اسلام و کثرت گرايي ديني - لگنهاوزن، محمد - الصفحة ٦٤ - چالش معرفت شناختي کثرت گرايي ديني
تعريف pexp [١] Iexp، و
[٢]باور نمي تواند به مقدار زياد به نظريه وابسته باشد، يا به طور كلي اطلاعاتي لازم داشته باشد كه تجربه به عنوان شاهد به آن مربوط نباشد؛
[٣] در موقعتيهاي معمولي، x نبايد دليلي براي ترديد داشته باشد كه تجربه امري واقعي است و باور مبتني بر تجربه را تأييد مي کند.
شرايط دوم و سوم براي توجيه في بادي النظر حالت مربوط بودن[١] و حالت معمولي بودن[٢] ناميده مي شوند.
آلستون باورهاي ديني درباره نحوه ارتباط خدا با يك شخص را باورهاي M مي ناميد. براي نشان دادن اينکه باورهاي M مبتني بر تجربه ديني صرفاً به خاطر تجربه، توجيه في بادي النظر به دست نمي آورند، كافي است نشان دهيم كه باورهاي M يك يا دو شرط اصلي فوق را كه براي توجيه في بادي النظر ذكر كرديم نقض مي کنند: يعني حالت مربوط بودن و حالت معمولي بودن.
اولاً، باورهاي M بسيار به نظريه وابسته هستند. آنها صرفاً گزارشهايي نيستند كه محتواي تجربه را توصيف نمايند، دست كم در بيشتر موارد اين گونه نيستند. در موارد رايج تجربه ديني كه هيگ و آلستون نيز بدان التفات دارند، يعني تجربه هايي كه در ميان افراد بسيار ديندار و با تقوا معمول است، تجربه خدا دراماتيك نيست. احساسي را كه x به منزله نشانه محبّت خدا تعبير مي کند، به سادگي مي توان به عشق آن فرد نسبت به خدا تعبير كرد. تجربه اي را كه به عنوان اراده خدا نسبت به اينکه کسي تمام زندگي اش را صرف كمك به بينوايان كند تعبير مي شود نيز مي توان به عنوان ميل و خواسته آن شخص
١- relevancy
[٢]- normalcy