهب خود دعوت نمي كرده است و هيچ اختلافي بين پيشوايان أهل حديث ما در اين مطلب وجود ندارد كه اگر راوي راستگو و متقني، اهل بدعت باشد؛ ولي به مذهبش دعوت نكند، اخذ و تمسك به حديث هاي او صحيح و مجاز است.

السلسلة الصحيحة المجلدات الكاملة، ج٥، ص٢٢٢، ذيل روايت: ٢٢٢٣

يَزِيدَ بن شريك بن الرِّشْكِ:

از روات بخاري، مسلم و ساير صحاح سته، ذهبي در باره او مي نويسد:

يزيد الرشك هو بن أبي يزيد الضبعي عن مطرف ومعاذة وعنه شعبة وابن علية ثقة متعبد توفي ١٣ ع.

يزيد الرشك، مورد اعتماد و اهل عبادت بود.

الكاشف ج٢ ص٣٩١، رقم:٦٣٦٩

و مزي بعد از نقل توثيقاتي كه در باره وجود دارد، مي نويسد:

روي له الجماعة.

تمام صحاح سته از او روايت نقل كرده اند.

المزي، ابوالحجاج يوسف بن الزكي عبدالرحمن (متوفاي٧٤٢هـ)، تهذيب الكمال، ج٣٢، ص١٦١، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٠هـ - ١٩٨٠م.

مُطَرِّفِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ:

از روات بخاري، مسلم و ساير صحاح سته، ذهبي او را يكي از مشاهير معرفي كرده است:

مطرف بن عبد الله بن الشخير الحرشي العامري أبو عبد الله أحد الأعلام عن أبيه وأبي وعلي وعنه أخوه يزيد وقتادة وأبو التياح مات ٩٥ ع

الكاشف ج٢ ص٢٦٩، رقم:٥٤٧٨

و ابن حجر او را ثقه، عابد و فاضل دانسته است:

مطرف بن عبد الله بن الشخير بكسر الشين المعجمة وتشديد المعجمة المكسورة بعدها تحتانية ساكنة ثم راء العامري الحرشي بمهملتين مفتوحتين ثم معجمة أبو عبد الله البصري ثقة عابد فاضل من الثانية مات سنة خمس وتسعين ع

تقريب التهذيب ج١ ص٥٣٤، رقم:٦٧٠٦

عِمْرَانَ بْنِ حُصَيْنٍ

صحابي.

ابن شاهين بعد از نقل همين روايت مي نويسد:

تَفَرَّدَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ بِهَذِهِ الْفَضِيلَةِ، لَمْ يَشْرَكْهُ فِيهَا أَحَدٌ.

علي بن أبي طالب (عليه السلام) تنها دارنده اين فضيلت است و كسي ديگري در آن شريك نيست.

أبو حفص عمر بن أحمد بن شاهين (متوفاي٣٨٥ هـ)، شرح مذاهب أهل السنة ومعرفة شرائع الدين والتمسك بالسنن، ج١، ص٨٩، تحقيق: عادل بن محمد، ناشر: مؤسسة قرطبة للنشر والتوزيع، الطبعة: الأولي، ١٤١٥هـ - ١٩٩٥م.

بنابراين، سند اين روايت كاملا صحيح است و تمام راويان آن، يا از روات بخاري يا از روات مسلم؛ چنانچه پيش از اين تصريح الباني را در اين زمينه خوانديم.

روايت سوم: عامر بن الحصيب بن عبد الله (بريده)

احمد بن حنبل در فضائل الصحابه و مسند خود مي نويسد:

(٢٢٤٠٩)- [٢٢٥٠٢] حَدَّثَنَا ابنُ نُمَيْرٍ، حَدَّثَنِي أَجْلَحُ الْكِنْدِيُّ، عَنْ عَبدِ اللَّهِ بنِ برَيْدَةَ، عَنْ أَبيهِ برَيْدَةَ، قَالَ: بعَثَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) بعْثَيْنِ إِلَي الْيَمَنِ، عَلَي أَحَدِهِمَا عَلِيُّ بنُ أَبي طَالِب، وَعَلَي الْآخَرِ خَالِدُ بنُ الْوَلِيدِ، فَقَالَ: " إِذَا الْتَقَيْتُمْ فَعَلِيٌّ عَلَي النَّاسِ، وَإِنْ افْتَرَقْتُمَا، فَكُلُّ وَاحِدٍ مِنْكُمَا عَلَي جُنْدِهِ "، قَالَ: فَلَقِينَا بنِي زَيْدٍ مِنْ أَهْلِ الْيَمَنِ، فَاقْتَتَلْنَا، فَظَهَرَ الْمُسْلِمُونَ عَلَي الْمُشْرِكِينَ، فَقَتَلْنَا الْمُقَاتِلَةَ، وَسَبيْنَا الذُّرِّيَّةَ، فَاصْطَفَي عَلِيٌّ امْرَأَةً مِنَ السَّبيِ لِنَفْسِهِ، قَالَ برَيْدَةُ: فَكَتَب مَعِي خَالِدُ بنُ الْوَلِيدِ إِلَي رَسُولِ اللَّهِ (ص) يُخْبرُهُ بذَلِكَ، فَلَمَّا أَتَيْتُ النَّبيَّ (ص) دَفَعْتُ الْكِتَاب، فَقُرِئَ عَلَيْهِ، فَرَأَيْتُ الْغَضَب فِي وَجْهِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، هَذَا مَكَانُ الْعَائِذِ، بعَثْتَنِي مَعَ رَجُلٍ وَأَمَرْتَنِي أَنْ أُطِيعَهُ، فَفَعَلْتُ مَا أُرْسِلْتُ بهِ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): " لَا تَقَعْ فِي عَلِيٍّ، فَإِنَّهُ مِنِّي وَأَنَا مِنْهُ، وَهُوَ وَلِيُّكُمْ بعْدِي، وَإِنَّهُ مِنِّي وَأَنَا مِنْهُ، وَهُوَ وَلِيُّكُمْ بعْدِي "

عبد الله بن بريده از پدرش نقل كرده است كه رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله دو گروه را به يمن فرستاد؛ سرپرستي يكي را به عهده علي بن ابي طالب عليه السّلام و سرپرستي گروه ديگر را به عهده خالد بن وليد» گذاشت و دستور داد تا زماني دو لشكر از يكديگر جدا نشده اند، علي (عليه السّلام) فرمانده هر دو لشكر خواهد بود و اگر دو لشكر از يكديگر جدا شدند، هر يك از دو تن، فرمانده لشكر خود خواهد بود.

بريدة گفت: لشكريان اسلام عازم يمن شدند و با بني زيد كه اهل يمن بودند، روبرو شديم و جنگيدم، مسلمانان بر مشركان پيروز شدند، گروه بسياري از آنان را از پاي در آورديم، زنان آنان را اسير كرديم و در پايان جنگ غنائمي بدست آورديم.

علي (عليه السّلام) زني را كه از اسيران بود، براي خود برگزيد. اين مسأله، خالد بن وليد ناراحت شد و به همراه من نامه اي براي رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله فرستاد تا از علي (عليه السلام) شكايت كند. هنگامي كه به مدينه رسيدم، نامه را به رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله تقديم كردم. نامه خالد براي رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله قرائت شد، رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله با شنيدن مضمون نامه، آثار غضب بر چهره مباركش هويدا شد. ـ از خشم آن حضرت بيمناك گرديده ـ عرض كردم: يا رسول الله! اينك در جائي هستم كه بايد از خشم رسول خدا به خداي تعالي پناه ببرم، شما مرا تحت فرمان مردي قرار داديد و فرموديد تا از او اطاعت كنم و من از فرمان شما اطاعت كرده ام.

رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله فرمود:

«از علي بدگويي نكنيد؛؛ زيرا او از من است و من از اويم و او پس از من، ولي شما خواهد بود».

الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاي٢٤١هـ)، فضائل الصحابة،ج٢، ص٦٨٨، ح١١٧٥، تحقيق د. وصي الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٣هـ - ١٩٨٣م؛

مسند أحمد بن حنبل،ج٥، ص٣٥٦، ح٢٣٠٦٢، ناشر: مؤسسة قرطبة - مصر؛

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاي٥٧١هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل،ج٤٢، ص١٨٩،تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - ١٩٩٥؛

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام،ج٣، ص٦٢٨، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمري، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٧هـ - ١٩٨٧م؛

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي٨٥٢ هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري،ج٨، ص٦٧، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت؛

الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاي٩٤٢هـ)، سبل الهدي والرشاد في سيرة خير العباد،ج٦، ص٢٣٦، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤١٤هـ.

البته همين روايت در صحيح بخاري نقل شده؛ اما او همانند هميشه، سخن پيامبر را تحريف و تكه اصلي آن كه ولايت اميرمؤمنان عليه السلام را ثابت مي كند، حذف كرده است تا مبادا مردم با شنيدن سخن پيامبر گمراه شوند:

حدثني محمد بن بَشَّارٍ حدثنا رَوْحُ بن عُبَادَةَ حدثنا عَلِيُّ بن سُوَيْدِ بن مَنْجُوفٍ عن عبد اللَّهِ بن بُرَيْدَةَ عن أبيه رضي الله عنه قال بَعَثَ النبي صلي الله عليه وسلم عَلِيًّا إلي خَالِدٍ لِيَقْبِضَ الْخُمُسَ وَكُنْتُ أُبْغِضُ عَلِيًّا وقد اغْتَسَلَ فقلت لِخَالِدٍ ألا تَرَي إلي هذا فلما قَدِمْنَا علي النبي صلي الله عليه وسلم ذَكَرْتُ ذلك له فقال يا بُرَيْدَةُ أَتُبْغِضُ عَلِيًّا فقلت نعم قال لَا تُبْغِضْهُ فإن له في الْخُمُسِ أَكْثَرَ من ذلك.

عبد الله بن بريده از پدرش نقل كرده است كه رسول خدا (ص) علي بن أبي طالب را به سوي خالد فرستاد تا خمس را از او بگيرد و من بغض و كينه علي را در دل داشتم، علي (عليه السلام) غسل كرد؛ پس به خالد گفتم: آيا او را نمي بيني كه چكار كرد، وقتي پيش رسول خدا رفتيم، اين كار او را گزارش خواهم كرد. رسول خدا (ص) فرمود: اي بريده آيا بغض علي را در دل داري؟ گفتم: بلي، فرمود: بغض او را در دل نداشته باش؛ چرا كه حق او از خمس بيش از اين است.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري،ج٤، ص١٥٨١، ح٤٠٩٣، بَاب بَعْثُ عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ عليه السَّلَام وَخَالِدِ بن الْوَلِيدِ رضي الله عنه إلي الْيَمَنِ قبل حَجَّةِ الْوَدَاعِ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

بررسي سند روايت

عبد الله بنُ نُمَيْرٍ

از روات بخاري، مسلم و ساير صحاح سته:

عبد الله بن نمير الهمداني أبو هشام عن هشام بن عروة والأعمش وعنه ابنه وأحمد وابن معين حجة توفي ١٩٩ ع.

