رساله توضيح المسائل - ط امير العلم - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٢٧ - (ح)
اجرت مشخصى به او پرداخت مىشود. مثلا هر كس گمشده مرا پيدا كند، هزار تومان به او مژدگانى مىدهم. قرارگذارنده را «جاعل» و عمل كننده به آن را «عامل» مىگويند.
جلّال: حيوانى كه عادت كرده فقط نجاست انسان را بخورد.
جماع: مقاربت: آميزش جنسى.
جهر: صداى بلند، با صداى بلند چيزى را قرائت كردن.
(ح)
حائض: زنى كه در عادت ماهيانه باشد.
حاكم شرع: مجتهدى كه بر اساس موازين شرعى داراى فتوا است.
حج: زيارت خانه خدا و انجام اعمالى مربوط به آن كه به آن اعمال «مناسك حج» مىگويند.
حج نيابتى: زيارت خانه خدا به نيابت از طرف شخص ديگر با انجام مناسك آن.
حدث اصغر: هر علتى كه باعث وضو شود و آن شش چيز است: ١- بول، ٢- مدفوع، ٣- باد شكم، ٤- خواب كامل، ٥- امور زايل كننده عقل، ٦- استحاضه.
حدث اكبر: هر كارى كه غسل براى نماز را سبب شود مانند احتلام و جماع.
حد ترخص: حدى از مسافت كه در آن صداى مؤذن و ديوار محل اقامت قابل تشخيص نباشد.
حرام: ممنوع، هر عملى كه از نظر شرعى تركش لازم باشد.
حرج: مشقت، سختى، دشوارى
حصه: سهم
حضر: محل حضور (وطن).
حنوط: ماليدن كافور بر اعضاى مرده از جمله به پيشانى، كف دستها، سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاها.
حواله: ارجاع طلبكار به شخص ثالث براى دريافت طلبش به اين نحو كه ذمه خودش را برى كرده و ديگرى به او بدهكار شود.