اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٤ - مقدمه
ما در مسئله حدوث و قدم و مسئله علت و معلول- راه اين اشتباه را بيان خواهيم كرد- .
تنها چيزى كه مسلم است اينست كه- در ميان قدما عدهاى بودهاند- كه تجرد روح و بقاء بعد از موت را انكار داشتهاند- ذيمقراطيس و اپيكور و پيروانشان را- صاحب اين عقيده مىدانند- .
از قرن شانزدهم به بعد در اروپا نيز- نظريه عدم بقاء نفس بعد از موت پيروانى پيدا كرد- گويند اولين بار در سال ١٥١٦ بطرس بومبوناتيوس - كتابى در رد ارسطو در باب تجرد روح نوشت- بتدريج اين عقيده شايع شد و پيروانى پيدا كرد- بسيارى از رسالهها در اين موضوع نگارش يافت- .
مطابق آنچه بخنر در مقاله ششم كتاب خود مىگويد- همين بومبوناتيوس در عين حال- بشدت پيرو تعليمات مسيح بود و از آن حمايت مىكرد- وى مىگويد تا نيمه قرن هفدهم همه همينطور بودند- و شايد علت ترس يا رسوخى بود كه ايمان در دلها داشت- .
مطابق نقل بخنر فقط در قرن هيجدهم بوده- كه عدهاى رسما منكر خدا شدهاند- بارون هولباخ در ١٧٧٠ كتابى بنام نظام طبيعت نوشت- و رسما وجود خدا و دين را انكار كرد- .
در قرن هيجدهم عدهاى در فرانسه- بتاليف دائرهالمعارفى پرداختند- و بعضى از نويسندگان بزرگ آنها- مانند هولباخ و ديدرو و دلامبرت مادى بودند- ولى دلامبرت بيشتر اظهار تحير و ترديد مىكرد- بخنر مىگويد دلامبرت بارها تصريح كرده- كه در مسائل ما وراء الطبيعه نمىدانم بهترين راهها است - .
از ديدرو نيز گفتارى نقل شده است- كه آخر الامر ترديد و تحير وى را مىرساند- .
در قرن نوزدهم فلسفه مادى طرفداران بيشترى پيدا كرد- و در