عبد الله بن نمير، استاد احمد بن حنبل و يحيي بن معين، حجت (كسي كه سي صد هزار حديث حفظ بوده) است.

الكاشف ج١ ص٦٠٤، رقم:٣٠٢٤

عبد الله بن نمير بنون مصغر الهمداني أبو هشام الكوفي ثقة صاحب حديث من أهل السنة من كبار التاسعة مات سنة تسع وتسعين وله أربع وثمانون ع.

عبد الله بن نمير، ثقه و صاحب حديث از اهل سنت است.

تقريب التهذيب ج١ ص٣٢٧، رقم:٣٦٦٨

أَجْلَحُ الْكِنْدِيُّ

أجلح بن عبد الله، هر چند كه گفته اند شيعه بوده؛ اما نه به اين معنا كه ولايت اميرمؤمنان عليه السلام و فرزندان معصومش را قبول داشته؛ بلكه به اين معنا كه گفته شده او به ابوبكر و عمر فحش مي داده است؛ هر چند كه همين اتهام نيز براي برخي از علماي سني ثابت نشده است؛ اما در عين حال ترديدي در وثاقت و صداقت او نيست؛ چنانچه ذهبي مي نويسد:

أجلح بن عبد الله أبو حجية الكندي عن الشعبي وعكرمة وعنه القطان وابن نمير وخلق وثقه بن معين وغيره وضعفه النسائي وهو شيعي مع أنه روي عنه شريك أنه قال سمعنا أنه ما سب أبا بكر وعمر أحد إلا افتقر أو قتل مات ١٤٥ ٤.

أجلح بن عبد الله را يحيي معين و ديگران توثيق كرده؛ اما نسائي گفته كه او ضعيف است و شيعه بود. با اين كه شريك از او روايت كرده است كه مي گفت: كسي ابابكر و عمر را فحش نمي دهد؛ مگر اين كه فقير يا كشته مي شود.

الكاشف ج١ ص٢٢٩، رقم: ٢٣٤

البته از آن جائي كه نسائي از متشددين در توثيق بوده و سخت گيري بيش از اندازه داشته، تضعيف او در برابر توثيق ديگر بزرگان اهل سنت، توانائي مقابله و برابري را ندارد؛ چنانچه مباركفوري در شرح حال عبد الله العمري مي گويد:

قواه غير واحد من الأئمة وضعفه النسائي وبن حبان وغيرها من المتشددين

تعداد زيادي از ائمه او را تقويت كرده اند؛ اما نسائي و إبن حبان و ديگراني كه از متشددين هستند، او را تضعيف كرده اند.

المباركفوري، أبو العلا محمد عبد الرحمن بن عبد الرحيم (متوفاي١٣٥٣هـ)، تحفة الأحوذي بشرح جامع الترمذي،ج٢، ص٣٥٥، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.

ابن حجر عسقلاني در شرح حال او مي نويسد:

أجلح بن عبد الله بن حجية بالمهملة والجيم مصغر يكني أبا حجية الكندي يقال اسمه يحيي صدوق شيعي من السابعة مات سنة خمس وأربعين بخ ٤.

أجلح بن عبد الله راستگو و شيعه بوده است.

تقريب التهذيب ج١ ص٩٦، رقم:٢٨٥

مناوي در فيض القدير به نقل از جد مادري خود در باره اين روايت مي نويسد:

قال جدنا للأم، الزين العراقي: الأجلح الكندي وثقه الجمهور وباقيهم رجاله رجال الصحيح

جد مادري من، زين العراقي گفته: اجلح كندي را اكثر علما توثيق كرده اند، ساير راويان همگي از روات صحيح بخاري هستند.

المناوي، محمد عبد الرؤوف بن علي بن زين العابدين (متوفاي ١٠٣١هـ)، فيض القدير شرح الجامع الصغير،ج٤، ص٣٥٧، ناشر: المكتبة التجارية الكبري - مصر، الطبعة: الأولي، ١٣٥٦هـ.

زين العراقي از بزرگان تاريخ اهل سنت است؛ چنانچه سيوطي در باره او مي نويسد:

الحافظ الإمام الكبير الشهير أبو الفضل زين الدين عبد الرحيم بن الحسين ابن عبد الرحمن بن أبي بكر بن إبراهيم العراقي حافظ العصر... و تقدم في فن الحديث بحيث كان شيوخ عصره يبالغون في الثناء عليه بالمعرفة كالسبكي و العلائي و العز بن جماعة و العماد بن كثير و غيرهم ونقل عنه الشيخ جمال الدين الإسنوي في المهمات و وصفه بحافظ العصر...

او حافظ، امام بزرگ و مشهور أبو الفضل، زين الدين، عبد الرحيم بن الحسين ابن عبد الرحمن بن أبي بكر بن إبراهيم العراقي، حافظ عصر است... او در فن حديث سرآمد (عصر خود) گشت به گونه اي كه بزرگان عصر او همچون سبكي و علائي و عز بن جماعة و عماد بن كثير و غيره در تعريف و تمجيد او فراوان گفته و نوشته اند و شيخ جمال الدين إسنوي، روايات او را در مسايل مهم و اساسي نقل كرده و از او با وصف حافظ عصر ياد كرده است...

السيوطي، عبد الرحمن بن أبي بكر السيوطي، متوفاي ٩١١هـ، طبقات الحفاظ، ج١، ص٥٤٣، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - ١٤٠٣، الطبعة: الأولي

بنابراين ترديدي در وثاقت اجلح كندي نيست.

عَبدِ اللَّهِ بنِ برَيْدَةَ

ذهبي در الكاشف مي نويسد:

عبد الله بن بريدة قاضي مرو وعالمها عن أبيه وعمران بن حصين وعائشة وعنه مالك بن مغول وحسين بن واقد وأبو هلال ثقة ولد عام اليرموك وعاش مائة توفي ١١٥ ع

عبد الله بن بريده كه قاضي مرو و دانشمند آن جا بود، ثقه است.

الكاشف ج١ ص٥٤٠، رقم:٢٦٤٤.

و إبن حجر مي گويد:

عبد الله بن بريدة بن الخصيب الأسلمي أبو سهل المروزي قاضيها ثقة من الثالثة مات سنة خمس ومائة وقيل بل خمس عشرة وله مائة سنة ع

عبد الله بن بريده، اهل مرو و قاضي آن جا بود، ثقه و از طبقه سوم روات بود.

تقريب التهذيب ج١ ص٢٩٧، رقم: ٣٢٢٧

عامر بن الحصيب بن عبد الله (برَيْدَةَ)

صحابي.

نتيجه: سند اين روايت نيز اشكالي ندارد، حتي اگر اشكال نسائي در باره أجلح مورد قبول باشد، دست كم اين روايت «حسن» مي شود و روايت «حسن» نيز همانند روايت صحيح از ديدگاه اهل سنت حجت است؛ چنانچه الباني وهابي بعد از نقل همين روايت مي گويد:

أخرجه أحمد ( ٥ / ٣٥٦ ). قلت: و إسناده حسن، رجاله ثقات رجال الشيخين غير الأجلح، و هو ابن عبد الله الكندي، مختلف فيه، وفي التقريب: «صدوق شيعي».

اين روايت را أحمد نقل كرده، من مي گويم: سند آن «حسن» و راويان آن موثق و از روايان بخاري و مسلم هستند؛ غير از أجلح كه او همان ابن عبد الله كندي و «مختلف فيه» (علماي رجال در وثاقت او اختلاف دارند) است. در تقريب آمده است كه او بسيار راستگو و شيعه بوده.

السلسلة الصحيحة المجلدات الكاملة، ج٥، ص٢٢٢، ذيل روايت: ٢٢٢٣

روايت چهارم: براء بن عازب

ابوبكر العنبري در مجلسان خود مي نويسد:

(١٤)- [١٤ ] حَدَّثَنَا زَكَرِيَّا بْنُ يَحْيَي السَّاجِيُّ، حَدَّثَنَا سَلَمَةُ بْنُ شَبِيبٍ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّازِقِ، حَدَّثَنَا مَعْمَرٌ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ زَيْدٍ، عَنْ عَدِيِّ بْنِ ثَابِتٍ، عَنِ الْبَرَاءِ، أَنّ النَّبِيَّ (ص) قَالَ: " أَلَسْتُ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟ " قَالُوا: بَلَي، قَالَ: " أَلَسْتُ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَزْوَاجِهِمْ؟ " قَالُوا: بَلَي، قَالَ: " أَلَسْتُ أَوْلَي بِهِمْ مِنْ أَوْلادِهِمْ؟ " قَالُوا: بَلَي، قَالَ: " أَلَسْتُ أَلَسْتُ؟ " قَالُوا: بَلَي، قَالَ: " فَهَذَا وَلِيُّكُمْ مِنْ بَعْدِي، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ، وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ ".

فَقَالَ ابْنُ عُمَرَ: يَهْنُكَ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ، أَصْبَحْتَ الْيَوْمَ وَلِيَّ كُلِّ مُسْلِمٍ.

از براء بن عازب نقل شده است كه رسول خدا (ص) فرمود: آيا من از خود مؤمنان نسبت به آن ها شايسته تر نيستم، صحابه گفتند: بلي. فرمود: آيا من نسبت به مؤمنين از همسرانشان شايسته تر نيستم؟ گفتند: بلي. فرمود: آيا من نسبت به مؤمنان از اولادشان شايسته تر نيستم؟ گفتند: بلي. سپس چندين بار همين مسأله را سؤال كردند و همه حاضران تصديق كردند. فرمود: اين (علي عليه السلام) ولي شما بعد از من است؛ خدا دوستان او را دوست بدار و دشمنانش را دشمن.

پس پسر عمر گفت: مبارك باد بر تو اي پسر ابوطالب، تو از امروز ولي هر مسلماني شدي.

العنبري الملحمي أحمد بن محمد (متوفاي٣٢٤هـ)، مجلسان لأبي بكر العنبري، ص٤، تحقيق: قسم المخطوطات بشركة أفق للبرمجيات، ناشر: شركة أفق للبرمجيات، ـ مصر، الطبعة: الأولي، ٢٠٠٤هـ

دلالت اين روايت بر ولايت مطلق اميرمؤمنان عليه السلام از ديگر روايات ذكر شده، آشكار تر است؛ چرا كه رسول خدا صلي الله عليه وآله پيش از گفتن «فهذا وليكم بعدي» اولويت خود را نسبت به مؤمنان از جان، ناموس و فرزندان آن ها، ثابت مي كند و اعتراف مي گيرد؛ سپس همين اولويت را براي اميرمؤمنان عليه السلام نيز تثبيت مي نمايد؛ يعني بعد از من علي بن أبي طالب عليه السلام نيز نسبت به جان، ناموس، فرزندان و... شما اولويت دارد؛ همان طوري كه من دارم.

