صحيفه الحسن عليه السلام - حسن بن علی (ع ) - الصفحة ٣٠٥ -           فصل مناظرات آن حضرت
است - تا آنجا كه سخن عبد الله زبير در حضور امام را در مجلس ديگرى نقل مى كند - آنگاه امام فرمود : سوگند به خدا اگر بنى اميه مرا در سخن گفتن ناتوان نمى شمردند براى پست شمردن تو زبان از گفتارت باز مى داشتم ، ولى اكنون برايت آشكار مى كنم كه من كم عقل وبى زبان نيستم ، آيا تو بر من عيب مى گيرى وبر من فخر مى فروشى ، جدت در جاهليت خانواده ومعروفيتى نداشت تا اينكه با جده ام صفيه دختر عبد المطلب ازدواج كرد ، ودر ميان عرب سرافراز شد وبه شرف أو افتخار ورزيد ، پس چگونه فخر كنى بر كسى كه حلقه رابط گردنبند است ، بزرگان وگرامترين مردم روى زمين ، اين مائيم كه شرفي پر نفوذ وكرامتي برتر وپيروز داريم .
گمان مى كنى كه من تسليم معاويه شدم ، چگونه چنين كارى ممكن است ، واى بر تو من پسر دلاورترين مردان عربم ، ودر دامان فاطمه عليها السلام چشم گشوده ام كه پيشواى زنان جهان وبهترين كنيزان خداست ، واى بر تو من اين كار را از روى ترس وناتوانى انجام ندادم ، علت آن بود كه طرفدارانى چون تو داشتم كه به بيهودگى طرفدار من بودند ، وبه دروغ ادعاى دوستى مى كردند ، ومن به آنها اعتماد نداشتم ، چون شما خاندانى فريبكاريد .
وچرا چنين نباشد كه پدرت با أمير المؤمنين عليه السلام بيعت كرد ، وبه