اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٥٧ - مقاله دوم فلسفه و سفسطه(١)يا ره آليسم و ايده آليسم
باز اين عمل را تكرار كرده- و در هر يك از اطوار گوناگون زندگى- نظر خود را بيازمايد همان خاطره بوى جلوهگر خواهد شد- خارج از من جهانى هست- كه در وى كارهائى بحسب خواهش خود مىكنم- .
را- در مقابل ماترياليسم اصطلاح كنيم- و البته در اين صورت ايده آليسم - معناى ديگرى غير از اصالت تصور خواهد داد- منظور اينست كه اصطلاحات مختلف را- نبايد منشاء هو و مغلطه قرار داد- .
حقيقت اينست ايده آليسم - كه بمعناى اصالت تصور است- در مقابل رئاليسم است كه بمعناى اصالت واقع مىباشد- و ايده آليست كسى است- كه جهان خارج از ظرف ذهن را منكر است- مانند پروتوگوراس [١] و گورگياس [٢] از قدماى يونان- و بركلى [٣] و شوپنهاور [٤] از متاخرين اروپا- و اما الهى يا روحى بودن ربطى به ايده آليسم ندارد- ما با آنكه تمام اصول ايدهآليستى را باطل مىكنيم- و هيچ نوع اصالتى براى ذهن قائل نيستيم- با يك نظر واقع بينى عقايد الهى- و روحى خود را با دلائل محكم اثبات مىكنيم- .
ره آليسم اين كلمه نيز كه از رئل [٥] كه بمعناى واقع است- مشتق شده در طول تاريخ بمعناى مختلفى استعمال شده- .
الف در فلسفه اسكولاستيك - [٦]كه به فلسفه اصحاب مدرسه معروف است- در ميان اصحاب مدرسه در قرون وسطى- يگانه مبحثى كه شغل شاغل آنها محسوب مىشد- و جدال عظيمى بر پا نموده بود- مبحث وجود كلى بود- كه آيا كلى مثل انسان موجود است يا نه- و بر فرض وجود آيا وجودش در ذهن است يا در خارج- و آيا در خارج وجود مستقل دارد يا نه- .
كسانى را كه براى كلى- واقعيت مستقل از افراد قائل بودند- رئاليست يا واقعيون مىگفتند- و كسانى كه هيچ نحو وجودى براى كلى- نه در خارج و نه در ذهن قائل نبودند- و كلى را فقط لفظ خالى مىدانستند- نوميناليست [٧] يا اسميون مىگفتند- دسته سومى نيز بودند كه براى كلى- وجود ذهنى و وجود خارجى در ضمن افراد قائل بودند- و آنها را ايده آليست يا تصوريون مىگفتند- .
تذكر اين نكته بيفايده نيست- در فلسفه اسكولاستيك - دو مسئله از يكديگر تفكيك نشده بود-
[١] . Protogoras
[٢] . Gorgias
[٣] . Berkely
[٤] . Scho-Penhaver
[٥] . Reel
[٦] . Scolastique
[٧] . Nominaliste