اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٦١ - مقاله دوم فلسفه و سفسطه(١)يا ره آليسم و ايده آليسم
ولى اگر كمى برد بارى پيش گرفته- و به بيوگرافىشان سرى زده- و ملول بود و بالاخره خود كشى كرد- .
شوپنهاور شخصا در زندگى ناگواريها- و محروميتهاى زياد ديده كتابها و نوشتههايش- در زمان خودش طالب پيدا نكرده- و مردم رغبتى به خواندن آنها نشان ندادهاند- وى بنا گذاشت در دانشگاه برلن بتدريس فلسفه بپردازد- اما در رشتهاى كه بنا بود تدريس كند- غير از سه نفر از افراد غير مستعد- كسى ديگر ثبت نام نكرد بالاخره در صدد برآمد- معلومات و انديشههاى خود را- به همسايه خود كه زنى خياط بود تلقين كند- لكن كار مباحثه آنها به نزاع و كتك كارى كشيد- و زن در دادگاه اقامه دعوى نمود و دادگاه شوپنهاور را- به جرم ضرب و جرح محكوم بغرامت كرد- .
شوپنهاور بر خلاف دكارت و پيروانش- بمعلومات و تصورات ناشى از عقل معتقد نيست- منشا همه تصورات و مبدا همه علوم را حس مىداند- و كار عقل را فقط تصرف در فرآوردههاى حواس مىداند- .
شوپنهاور از اينرو ايده آليست شمرده شد- كه جميع معلومات را بىحقيقت مىداند- و جهانى كه بوسيله حس و شعور و عقل دريافته مىشود- كه جهان ماده است آنرا ذهنى و نمايشى محض مىداند- بلكه بر خلاف اسقف بركلى كه وجود ادراك- و قوه ادراك كننده را حقيقى مىپنداشت- وى وجود آن دو را نيز بىحقيقت مىداند- لكن در عين حال يك چيز را حقيقت مىداند- و آن اراده است و مىگويد حقيقت جهان اراده است- و انسان بحقيقت خودش كه اراده است- بدون وساطت حس و عقل پى مىبرد- .
مىگويد اراده در ذات خود يك حقيقت مطلق- و مستقل بالذات و خارج از حدود مكان و زمان است- و تمام حقايق جهان درجات و مراتب اراده مىباشند- .
بنا بر اين شوپنهاور - هر چند جهان معلومات را بىحقيقت مىداند- و از اين جهت ايده آليست خوانده مىشود- اما بيك جهان حقيقى قائل است- كه ما وراء جهان معلومات است- و آن جهان بوسيله حس و شعور و عقل دريافته نمىشود- و آن جهان اراده است- و از اين جهت مىتوان وى را رئاليست خواند- .
شوپنهاور روى همين مبناى فلسفى در باب زندگى- و لذت و عشق و زن و سعادت حقيقى عقايد مخصوصى دارد- مىگويد اراده كه اصل و حقيقت جهان است- و واحد است مايه شر و فساد است- زيرا همينكه به عالم كثرت آمد- يگانه چيزى را كه مىخواهد ادامه هستى است- پس ناچار بصورت خود خواهى-