اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٧٨ - نكته ٢
تصديقى با اين اوصاف داشته باشيم- و هر تصور يا تصديقى داشته باشيم- متغير و جزئى و نسبى خواهد بود- زيرا طبق ناموس عليت و قطعى قائل هستند- مىدانم علم و ادراكات با واقع مطابق است- اين گروه معتقدند- كه اگر فكر با اسلوب منطقى صحيحى راهنمائى بشود- به حقايق غير قابل ترديدى نائل مىشود- كه با واقع مطابقت دارد- .
لكن اين گروه نيز دو دستهاند- دسته اول پيروان فلسفه اولى متافيزيك- كه افلاطون و ارسطو و پيروانشان از يونانيان قديم- و همه فلاسفه اسلامى و دكارت و لايب نيتس و اسپينوزا - و بعضى ديگر از اروپائيان جديد از آن جملهاند- .
اين گروه بحقيقت مطلق قائلند- و معتقدند كه واقعيات فى الجمله همانگونه كه هستند درر فكر ما جلوهگر مىشود- بدون آنكه فكر ما از خود تصرفى بكند- و رنگ خاصى به او بدهد- و چنانكه ميدانيم منطق قديم- كه فلسفه اولى بر آن استوار است- و همچنين اصول منطقى كه دكارت تاسيس نموده- بر اساس دريافتن حقايق مطلقه ايست- البته بين نظر قدما و نظر دكارت و پيروانش- فى الجمله اختلاف است رجوع شود به مقدمه مقاله ٤- .
دسته دوم نسبيون هستند كه به حقائق نسبى قائلند- و بيان عقيده اين دسته در مقاله ٤ خواهد آمد- پيروان ماترياليسم ديالكتيك - عقيده نسبيون را راجع به نسبت حقايق مىپذيرند- و ما فعلا در اين مقاله تنها نظر- به گفتار پيروان ماترياليسم ديالكتيك داريم- .
اين گروه خود را پيرو منطق خاصى- كه اصول آنرا هگل آلمانى بيان نموده است مىدانند- .
اين گروه مىگويند محك انسان براى تشخيص حقيقت- تجربه و عمل است- يعنى هر علمى اگر گواه عملى داشت صحيح- و اگر نه غلط است- دليل بر آنكه علوم طبيعى امروز حقيقت دارد- اينست كه در كارخانهها- عملا ضروريات زندگى روزانه را توليد مىكنند- و از طرف ديگر مىگويند منشاء علم- تاثراتى است كه اعصاب ما از خارج پيدا مىكنند- بوسيله ديدن و شنيدن و غيره- لكن سلسله عصبى ما از خود تاثيرى- بر روى اين تاثرات و فرآوردههاى حواس مىنمايد- و چون ساختمان اعصاب حيوانى با حيوان ديگر- يا يك فرد انسان با انسان ديگر فرق مىكند- قهرا تاثيرات آنها هم با همديگر اختلاف پيدا مىكند- پس هر علم و ادراك در عين اينكه حقيقت است- بستگى خاصى