ضمن اين كه پسر عمر به اميرمؤمنان تبريك مي گويد كه تو از امروز به اين مقام جديد دست يافتي و بر همه مؤمنان «ولي» شدي. اگر منظور دوستي، نصرت و... باشد، تبريك گفتن معنا ندارد؛ چرا كه اميرمؤمنان عليه السلام پيش از از اين دوست و ياور مردم بوده و با كسي از مؤمنان دشمني نداشته؛ بنابراين، در صورتي كه به معناي دوستي و... باشد، به مقام جديدي دست نيافته كه پسر عمر تبريك بگويد.

بررسي سند روايت

زَكَرِيَّا بْنُ يَحْيَي السَّاجِيُّ

ذهبي در تاريخ الإسلام در شرح حال او مي نويسد:

زكريا بن يحيي... أبو يحيي الساجي البصري الحافظ. وكان من الثقات الأئمة. سمع منه: الأشعري وأخذ عنه مذهب أهل الحديث. ولزكريا الساجي كتاب جليل في العلل يدل علي تبحره وإمامته.

زكريا بن يحيي ساجي، حافظ و از پيشوايان مورد اعتماد بود. اشعري شاگرد او بود و مذهب اهل حديث را از او آموخت. براي او كتابي در باره علل (علم شناخت حديث صحيح از ضعيف) است كه دلالت بر مهارت و امامت او مي كند.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام،ج٢٣، ص٢١٠، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمري، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٧هـ - ١٩٨٧م.

و ابن حجر در تقريب التهذيب مي نويسد:

زكريا بن يحيي الساجي البصري ثقة فقيه من الثانية عشرة مات سنة سبع وثلاثمائة.

زكريا بن يحيي، ثقه و فقيه بود.

تقريب التهذيب ج١ ص٢١٦، رقم:٢٠٢٩

سَلَمَةُ بْنُ شَبِيبٍ

از روات صحيح مسلم، ذهبي در شرح حال او مي نويسد:

سلمة بن شبيب أبو عبد الرحمن النيسابوري الحافظ بمكة عن أبي أسامة ويزيد وعبد الرزاق وعنه مسلم والأربعة والروياني حجة مات ٢٤٧ م ٤

سلمة بن شبيب، از روات مسلم و ساير صحاح سته، حافظ و حجت بود.

الكاشف ج١ ص٤٥٣، رقم:٢٠٣٤.

ابن حجر مي نويسد:

سلمة بن شبيب المسمعي النيسابوري نزيل مكة ثقة من كبار الحادية عشرة مات سنة بضع وأربعين م ٤

سلمة بن شبيب، ساكن مكه، مورد اعتماد و از بزرگان طبقه يازدهم روات بود.

تقريب التهذيب ج١ ص٢٤٧، رقم:٢٤٩٤.

عَبْدُ الرَّازِقِ

از روات بخاري، مسلم و ساير صحاح سته، ذهبي در باره او مي گويد:

عبد الرزاق بن همام بن نافع الحافظ أبو بكر الصنعاني أحد الأعلام عن بن جريج ومعمر وثور وعنه أحمد وإسحاق والرمادي والدبري صنف التصانيف مات عن خمس وثمانين سنة في ٢١١ ع.

عبد الرزاق بن همام، حافظ و يكي از مشاهير بود.

الكاشف ج١ ص٦٥١، رقم:٣٣٦٢

مَعْمَرٌ بن راشد

از روات بخاري، مسلم و ساير صحاح سته، ذهبي او را اين چنين مي ستايد:

معمر بن راشد أبو عروة الأزدي مولاهم عالم اليمن عن الزهري وهمام وعنه غندر وابن المبارك وعبد الرزاق قال معمر طلبت العلم سنة مات الحسن ولي أربع عشرة سنة وقال أحمد لا تضم معمرا إلي أحد إلا وجدته يتقدمه كان من أطلب أهل زمانه للعلم وقال عبد الرزاق سمعت منه عشرة آلاف توفي في رمضان ١٥٣ع

معمر بن راشد، دانشمند يمني بود. أحمد گفته: كسي معمر را در كنار شخص ديگري قرار نداد، مگر اين كه ديدم او را مقدم كرده است؛ او در زما خودش از همه مردم بيشتر به دنبال دانش بود، عبد الرزاق گفت كه ده هزار روايت از او شنيده ام.

الكاشف ج٢ ص٢٨٢، رقم:٥٥٦٧.

ابن حجر مي گويد:

معمر بن راشد الأزدي مولاهم أبو عروة البصري نزيل اليمن ثقة ثبت فاضل إلا أن في روايته عن ثابت والأعمش وهشام بن عروة شيئا وكذا فيما حدث به بالبصرة من كبار السابعة مات سنة أربع وخمسين وهو بن ثمان وخمسين سنة ع

معمر بن راشد، ساكن يمني، ثقه، ثابت قدم و فاضل بود؛ البته در روايت او از ثابت، أعمش و هشام اشكالاتي است.

تقريب التهذيب ج١ ص٥٤١، رقم:٦٨٠٩.

عَلِيِّ بْنِ زَيْدٍ

از روات مسلم و ساير صحاح سته. البته برخي به دليل اين كه او شيعه بوده، تضعيف كرده اند؛ اما چون از روات صحيح مسلم است، تضعيفش بي فايده است، به همين خاطر ذهبي تضعيفات اين تعداد را بي ارزش دانسته و نام او را در كتاب «ذكر أسماء من تكلم فيه وهو موثق» آورده است:

علي بن زيد بن جدعان علي م مقرونا صويلح الحديث قال أحمد ويحيي ليس بشيء وقواه غيرهما.

علي بن زيد، مسلم از او به صورت مقرون (به همراه شخص ديگري در همان مكان از سند) روايت نقل كرده، احاديث او صالح است، احمد و يحيي بن معين گفته اند كه بي ارزش است؛ اما ديگران او را توثيق كرده اند.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، ذكر أسماء من تكلم فيه وهو موثق، ج١ ص١٤٠، رقم: ٢٥٣، تحقيق: محمد شكور أمرير المياديني، ناشر: مكتبة المنار - الزرقاء، الطبعة: الأولي، ١٤٠٦هـ.

عَدِيِّ بْنِ ثَابِتٍ

از روات بخاري، مسلم و ساير صحاح سته، ذهبي در باره او مي نويسد:

عدي بن ثابت الأنصاري عن أبيه والبراء وابن أبي أوفي وعنه شعبة ومسعر وخلق ثقة لكنه قاص الشيعة وإمام مسجدهم بالكوفة توفي ١١٦ ع.

عدي بن ثابت، موثق است؛ اما قصه گوي شيعه و امام مسجد آن ها در كوفه بود.

الكاشف ج٢ ص١٥، رقم:٣٧٥٨

ابن حجر مي گويد:

عدي بن ثابت، كوفي و ثقه است؛ اما به شيعه بودن متهم شده است.

عدي بن ثابت الأنصاري الكوفي ثقة رمي بالتشيع من الرابعة مات سنة ست عشرة ع

تقريب التهذيب ج١ ص٣٨٨، رقم:٤٥٣٩

الْبَرَاءِ بن عازب

صحابي.

تا اين جا ثابت شد كه اين روايت حد اقل از چهار طريق؛ عبد الله بن عباس، عمران بن حصين، بريده و براء بن عازب، و با اسناد معتبر نقل شده است؛ حتي محمد ناصر الباني دو سند آن را «صحيح» و يك سند آن را «حسن» دانسته است؛ بنابراين در صحت اين روايات ترديدي نيست.

هر چند كه هر كدام از اين طريق ها چند سند معتبر ديگر نيز دارد كه ما به اختصار به همين اندازه كفايت مي كنيم و دوستاني كه خواستار تحقيق بيشتر در اين زمينه هستند، به كتاب نفحات الأزهار، خلاصه عبقات الأنوار علامه ميلاني ج١٥ و ١٦ ارجاع مي دهيم.

اشكالات اهل سنت به اين روايت

حال بعد از اثبات صحت سند روايت بايد به اشكالات اهل سنت پاسخ داده شود.

اشكالات به اين روايت به دو دسته تقسيم مي شود: اشكالات سندي؛ ٢. اشكالات دلالي.

اشكالات سندي

ابن تيميه

ابن تيميه حراني به صورت كامل، اين روايت منكر شده و آن را دروغ پنداشته است. همان طور كه گذشت، وي در منهاج السنة مي نويسد:

قوله «هو ولي كل مؤمن بعدي» كذب علي رسول الله صلي الله عليه و سلم.

اين حديث از پيامبر خدا (ص) كه فرمود: « علي ولي هر مؤمني بعد از من است » دروغي است كه به رسول خدا (ص) نست داده شده است.

ابن تيمية، أحمد بن عبد الحليم الحراني (متوفاي ٧٢٨هـ)، منهاج السنة النبوية،ج٧، ص٣٩١، دار النشر: مؤسسة قرطبة - ١٤٠٦، الطبعة: الأولي، تحقيق: د. محمد رشاد سالم.

ابن كثير دمشقي

ابن كثير دمشقي، شاگرد ابن تيميه نيز مي نويسد:

هذه الفظة منكرة والاجلح شيعي ومثله لا يقبل اذا تفرد بمثلها.

اين لفظ منكر (غير قابل قبول) و أجلح شيعي است و زماني كه همانند او به تنهائي چنين روايتي را نقل كند، پذيرفته نمي شود.

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي٧٧٤هـ)، البداية والنهاية،ج٧، ص٣٤٤، ناشر: مكتبة المعارف - بيروت.

ابن حجر هيثمي

ابن حجر مكي مي گويد:

و أما رواية ابن بريدة عنه لا تقع يا بريدة في علي فإن عليا مني وأنا منه وهو وليكم بعدي ففي سندها الأجلح وهو وإن وثقه ابن معين لكن ضعفه غيره علي أنه شيعي.

اما روايت ابن بريده از پدرش كه «اي بريده از علي عيب جوئي نكند؛ چرا كه او از من است و من از او هستم و او ولي شما بع از من است» پس در سند آن أجلح است؛ اگر چه ابن معين او را توثيق كره ؛ اما ديگران به خاطر اين كه شيعه است، تضعيفش كرده اند.

الهيثمي، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر (متوفاي٩٧٣هـ)، الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة،ج١، ص١١٠، تحقيق عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان، الطبعة: الأولي، ١٤١٧هـ - ١٩٩٧م.

دهلوي

عبد العزيز دهلوي در رد اين روايت مي گويد:

حديث سوم روايت بريده مرفوعا انه قال (ان عليا مني و انا من علي و هو ولي كل مومن من بعدي) و اين حديث باطل است زيرا كه در اسناد او اجلح واقع شده و او شيعي است متهم در روايت خود و جمهور او را تضعيف كرده اند پس به حديث او احتجاج نه توان كرد.

الدهلوي، حافظ (عبدالعزيز) غلام حليم بن شيخ قطب الدين احمد بن شيخ ابوالفيض المعروف به شاه ولي الله الهندي، تحفه اثنا عشري، ص٣٤٦

مباركفوري

مباركفوري به صورت مفصل در باره اين روايت سخن گفته است كه خلاصه تمام حرف هاي او دو اشكال است كه هر دو اشكال او در حقيقت به يك اشكال و آن شيعه بودن جعفر بن سليمان و أجلح كندي است:

قد تفرد بها جعفر بن سليمان و هو شيعي بل هو غال في التشيع...

