اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٧٥ - نكته ٢
بدور منطق قديم- كه بزم آراى اين مفاهيم بوده كشيده شده- و منطقى مىدانستند- از اينرو توضيح مىدادند كه موضوع حركت فلكى- جسم مطلق آن است نه جسم خاص آن- رجوع شود به منظومه منطق سبزوارى - در باب بيان عرض لازم و عرض مفارق- .
ماترياليسم ديالكتيك مىگويد- از منطق جامد منطق قديم اعتقاد به ضرورى- و دائمى بودن بنتايج غلط مىرساند- زيرا هر مفهومى جزئى از طبيعت- و تحت تاثير تمام اجزاء ديگر طبيعت است- و اجزاء طبيعت دائما در تغيير و تبديل مىباشند- پس مفاهيم دائما در حال تكاپو و تغيير مىباشند- پس هيچ مفهوم جامدى وجود ندارد- .
و نيز مىگويد قضايائى كه در ذهن ما پيدا مىشود- چون تصوير يكى از ارتباطاتى است- كه اجزاء طبيعت با يكديگر دارند- و آن ارتباطات آن بان در تغيير مىباشند- پس هيچ قضيه دائمى وجود ندارد- و مخصوصا اعتقاد به ضرورى و دائمى- در منطق جامد انسان را بنتايج غلط مىرساند- رجوع شود به ماترياليسم ديالكتيك ارانى - صفحه ٤٦ و ٤٧ و ٤٨- .
چنانكه ملاحظه مىفرمائيد خود ماترياليتسها- بدون آنكه توجه داشته باشند- به دائمى بودن بعضى قضايا ماده دائما در حركت است- معترفند در منطق قديم نيز- بعضى از قضايا را دائمى مىدانستند نه تمام قضايا را- .
دكتر ارانى در صفحه ٥٧ ماترياليسم ديالكتيك - مىگويد ايستادن جمود و ثابت ماندن- نسبى و محدود ولى حركت و تغيير دائمى و بىحد است - نهايت اينست كه قدما حركت فلك را مثال مىآوردند- و ماديين حركت مطلق ماده را- تنها اختلاف در بيان مثال است- از اين اشخاص بايد پرسيد- آيا قوانينى كه بعنوان اصول ديالكتيك بيان مىكنيد- مثل اصل نفوذ ضدين و اصل تكاپوى طبيعت- آيا خود اين اصول را ما بعنوان- قضاياى دائمى و هميشگى تلقى كنيم- يا بعنوان قضاياى موقتى- اگر دائمى هستند پس مدعاى ما ثابت شد- و اگر دائمى نيستند پس اصول ديالكتيك- بر فرض صحت صحت موقتى دارد- و نمىتواند جهان و تمام طبيعت را- ازلا و ابدا توضيح و تشريح نمايد- .
نكتهاى كه لازم است تذكر داده شود- اينست كه دانشمندان ماترياليست- آنجا كه مىخواهند حقايق دائمى را نفى كنند- از دو راه وارد مىشوند- البته خودشان اين د را با هم مخلوط مىكنند- يكى آنكه مىگويند چون تمام قضاياى ذهنى تصويرى- از ارتباطات وجود در طبيعت است- و آن ارتباطات