اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٢ - مقدمه
قابل تقسيم مىداند- و همه اين دانشمندان حوادث طبيعت را- با علل طبيعى توجيه مىكردند- ولى هيچگونه دليلى در دست نيست- كه اين دانشمندان منكر ما وراء الطبيعه بودهاند- .
افلاطون و ارسطو در نوشتههاى خود- از اين اشخاص خيلى نام بردهاند- ولى هرگز آنها را منكر ما وراء الطبيعه نخواندهاند- .
آنچه ماديين و بعضى از نويسندگان ديگر- بان استناد مىكنند كه در بالا نقل كرديم- ارتباطى بنفى ما وراء الطبيعه ندارد- و اگر بنا شود تمام كسانى كه به ماده اولى قائل بودهاند- و حوادث طبيعت را با علل طبيعى توجيه مىكردهاند- مادى بدانيم بايد تمام الهيون- از قبيل سقراط و افلاطون - و ارسطو و فارابى و ابن سينا و صدر المتالهين - و دكارت بلكه تمام پيغمبران- و پيشوايان مذاهب را مادى بدانيم- .
و بعلاوه در كتب فلسفه آرائى از قدماء يونان- در موضوعات ما وراء الطبيعه نقل مىشود- كه كشف مىكند آنان رسما الهى بودهاند- مثل عقيده ثاليس و عقيده انكسيمانوس - در باب علم بارى- .
و عجب اينست كه خود بخنر چيزهائى نقل مىكند- كه بر خلاف مدعاى خودش است- مثلا در باره هرقليطوس مىگويد- نفس انسان به عقيده هرقليطوس شعله آتشى است- كه از ازليت الهى برخاسته است - .
انباذقلس را با آنكه پدر اول داروينيسم مىخواند- و اعتراف مىكند كه نظريه تطور و تنازع بقاء را- اولين بار او بخوبى بيان كرده در بارهاش مىگويد- وى معتقد بمفارقت نفس نيز هست- و منتسب مىكند اين جهت را- بيك غايت معنوى كه نفس رجوع مىكند- در آن غايت بسوى حالت اولى از راحت و شوق و حب - .
فقط چيزى كه ممكن است گفته شود اينست كه- دانشمندان قبل از سقراط غالبا در تحت تاثير محيط- يكنوع معتقدات شركآميزى در