فإن قلت: لم يتفرد بزيادة قوله «بعدي» جعفر بن سليمان بل تابعه عليها أجلح الكندي فروي الإمام أحمد في مسنده هذا الحديث من طريق أجلح الكندي عن عبد الله بن بريدة... قلت: أجلح الكندي هذا أيضا شيعي.

اين روايت را تنها جعفر بن سليمان نقل كرده كه او شيعي و بلكه در تشيع خود زياده روي مي كرده...

اگر بگويي: تنها جعفر بن سليمان اين روايت را با جمله «بعدي» نقل نكرده؛ بلكه أجلح كندي نيز نقل كرده است؛ چنانچه امام احمد در مسند از طريق اجلح كندي از عبد الله بن بريده نقل كرده كه... مي گويم: اجلح كندي نيز شيعه است.

المباركفوري، أبو العلا محمد عبد الرحمن بن عبد الرحيم (متوفاي١٣٥٣هـ)، تحفة الأحوذي بشرح جامع الترمذي،ج١٠، ص١٤٦، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.

خلاصه اشكالات سندي

كل اشكالات سندي علماي سني به اين روايت را مي توان در يك اشكال خلاصه كرد:

اين روايت تنها از طريق جعفر بن سليمان و همچنين اجلح كندي نقل شده كه هر دوي آن ها شيعه هستند و روايت اين دو نفر براي اهل سنت حجت نيست.

پاسخ

اما اشكال ابن تيميه كه گفته بود اين روايت دروغ و تهمت به پيامبر است، با بررسي سند هاي متعدد اين روايت و تصحيحاتي كه بزرگان اهل سنت اين روايات را كرده بودند ، پاسخ داده شد و ميزان راستگويي ابن تيميه و دشمني با اميرمؤمنان عليه السلام روشن گرديد.

در رد سخن ابن تيميه همين بس كه الباني وهابي در ذيل روايت مي گويد:

فمن العجيب حقا أن يتجرأ شيخ الإسلام ابن تيمية علي إنكار هذا الحديث و تكذيبه في منهاج السنة ( ٤ / ١٠٤ ) كما فعل بالحديث المتقدم هناك.

هذا كله من بيان شيخ الإسلام و هو قوي متين كما تري، فلا أدري بعد ذلك وجه تكذيبه للحديث إلا التسرع و المبالغة في الرد علي الشيعة، غفر الله لنا و له.

حقيقتا شگفت انگيز است كه شيخ الاسلام ابن تيميه چگونه جرأت بر انكار و تكذيب اين روايت در منهاج السنه، پيدا كرده است؛ چنانچه در باره روايت پيشيني نيز همين برخورد را كرده است.

هر چند كه پاسخ هاي دلالي او قوي و متين است؛ چنانچه ديديد؛ پس از نظر من دليل تكذيب اين روايت، جز عجله و زياده روي در رد شيعه نمي تواند باشد.

اما اشكال ديگر علماي سني كه اين روايت تنها از طريق اجلح كندي نقل شده و او ضعيف و شيعي است و حتي دهلوي ادعا كرده بود كه جمهور علماي اهل سنت او را تضعيف كرده اند، با توثيقاتي كه از علماي رجال اهل سنت نقل كرديم، پاسخ داده مي شود. نه تنها جمهور علما او را تضعيف نكرده اند؛ بلكه واقعيت عكس آن است و جمهور علماي اهل سنت او را توثيق كرده اند؛ به جز عده اي انگشت شمار كه سخن آن ها در برابر توثيقات بزرگان رجال سني، توان ايستادگي ندارد.

پيش از اين توثيقات علماي سني نقل شد، نيازي به تكرار نيست و تنها به نقل دو باره سخن زين العراقي از زبان علامه مناوي اكتفا مي كنيم كه گفته بود:

الأجلح الكندي وثقه الجمهور وباقيهم رجاله رجال الصحيح.

اجلح كندي را اكثر علما توثيق كرده اند، ساير راويان همگي از روات صحيح بخاري هستند.

المناوي، محمد عبد الرؤوف بن علي بن زين العابدين (متوفاي ١٠٣١هـ)، فيض القدير شرح الجامع الصغير،ج٤، ص٣٥٧، ناشر: المكتبة التجارية الكبري - مصر، الطبعة: الأولي، ١٣٥٦هـ.

جا دارد كه از دهلوي و امثال او سؤال شود كه كجاست تضعيفات جهمور علما نسبت به اجلح كندي؟ چرا ايشان نام يك نفر از علماي سني كه اجلح را تضعيف كرده باشد نمي آورد؟

اما اشكال شيعه بودن اجلح و همچنين جعفر بن سليمان و عدم حجيت روايت آن دو، اشكالي است بي ارزش و غير قابل توجه؛ چرا كه به اجماع شيعه و سني، مذهب راوي نقشي در حجيت روايت ندارد؛ بلكه آن چه مهم است، صداقت راوي است كه اگر صداقت او ثابت شود، روايتش حجت مي شود؛ ولو از خوارج، جهميه و... باشد.

الباني وهابي در جواب اين عده مي نويسد:

فإن قال قائل: راوي هذا الشاهد شيعي، و كذلك في سند المشهود له شيعي آخر، و هو جعفر بن سليمان، أفلا يعتبر ذلك طعنا في الحديث و علة فيه؟ !

فأقول: كلا لأن العبرة في رواية الحديث إنما هو الصدق و الحفظ، و أما المذهب فهو بينه و بين ربه، فهو حسيبه، و لذلك نجد صاحبي " الصحيحين " و غيرهما قد أخرجوا لكثير من الثقات المخالفين كالخوارج و الشيعة و غيرهم... .

اگر كسي بگويد كه راوي اين شاهد نيز شيعه است؛ چنانچه در سند اصلي نيز شخص ديگري است كه او شيعه است كه همان جعفر بن سليمان باشد؛ آيا طعن به حديث و اشكال به آن حساب نمي آيد؟

پس من مي گويم: هرگز؛ زيرا آن چه در نقل روايت مهم و معتبر است، راستگويي و حافظه راوي است؛ اما مذهب او بين خود و خداي او است و خدا مي داند كه با او چه برخوردي نمايد؛ به همين خاطر مي بينيم كه نويسندگان صحيحين (بخاري و مسلم) و ديگران، روايات بسياري را از ثقات مخالفين؛ مثل خوارج و شيعه و غير آن ها نقل كرده اند.

ضمن اين كه اين روايت، تنها از طريق أجلح كندي و جعفر بن سليمان نقل نشده؛ بلكه چهار دو سند صحيح ديگر نيز دارد.

نتيجه: اشكالات سندي كه علماي اهل سنت به اين روايت گرفته بودند، همگي دفع و ثابت شد كه سند هاي اين روايت صحيح و براي اهل سنت حجت است.

اشكالات دلالي

محمد ناصر الباني

موالات به معناي دوستي و محبت است:

الباني وهابي بعد از اعتراف به صحت سه سند از سندهاي اين روايت، در رد دلالت آن مي نويسد:

أن الموالاة هنا ضد المعاداة و هو حكم ثابت لكل مؤمن، و علي رضي الله عنه من كبارهم، يتولاهم و يتولونه.

ففيه رد علي الخوارج و النواصب، لكن ليس في الحديث أنه ليس للمؤمنين مولي سواه، و قد قال النبي صلي الله عليه وسلم: " أسلم و غفار و مزينة و جهينة و قريش و الأنصار موالي دون الناس، ليس لهم مولي دون الله و رسوله ".

فالحديث ليس فيه دليل البتة علي أن عليا رضي الله عنه هو الأحق بالخلافة من الشيخين كما تزعم الشيعة لأن الموالاة غير الولاية التي هي بمعني الإمارة، فإنما يقال فيها: والي كل مؤمن.

موالات در اين جا به معناي ضد آن؛ يعني معادات (دشمني) است و اين حكم ثابتي است براي همه مؤمنان و علي (عليه السلام) از بزرگان مؤمنان است، او مؤمنان را دوست دارد و مؤمنان نيز او را دوست دارند.

پس اين روايت، ردي است بر خوارج و نواصب؛ اما در روايت نيامده است كه مؤمنان مولاي غير از علي (عليه السلام) ندارند؛ به درستي كه رسول خدا صلي الله عليه وآله فرموده: قبائل اسلم، غفار، مزينه، جهينه، قريش و أنصار، دوستان من هستند نه ديگر مردم، و براي آن ها مولايي غير خدا و رسول نيست.

البته در اين حديث دليلي نيست كه ثابت كند علي (عليه السلام) نسبت به خلافت از شيخين شايسته تر است؛ چنانچه شيعه خيال كرده؛ زيرا موالات غير از آن ولايتي است كه به معناي امارت است؛ در باره امارت گفته مي شود: او والي همه مؤمنان است (نه ولي).

السلسلة الصحيحة المجلدات الكاملة، ج٥، ص٢٢٢، ذيل روايت: ٢٢٢٣

پاسخ:

آن چه منظور رسول خدا صلي الله عليه وآله را در اين روايت روشن مي كند، جمله «من بعدي» است كه رسول خدا به صراحت مي فرمايد كه «علي، بعد از من ولي هر مؤمني است». اگر كلمه «ولي» در اين جا به معناي محبت و دوستي بود، ديگر جلمه «من بعدي» معنا نداشت؛ زيرا دوستي اميرمؤمنان با مؤمنان تنها به بعد از رسول خدا منحصر نمي شود؛ بلكه در زمان آن حضرت نيز دوست مردم بوده است.

جالب است كه حتي مباركفوري نيز تصريح مي كند كه اگر با سند صحيح ثابت شود كه رسول خدا روايت «علي وليكم» را با اضافه «من بعدي» فرموده، ولايت اميرمؤمنان عليه السلام و نظر شيعه ثابت مي شود.

و قد استدل به الشيعة علي أن عليا رضي الله عنه، كان خليفة بعد رسول الله من غير فصل و استدلالهم به عن هذا باطل فإن مداره عن صحة زيادة لفظ «بعدي» وكونها صحيحة محفوظة قابلة للاحتجاج.

شيعيان براي اين كه علي (عليه السلام) خليفه بلا فصل رسول خدا است، به اين روايت استدلال كرده اند، استدلال آن ها باطل است؛ زيرا محور درستي اين استدلال (دو چيز است).

الف: كلمه ي «بعدي» كه در اين حديث بايد وجود داشته باشد.

ب: اين حديث از نظر سندي، صحيح و قابل استدلال باشد.

المباركفوري، أبو العلا محمد عبد الرحمن بن عبد الرحيم (متوفاي١٣٥٣هـ)، تحفة الأحوذي بشرح جامع الترمذي،ج١٠، ص١٤٦، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.

