اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٧٦ - نكته ٢
تازه بنام ديالكتيك پيدا شده- و دست بكار گرديده است- .
دائما در تغيير است- پس هيچ قضيه دائمى وجود ندارد- و ما جواب اين مطلب را الان داديم- و گفتيم باعتراف خود ماترياليستها در طبيعت نيز- صرفنظر از ما وراء الطبيعه قضاياى دائمى وجود دارد- .
ديگر اينكه مىگويند هر مفهومى جزئى از طبيعت- و تحت تاثير تمام اجزاء طبيعت است- و همراه ساير اجزاء دائما در تكاپو و تغيير و تحول است- پس هيچ مفهوم ثابت و جامد وجود ندارد- و بنا بر اين خود تصويرى كه ما- از ارتباطات متغير داريم نيز متغير است- .
و البته روى اصل اينكه روح هم مادى است- و تمام خواص ماده را دارا است- بايد هم در باب مفاهيم ذهنى اينطور قائل شد- ولى اينجا اين اشكال پيش مىآيد- كه اگر مفاهيم و تصوراتى كه- از روابط متغير طبيعت در ذهن پيدا مىشود- مانند خود آن روابط متغير باشند پس هيچ قضيهاى در دو آن- بيك حال در ذهن باقى نيست- پس ما نسبت بيك لحظه گذرنده از واقعيت خارجى- نمىتوانيم در ذهن خود يك تصور باقى داشته باشيم- كه آن تصور ذهنى يا قضيه- در همه آنات نسبت بحالت آن لحظه خاص صادق باشد- مثلا اگر در ذهن ما اين تصور پيدا شد- زيد فلان روز با عمرو ملاقات نمود- يا ارسطو شاگرد افلاطون بوده است- در آن ديگر بايد اين تصوير شكل ديگر بخود بگيرد- و رابطه تغيير كند و مثلا اينطور فكر كنيم- ارسطو شاگرد افلاطون نبوده است- و بعبارت روشنتر در واقعيات خارجى- هيچ گاه ارتباط دو جزء در دو لحظه بيك حال باقى نيست- آيا تصويرى كه ما نسبت به يك لحظه خاص- در ذهن خود داريم- مثل آنكه مىگوييم ديروز بعد از پريروز بود- يا زيد در روز جمعه سخن گفت- يا ارسطو شاگرد افلاطون بوده است- بيك حال باقى است يا آن نيز متغير است- البته روى اصل مادى بودن روح- نمىتوانيد بگوئيد باقى است- و اگر بگوئيد متغير است- علاوه بر اينكه خلاف يك امر بديهى است- پس ما بايد نسبت به تصوراتى كه- از حقائق گذشته داريم سلب اعتماد نمائيم- زيرا ميدانيم مفاهيم ذهنى ما خود بخود متغير است- و هر لحظه حالت خاصى دارد- و ما بعدا در مقاله ٤ خواهيم گفت- اين مطلب يكى از مطالبى است- كه ماترياليسم ديالكتيك را- وارد در جرگه شكاكان مىنمايد (٢)براى آنكه معناى اطلاق مفاهيم- كه منطق قديم بان قائل بود و معناى نسبيت مفاهيم- كه ماترياليسم ديالكتيك بان قائل است روشن شود- لازم است كه مقدمه ذيل تذكر داده شود-