زن و مسایل قضایی و سیاسی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤ - زن و شهادت
زن و مسائل قضایی و سیاسی، ص: ١٤
یک فرض ـ که در برخی کتابها اغلب روی همین تکیه میکنند یعنی متهم میکنند ـ این است که میگویند: اسلام چون زن را ناقصالعقل میداند میگوید شهادت دو زن برابر است با شهادت یک مرد. یک چیزی هم این جا اضافه میشود و آن این است: عقل جوهر انسانیت و مابهالامتیاز انسان از غیر انسان است. پس موجودی که از لحاظ این جوهره و این مابهالامتیاز نصف موجود دیگر ]که خودش انسان است[ باشد آن موجود نصف انسان است. وقتی که انسانیت انسان به عقل باشد و این جا از لحاظ شهادت، عقل زن مساوی با نیمِ عقل مرد شناخته شده است پس، از نظر اسلام انسانیت زن مساوی است با نیمی از انسانیت مرد. این، حرفی است که اغلب در این کتابها مینویسند.
ولی آیا فلسفه این کار این است؟ مسلّم این نمیتواند باشد، چرا؟ برای این که باب شهادت به چیزی که ارتباط ندارد عقل است. شهادتِ به معقول جایز نیست، معتبر هم نیست و شهادت هم نیست. شهادت، شهادتِ به محسوس است. اصلا در باب شهادتها به طور کلی شهادت در مورد محسوسات است که کسی بگوید من فلان جریان را دیدم، یا فلان جریان را شنیدم.
معقولات مربوط به معلومات است. فرض کنید که ما دو نفر طبیب داشته باشیم یکی مرد و یکی زن، و استنباط طبیب مرد یک چیز باشد و استنباط طبیب زن چیز دیگر؛ در این جا اگر بگوییم دو طبیب زن رأیشان مساوی است با یک طبیب مرد، معنایش این است که معقول و استنباط زن ضعیفتر است از معقول و استنباط مرد، و چون گفتهاند رأی دو زن مساوی است با رأی یک مرد، پس معلوم میشود که عقل دو زن مساوی است با عقل یک مرد. ولی نه یک چنین چیزی ما در باب معقولات یعنی در باب شهادتهای عقلی داریم ـ و لهذا اگر کسی مریض باشد و بخواهد به