و پيش از اين ثابت كرديم كه اين روايت با اضافه جمله «من بعدي» با سند صحيح نقل شده و خود الباني صحت سه سند از سند هاي آن را پذيرفته بود.

اما اين گفته الباني كه قبائل: أسلم و غفار و مزينة و جهينة و... موالي رسول خدا صلي الله عليه وآله بوده اند، سخني است نسنجيده؛ چرا كه اين قبائل از كساني بودند كه در جنگ تبوك از فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله تخلف كردند و قرآن صراحتا آن ها را منافق خوانده است:

قرطبي در تفسير خويش در ذيل آيه:

سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا فَاسْتَغْفِرْ لَنا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ في قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً إِنْ أَرادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرادَ بِكُمْ نَفْعاً بَلْ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً. الفتح/١١.

بزودي متخلّفان از اعراب باديه نشين (عذرتراشي كرده) مي گويند: « (حفظ) اموال و خانواده هاي ما، ما را به خود مشغول داشت (و نتوانستيم در سفر حديبيه تو را همراهي كنيم)، براي ما طلب آمرزش كن!» آنها به زبان خود چيزي مي گويند كه در دل ندارند! بگو: «چه كسي مي تواند در برابر خداوند از شما دفاع كند هر گاه زياني براي شما بخواهد، و يا اگر نفعي اراده كند (مانع گردد)؟! و خداوند به همه كارهايي كه انجام مي دهيد آگاه است!»

قرطبي در تفسير اين آيه مي گويد:

قوله تعالي: «سيقول لك المخلفون من الأعراب» قال مجاهد وبن عباس: يعني أعراب غفار ومزينة وجهينة وأسلم وأشجع والديل وهم الأعراب الذين كانوا حول المدينة تخلفوا عن رسول الله صلي الله عليه وسلم.

آيه شريفه «سيقول لك المخلفون من الأعراب»؛ مجاهد و ابن عباس گفته اند، مقصود اعراب قبايل غفار و مزينه و جهينه و اسلم و اشجع و ديل است، و اينان، همان اعرابي هستند كه در نزديك مدينه بوده و از پيامبر ' باز ماندند.

الأنصاري القرطبي، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفاي٦٧١هـ)، الجامع لأحكام القرآن،ج١٦، ص٢٦٨، ناشر: دار الشعب - القاهرة.

البته ما در ادامه كلمه «ولي» را از نظر لغت نيز بررسي و ثابت خواهيم كرد كه خلفاي سه گانه اهل سنت و ديگراني كه در صدر اسلام زندگي مي كرده، همواره از اين كلمه ولايت و سرپرستي را اراده كرده اند.

ابن حجر هيثمي

ابن حجر هيثمي اشكالات متعددي بر اي روايت دارد كه ما تك تك آن ها را بررسي و پاسخ خواهيم داد.

اجماع اهل سنت بر خلافت ابوبكر:

وي پس از نقد سندي كه پيش از اين پاسخ داده شد مي گويد:

وعلي تقدير الصحة فيحتمل أنه رواه بالمعني بحسب عقيدته وعلي فرض أنه رواه بلفظه فيتعين تأويله علي ولاية خاصة نظير قوله صلي الله عليه وسلم ( أقضاكم علي ) علي أنه وإن لم يحتمل التأويل فالإجماع علي حقية ولاية أبي بكر وفرعيها قاض بالقطع بحقيتها لأبي بكر وبطلانها لعلي لأن مفاد الإجماع قطعي ومفاد خبر الواحد ظني ولا تعارض بين ظني وقطعي بل يعمل بالقطعي ويلغي الظني علي أن الظني لا عبرة به فيها عند الشيعة كما مر

بر فرض صحت روايت، پس احتمال دارد كه اين شخص (اجلح) روايت را بر طبق اعتقاد خودش نقل كرده باشد. بر فرض كه عين سخن پيامبر را نقل كرده باشد؛ پس تأويل اين روايت بر ولايت خاصه (بر بعضي از چيزها) متعين است؛ مثل اين سخن رسول خدا كه فرمود: «علي قاضي ترين شما است»؛ حتي اگر اين تأويل درست نباشد؛ پس اجماع بر شايسته تر بودن ابوبكر و دو فرع او (عمر و عثمان)، قضاوت خواهد كرد، ولايت ابوبكر را ثابت و ولايت علي را باطل خواهد كرد؛ چرا كه مفاد اجماع قطعي و مفاد خبر واحد ظني است و بين ظني و قطعي هيچگاه تعارض نمي شود؛ بلكه به قطعي عمل و ظني ملغا مي شود؛ چرا كه دليل ظني از ديدگاه شيعه نيز ارزشي ندارد؛ چنانچه پيش از اين گذشت.

الهيثمي، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر (متوفاي٩٧٣هـ)، الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة،ج١، ص١١٠، تحقيق عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان، الطبعة: الأولي، ١٤١٧هـ - ١٩٩٧م.

پاسخ:

اين كه احتمال دارد، اجلح كندي روايت را تحريف و بر طبق مذهب خود نقل كرده باشد، بعد از اثباث صداقت و وثاقت و حفظ او، احتمالي است باطل و بي ارزش. ضمن اين كه اين روايت تنها از طريق اجلح نقل نشده است؛ بلكه چهار سند صحيح دارد و بزرگان اهل سنت صحت آن را پذيرفته اند.

اما اين كه اين روايت با اجماع در تضاد است:

اولا: چنين اجماعي ثابت نيست؛ چرا كه تعداد زيادي از علماي اهل سنت چنين اجماعي را قبول ندارند:

اين ادعا با ديدگاه بزرگان اهل سنت در تضاد است؛ مشاهيري مثل: ماوردي شافعي، متوفاي٤٥٠هـ، ابو حامد غزالي دانشمند نامدار اهل سنت متوفاي٤٧٨، قرطبي مفسر بلندآوازه اهل سنت متوفاي٦٧١هـ، عضد الدين إيجي متكلم سني مذهب متوفاي٧٥٦هـ ابن عربي مالكي متوفاي٥٤٣هـ و بسياري از بزرگان سني مذهب كه همگي صراحتا گفته اند كه در انتخاب ابوبكر اجماعي در كار نبوده است. جداي از رواياتي كه بر اين مطلب وجود دارد !

ماوردي شافعي و ابويعلي حنبلي در أحكام السلطانية (هر دوي اين ها كتابي با همين نام دارند) در اين باره گفته اند:

فقالت طائفة: لا تنعقد (أي الإمامة) إلاّ بجمهور أَهْلِ الْعَقْدِ وَالْحَلِّ من كلّ بلد، ليكون الرضا به عامّاً، والتسليم لإمامته إجماعاً، وهذا مذهب مدفوع ببيعة أبي بكر علي الخلافة باختيار من حضرها، ولم يُنتظر ببيعته قدومُ غائب عنها».

طايفه اي گفته اند كه امامت جز با اجماع اكثريت اهل حل و عقد از هر شهري منعقد نمي شود؛ تا اين رضايت عموم مردم از آن استنباط شود و همه مردم تسليم امامت او باشند، اين ديدگاه مردود است به واسطه بيعت با ابوبكر بر خلافت كه تنها حاضران با او بيعت كردند و اصلا منتظر آمدن و بيعت غائبان نشدند.

الماوردي البصري الشافعي، أبو الحسن علي بن محمد بن حبيب (متوفاي٤٥٠هـ)، الأحكام السلطانية والولايات الدينية،ج١، ص٧، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، ١٤٠٥هـ ـ ١٩٨٥م

يعني تنها حاضران در سقيفه با ابوبكر بيعت كردند و او را انتخاب كردند و اصلا منتظر ديگر اصحاب رسول خدا صلي الله عليه وآله كه همه آن ها در جيش اسامه يا در جاهاي ديگر حضور داشتند، نماندند و ابوبكر را انتخاب كردند.

قرطبي متوفاي٦٧١هـ مي نويسد:

فإن عقدها واحد من أهل الحل والعقد فذلك ثابت ويلزم الغير فعله خلافا لبعض الناس حيث قال: لا تنعقد إلا بجماعة من أهل الحل والعقد ودليلنا أن عمر رضي الله عنه عقد البيعة لأبي بكر.

اگر يك نفر از اهل حق و عقد، امامت شخصي را منعقد كند؛ امامت او ثابت مي شود و عمل او براي ديگران نيز الزام آور است؛ بر خلاف نظر برخي از مردم كه گفته اند: امامت، جزء با جماعتي از اهل حل و عقد منعقد نمي شود. دليل ما اين است كه عمر (به تنهائي) بيعت با ابوبكر را منعقد كرد.

الأنصاري القرطبي، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفاي٦٧١هـ)، الجامع لأحكام القرآن،ج١، ص٢٦٩، ناشر: دار الشعب - القاهرة.

امام الحرمين ابوحامد غزالي متوفاي٤٧٨هـ مي گويد:

«اعلموا أنّه لا يشترط في عقد الإمامة، الإجماع؛ بل تنعقد الإمامة وإن لم تجمع الأمّة علي عقدها، والدليل عليه أنّ الإمامة لمّا عُقِدت لأبي بكر إبتَدَر لإمضاء أحكام المسلمين، ولم يتأنّ لانتشار الأخبار إلي من نأي من الصحابة في الأقطار، ولم ينكر منكر. فإذا لم يُشترط الإجماعُ في عقد الإمامة، لم يَثبُت عددٌ معدود ولا حدّ محدود، فالوجه الحكم بأنّ الإمامة تنعقد بعقد واحد من أهل الحلّ والعقد»..

بدانيد كه در انعقاد امامت اجماع شرط نيست؛ بلكه امامت منعقد مي شود؛ ولو اين كه امت بر آن اجماع نداشته باشند. دليل ما براي آن اين است كه وقتي امامت ابوبكر منعقد شد، او به اجراي احكام مسلمانان مبادرت ورزيد و صبر نكرد تا خبر امامت او به تمام صحابه در همه شهرها برسد؛ كسي نيز منكر آن نشده. وقتي براي انعقاد امامت نيازي به اجماع نباشد، عددي مشخص و حدي خاصي نيز معين نمي شود؛ پس نظر بهتر اين است كه امامت با نظر و انتخاب يك نفر از اهل حل و عقد نيز منعقد مي شود.

الإرشاد في الكلام: ٤٢٤، باب في الاختيار وصفته وذكر ما تنعقد الإمامة به، ط. القاهرة ١٣٦٩ هـ.

عضد الدين إيجي متوفاي٧٥٦هـ در كتاب المواقف مي گويد:

وإذا ثبت حصول الإمامة بالاختيار والبيعة فاعلم أن ذلك لا يفتقر إلي الإجماع إذ لم يقم عليه دليل من العقل أو السمع بل الواحد والإثنان من أهل الحل والعقد كاف لعلمنا أن الصحابة مع صلابتهم في الدين اكتفوا بذلك كعقد عمر لأبي بكر وعقد عبد الرحمن بن عوف لعثمان.

