اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٨١ - خلاصه نظريه ماديين جديد
و همچنين مىتوان احتمال داد- كه اگر چنانچه ما در غير اين زمين زندگى مىكرديم- ادراكات بديهى خود را بخلاف كنونى انجام مىداديم- مثلا ٢ ضربدر ٢ را مساوى ٢ مىيافتيم- چنانكه اينجا مساوى نسبى- راجع بحقيقت ما را جزء نسبيون - كه در جدول جزء آگنوستىسيستها - [١]لاادريون ذكر شده تصور كنند- ولى اين دو موضوع را بايد كاملا جدا كرد- به عقيده ما درجه هر حقيقت- هر ايدئولوژى علمى مشروط به زمان است- و آنچه كه بلا شرط است اينكه تاريخ- هر ايدئولوژى علمى با يك واقعيت- يعنى با طبيعت مطلق نظير مىباشد- از يك طرف اين حقيقت نسبى كه ما مىگوييم- غير مشخص است- و بواسطه همين غير مشخص بودن است- كه علم بشر جامد و راكد نمانده- تكامل پيدا كرده است- ولى از طرف ديگر در عين حال- به اندازه كافى مشخص است- كه فكر منطقى را از انكار وجود حقيقت و واقعيت- يعنى از تبعيت ايده آليسم و آگنوستى سيسم - امثال كانت و هيوم [٢] خلاص نمايد- اين اختلاف بين ماترياليسم ديالكتيك - و عقيده نسبى فلسفى را بايد در نظر داشت- همانطور كه هگل [٣] گفته است- ديالكتيك شامل يك جزء عقايد نسبى- و نفى و شك را دارا است- ولى منحصر باين افكار نيست- يعنى نسبى بودن حقيقت را قبول مىكند- ولى در ضمن نشان مىدهد كه اين نسبى بودن تاريخى- يعنى مطابق توالى زمان است- و هر قدر زمان پيش ميرود- اجزاء بيشترى از روابط واقعيت خارجى- جزء حقيقت نسبى مىشود- و حال آنكه مكتبهاى نسبى- و شكاكين اين عقيده را ندارند - .
ما سابقا مسئله تكامل حقيقت را بيان كرديم- و روشن كرديم كه تكامل حقيقت- بمعنائى كه منظور ماديين است- حقيقت متغير و غير مشخص موهوم محض است- و به معانى كه صحيح است توسعه تدريجى معلومات- تبدل فرضيهها در علوم طبيعى- ربطى به مدعاى ماديين ندارد- .
اكنون اضافه مىكنيم- فرضا كه ما حقايق را متغير و متكامل بدانيم- اشكال شكاك بودن باقى است- زيرا طبق عقيده ماديين اين حقيقت متحول متكامل- در همه مراحل نسبى است نه مطلق- و اين مراحل هم تا بى نهايت باعتراف خودشان- ادامه دارد پس در جميع مراحل- هر حقيقتى را كه در نظر بگيريم- آن طور است كه مقتضاى خاص ذهن بشر است- نه آن طور كه واقع و نفس الامر است- يعنى واقعا حقيقت نيست و اين عين همانست- كه نسبيون و ساير شكاكان
[١] . Agnosticiste
[٢] . D-Hume
[٣] . Hegel