زن و مسایل قضایی و سیاسی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣
زن و مسائل قضایی و سیاسی، ص: ٥٣
همین نصب قیم که ولایت عامه است. خود قیم شدن ولایت خاص است؛ کسی قیم بر افرادی معین میشود. اما کسی این حق را داشته باشد که قیم معین کند، این جزء ولایتهای عامه است. آیا زن میتواند این کار را بکند یا نمیتواند؟
اینها را ما حالا به صورت مسائل طرح میکنیم برای این که وقتی که دلیلهای دو طرف را ذکر کردیم معلوم شود احکامشان یک جور نیست؛ مثلا این مسئله که آیا حقی که فقیه از آن جهت که فقیه است دارد اگر زن، فقیه شد آن حق را دارد یا ندارد؟
ممکن است الان یک مطلبی در ذهن شما بیاید؛ آن مطلب را من توجه دارم و آن این است که اساسا در باب ولایت فقیه و ولایت حاکم، راجع به خود مردها این مطلب هست که آیا فقیه به صرف این که فقیه است این حقوق را دارد یا اینها حق حاکم است؟ آیا آنچه که اسلام گفته است نظیر حرفی است که افلاطون گفته است (فیلسوف حاکم و حاکم فیلسوف) که حاکم باید فیلسوف باشد و فیلسوف باید حاکم باشد؟ آیا آنچه که اسلام گفته این است که حاکم (شخص یا دستگاهی که حکومت میکند) باید فقیه باشد و این حق مال حاکم فقیه است و مال فقیه حاکم است؟ آیا حاکمِ غیرفقیه این حق را ندارد، فقیه غیرحاکم هم این حق را ندارد؟ در این که حاکم غیرفقیه این حق را ندارد از نظر فقهی بحثی نیست، ولی ممکن است کسی بگوید فقیه غیرحاکم هم این حق را ندارد. این بحث درباره مردها هم هست؛ من الآن به این بحث کار ندارم.
ما این جور فرض کردیم: در حدودی که مرد حق دارد، همین طور که الان برای فقیه غیرحاکم هم این حق را قائلاند، آیا زن نیز این حق را دارد؟ یک آدمی که فقیه است، حکومت هم در دستش نیست، گوشه اتاق خودش نشسته است، برای خودش این حق را قائل است که نصب