وقتي ثابت شود كه امامت با انتخاب و بيعت مردم، حاصل مي شود؛ پس بدان كه اين امامت نيازي به اجماع ندارد؛ زيرا براي لزوم اجماع دليلي عقلي و نقلي وجود ندارد؛ بلكه وجود يك يا دو نفر از اهل حل و عقد كافي است؛ زيرا ما مي دانيم كه صحابه با تمام صلابتي كه در دين داشتند؛ به نظر عمر در انتخاب ابوبكر و نظر عبد الرحمن بن عوف در انتخاب عثمان، كفايت كردند.

تا آن جائي كه مي گويد:

ولم يشترطوا اجتماع من في المدينة فضلا عن إجماع الأمة هذا ولم ينكر عليهم أحد وعليه انطوت الأعصار إلي وقتنا هذا.

حتي اجماع كساني كه در مدينه حاضر هستند، نيز شرط نيست؛ چه رسد به اجماع تمام امت، كسي آن را انكار نكرده و روش مردم تا زمان ما نيز به همين منوال بوده است.

الإيجي، عضد الدين (متوفاي٧٥٦هـ)، كتاب المواقف،ج٣، ص٥٩١، تحقيق: عبد الرحمن عميرة، ناشر: دار الجيل، لبنان، بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤١٧هـ، ١٩٩٧م.

در نتيجه به اعتراف بزرگان و دانشمندان اهل سنت، انتخاب ابوبكر اجماعي نبوده و حاضران در سقيفه بدون در نظر گرفتن نظرات ديگر اصحاب، ابوبكر را انتخاب كردند.

از همه اين ها گذشته در خود صحيح بخاري آمده است كه عمر بن الخطاب اعتراف مي كند، تمام انصار، علي بن أبي طالب و تمام طرفداران او، همچنين زبير بن عوام و طرفداران او از بيعت با ابوبكر خودداري كردند و با انتخاب او به عنوان خليفه مخالف بودند:

حين تَوَفَّي الله نَبِيَّهُ صلي الله عليه وسلم أَنَّ الْأَنْصَارَ خَالَفُونَا وَاجْتَمَعُوا بِأَسْرِهِمْ في سَقِيفَةِ بَنِي سَاعِدَةَ وَخَالَفَ عَنَّا عَلِيٌّ وَالزُّبَيْرُ وَمَنْ مَعَهُمَا.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، صحيح البخاري ج٦، ص٢٥٠٥، ح٦٤٤٢، كتاب الْمُحَارِبِينَ من أَهْلِ الْكُفْرِ وَالرِّدَّةِ، بَاب رَجْمِ الْحُبْلَي في الزِّنَا إذا أَحْصَنَتْ، تحقيق: د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧هـ - ١٩٨٧م.

حتي خود ابوبكر اعتراف كرده است كه خلافت او شورائي نبوده است، آن جا كه مي گويد:

وقد كانت بيعتي فلتة وذلك أني خشيتُ الفتنة.

بيعت من يك امر ناگهاني و اتفاقي بيش نبود؛ و به خاطر جلوگيري از فتنه به قبول خلافت تن دادم.

البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (متوفاي٢٧٩هـ) أنساب الأشراف،ج١، ص٢٥٥؛

الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاي٩٤٢هـ)، سبل الهدي والرشاد في سيرة خير العباد،ج١٢، ص٣١٥، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤١٤هـ.

و نيز اعتراف عمر مي كند:

إنما كانت بَيْعَةُ أبي بَكْرٍ فَلْتَةً وَتَمَّتْ ألا وَإِنَّهَا قد كانت كَذَلِكَ وَلَكِنَّ اللَّهَ وَقَي شَرَّهَا وَلَيْسَ فيكم من تُقْطَعُ الْأَعْنَاقُ إليه مِثْلُ أبي بَكْرٍ من بَايَعَ رَجُلًا من غَيْرِ مَشُورَةٍ من الْمُسْلِمِينَ فلا يتابع هو ولا الذي تابعه تَغِرَّةً أَنْ يُقْتَلَا.

بيعت با ابوبكر، امري ناگهاني بود و تمام شد، به درستي كه اين چنين بود؛ ولي خداوند ما را از شر او حفظ كرد؛ در ميان شما كسي ديگري همانند ابوبكر نباشد؛ اگر كسي بدون مشورت با مسلمانان بيعت كند، بيعت شوند و هم بيعت كننده، بايد كشته شوند.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري،ج٦، ص٢٥٠٥، ح٦٤٤٢، كتاب المحاربين، بَاب رَجْمِ الْحُبْلَي في الزِّنَا إذا أَحْصَنَتْ، تحقيق: د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧هـ - ١٩٨٧م.

ثانياً: وقتي ثابت شود كه اين روايت حد اقل با چهار سند از رسول خدا صلي الله عليه وآله نقل شده است، روايت متواتر مي شود؛ همان طوري كه ابن حزم اندلسي، بعد از نقل روايتي كه تنها چهار نفر از أصحاب آن را نقل كرده، مي گويد:

فَهَؤُلاَءِ أَرْبَعَةٌ من الصَّحَابَةِ رضي الله عنهم فَهُوَ نَقْلٌ تَوَاتَرَ وَلاَ تَحِلُّ مُخَالَفَتُهُ.

اي چهار نفر از أصحاب اين روايت را نقل كرده اند؛ پس اين نقل، متواتر است و مخالفت با آن جايز نيست.

إبن حزم الأندلسي الظاهري، ابومحمد علي بن أحمد بن سعيد (متوفاي٤٥٦هـ)، المحلي، ج٩، ص٧، تحقيق: لجنة إحياء التراث العربي، ناشر: دار الآفاق الجديدة - بيروت.

روايت «علي ولي كل مؤمن من بعدي» نيز با چهار سند صحيح از چهار نفر از أصحاب نقل شده است؛ پس متواتر است و مخالفت با روايت متواتر جايز نيست. و حتي برخي از علماي سني گفته اند كه انكار روايت متواتر مساوي با كفر است:

وَمَنْ أَنْكَرَ الْمُتَوَاتِرَ فَقَدْ كَفَرَ

هر كس روايت متواتر را انكار كند، به درستي كه كافر شده است.

الشيخ نظام الدين وجماعة من علماء الهند، الفتاوي الهندية في مذهب الإمام الأعظم أبي حنيفة النعمان،ج٢، ص٢٦٥، ناشر: دار الفكر - ١٤١١هـ - ١٩٩١م.

بنابراين نه تنها اجماع اهل سنت بر خلافت ابوبكر ارزشي ندارد و چيزي را ثابت نمي كند؛ بلكه اين اجماع با روايت متواتر كه انكار آن كفر است، در تضاد مي شود؛ البته اگر اجماعي باشد كه پيش از اين خلاف آن را ثابت كرديم.

ثالثاً: اين روايت ثابت مي كند كه خلافت بعد از رسول خدا، انتصابي است نه انتخابي؛ بنابراين مردم اصلا حق انتخاب كس ديگري را نداشته اند تا اجماع آن ها بر همه حجت و دليل قطعي باشد. در حقيقت اجماع آن ها بر خلافت ابوبكر، در برابر فرمان و خواست خدا و رسول خدا بوده و چنين اجماعي نه تنها حجت و مجزي نيست؛ بلكه عين گمراهي و ضلالت است.

در اصطلاح اصوليين، روايات ثابت كننده ولايت اميرمؤمنان عليه السلام، بر اجماعي كه جناب هيثمي مدعي شده، «ورود» دارد و موضوع اجماع را از بين مي برد.

توضيح مطلب:

ورود به اين معنا است كه دليل «وارد» موضوع دليل «مورود» را به صورت حقيقي و كامل بر مي دارد؛ يعني با وجود «دليل وارد»، «دليل مورود» اصلا موضوعيت ندارد.

در اين جا روايت «وهو ولي كل مؤمن بعدي» دليل وارد و إجماعي كه هيثمي مدعي شده، دليل مورود است و با وجود اين روايت اصلا اجماع موضوعيت ندارد؛ زيرا ولايت و حكومت در درجه اول از آن خداوند است و خداوند اين ولايت را به اميرمؤمنان عليه السلام داده است. پس با وجود اين دليل اصلا نوبت به اجماع نمي رسد.

اولويت به معناي قرب و تبعيت است:

ثالثها سلمنا أنه أولي لكن لا نسلم أن المراد أنه الأولي بالإمامة بل بالاتباع والقرب منه فهو كقوله تعالي «إِنَّ أَوْلَي النَّاسِ بِإِبْراهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعُوهُ» ولا قاطع بل ولا ظاهر علي نفي هذا الاحتمال بل هو الواقع إذ هو الذي فهمه أبو بكر وعمر وناهيك بهما من الحديث فإنهما لما سمعاه قالا له أمسيت يا ابن أبي طالب مولي كل مؤمن ومؤمنة أخرجه الدارقطني و أخرج أيضا أنه قيل لعمر إنك تصنع بعلي شيئا لا تصنعه بأحد من أصحاب النبي (ص) فقال إنه مولاي.

دليل سوم: ما مي پذيريم كه علي (عليه السلام) أولي است؛ اما نمي پذيريم كه مقصود، اولويت او امامت باشد؛ بلكه منظور از آن اوليت به پيروي و قرب است؛ پس سخن پيامبر همانند اين گفته خداوند است كه «سزاوارترين مردم به ابراهيم، آنها هستند كه از او پيروي كردند» نه دليل قطعي و نه دليل ظاهري بر نفي اين احتمال وجود ندارد؛ بلكه واقعيت همين است و ابوبكر و عمر نيز همين معنا را فهميده اند؛ زيرا آن ها وقتي اين سخن را شنيدند به علي (عليه السلام) گفتند: «اي پسر ابوطالب، تو از امروز مولي هر مؤمن و مؤمنه اي شدي». اين روايت را دارقطني نقل كرده. و همچنين دارقطني نقل كرده است كه به عمر گفتند: تو كاري را كه امروز نسبت به علي عليه السلام، براي هيچ يك از أصحاب انجام نداده بودي، در جواب گفت: او مولاي من است.

الهيثمي، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر (متوفاي٩٧٣هـ)، الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة،ج١، ص١١٠، تحقيق عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان، الطبعة: الأولي، ١٤١٧هـ - ١٩٩٧م.

پاسخ:

در پاسخ به اين شبه به چند نكته اشاره مي كنيم:

اولاً: ايشان آيه را به صورت كامل نقل نكرده است و اگر به صورت كامل نقل مي كرد، معنا و مقصود خدا و پيامبرش بهتر روشن مي شد:

إِنَّ أَوْلَي النَّاسِ بِإِبْراهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذينَ آمَنُوا وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنين . آل عمران/٦٨.

سزاوارترين مردم به ابراهيم، آنها هستند كه از او پيروي كردند، و (در زمان و عصر او، به مكتب او وفادار بودند همچنين) اين پيامبر و كساني كه (به او) ايمان آورده اند (از همه سزاوارترند) و خداوند، وليّ و سرپرست مؤمنان است.

