صحيفه الحسين - حسین بن علی (ع ) - الصفحة ٣٠
سخنانى بگويم ، كه در آن رضاى خدا بوده وبراى اين حاضران اجر و ثوابي باشد .
يزيد اجازه نداد ، مردم گفتند : امير ، اجازه بده تا بر منبر رفته شايد از أو سخنى بشنويم ، يزيد گفت : اگر أو بر فراز اين منبر برود ، پائين نمى آيد مگر آنكه من وخاندان أبو سفيان را رسوا سازد ، كسى گفت : امير مگر اين اسير چه مى داند وچه مى تواند بگويد ، يزيد گفت : أو از خاندانى است كه علم را از كودكى با شير مكيده اند وبا خون آنها در آميخته است .
با اصرار مردم يزيد اجازه داد وامام بر فراز منبر - يا به تعبير امام بر فراز چوبها - رفته وفرمود : " مردم ! خداوند به ما خاندان پيامبر شش امتياز ارزانى داشته وبا هفت فضيلت برترى بخشيده است ، شش امتياز ما اينستكه خدا به ما : علم ، حلم ، بخشش ، بزرگوارى ، فصاحت وشجاعت عطا كرده ومحبت ما را در دلهاى مؤمنان قرار داده است .
هفت فضيلت ما اين است كه : پيامبر برگزيده خدا از ماست ، صديق ( على بن ابي طالب ) از ماست ، جعفر طيار از ماست ، شير خدا وشير رسول أو ( حمزه سيد الشهداء ) از ماست ، دو سبط اين امت حسن وحسين ازماست .
مردم ! هركس مرا شناخت كه شناخت ، وهركس نشناخت خود را به أو معرفى مى كنم ! من پسر مكه ومنايم ، من پسر زمزم وصفايم ، منم فرزند آن بزرگوارى كه " حجرالاسود " را با گوشه واطراف عبا برداشت ، منم فرزند بهترين كسى كه احرام بست وطواف وسعى بجا آورد ، منم فرزند بهترين انسانها .