رساله توضيح المسائل - ط امير العلم - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٤٠ - (م)
مستحب و مكروه).
مبتدئه: زنى كه براى اولين بار عادت شود.
مبطلات: امورى كه باطل كننده عبادت مىشود.
متعه: زنى كه با عقد موقّت به همسرى مردى درآمده است.
متنجّس: هر چيزى كه ذاتاً پاك است و در اثر برخورد با شىء نجس آلوده شده است.
متولّى: سرپرست.
مثمن: قيمتگذارى شده؛ فروخته شده؛ كالايى كه در معرض فروش قرار گرفته باشد.
مجتهد: كوشا؛ كسى كه در فهم احكام الهى به درجه رسيده و داراى قدرت علمى مناسبى است كه مىتواند احكام اسلام را از روى كتاب و سنّت استنباط نمايد.
مجتهد جامع الشرائط: مجتهدى كه شرايط مرجعيّت تقليد را دارا مىباشد.
مجراى طبيعى: مسير طبيعى هر چيز.
مجهول المالك: مالى كه معلوم نيست به چه كسى متعلّق است.
مجزى است: كافى است ساقط كننده تكليف است.
محتضر: كسى كه در حال جان كندن است.
محتلم: كسى كه در خواب منى از او خارج شده باشد.
محذور: مانع؛ كنار گذاشته شده؛ آنچه از آن پرهيز گشته است.
محرّم (محرّمات): چيزى كه حرام است؛ اولين ماه از سال قمرى.
مَحْرَم: كسانى كه ازدواج با آنها به جهت نسبى و يا سببى و يا شير خوردن حرام ابدى است مانند: خواهر، مادر، دختر و دخترِ دختر، جدّات، عمّه و عمّات، خاله و خالات، ربائب، مادر زن و مادر او، دختر و خواهر رضاعى، زن پسر، زن پدر و نبيره.
مُحرِم: كسى كه در حال احرام حج يا عمره باشد.
محظور: ممنوع.
محفوظ: حفظ شده؛ نگهدارى شده.
محلّ اشكال است: اشكال دارد؛ خلاف احتياط واجب است (مقلّد مىتواند در اين مسأله به مجتهد ديگرى مراجعه كند).