جمله «أَنْتَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي» از نظر معنا و الفاظ دقيقا همانند جمله «وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنين» است نه شبيه «أَوْلَي النَّاسِ بِإِبْراهيمَ...». رسول خدا همان ولايتي را كه خود او و خداوند عزوجل بر مؤمنان دارد، براي اميرمؤمنان عليه السلام ثابت كرده است. هر معناي جمله «الله ولي المؤمنين» داشته باشد، جمله «أنت ولي كل مؤمن بعدي» نيز همان معنا و مقصود را مي رساند؛ اما چرا ابن حجر هيثمي كل آيه را نياورده است؟

ثانياً: همان طور كه پيش از اين گفتيم و مباركفوري نيز اعتراف كرده بود، كلمه «بعدي» نقش اساسي در تعيين معناي روايت و مقصود پيام آور خدا دارد؛ چرا كه طبق اين روايت، رسول خدا همان ولايتي را كه خودش دارد، براي بعد از خودش به اميرمؤمنان عليه السلام واگذار كرده است.

ترديدي نيست كه ولايت رسول خدا صلي الله عليه وآله، همان ولايت خداوند و به معناي اولويت در تصرف است؛ چنانچه خداوند مي فرمايد:

النَّبِيُّ أَوْلي بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِم . الأحزاب/٦.

پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است .

تمام مفسران شيعه و سني اتفاق دارند كه مقصود خداوند در اين آيه اولويت در تصرف، اطاعت مطلق و... است. رسول خدا دقيقا همين ولايتي را كه خودش دارد، براي بعد از خودش به اميرمؤمنان عليه السلام ثابت كرده و فرموده:

إِنَّ عَلِيًّا مِنِّي وَأَنَا مِنْهُ، وَهُوَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي.

به درستي كه علي از من است و من از اويم، و او «ولي» هر مؤمني بعد از من است.

ثالثاً: تبريك گفتن ابوبكر و عمر، بهترين دليل است بر اين كه مقصود رسول خدا صلي الله عليه وآله چيزي غير از قرب، دوستي، نصرت و... است؛ چرا كه اميرمؤمنان عليه السلام پيش از آن نيز دوست مردم و همواره ياور مؤمنان بوده است:

وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْض . التوبه/٧١.

مردان و زنان باايمان، وليّ (يار و ياور) يكديگرند... .

و اميرمؤمنان عليه السلام نيز پيش از آن جزء همين مؤمنان و ياور همه مؤمنان بوده است؛ پس بايد در آن روز به مقام جديدي دست يافته باشد كه شايسته تبريك گفتن داشته باشد.

جمله «أمسيت يا ابن أبي طالب مولي كل مؤمن ومؤمنة؛ تو از امروز مولاي هر مومن و مؤمنه اي شدي» نظر ما را تأييد و مقصود ابوبكر و عمر را روشن تر مي كند؛ چرا كه اميرمؤمنان عليه السلام پيش از آن نيز دوست و ياور مؤمنان بوده نه دشمن مؤمنان و از آن روز به مقام جديدي دست يافته است؛

رابعاً: اگر طبق سخن ابن حجر هيثمي معناي «أنت ولي كل مؤمن بعدي» «اتباع وقرب» باشد، بايد بگوييم كه علي بن أبي طالب وظيفه دارد كه از مؤمنان تبعيت و پيروي كند و زماني «أولي بالمؤمنين» خواهد بود كه به صورت مطلق از مؤمنان پيروي كرده باشد؛ همان طوري كه طبق آيه قرآن، پيروان حضرت ابراهيم و كساني كه تبيعت كامل از آن حضرت كرده اند، «اولي الناس بإبراهيم» ملقب شده بودند.

آيا ابن حجر مي تواند اين معنا را بپذيرد؟

آيا اين معنا با روايت رسول خدا سازگاري دارد؟

خامساً: حتي اگر به معناي «إتباع وقرب» نيز باشد، بازهم شايستگي آن حضرت را به خلافت ثابت مي كند؛ زيرا با وجود شخصي كه «اولي الناس» نسبت به مردم است؛ چرا ديگران كه داراي چنين مقامي نيستند، خليفه شوند؟

امامت امام علي عليه السلام، بلافصل نيست؛ تقديم مفضول بر افضل جايز است:

ابن حجر هيثمي در چهارمين دليل خود مي گويد:

رابعها سلمنا أنه أولي بالإمامة فالمراد المآل وإلا كان هو الإمام مع وجوده (ص) ولا تعرض فيه لوقت المآل فكان المراد حين يوجد عقد البيعة له فلا ينافي حينئذ تقديم الأئمة الثلاثة عليه لانعقاد الإجماع حتي من علي عليه كما مر وللأخبار السابقة المصرحة بإمامة أبي بكر وأيضا فلا يلزم من أفضلية علي علي معتقدهم بطلان تولية غيره لما مر أن أهل السنة أجمعوا علي صحة إمامة المفضول مع وجود الفاضل بدليل إجماعهم علي صحة خلافة عثمان واختلافهم في أفضليته علي علي وإن كان أكثرهم علي أن عثمان أفضل منه... .

چهارمين دليل: حتي اگر بپذيريم كه مقصود اولي به امامت باشد، مراد آن حضرت آينده و عاقبت است و گرنه لازم مي آيد كه علي (عليه السلام) با وجود رسول خدا، امام باشد. و رسول خدا زمان تحقق آن را در آينده مشخص نكرده است؛ پس مقصود آن است كه هر وقت مردم با او بيعت كردند، او امام است؛ بنابراين منافاتي ندارد با تقديم ائمه سه گانه؛ چرا كه براي امامت آن ها اجماع منعقد شده؛ حتي از جانب خود علي (عليه السلام) چنانچه گذشت. و به دليل رواياتي كه تصريح به امامت ابوبكر داشت.

همچنين طبق اعتقاد اهل سنت، افضليت علي (عليه السلام) ولايت غير او را باطل نمي كند؛ زيرا اهل سنت اجماع دارند بر صحت امامت مفضول با وجود فاضل؛ زيرا آن ها اجماع دارند بر صحت خلافت عثمان، با اختلافي آن ها در افضليت عثمان بر علي دارند؛ اگر چه اكثر بر اين باورند كه عثمان از علي (عليه السلام) افضل است.

الهيثمي، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر (متوفاي٩٧٣هـ)، الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة،ج١، ص١١٠، تحقيق عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان، الطبعة: الأولي، ١٤١٧هـ - ١٩٩٧م.

دهلوي نيز همين شبهه را مطرح كرده و گفته:

و نيز ولي از الفاظ مشتركه است چه ضرور است كه اولي به تصرف مراد باشد و نيز غير مقيد است به وقت و مذهب اهل سنت همين است كه در وقتي از اوقات حضرت امير امام مفترض الطاعه بود بعد از جناب پيغمبر صلي الله عليه و سلم.

الدهلوي، حافظ (عبدالعزيز) غلام حليم بن شيخ قطب الدين احمد بن شيخ ابوالفيض المعروف به شاه ولي الله الهندي، تحفه اثنا عشري، ص٣٤٦

پاسخ:

اولاً: همان طوري كه پيش از اين گفتيم، بر خلاف گفته ابن حجر، رسول خدا صلي الله عليه وآله از كلمه «من بعدي» استفاده كرده و زمان تحقق آن را نيز مشخص كرده است؛ بنابراين به صورت مطلق نفرموده؛ بلكه قيد زده و دقيقا بعد از خودش را زمان تحقق امامت و اين ولايت مشخص كرده است.

بنابراين، با وجود علي بن أبي طالب عليه السلام ديگران حق خلافت و امامت نخواهند داشت و خلافت آن ها باطل است.

ثانياً: اميرمؤمنان عليه السلام حتي با وجود رسول خدا صلي الله عليه وآله نيز اين ولايت را اعمال كرده است و حق تصرف داشته است و اتفاقا همين اعمال ولايت از جانب آن حضرت، باعث شكايت أصحاب شد و رسول خدا صلي الله عليه وآله در جواب آن ها فرمود كه او:

وَهُوَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي.

اين مسأله هيچ محذوري نيز ندارد؛ چرا كه ولايت اميرمؤمنان عليه السلام، در عرض ولايت رسول خدا صلي الله عليه وآله نيست؛ بلكه در طول ولايت ايشان بوده است.

اما اين كه ايشان ادعا كرده، ولايت مفضول با وجود فاضل اشكالي ندارد، بر خلاف عقل، قرآن و سنت رسول خدا صلي الله عليه وآله است؛ زيرا تمام عقلاي عالم تقديم مفضول بر فاضل را قبيح مي دانند. تا كنون ديده نشده است كه در شرايط مساوي بيماري با وجود طبيب متخصص و مجرب، سراغ پزشك عمومي و تازه كار برود كه احتمال دارد بيماريش نه تنها معالجه نشود؛ بلكه بدتر هم بشود.

آيات قرآن كريم بهترين دليل بر اين است كه تقديم مفضول بر افضل جايز نيست، خداوند در آيات متعدد اين مطلب را گوشزد كرده است؛ چنانچه در آيات متعدد اين نكته را متذكر شده است:

قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمي وَ الْبَصيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُماتُ وَ النُّورُ. الرعد/١٦.

بگو: «آيا نابينا و بينا يكسانند؟! يا ظلمتها و نور برابرند؟!

وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَجُلَيْنِ أَحَدُهُما أَبْكَمُ لا يَقْدِرُ عَلي شَيْ ءٍ وَ هُوَ كَلٌّ عَلي مَوْلاهُ أَيْنَما يُوَجِّهْهُ لا يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوي هُوَ وَ مَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلي صِراطٍ مُسْتَقيم . النحل/٧٦.

خداوند مثالي (ديگر) زده است: دو نفر را، كه يكي از آن دو، گنگ مادرزاد است و قادر بر هيچ كاري نيست و سربار صاحبش مي باشد او را در پي هر كاري بفرستد، خوب انجام نمي دهد آيا چنين انساني، با كسي كه امر به عدل و داد مي كند، و بر راهي راست قرار دارد، برابر است؟!

قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْباب . الزمر/٩.

بگو: «آيا كساني كه مي دانند با كساني كه نمي دانند يكسانند؟! تنها خردمندان متذكّر مي شوند!»

و يا در آيه ديگر مي فرمايد:

أَ فَمَنْ يَهْدي إِلَي الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلاَّ أَنْ يُهْدي فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ. يونس/٣٥.

آيا كسي كه هدايت به سوي حق مي كند براي پيروي شايسته تر است، يا آن كس كه خود هدايت نمي شود مگر هدايتش كنند؟ شما را چه مي شود، چگونه داوري مي كنيد؟!»

پيش از اين روايات زيادي را نيز از طريق اهل سنت نقل كرديم كه رسول خدا صراحتا فرمود:

مَن تَقَدَّمَ علي قومٍ من المسلمين يَري أنَّ فيهم من هو أفضلُ منه فقد خانَ اللهَ ورسولَه والمسلمين.

