يازده رساله فارسي (فلسفي ، منطقي ، عرفاني ) - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٥٣٧ - ظل مستوى و معكوس و مقياس ظل و ظل سلم و ظل هندسى ( تانژانت و كوتانژانت )
بر افق بود , ظل مستوى به غايت طول رسد و به تزايد ارتفاع متناقص شود تا چون به سمت رأس رسد , منعدم گردد .
اگر عرض بلد , خواه شمالى و خواه جنوبى , كمتر از ميل ( ٢٣ درجه و ٢٧ دقيقه ) باشد شمس در دوره اى دوبار كه ميل اول آن به مقدار عرض بلد گرديده است , بر سمت رأس آنها گذرد . و اگر به قدر ميل كلى باشد , خواه شمالى و خواه جنوبى در دوره اى يك بار به سمت رأس رسد , و چون شمس به سمت رأس رسيد , ارتفاع آن ربع دور ( ٩٠ درجه ) خواهد بود و در آن وقت ظل اول به غايت طول رسيده باشد و ظل دوم , منعدم شود . و اگر عرض بلد بيشتر از ميل كلى بود و يا به قدر آن و يا كم تر از آن بود ولى نير به سمت رأس نرسد , ظل اول به غايت طول نرسد و ظل دوم منعدم نگردد , و آن مقدار از ظل دوم كه بماند آنرا فيى ء زوال گويند , چه فيى ء در لغت به معنى رجوع است و در وقت زوال ظل از جانبى به جانب ديگر رجوع كند .
غايت طول ظل در كتب فن , تعبير به نامتناهى شد , مراد از غير متناهى , كثرت امتداد ظل است , چه به براهين تناهى ابعاد ثابت شده است كه محال است جسم و جسمانيات غير متناهى باشند , علاوه اين كه هيچ مقياسى , اعظم از قطر ارض نتواند بود و حال اين كه خود او متناهى و ظل او متناهى است . پس به طريق اولى اظلال مقياسهاى بر سطح آن متناهى خواهد بود .
تقدير ظل به اجزاى مقياس كنند يعنى چون خواهند اندازه ظل را تحصيل نمايند آن را به اجزاى مقياس مى سنجند و مقياس ظل را گاهى به شصت جزو متساوى قسمت كنند . چه عادت ارباب زيجات و اصحاب اعمال بر اين جارى شد كه بسيارى از چيزها را به شصت قسم كنند براى اين كه در عمل سهولتى باشد و در اين صورت ظل آن را , ظل ستينى نامند , اين سهولت از جهت منحط كردن عدد است در عمل ضرب و تقسيم ستينى چنان كه بيان خواهيم كرد و معلوم خواهد شد .
و گاهى اجزاى مقياس را به دوازده قسم متساوى قسمت كنند و آن اقسام را اصابع گويند چه اين كه بسيار بود كه اشيايى را به شبر تقدير كنند