اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٥٢ - عقيده قدما
فكر بكشف حقايق نائل شود- اما از طرف ديگر حقايق جهان بى پايان است- و استعداد بشر محدود- پس بشر فقط بكشف پارهاى از حقايق جهان- مىتواند نائل شود- و اما علم كل نصيب كسى نخواهد شد- .
قدما روى مسلك جزمى خود- كه حقيقت ادراك را ظهور و پيدايش جهان خارج- در ذهن ادراك كننده مىدانستند- فلسفه را از لحاظ غايتى كه از آن عائد فيلسوف مىشود- اينطور تعريف مىكردند- فلسفه عبارت است از اينكه انسان جهانى بشود- علمى و عقلانى مشابه با جهان عينى خارجى- . [١]
هر آنكو ز دانش برد توشهاى
جهانى است بنشسته در گوشهاى
- .
پس از انقراض مكتب شكاكان- كه تا سه چهار قرن بعد از ميلاد ادامه داشت- تمام فلاسفه چه در اروپا و چه در ميان مسلمين- بر اساس مسلك جزم و يقين قضاوت مىكردند- و هيچ كس در قدر و ارزش ادراكات ترديد نمىكرد- تا آنكه از قرن شانزدهم به بعد حوادثى در اروپا پديد آمد- و تحولاتى در جهان دانش رخ داد- كه مسئله ارزش معلومات- دوباره مورد توجه قرار گرفت- .
در تحول جديد اروپا در فلكيات- و قسمتهاى مختلف طبيعيات مطالبى كه هزارها سال- مورد قبول و تسلم قاطبه دانشمندان جهان بود- و خلاف آنها در ذهن احدى خطور نمىكرد- يكباره بطلانشان مسلم گشت و اين امر سبب شد- كه علوم ارزش و اعتبار سابق خود را از دست دادند- و گوشهاى از عجز بشر براى رسيدن به واقع آشكار شد- .
تقريبا همان وضعى كه در يونان باستان- در قرن پنجم قبل از ميلاد موجب شد- كه عدهاى از دانشمندان آن سرزمين- از علم بكلى سلب اعتماد كنند- و راه سفسطه را پيش بگيرند- در قرون جديده در اروپا تجديد شد- و چنانكه ميدانيم ايدهآليستهائى- مانند بركلى و شوپنهاور [٢] در اروپا پيدا شدند- كه آراءشان نظير آراء پروتاغوراس [٣] و گورگياس - [٤]از سوفسطائيان يونان قديم است- و مسلكها و طريقههائى در باب ارزش معلومات- پديد آمد- كه نتيجه منتهى بمسلك شكاكان پيروهونى مىشود- مانند مسلك نسبيون جديد كه قبلا شرح داده شد- و مسلك كريتىسيسم - و عقيده ماترياليسم ديالكتيك - در باب ارزش معلومات كه قبلا اشاره شد- و بعدا توضيح داده مىشود- .
همين امر موجب شد كه در قرون اخيره فلسفه اروپا- بر محور مسائل
[١] صيرورة الانسان عالما عقليا مضاهيا للعالم العيني.
[٢] . Schopanhaver
[٣] . Protagoras
[٤] . Gorgias