هر كس خودش را بر گروهي از مسلمانان مقدم كند؛ در حالي كه مي داند در ميان آن قوم كسي بهتر از او وجود دارد؛ به درستي كه به خدا، رسول او و مسلمانان خيانت كرده است.

بنابراين، هم از نظر عقل، هم از نظر قرآن و هم از نظر روايات اهل سنت، تقديم مفضول بر افضل جايز نيست.

اين ها مهمترين سؤالات و شبهاتي بود كه علماي اهل سنت در پاسخ به روايت «علي ولي كل مؤمن بعدي» مطرح كرده بودند.

معناي كلمه ولي در فرهنگ صدر اسلام

پس از پاسخ به اين شبهات، نوبت به اين مي رسد كه معناي دقيق كلمه «ولي» و مشتقات آن از ديدگاه لغت مشخص شود.

ترديدي نيست كه تمام لغت ها در حال تغيير و تحول هستند و معاني و كلمات در گذر زمان تغيير خواهند كرد؛ بنابراين ما اگر مي خواهيم معناي دقيق كلام خدا و رسول او را بفهميم بايد به فرهنگ واژگان و فهم مردم همان زمان مراجعه كنيم.

با مراجعه به كلمات و سخنان خلفاي سه گانه و افراد نزديك به آن ها، درمي يابيم كه همه آن ها از كلمه «ولي» سرپرستي، اولويت به تصرف، امامت، حكومت و خلافت را فهميده و در سخنراني ها، گفتگوها و نوشته هايشان استفاده كرده اند. ما به چند نمونه اشاره مي كنيم.

بلاذري در انساب الأشراف، ابن قتيبه دينوري در عيون الأخبار، طبري و ابن كثير در تاريخشان و بسياري ديگر از بزرگان اهل سنت، نقل كرده اند كه وقتي ابوبكر به خلافت رسيد، در نخستين سخنراني خود ولي مردم معرفي كرد:

لَمَّا وُلِّيَ أَبُو بَكْرٍ رَضِيَ اللَّهُ تَعَالَي عَنْهُ، خَطَبَ النَّاسُ فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَي عَلَيْهِ، ثُمَّ قَالَ: أَمَّا بَعْدُ، أَيُّهَا النَّاسُ فَقَدْ وُلِّيتُكُمْ وَلَسْتُ بِخَيْرِكُمْ.

و چون ابوبكر به خلافت رسيد براي مردم سخنراني كرد و پس از حمد و ثناي الهي گفت: اي مردم من رهبر شما شده ام؛ ولي بهترين شما نيستم.

البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (متوفاي٢٧٩هـ) أنساب الأشراف، ج١، ص٢٥٤؛

الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي٢٧٦هـ)، عيون الأخبار، ج١، ص٣٤؛

الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي٣١٠هـ)، تاريخ الطبري، ص٢٣٧ ـ ٢٣٨، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.

اين خطبه با سند هاي صحيح نقل شده است؛ ابن كثير دمشقي سلفي، بعد از نقل اين خطبه مي نويسد:

وهذا إسناد صحيح.

سند اين حديث صحيح است.

القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير أبو الفداء (متوفاي٧٧٤هـ)، البداية والنهاية، ج٦، ص٣٠١، ناشر: مكتبة المعارف - بيروت.

مسلم بن حجاج نيشابوري به نقل از خليفه دوم مي نويسد:

فَلَمَّا تُوُفِّيَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم قَالَ أَبُو بَكْرٍ: أَنَا وَلِيُّ رَسول صلي الله عليه وآله مَا تَرَكْنَا صَدَقَةٌ. فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا... ثُمَّ تُوُفِّيَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِيُّ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم وَوَلِيُّ أَبِي بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِي كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا.

النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري (متوفاي٢٦١هـ)، صحيح مسلم،ج٣، ص١٣٧٨، ح ١٧٥٧، كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّيَرِ، بَاب حُكْمِ الْفَيْء، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

در اين روايت خليفه دوم تصريح مي كند كه ابوبكر خود را ولي و خليفه رسول خدا مي دانست؛ ولي شما دو نفر او را تكذيب كرده و وي را خيانت كار و... مي دانستيد، من نيز خودم را ولي و خليفه رسول خدا مي دانم و شما دو نفر مرا دروغگو خيانت كار و... مي دانيد.

عبد الرزاق عن معمر عن الزهري عن مالك بن أوس بن الحدثان النصري... فلما قبض رسول الله صلي الله عليه وآله قال أبو بكر أنا ولي رسول الله صلي الله عليه وآله بعده أعمل فيه بما كان يعمل رسول الله صلي الله عليه وآله فيها ثم أقبل علي علي والعباس فقال وأنتما تزعمان أنه فيها ظالم فاجر والله يعلم أنه فيها صادق بار تابع للحق ثم وليتها بعد أبي بكر سنتين من إمارتي فعملت فيها بما عمل رسول الله صلي الله عليه وآله وأبو بكر وأنتما تزعمان أني فيها ظالم فاجر.

عمر گفت: و چون رسول خدا از دنيا رفت ابوبكر گفت: من ولي و جانشين پيامبرم، و همانگونه كه او رفتار كرد من نيز چنان خواهم رفتار كرد؛ سپس عمر به علي و عباس گفت: شما خيال مي كرديد كه أبو بكر ظالم و فاجر است... سپس من بعد از ابوبكر دو سال حكومت كردم و روش رسول و ابوبكر را ادامه دادم...

إبن أبي شيبة الكوفي، أبو بكر عبد الله بن محمد (متوفاي٢٣٥ هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار،ج٥، ص٤٦٩، ح٩٧٧٢، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولي، ١٤٠٩هـ.

نكته مهم در اين روايت اين است كه ابوبكر مي گويد:

«أنا ولي رسول الله صلي الله عليه وآله بعده».

كلمه « بعده » مطلب را روشن تر و ما را بهتر به مقصود مي رساند.

عمر بن الخطاب نيز در نخستين سخنراني اش خود را «ولي» مسلمانان معرفي كرده است:

خطب عمر بن الخطاب حين ولي فحمد الله وأثني عليه وصلي علي نبيه ثم قال: إني قد وليت عليكم... .

عمر پس از به خلافت رسيدنش خطبه خواند و بعد از حمد و ثناي الهي گفت: من بر شما خليفه شده ام... .

البلاذري، أحمد بن يحيي، أنساب الأشراف، ج٣، ص٤١٢؛ الطبري، محمد بن جرير، تاريخ الطبري، ج٢، ص٥٧٢، دار الكتب العلمية - بيروت.

و در آخرين لحظات عمرش آروز مي كرد كه ايكاش فلاني و فلاني بود تا آن ها را به عنوان «ولي» بر مردم انتخاب مي كردم:

حدثنا هارون بن معروف قال حدثنا ضمرة بن ربيعة عن الشيباني عن أبي العجفاء قال قيل لعمر رضي الله عنه يا أمير المؤمنين لو عهدت قال: لو أدركت أبا عبيدة بن الجراح لوليته...

النميري البصري، ابوزيد عمر بن شبة (متوفاي٢٦٢هـ)، تاريخ المدينة المنورة،ج٢، ص٦١، رقم: ١٤٩٦،تحقيق علي محمد دندل وياسين سعد الدين بيان، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - ١٤١٧هـ-١٩٩٦م.

لو أدركت أبا عبيدة بن الجراح باقيا استخلفته ووليته... ولو أدركت خالد بن الوليد لوليته.

الدينوري، عبد الله بن مسلم، الإمامة والسياسة، ج١، ص٢٥، تحقيق: خليل المنصور، دار الكتب العلمية - بيروت - ١٤١٨هـ.

لو كان سالم مولي حذيفة حيا لوليته.

إبن خلدون، عبد الرحمن بن محمد، مقدمة ابن خلدون، ج١، ص١٩٤، دار القلم - بيروت - ١٩٨٤؛ أبي حيان الأندلسي، محمد بن يوسف، تفسير البحر المحيط، ج٤، ص٣١٤ـ بيروت، ١٤٢٢هـ.

لو أدركت معاذ بن جبل ثم وليته.

الأصبهاني، ابونعيم أحمد بن عبد الله، حلية الأولياء، ج١، ص٢٢٩، دار الكتاب العربي - بيروت، ١٤٠٥هـ.

از زبان عائشه نيز نقل شده است كه گفت:

لما ولي أبو بكر قال: قد علم قومي أن حرفتي لم تكن لتعجز عن مؤونة أهلي...

الزهري، محمد بن سعد، الطبقات الكبري، ج٣ ص١٨٥، دار صادر - بيروت

وقتي ابو بكر خليفه شد گفت: به درستي قوم من مي داند كه شغل من به خاطر اين نبوده كه من از خرج خانواده ام عاجز بودم.

ألباني گفته است:

وإسناد هذا صحيح علي شرط الشيخين.

اسناد اين حديث بنا برشرط شيخين صحيح است

ألباني، محمد ناصر (متوفاي١٤٢٠هـ)، إرواء الغليل،ج٨، ص٢٣٢تحقيق: إشراف: زهير الشاويش، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية، ١٤٠٥ - ١٩٨٥م.

عبد الملك بن مروان روزي خطاب كرد گفت:

وليكم عمر بن الخطاب، وكان فظا غليظا مضيقا عليكم فسمعتم له.

سرپرست شما عمر بن خطاب، تندخو و سخت دل و در تنگنا قرار دهنده بر شما بوده پس به او گوش مي داديد.

ابن سيده المرسي، أبو الحسن علي بن إسماعيل ( الوفاة: ٤٥٨هـ)، المحكم والمحيط الأعظم،ج١، ص٥١٤، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - ٢٠٠٠م، الطبعة: الأولي، تحقيق: عبد الحميد هنداوي

المسعودي، ابوالحسن علي بن الحسين بن علي (متوفاي٣٤٦هـ) مروج الذهب،ج١، ص٤٠١٩٢، دار النشر:

كان عمر بن عبد العزيز رضي الله عنه يقول إذا رأي القاسم بن محمد بن أبي بكر: لو كان لي من الأمر شيء لوليته الخلافة.

عمر ابن عبد العزيز هروقت قاسم بن محمد را مي ديد مي گفت اگر قدرت مي داشتم او را خليفه مي كردم

إبن خلدون الحضرمي، عبد الرحمن بن محمد (متوفاي٨٠٨ هـ)، مقدمة ابن خلدون،ج١، ص٢٠٦، ناشر: دار القلم - بيروت - ١٩٨٤، الطبعة: الخامسة.

السخاوي، شمس الدين محمد بن عبد الرحمن(متوفاي٩٠٢هـ)، التحفة اللطيفة في تاريخ المدينة الشريفة،ج٢، ص٣٧٧،ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤١٤هـ/ ١٩٩٣م.

نتيجه نهائي:

روايت «علي ولي كل مؤمن بعدي» با عبارت هاي مختلف و سند هاي متعدد و صحيح نقل شده است و ولايت مطلق و بلافصل اميرمؤمنان عليه السلام را ثابت مي كند.

 

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر