اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٦٩ - علم و معلوم ارزش معلومات
محسوسه همان تصور خيالى موجود نبود- مىبايست هر صورت خيالى بهر صورت حسى منطبق شود- هر چه باشد و يا به هيچ چيز منطبق نشود- با اينكه صورت خيالى فردى را كه تصور مىكنيم- تنها بصورت محسوسه همان فرد منطبق بوده- و بجز وى با چيز ديگر هرگز تطابق ندارد- .
پس يكنوع رابطه حقيقى- ميان صورت محسوسه و صورت متخيله- و ميان صورت متخيله و مفهوم كلى- و ميان صورت محسوسه و مفهوم كلى موجود مىباشد- .
و اگر چنانچه ما مىتوانستيم- مفهوم كلى را بى سابقه صورت محسوسه درست كنيم- در ساختن وى يا منشايت آثار را ملاحظه مىكرديم يا نه- يعنى در تصور انسان كلى يك فرد خارجى منشا آثار را- در نظر گرفته و مفهوم كلى- بى آثار او را درست مىكرديم يا نه- در صورت اولى بايد حقيقت منشا آثار را قبلا يافته باشيم- و آن صورت محسوسه است و در صورت ثانيه- يك واقعيتى از واقعيتهاى خارجى درست كردهايم- نه يك مفهوم ذهنى زيرا وجودش قياسى نيست- و خود بخود منشا آثار مىباشد پس مفهوم نيست- .
آرى نظر به ذاتش كه معلوم ما است- علم حضورى خواهد بود نه علم حصولى- و سخن ما در علم حصولى است مرحله مفهوم ذهنى- نه علم حضورى مرحله وجود خارجى- و همين بيان در صورت خيالى نيز- مانند مفهوم كلى جارى مىباشد- .
پس علم كلى مسبوق بصورت خيالى- و صورت خيالى مسبوق بصورت حسى خواهد بود- .
گذشته از آنچه گذشت آزمايش نشان داده- كه اشخاصى كه برخى از حواس را- مانند حس باصره يا حس سامعه فاقد مىباشند- از تصور خيالى صورتهائى كه بايد از راه- همان حس مفقود انجام